←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== اغراء به جهل؛ یعنی حقیقتی را مخفی کردن و شخص را در جهل نگه داشتن، یا اظهار خلاف واقع کردن است. که این کار گاهی جایز و صحیح است مانند توریه کردن و گاهی غیرجایز و ...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
[[قرآن مجید]] بمفاد [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>. از هر [[باطل]] و [[خطا]] معرا و مبراست، پس قرین و سهیم او در [[وجوب]] [[اتباع]] و [[پیروی]] کردن مثل [[قرآن]] باید [[منزه]] و [[معصوم]] بوده باشد؛ توضیح آنکه در این [[حدیث]] تأکید شده بر اینکه اگر از قرآن و [[اهل بیت]]{{عم}} پیروی کنید، گمراه نخواهید شد. این نکته نشان میدهد در آموزههای اهل بیت{{عم}} خطایی وجود ندارد. | [[قرآن مجید]] بمفاد [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}}<ref>«و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد، فرو فرستاده (خداوند) فرزانه ستودهای است» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>. از هر [[باطل]] و [[خطا]] معرا و مبراست، پس قرین و سهیم او در [[وجوب]] [[اتباع]] و [[پیروی]] کردن مثل [[قرآن]] باید [[منزه]] و [[معصوم]] بوده باشد؛ توضیح آنکه در این [[حدیث]] تأکید شده بر اینکه اگر از قرآن و [[اهل بیت]]{{عم}} پیروی کنید، گمراه نخواهید شد. این نکته نشان میدهد در آموزههای اهل بیت{{عم}} خطایی وجود ندارد. | ||
چنان که به [[اجماع]] همه [[مسلمانان]] هیچ اشتباهی در قرآن راه ندارد، پس در ثِقل دیگر نیز نباید اشتباهی وجود داشته باشد؛ وگرنه اغراء به جهل لازم میآید و آن هم [[قبیح]] است.<ref>[[مرتضی متقینژاد|متقینژاد، مرتضی]]، [[قاعده قبح اغراء به جهل و کاربست آن در علم کلام (مقاله)|قاعده قبح اغراء به جهل و کاربست آن در علم کلام]] ص ۱۴۳.</ref> | چنان که به [[اجماع]] همه [[مسلمانان]] هیچ اشتباهی در قرآن راه ندارد، پس در ثِقل دیگر نیز نباید اشتباهی وجود داشته باشد؛ وگرنه اغراء به جهل لازم میآید و آن هم [[قبیح]] است.<ref>[[مرتضی متقینژاد|متقینژاد، مرتضی]]، [[قاعده قبح اغراء به جهل و کاربست آن در علم کلام (مقاله)|قاعده قبح اغراء به جهل و کاربست آن در علم کلام]] ص ۱۴۳.</ref> | ||
==مستندات [[عقلی]] قاعده== | |||
برای [[اثبات]] این قاعده، به [[ادله]] عقلی، [[استدلال]] شده که به بعضی از آنها اشاره میگردد: | |||
===[[نقض غرض]]=== | |||
نقض غرض؛ یعنی انجام کاری یا ترک عملی که شخص را از رسیدن به [[هدف]] باز دارد؛ مانند این که میخواهید کسی را برای یک میهمانی به [[خانه]] خود [[دعوت]] کنید بر شما لازم است هر کاری که در توان شماست انجام دهید تا این شخص با شما [[مخالفت]] نکند، یا لااقل راه هر گونه عذر و بهانه را بر او ببندید. حال اگر شما، این نوع [[رفتار]] را در دعوت خود رعایت نکنید، از نظر عقلا نقض کننده غرض شناخته خواهید شد<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۲۵؛ بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام، ص۱۱۷-۱۱۸.</ref>. | |||
و همه [[صاحب نظران]] [[اتفاق نظر]] دارند به این که «نقض غرض [[قبیح]] است»؛ زیرا منجر به [[اجتماع]] خواستن و نخواستن فعل واحد میشود که محال است. | |||
