توحید در ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۴۸۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۰ دسامبر ۲۰۲۲
جز
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جزبدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{ولایت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = توحید
| موضوع مرتبط = توحید
خط ۸: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
یکی از مظاهر [[توحید افعالی]]، توحید در ولایت است. «ولی» یکی از [[اسمای حسنای الهی]] است. [[ولایت]] دارای معانی یا کاربردهای متعدد است، آنچه در اینجا مقصود است، داشتن [[حق سرپرستی]] و [[تدبیر امور]] است. ولایت یا تکوینی است یا [[تشریعی]]. [[ولایت تکوینی]] مربوط به [[نظام تکوینی]] عالم است، و [[ولایت تشریعی]] مربوط به [[نظام تشریعی]] است که به [[انسان]] و موجودات همانند او اختصاص دارد و به حوزه بایدها و نبایدهای [[اخلاقی]]، [[حقوقی]] و [[عبادی]] باز می‌گردد. ولایت تکوینی و تشریعی به صورت بالذات به [[خدای سبحان]] اختصاص دارد؛ زیرا او [[خالق]] و مالک انسان و جهان است.
[[توحید در حاکمیت]] و [[فرمانروایی]] به توحید در ولایت تشریعی باز می‌گردد؛ زیرا [[حاکمیت]] [[مشروع]] در گرو آن است که [[حاکم]] از [[حق ولایت]] بر دیگران برخوردار باشد، و ولایت بالذات از آن [[آفریدگار]] و [[پروردگار]] است که مالک [[حقیقی]] موجودات می‌باشد: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>، {{متن قرآن|لَهُ الْحُكْمُ}}<ref>«آگاه باشید که داوری با اوست» سوره انعام، آیه ۶۲.</ref>، {{متن قرآن|لَهُ الْمُلْكُ}}<ref>«از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید و خورشید و ماه را رام کرده است، هر یک تا زمانی معیّن روان است، این است خداوند پروردگار شما که فرمانفرمایی، او راست و کسانی را که به جای او (به پرستش) می‌خوانید سر مویی اختیار ندارند» سوره فاطر، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا}}<ref>«به راستی آنان که گفتند خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند؛ بگو: اگر خداوند بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و همه آنان را که روی زمینند هلاک گرداند کسی در برابر او چه اختیاری دارد؟ و فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست از آن خداوند است؛ هر چه را بخواهد می‌آفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>.
از آنجا که [[جامعه بشری]] به حاکمانی از جنس [[بشر]] نیاز دارد، [[خداوند]] برای [[پیامبران]] و اوصیای آنان و منصوبین از سوی آنان [[حق حاکمیت]] [[تشریع]] کرده است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در رد [[عقیده]] [[خوارج]] که [[حکمیت]] را بر خلاف [[قرآن]] می‌پنداشتند، فرمود: «این سخن حقی است که از آن برداشت [[باطل]] شده است، آری [[حکم]] به [[خدا]] اختصاص دارد، ولی اینان می‌گویند [[امارت]] مخصوص خداست، در حالی که [[مردم]] به امیری [[نیکوکار]] یا [[تبهکار]] نیاز دارند»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>. این که [[خداوند متعال]] خود را {{متن قرآن|أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ}}<ref>«آیا خداوند داورترین داوران نیست؟» سوره تین، آیه ۸.</ref> و {{متن قرآن|خَيْرُ الْحَاكِمِينَ}}<ref>«و اگر گروهی از شما به آنچه برای آن فرستاده شده‌ام ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند شکیبایی کنید تا خداوند میان ما داوری کند و او بهترین داوران است» سوره اعراف، آیه ۸۷.</ref> دانسته، دلیل روشنی بر وجود حاکمانی در مرتبه‌ای نازل‌تر از او است که حاکمیتشان در طول [[حاکمیت الهی]] قرار دارد. آری، [[قرآن کریم]] [[حاکمیت]] [[تکوینی]] را به غیر خدا نسبت نداده است، شاید وجه آن اشعار این وصف به نوعی [[استقلال]] است که مخصوص خداوند است، چنان‌که الفاظ «[[بدیع]]»، «باری»، «[[فاطر]]» که به گونه‌ای از اختصاص، اشعار دارند را نیز در مورد غیر خدا به کار نبرده است<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۷، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[توحید افعالی - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «توحید افعالی»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]] ص ۶۰.</ref>
==معناشناسی==
در کتاب‏های لغت، معانی متعددی برای واژه [[ولایت]] آورده‏‌اند که بیشتر آنها به معنای [[قرب]] و نزدیکی، [[محبت]]، [[تصرف]] و تأثیر‌گذاری، [[یاری کردن]] و [[سرپرستی]] اشاره کرده‏‌اند.
