حکمت‌های غائب بودن امام مهدی چیستند؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{پرسش غیرنهایی}}
{{جعبه اطلاعات پرسش
{{جعبه اطلاعات پرسش
| موضوع اصلی       = [[مهدویت (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت]]
| موضوع اصلی = [[مهدویت (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت]]
| موضوع فرعی        = حکمت‌های غائب بودن امام مهدی چیستند؟
| تصویر = 7626626268.jpg
| تصویر             = 7626626268.jpg
| مدخل بالاتر = [[مهدویت]] / [[آشنایی با امام مهدی]] / [[معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)]]  
| اندازه تصویر      = 200px
| مدخل اصلی =  
| مدخل بالاتر     = [[مهدویت]] / [[آشنایی با امام مهدی]] / [[معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)]]  
| مدخل وابسته =  
| مدخل اصلی   =  
| تعداد پاسخ = ۱
| مدخل وابسته   =
| پاسخ‌دهنده        =  
| پاسخ‌دهندگان      = 1 پاسخ
}}
}}
'''حکمت‌های غائب بودن امام مهدی چیستند؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[مهدویت (پرسش)|مهدویت]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[مهدویت]]''' مراجعه شود.
'''حکمت‌های غائب بودن امام مهدی چیستند؟''' یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث '''[[مهدویت (پرسش)|مهدویت]]''' است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[مهدویت]]''' مراجعه شود.


==عبارت‌های دیگری از این پرسش==
== پاسخ نخست ==
[[پرونده:151949.jpg|بندانگشتی|راست|100px|[[محمد جواد خراسانی]]]]
آیت‌‌الله '''[[محمد جواد خراسانی]]'''، در کتاب ''«[[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]»'' در این‌باره گفته است:
* «'''علت اول: امتحان‌'''
[[امتحان]] از علت‌های [[عامه]] است که در هر فعلی از افعال [[خدا]] و هر [[اراده]] و مشیتی و هر حکمی از [[احکام خدا]] جاری است. [[حضرت باقر]] {{ع}} فرمود: [[ظهور]] او بعد از غیبتی طولانی خواهد بود: {{عربی|"لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یؤمن به"}} تا این‌که معلوم کند که کی او را به [[غیب]] و نهانی [[اطاعت]] می‌کند و به او [[ایمان]] می‌آورد؟<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۱، ۲۳۱، ح ۱۶؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۱۹۱، ح ۲۴.</ref>


