←عصمت در تلقی و ابلاغ وحی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
زیرا [[فلسفه]] [[معجزه]] [[تأیید]] پیامبران است و از نظر [[عقل]] دلالت بر این دارد که در آنچه [[انبیاء]] به [[خدا]] نسبت میدهند،[[ دروغ]] راه ندارد <ref>طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۱۳۶؛ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۵۰</ref>. جالب اینجاست که حتی [[اشاعره]] ـ که منکر [[حُسن]] و قُبح [[عقلی]] هستند ـ به این دلیل استناد کردهاند. <ref> ر.ک: ایجی، المواقف، ج۳، ص۴۱۵؛ محمدحسین المظفر، دلائل الصدق، ج۱، ص۶۰۵</ref>. پیامبران مدعی هستند که با [[غیب]] و [[خالق]] عالم در [[ارتباط]] هستند.[[ فهم]] وجود این رابطه به صورت مستقیم برای بیشتر مردم ممکن نیست؛ زیرا طرف مقابل پیامبر قابل [[درک]] برای همه مردم نیست. بنابراین پیامبر باید کاری کند تا نشانه ارتباط او با خدا باشد؛ این نشانه باید به گونهای غیر عادی و خارق العاده باشد تا مؤید این [[ارتباط]] باشد. [[معجزه]] که [[نشانه ]][[پیامبری]] است از سوی [[خدا]] به [[پیامبر]]{{صل}} اعطا میشود. اگر پیامبر [[دروغگو]] باشد یا [[خطا]] کند، اعطای معجزه به معنای [[تأیید]] دروغگو خواهد بود و تأیید دروغگو از [[خدای حکیم]] محال خواهد بود. <ref> ر.ک: وحی و نبوت در قرآن کریم، ص۲۰۳</ref>. این دلیل، [[عصمت]] از [[دروغ]] در [[مقام ابلاغ وحی]] را تأیید میکند؛ اما به نظر مرحوم [[علامه طباطبایی]] این دلیل، [[عصمت از خطا]] و نیز [[سهو]] و [[اشتباه]] در [[ابلاغ]] را نیز ثابت میکند؛ زیرا [[تصدیق]][[ باطل]] و خلاف [[حق]] نیز [[قبیح]] است <ref>طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۱۳۶</ref>. | زیرا [[فلسفه]] [[معجزه]] [[تأیید]] پیامبران است و از نظر [[عقل]] دلالت بر این دارد که در آنچه [[انبیاء]] به [[خدا]] نسبت میدهند،[[ دروغ]] راه ندارد <ref>طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۱۳۶؛ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۴، ص۵۰</ref>. جالب اینجاست که حتی [[اشاعره]] ـ که منکر [[حُسن]] و قُبح [[عقلی]] هستند ـ به این دلیل استناد کردهاند. <ref> ر.ک: ایجی، المواقف، ج۳، ص۴۱۵؛ محمدحسین المظفر، دلائل الصدق، ج۱، ص۶۰۵</ref>. پیامبران مدعی هستند که با [[غیب]] و [[خالق]] عالم در [[ارتباط]] هستند.[[ فهم]] وجود این رابطه به صورت مستقیم برای بیشتر مردم ممکن نیست؛ زیرا طرف مقابل پیامبر قابل [[درک]] برای همه مردم نیست. بنابراین پیامبر باید کاری کند تا نشانه ارتباط او با خدا باشد؛ این نشانه باید به گونهای غیر عادی و خارق العاده باشد تا مؤید این [[ارتباط]] باشد. [[معجزه]] که [[نشانه ]][[پیامبری]] است از سوی [[خدا]] به [[پیامبر]]{{صل}} اعطا میشود. اگر پیامبر [[دروغگو]] باشد یا [[خطا]] کند، اعطای معجزه به معنای [[تأیید]] دروغگو خواهد بود و تأیید دروغگو از [[خدای حکیم]] محال خواهد بود. <ref> ر.ک: وحی و نبوت در قرآن کریم، ص۲۰۳</ref>. این دلیل، [[عصمت]] از [[دروغ]] در [[مقام ابلاغ وحی]] را تأیید میکند؛ اما به نظر مرحوم [[علامه طباطبایی]] این دلیل، [[عصمت از خطا]] و نیز [[سهو]] و [[اشتباه]] در [[ابلاغ]] را نیز ثابت میکند؛ زیرا [[تصدیق]][[ باطل]] و خلاف [[حق]] نیز [[قبیح]] است <ref>طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۱۳۶</ref>. | ||
