حکمتهای غائب بودن امام مهدی چیستند؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۴ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۰۳:۰۲
، ۲۴ نوامبر ۲۰۲۲وظیفهٔ شمارهٔ ۳، بخش دوم
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-:::::* +*)) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
(۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) | |||
خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات پرسش | {{جعبه اطلاعات پرسش | ||
| موضوع اصلی | | موضوع اصلی = [[مهدویت (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت]] | ||
| تصویر = 7626626268.jpg | |||
| تصویر | | مدخل بالاتر = [[مهدویت]] / [[آشنایی با امام مهدی]] / [[معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)]] | ||
| مدخل اصلی = | |||
| مدخل بالاتر | | مدخل وابسته = | ||
| مدخل اصلی | | تعداد پاسخ = ۱ | ||
| مدخل وابسته | |||
| | |||
}} | }} | ||
'''حکمتهای غائب بودن امام مهدی چیستند؟''' یکی از پرسشهای مرتبط به بحث '''[[مهدویت (پرسش)|مهدویت]]''' است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[مهدویت]]''' مراجعه شود. | '''حکمتهای غائب بودن امام مهدی چیستند؟''' یکی از پرسشهای مرتبط به بحث '''[[مهدویت (پرسش)|مهدویت]]''' است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی '''[[مهدویت]]''' مراجعه شود. | ||
== | == پاسخ نخست == | ||
[[پرونده:151949.jpg|بندانگشتی|راست|100px|[[محمد جواد خراسانی]]]] | |||
آیتالله '''[[محمد جواد خراسانی]]'''، در کتاب ''«[[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]»'' در اینباره گفته است: | |||
* «'''علت اول: امتحان''' | |||
[[امتحان]] از علتهای [[عامه]] است که در هر فعلی از افعال [[خدا]] و هر [[اراده]] و مشیتی و هر حکمی از [[احکام خدا]] جاری است. [[حضرت باقر]] {{ع}} فرمود: [[ظهور]] او بعد از غیبتی طولانی خواهد بود: {{عربی|"لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یؤمن به"}} تا اینکه معلوم کند که کی او را به [[غیب]] و نهانی [[اطاعت]] میکند و به او [[ایمان]] میآورد؟<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۱، ۲۳۱، ح ۱۶؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۱۹۱، ح ۲۴.</ref> | |||
[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: "او منتظری است که [[مردم]] در ولادت او [[شک]] کنند، بعضی بگویند: پدر او بیعقب از [[دنیا]] رفته و بعضی بگویند: مرده و این همه از جهت آن است که [[خداوند]] [[دوست]] دارد که خلق خود را [[امتحان]] کند"<ref>[[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۳۴۲، ح ۲۴؛ اصول کافی، ج ۱، ۳۸۴.</ref>. | |||
[[حضرت موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: "ناچار است برای [[صاحب]] امر از غیبتی تا این که برگردند از او بعضی کسانی که قائل به او بودهاند و این امتحانی است که [[خداوند]] خلق خود را به آن [[امتحان]] مینماید"<ref>علل الشرایع، ج ۲۲۴، ح ۴؛ [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۳۵۹، ح ۱.</ref>. | [[حضرت موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: "ناچار است برای [[صاحب]] امر از غیبتی تا این که برگردند از او بعضی کسانی که قائل به او بودهاند و این امتحانی است که [[خداوند]] خلق خود را به آن [[امتحان]] مینماید"<ref>علل الشرایع، ج ۲۲۴، ح ۴؛ [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۲، ۳۵۹، ح ۱.</ref>. | ||