== پاسخ نخست==
[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: "او منتظری است که [[مردم]] در ولادت او [[شک]] کنند، بعضی بگویند: پدر او بی‌عقب از [[دنیا]] رفته و بعضی بگویند: مرده و این همه از جهت آن است که [[خداوند]] [[دوست]] دارد که خلق خود را [[امتحان]] کند"<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۳۴۲، ح ۲۴؛ اصول کافی، ج ۱، ۳۸۴.</ref>.
[[پرونده:151949.jpg||بندانگشتی|right|100px|[[محمد جواد خراسانی]]]]
::::::آیت‌‌الله '''[[محمد جواد خراسانی]]'''، در کتاب ''«[[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]»'' در این‌باره گفته است:
:::::*«'''علت اول: امتحان‌'''
::::::[[امتحان]] از علت‌های [[عامه]] است که در هر فعلی از افعال [[خدا]] و هر [[اراده]] و مشیتی و هر حکمی از [[احکام خدا]] جاری است. [[حضرت باقر]] {{ع}} فرمود: [[ظهور]] او بعد از غیبتی طولانی خواهد بود: {{عربی|"لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یؤمن به"}} تا این‌که معلوم کند که کی او را به [[غیب]] و نهانی [[اطاعت]] می‌کند و به او [[ایمان]] می‌آورد؟<ref>کمال الدین، ج۱، ۲۳۱، ح ۱۶؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۱۹۱، ح ۲۴.</ref>
::::::[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: "او منتظری است که [[مردم]] در ولادت او [[شک]] کنند، بعضی بگویند: پدر او بی‌عقب از [[دنیا]] رفته و بعضی بگویند: مرده و این همه از جهت آن است که [[خداوند]] [[دوست]] دارد که خلق خود را [[امتحان]] کند"<ref>کمال الدین، ج۲، ۳۴۲، ح ۲۴؛ اصول کافی، ج ۱، ۳۸۴.</ref>.
::::::[[حضرت موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: "ناچار است برای [[صاحب]] امر از غیبتی تا این که برگردند از او بعضی کسانی که قائل به او بوده‌اند و این امتحانی است که [[خداوند]] خلق خود را به آن [[امتحان]] می‌نماید"<ref>علل الشرایع، ج ۲۲۴، ح ۴؛ کمال الدین، ج۲، ۳۵۹، ح ۱.</ref>.
::::::[[امتحان]] از دو وجه است:
::::::'''یکی''': از جهت خود [[امام]] {{ع}} که خلق با [[غیبت]] او، با او چگونه [[رفتار]] می‌کنند و به او [[ایمان]] می‌آورند یا نه؟ نظیر این‌که [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] خود را به [[فقر]] مانند اکثر [[انبیاء]] یا به مرض مانند ایوب یا به کوری مانند [[یعقوب]] و شعیب یا به انواع بلاهای دیگر مبتلا نمود تا معلوم شود که [[مردم]] به شخص او چه رفتاری می‌کنند.
::::::'''دوم''': از جهت [[وظایف]] و [[تکالیف]] خود که در حال [[غیبت ولی]] چگونه انجام [[وظایف]] می‌کنند و آیا بر [[ایمان]] و اعمال مانند حضورش ثابت هستند یا خیر؟
:::::*'''علت دوم: تمییز و تمحیص (جداشدن و خالص‌شدن)'''
::::::مقصود جدا شدن [[پاک]] از ناپاک است و [[مؤمن]] از غیر [[مؤمن]] و [[خالص]] از [[منافق]] و اهل [[خدا]] و این امری است که همواره [[مشیت]] [[حق]] در این [[بشر]] به وی تعلق گرفته، در [[قرآن]] فرموده: {{متن قرآن|وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ}}<ref>آل عمران، ۱۴۱.</ref>.
:::::: "تا این‌که [[خداوند]] [[خالص]] کند کسانی را که [[ایمان]] آورده‌اند و نابود کند کافرین را".
::::::ایضا همان سوره: {{متن قرآن|مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ}}<ref>آل عمران، ۱۷۹.</ref>. "چنین نبوده که [[خداوند]] [[مؤمنین]] را به حال خود و بر همان حالی که هستند بگذارد، تا این‌که ناپاک را از [[پاک]] جدا کند".
::::::البته معلوم است که جدا شدن و پاک‌گشتن بی‌سبب ظاهری نشود، پس باید یک سببی در کار باشد که [[فتنه]] برای [[مردم]] شود تا به سبب او [[مردم]] [[پاک]] شوند و از هم جدا گردند.
::::::یکی از اسباب آن، [[غیبت ولی]] است، چنان‌که حضورش با مقهوریت و مغلوبیت نیز سبب دیگر است، مانند حضور [[ائمه]] پیش، [[حدیث]] بالا از [[موسی بن جعفر]] {{ع}} اشاره به تمحیص و تمییز داشت و در فصل ابتلائات [[شیعه]] [[احادیث]] زیادی ذکر خواهد شد. ان شاء [[الله]].
:::::*'''علت سوم: این‌که برای احدی در گردن او بیعتی نباشد'''
::::::مقصود [[بیعت]] ظاهری است و الا [[بیعت]] واقعی برای [[امام]] است بر گردن همه و هیچ کس را بیعتی بر [[امام]] نیست و قاعده در [[بیعت]] این است که بر شخص حاضر مجری و نافذ است نه بر شخص [[غائب]] و لهذا به هر [[خلیفه]] و سلطانی که [[بیعت]] شد بعد از تمامیت [[بیعت]] در مرکز [[خلافت]] و [[سلطنت]] باید [[بیعت]] او را به ولایات دیگر بفرستند، تا آن‌که یا به طیب [[نفس]] و [[رضایت]] و یا به الزام و کراهت [[بیعت]] کنند و هم‌چنین هرکس [[غائب]] یا در خارج مملکت باشد [[بیعت]] در [[حق]] او نافذ نیست مگر این‌که قانون جبری دیگر در کار باشد. مثل این‌که [[بیعت]] اکثر یا عده خاصی از [[رجال]] [[کشور]] در [[حق]] همه بالقهر و الجبر نافذ باشد.
::::::پس از این جهت [[خداوند]]، او را [[غائب]] فرموده بلکه ولادت او را نیز مخفی فرموده تا او را به [[بیعت]] نکشند و مانند جدش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و عمویش [[امام حسن]] {{ع}} و سائر اجدادش {{عم}}، الزام به [[بیعت]] نکنند.
::::::زیراکه اگر ظاهر باشد یا از او ساکت خواهند بود و او هم ساکت، پس سکوتش [[بیعت]] است و یا [[بیعت]] بر وی عرضه خواهند داشت، پس یا ملزم به قبول خواهد شد و یا نفی خواهد کرد. درهرصورت اگر نقض کند یا قبول نکند او را یاغی و خارجی خواهند دانست و پیش از تمامیت کار و رسیدن وقت [[قیام]] با او محاربه خواهند کرد. و اما اگر [[غائب]] باشد معذور است و [[بیعت]] از او برداشته است، پس هروقت [[قیام]] کند نه به حسب ظاهر ملزم به مسالمت خواهد بود و نه در نزد [[مردم]] مطعون به نقض [[عهد]] و [[بیعت]] و نه وصله خارجی به او خواهند زد.
::::::[[حضرت مجتبی]] {{ع}} فرمود: "هیچ‌یک از ما نیست مگر آن‌که در گردن او بیعتی است برای طاغیه زمان خود، مگر آن قائمی که [[عیسی بن مریم]] پشت سر او [[نماز]] می‌گزارد، [[خداوند]] عز و جل ولادت او را مخفی می‌کند و شخص او را [[غائب]] می‌کند تا برای احدی در گردن او بیعتی نباشد"<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۱۶۵، ح ۶۹۱.</ref> و دراین‌باره از [[امیر المؤمنین]] {{ع}} و [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[امام صادق]] {{ع}} و [[ائمه]] دیگر روایاتی است و خود آن [[حضرت]] نیز در [[توقیع شریف]] در جواب سؤالات [[اسحاق بن یعقوب]] فرمود: اما [[علت غیبت]] اولا [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ}}<ref>مائده، ۱۰۱.</ref>‌ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید پرسش نکنید از چیزهایی که اگر برای شما ظاهر شود بدحال کند شما را.
::::::و ثانیا: هیچ‌یک از پدران من نبودند مگر این‌که در گردن او بیعتی افتاد برای طاغیه زمان خود و من هنگامی که بیرون آیم، بیرون خواهم آمد درحالی‌که برای احدی از طاغیان در گردن من بیعتی نباشد"<ref>غیبت طوسی، ص ۲۹۲، ح ۴۲۷؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج ۴، ۲۹۴، ح ۱۳۱۸.</ref>.
::::::از این‌جا وجه دیگر نیز می‌توان [[استنباط]] کرد و آن این است که چون [[غائب]] باشد، هیچ‌کس بر گردن او حقی ندارد که به پاس آن [[حق]] اخلاقا باید از او رعایت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گیرد. چنان‌که [[فرعون]] بر [[موسی]] {{ع}} منت می‌کرد: {{متن قرآن|أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۸.</ref> آیا ما تو را در میان خود [[تربیت]] نکردیم از بچه‌گی و تو مقداری از [[عمر]] خود را در میان ما نگذرانیدی؟
::::::و [[موسی]] {{ع}} در جواب فرمود: {{متن قرآن|وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ}}<ref>شعراء، ۲۲.</ref> این نعمتی است که تو بر من منت می‌نهی به این‌که [[بنی اسرائیل]] را [[بنده]] خود ساخته‌ای.
::::::[[حضرت رسول]] {{صل}} می‌فرمود: "اگر [[ترس]] آن نبود که خواهند گفت گویندگان که: [[محمد]] [[قوم]] خود را [[دعوت]] کرد و ایشان او را خدمت و [[نصرت]] کردند و چون [[ظفر]] یافت و به مقصود رسید ایشان را کشت، هرآینه بسیاری را گردن می‌زدم"<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ۱۴۱، ح ۱۲۳.</ref>. پس چون [[غائب]] باشد و یک‌باره ظاهر شود این منت‌ها و این گفته‌ها نیست و او همه را به دیده [[حق]] واقعی ملاحظه می‌کند و از هیچ حرمت‌داری نمی‌کند تا روی [[زمین]] را از پلیدها صاف گرداند. چه علت از این بهتر که رعایت شود درباره کسی که [[مأمور]] است به [[قیام]] کلی و [[مبارزه]] با هر صنف و هر شخص!