'''[[ادله نقلی]]''' | |||
[[آیات]] متعددی برای [[عصمت در مقام تلقی و ابلاغ]] [[وحی]] ارائه شده است که به ذکر سه نمونه بسنده میکنیم: <ref>ممکن است گفته شود که [[استدلال]] به [[آیات قرآن]] برای عصمت در تلقی و [[ابلاغ وحی]]، دور [[باطل]] است؛ زیرا صحیح بودن آیات قرآن متوقف بر [[معصوم]] بودن پیامبر است و معصوم بودن پیامبر متوقف بر صحیح بودن [[آیات قرآنی]] است. در پاسخ به این سخن باید گفت این [[شبهه]] در مورد آیات قرآن وارد نیست؛ زیرا میتوان [[صحت]] آیات قرآن را از طریق [[تحدی]] [[اثبات]] کرد؛[[ تحدی]] آیات قرآن، نشانه از سوی خدا بودن آن خواهد بود و نیازی به اثبات معصوم بودن پیامبر ندارد. بنابراین صحت آیات قرآنی متوقف بر تحدی خواهد بود نه [[عصمت پیامبر]] و دور مذکور باطل میشود اما این مشکل در مورد [[ادله روایی]] وارد است و با آنها نمیتوان عصمت را ثابت کرد؛ زیرا تحدی به ادله روایی صورت نگرفته است.</ref> | |||
الف): آیات ۲ـ ۴ [[سوره نجم]]: | |||
{{متن قرآن| ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی* وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی *إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی}} <ref>«هرگز [[دوست]] شما [[[حضرت محمّد]](صلی [[الله]] و علیه و آله)] [[منحرف]] نشده و مقصد را گم نکرده است؛ هرگز از روی [[هوای نفس]][[ سخن]] نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز [[وحی]] که بر او نازل شده، نیست!»، سوره نجم، آیات 4-2</ref>. | |||
این [[آیات]] به روشنی بیانگر این است که [[پیامبر]] به عنوان [[نماینده]] [[خدا]] سخن میگوید، در واقع سخن [[خداوند]] است که بر او وحی شده و اگر امکان تخطی یا خطای پیامبر وجود داشت، خدا به طور مطلق نمیفرمود آنچه او میگوید، [[وحی الهی]] است. | |||
ب): [[آیه]] ۲۱۳ [[سوره بقره]]: | |||
{{متن قرآن|کَانَ النَّاسُ اُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَاَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ اُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ}} <ref>«[[مردم]] (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. به تدریج [[جوامع]] و طبقات پدید آمد و [[اختلافات]] و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، [[پیامبران]] را برانگیخت تا مردم را [[بشارت]] و [[بیم]] دهند و [[کتاب آسمانی]]، که به سوی [[حق]] [[دعوت]] میکرد، بر آنها نازل نمود تا در میان مردم، در آنچه [[اختلاف]] داشتند، [[داوری]] کند. (افراد با ایمان، در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت کرده، و نشانههای روشن به آنها رسیده بود، به منظور [[انحراف از حق]] و [[ستمگری]]، در آن اختلاف کردند. خداوند، کسانی را که [[ایمان]] آورده بودند، به [[حقیقت]] آنچه مورد اختلاف بود، به [[فرمان]] خودش، [[رهبری]] نمود. (امّا افراد [[بیایمان]]، هم چنان در [[گمراهی]] و اختلاف، باقی ماندند.) و خدا، هر کس را بخواهد، به [[راه راست]] [[هدایت]] میکند»، سوره بقره، آیه213</ref>. | |||