در کتاب‏های لغت، معانی متعددی برای واژه [[ولایت]] آورده‏‌اند که بیشتر آنها به معنای [[قرب]] و نزدیکی، [[محبت]]، [[تصرف]] و تأثیر‌گذاری، [[یاری کردن]] و [[سرپرستی]] اشاره کرده‏‌اند.


اما در اینکه آیا ولایت در این معانی مختلف، به صورت اشتراک لفظی به کار رفته است‏یا مشترک [[معنوی]]، [[اتفاق نظر]] وجود ندارد. اما آنچه مسلم است این است که تمام کسانی که در باره [[حکومت دینی]] بحث کرده‌‏اند ولایت را به معنای سرپرستی گرفته‌‏اند<ref>ر. ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج‏۱، ص‏۷۲: «ان حقیقتها ترجع الی تولی الامر و التصرف و التدبیر و یشتق منها لفظ الوالی به معنای الحاکم و الامیر». </ref> که با معنای [[حاکمیت]] و [[حکومت]] مترادف است. در [[قرآن]] نیز حکومت و حاکمیت ‏با واژه ولایت آمده است. بنابراین، ولایت در معانی مختلف؛ خواه مشترک لفظی باشد یا معنوی، تأثیری در بحث ما ندارد چون در اینکه ولایت‏ به معنای سرپرستی می‏‌آید، اتفاق نظر وجود دارد. هر چند برخی منکر ریشه لغوی و [[تاریخی]] ولایت‏ به معنای حکومت وسرپرستی شده‌‏اند <ref>ر.ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص‏۱۷۸.</ref>.
اما در اینکه آیا ولایت در این معانی مختلف، به صورت اشتراک لفظی به کار رفته است‏یا مشترک [[معنوی]]، [[اتفاق نظر]] وجود ندارد. اما آنچه مسلم است این است که تمام کسانی که در باره [[حکومت دینی]] بحث کرده‌‏اند ولایت را به معنای سرپرستی گرفته‌‏اند<ref>ر. ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج‏۱، ص‏۷۲: «ان حقیقتها ترجع الی تولی الامر و التصرف و التدبیر و یشتق منها لفظ الوالی به معنای الحاکم و الامیر». </ref> که با معنای [[حاکمیت]] و [[حکومت]] مترادف است. در [[قرآن]] نیز حکومت و حاکمیت ‏با واژه ولایت آمده است. بنابراین، ولایت در معانی مختلف؛ خواه مشترک لفظی باشد یا معنوی، تأثیری در بحث ما ندارد چون در اینکه ولایت‏ به معنای سرپرستی می‏‌آید، اتفاق نظر وجود دارد. هر چند برخی منکر ریشه لغوی و [[تاریخی]] ولایت‏ به معنای حکومت وسرپرستی شده‌‏اند <ref>ر.ک: حکمت و حکومت مهدی حائری، ص‏۱۷۸.</ref>.


نکته‌‏ای که باید در معنای [[ولایت‏]] به آن توجه [[کرد]] این است که اگر چه ولایت در لغت ‏به معنای سرپرستی است اما از قرائن و شواهد استفاده می‏‌شود که ولایت در بحث‏ حکومت دینی به معنای سرپرستی صرف نیست‏ بلکه به معنای [[حق سرپرستی]] است. [[علامه طباطبایی]] می‌‏فرمایند: {{عربی|" فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعا من حق التصرف و مالکیة التدبیر"}} <ref>تفسیر المیزان، ج‏۶، ص‏۱۲.</ref>.
نکته‌‏ای که باید در معنای [[ولایت‏]] به آن توجه کرد این است که اگر چه ولایت در لغت ‏به معنای سرپرستی است اما از قرائن و شواهد استفاده می‏‌شود که ولایت در بحث‏ حکومت دینی به معنای سرپرستی صرف نیست‏ بلکه به معنای [[حق سرپرستی]] است. [[علامه طباطبایی]] می‌‏فرمایند: {{عربی|" فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعا من حق التصرف و مالکیة التدبیر"}} <ref>تفسیر المیزان، ج‏۶، ص‏۱۲.</ref>.


علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما [[حق سرپرستی]] نداشته باشد؛ مانند [[حکام جائر]] و ممکن است فردی [[سرپرستی]] کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان [[اعمال]] سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر ائمه{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری [[حقیقی]] است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به [[والی]] یا ولی می‏‌شود اما هر والی لزوما [[حق ولایت]] و سرپرستی را ندارد.
علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما [[حق سرپرستی]] نداشته باشد؛ مانند [[حکام جائر]] و ممکن است فردی [[سرپرستی]] کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان [[اعمال]] سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر ائمه{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری [[حقیقی]] است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به [[والی]] یا ولی می‏‌شود اما هر والی لزوما [[حق ولایت]] و سرپرستی را ندارد.
خط ۵۸: خط ۶۳:
[[ادله نقلی]] برای [[اثبات ولایت تشریعی]] خداوند فراوان است که همگی [[ارشاد]] به همان دلیل عقلی‏‌اند. بنابراین، به عنوان مؤید محسوب می‌‏گردند که به برخی از آنها اشاره می‏‌شود:  
[[ادله نقلی]] برای [[اثبات ولایت تشریعی]] خداوند فراوان است که همگی [[ارشاد]] به همان دلیل عقلی‏‌اند. بنابراین، به عنوان مؤید محسوب می‌‏گردند که به برخی از آنها اشاره می‏‌شود:  
#{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه:۹.</ref>. طبق این [[آیه]] ولی مطلق [[خدا]] است؛ زیرا فرض عمده در اتخاذ ولی، [[رهایی]] از [[عذاب]] [[جهنم]] و رسیدن به [[بهشت]] است. از آنجا که مالک [[قیامت]]، که مرده‏ها را زنده جمع می‏‌کند، خدا است. پس او باید ولی باشد {{متن قرآن|وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى}} و از آنجا که ولی باید [[قدرت]] بر تمام [[شؤون مولی]] علیه داشته باشد "و چنین کسی غیر از خدا نیست" پس باید ولی [[مردم]]، او باشد؛ چون قدرت دیگران به مقداری است که خدا به آنها داده است: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}.
#{{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه:۹.</ref>. طبق این [[آیه]] ولی مطلق [[خدا]] است؛ زیرا فرض عمده در اتخاذ ولی، [[رهایی]] از [[عذاب]] [[جهنم]] و رسیدن به [[بهشت]] است. از آنجا که مالک [[قیامت]]، که مرده‏ها را زنده جمع می‏‌کند، خدا است. پس او باید ولی باشد {{متن قرآن|وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى}} و از آنجا که ولی باید [[قدرت]] بر تمام [[شؤون مولی]] علیه داشته باشد "و چنین کسی غیر از خدا نیست" پس باید ولی [[مردم]]، او باشد؛ چون قدرت دیگران به مقداری است که خدا به آنها داده است: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}.
#{{متن قرآن|قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ}}<ref> بگو: پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟ بگو: خداوند؛ بگو: آیا در برابر او سرورانی گزیده‌اید که هیچ سود و زیانی برای خویش در اختیار ندارند؟ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگی‌ها با روشنایی برابرند؟ یا برای خداوند شریک‌هایی تراشیده‌اند که همانند آفرینش او را آفریده‌اند بنابراین (این دو) آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریننده هر چیز است و اوست که یگانه دادفرماست؛ سوره رعد، آیه: ۱۶.</ref>
#{{متن قرآن|قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ}}<ref> بگو: پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟ بگو: خداوند؛ بگو: آیا در برابر او سرورانی گزیده‌اید که هیچ سود و زیانی برای خویش در اختیار ندارند؟ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگی‌ها با روشنایی برابرند؟ یا برای خداوند شریک‌هایی تراشیده‌اند که همانند آفرینش او را آفریده‌اند بنابراین (این دو) آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریننده هر چیز است و اوست که یگانه دادفرماست؛ سوره رعد، آیه: ۱۶.</ref>. صاحب [[تفسیر]] کاشف در ذیل [[آیه شریفه]] می‏‌نویسد: "این [[آیه]] فقط در رد [[مشرکان]] نیست‏ بلکه رد بر کسانی است که می‏گویند: [[عقول]] [[مردم]] جایگزین [[ارسال رسل]] و انزال [[کتب آسمانی]] است و نیازی به [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] نیست، یعنی آیه در رد اینها می‏گوید: لازمه ربوبیت‏ [[خداوند]] این است که ولایت تشریعی هم به عهده او باشد"<ref>لیست هذه الآیة ردا علی المشرکین وحدهم بل هی رد ایضا علی من قال: ان فی عقول الناس غنی عن ارسال الرسل و انزال الکتاب من السماء فلقد کان عبدة الاحجار و ما زالوا من اهل العقول عند انفسهم و عندکثیر من الناس؛ التفسیر الکاشف، ج‏۴، ص‏۳۹۱. مغنیه محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج‏۴، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، بیروت، ص‏۳۹۱.</ref>.