خط ۲۹: | خط ۲۴: | ||
'''دوم''': از جهت [[وظایف]] و [[تکالیف]] خود که در حال [[غیبت ولی]] چگونه انجام [[وظایف]] میکنند و آیا بر [[ایمان]] و اعمال مانند حضورش ثابت هستند یا خیر؟ | '''دوم''': از جهت [[وظایف]] و [[تکالیف]] خود که در حال [[غیبت ولی]] چگونه انجام [[وظایف]] میکنند و آیا بر [[ایمان]] و اعمال مانند حضورش ثابت هستند یا خیر؟ | ||
*'''علت دوم: تمییز و تمحیص (جداشدن و خالصشدن)''' | * '''علت دوم: تمییز و تمحیص (جداشدن و خالصشدن)''' | ||
مقصود جدا شدن [[پاک]] از ناپاک است و [[مؤمن]] از غیر [[مؤمن]] و [[خالص]] از [[منافق]] و اهل [[خدا]] و این امری است که همواره [[مشیت]] [[حق]] در این [[بشر]] به وی تعلق گرفته، در [[قرآن]] فرموده: {{متن قرآن|وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ}}<ref>آل عمران، ۱۴۱.</ref>. | |||
"تا اینکه [[خداوند]] [[خالص]] کند کسانی را که [[ایمان]] آوردهاند و نابود کند کافرین را". | |||
ایضا همان سوره: {{متن قرآن|مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ}}<ref>آل عمران، ۱۷۹.</ref>. "چنین نبوده که [[خداوند]] [[مؤمنین]] را به حال خود و بر همان حالی که هستند بگذارد، تا اینکه ناپاک را از [[پاک]] جدا کند". | ایضا همان سوره: {{متن قرآن|مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ}}<ref>آل عمران، ۱۷۹.</ref>. "چنین نبوده که [[خداوند]] [[مؤمنین]] را به حال خود و بر همان حالی که هستند بگذارد، تا اینکه ناپاک را از [[پاک]] جدا کند". | ||
خط ۳۹: | خط ۳۴: | ||
یکی از اسباب آن، [[غیبت ولی]] است، چنانکه حضورش با مقهوریت و مغلوبیت نیز سبب دیگر است، مانند حضور [[ائمه]] پیش، [[حدیث]] بالا از [[موسی بن جعفر]] {{ع}} اشاره به تمحیص و تمییز داشت و در فصل ابتلائات [[شیعه]] [[احادیث]] زیادی ذکر خواهد شد. ان شاء [[الله]]. | یکی از اسباب آن، [[غیبت ولی]] است، چنانکه حضورش با مقهوریت و مغلوبیت نیز سبب دیگر است، مانند حضور [[ائمه]] پیش، [[حدیث]] بالا از [[موسی بن جعفر]] {{ع}} اشاره به تمحیص و تمییز داشت و در فصل ابتلائات [[شیعه]] [[احادیث]] زیادی ذکر خواهد شد. ان شاء [[الله]]. | ||
*'''علت سوم: اینکه برای احدی در گردن او بیعتی نباشد''' | * '''علت سوم: اینکه برای احدی در گردن او بیعتی نباشد''' | ||
مقصود [[بیعت]] ظاهری است و الا [[بیعت]] واقعی برای [[امام]] است بر گردن همه و هیچ کس را بیعتی بر [[امام]] نیست و قاعده در [[بیعت]] این است که بر شخص حاضر مجری و نافذ است نه بر شخص [[غائب]] و لهذا به هر [[خلیفه]] و سلطانی که [[بیعت]] شد بعد از تمامیت [[بیعت]] در مرکز [[خلافت]] و [[سلطنت]] باید [[بیعت]] او را به ولایات دیگر بفرستند، تا آنکه یا به طیب [[نفس]] و [[رضایت]] و یا به الزام و کراهت [[بیعت]] کنند و همچنین هرکس [[غائب]] یا در خارج مملکت باشد [[بیعت]] در [[حق]] او نافذ نیست مگر اینکه قانون جبری دیگر در کار باشد. مثل اینکه [[بیعت]] اکثر یا عده خاصی از [[رجال]] [[کشور]] در [[حق]] همه بالقهر و الجبر نافذ باشد. | |||
