تکلیف: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۵۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ نوامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = احکام دین
| موضوع مرتبط = احکام دین
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[تکلیف در قرآن]] - [[تکلیف در فقه اسلامی]] - [[تکلیف در معارف و سیره سجادی]]
| مداخل مرتبط = [[تکلیف در قرآن]] - [[تکلیف در فقه اسلامی]] - [[تکلیف در معارف و سیره سجادی]] - [[تکلیف در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
 
'''تکلیف''' در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام کاری دشوار است. منشا تکلیف [[خداوند]] است و [[انسان‌ها]]، [[جنیان]]، [[فرشتگان]] و... [[مکلف]] به تکلیف هستند. [[هدف]] از تکلیف جلب منفعت، دفع [[مفسده]]، [[آزمایش]] [[مکلفان]] و... است. البته انجام تکلیف در حد توان است و این تکلیف شامل مرد و [[زن]]، [[معصوم]] و غیر معصوم می‌‌شود و محدود به دنیاست. [[حیات]]، [[بلوغ]]، [[عقل]] و... از شرایط تکلیف بوده و [[اضطرار]]، [[اکراه]] و [[ترس]] از عوامل [[سقوط]] تکلیف است. [[ستم]] به خویشتن، [[حسرت]] خوردن در [[آخرت]] و [[لعن]] و [[عذاب الهی]] از پیامدهای ترک تکلیف است.
تکلیف در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام کاری دشوار است. منشا تکلیف خداوند است و انسانها، جنیان، فرشتگان و ... مکلف هستند. هدف از تکلیف جلب منفعت، دفع مفسده، ازمایش مکلفان است. البته انجام تکلیف در حد توان است و این تکلیف شامل مرد و زن، معصوم و غیر معصوم می شود و محدود به دنیاست. حیات، بلوغ، عقل و ... از شرایط تکلیف و اضطرار ، اکراه و ترس از عوامل سقوط تکلیف است. ستم به خویشتن، حسرت عقبی و لعن و عذاب الهی از پیامدهای ترک تکلیف است.


== معناشناسی ==
== معناشناسی ==
[[تکلیف]] در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است<ref>المصباح، ص۵۳۸؛ لسان العرب، ج ۹، ص۳۰۷؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۹۲، «کلف».</ref>. ریشه «ک ل ف» رنگی است که در پوست صورت ظاهر می‌شود و رنگ پوست صورت را [[تغییر]] می‌دهد<ref>العین، ج۵، ص۳۷۲.</ref> و چون امر دیگری، به انجام کار دشوار سبب می‌شود که اثر تکلیف در چهره او [[احساس]] شود از این جهت به آن تکلیف گویند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۸۵.</ref>.
تکلیف در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است<ref>المصباح، ص۵۳۸؛ لسان العرب، ج ۹، ص۳۰۷؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۹۲، «کلف».</ref>. ریشه «ک ل ف» رنگی است که در پوست صورت ظاهر می‌شود و رنگ پوست صورت را [[تغییر]] می‌دهد<ref>العین، ج۵، ص۳۷۲.</ref> و چون امر دیگری، به انجام کار دشوار سبب می‌شود که اثر تکلیف در چهره او [[احساس]] شود از این جهت به آن تکلیف گویند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۸۵.</ref>.


به کسی که تکلیف از او صادر می‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌دهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>.
به کسی که تکلیف از او صادر می‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌دهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>.


[[تکلیف]] در اصطلاح نیز عبارت است از [[بعث]] و تحریک [[عبد]] به سوی مأموربه<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۶۰.</ref>. طبق بیان‌های ذکر شده تکلیف، تنها به [[واجبات]] و [[محرمات]] اختصاصمی‌یابد، در صورتی که تکلیف از نظر اصطلاح [[فقهی]]، شامل [[مستحب]] و [[مکروه]] و [[مباح]] و نیز شامل [[احکام]] وضعیه مثل [[طهارت]] و [[نجاست]] نیز می‌شود؛ لذا برخی در تعریف تکلیف گفته‌اند: تکلیف عبارت است از هر اعتبار [[شرعی]] که متعلق به [[افعال]] مکلف باشد<ref>المعجم الأصولی، ج۱، ص۵۷۲.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>
تکلیف در اصطلاح نیز عبارت است از [[بعث]] و تحریک [[عبد]] به سوی مأموربه<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۶۰.</ref>. طبق بیان‌های ذکر شده تکلیف، تنها به [[واجبات]] و [[محرمات]] اختصاصمی‌یابد، در صورتی که تکلیف از نظر اصطلاح [[فقهی]]، شامل [[مستحب]] و [[مکروه]] و [[مباح]] و نیز شامل [[احکام]] وضعیه مثل [[طهارت]] و [[نجاست]] نیز می‌شود؛ لذا برخی در تعریف تکلیف گفته‌اند: تکلیف عبارت است از هر اعتبار [[شرعی]] که متعلق به [[افعال]] مکلف باشد<ref>المعجم الأصولی، ج۱، ص۵۷۲.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>


== تکالیف شرعی و عقلی ==
== تکالیف شرعی و عقلی ==
[[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کرده‌اند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]]<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref>. تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر می‌‌شود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفی‌اند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref>. تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد می‌‌کنند<ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۸۱-۵۸۲.</ref>.
[[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کرده‌اند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]]<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref>. تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر می‌‌شود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفی‌اند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref>. تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد می‌‌کنند<ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۸۱-۵۸۲.</ref>.
== [[تکلیف]] در [[قرآن]] ==  
 
== تکلیف در [[قرآن]] ==  
در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله:
در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله:
# «تکلیف» و مشتقات آن که ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۳و 286، سوره انعام، آیه ۱۵۲، سوره اعراف، آیه ۴۲؛ سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>.
# «تکلیف» و مشتقات آن که ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۳و 286، سوره انعام، آیه ۱۵۲، سوره اعراف، آیه ۴۲؛ سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>.
خط ۲۹: خط ۲۹:
از [[آیات]] فراوانی استفاده می‌شود که [[جعل احکام]]، فقط توسط [[خداوند]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷ و آیات: سوره یوسف، آیه ۴۰ و ۶۷ و ... .</ref>.<ref>المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۳۰۵.</ref> [[وظیفه]] [[رسولان الهی]] [[ابلاغ]] این [[تکالیف]] به [[بشر]] و تبیین آنهاست: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}<ref>«بر پیامبر جز پیام رسانی نیست» سوره مائده، آیه ۹۹.</ref> و اگر احکامی توسط [[رسول]] یا [[امام]] [[معصوم]] بیان شده از جانب [[خداوند]] است<ref>سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>.
از [[آیات]] فراوانی استفاده می‌شود که [[جعل احکام]]، فقط توسط [[خداوند]] صورت می‌گیرد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷ و آیات: سوره یوسف، آیه ۴۰ و ۶۷ و ... .</ref>.<ref>المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۳۰۵.</ref> [[وظیفه]] [[رسولان الهی]] [[ابلاغ]] این [[تکالیف]] به [[بشر]] و تبیین آنهاست: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ}}<ref>«بر پیامبر جز پیام رسانی نیست» سوره مائده، آیه ۹۹.</ref> و اگر احکامی توسط [[رسول]] یا [[امام]] [[معصوم]] بیان شده از جانب [[خداوند]] است<ref>سوره نجم، آیه ۳-۴.</ref>.