:::::*'''علت چهارم: مشابهت به [[انبیاء]] در سنت‌'''
::::::چون [[هجرت]] و [[غیبت]] در بسیاری از [[انبیاء]] پیش بوده مانند ادریس و [[صالح]] و [[موسی]] و [[ابراهیم]] {{ع}}، [[خداوند]] خواسته است که این [[سنت]] در او هم جاری باشد<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۱۹۲، ح ۷۱۴.</ref> و چه مانعی دارد.
::::::[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] ما را غیبتی خواهد بود که مدت آن طولانی باشد.
::::::حنان بن سدیر عرض کرد: چرا یابن [[رسول الله]]؟ فرمود: [[خداوند]] عز و جل ابا فرموده جز آن‌که در او [[سنت انبیاء]] را در غیبت‌هاشان جاری گرداند<ref>علل الشرایع، ج ۱، ۲۴۵، ح ۷؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۱۴۲، ح ۲.</ref>.
:::::*'''علت پنجم: کراهت مجاورت ظالمین‌'''
::::::این معنا فی نفسه برای [[اولیاء]] [[خدا]] امری است مرغوب، وقتی که ببینند دعوتشان مؤثر نیست و جز ملالت و رنجش از اعمال ناشایسته خلق چیز دیگر نیست، طبعا متمایل به [[هجرت]] و اعتزال و [[غیبت]] می‌شوند، به‌خصوص که اگر [[مأمور]] به [[سکوت]] و ترک [[دعوت]] هم باشند، مانند [[حضرت صاحب الامر]] که تا وقتش نرسد باید ساکت باشد.
::::::[[نوح]] {{ع}} پس از آن‌که دید دعوتش دیگر تأثیری ندارد گفت: {{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۱۸.</ref>.
::::::[[ابراهیم]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا}}<ref>مریم، ۴۸.</ref>
::::::و گفت: {{متن قرآن|إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ}}<ref>صافات، ۹۹.</ref>.
::::::[[موسی]] گفت: {{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>قصص، ۲۱.</ref>.
::::::به [[لوط]] {{ع}} گفتند: اگر دست نکشی از گفتار خود، ترا از قریه بیرون خواهم کرد. [[لوط]] گفت: {{متن قرآن|لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ * رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ}}<ref>شعراء، ۱۶۸ و ۱۶۹.</ref>.
::::::[[اصحاب کهف]] نیز به همین لحاظ انزجار از اعمال قبیحه و بت‌پرستی [[قوم]] خود، از شهر خود [[هجرت]] کرده تا این‌که در غاری جایگزین شدند<ref>رجوع شود به کهف، ۱۶.</ref>.
::::::پس این [[عزلت]] و [[هجرت]] امری است [[پسندیده]] و مرغوب و [[خداوند]] در [[شأن]] آن [[حضرت]] این [[لطف]] را رعایت کرده و او را از میان این اجتماع پلید بیرون برده، به‌خصوص مدت طولانی انزجارش قهرا دراز و زیاد است.
::::::خود آن [[حضرت]] به [[علی بن مهزیار]] هنگام ملاقاتش فرمود: "پدرم به من [[وصیت]] کرده که مجاورت نکنم قومی را که [[خداوند]] برایشان [[غضب]] کرده و ایشان را [[لعن]] کرده و برای ایشان در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[عذاب]] دردناک خواهد بود"<ref>کمال الدین، ج۲، ۴۴۷، ح ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۶۱۲، ح ۶؛ ابو الحسن علی بن مهزیار دورقی اهوازی از فقهاء و محدثان نامدار شیعه در نیمه اول قرن سوم بود که افتخار شاگردی نزد امام هشتم، نهم، دهم و یازدهم را داشت و مورد تایید همه آنان بود ولی برخلاف تصور وی به محضر امام عصر تشریف نداشته است و مرحوم [[علامه مجلسی]]، و آیت الله خویی در جلد ۱۲ معجم رجال الحدیث و علامه شوشتری در جلد ۷ قاموس الرجال تاکید کرده‏اند که برادرزاده ایشان یعنی [[علی بن ابراهیم بن مهزیار]] بوده است که او هم از روات، حدیث شیعه می‌‏باشد.</ref>.
::::::[[حضرت باقر]] {{ع}} فرمود: "[[خداوند]] هرگاه خوش ندارد برای ما مجاورت قومی را، از میان ایشان برگیرد". و ایضا در [[حدیث]] دیگر فرمود: "هرگاه [[خداوند]] [[غضب]] کند بر خلق خود ما را دور می‌سازد از جوار ایشان"<ref>اصول کافی، ج ۱، ۳۸۵.</ref>. اگر کسی بگوید: [[خداوند]] چرا این هجران و [[غیب]] را برای [[ائمه]] دیگر نخواسته و این [[لطف]] را درباره ایشان رعایت نفرموده؟ جواب داده می‌شود به دو وجه:
::::::یکی: این‌که مدت انزجار ایشان کوتاه و به این درازی نبود.
::::::دوم: این‌که حضور ایشان تاحدی برای [[ارشاد]] و [[تبلیغ]] لازم بود که به اندازه [[حجت]] [[تبلیغ]] کنند و هم عذر برای [[مردم]] نباشد و اهمال لازم نیاید و چون ایشان به مقدار [[حجت]] تبلیغات کردند، جای آن هست که درباره این [[امام]]، این [[لطف]] رعایت شود.
::::::و به عبارت دیگر [[خداوند]] درباره [[ائمه]] دیگر، [[لطف]] نوعی را رعایت فرمود از جهت [[اتمام حجت]] و درباره این [[امام]] [[لطف]] شخصی، یعنی رفاهیت شخص او را منظور داشت.
:::::*'''علت ششم و هفتم: [[خوف]] و [[تقیه]]، و نبودن [[ناصر]]'''
::::::این دو چون به یکدیگر مرتبطند هر دو باهم عنوان شد.
::::::اما [[خوف]]: [[حضرت رسول]] {{صل}} فرمود: "ناچار است برای آن پسر از [[غیبت]]، گفته شد: چرا یا [[رسول الله]]؟ فرمود: می‌ترسد از کشتن"<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱، ۲۶۳، ح ۱۶۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۹۰، ح ۱.</ref>.
::::::و به همین مضمون در چند [[حدیث]] از [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[حضرت صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده.
::::::و اما نبودن [[ناصر]]: [[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: "[[خداوند]] برای شما در [[حسین بن علی]] {{ع}} [[فرج]] قرار داده بود و چون او را [[یاری]] نکردند به تأخیر افتاد".
::::::[[حضرت مجتبی]] {{ع}} می‌فرمود: "اگر من [[ناصر]] می‌داشتم با [[معاویه]] [[صلح]] نمی‌کردم"<ref>احتجاج، ج ۲، ۲۸۹.</ref>.
::::::و همچنین [[ائمه]] دیگر هرکدام از نبودن [[ناصر]] شکایت داشتند. و کسانی که از [[تاریخ]] با اطلاعند می‌دانند، که در زمان [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پراکندگی [[شیعه]] و ضعف و انکسارشان بیش از حد بود و مخصوصا [[امام هادی]] {{ع}} و [[امام عسکری]] {{ع}} در [[سامره]] در شدت [[تقیه]] و در حبس تحت نظر بودند، پس با نبودن [[ناصر]] و حامی و [[خوف]] [[جان]]، هیچ راهی بهتر از [[غیبت]] و [[اختفاء]] نیست.
::::::[[موسی]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ}}<ref>شعراء، ۲۱.</ref> "من از شما فرار کردم، هنگامی که از شما ترسیدم".
::::::اما این‌که گفتید: اگر علت [[خوف]] است چرا ساکت و صامت نباشد تا احتیاج به [[غیبت]] نباشد؟ مردود است به چهار وجه:
::::::'''اول''': این‌که علت، منحصر به [[خوف]] نیست، بلکه جهات دیگر نیز در کار است چنان که گذشت و به ملاحظه آن جهات ترجیح با [[غیبت]] است نه با [[سکوت]].
::::::'''دوم''': این‌که مقصود این است که [[خوف]] باعث [[غیبت]] می‌شود چنان‌که در [[موسی]] {{ع}} شد، و به [[غیبت]] این [[خوف]] تأمین می‌شود چنان‌که شد، نه مقصود این است که راه دیگر برای [[تقیه]] و [[حفظ جان]] نیست!
::::::این اشکال مانند این است که گفته شود: چرا [[موسی]] برای [[حفظ جان]] خود از شهر خود بلکه از ملک [[فرعون]] فرار کرد، می‌خواست در همان‌جا در خانه یکی از [[بنی اسرائیل]] مخفی شود.
::::::این اشکال به هیچ وجه از کسی که خود [[صاحب]] بلیه نیست مورد ندارد. [[صاحب]] بلیه خود بهتر [[وظیفه]] خود را می‌داند، شاید در نظر او [[غیبت]] و فرار بر حضور و [[سکوت]] ترجیح دارد.
::::::'''سوم''': این‌که قضیه او بعینه مانند قضیه [[موسی]] {{ع}} است که اگر او ساکت و صامت بود، [[فرعون]] و فرعونیان از او دست برنمی‌داشتند، چون معلوم و مشخص شد یا مظنون گردید که آن کس که از او می‌ترسیدند و سال‌ها از او وهم داشتند و آن‌که برهم زننده ملک و [[دولت]] ایشان است همان [[موسی]] {{ع}} است، لهذا در تعقیب او می‌کوشیدند و به هر حیله بود او را به دست می‌آوردند و او را می‌کشتند و یا لا اقل اگر [[خداوند]] کشتن را از او دفع می‌کرد او را [[شکنجه]] و [[آزار]] بسیار می‌کردند.
::::::و همچنین درباره [[حضرت مهدی]] {{ع}} آن‌قدر [[اخبار]] از [[پیغمبر]] {{ع}} و [[ائمه]] اطهار {{عم}} و [[صحابه]] منتشر گشته بود که آنان‌که به خصوصیاتش [[جاهل]] بودند. ساعت به ساعت [[انتظار قائم]] [[آل محمد]] {{ع}} را داشتند و از هریک از [[ائمه]] {{عم}} هم می‌پرسیدند که توئی [[قائم آل محمد]] {{صل}}؟ می‌فرمود: نه.
::::::به‌خصوص [[بنی العباس]] یعنی [[دولت]] وقت که کاملا به خصوصیات [[آگاه]] بودند، چنان که از [[منصور]] [[نقل]] کردیم که گفت: ناچار است که به نام مردی از آل [[ابو طالب]] از [[آسمان]] ندا شود و چون او ظاهر شود، ما اول کسی باشیم که او را [[اجابت]] کنیم و برای اشتباه کاری بر عوام، نام پسر خود را [[مهدی]] گذارد و می‌گفت: من، او را [[مهدی]] نامیدم امیدوارم که [[مهدی]] [[آل محمد]] {{ع}} او باشد.