پس از این جهت [[خداوند]]، او را [[غائب]] فرموده بلکه ولادت او را نیز مخفی فرموده تا او را به [[بیعت]] نکشند و مانند جدش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و عمویش [[امام حسن]] {{ع}} و سائر اجدادش {{عم}}، الزام به [[بیعت]] نکنند. | پس از این جهت [[خداوند]]، او را [[غائب]] فرموده بلکه ولادت او را نیز مخفی فرموده تا او را به [[بیعت]] نکشند و مانند جدش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و عمویش [[امام حسن]] {{ع}} و سائر اجدادش {{عم}}، الزام به [[بیعت]] نکنند. | ||
خط ۵۱: | خط ۴۶: | ||
از اینجا وجه دیگر نیز میتوان [[استنباط]] کرد و آن این است که چون [[غائب]] باشد، هیچکس بر گردن او حقی ندارد که به پاس آن [[حق]] اخلاقا باید از او رعایت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گیرد. چنانکه [[فرعون]] بر [[موسی]] {{ع}} منت میکرد: {{متن قرآن|أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۸.</ref> آیا ما تو را در میان خود [[تربیت]] نکردیم از بچهگی و تو مقداری از [[عمر]] خود را در میان ما نگذرانیدی؟ | از اینجا وجه دیگر نیز میتوان [[استنباط]] کرد و آن این است که چون [[غائب]] باشد، هیچکس بر گردن او حقی ندارد که به پاس آن [[حق]] اخلاقا باید از او رعایت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گیرد. چنانکه [[فرعون]] بر [[موسی]] {{ع}} منت میکرد: {{متن قرآن|أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۸.</ref> آیا ما تو را در میان خود [[تربیت]] نکردیم از بچهگی و تو مقداری از [[عمر]] خود را در میان ما نگذرانیدی؟ | ||
و [[موسی]] {{ع}} در جواب فرمود: {{متن قرآن|وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ}}<ref>شعراء، ۲۲.</ref> این نعمتی است که تو بر من منت مینهی به اینکه [[بنی اسرائیل]] را [[بنده]] خود ساختهای. | |||
[[حضرت رسول]] {{صل}} میفرمود: "اگر [[ترس]] آن نبود که خواهند گفت گویندگان که: [[محمد]] [[قوم]] خود را [[دعوت]] کرد و ایشان او را خدمت و [[نصرت]] کردند و چون [[ظفر]] یافت و به مقصود رسید ایشان را کشت، هرآینه بسیاری را گردن میزدم"<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ۱۴۱، ح ۱۲۳.</ref>. پس چون [[غائب]] باشد و یکباره ظاهر شود این منتها و این گفتهها نیست و او همه را به دیده [[حق]] واقعی ملاحظه میکند و از هیچ حرمتداری نمیکند تا روی [[زمین]] را از پلیدها صاف گرداند. چه علت از این بهتر که رعایت شود درباره کسی که [[مأمور]] است به [[قیام]] کلی و [[مبارزه]] با هر صنف و هر شخص! | [[حضرت رسول]] {{صل}} میفرمود: "اگر [[ترس]] آن نبود که خواهند گفت گویندگان که: [[محمد]] [[قوم]] خود را [[دعوت]] کرد و ایشان او را خدمت و [[نصرت]] کردند و چون [[ظفر]] یافت و به مقصود رسید ایشان را کشت، هرآینه بسیاری را گردن میزدم"<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ۱۴۱، ح ۱۲۳.</ref>. پس چون [[غائب]] باشد و یکباره ظاهر شود این منتها و این گفتهها نیست و او همه را به دیده [[حق]] واقعی ملاحظه میکند و از هیچ حرمتداری نمیکند تا روی [[زمین]] را از پلیدها صاف گرداند. چه علت از این بهتر که رعایت شود درباره کسی که [[مأمور]] است به [[قیام]] کلی و [[مبارزه]] با هر صنف و هر شخص! | ||
*'''علت چهارم: مشابهت به [[انبیاء]] در سنت''' | * '''علت چهارم: مشابهت به [[انبیاء]] در سنت''' | ||
چون [[هجرت]] و [[غیبت]] در بسیاری از [[انبیاء]] پیش بوده مانند ادریس و [[صالح]] و [[موسی]] و [[ابراهیم]] {{ع}}، [[خداوند]] خواسته است که این [[سنت]] در او هم جاری باشد<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ۱۹۲، ح ۷۱۴.</ref> و چه مانعی دارد. | |||