 
#{{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلا شَفِيعٍ أَفَلا تَتَذَكَّرُونَ}}<ref> خداوند همان است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ شما را هیچ دوست و میانجی‌یی جز او نیست؛ آیا پند نمی‌گیرید؟؛ سوره سجده، آیه: ۴.</ref> در این [[آیه]]، بعد از مسأله [[آفرینش]]، به مسأله [[حاکمیت]] ‏خداوند بر [[عالم هستی]] پرداخته و فرمود: سپس [[خداوند]] بر [[عرش]] [[قدرت]] قرار گرفت و بر کل عالم هستی [[حکومت]] کرد. جمله {{متن قرآن|اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ}} کنایه از احاطه کامل [[پروردگار]] و [[تسلط]] او بر [[تدبیر امور]] [[آسمانها]] و [[زمین]]، بعد از [[خلقت]] آنها است.
و صاحب [[تفسیر]] کاشف در ذیل [[آیه شریفه]] می‏‌نویسد: "این [[آیه]] فقط در رد [[مشرکان]] نیست‏ بلکه رد بر کسانی است که می‏گویند: [[عقول]] [[مردم]] جایگزین [[ارسال رسل]] و انزال [[کتب آسمانی]] است و نیازی به [[ولایت تشریعی]] [[خدا]] نیست، یعنی آیه در رد اینها می‏گوید: لازمه ربوبیت‏ [[خداوند]] این است که ولایت تشریعی هم به عهده او باشد"<ref>لیست هذه الآیة ردا علی المشرکین وحدهم بل هی رد ایضا علی من قال: ان فی عقول الناس غنی عن ارسال الرسل و انزال الکتاب من السماء فلقد کان عبدة الاحجار و ما زالوا من اهل العقول عند انفسهم و عندکثیر من الناس؛ التفسیر الکاشف، ج‏۴، ص‏۳۹۱. مغنیه محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج‏۴، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، بیروت، ص‏۳۹۱.</ref>.
#{{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلا شَفِيعٍ أَفَلا تَتَذَكَّرُونَ}}<ref> خداوند همان است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آنهاست در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ شما را هیچ دوست و میانجی‌یی جز او نیست؛ آیا پند نمی‌گیرید؟؛ سوره سجده، آیه: ۴.</ref> در این [[آیه]]، بعد از مسأله [[آفرینش]]، به مسأله [[حاکمیت]] ‏خداوند بر [[عالم هستی]] پرداخته و فرمود: سپس [[خداوند]] بر [[عرش]] [[قدرت]] قرار گرفت و بر کل عالم هستی [[حکومت]] [[کرد]]. جمله {{متن قرآن|اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ}} کنایه از احاطه کامل [[پروردگار]] و [[تسلط]] او بر [[تدبیر امور]] [[آسمانها]] و [[زمین]]، بعد از [[خلقت]] آنها است.


بنابراین، [[استدلال]] به این آیه، بدین صورت است که "[[خالقیت]] [[جهان]] [[نشانه]]حاکمیت ‏بر آن و حاکمیت ‏بر جهان دلیل بر [[توحید]] ولی و [[شفیع]] و [[معبود]] است‏"<ref>تفسیر نمونه، ج‏۱۷، ص‏۱۱۲، مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۱۰، ج‏۱۷، ص‏۱۱۲.</ref>.
بنابراین، [[استدلال]] به این آیه، بدین صورت است که "[[خالقیت]] [[جهان]] [[نشانه]]حاکمیت ‏بر آن و حاکمیت ‏بر جهان دلیل بر [[توحید]] ولی و [[شفیع]] و [[معبود]] است‏"<ref>تفسیر نمونه، ج‏۱۷، ص‏۱۱۲، مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۱۰، ج‏۱۷، ص‏۱۱۲.</ref>.
خط ۸۲: خط ۸۵:


[[رده:توحید]]
[[رده:توحید]]
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]