درباره اینکه آیا [[عقل]] نیز می‌تواند انشاء [[تکلیف]] کند یا خیر، دیدگاه‌های متفاوتی میان [[علمای اسلامی]] مطرح شده است که به سه نظر مهم اشاره می‌کنیم:
درباره اینکه آیا [[عقل]] نیز می‌تواند انشاء تکلیف کند یا خیر، دیدگاه‌های متفاوتی میان [[علمای اسلامی]] مطرح شده است که به سه نظر مهم اشاره می‌کنیم:
# بزرگان [[علم اصول]] گفته‌اند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک می‌کند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] می‌شود<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>.
# بزرگان [[علم اصول]] گفته‌اند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک می‌کند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] می‌شود<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>.
# برخی گفته‌اند عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسان‌ها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شده‌اند<ref>سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>.
# برخی گفته‌اند عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسان‌ها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شده‌اند<ref>سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>.
# برخی نیز نظیر اخباریان، عقل و [[ادراکات عقلی]] را بی‌ارزش شمرده و به برخی از [[آیات قرآن]] که [[عذاب]] [[مجرمان]] را به تمام بودن بیان [[شرعی]] و ارسال [[رسول]] منوط دانسته، [[استدلال]] نموده‌اند<ref>سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>. لیکن این استدلال‌ها [[ضعیف]] است، زیرا در برخی از [[آیات]] تصریح نموده که بر عدم تعقل عذاب مترتب می‌شود<ref>سوره ملک، آیه ۱۰.</ref> و نیز [[روایات]]، عقل را به عنوان یک [[حجت]] از طرف [[شارع]] و به عنوان رسول دیگری از طرف [[خدا]] بیان نموده است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶.</ref>.
# برخی نیز نظیر اخباریان، عقل و [[ادراکات عقلی]] را بی‌ارزش شمرده و به برخی از [[آیات قرآن]] که [[عذاب]] [[مجرمان]] را به تمام بودن بیان [[شرعی]] و ارسال [[رسول]] منوط دانسته، [[استدلال]] نموده‌اند<ref>سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>. لکن این استدلال‌ها [[ضعیف]] است، زیرا در برخی از [[آیات]] تصریح نموده که بر عدم تعقل عذاب مترتب می‌شود<ref>سوره ملک، آیه ۱۰.</ref> و نیز [[روایات]]، عقل را به عنوان یک [[حجت]] از طرف [[شارع]] و به عنوان رسول دیگری از طرف [[خدا]] بیان نموده است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶.</ref>.


[[معتزله]] و امامیه نظر اول را پذیرفته‌اند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شده‌اند و بر آن‌اند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] دروغگوبی را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. [[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و می‌گویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مُقوّم ذاتی موجود باشد، بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>
[[معتزله]] و امامیه نظر اول را پذیرفته‌اند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شده‌اند و بر آن‌اند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] دروغگوبی را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. [[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و می‌گویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مُقوّم ذاتی موجود باشد، بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>


در [[احادیث]] نیز از عقل به عنوان رسول [[حق]]<ref>عیون الحکم، ص۲۷؛ میزان الحکمه، ج ۳، ص۲۰۳۳.</ref> و [[حجت باطنی]] [[خداوند]] یاد شده است<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج ۱، ص۱۳۷.</ref>، ثانیاً مراد از «رسول» می‌‌تواند [[تکلیف]]<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۲۲؛ نهایة الافکار، ج ۲، ص۲۰۵.</ref> یا [[حجت الهی]]<ref> زبدة الاصول، ج ۳، ص۱۹۳؛ منتقی الاصول، ج ۴، ص۳۷۲؛ الاصول العامة، ص۴۸۲.</ref> باشد، در نتیجه شامل [[تکلیف عقلی]] نیز می‌‌شود. ثالثاً اگر مراد از «رسول» صرفاً پیامبران الهی باشد، مقصود آیه امور یا تکالیفی است که عقل راهی برای [[ادراک]] و [[شناخت]] آنها ندارد نه همه تکالیف<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۲۵۳؛ شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۸۴؛ شرح اصول الکافی، ج ۵، ص۴۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۳-۵۸۵.</ref>
در [[احادیث]] نیز از عقل به عنوان رسول [[حق]]<ref>عیون الحکم، ص۲۷؛ میزان الحکمه، ج ۳، ص۲۰۳۳.</ref> و [[حجت باطنی]] [[خداوند]] یاد شده است<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۰۷؛ بحارالانوار، ج ۱، ص۱۳۷.</ref>، ثانیاً مراد از «رسول» می‌‌تواند تکلیف<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۲۲؛ نهایة الافکار، ج ۲، ص۲۰۵.</ref> یا [[حجت الهی]]<ref> زبدة الاصول، ج ۳، ص۱۹۳؛ منتقی الاصول، ج ۴، ص۳۷۲؛ الاصول العامة، ص۴۸۲.</ref> باشد، در نتیجه شامل [[تکلیف عقلی]] نیز می‌‌شود. ثالثاً اگر مراد از «رسول» صرفاً پیامبران الهی باشد، مقصود آیه امور یا تکالیفی است که عقل راهی برای [[ادراک]] و [[شناخت]] آنها ندارد نه همه تکالیف<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۲۵۳؛ شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۸۴؛ شرح اصول الکافی، ج ۵، ص۴۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۳-۵۸۵.</ref>


== اقسام [[مکلفان]] ==  
== اقسام [[مکلفان]] ==  
خط ۵۲: خط ۵۲:


=== [[فرشتگان]] ===
=== [[فرشتگان]] ===
به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref>، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگی‌های فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref> و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref>، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]]<ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref>، فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانسته‌اند و البته بر آن‌اند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمی‌کنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفته‌اند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن [[تکلیف]] است<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶.</ref>.
به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref>، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگی‌های فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref> و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref>، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]]<ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref>، فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانسته‌اند و البته بر آن‌اند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمی‌کنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفته‌اند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن تکلیف است<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶.</ref>.