قاعده قباحت نقض غرض در [[کلام]] عقلی کاربرد زیادی دارد از جمله کاربردها، [[قبح]] اغراء به جهل است؛ توضیح آنکه هر فعلی و قولی که انجام یا ترک آن توسط [[خداوند]] در فراهم ساختن زمینههای [[هدایت]] و خیر و [[صلاح]] [[بشر]] مؤثر باشد و با اصل [[اختیار]] و [[آزادی]] بشر و [[فلسفه تکلیف]] منافات نداشته باشد، به مقتضای [[حکمت الهی]]، بیان یا ترک آن ضروری و لازم است و خداوند هرگز خلاف آن را انجام نخواهد داد وگر نه اغراء به جهل لازم میآید و آن هم نقض غرض است؛ چون اغراء به جهل به معنی [[فریفتن]] به [[جهل]] و [[امیدوار]] نمودن به [[باطل]] است واین وسیله است برای تحقق نقض غرض؛ چه این که نقض غرض به معنی ابطال هدف است و از جمله راههای ابطال هدف همین اغراء به جهل کردن است و نقض غرض هم چون قبیح است محال است از [[حکیم]] صادر شود<ref>ر.ک: خوئی، سید ابوالقاسم، البیان، ص۳۵ -۳۶.</ref>. | |||
به عبارت دیگر: | |||
[[خداوند حکیم]] است (صغری) | |||
حکیم محال است نقض غرض کند (کبری) | |||
نتیجه: محال است [[خداوند]] [[نقض غرض]] کند. | |||
[[گمراه کردن]] [[مردم]] نقض غرض خداوند به شمار میآید | |||
نقض غرض از خداوند [[قبیح]] است | |||
نتیجه: گمراه کردن مردم از طرف خداوند قبیح است.<ref>[[مصداق اهل بیت (مقاله)|مقاله «مصداق اهل بیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]] ص ۱۴۴.</ref> | |||
===اغراء به جهل [[ظلم]] است=== | |||
با توجه به مطالب گذشته که در تقسیم اغراء به جهل گفتیم اغراء به جهل وقتی قبیح و محال است که غیری در کار باشد و [[حق]] او رعایت نشود؛ یعنی به نوعی به او ظلم شود بر این اساس باید گفت: [[ادله]] [[قبح]] اغراء به جهل بر خداوند همان ادله [[پیراستگی]] خداوند از ظلم است؛ بر این اساس باید گفت: هم از طریق قاعده [[حسن و قبح عقلی]] و هم از طریق غیر این قاعده میتوان بر قبح اغراء به جهل [[استدلال]] کرد: | |||
====قبح اغراء به جهل بر اساس قاعده حسن وقبح [[عقلی]]==== | |||
مراداز حسن و قبح عقلی یعنی [[عقل]] ما [[قادر]] است تشخیص بدهد که چه کاری خوب و حسن و چه کاری بد و قبیح است. و این که هر کاری و هر صفتی که عقل ما آن را خوب و یا بد تشخیص داد چون خداوند [[خالق]] عقل و عالم به آن فعل یا ترک و نیز قادر بر انجام یا ترک آن است عقل [[حکم]] میکند انجام یا ترک آن بر خداوند ضروری و حتمی است یعنی محال است [[خداوند حکیم]] چنین کاری را انجام دهد و یا ترک کند<ref>ر.ک: لاهیجی، عبد الرزاق، سرمایه ایمان، ص۵۹؛ حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۰۲.</ref>. | |||
بنابراین اغراء به جهل که نوعی ظلم و قبیح است از خداوند سر نمیزند. | |||
البته باید توجه داشت [[افعال]] نسبت به [[حسن و قبح]] سه قسم هستند: | |||
#برخی افعال علت تامه برای حسن و قبح هستند که به آنها ذاتی میگویند؛ یعنی: به خودی خود حسن و یا قبیح هستند نه این که تحت عنوان دیگری و با واسطه، حسن یا قبیح گردند؛ به این معنا که اگر عنوان [[عدل]] را گرفتند حسن باشند و اگر تحت عنوان [[ظلم]] واقع شدند، [[قبیح]] به حساب آیند. | |||