::::::[[هارون]] [[روزی]] گفت: شما گمان می‌کنید پدر من [[مهدی]] است؟! خیر خیر!
::::::پس او را به اسم و خصوصیات و [[نسب]] می‌دانستند و می‌دانستند که او برهم‌زننده [[دولت‌ها]] است و همواره در [[انتظار]] بودند و از این جهت پیش‌بینی می‌کردند و از پیش به [[فکر]] افتاده و در صدد بودند که علاج او کنند. لذا [[امام هادی|حضرت امام علی النقی]] {{ع}} را از مدینه‌ به [[سامره]] طلبید و تحت نظر خود قرار داده و مراقب احوال اولاد او بودند.
::::::[[امام حسن عسکری]] {{ع}} را به نهایت مراقب او و مراقب زنان او بودند و چون در زمان حیاتش از فرزندش مطلع نشدند وقتی که از [[دنیا]] رفت گمان کردند بی‌فرزند بوده تسکین خاطر برایشان شد، بعدا که نام آن [[حضرت]] منتشر گشت در صدد تعقیب برآمده، [[معتمد]] [[عباسی]] عده‌ای را برای دستگیری وی به خانه [[حضرت عسکری]] {{ع}} فرستاده، آن [[حضرت]] را در [[سرداب]] یافتند، اما [[سرداب]] را پر [[آب]] دیده و آن [[حضرت]] در گوشه‌ای بالای [[آب]] بر روی حصیری قرار گرفته، یکی از گماشتگان جرأت کرده پا گذاشت که به سوی آن [[حضرت]] رود پای او در [[آب]] فرو رفت و غرق گردیده نزدیک به [[هلاکت]] رسید، او را از [[آب]] کشیدند از آن [[حضرت]] عذرخواهی کردند.
::::::و او هم‌چنان به حال خود بود و اعتنائی به ایشان نفرمود و سپس از ایشان [[غائب]] گشته، بالاخره نتوانستند او را دستگیر کنند<ref>غیبت طوسی، ص ۲۴۸، ح ۲۱۸؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۵۱، ح ۳۶.</ref> و بعد هرچه کوشش کردند و جاسوسان گذاشتند او را نیافتند و مکان او را نفهمیدند و چون فهمیدند که [[غائب]] گشته و کسی از وی خبری ندارد بالاخره از وی مأیوس گشته و دست کشیدند.
::::::نه تنها [[بنی عباس]] درصدد قتل او بودند، بلکه ابو خالد به [[حضرت باقر]] {{ع}} عرض کرد: اسم [[قائم]] را بفرما تا او را بشناسم. فرمود:‌ای ابا خالد! سؤال کردی از امری که اگر بنی [[فاطمه]] بشناسند او را، حریصند که او را پاره‌پاره کنند<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۲۲۹، ح ۷۵۲.</ref>.
::::::اگر کسی بگوید: [[خداوند]] که او را برای [[قیام]] مقرر فرموده، این گفته چه معنی دارد که او را بتوانند بکشند؟
::::::جواب این است: با این‌که [[خداوند]] او را برای این امر مقرر کرده، باز هم مانعی ندارد که اگر خود را بر [[دشمن]] ظاهر کند، بتوانند او را بکشند. چنانکه [[موسی]] {{ع}} اگر فرار نمی‌کرد، ممکن بود او را بکشند، خودش هم گفت: {{متن قرآن|فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ}}<ref>شعراء، ۱۴.</ref>: می‌ترسم‌ مرا بکشند.
::::::و جهتش این است که [[اراده خداوند]] گاهی به‌نحوی است که از ولی خود [[حمایت]] کند اگرچه با تظاهر باشد. چنان‌چه [[ابراهیم]] {{ع}} را از سوختن حفظ فرمود، و گاهی به نحوی است که [[حمایت]] از او مشروط است به عدم تظاهر، پس مانعی ندارد که اگر ظاهر می‌شد بتوانند او را بکشند.
::::::'''چهارم''': این‌که اگر هم ساکت بود [[مردم]] او را ساکت نمی‌گذاشتند یا خود ساکت نمی‌نشستند، رفت‌وآمد با وی زیاد می‌کردند و این خود اسباب سوءظن برای دولتیان می‌شد. بلکه چون او را ظاهر می‌دیدند و از طرفی هم وعده [[قیام]] به خود می‌دادند اسباب تجری ایشان می‌شد، بعضی را تهدید و بعضی را می‌زدند، زیرا که پشت‌گرمی به آن [[حضرت]] داشتند.
::::::چنان‌چه آن [[اسرائیلی]]، قبطی را می‌زد و [[موسی]] را به خود خواند، [[موسی]] {{ع}} مشتی به وی زده او را بکشت و همان اسباب فرار [[موسی]] گردید<ref>کمال الدین، ج۱، ۱۴۵، ح ۱۲ تا ۱۶.</ref>.
::::::بالاخره چون [[مردم]] ضعیف الایمان و ضعیف التحمل و کم‌طاقتند، نتوانند مانند آن [[حضرت]] ساکت و صامت بنشینند، قهرا ایجاد [[فتنه]] و [[فساد]] می‌کردند و دچار اذیت و [[آزار]] می‌شدند، پس [[غیبت]] آن [[حضرت]] بهتر از حضور با [[سکوت]] است، هم حفظ خود و هم حفظ [[شیعیان]] خود فرموده. شما گفتید: چرا خود را بر [[دوستان]] ظاهر نمی‌کند؟ از [[دوستان]] که تقیه‌ای نیست!
::::::جواب: اگر مقصود آن است که خود را بر بعضی خصوصی و گاه‌گاه ظاهر کند، از کجا می‌دانید که این‌چنین نیست؟ بلکه در احوال او در [[زمان غیبت]] خواهد آمد که چنین است. و اگر می‌گویید که بر همه [[دوستان]] ظاهر کند یا بر جمعی به طوری که مجمعی داشته باشد و با آن‌ها همیشه رفت‌وآمد داشته باشد.
::::::'''اولا''': این [[رفتار]] از جهات دیگر خالی از [[فساد]] نخواهد بود چنان‌که گفته شد.
::::::'''ثانیا''': علت، تنها [[تقیه]] و [[خوف]] از [[دشمن]] نیست، بلکه [[امتحان]] [[دوست]] نیز هست، چنان‌که گفته شد و می‌آید.
::::::شما گفتید: اگر علت [[تقیه]] است هرچه بیش‌تر بماند [[تقیه]] بیش‌تر و شدیدتر خواهد بود، زیراکه قوا و اسلحه دولت‌های قوی‌تر و شدیدتر است؟
::::::جواب: اولا [[خوف]] و [[تقیه]] محدود است نه مطلق. تا آن وقتی است که رخصت [[ظهور]] نیافته و [[مأمور]] به [[قیام]] نگردیده که حفظ و [[حمایت]] [[خداوند]]، او را، مشروط به عدم [[ظهور]] اوست. و اما وقتی که امر به [[قیام]] شود آن‌وقت [[خوف]] و [[تقیه]] از او برداشته شده، در آن وقت حامی و [[حافظ]] او [[خداوند]] است. مانند این‌که چون مدت مهلت [[فرعون]] به سر رسید به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: بروید به سوی [[فرعون]]. و فرمود: {{متن قرآن|لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}<ref>طه، ۴۶.</ref> نترسید من با شما هستم، می‌بینم و می‌شنوم.
::::::و ثانیا در وقتی که او [[ظهور]] کند هم مددهای غیبی با او خواهد بود از [[نصرت]] [[ملائکه]] و [[جن]] و هم [[انصار]] او بسیار و هم ابر و باد در [[فرمان]] او است و اسلحه و قوای او شدیدتر از اسلحه و قوای دولتیان خواهد بود.
:::::*'''علت هشتم: تنبیه و تأدیب بر [[تقصیر]] در وظیفه‌'''
:::::*'''علت نهم: ایجاد [[شوق]] و قدردانی از [[نعمت]] [[خلیفه]] یعنی امام‌'''
::::::چون این دو علت نیز مرتبطند هر دو باهم عنوان شد.
::::::بدیهی است که هر کوتاهی در خدمت و [[تقصیر]] در [[وظیفه]]، تأدیبی در پی دارد و هر کفران نعمتی مستلزم حرمان است و بدیهی است که هر فراقی برانگیزنده [[اشتیاق]] است و هر فقدانی موجب قدردانی است و چون این [[امت]] از حضور امام‌های پیش قدردانی نکردند، بلکه کفران [[نعمت]] کرده و در [[حمایت]] و [[نصرت]] ایشان کوتاهی کردند، چنان‌که بر هرکس واضح و [[آشکار]] است؛ لهذا مستوجب عقوبت و تأدیب گشتند. پس سلب [[نعمت]] از ایشان شد، مبتلا به فقدان و [[غیبت]] شدند و از [[فیض حضور]] مدتی محروم گشتند.
::::::پس در این [[غیبت]] دو خاصیت است:
::::::'''یکی''': تأدیب ایشان بر [[تقصیر]] تا تنبیه شوند و به خود آیند و از کرده پشیمان شوند.
::::::'''دوم''': قدردانی و [[اشتیاق]] زیراکه هرچیز در وقت فقدانش قدرش معلوم می‌شود، و چون او را نبینند و از فیوضات محاضره و مخاطبه با او و رفع حوائج به سوی او و استفاده‌های علمی و رفع اشکالات و [[شبهات]] از او و بهره‌برداری از [[نعمت]] [[ولایت]] او محروم شوند که اگر [[ولایت]] ظاهری در دست او باشد چه بهره‌های عدل‌وداد از او برده خواهند شد و چه برکاتی به [[برکت]] وجود او و حکم‌فرمایی او ظاهر خواهد شد، قهرا مشتاق [[ظهور]] او خواهند شد، به‌خصوص که اگر به ضد این امور گرفتار و به [[شکنجه]] اشرار در [[آزار]] باشند و فجایع و [[فجور]] فجار را به [[رأی]] العین [[دیدار]] کنند و [[قدرت]] بر [[انکار]] نداشته باشند، پس ساعت به ساعت بر [[شوق]] ایشان افزوده گردد و چنان خود را آماده [[نصرت]] و خدمت او سازند که اگر بار دیگر [[ظفر]] به او بیابند، [[خاک]] قدم او را بر دیده و رخسار بمالند.
::::::و این معنا الآن بالحس و الوجدان برای ما محسوس و مشهود است و ما می‌بینیم تشنگان وصال او را، که اگر [[جمال]] او را در [[خواب]] ببینند و در [[خواب]] به ایشان امری بفرماید، تا حد [[جان]] [[از خودگذشتگی]] دارند چه رسد به این‌که او را ظاهر ببینند و در [[ظهور]] به حضور او نائل شوند.
::::::و به همین علت روزبه‌روز [[انصار]] او زیادتر می‌شود و حامیان او داغ‌تر می‌شوند تا این‌که چون ظاهر شود [[سیصد و سیزده]] نفر پروازکنان خود را به او برسانند و ده‌هزار نفر از راه دور در [[مکه]] برگرد او جمع شوند و پروانه‌وار برگرد او بگردند چنان‌که به تفصیل خواهد آمد انشاء [[الله]]. جعلنا [[الله]] منهم و فی زمرتهم»<ref>[[محمد جواد خراسانی|خراسانی، محمد جواد]]، [[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]، ص ۵۱-۶۲.</ref>.