=== حیوانات ===
=== حیوانات ===
خط ۶۰: خط ۶۰:
در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از عرضه شدن [[امانت]] بر [[آسمان]] و [[زمین]] و کوه‌ها و [[امتناع]] آنها از پذیرش آن سخن به میان آمده است. مراد از این امانت  را [[تکلیف الهی]] دانسته‌اند. برخی مخاطب آیه را [[اهل آسمان]] و زمین دانسته‌اند<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ التبیان، ج ۸، ص۳۶۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵.</ref>، اما عدّه‌ای بر آن‌اند که این [[تکالیف]] بر خود آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه شده است<ref>جامع البیان، ج ۲۲، ص۶۶ ـ ۶۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref> ولی آنان از پذیرش تکالیف امتناع کردند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۰.</ref>. شماری دیگر، این تعبیر را کنایی دانسته و مراد آیه را این دانسته‌اند که اگر آسمان و زمین و کوه‌ها عقل و قابلیت پذیرش تکالیف را داشتند، به سبب [[عظمت]] آن تکالیف از پذیرش آنها خودداری می‌‌کردند؛ ولی [[انسان]] آنها را پذیرفت<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۵-۵۸۹؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از عرضه شدن [[امانت]] بر [[آسمان]] و [[زمین]] و کوه‌ها و [[امتناع]] آنها از پذیرش آن سخن به میان آمده است. مراد از این امانت  را [[تکلیف الهی]] دانسته‌اند. برخی مخاطب آیه را [[اهل آسمان]] و زمین دانسته‌اند<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ التبیان، ج ۸، ص۳۶۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵.</ref>، اما عدّه‌ای بر آن‌اند که این [[تکالیف]] بر خود آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه شده است<ref>جامع البیان، ج ۲۲، ص۶۶ ـ ۶۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref> ولی آنان از پذیرش تکالیف امتناع کردند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۰.</ref>. شماری دیگر، این تعبیر را کنایی دانسته و مراد آیه را این دانسته‌اند که اگر آسمان و زمین و کوه‌ها عقل و قابلیت پذیرش تکالیف را داشتند، به سبب [[عظمت]] آن تکالیف از پذیرش آنها خودداری می‌‌کردند؛ ولی [[انسان]] آنها را پذیرفت<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۵-۵۸۹؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
== [[اهداف]] تکالیف ==
== [[اهداف]] تکالیف ==
برخی از [[مذاهب کلامی]]، از جمله [[اشعریان]]، هدفمند بودن [[تکالیف الهی]] را منکرند و برآن‌اند که جست و جوی غرض برای [[افعال الهی]]، از جمله تکالیف، ناممکن و [[بیهوده]] و دست کم امری بی‌اهمیت است<ref>نهج الحق، ص۸۸؛ اللمع، ص۹۹ ـ ۱۱۵.</ref>، براین اساس، برخی از آنان با استناد به ادله‌ای<ref>سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> که [[خلقت]] و تکلیف کردن را [[حق خداوند]] شمرده [[تشریع]] تکالیف را مقتضای [[الوهیت]] [[خداوند]] و [[عبودیت]] [[بنده]] شمرده و گفته‌اند: [[خداوند]] هرچه بخواهد می‌‌تواند بر [[بندگان]] [[تکلیف]] کند و ضرورتی ندارد که [[تکالیف]] او دارای [[حُسن]] باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص۱۲۶، ۱۳۵.</ref>، ولی امامیان و معتزلیان، [[تکالیف الهی]] را امری ضروری<ref>کشف المراد، ص۴۴۱؛ الاقتصاد الهادی، ص۶۱، ۶۵.</ref> و دارای [[هدف]] دانسته<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۱؛ پژوهشی در معارف امامیه، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶؛ کشف المراد، ص۴۴۱.</ref> و برآن‌اند که لازمه [[نفی]] غرض از تکالیف الهی، [[عبث]] بودن [[افعال خداوند]] است، در حالی که این امر بر خداوند قبیح است و [[قرآن کریم]] نیز آن را مردود شمرده است<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.</ref>.<ref>نهج الحق، ص۸۹؛ شرح احقاق الحق، ج ۱، ص۴۲۲.</ref>؛ همچنین اینان [[تشریع]] تکالیف از سوی خداوند را امری [[نیکو]] دانسته، صدور تکلیف قبیح و مُنکَر را بر خداوند ناروا شمرده‌اند<ref>الاقتصاد الهادی، ص۶۱.</ref>، بر پایه [[آموزه‌های قرآنی]]، عمده‌ترین اهداف در تکالیف عبارت‌اند از:
برخی از [[مذاهب کلامی]]، از جمله [[اشعریان]]، هدفمند بودن [[تکالیف الهی]] را منکرند و برآن‌اند که جست و جوی غرض برای [[افعال الهی]]، از جمله تکالیف، ناممکن و [[بیهوده]] و دست کم امری بی‌اهمیت است<ref>نهج الحق، ص۸۸؛ اللمع، ص۹۹ ـ ۱۱۵.</ref>، براین اساس، برخی از آنان با استناد به ادله‌ای<ref>سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> که [[خلقت]] و تکلیف کردن را [[حق خداوند]] شمرده [[تشریع]] تکالیف را مقتضای [[الوهیت]] [[خداوند]] و [[عبودیت]] [[بنده]] شمرده و گفته‌اند: [[خداوند]] هرچه بخواهد می‌‌تواند بر [[بندگان]] تکلیف کند و ضرورتی ندارد که [[تکالیف]] او دارای [[حُسن]] باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص۱۲۶، ۱۳۵.</ref>، ولی امامیان و معتزلیان، [[تکالیف الهی]] را امری ضروری<ref>کشف المراد، ص۴۴۱؛ الاقتصاد الهادی، ص۶۱، ۶۵.</ref> و دارای [[هدف]] دانسته<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۱؛ پژوهشی در معارف امامیه، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶؛ کشف المراد، ص۴۴۱.</ref> و برآن‌اند که لازمه [[نفی]] غرض از تکالیف الهی، [[عبث]] بودن [[افعال خداوند]] است، در حالی که این امر بر خداوند قبیح است و [[قرآن کریم]] نیز آن را مردود شمرده است<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.</ref>.<ref>نهج الحق، ص۸۹؛ شرح احقاق الحق، ج ۱، ص۴۲۲.</ref>؛ همچنین اینان [[تشریع]] تکالیف از سوی خداوند را امری [[نیکو]] دانسته، صدور تکلیف قبیح و مُنکَر را بر خداوند ناروا شمرده‌اند<ref>الاقتصاد الهادی، ص۶۱.</ref>، بر پایه [[آموزه‌های قرآنی]]، عمده‌ترین اهداف در تکالیف عبارت‌اند از:


=== جلب منفعت ===
=== جلب منفعت ===
خط ۸۴: خط ۸۴:
مهم‌ترین ویژگی‌های [[تکالیف الهی]] از دیدگاه [[قرآن کریم]] عبارت‌اند از:
مهم‌ترین ویژگی‌های [[تکالیف الهی]] از دیدگاه [[قرآن کریم]] عبارت‌اند از:
=== در حد توان بودن تکالیف ===
=== در حد توان بودن تکالیف ===
انجام دادن [[تکلیف]]، همان گونه که از معنای لغوی آن برمی آید، نوعی [[دشواری]] دربردارد؛ ولی [[خداوند]] بیش از توان افراد، تکلیفی از آنان نمی‌خواهد<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و سوره اعراف، آیه ۴۲.</ref>، بر این اساس هرگاه تکلیفی بیش از توان [[مکلف]] بوده یا [[مشقت]] زیادی را بر او وارد آورد، آن تکلیف ساقط می‌‌شود؛ مانند [[سقوط]] تکلیف [[جهاد]] از [[ناتوانان]] و [[بیماران]]<ref>سوره توبه، آیه ۹۱ و سوره فتح، آیه ۱۷.</ref> یا افرادی که امکان حضور در [[جنگ]] ندارند<ref>سوره توبه، آیه ۹۲.</ref>. گاه نیز تکلیف دشوار به تکلیفی آسان‌تر تبدیل می‌‌شود؛ مانند [[تشریع]] [[تیمم]] به جای [[وضو]] و [[غسل]] برای کسانی که آب برای آنان ضرر دارد یا تهیه آن مقدورشان نیست<ref>سوره مائده، آیه ۶.</ref>؛ همچنین مانند تبدیل [[روزه]] [[ماه رمضان]] به روزه [[قضا]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>. [[شرایط تکلیف]]، عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف افزون بر این، در [[شریعت اسلام]]، تکالیفی آسان‌تر از [[شرایع]] پیشین مقرر شده‌اند<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>. یکی از درخواست‌های [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] را از خداوند همین امر ذکر می‌‌کند<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۳۵۱؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۳۰۸؛ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۲۵۳.</ref>. در [[احادیث]] متعدد از تفاوت تکالیف مسلمانان با [[پیروان]] [[شرایع]] دیگر یاد شده است؛ مثلا [[حدیث]] معروف «رفع»، کارهای بسیاری را بر مسلمانان [[مباح]] می‌‌داند؛ مانند آنچه از روی [[خطا]]، [[فراموشی]]، [[جهل]] یا در حال [[اکراه]] یا [[اضطرار]] صورت گیرد<ref>الخصال، ص۴۱۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۳۶۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص۴۲۳.</ref>.
انجام دادن تکلیف، همان گونه که از معنای لغوی آن برمی آید، نوعی [[دشواری]] دربردارد؛ ولی [[خداوند]] بیش از توان افراد، تکلیفی از آنان نمی‌خواهد<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و سوره اعراف، آیه ۴۲.</ref>، بر این اساس هرگاه تکلیفی بیش از توان [[مکلف]] بوده یا [[مشقت]] زیادی را بر او وارد آورد، آن تکلیف ساقط می‌‌شود؛ مانند [[سقوط]] تکلیف [[جهاد]] از [[ناتوانان]] و [[بیماران]]<ref>سوره توبه، آیه ۹۱ و سوره فتح، آیه ۱۷.</ref> یا افرادی که امکان حضور در [[جنگ]] ندارند<ref>سوره توبه، آیه ۹۲.</ref>. گاه نیز تکلیف دشوار به تکلیفی آسان‌تر تبدیل می‌‌شود؛ مانند [[تشریع]] [[تیمم]] به جای [[وضو]] و [[غسل]] برای کسانی که آب برای آنان ضرر دارد یا تهیه آن مقدورشان نیست<ref>سوره مائده، آیه ۶.</ref>؛ همچنین مانند تبدیل [[روزه]] [[ماه رمضان]] به روزه [[قضا]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>. [[شرایط تکلیف]]، عوامل سقوط یا تبدیل تکلیف افزون بر این، در [[شریعت اسلام]]، تکالیفی آسان‌تر از [[شرایع]] پیشین مقرر شده‌اند<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>. یکی از درخواست‌های [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] را از خداوند همین امر ذکر می‌‌کند<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص۳۵۱؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۳۰۸؛ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۲۵۳.</ref>. در [[احادیث]] متعدد از تفاوت تکالیف مسلمانان با [[پیروان]] [[شرایع]] دیگر یاد شده است؛ مثلا [[حدیث]] معروف «رفع»، کارهای بسیاری را بر مسلمانان [[مباح]] می‌‌داند؛ مانند آنچه از روی [[خطا]]، [[فراموشی]]، [[جهل]] یا در حال [[اکراه]] یا [[اضطرار]] صورت گیرد<ref>الخصال، ص۴۱۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۳۶۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص۴۲۳.</ref>.


=== اشتراک تکلیف ===
=== اشتراک تکلیف ===
خط ۹۶: خط ۹۶:


==== اشتراک [[معصوم]] با غیر معصوم ====
==== اشتراک [[معصوم]] با غیر معصوم ====
[[معصومان]]{{ع}} هرچند به درجه برین کمال رسیده‌اند؛ ولی در [[مکلف]] بودن به [[تکالیف شرعی]] با دیگران شریک‌اند. این مطلب از آیات متعددی استفاده می‌‌شود؛ مانند آیاتی که [[پیامبران]] را مخاطب برخی تکالیف قرار داده<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶۱، سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref> یا از [[حبط اعمال]] آنان در صورت [[شرک ورزیدن]] خبر داده<ref>سوره انعام، آیه ۸۳-۸۸.</ref> یا از بازخواست [[رسولان الهی]] در [[قیامت]] نسبت به [[انجام وظیفه]] خود یاد کرده‌اند<ref>سوره اعراف، آیه ۶.</ref>.<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۸۰؛ نورالثقلین، ج ۲، ص۴.</ref> در مقابل، برخی گفته‌اند: [[هدف]] از [[تکلیف]]، [[رسیدن به کمال]] است و [[پیامبران]] چون به کمال رسیده‌اند از انجام تکلیف بی‌نیازند<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. این نظریه مردود است؛ زیرا اولاً با [[آیات قرآن]] در تضاد است، ثانیاً [[مکلف]] نبودن پیامبران به [[تکالیف]] مربوط به [[معاملات]] و [[قوانین]] [[دنیوی]]، موجب [[فساد]] و اختلال [[نظم جامعه]]، و مکلف نبودن آنان به [[تکالیف عبادی]] سبب [[تخلف]] [[ملکات فاضله]] آنان از آثارش می‌‌گردد<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. همچنین اگر دلیلی خاص بر اختصاص تکلیفی به [[معصوم]] نباشد، دیگر [[مکلفان]] نیز در تکالیفی که مخاطب آن [[معصومان]] هستند شریک‌اند<ref>سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.<ref>الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۳؛ العناوین الفقهیه، ج ۱، ص۲۴.</ref>
[[معصومان]]{{ع}} هرچند به درجه برین کمال رسیده‌اند؛ ولی در [[مکلف]] بودن به [[تکالیف شرعی]] با دیگران شریک‌اند. این مطلب از آیات متعددی استفاده می‌‌شود؛ مانند آیاتی که [[پیامبران]] را مخاطب برخی تکالیف قرار داده<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶۱، سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref> یا از [[حبط اعمال]] آنان در صورت [[شرک ورزیدن]] خبر داده<ref>سوره انعام، آیه ۸۳-۸۸.</ref> یا از بازخواست [[رسولان الهی]] در [[قیامت]] نسبت به [[انجام وظیفه]] خود یاد کرده‌اند<ref>سوره اعراف، آیه ۶.</ref>.<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۸۰؛ نورالثقلین، ج ۲، ص۴.</ref> در مقابل، برخی گفته‌اند: [[هدف]] از تکلیف، [[رسیدن به کمال]] است و [[پیامبران]] چون به کمال رسیده‌اند از انجام تکلیف بی‌نیازند<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. این نظریه مردود است؛ زیرا اولاً با [[آیات قرآن]] در تضاد است، ثانیاً [[مکلف]] نبودن پیامبران به [[تکالیف]] مربوط به [[معاملات]] و [[قوانین]] [[دنیوی]]، موجب [[فساد]] و اختلال [[نظم جامعه]]، و مکلف نبودن آنان به [[تکالیف عبادی]] سبب [[تخلف]] [[ملکات فاضله]] آنان از آثارش می‌‌گردد<ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۰۰.</ref>. همچنین اگر دلیلی خاص بر اختصاص تکلیفی به [[معصوم]] نباشد، دیگر [[مکلفان]] نیز در تکالیفی که مخاطب آن [[معصومان]] هستند شریک‌اند<ref>سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.<ref>الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۳؛ العناوین الفقهیه، ج ۱، ص۲۴.</ref>


=== محدود بودن تکالیف به [[دنیا]] ===
=== محدود بودن تکالیف به [[دنیا]] ===
خط ۱۰۶: خط ۱۰۶:
== شرایط تکلیف ==
== شرایط تکلیف ==
تکلیف شرایط متعددی دارد که برخی از آنها از شرایط عام و برخی دیگر مانند [[حریت]] (برده نبودن)، از شرایط خاص تکلیف‌اند و تنها در برخی تکالیف شرط شده‌اند. شرایط تکلیف عبارت‌اند از:
تکلیف شرایط متعددی دارد که برخی از آنها از شرایط عام و برخی دیگر مانند [[حریت]] (برده نبودن)، از شرایط خاص تکلیف‌اند و تنها در برخی تکالیف شرط شده‌اند. شرایط تکلیف عبارت‌اند از:
# حیات: یکی از شرایط تکلیف، زنده بودن مکلف است<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۴؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۲۵۶؛ مسالک الافهام، ج ۷، ص۲۳۴.</ref>. این شرط، از آیاتی که تکالیفی مانند [[انفاق در راه خدا]] یا [[زکات]] را تا [[زمان مرگ]] مقرر ساخته<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۳۰؛ المیزان، ج ۱۹، ص۲۹۱.</ref> فی الجمله استفاده می‌‌شود<ref>سوره منافقون، آیه ۱۰.</ref>.
# '''[[حیات]]:''' یکی از شرایط تکلیف، زنده بودن مکلف است<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۴؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۲۵۶؛ مسالک الافهام، ج ۷، ص۲۳۴.</ref>. این شرط، از آیاتی که تکالیفی مانند [[انفاق در راه خدا]] یا [[زکات]] را تا [[زمان مرگ]] مقرر ساخته<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۳۰؛ المیزان، ج ۱۹، ص۲۹۱.</ref> فی الجمله استفاده می‌‌شود<ref>سوره منافقون، آیه ۱۰.</ref>.
# بلوغ: از شرایط مهم [[تکلیف]]، بلوغ است، از این رو نابالغان مشمول [[احکام تکلیفی]] نیستند<ref>غنائم الایام، ج ۱، ص۶۵؛ مستند الشیعه، ج ۱۰، ص۳۳۶؛ الثمر الدانی، ص۱۴.</ref>.
# '''[[بلوغ]]:''' از شرایط مهم تکلیف، بلوغ است، از این رو نابالغان مشمول [[احکام تکلیفی]] نیستند<ref>غنائم الایام، ج ۱، ص۶۵؛ مستند الشیعه، ج ۱۰، ص۳۳۶؛ الثمر الدانی، ص۱۴.</ref>.
# عقل: شرط دیگر [[تکالیف شرعی]]، عقل است، از این رو [[مجنون]] مکلف نیست<ref>منتهی المطلب، ج ۲، ص۶۴۸؛ مدارک الاحکام، ج ۶، ص۱۳۸؛ حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴.</ref>. بر شرط بودن عقل برای [[تکلیف]]، [[ادله]]ای مانند قرآن<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۲.</ref>، عقل<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۲۶۶؛ ریاض المسائل، ج ۱، ص۳۱۶؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۱۸۹.</ref> و [[احادیث]]<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۸۴؛ سنن النسائی، ج ۶، ص۱۵۶.</ref> دلالت دارند.
# '''[[عقل]]:''' شرط دیگر [[تکالیف شرعی]]، عقل است، از این رو [[مجنون]] مکلف نیست<ref>منتهی المطلب، ج ۲، ص۶۴۸؛ مدارک الاحکام، ج ۶، ص۱۳۸؛ حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴.</ref>. بر شرط بودن عقل برای تکلیف، [[ادله]]ای مانند قرآن<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۲.</ref>، عقل<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۲۶۶؛ ریاض المسائل، ج ۱، ص۳۱۶؛ جامع المدارک، ج ۲، ص۱۸۹.</ref> و [[احادیث]]<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص۲۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۸۴؛ سنن النسائی، ج ۶، ص۱۵۶.</ref> دلالت دارند.
# قدرت: از دیگر [[شرایط تکلیف]]، [[توانایی]] مکلف بر انجام دادن آن است</ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره بقره، آیه ۲۳۳، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و ... .</ref>.<ref>ریاض المسائل، ج ۸، ص۱۰۸؛ الفوائد العلیه، ج ۲، ص۳۱۴.</ref>. از نظر عقل، قدرت شرط تکلیف به شمار می‌‌رود و [[مکلف]] ساختن افراد به بیش از توان آنان [[قبیح]] است<ref>الاقتصاد، ص۶۱؛ التبیان، ج ۶، ص۴۸۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۵۲.</ref>. در [[روایات اسلامی]] نیز [[تکلیف]] به بیشتر از توان [[نفی]] شده است<ref>الکافی، کلینی، ج ۱، ص۱۶۱ ـ ۱۶۳.</ref>.
# '''[[قدرت]]:''' از دیگر [[شرایط تکلیف]]، [[توانایی]] مکلف بر انجام دادن آن است<ref>سوره بقره، آیه ۲۸۶، سوره بقره، آیه ۲۳۳، سوره انعام، آیه ۱۵۲ و ... .</ref>.<ref>ریاض المسائل، ج ۸، ص۱۰۸؛ الفوائد العلیه، ج ۲، ص۳۱۴.</ref>. از نظر عقل، قدرت شرط تکلیف به شمار می‌‌رود و [[مکلف]] ساختن افراد به بیش از توان آنان [[قبیح]] است<ref>الاقتصاد، ص۶۱؛ التبیان، ج ۶، ص۴۸۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۵۲.</ref>. در [[روایات اسلامی]] نیز تکلیف به بیشتر از توان [[نفی]] شده است<ref>الکافی، کلینی، ج ۱، ص۱۶۱ ـ ۱۶۳.</ref>.
# اسلام: برخی [[فقها]] یکی از [[شرایط تکلیف]] را اسلام ([[مسلمان]] بودن) دانسته‌اند<ref>حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴؛ فقه السنه، ج ۱، ص۶۲۹؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۳، ص۲۷۰.</ref>، بر این اساس، کافران، به [[احکام شرعی]] فرعی مکلف نیستند<ref>تحریرات فی الاصول، ج ۵، ص۳۱۸؛ المجموع، ج ۳، ص۴؛ البحر الرائق، ج ۲، ص۳۵۴. </ref>.
# '''[[اسلام]]:''' برخی [[فقها]] یکی از [[شرایط تکلیف]] را اسلام ([[مسلمان]] بودن) دانسته‌اند<ref>حاشیة رد المختار، ج ۱، ص۹۴؛ فقه السنه، ج ۱، ص۶۲۹؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۳، ص۲۷۰.</ref>، بر این اساس، کافران، به [[احکام شرعی]] فرعی مکلف نیستند<ref>تحریرات فی الاصول، ج ۵، ص۳۱۸؛ المجموع، ج ۳، ص۴؛ البحر الرائق، ج ۲، ص۳۵۴. </ref>.
# علم: به نظر برخی فقها علم داشتن به [[تکلیف]] از شرایط عام تکلیف است<ref>اصول فقه، ج ۱، ص۸۲؛ اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۷؛ نیل الاوطار، ج ۵، ص۲۷۲.</ref>؛ ولی بسیاری آن را از شرایط تنجز تکلیف دانسته‌اند<ref>نهایة الافکار، ج ۱، ص۴۱۴؛ العروة الوثقی، ج ۴، ص۳۸۸؛ مستمسک العروه، ج ۱۰، ص۱۱۲.</ref> زیرا [[تکالیف شرعی]] میان عالم و [[جاهل]] مشترک است<ref>القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۸۴؛ اجود التقریرات، ج ۱، ص۱۵۵؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۹.</ref> و [[جهل]] به تکلیف آن را ساقط نمی‌کند، بلکه تنها [[عقاب]] و [[مؤاخذه]] را برمی دارد<ref>سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۹۶-۶۰۰؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>
# '''[[علم]]:''' به نظر برخی فقها علم داشتن به تکلیف از شرایط عام تکلیف است<ref>اصول فقه، ج ۱، ص۸۲؛ اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۲۷؛ نیل الاوطار، ج ۵، ص۲۷۲.</ref>؛ ولی بسیاری آن را از شرایط تنجز تکلیف دانسته‌اند<ref>نهایة الافکار، ج ۱، ص۴۱۴؛ العروة الوثقی، ج ۴، ص۳۸۸؛ مستمسک العروه، ج ۱۰، ص۱۱۲.</ref> زیرا [[تکالیف شرعی]] میان عالم و [[جاهل]] مشترک است<ref>القواعد الفقهیه، ج ۱، ص۸۴؛ اجود التقریرات، ج ۱، ص۱۵۵؛ الموسوعة الفقهیه، ج ۳، ص۳۰۹.</ref> و [[جهل]] به تکلیف آن را ساقط نمی‌کند، بلکه تنها [[عقاب]] و [[مؤاخذه]] را برمی دارد<ref>سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۵۹۶-۶۰۰؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص۵۴۷-۵۵۱.</ref>