از این آیه استفاده میشود که [[بعثت پیامبران]] دو [[هدف]] زیر را دنبال میکند؛ | |||
نخست اینکه در میان مردم به حق داوری کنند و دوم آنکه آنان را به سوی [[اعتقاد]][[ حق]] و عمل صحیح رهبری کنند. این دو هدف جز در سایه [[عصمت انبیا]] از [[خطا]] در اخذ و [[تبلیغ وحی]] امکانپذیر نیست؛ زیرا در غیر این صورت گفتار آنان نه تنها [[رهبری]] به سوی [[حقیقت]] نخواهد بود، بلکه مایه [[گمراهی]] میشود. | |||
ج ـ [[آیات]] ۲۶ـ ۲۸ [[سوره جن]]: | |||
{{متن قرآن|عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ اَحَداً* إِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِیَعْلَمَ اَن قَدْ اَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَاَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَاَحْصَی کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً}} <ref>«او دانای [[غیب]] است و هیچ کس را از [[اسرار]] غیبش [[آگاه]] نمیسازد؛ مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار میدهد؛ تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را [[ابلاغ]] کردهاند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصار شمارش کرده است!»، سوره نجم، آیات28-26</ref>. | |||
در آیات یاد شده، دو نوع [[نگهبان]] برای صیانت از [[وحی]] وارد شده است: نخست فرشتگانی که [[پیامبر]] را از هر سو احاطه میکنند و دوم [[خداوند بزرگ]] که بر پیامبر و [[فرشتگان]] احاطه دارد. علت این [[مراقبت]] کامل نیز تحقق یافتن [[هدف]] [[نبوت]] ـ رسیدن وحی ـ به [[بشر]] است. <ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: سبحانی، شیخ جعفر، منشور جاوید، ج ۵، ص ۳۳ـ۳۶؛ منشور عقاید امامیه، ص۱۱۰</ref>. | |||
افزون بر این، باید گفت: فَلا یُظْهِرُ؛ «اظهار» از باب إفعال و به معنای اعلام کردن است که نتیجه آن، رساندن [[پیام]] اعلام شده به مخاطبان است؛ «مِنْ» در «من [[رسول]]» بیانی است؛ یعنی [[خداوند]] از پیامبرانش [[خشنود]] است که آنان را بر غیب خویش آگاه میکند؛ ضمیر در «فإنّه یسلک» به خداوند بر میگردد؛ همانطور که ضمیر [[مستتر]] در «یسلک» نیز به او بر میگردد. افزون بر این «یسلک» به معنای «یجعل» (گماردن) آمده است؛ ضمائر در عبارت «بین یدیه و خلفه» به پیامبر(صلی [[الله]] و علیه و آله) بر میگردد، ولی منظور از ضمیر نخست آن است که خداوند میان [[پیامبران]] و مخاطبان واسطهای قرار نداده است و منظور از ضمیر دوم این است که خداوند میان خود و آنان (پیامبران)، فرشتگانی را برای مراقبت و [[نگهبانی]] از [[وحی]] و [[پیام]] خویش میگذارد تا از [[لوح محفوظ]] تا [[زمین]] ([[قلب]] [[پیامبران]]) مصون از گزند باشد و هم از قلب پیامبران تا زمانی که آن را به [[مردمان]] [[ابلاغ]] میکند و هم آنگاه که واژهها و اوصافی را بر زبان میآورد <ref>ر.ک: پژوهشى در عصمت معصومان، ۱۱۲ـ۱۱۰</ref>. | |||
این [[آیات]] [[پیامبر]] را از [[خطا]] و [[نسیان]] و [[گناه]] [[معصوم]] میداند. | |||
===== [[عصمت در تفسیر]] و [[تبیین وحی]] ===== | ===== [[عصمت در تفسیر]] و [[تبیین وحی]] ===== | ||