==پرسش‌های وابسته==
[[حضرت موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: "ناچار است برای [[صاحب]] امر از غیبتی تا این که برگردند از او بعضی کسانی که قائل به او بوده‌اند و این امتحانی است که [[خداوند]] خلق خود را به آن [[امتحان]] می‌نماید"<ref>علل الشرایع، ج ۲۲۴، ح ۴؛ [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۳۵۹، ح ۱.</ref>.
 
[[امتحان]] از دو وجه است:
 
'''یکی''': از جهت خود [[امام]] {{ع}} که خلق با [[غیبت]] او، با او چگونه [[رفتار]] می‌کنند و به او [[ایمان]] می‌آورند یا نه؟ نظیر این‌که [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] خود را به [[فقر]] مانند اکثر [[انبیاء]] یا به مرض مانند ایوب یا به کوری مانند [[یعقوب]] و شعیب یا به انواع بلاهای دیگر مبتلا نمود تا معلوم شود که [[مردم]] به شخص او چه رفتاری می‌کنند.
 
'''دوم''': از جهت [[وظایف]] و [[تکالیف]] خود که در حال [[غیبت ولی]] چگونه انجام [[وظایف]] می‌کنند و آیا بر [[ایمان]] و اعمال مانند حضورش ثابت هستند یا خیر؟
* '''علت دوم: تمییز و تمحیص (جداشدن و خالص‌شدن)'''
مقصود جدا شدن [[پاک]] از ناپاک است و [[مؤمن]] از غیر [[مؤمن]] و [[خالص]] از [[منافق]] و اهل [[خدا]] و این امری است که همواره [[مشیت]] [[حق]] در این [[بشر]] به وی تعلق گرفته، در [[قرآن]] فرموده: {{متن قرآن|وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ}}<ref>آل عمران، ۱۴۱.</ref>.
 
"تا این‌که [[خداوند]] [[خالص]] کند کسانی را که [[ایمان]] آورده‌اند و نابود کند کافرین را".
 
ایضا همان سوره: {{متن قرآن|مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ}}<ref>آل عمران، ۱۷۹.</ref>. "چنین نبوده که [[خداوند]] [[مؤمنین]] را به حال خود و بر همان حالی که هستند بگذارد، تا این‌که ناپاک را از [[پاک]] جدا کند".
 
البته معلوم است که جدا شدن و پاک‌گشتن بی‌سبب ظاهری نشود، پس باید یک سببی در کار باشد که [[فتنه]] برای [[مردم]] شود تا به سبب او [[مردم]] [[پاک]] شوند و از هم جدا گردند.
 
یکی از اسباب آن، [[غیبت ولی]] است، چنان‌که حضورش با مقهوریت و مغلوبیت نیز سبب دیگر است، مانند حضور [[ائمه]] پیش، [[حدیث]] بالا از [[موسی بن جعفر]] {{ع}} اشاره به تمحیص و تمییز داشت و در فصل ابتلائات [[شیعه]] [[احادیث]] زیادی ذکر خواهد شد. ان شاء [[الله]].
* '''علت سوم: این‌که برای احدی در گردن او بیعتی نباشد'''
مقصود [[بیعت]] ظاهری است و الا [[بیعت]] واقعی برای [[امام]] است بر گردن همه و هیچ کس را بیعتی بر [[امام]] نیست و قاعده در [[بیعت]] این است که بر شخص حاضر مجری و نافذ است نه بر شخص [[غائب]] و لهذا به هر [[خلیفه]] و سلطانی که [[بیعت]] شد بعد از تمامیت [[بیعت]] در مرکز [[خلافت]] و [[سلطنت]] باید [[بیعت]] او را به ولایات دیگر بفرستند، تا آن‌که یا به طیب [[نفس]] و [[رضایت]] و یا به الزام و کراهت [[بیعت]] کنند و هم‌چنین هرکس [[غائب]] یا در خارج مملکت باشد [[بیعت]] در [[حق]] او نافذ نیست مگر این‌که قانون جبری دیگر در کار باشد. مثل این‌که [[بیعت]] اکثر یا عده خاصی از [[رجال]] [[کشور]] در [[حق]] همه بالقهر و الجبر نافذ باشد.
 
پس از این جهت [[خداوند]]، او را [[غائب]] فرموده بلکه ولادت او را نیز مخفی فرموده تا او را به [[بیعت]] نکشند و مانند جدش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و عمویش [[امام حسن]] {{ع}} و سائر اجدادش {{عم}}، الزام به [[بیعت]] نکنند.
 
زیراکه اگر ظاهر باشد یا از او ساکت خواهند بود و او هم ساکت، پس سکوتش [[بیعت]] است و یا [[بیعت]] بر وی عرضه خواهند داشت، پس یا ملزم به قبول خواهد شد و یا نفی خواهد کرد. درهرصورت اگر نقض کند یا قبول نکند او را یاغی و خارجی خواهند دانست و پیش از تمامیت کار و رسیدن وقت [[قیام]] با او محاربه خواهند کرد. و اما اگر [[غائب]] باشد معذور است و [[بیعت]] از او برداشته است، پس هروقت [[قیام]] کند نه به حسب ظاهر ملزم به مسالمت خواهد بود و نه در نزد [[مردم]] مطعون به نقض [[عهد]] و [[بیعت]] و نه وصله خارجی به او خواهند زد.
 
[[حضرت مجتبی]] {{ع}} فرمود: "هیچ‌یک از ما نیست مگر آن‌که در گردن او بیعتی است برای طاغیه زمان خود، مگر آن قائمی که [[عیسی بن مریم]] پشت سر او [[نماز]] می‌گزارد، [[خداوند]] عز و جل ولادت او را مخفی می‌کند و شخص او را [[غائب]] می‌کند تا برای احدی در گردن او بیعتی نباشد"<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۱۶۵، ح ۶۹۱.</ref> و دراین‌باره از [[امیر المؤمنین]] {{ع}} و [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[امام صادق]] {{ع}} و [[ائمه]] دیگر روایاتی است و خود آن [[حضرت]] نیز در [[توقیع شریف]] در جواب سؤالات [[اسحاق بن یعقوب]] فرمود: اما [[علت غیبت]] اولا [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ}}<ref>مائده، ۱۰۱.</ref>‌ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید پرسش نکنید از چیزهایی که اگر برای شما ظاهر شود بدحال کند شما را.
 
و ثانیا: هیچ‌یک از پدران من نبودند مگر این‌که در گردن او بیعتی افتاد برای طاغیه زمان خود و من هنگامی که بیرون آیم، بیرون خواهم آمد درحالی‌که برای احدی از طاغیان در گردن من بیعتی نباشد"<ref>غیبت طوسی، ص ۲۹۲، ح ۴۲۷؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج ۴، ۲۹۴، ح ۱۳۱۸.</ref>.
 