== عوامل [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف ==
== عوامل [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف ==
در [[اسلام]] [[تشریع]] تکالیف با لحاظ شرایط و [[مصالح]] افراد است، از این رو آنجا که [[تکالیف شرعی]] در توان یا به [[مصلحت]] افراد نبوده، آن [[تکلیف]] ساقط یا تکلیفی دیگر جایگزین آن شده است. مهم‌ترین عوامل [[سقوط]] یا تبدیل [[تکالیف]] عبارت‌اند از:
در [[اسلام]] [[تشریع]] تکالیف با لحاظ شرایط و [[مصالح]] افراد است، از این رو آنجا که [[تکالیف شرعی]] در توان یا به [[مصلحت]] افراد نبوده، آن تکلیف ساقط یا تکلیفی دیگر جایگزین آن شده است. مهم‌ترین عوامل [[سقوط]] یا تبدیل [[تکالیف]] عبارت‌اند از:
# [[اضطرار]]: در صورت اضطرار یعنی مجبور شدن به انجام عملی برخلاف [[میل باطنی]] فرد<ref>القاموس الفقهی، ص۲۲۲؛ ترمنولوژی حقوق، ص۵۶.</ref>، تکلیف از عهده [[انسان]] ساقط می‌‌شود؛ مانند تجویز استفاده کردن از مردار، [[خون]] و گوشت خوک در موارد [[اضطراری]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>. البته رفع موقت تکلیف و [[اباحه]] در این موارد، تنها در حدّ رفع اضطرار (مثلاً [[نجات جان]]) است<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>.<ref>المهذب البارع، ج ۴، ص۱۸۶؛ مسالک الافهام، ج ۱۲، ص۱۱۳؛ المغنی، ج ۱۱، ص۷۳.</ref>
# '''[[اضطرار]]:''' در صورت اضطرار یعنی مجبور شدن به انجام عملی برخلاف [[میل باطنی]] فرد<ref>القاموس الفقهی، ص۲۲۲؛ ترمنولوژی حقوق، ص۵۶.</ref>، تکلیف از عهده [[انسان]] ساقط می‌‌شود؛ مانند تجویز استفاده کردن از مردار، [[خون]] و گوشت خوک در موارد [[اضطراری]]<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>. البته رفع موقت تکلیف و [[اباحه]] در این موارد، تنها در حدّ رفع اضطرار (مثلاً [[نجات جان]]) است<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref>.<ref>المهذب البارع، ج ۴، ص۱۸۶؛ مسالک الافهام، ج ۱۲، ص۱۱۳؛ المغنی، ج ۱۱، ص۷۳.</ref>
# [[اکراه]]: در صورت اکراه، یعنی وادار کردن شخص بر انجام دادن کاری بدون میل باطنی، تکالیف الزامی رفع می‌‌شود؛ مانند جواز اظهار سخنان [[کفرآمیز]] در حال اکراه<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>.
# '''[[اکراه]]:''' در صورت اکراه، یعنی وادار کردن شخص بر انجام دادن کاری بدون میل باطنی، تکالیف الزامی رفع می‌‌شود؛ مانند جواز اظهار سخنان [[کفرآمیز]] در حال اکراه<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>.
# [[ترس]]: ترس شدید در پاره‌ای موارد می‌‌تواند تکلیفی را ساقط کند؛ مثلا در صورت ترس [[نمازگزار]]، [[خواندن نماز]] کامل ساقط و [[نماز خوف]] جایگزین آن می‌‌شود<ref>المقنعه، ص۲۱۳؛ مجمع الفائده، ج ۳، ص۳۵۱؛ الام، ج ۱، ص۲۴۲.</ref> و [[مکلف]] می‌‌تواند [[نماز]] را به صورت نشسته یا خوابیده یا در حال حرکت، خواه پیاده یا سواره، به جا آورد.
# '''[[ترس]]:''' ترس شدید در پاره‌ای موارد می‌‌تواند تکلیفی را ساقط کند؛ مثلا در صورت ترس [[نمازگزار]]، [[خواندن نماز]] کامل ساقط و [[نماز خوف]] جایگزین آن می‌‌شود<ref>المقنعه، ص۲۱۳؛ مجمع الفائده، ج ۳، ص۳۵۱؛ الام، ج ۱، ص۲۴۲.</ref> و [[مکلف]] می‌‌تواند [[نماز]] را به صورت نشسته یا خوابیده یا در حال حرکت، خواه پیاده یا سواره، به جا آورد.
# [[بیماری]] و [[ضعف]]: بیماری گاهی سبب [[سقوط]] تکلیف می‌‌گردد؛ مانند [[حکم]] [[وجوب جهاد]]<ref>سوره توبه، آیه ۹۱.</ref> یا [[وجوب]] حمل [[سلاح]] و [[آمادگی نظامی]] در هنگام [[جنگ]] و احتمال [[حمله]] [[دشمن]]<ref>سوره نساء، آیه ۱۰۲.</ref> و گاه سبب تبدیل یک تکلیف به تکلیفی دیگر یا تأخیر [[زمان]] آن می‌‌شود؛ مانند جواز تراشیدن سر برای مُحرِم محصور بیماری که نمی‌تواند تا رسیدن [[قربانی]] به [[منا]] [[صبر]] کند و [[روزه]] گرفتن یا [[صدقه دادن]] یا [[قربانی کردن]] [[حیوان]] به عنوان [[کفاره]] به جای آن است<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۶.</ref>.
# '''[[بیماری]] و [[ضعف]]:''' بیماری گاهی سبب [[سقوط]] تکلیف می‌‌گردد؛ مانند [[حکم]] [[وجوب جهاد]]<ref>سوره توبه، آیه ۹۱.</ref> یا [[وجوب]] حمل [[سلاح]] و [[آمادگی نظامی]] در هنگام [[جنگ]] و احتمال [[حمله]] [[دشمن]]<ref>سوره نساء، آیه ۱۰۲.</ref> و گاه سبب تبدیل یک تکلیف به تکلیفی دیگر یا تأخیر [[زمان]] آن می‌‌شود؛ مانند جواز تراشیدن سر برای مُحرِم محصور بیماری که نمی‌تواند تا رسیدن [[قربانی]] به [[منا]] [[صبر]] کند و [[روزه]] گرفتن یا [[صدقه دادن]] یا [[قربانی کردن]] [[حیوان]] به عنوان [[کفاره]] به جای آن است<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۶.</ref>.
# [[سفر]]: در [[سفر]]، برخی [[تکالیف]] با شرایط و احکامی خاص ساقط می‌‌شوند؛ مثلا [[روزه]] در سفر ساقط است و [[مکلف]] باید قضای آن را به جا آورد<ref>سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>؛ همچنین در سفر، [[خواندن نماز]] کامل ساقط و بر مسافر [[واجب]]<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۱۸۶؛ نهایة الاحکام، ج ۲، ص۱۶۶.</ref> است.
# '''[[سفر]]:''' در [[سفر]]، برخی [[تکالیف]] با شرایط و احکامی خاص ساقط می‌‌شوند؛ مثلا [[روزه]] در سفر ساقط است و [[مکلف]] باید قضای آن را به جا آورد<ref>سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>؛ همچنین در سفر، [[خواندن نماز]] کامل ساقط و بر مسافر [[واجب]]<ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص۱۸۶؛ نهایة الاحکام، ج ۲، ص۱۶۶.</ref> است.
# بروز [[دشواری]] و فقدان امکانات: در برخی موارد، وجود [[مشکلات]] جدی یا فقدان وسایل لازم، سبب [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف می‌‌گردد؛ مانند [[سقوط جهاد]] از کسانی که [[توانایی مالی]] را برای رفتن به [[جهاد]] ندارند یا [[حکومت]] امکانات اعزام آنان را نداشته باشد<ref>سوره توبه، آیه ۹۱ و آیه ۹۲.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۶۰۰-۶۰۳.</ref>
# '''بروز [[دشواری]] و فقدان امکانات:''' در برخی موارد، وجود [[مشکلات]] جدی یا فقدان وسایل لازم، سبب [[سقوط]] یا تبدیل تکلیف می‌‌گردد؛ مانند [[سقوط جهاد]] از کسانی که [[توانایی مالی]] را برای رفتن به [[جهاد]] ندارند یا [[حکومت]] امکانات اعزام آنان را نداشته باشد<ref>سوره توبه، آیه ۹۱ و آیه ۹۲.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۶۰۰-۶۰۳.</ref>