#برخی [[افعال]] مقتضای حسن یا [[قبح]] را دارند که به آنها عرضی گویند؛ یعنی فعل بدون این که به مانعی برخورد کند [[حکم]] [[صدق]] یا [[کذب]] بر او بار میشود وگرنه حکم عوض میشود؛ مثلاً [[دروغگویی]] اقتضای قبح دارد چه این که تحت عنوان ظلم قرار میگیرد ولی اگر برای [[نجات]] فرد یا به نفع [[جامعه]] باشد تحت عنوان [[عدل]] قرار میگیرد و حسن میگردد. به عکس [[راستگویی]] که اقتضای حسن دارد؛ چون [[حق]] مخاطب این است که سخن [[مطابق با واقع]] به او [[القا]] شود ولی اگر منجر به [[هلاکت]] فرد یا به [[ضرر]] جامعه باشد راستگویی قبیح میشود. | |||
#بعضی افعال نه علت [[حسن و قبح]] هستند و نه اقتضای حسن و قبح را دارند بلکه لااقتضاء و بدون جهت هستند؛ اگر تحت عنوان عدل قرار گیرند حسن و اگر تحت عنوان ظلم قرار گیرند قبیح میشوند مثل زدن برای [[تأدیب]] حسن است ولی برای [[انتقام]] قبیح میشود. و زمانی هم به هیچ یک متصف نمیشود؛ مثل زدن موجود بیروح. | |||
برخی بر این باورند اغراء به جهل از قسم سوم است؛ یعنی اغراء به جهل نسبت به [[خداوند]] بدون این که متصفت به [[مصلحت]] یا [[مفسده]] شود حکمی بر او بار نمیشود مثل این که بدون وجود مصلت و مفسده مخاطب را در [[جهل]] نگه دارد که چنین کاری بر خداوند قبیح نیست. ولی اگر دارای مفسده باشد مثل این که با اغراء به جهل غرض مولا از [[آفرینش انسان]] از بین رود یا این که با اغراء به جهل ضرر یا مفسدهای متوجه خود [[انسان]] شود در این صورت حکم قبح بر او بار میگردد و با وجود مصلحت مانند توریه که ظلم ظالمی دفع میگردد در این صورت حسن است. | |||
ولی به نظر میرسد مسئله اغراء به جهل نسبت به خداوند از قسم دوم باشد؛ به این بیان [[افعال الهی]] از دو نوع امکان اتصاف خارج نیستند؛ یا میتوان آنها را متصف به [[مصلحت]] کرد و یا متصف به [[مفسده]]، که اغراء به جهل هم از این قاعده مستثنی نیست. بنابراین اغراء به جهلی که هیچ حکمی بر او حمل نشود نه مصلحت داشته باشد و نه مفسده، این [[لهو و لعب]] است که چنیین کاری از [[خداوند]] صادر نمیشود. بنابراین اغراء به جهل یا از مصادیق [[عدل]] است که حسن است یا از مصادیق [[ظلم]] است که [[قبیح]] میباشد [[شق]] سومی درباره خداوند در کار نیست.<ref>[[مصداق اهل بیت (مقاله)|مقاله «مصداق اهل بیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]] ص ۱۴۵.</ref> | |||
====[[قبح]] اغراء به جهل بر اساس قاعده سنخیت علت و معلول==== | |||
سنخیت در لغت برگرفته از سنخ به معنای اصل و ریشه چیزی است<ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۴۳۵؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۳، ص۲۶.</ref>. | |||
اما در اصطلاح [[فلسفی]] قاعده سنخیت یعنی: [[لزوم]] تناسب میان علت و معلول بحکم [[ضرورت]] طبیعی و منطقی؛ به این معنا که حرارت، علت حرارت و برودت، علت برودت است؛ نه بالعکس و الا لازم میآید که هر چیزی علت هر چیز باشد<ref>سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۱۰۱۸.</ref>؛ به عبارت دیگر قاعده سنخیت از قاعده فاقد الشئ نمیتواند معطی شئ باشد، گرفته شده است؛ یعنی علت نمیتواند چیزی را که ندارد به معلول خود دهد؛ پس هر چه را که به معلول عطا کرده، خود مرتبه عالی آن را دارا است؛ و این چیزی جز تناسب نیست؛ یعنی معلول همان سنخ از وجود را دارد، که علت داشته و به او عطا کرده است به دیگر سخن باید میان علت و معلول مناسبت خاصی وجود داشته باشد که از آن به «سنخیت علت و معلول» تعبیر میشود. این قاعده نیز از قضایای ارتکازی و قریب به [[بداهت]] است که با سادهترین تجربههای درونی و بیرونی ثابت میگردد<ref>ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۸۹.</ref>. | |||
با توجه به [[دلایل]] و براهینی که در [[اثبات وجود خداوند]] و [[صفات الهی]] ذکر شده [[خداوند]] از صفت [[قدرت]]، [[علم]]، [[غنا]]، [[عدل]] و [[حکمت]] که از [[صفات کمالیه]] [[الهی]] هستند برخوردار است از این روی اغراء به جهل که نوعی [[ظلم]] است با چنین علتی هیچ سنخیتی ندارد؛ چون انگیزههای ظلم کردن از چهار صورت خارج نیست؛ یا [[جهل]] است یا دیگری او را مجبور کرده است و یا [[انگیزه]] ظلم احتیاج است و یا [[هوی و هوس]] که از آن تعبیر به [[لهو]] ولعب و [[عبث]] میشود. | |||
[[بدیهی]] است با توجه به [[عالم بودن خداوند]]، جهل در او راه ندارد و به لحاظ قدرت، عجز و مجبور شدن و نیز به لحاظ [[غنی]] بودن، نیاز و از این که [[حکیم]] است عبث در او راه ندارد. به دیگر سخن تمام انگیزههای ظلم به نوعی [[نقص]] است و با [[ذات خداوند]] سنخیت و تناسبی ندارند. نتیجه آنکه اغراء به جهل با [[ذات الهی]] هیچ تناسبی ندارد.<ref>[[مصداق اهل بیت (مقاله)|مقاله «مصداق اهل بیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]] ص ۱۴۷.</ref> | |||
==نتیجهگیری== | |||
قاعده [[قبح]] اغراء به جهل از جمله قواعدی است که نقش اساسی در [[اثبات]] بسیاری از مسایل [[کلامی]] دارد؛ چه این که از کاربردهای قاعده قبح اغراء به جهل در مسایل کلامی به روشنی به دست میآید که نقش این قاعده در اثبات مسایل [[اعتقادی]] نقش بیبدیل است؛ یعنی اثبات بیشتر [[معارف اعتقادی]] متوقف بر چنین قاعدهای است؛ چه این که [[قاعده لطف]] در اثبات [[ضرورت]] [[تکلیف]]، [[ضرورت بعثت پیامبران]]، [[ضرورت نصب امام]]، [[وجوب]] [[عصمت پیامبران]] و [[امامان]]، [[تصدیق]] [[انبیا]] در [[اعجاز]] و... بر کسی پوشیده نیست؛ در حالی که یکی از [[ادله]] [[وجوب لطف بر خداوند]] قاعده قبح اغراء به جهل است؛ به این که اگر خداوند [[لطف]] را [[افاضه]] نکند اغراء به جهل لازم میآید و آن هم بر خداوند [[قبیح]] بلکه محال است. نتیجه آنکه پیش فرض وجوب لطف بر خداوند قاعده قبح اغراء به جهل است. افزون بر این، اغراء به جهل ظلم در [[حق]] [[بشریت]] است و غرض از [[خلقت]] بشریت که [[رسیدن به کمال]] است نقض خواهد شد و بر اساس قاعده [[حسن و قبح عقلی]] و قاعده سنخیت بین علت و معلول چنین کاری با [[ذات الهی]] هیچ سنخیتی ندارد و [[خداوند]] از چنین خصوصیتی پیراسته است.<ref>[[مصداق اهل بیت (مقاله)|مقاله «مصداق اهل بیت»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۷ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۷]] ص ۱۴۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||