از این‌جا وجه دیگر نیز می‌توان [[استنباط]] کرد و آن این است که چون [[غائب]] باشد، هیچ‌کس بر گردن او حقی ندارد که به پاس آن [[حق]] اخلاقا باید از او رعایت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گیرد. چنان‌که [[فرعون]] بر [[موسی]] {{ع}} منت می‌کرد: {{متن قرآن|أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۸.</ref> آیا ما تو را در میان خود [[تربیت]] نکردیم از بچه‌گی و تو مقداری از [[عمر]] خود را در میان ما نگذرانیدی؟
 
و [[موسی]] {{ع}} در جواب فرمود: {{متن قرآن|وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ}}<ref>شعراء، ۲۲.</ref> این نعمتی است که تو بر من منت می‌نهی به این‌که [[بنی اسرائیل]] را [[بنده]] خود ساخته‌ای.
 
[[حضرت رسول]] {{صل}} می‌فرمود: "اگر [[ترس]] آن نبود که خواهند گفت گویندگان که: [[محمد]] [[قوم]] خود را [[دعوت]] کرد و ایشان او را خدمت و [[نصرت]] کردند و چون [[ظفر]] یافت و به مقصود رسید ایشان را کشت، هرآینه بسیاری را گردن می‌زدم"<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ۱۴۱، ح ۱۲۳.</ref>. پس چون [[غائب]] باشد و یک‌باره ظاهر شود این منت‌ها و این گفته‌ها نیست و او همه را به دیده [[حق]] واقعی ملاحظه می‌کند و از هیچ حرمت‌داری نمی‌کند تا روی [[زمین]] را از پلیدها صاف گرداند. چه علت از این بهتر که رعایت شود درباره کسی که [[مأمور]] است به [[قیام]] کلی و [[مبارزه]] با هر صنف و هر شخص!
* '''علت چهارم: مشابهت به [[انبیاء]] در سنت‌'''
چون [[هجرت]] و [[غیبت]] در بسیاری از [[انبیاء]] پیش بوده مانند ادریس و [[صالح]] و [[موسی]] و [[ابراهیم]] {{ع}}، [[خداوند]] خواسته است که این [[سنت]] در او هم جاری باشد<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۱۹۲، ح ۷۱۴.</ref> و چه مانعی دارد.
 
[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] ما را غیبتی خواهد بود که مدت آن طولانی باشد.
 
حنان بن سدیر عرض کرد: چرا یا ابن [[رسول الله]]؟ فرمود: [[خداوند]] عز و جل ابا فرموده جز آن‌که در او [[سنت انبیاء]] را در غیبت‌هاشان جاری گرداند<ref>علل الشرایع، ج ۱، ۲۴۵، ح ۷؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۱۴۲، ح ۲.</ref>.
* '''علت پنجم: کراهت مجاورت ظالمین‌'''
این معنا فی نفسه برای [[اولیاء]] [[خدا]] امری است مرغوب، وقتی که ببینند دعوتشان مؤثر نیست و جز ملالت و رنجش از اعمال ناشایسته خلق چیز دیگر نیست، طبعا متمایل به [[هجرت]] و اعتزال و [[غیبت]] می‌شوند، به‌خصوص که اگر [[مأمور]] به [[سکوت]] و ترک [[دعوت]] هم باشند، مانند [[حضرت صاحب الامر]] که تا وقتش نرسد باید ساکت باشد.
 
[[نوح]] {{ع}} پس از آن‌که دید دعوتش دیگر تأثیری ندارد گفت: {{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۱۸.</ref>.
 
[[ابراهیم]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا}}<ref>مریم، ۴۸.</ref>
 
و گفت: {{متن قرآن|إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ}}<ref>صافات، ۹۹.</ref>.
 
[[موسی]] گفت: {{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>قصص، ۲۱.</ref>.
 
به [[لوط]] {{ع}} گفتند: اگر دست نکشی از گفتار خود، ترا از قریه بیرون خواهم کرد. [[لوط]] گفت: {{متن قرآن|لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ * رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ}}<ref>شعراء، ۱۶۸ و ۱۶۹.</ref>.
 
[[اصحاب کهف]] نیز به همین لحاظ انزجار از اعمال قبیحه و بت‌پرستی [[قوم]] خود، از شهر خود [[هجرت]] کرده تا این‌که در غاری جایگزین شدند<ref>رجوع شود به کهف، ۱۶.</ref>.
 
پس این [[عزلت]] و [[هجرت]] امری است [[پسندیده]] و مرغوب و [[خداوند]] در [[شأن]] آن [[حضرت]] این [[لطف]] را رعایت کرده و او را از میان این اجتماع پلید بیرون برده، به‌خصوص مدت طولانی انزجارش قهرا دراز و زیاد است.
 
خود آن [[حضرت]] به [[علی بن مهزیار]] هنگام ملاقاتش فرمود: "پدرم به من [[وصیت]] کرده که مجاورت نکنم قومی را که [[خداوند]] برایشان [[غضب]] کرده و ایشان را [[لعن]] کرده و برای ایشان در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[عذاب]] دردناک خواهد بود"<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۴۴۷، ح ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۶۱۲، ح ۶؛ ابو الحسن علی بن مهزیار دورقی اهوازی از فقهاء و محدثان نامدار شیعه در نیمه اول قرن سوم بود که افتخار شاگردی نزد امام هشتم، نهم، دهم و یازدهم را داشت و مورد تایید همه آنان بود ولی برخلاف تصور وی به محضر امام عصر تشریف نداشته است و مرحوم [[علامه مجلسی]]، و آیت الله خویی در جلد ۱۲ معجم رجال الحدیث و علامه شوشتری در جلد ۷ قاموس الرجال تأکید کرده‏اند که برادرزاده ایشان یعنی [[علی بن ابراهیم بن مهزیار]] بوده است که او هم از روات، حدیث شیعه می‌‏باشد.</ref>.
 
[[حضرت باقر]] {{ع}} فرمود: "[[خداوند]] هرگاه خوش ندارد برای ما مجاورت قومی را، از میان ایشان برگیرد". و ایضا در [[حدیث]] دیگر فرمود: "هرگاه [[خداوند]] [[غضب]] کند بر خلق خود ما را دور می‌سازد از جوار ایشان"<ref>اصول کافی، ج ۱، ۳۸۵.</ref>. اگر کسی بگوید: [[خداوند]] چرا این هجران و [[غیب]] را برای [[ائمه]] دیگر نخواسته و این [[لطف]] را درباره ایشان رعایت نفرموده؟ جواب داده می‌شود به دو وجه:
 
یکی: این‌که مدت انزجار ایشان کوتاه و به این درازی نبود.
 
دوم: این‌که حضور ایشان تاحدی برای [[ارشاد]] و [[تبلیغ]] لازم بود که به اندازه [[حجت]] [[تبلیغ]] کنند و هم عذر برای [[مردم]] نباشد و اهمال لازم نیاید و چون ایشان به مقدار [[حجت]] تبلیغات کردند، جای آن هست که درباره این [[امام]]، این [[لطف]] رعایت شود.
 
و به عبارت دیگر [[خداوند]] درباره [[ائمه]] دیگر، [[لطف]] نوعی را رعایت فرمود از جهت [[اتمام حجت]] و درباره این [[امام]] [[لطف]] شخصی، یعنی رفاهیت شخص او را منظور داشت.
* '''علت ششم و هفتم: [[خوف]] و [[تقیه]]، و نبودن [[ناصر]]'''
این دو چون به یکدیگر مرتبطند هر دو باهم عنوان شد.
 
اما [[خوف]]: [[حضرت رسول]] {{صل}} فرمود: "ناچار است برای آن پسر از [[غیبت]]، گفته شد: چرا یا [[رسول الله]]؟ فرمود: می‌ترسد از کشتن"<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱، ۲۶۳، ح ۱۶۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۹۰، ح ۱.</ref>.
 
و به همین مضمون در چند [[حدیث]] از [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[حضرت صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده.
 
و اما نبودن [[ناصر]]: [[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: "[[خداوند]] برای شما در [[حسین بن علی]] {{ع}} [[فرج]] قرار داده بود و چون او را [[یاری]] نکردند به تأخیر افتاد".
 
[[حضرت مجتبی]] {{ع}} می‌فرمود: "اگر من [[ناصر]] می‌داشتم با [[معاویه]] [[صلح]] نمی‌کردم"<ref>احتجاج، ج ۲، ۲۸۹.</ref>.
 