== پیامدهای تکلیف گریزی ==
== پیامدهای تکلیف گریزی ==
[[قرآن کریم]] برای سرباز زدن [[مکلفان]] از [[امتثال]] [[تکالیف الهی]]، افزون بر [[محرومیت]] از [[منافع]] و [[مصالح]] [[تکالیف]] مزبور، پیامدها و آثار ناخوشایند [[دنیوی]] و [[اخروی]] را برمی شمرد؛ مانند:
[[قرآن کریم]] برای سرباز زدن [[مکلفان]] از [[امتثال]] [[تکالیف الهی]]، افزون بر [[محرومیت]] از [[منافع]] و [[مصالح]] [[تکالیف]] مزبور، پیامدها و آثار ناخوشایند [[دنیوی]] و [[اخروی]] را برمی شمرد؛ مانند:
# ستم به خود: بی مبالاتی به انجام [[تکالیف شرعی]] فرد را در زمره [[ظالمان]] قرار می‌‌دهد؛ زیرا [[تجاوز]] از [[حدود الهی]] [[ستم]] به شمار می‌‌رود<ref>سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و [[متجاوزان]] از حدود الهی، ظالمانی‌اند که بیشتر به خویشتن ستم می‌‌کنند<ref>سوره طلاق، آیه ۱.</ref>؛ زیرا با ترک تکلیف، [[انسان]] در معرض [[عقاب الهی]] قرار می‌‌گیرد<ref>الصافی، ج۵، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۱۵۶.</ref>.
# '''ستم به خود:''' بی مبالاتی به انجام [[تکالیف شرعی]] فرد را در زمره [[ظالمان]] قرار می‌‌دهد؛ زیرا [[تجاوز]] از [[حدود الهی]] [[ستم]] به شمار می‌‌رود<ref>سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و [[متجاوزان]] از حدود الهی، ظالمانی‌اند که بیشتر به خویشتن ستم می‌‌کنند<ref>سوره طلاق، آیه ۱.</ref>؛ زیرا با ترک تکلیف، [[انسان]] در معرض [[عقاب الهی]] قرار می‌‌گیرد<ref>الصافی، ج۵، ص۱۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۱۵۶.</ref>.
# خیانت به [[خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}}: تکالیف شرعی [[امانت الهی]] در دست بشرند<ref>سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>.<ref>تفسیر جلالین، ص۵۶۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۱.</ref>، از این رو [[متعهد]] نبودن به این تکالیف و [[بی‌اعتنایی]] به آنها نوعی [[خیانت]] در [[امانت]] به شمار می‌‌رود<ref>سوره انفال، آیه ۲۷.</ref>.
# '''خیانت به [[خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}}:''' تکالیف شرعی [[امانت الهی]] در دست بشرند<ref>سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>.<ref>تفسیر جلالین، ص۵۶۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۱.</ref>، از این رو [[متعهد]] نبودن به این تکالیف و [[بی‌اعتنایی]] به آنها نوعی [[خیانت]] در [[امانت]] به شمار می‌‌رود<ref>سوره انفال، آیه ۲۷.</ref>.
# حسرت  در قیامت: آنان که [[اوامر و نواهی الهی]] را در [[دنیا]] فرو گذارده‌اند، در قیامت دچار [[حسرت]] می‌‌شوند<ref>سوره زمر، آیه ۵۶.</ref>.<ref>جامع البیان، ج ۲۴، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۷۱؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۳۳۲.</ref>، از این رو برای انجام دادن تکالیفِ ترک شده، مانند [[نماز]]، [[روزه]] و [[حج]]، از [[خداوند]] خواهان بازگشت به دنیایند<ref>سوره مؤمنون، آیه ۱۰۰.</ref>.
# '''حسرت  در قیامت:''' آنان که [[اوامر و نواهی الهی]] را در [[دنیا]] فرو گذارده‌اند، در قیامت دچار [[حسرت]] می‌‌شوند<ref>سوره زمر، آیه ۵۶.</ref>.<ref>جامع البیان، ج ۲۴، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۷۱؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۳۳۲.</ref>، از این رو برای انجام دادن تکالیفِ ترک شده، مانند [[نماز]]، [[روزه]] و [[حج]]، از [[خداوند]] خواهان بازگشت به دنیایند<ref>سوره مؤمنون، آیه ۱۰۰.</ref>.
# لعن و عذاب الهی: دیگر پیامد فروگذاردن [[تکالیف شرعی]]، [[لعن الهی]] و [[عذاب اخروی]] است<ref>سوره رعد، آیه ۲۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۶۰۳-۶۰۴.</ref>
# '''لعن و عذاب الهی:''' دیگر پیامد فروگذاردن [[تکالیف شرعی]]، [[لعن الهی]] و [[عذاب اخروی]] است<ref>سوره رعد، آیه ۲۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص۶۰۳-۶۰۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۲۲۶٬۵۶۶

ویرایش