[[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] ما را غیبتی خواهد بود که مدت آن طولانی باشد. | [[حضرت صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] ما را غیبتی خواهد بود که مدت آن طولانی باشد. | ||
حنان بن سدیر عرض کرد: چرا | حنان بن سدیر عرض کرد: چرا یا ابن [[رسول الله]]؟ فرمود: [[خداوند]] عز و جل ابا فرموده جز آنکه در او [[سنت انبیاء]] را در غیبتهاشان جاری گرداند<ref>علل الشرایع، ج ۱، ۲۴۵، ح ۷؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ۱۴۲، ح ۲.</ref>. | ||
*'''علت پنجم: کراهت مجاورت ظالمین''' | * '''علت پنجم: کراهت مجاورت ظالمین''' | ||
این معنا فی نفسه برای [[اولیاء]] [[خدا]] امری است مرغوب، وقتی که ببینند دعوتشان مؤثر نیست و جز ملالت و رنجش از اعمال ناشایسته خلق چیز دیگر نیست، طبعا متمایل به [[هجرت]] و اعتزال و [[غیبت]] میشوند، بهخصوص که اگر [[مأمور]] به [[سکوت]] و ترک [[دعوت]] هم باشند، مانند [[حضرت صاحب الامر]] که تا وقتش نرسد باید ساکت باشد. | |||
[[نوح]] {{ع}} پس از آنکه دید دعوتش دیگر تأثیری ندارد گفت: {{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۱۸.</ref>. | [[نوح]] {{ع}} پس از آنکه دید دعوتش دیگر تأثیری ندارد گفت: {{متن قرآن|فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>شعراء، ۱۱۸.</ref>. | ||
[[ابراهیم]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا}}<ref>مریم، ۴۸.</ref> | [[ابراهیم]] {{ع}} گفت: {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا}}<ref>مریم، ۴۸.</ref> | ||
و گفت: {{متن قرآن|إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ}}<ref>صافات، ۹۹.</ref>. | |||
[[موسی]] گفت: {{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>قصص، ۲۱.</ref>. | [[موسی]] گفت: {{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>قصص، ۲۱.</ref>. | ||
خط ۸۵: | خط ۸۲: | ||
و به عبارت دیگر [[خداوند]] درباره [[ائمه]] دیگر، [[لطف]] نوعی را رعایت فرمود از جهت [[اتمام حجت]] و درباره این [[امام]] [[لطف]] شخصی، یعنی رفاهیت شخص او را منظور داشت. | و به عبارت دیگر [[خداوند]] درباره [[ائمه]] دیگر، [[لطف]] نوعی را رعایت فرمود از جهت [[اتمام حجت]] و درباره این [[امام]] [[لطف]] شخصی، یعنی رفاهیت شخص او را منظور داشت. | ||
*'''علت ششم و هفتم: [[خوف]] و [[تقیه]]، و نبودن [[ناصر]]''' | * '''علت ششم و هفتم: [[خوف]] و [[تقیه]]، و نبودن [[ناصر]]''' | ||
این دو چون به یکدیگر مرتبطند هر دو باهم عنوان شد. | |||
اما [[خوف]]: [[حضرت رسول]] {{صل}} فرمود: "ناچار است برای آن پسر از [[غیبت]]، گفته شد: چرا یا [[رسول الله]]؟ فرمود: میترسد از کشتن"<ref>معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱، ۲۶۳، ح ۱۶۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ۹۰، ح ۱.</ref>. | |||
و به همین مضمون در چند [[حدیث]] از [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[حضرت صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده. | و به همین مضمون در چند [[حدیث]] از [[حضرت باقر]] {{ع}} و [[حضرت صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده. | ||
خط ۱۰۴: | خط ۱۰۲: | ||
'''دوم''': اینکه مقصود این است که [[خوف]] باعث [[غیبت]] میشود چنانکه در [[موسی]] {{ع}} شد، و به [[غیبت]] این [[خوف]] تأمین میشود چنانکه شد، نه مقصود این است که راه دیگر برای [[تقیه]] و [[حفظ جان]] نیست! | '''دوم''': اینکه مقصود این است که [[خوف]] باعث [[غیبت]] میشود چنانکه در [[موسی]] {{ع}} شد، و به [[غیبت]] این [[خوف]] تأمین میشود چنانکه شد، نه مقصود این است که راه دیگر برای [[تقیه]] و [[حفظ جان]] نیست! | ||
این اشکال مانند این است که گفته شود: چرا [[موسی]] برای [[حفظ جان]] خود از شهر خود بلکه از ملک [[فرعون]] فرار کرد، میخواست در همانجا در خانه یکی از [[بنی اسرائیل]] مخفی شود. | |||
این اشکال به هیچ وجه از کسی که خود [[صاحب]] بلیه نیست مورد ندارد. [[صاحب]] بلیه خود بهتر [[وظیفه]] خود را میداند، شاید در نظر او [[غیبت]] و فرار بر حضور و [[سکوت]] ترجیح دارد. | این اشکال به هیچ وجه از کسی که خود [[صاحب]] بلیه نیست مورد ندارد. [[صاحب]] بلیه خود بهتر [[وظیفه]] خود را میداند، شاید در نظر او [[غیبت]] و فرار بر حضور و [[سکوت]] ترجیح دارد. | ||
خط ۱۱۵: | خط ۱۱۳: | ||
[[هارون]] روزی گفت: شما گمان میکنید پدر من [[مهدی]] است؟! خیر خیر! | [[هارون]] روزی گفت: شما گمان میکنید پدر من [[مهدی]] است؟! خیر خیر! | ||
پس او را به اسم و خصوصیات و [[نسب]] میدانستند و میدانستند که او برهمزننده [[دولتها]] است و همواره در [[انتظار]] بودند و از این جهت پیشبینی میکردند و از پیش به [[فکر]] افتاده و در صدد بودند که علاج او کنند. لذا [[امام هادی|حضرت امام علی النقی]] {{ع}} را از مدینه به [[سامره]] طلبید و تحت نظر خود قرار داده و مراقب احوال اولاد او بودند. | |||
[[امام حسن عسکری]] {{ع}} را به نهایت مراقب او و مراقب زنان او بودند و چون در زمان حیاتش از فرزندش مطلع نشدند وقتی که از [[دنیا]] رفت گمان کردند بیفرزند بوده تسکین خاطر برایشان شد، بعدا که نام آن [[حضرت]] منتشر گشت در صدد تعقیب برآمده، [[معتمد]] [[عباسی]] عدهای را برای دستگیری وی به خانه [[حضرت عسکری]] {{ع}} فرستاده، آن [[حضرت]] را در [[سرداب]] یافتند، اما [[سرداب]] را پر [[آب]] دیده و آن [[حضرت]] در گوشهای بالای [[آب]] بر روی حصیری قرار گرفته، یکی از گماشتگان جرأت کرده پا گذاشت که به سوی آن [[حضرت]] رود پای او در [[آب]] فرو رفت و غرق گردیده نزدیک به [[هلاکت]] رسید، او را از [[آب]] کشیدند از آن [[حضرت]] عذرخواهی کردند. | [[امام حسن عسکری]] {{ع}} را به نهایت مراقب او و مراقب زنان او بودند و چون در زمان حیاتش از فرزندش مطلع نشدند وقتی که از [[دنیا]] رفت گمان کردند بیفرزند بوده تسکین خاطر برایشان شد، بعدا که نام آن [[حضرت]] منتشر گشت در صدد تعقیب برآمده، [[معتمد]] [[عباسی]] عدهای را برای دستگیری وی به خانه [[حضرت عسکری]] {{ع}} فرستاده، آن [[حضرت]] را در [[سرداب]] یافتند، اما [[سرداب]] را پر [[آب]] دیده و آن [[حضرت]] در گوشهای بالای [[آب]] بر روی حصیری قرار گرفته، یکی از گماشتگان جرأت کرده پا گذاشت که به سوی آن [[حضرت]] رود پای او در [[آب]] فرو رفت و غرق گردیده نزدیک به [[هلاکت]] رسید، او را از [[آب]] کشیدند از آن [[حضرت]] عذرخواهی کردند. | ||
خط ۱۲۴: | خط ۱۲۲: | ||
اگر کسی بگوید: [[خداوند]] که او را برای [[قیام]] مقرر فرموده، این گفته چه معنی دارد که او را بتوانند بکشند؟ | اگر کسی بگوید: [[خداوند]] که او را برای [[قیام]] مقرر فرموده، این گفته چه معنی دارد که او را بتوانند بکشند؟ | ||
جواب این است: با اینکه [[خداوند]] او را برای این امر مقرر کرده، باز هم مانعی ندارد که اگر خود را بر [[دشمن]] ظاهر کند، بتوانند او را بکشند. چنانکه [[موسی]] {{ع}} اگر فرار نمیکرد، ممکن بود او را بکشند، خودش هم گفت: {{متن قرآن|فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ}}<ref>شعراء، ۱۴.</ref>: میترسم مرا بکشند. | |||
و جهتش این است که [[اراده خداوند]] گاهی بهنحوی است که از ولی خود [[حمایت]] کند اگرچه با تظاهر باشد. چنانچه [[ابراهیم]] {{ع}} را از سوختن حفظ فرمود، و گاهی به نحوی است که [[حمایت]] از او مشروط است به عدم تظاهر، پس مانعی ندارد که اگر ظاهر میشد بتوانند او را بکشند. | و جهتش این است که [[اراده خداوند]] گاهی بهنحوی است که از ولی خود [[حمایت]] کند اگرچه با تظاهر باشد. چنانچه [[ابراهیم]] {{ع}} را از سوختن حفظ فرمود، و گاهی به نحوی است که [[حمایت]] از او مشروط است به عدم تظاهر، پس مانعی ندارد که اگر ظاهر میشد بتوانند او را بکشند. | ||
خط ۱۳۳: | خط ۱۳۲: | ||
بالاخره چون [[مردم]] ضعیف الایمان و ضعیف التحمل و کمطاقتند، نتوانند مانند آن [[حضرت]] ساکت و صامت بنشینند، قهرا ایجاد [[فتنه]] و [[فساد]] میکردند و دچار اذیت و [[آزار]] میشدند، پس [[غیبت]] آن [[حضرت]] بهتر از حضور با [[سکوت]] است، هم حفظ خود و هم حفظ [[شیعیان]] خود فرموده. شما گفتید: چرا خود را بر [[دوستان]] ظاهر نمیکند؟ از [[دوستان]] که تقیهای نیست! | بالاخره چون [[مردم]] ضعیف الایمان و ضعیف التحمل و کمطاقتند، نتوانند مانند آن [[حضرت]] ساکت و صامت بنشینند، قهرا ایجاد [[فتنه]] و [[فساد]] میکردند و دچار اذیت و [[آزار]] میشدند، پس [[غیبت]] آن [[حضرت]] بهتر از حضور با [[سکوت]] است، هم حفظ خود و هم حفظ [[شیعیان]] خود فرموده. شما گفتید: چرا خود را بر [[دوستان]] ظاهر نمیکند؟ از [[دوستان]] که تقیهای نیست! | ||
جواب: اگر مقصود آن است که خود را بر بعضی خصوصی و گاهگاه ظاهر کند، از کجا میدانید که اینچنین نیست؟ بلکه در احوال او در [[زمان غیبت]] خواهد آمد که چنین است. و اگر میگویید که بر همه [[دوستان]] ظاهر کند یا بر جمعی به طوری که مجمعی داشته باشد و با آنها همیشه رفتوآمد داشته باشد. | |||
'''اولا''': این [[رفتار]] از جهات دیگر خالی از [[فساد]] نخواهد بود چنانکه گفته شد. | '''اولا''': این [[رفتار]] از جهات دیگر خالی از [[فساد]] نخواهد بود چنانکه گفته شد. | ||
خط ۱۴۰: | خط ۱۳۹: | ||
شما گفتید: اگر علت [[تقیه]] است هرچه بیشتر بماند [[تقیه]] بیشتر و شدیدتر خواهد بود، زیراکه قوا و اسلحه دولتهای قویتر و شدیدتر است؟ | شما گفتید: اگر علت [[تقیه]] است هرچه بیشتر بماند [[تقیه]] بیشتر و شدیدتر خواهد بود، زیراکه قوا و اسلحه دولتهای قویتر و شدیدتر است؟ | ||
جواب: اولا [[خوف]] و [[تقیه]] محدود است نه مطلق. تا آن وقتی است که رخصت [[ظهور]] نیافته و [[مأمور]] به [[قیام]] نگردیده که حفظ و [[حمایت]] [[خداوند]]، او را، مشروط به عدم [[ظهور]] اوست. و اما وقتی که امر به [[قیام]] شود آنوقت [[خوف]] و [[تقیه]] از او برداشته شده، در آن وقت حامی و [[حافظ]] او [[خداوند]] است. مانند اینکه چون مدت مهلت [[فرعون]] به سر رسید به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: بروید به سوی [[فرعون]]. و فرمود: {{متن قرآن|لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}<ref>طه، ۴۶.</ref> نترسید من با شما هستم، میبینم و میشنوم. | |||
و ثانیا در وقتی که او [[ظهور]] کند هم مددهای غیبی با او خواهد بود از [[نصرت]] [[ملائکه]] و [[جن]] و هم [[انصار]] او بسیار و هم ابر و باد در [[فرمان]] او است و اسلحه و قوای او شدیدتر از اسلحه و قوای دولتیان خواهد بود. | و ثانیا در وقتی که او [[ظهور]] کند هم مددهای غیبی با او خواهد بود از [[نصرت]] [[ملائکه]] و [[جن]] و هم [[انصار]] او بسیار و هم ابر و باد در [[فرمان]] او است و اسلحه و قوای او شدیدتر از اسلحه و قوای دولتیان خواهد بود. | ||
*'''علت هشتم: تنبیه و تأدیب بر [[تقصیر]] در وظیفه''' | * '''علت هشتم: تنبیه و تأدیب بر [[تقصیر]] در وظیفه''' | ||
*'''علت نهم: ایجاد [[شوق]] و قدردانی از [[نعمت]] [[خلیفه]] یعنی امام''' | * '''علت نهم: ایجاد [[شوق]] و قدردانی از [[نعمت]] [[خلیفه]] یعنی امام''' | ||
چون این دو علت نیز مرتبطند هر دو باهم عنوان شد. | |||
بدیهی است که هر کوتاهی در خدمت و [[تقصیر]] در [[وظیفه]]، تأدیبی در پی دارد و هر کفران نعمتی مستلزم حرمان است و بدیهی است که هر فراقی برانگیزنده [[اشتیاق]] است و هر فقدانی موجب قدردانی است و چون این [[امت]] از حضور امامهای پیش قدردانی نکردند، بلکه کفران [[نعمت]] کرده و در [[حمایت]] و [[نصرت]] ایشان کوتاهی کردند، چنانکه بر هرکس واضح و آشکار است؛ لهذا مستوجب عقوبت و تأدیب گشتند. پس سلب [[نعمت]] از ایشان شد، مبتلا به فقدان و [[غیبت]] شدند و از [[فیض حضور]] مدتی محروم گشتند. | بدیهی است که هر کوتاهی در خدمت و [[تقصیر]] در [[وظیفه]]، تأدیبی در پی دارد و هر کفران نعمتی مستلزم حرمان است و بدیهی است که هر فراقی برانگیزنده [[اشتیاق]] است و هر فقدانی موجب قدردانی است و چون این [[امت]] از حضور امامهای پیش قدردانی نکردند، بلکه کفران [[نعمت]] کرده و در [[حمایت]] و [[نصرت]] ایشان کوتاهی کردند، چنانکه بر هرکس واضح و آشکار است؛ لهذا مستوجب عقوبت و تأدیب گشتند. پس سلب [[نعمت]] از ایشان شد، مبتلا به فقدان و [[غیبت]] شدند و از [[فیض حضور]] مدتی محروم گشتند. | ||
خط ۱۵۹: | خط ۱۵۹: | ||
و به همین علت روزبهروز [[انصار]] او زیادتر میشود و حامیان او داغتر میشوند تا اینکه چون ظاهر شود [[سیصد و سیزده]] نفر پروازکنان خود را به او برسانند و دههزار نفر از راه دور در [[مکه]] برگرد او جمع شوند و پروانهوار برگرد او بگردند چنانکه به تفصیل خواهد آمد انشاء [[الله]]. جعلنا [[الله]] منهم و فی زمرتهم»<ref>[[محمد جواد خراسانی|خراسانی، محمد جواد]]، [[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]، ص ۵۱-۶۲.</ref>. | و به همین علت روزبهروز [[انصار]] او زیادتر میشود و حامیان او داغتر میشوند تا اینکه چون ظاهر شود [[سیصد و سیزده]] نفر پروازکنان خود را به او برسانند و دههزار نفر از راه دور در [[مکه]] برگرد او جمع شوند و پروانهوار برگرد او بگردند چنانکه به تفصیل خواهد آمد انشاء [[الله]]. جعلنا [[الله]] منهم و فی زمرتهم»<ref>[[محمد جواد خراسانی|خراسانی، محمد جواد]]، [[مهدی منتظر ۱ (کتاب)|مهدی منتظر]]، ص ۵۱-۶۲.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | |||
{{پرسمان معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)}} | {{پرسمان معرفت امام مهدی (شناخت امام مهدی)}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:پرسش]] | ||
[[رده:پرسمان مهدویت]] | [[رده:پرسمان مهدویت]] | ||
[[رده:(اا): پرسشهای مهدویت با ۱ پاسخ]] | [[رده:(اا): پرسشهای مهدویت با ۱ پاسخ]] | ||
[[رده:پرسشهای مربوط به شناخت امام مهدی]] | [[رده:پرسشهای مربوط به شناخت امام مهدی]] |