و همچنین [[ائمه]] دیگر هرکدام از نبودن [[ناصر]] شکایت داشتند. و کسانی که از [[تاریخ]] با اطلاعند می‌دانند، که در زمان [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پراکندگی [[شیعه]] و ضعف و انکسارشان بیش از حد بود و مخصوصا [[امام هادی]] {{ع}} و [[امام عسکری]] {{ع}} در [[سامره]] در شدت [[تقیه]] و در حبس تحت نظر بودند، پس با نبودن [[ناصر]] و حامی و [[خوف]] [[جان]]، هیچ راهی بهتر از [[غیبت]] و [[اختفاء]] نیست.
 
[[موسی]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ}}<ref>شعراء، ۲۱.</ref> "من از شما فرار کردم، هنگامی که از شما ترسیدم".
 
اما این‌که گفتید: اگر علت [[خوف]] است چرا ساکت و صامت نباشد تا احتیاج به [[غیبت]] نباشد؟ مردود است به چهار وجه:
 
'''اول''': این‌که علت، منحصر به [[خوف]] نیست، بلکه جهات دیگر نیز در کار است چنان که گذشت و به ملاحظه آن جهات ترجیح با [[غیبت]] است نه با [[سکوت]].
 
'''دوم''': این‌که مقصود این است که [[خوف]] باعث [[غیبت]] می‌شود چنان‌که در [[موسی]] {{ع}} شد، و به [[غیبت]] این [[خوف]] تأمین می‌شود چنان‌که شد، نه مقصود این است که راه دیگر برای [[تقیه]] و [[حفظ جان]] نیست!
این اشکال مانند این است که گفته شود: چرا [[موسی]] برای [[حفظ جان]] خود از شهر خود بلکه از ملک [[فرعون]] فرار کرد، می‌خواست در همان‌جا در خانه یکی از [[بنی اسرائیل]] مخفی شود.
 
این اشکال به هیچ وجه از کسی که خود [[صاحب]] بلیه نیست مورد ندارد. [[صاحب]] بلیه خود بهتر [[وظیفه]] خود را می‌داند، شاید در نظر او [[غیبت]] و فرار بر حضور و [[سکوت]] ترجیح دارد.
 
'''سوم''': این‌که قضیه او بعینه مانند قضیه [[موسی]] {{ع}} است که اگر او ساکت و صامت بود، [[فرعون]] و فرعونیان از او دست برنمی‌داشتند، چون معلوم و مشخص شد یا مظنون گردید که آن کس که از او می‌ترسیدند و سال‌ها از او وهم داشتند و آن‌که برهم زننده ملک و [[دولت]] ایشان است همان [[موسی]] {{ع}} است، لهذا در تعقیب او می‌کوشیدند و به هر حیله بود او را به دست می‌آوردند و او را می‌کشتند و یا لا اقل اگر [[خداوند]] کشتن را از او دفع می‌کرد او را [[شکنجه]] و [[آزار]] بسیار می‌کردند.
 
و همچنین درباره [[حضرت مهدی]] {{ع}} آن‌قدر [[اخبار]] از [[پیغمبر]] {{ع}} و [[ائمه]] اطهار {{عم}} و [[صحابه]] منتشر گشته بود که آنان‌که به خصوصیاتش [[جاهل]] بودند. ساعت به ساعت [[انتظار قائم]] [[آل محمد]] {{ع}} را داشتند و از هریک از [[ائمه]] {{عم}} هم می‌پرسیدند که توئی [[قائم آل محمد]] {{صل}}؟ می‌فرمود: نه.
 
به‌خصوص [[بنی العباس]] یعنی [[دولت]] وقت که کاملا به خصوصیات [[آگاه]] بودند، چنان که از [[منصور]] [[نقل]] کردیم که گفت: ناچار است که به نام مردی از آل [[ابو طالب]] از [[آسمان]] ندا شود و چون او ظاهر شود، ما اول کسی باشیم که او را [[اجابت]] کنیم و برای اشتباه کاری بر عوام، نام پسر خود را [[مهدی]] گذارد و می‌گفت: من، او را [[مهدی]] نامیدم امیدوارم که [[مهدی]] [[آل محمد]] {{ع}} او باشد.
 
[[هارون]] روزی گفت: شما گمان می‌کنید پدر من [[مهدی]] است؟! خیر خیر!
پس او را به اسم و خصوصیات و [[نسب]] می‌دانستند و می‌دانستند که او برهم‌زننده [[دولت‌ها]] است و همواره در [[انتظار]] بودند و از این جهت پیش‌بینی می‌کردند و از پیش به [[فکر]] افتاده و در صدد بودند که علاج او کنند. لذا [[امام هادی|حضرت امام علی النقی]] {{ع}} را از مدینه‌ به [[سامره]] طلبید و تحت نظر خود قرار داده و مراقب احوال اولاد او بودند.
 
[[امام حسن عسکری]] {{ع}} را به نهایت مراقب او و مراقب زنان او بودند و چون در زمان حیاتش از فرزندش مطلع نشدند وقتی که از [[دنیا]] رفت گمان کردند بی‌فرزند بوده تسکین خاطر برایشان شد، بعدا که نام آن [[حضرت]] منتشر گشت در صدد تعقیب برآمده، [[معتمد]] [[عباسی]] عده‌ای را برای دستگیری وی به خانه [[حضرت عسکری]] {{ع}} فرستاده، آن [[حضرت]] را در [[سرداب]] یافتند، اما [[سرداب]] را پر [[آب]] دیده و آن [[حضرت]] در گوشه‌ای بالای [[آب]] بر روی حصیری قرار گرفته، یکی از گماشتگان جرأت کرده پا گذاشت که به سوی آن [[حضرت]] رود پای او در [[آب]] فرو رفت و غرق گردیده نزدیک به [[هلاکت]] رسید، او را از [[آب]] کشیدند از آن [[حضرت]] عذرخواهی کردند.
 
و او هم‌چنان به حال خود بود و اعتنائی به ایشان نفرمود و سپس از ایشان [[غائب]] گشته، بالاخره نتوانستند او را دستگیر کنند<ref>غیبت طوسی، ص ۲۴۸، ح ۲۱۸؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۵۱، ح ۳۶.</ref> و بعد هرچه کوشش کردند و جاسوسان گذاشتند او را نیافتند و مکان او را نفهمیدند و چون فهمیدند که [[غائب]] گشته و کسی از وی خبری ندارد بالاخره از وی مأیوس گشته و دست کشیدند.
 
نه تنها [[بنی عباس]] درصدد قتل او بودند، بلکه ابو خالد به [[حضرت باقر]] {{ع}} عرض کرد: اسم [[قائم]] را بفرما تا او را بشناسم. فرمود:‌ای ابا خالد! سؤال کردی از امری که اگر بنی [[فاطمه]] بشناسند او را، حریصند که او را پاره‌پاره کنند<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۲۲۹، ح ۷۵۲.</ref>.
 
اگر کسی بگوید: [[خداوند]] که او را برای [[قیام]] مقرر فرموده، این گفته چه معنی دارد که او را بتوانند بکشند؟
 
جواب این است: با این‌که [[خداوند]] او را برای این امر مقرر کرده، باز هم مانعی ندارد که اگر خود را بر [[دشمن]] ظاهر کند، بتوانند او را بکشند. چنانکه [[موسی]] {{ع}} اگر فرار نمی‌کرد، ممکن بود او را بکشند، خودش هم گفت: {{متن قرآن|فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ}}<ref>شعراء، ۱۴.</ref>: می‌ترسم‌ مرا بکشند.
 
و جهتش این است که [[اراده خداوند]] گاهی به‌نحوی است که از ولی خود [[حمایت]] کند اگرچه با تظاهر باشد. چنان‌چه [[ابراهیم]] {{ع}} را از سوختن حفظ فرمود، و گاهی به نحوی است که [[حمایت]] از او مشروط است به عدم تظاهر، پس مانعی ندارد که اگر ظاهر می‌شد بتوانند او را بکشند.
 
'''چهارم''': این‌که اگر هم ساکت بود [[مردم]] او را ساکت نمی‌گذاشتند یا خود ساکت نمی‌نشستند، رفت‌وآمد با وی زیاد می‌کردند و این خود اسباب سوءظن برای دولتیان می‌شد. بلکه چون او را ظاهر می‌دیدند و از طرفی هم وعده [[قیام]] به خود می‌دادند اسباب تجری ایشان می‌شد، بعضی را تهدید و بعضی را می‌زدند، زیرا که پشت‌گرمی به آن [[حضرت]] داشتند.
 
چنان‌چه آن [[اسرائیلی]]، قبطی را می‌زد و [[موسی]] را به خود خواند، [[موسی]] {{ع}} مشتی به وی زده او را بکشت و همان اسباب فرار [[موسی]] گردید<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۱، ۱۴۵، ح ۱۲ تا ۱۶.</ref>.
 
بالاخره چون [[مردم]] ضعیف الایمان و ضعیف التحمل و کم‌طاقتند، نتوانند مانند آن [[حضرت]] ساکت و صامت بنشینند، قهرا ایجاد [[فتنه]] و [[فساد]] می‌کردند و دچار اذیت و [[آزار]] می‌شدند، پس [[غیبت]] آن [[حضرت]] بهتر از حضور با [[سکوت]] است، هم حفظ خود و هم حفظ [[شیعیان]] خود فرموده. شما گفتید: چرا خود را بر [[دوستان]] ظاهر نمی‌کند؟ از [[دوستان]] که تقیه‌ای نیست!
جواب: اگر مقصود آن است که خود را بر بعضی خصوصی و گاه‌گاه ظاهر کند، از کجا می‌دانید که این‌چنین نیست؟ بلکه در احوال او در [[زمان غیبت]] خواهد آمد که چنین است. و اگر می‌گویید که بر همه [[دوستان]] ظاهر کند یا بر جمعی به طوری که مجمعی داشته باشد و با آن‌ها همیشه رفت‌وآمد داشته باشد.
 
'''اولا''': این [[رفتار]] از جهات دیگر خالی از [[فساد]] نخواهد بود چنان‌که گفته شد.
 
'''ثانیا''': علت، تنها [[تقیه]] و [[خوف]] از [[دشمن]] نیست، بلکه [[امتحان]] [[دوست]] نیز هست، چنان‌که گفته شد و می‌آید.
 
شما گفتید: اگر علت [[تقیه]] است هرچه بیش‌تر بماند [[تقیه]] بیش‌تر و شدیدتر خواهد بود، زیراکه قوا و اسلحه دولت‌های قوی‌تر و شدیدتر است؟
 
جواب: اولا [[خوف]] و [[تقیه]] محدود است نه مطلق. تا آن وقتی است که رخصت [[ظهور]] نیافته و [[مأمور]] به [[قیام]] نگردیده که حفظ و [[حمایت]] [[خداوند]]، او را، مشروط به عدم [[ظهور]] اوست. و اما وقتی که امر به [[قیام]] شود آن‌وقت [[خوف]] و [[تقیه]] از او برداشته شده، در آن وقت حامی و [[حافظ]] او [[خداوند]] است. مانند این‌که چون مدت مهلت [[فرعون]] به سر رسید به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: بروید به سوی [[فرعون]]. و فرمود: {{متن قرآن|لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}<ref>طه، ۴۶.</ref> نترسید من با شما هستم، می‌بینم و می‌شنوم.
 
و ثانیا در وقتی که او [[ظهور]] کند هم مددهای غیبی با او خواهد بود از [[نصرت]] [[ملائکه]] و [[جن]] و هم [[انصار]] او بسیار و هم ابر و باد در [[فرمان]] او است و اسلحه و قوای او شدیدتر از اسلحه و قوای دولتیان خواهد بود.
* '''علت هشتم: تنبیه و تأدیب بر [[تقصیر]] در وظیفه‌'''
* '''علت نهم: ایجاد [[شوق]] و قدردانی از [[نعمت]] [[خلیفه]] یعنی امام‌'''
چون این دو علت نیز مرتبطند هر دو باهم عنوان شد.
 
بدیهی است که هر کوتاهی در خدمت و [[تقصیر]] در [[وظیفه]]، تأدیبی در پی دارد و هر کفران نعمتی مستلزم حرمان است و بدیهی است که هر فراقی برانگیزنده [[اشتیاق]] است و هر فقدانی موجب قدردانی است و چون این [[امت]] از حضور امام‌های پیش قدردانی نکردند، بلکه کفران [[نعمت]] کرده و در [[حمایت]] و [[نصرت]] ایشان کوتاهی کردند، چنان‌که بر هرکس واضح و آشکار است؛ لهذا مستوجب عقوبت و تأدیب گشتند. پس سلب [[نعمت]] از ایشان شد، مبتلا به فقدان و [[غیبت]] شدند و از [[فیض حضور]] مدتی محروم گشتند.
 
پس در این [[غیبت]] دو خاصیت است:
 
'''یکی''': تأدیب ایشان بر [[تقصیر]] تا تنبیه شوند و به خود آیند و از کرده پشیمان شوند.
 
'''دوم''': قدردانی و [[اشتیاق]] زیراکه هرچیز در وقت فقدانش قدرش معلوم می‌شود، و چون او را نبینند و از فیوضات محاضره و مخاطبه با او و رفع حوائج به سوی او و استفاده‌های علمی و رفع اشکالات و [[شبهات]] از او و بهره‌برداری از [[نعمت]] [[ولایت]] او محروم شوند که اگر [[ولایت]] ظاهری در دست او باشد چه بهره‌های عدل‌وداد از او برده خواهند شد و چه برکاتی به [[برکت]] وجود او و حکم‌فرمایی او ظاهر خواهد شد، قهرا مشتاق [[ظهور]] او خواهند شد، به‌خصوص که اگر به ضد این امور گرفتار و به [[شکنجه]] اشرار در [[آزار]] باشند و فجایع و [[فجور]] فجار را به [[رأی]] العین [[دیدار]] کنند و [[قدرت]] بر [[انکار]] نداشته باشند، پس ساعت به ساعت بر [[شوق]] ایشان افزوده گردد و چنان خود را آماده [[نصرت]] و خدمت او سازند که اگر بار دیگر [[ظفر]] به او بیابند، [[خاک]] قدم او را بر دیده و رخسار بمالند.
 
و این معنا الآن بالحس و الوجدان برای ما محسوس و مشهود است و ما می‌بینیم تشنگان وصال او را، که اگر [[جمال]] او را در [[خواب]] ببینند و در [[خواب]] به ایشان امری بفرماید، تا حد [[جان]] [[از خودگذشتگی]] دارند چه رسد به این‌که او را ظاهر ببینند و در [[ظهور]] به حضور او نائل شوند.
 
و به همین علت روزبه‌روز [[انصار]] او زیادتر می‌شود و حامیان او داغ‌تر می‌شوند تا این‌که چون ظاهر شود [[سیصد و سیزده]] نفر پروازکنان خود را به او برسانند و ده‌هزار نفر از راه دور در [[مکه]] برگرد او جمع شوند و پروانه‌وار برگرد او بگردند چنان‌که به تفصیل خواهد آمد انشاء [[الله]]. جعلنا [[الله]] منهم و فی زمرتهم»<ref>[[محمد جواد خراسانی|خراسانی، محمد جواد]]، [[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]، ص ۵۱-۶۲.</ref>.
 
== پرسش‌های وابسته ==
{{پرسمان معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)}}
{{پرسمان معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)}}


==منبع‌شناسی جامع مهدویت==
== پانویس ==
{{پرسش‌های وابسته}}
{{پانویس}}
{{ستون-شروع|3}}
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های مهدویت|کتاب‌شناسی مهدویت]]؛
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های مهدویت|مقاله‌شناسی مهدویت]]؛
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های مهدویت|پایان‌نامه‌شناسی مهدویت]].
{{پایان}}
{{پایان}}


==پانویس==
[[رده:پرسش]]
{{یادآوری پانویس}}
[[رده:پرسمان مهدویت]]
{{پانویس2}}


[[رده:مهدویت]]
[[رده:پرسش‌های جامع امامت و ولایت]]
[[رده:پرسش‌های مهدویت]]
[[رده:پرسش‌های مهدویت]]
[[رده:(اا): پرسش‌هایی با ۱ پاسخ]]
[[رده:(اا): پرسش‌های مهدویت با ۱ پاسخ]]
[[رده:(اا): پرسش‌های مهدویت با ۱ پاسخ]]
[[رده:اتمام لینک داخلی]]
[[رده:پرسش‌های مربوط به شناخت امام مهدی]]
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش