تکلیف در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۰۳۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ ژانویهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


== مقدمه ==
'''تکلیف''' در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام کاری دشوار است. منشا تکلیف [[خداوند]] است و [[انسان‌ها]]، [[جنیان]]، [[فرشتگان]] و... [[مکلف]] به تکلیف هستند. [[هدف]] از تکلیف جلب منفعت، دفع [[مفسده]]، [[آزمایش]] [[مکلفان]] و... است. البته انجام تکلیف در حد توان است و این تکلیف شامل مرد و [[زن]]، [[معصوم]] و غیر معصوم می‌‌شود و محدود به دنیاست. [[حیات]]، [[بلوغ]]، [[عقل]] و... از شرایط تکلیف بوده و [[اضطرار]]، [[اکراه]] و [[ترس]] از عوامل [[سقوط]] تکلیف است. [[ستم]] به خویشتن، [[حسرت]] خوردن در [[آخرت]] و [[لعن]] و [[عذاب الهی]] از پیامدهای ترک تکلیف است.
 
== معناشناسی ==
[[تکلیف]] از ریشه «ک ـ ل ـ ف» و در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است.<ref>المصباح، ص۵۳۸؛ لسان العرب، ج ۹، ص۳۰۷؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۹۲، «کلف».</ref>. ریشه «ک ل ف» رنگی است که در پوست صورت ظاهر می‌شود و رنگ پوست صورت را [[تغییر]] می‌دهد<ref>العین، ج۵، ص۳۷۲.</ref>؛ و چون امر دیگری، به انجام کار دشوار سبب می‌شود که اثر تکلیف در چهره او [[احساس]] شود از این جهت به آن تکلیف گویند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۸۵.</ref>. برای «ک ل ف» معنای دیگری ذکر شده و آن [[تشویق]] و تحریص است؛ {{عربی|"كلفت بهذا الامر"}}؛ یعنی به این کار [[حریص]] شدم. {{عربی|"اكلفه غيره"}} یعنی دیگری را بر انجام آن کار تشویق کرد. و این تشویق برای انجام کار شاق لازم است<ref>مفردات، ص۷۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۳۶.</ref>.
[[تکلیف]] از ریشه «ک ـ ل ـ ف» و در لغت به معنای درخواست یا امر کردن کسی به انجام دادن کاری دشوار است.<ref>المصباح، ص۵۳۸؛ لسان العرب، ج ۹، ص۳۰۷؛ القاموس المحیط، ج ۳، ص۱۹۲، «کلف».</ref>. ریشه «ک ل ف» رنگی است که در پوست صورت ظاهر می‌شود و رنگ پوست صورت را [[تغییر]] می‌دهد<ref>العین، ج۵، ص۳۷۲.</ref>؛ و چون امر دیگری، به انجام کار دشوار سبب می‌شود که اثر تکلیف در چهره او [[احساس]] شود از این جهت به آن تکلیف گویند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۸۵.</ref>. برای «ک ل ف» معنای دیگری ذکر شده و آن [[تشویق]] و تحریص است؛ {{عربی|"كلفت بهذا الامر"}}؛ یعنی به این کار [[حریص]] شدم. {{عربی|"اكلفه غيره"}} یعنی دیگری را بر انجام آن کار تشویق کرد. و این تشویق برای انجام کار شاق لازم است<ref>مفردات، ص۷۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۳۶.</ref>.


بر این اساس بعید نیست که تکلیف خصوصاً در [[تکالیف دینی]] و در [[قرآن]]، به معنی تحریص و [[ترغیب]] باشد؛ زیرا تکالیف دینی با [[مشقت]] و حرج ساقط می‌شود. پس منظور از تکلیف در قرآن تحریص و تشویق است. {{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref>«خداوند به هیچ کس جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کند» سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>.<ref>قاموس قرآن، ج۶، ص۱۳۷.</ref> به کسی که تکلیف از او صادر می‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌دهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
بر این اساس بعید نیست که تکلیف خصوصاً در [[تکالیف دینی]] و در [[قرآن]]، به معنی تحریص و [[ترغیب]] باشد؛ زیرا تکالیف دینی با [[مشقت]] و حرج ساقط می‌شود. پس منظور از تکلیف در قرآن تحریص و تشویق است. {{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref>«خداوند به هیچ کس جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کند» سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>.<ref>قاموس قرآن، ج۶، ص۱۳۷.</ref> به کسی که تکلیف از او صادر می‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌دهد «مکلَّف» و کاری که تکلیف به آن تعلق میگیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>لسان العرب، ج۹، ص۳۰۷.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>


در منابع [[کلامی]] و [[فقهی]]، معانی اصطلاحی مختلفی برای آن آمده است. برخی آن را [[اراده]] [[مرید]] ([[شارع]]) نسبت به امر [[مشقت]] آمیز تعریف کرده‌اند.<ref>التبیان، ج ۳، ص۵۲۴؛ الاقتصاد الهادی، ص۶۱.</ref> شماری آن را [[طلب]] کردن امری مشقت آور از سوی شارع <ref>الموسوعة الفقهیه، ج ۱۳، ص۲۴۸.</ref> یا شخصیتی [[برتر]] <ref>تقریب المعارف، ص۱۱۲.</ref> دانسته‌اند. برخی نیز تکلیف را دستور کسی که [[اطاعت]] او [[واجب]] است، دانسته‌اند.<ref>قواعد المرام، ص۱۱۴؛ المصطلحات الکلامیه، ص۸۰ ـ ۸۱؛ مصطلحات علم الکلام، ج ۱، ص۳۵۳ ـ ۳۵۵.</ref> به کسی که تکلیف از او صادر می‌‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌‌دهد «مکلَّف»، و کاری که تکلیف به آن تعلق می‌‌گیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۱۷ ـ ۲۳۴.</ref>.<ref>[[ سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۱-۵۸۲.</ref>
در منابع [[کلامی]] و [[فقهی]]، معانی اصطلاحی مختلفی برای آن آمده است. برخی آن را [[اراده]] [[مرید]] ([[شارع]]) نسبت به امر [[مشقت]] آمیز تعریف کرده‌اند.<ref>التبیان، ج ۳، ص۵۲۴؛ الاقتصاد الهادی، ص۶۱.</ref> شماری آن را [[طلب]] کردن امری مشقت آور از سوی شارع <ref>الموسوعة الفقهیه، ج ۱۳، ص۲۴۸.</ref> یا شخصیتی [[برتر]] <ref>تقریب المعارف، ص۱۱۲.</ref> دانسته‌اند. برخی نیز تکلیف را دستور کسی که [[اطاعت]] او [[واجب]] است، دانسته‌اند.<ref>قواعد المرام، ص۱۱۴؛ المصطلحات الکلامیه، ص۸۰ ـ ۸۱؛ مصطلحات علم الکلام، ج ۱، ص۳۵۳ ـ ۳۵۵.</ref> به کسی که تکلیف از او صادر می‌‌شود «مکلِّف» و کسی که تکلیف را انجام می‌‌دهد «مکلَّف»، و کاری که تکلیف به آن تعلق می‌‌گیرد «مکلَّفٌ به» گویند<ref>اندیشه‌های کلامی شیخ طوسی، ص۲۱۷ ـ ۲۳۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۱-۵۸۲.</ref>


در [[منابع دینی]]، معانی اصطلاحی مختلفی برای [[تکلیف]] ذکر شده است: [[طوسی]] آن را [[اراده]] نسبت به امر مشقت‌آمیز تعریف کرده است<ref>التبیان، ج۳، ص۵۲۴.</ref>؛ [[فخر رازی]] آن را [[الزام]] و [[طلب]] نسبت به امر [[مشقت‌آور]] دانسته است<ref>التفسیر الکبیر، ج۶، ص۳۸۴.</ref>؛ برخی نیز، بعد از ذکر تعاریف گوناگون به نقل از برخی [[متکلمان]] می‌نویسد: تکلیف، دستور مشقت‌آور از سوی کسی است که [[اطاعت]] او [[واجب]] است<ref>شرح المصطلحات الکلامیة، ص۸۰-۸۱.</ref>.
در [[منابع دینی]]، معانی اصطلاحی مختلفی برای [[تکلیف]] ذکر شده است: [[طوسی]] آن را [[اراده]] نسبت به امر مشقت‌آمیز تعریف کرده است<ref>التبیان، ج۳، ص۵۲۴.</ref>؛ [[فخر رازی]] آن را [[الزام]] و [[طلب]] نسبت به امر [[مشقت‌آور]] دانسته است<ref>التفسیر الکبیر، ج۶، ص۳۸۴.</ref>؛ برخی نیز، بعد از ذکر تعاریف گوناگون به نقل از برخی [[متکلمان]] می‌نویسد: تکلیف، دستور مشقت‌آور از سوی کسی است که [[اطاعت]] او [[واجب]] است<ref>شرح المصطلحات الکلامیة، ص۸۰-۸۱.</ref>.
خط ۱۷: خط ۱۹:
در [[علم اصول]] طبق نظر مشهور، [[تکلیف]] عبارت است از [[بعث]] و تحریک [[عبد]] به سوی مأموربه<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۶۰.</ref>. البته [[آیت‌الله خویی]]، [[حقیقت]] تکلیف را عبارت از این دانسته که [[مولی]] انجام فعلی یا [[محروم]] بودن [[مکلف]] را نسبت به فعلی، در [[ذمه]] [[عبد]] اعتبار می‌کند و سپس آن را ابراز می‌کند<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۴۲۰.</ref>. طبق بیان‌های ذکر شده تکلیف، تنها به [[واجبات]] و [[محرمات]] اختصاص می‌یابد در صورتی که تکلیف از نظر اصطلاح [[فقهی]]، شامل [[مستحب]] و [[مکروه]] و [[مباح]] و نیز شامل [[احکام]] وضعیه مثل [[طهارت]] و [[نجاست]] نیز می‌شود؛ لذا برخی در تعریف تکلیف گفته‌اند: تکلیف عبارت است از هر اعتبار [[شرعی]] که متعلق به [[افعال]] مکلف باشد، خواه لابدیت فعل یا ترک آن اعتبار شود و خواه رجحان فعل (که به معنای [[استحباب]] فعل) است و خواه مرجوح بودن فعل (که به معنای [[کراهت]] آن می‌باشد)، اعتبار شود و خواه فعل بدون رجحان هیچ یک از طرف فعل یا ترک اعتبار شود که در حقیقت [[اباحه]] است. البته در موارد مستحب باز هم، [[شارع]] فعل [[مشقت‌آور]] (مثل [[روزه]] مستحبی) را [[طلب]] نموده است و در مکروه ترک فعلی (که ترک آن [[مشقت]] دارد) را طلب کرده است، هر چند الزامی در آن وجود نداشته باشد <ref>المعجم الأصولی، ج۱، ص۵۷۲.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
در [[علم اصول]] طبق نظر مشهور، [[تکلیف]] عبارت است از [[بعث]] و تحریک [[عبد]] به سوی مأموربه<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۶۰.</ref>. البته [[آیت‌الله خویی]]، [[حقیقت]] تکلیف را عبارت از این دانسته که [[مولی]] انجام فعلی یا [[محروم]] بودن [[مکلف]] را نسبت به فعلی، در [[ذمه]] [[عبد]] اعتبار می‌کند و سپس آن را ابراز می‌کند<ref>محاضرات فی أصول الفقه، ج۳، ص۴۲۰.</ref>. طبق بیان‌های ذکر شده تکلیف، تنها به [[واجبات]] و [[محرمات]] اختصاص می‌یابد در صورتی که تکلیف از نظر اصطلاح [[فقهی]]، شامل [[مستحب]] و [[مکروه]] و [[مباح]] و نیز شامل [[احکام]] وضعیه مثل [[طهارت]] و [[نجاست]] نیز می‌شود؛ لذا برخی در تعریف تکلیف گفته‌اند: تکلیف عبارت است از هر اعتبار [[شرعی]] که متعلق به [[افعال]] مکلف باشد، خواه لابدیت فعل یا ترک آن اعتبار شود و خواه رجحان فعل (که به معنای [[استحباب]] فعل) است و خواه مرجوح بودن فعل (که به معنای [[کراهت]] آن می‌باشد)، اعتبار شود و خواه فعل بدون رجحان هیچ یک از طرف فعل یا ترک اعتبار شود که در حقیقت [[اباحه]] است. البته در موارد مستحب باز هم، [[شارع]] فعل [[مشقت‌آور]] (مثل [[روزه]] مستحبی) را [[طلب]] نموده است و در مکروه ترک فعلی (که ترک آن [[مشقت]] دارد) را طلب کرده است، هر چند الزامی در آن وجود نداشته باشد <ref>المعجم الأصولی، ج۱، ص۵۷۲.</ref>.<ref>[[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>


== تکالیف شرعی و عقلی ==
[[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کرده‌اند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]].<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref> تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر می‌‌شود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفی‌اند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد.<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref> «[[مکلف]] به» نیز گاهی از قبیل [[علم]] و [[اعتقاد]] و از [[افعال]] [[قلب]] (جوانح) است؛ مانند علم و [[اعتقاد به توحید]] و [[معاد]]، و گاهی [[عمل]] خارجی (جوارح) است، مانند [[اقامه نماز]] و گرفتن [[روزه]].<ref>کشف المراد، ص۴۴۲؛ المسلک فی اصول الدین، ص۹۶؛ شرح اصول الکافی، ج ۹، ص۲۴۱.</ref> کسانی که تکلیف را در بردارنده مفهوم [[الزام]] دانسته‌اند، آن را تنها شامل تکالیف و [[اوامر]] وجوبی و تحریمی می‌‌دانند؛<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص۵۰۴؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۱۰، ص۳۳۴؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۵۷۷.</ref> اما به نظر برخی دیگر، [[تکلیف]] شامل [[مستحبات]] و مکروهات نیز می‌‌شود؛ زیرا در این دو قسم نیز [[شارع]] عمل [[مشقت]] آور را از [[مکلف]] خواسته است؛ هرچند الزامی در انجام دادن یا ترک آن وجود ندارد.<ref>المسلک فی اصول الدین، ص۹۶؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۱۰، ص۳۳۴ ـ ۳۳۵.</ref> برخی نیز برآن‌اند که عنوان تکلیف، همه [[احکام الهی]]، حتی [[اباحه]] را هم شامل می‌‌شود.<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص۵۰۴؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۵۷۷.</ref> تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد می‌‌کنند <ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد.<ref>[[ سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۱-۵۸۲.</ref>
[[تکالیف]] را از جهت منشأ صدور، دو قسم کرده‌اند: [[تکالیف شرعی]] (سمعی) و [[تکالیف عقلی]].<ref>شرح تجرید، ص۳۷۵؛ شرح اصول کافی، ج ۹، ص۲۴۱؛ جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص۲۷۸.</ref> تکالیف شرعی از جانب [[شریعت]] برای افراد مقرر می‌‌شود؛ ولی تکالیف عقلی تکالیفی‌اند که [[انسان]] به کمک [[عقل]] و [[قوه]] [[تفکر]] آنها را درمی یابد.<ref>الکافی، حلبی، ص۳۳ ـ ۳۵؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۸، ص۴۵.</ref> «[[مکلف]] به» نیز گاهی از قبیل [[علم]] و [[اعتقاد]] و از [[افعال]] [[قلب]] (جوانح) است؛ مانند علم و [[اعتقاد به توحید]] و [[معاد]]، و گاهی [[عمل]] خارجی (جوارح) است، مانند [[اقامه نماز]] و گرفتن [[روزه]].<ref>کشف المراد، ص۴۴۲؛ المسلک فی اصول الدین، ص۹۶؛ شرح اصول الکافی، ج ۹، ص۲۴۱.</ref> کسانی که تکلیف را در بردارنده مفهوم [[الزام]] دانسته‌اند، آن را تنها شامل تکالیف و [[اوامر]] وجوبی و تحریمی می‌‌دانند؛<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص۵۰۴؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۱۰، ص۳۳۴؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۵۷۷.</ref> اما به نظر برخی دیگر، [[تکلیف]] شامل [[مستحبات]] و مکروهات نیز می‌‌شود؛ زیرا در این دو قسم نیز [[شارع]] عمل [[مشقت]] آور را از [[مکلف]] خواسته است؛ هرچند الزامی در انجام دادن یا ترک آن وجود ندارد.<ref>المسلک فی اصول الدین، ص۹۶؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۱۰، ص۳۳۴ ـ ۳۳۵.</ref> برخی نیز برآن‌اند که عنوان تکلیف، همه [[احکام الهی]]، حتی [[اباحه]] را هم شامل می‌‌شود.<ref>کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص۵۰۴؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص۵۷۷.</ref> تعبیر [[فقها]] درباره [[احکام شرعی]] که از آن به «[[احکام تکلیفی]] پنج گانه» یاد می‌‌کنند <ref>جامع المدارک، ج ۳، ص۲۰۵؛ منیة الطالب، ج ۳، ص۱۹۶؛ اصطلاحات الاصول، ص۱۲۰.</ref> نیز حاکی از آن است که تکلیف در نظر آنان مفهومی عام و وسیع دارد.<ref>[[ سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۱-۵۸۲.</ref>


== [[تکلیف]] در [[قرآن]] ==
== [[تکلیف]] در [[قرآن]] ==
در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله:
در [[قرآن]] از تکلیف با واژگان و تعابیر مختلفی یاد شده است؛ از جمله:
#«تکلیف» و مشتقات آنکه ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است؛ مانند: {{متن قرآن|لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref> سوره بقره، آیه ۲۳۳.</ref>، {{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref>«خداوند به هیچ کس جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کند» سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>،{{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونه‌ای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲.</ref>، {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«و آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند- به هیچ کس جز برابر توان وی تکلیف نمی‌کنیم- آنان بهشتیند در آن جاودانند» سوره اعراف، آیه ۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ}}<ref>«و ما به هیچ کس جز در خور توانش تکلیف نمی‌کنیم و نزد ما کتابی است که به حقّ، سخن می‌گوید و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>، {{متن قرآن|لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا}}<ref>«توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمی‌کند؛ زودا که خداوند پس از سختی، آسانی برگمارد» سوره طلاق، آیه ۷.</ref>
#«تکلیف» و مشتقات آن که ۸ بار در قرآن به کار رفته و در بیشتر موارد، به معنای تکلیف اصطلاحی است؛ مانند: {{متن قرآن|لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref> سوره بقره، آیه ۲۳۳.</ref>، {{متن قرآن|لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا}}<ref>«خداوند به هیچ کس جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کند» سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref>،{{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}}<ref>«و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونه‌ای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲.</ref>، {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«و آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند- به هیچ کس جز برابر توان وی تکلیف نمی‌کنیم- آنان بهشتیند در آن جاودانند» سوره اعراف، آیه ۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ}}<ref>«و ما به هیچ کس جز در خور توانش تکلیف نمی‌کنیم و نزد ما کتابی است که به حقّ، سخن می‌گوید و به آنان ستم نخواهد رفت» سوره مؤمنون، آیه ۶۲.</ref>، {{متن قرآن|لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا}}<ref>«توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمی‌کند؛ زودا که خداوند پس از سختی، آسانی برگمارد» سوره طلاق، آیه ۷.</ref>
#«[[حدود الله]]» که به معنای [[اوامر و نواهی الهی]] <ref>جامع البیان، ج ۲، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۳۱؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۴.</ref> یا خصوص [[واجبات]] <ref>التبیان، ج ۳، ص۱۳۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۳؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۱۹۷.</ref> یا تنها [[محرمات]] <ref>فتح القدیر، ج ۱، ص۱۸۶؛ سبل الهدی، ج ۲، ص۲۸۹؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۷۱.</ref> دانسته شده است. تعبیر «حدود الله» درباره [[تکالیف الهی]] از آن روست که این [[احکام]] از مقررات و [[قوانین]] غیر [[الهی]] متمایزاند <ref>فتح القدیر، ج ۱، ص۱۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۳۳۷؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۴.</ref> یا از آن جهت که عبور و پیشروی مکلف از مرز این [[تکالیف]] جایز نیست.<ref>مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۷۱؛ جوامع الجامع، ج ۱، ص۳۸۰؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۴۳۵.</ref> این تعبیر بارها در [[قرآن]] تکرار شده است؛ مانند: {{متن قرآن|الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref>،  {{متن قرآن|فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آنگاه اگر زن را (سومین بار) طلاق داد دیگر بر او حلال نیست تا آنکه به مرد دیگری شوهر کند؛ سپس اگر (آن مرد دیگر) او را طلاق داد، چنانچه (زن و شوهر اول) گمان می‌کنند که احکام خداوند را می‌توانند بجا آورند بر آنان گناهی نیست که به یکدیگر باز گردند؛ و این احکام خداوند است که آن را برای گروهی که می‌دانند روشن می‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۳۰.</ref>، {{متن قرآن|تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}<ref>«اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ» سوره نساء، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ}}<ref>«و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد و از حدود او فراتر رود (خداوند) او را در آتشی در می‌آورد (که) جاودانه در آن است و او را عذابی خوارساز (در پیش) خواهد بود» سوره نساء، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«آنان توبه‌کنندگان، پرستشگران، ستایشگران، رهپویان ، نمازگزاران، سجده‌کنندگان ، فرمان دهندگان به کار شایسته و بازدارندگان از کار ناشایست و پاسداران حدود خداوندند و به (چنین) مؤمنان نوید ده» سوره توبه، آیه ۱۱۲.</ref>
#«[[حدود الله]]» که به معنای [[اوامر و نواهی الهی]] <ref>جامع البیان، ج ۲، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۳۱؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۴.</ref> یا خصوص [[واجبات]] <ref>التبیان، ج ۳، ص۱۳۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۳؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۱۹۷.</ref> یا تنها [[محرمات]] <ref>فتح القدیر، ج ۱، ص۱۸۶؛ سبل الهدی، ج ۲، ص۲۸۹؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۷۱.</ref> دانسته شده است. تعبیر «حدود الله» درباره [[تکالیف الهی]] از آن روست که این [[احکام]] از مقررات و [[قوانین]] غیر [[الهی]] متمایزاند <ref>فتح القدیر، ج ۱، ص۱۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۳۳۷؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۴.</ref> یا از آن جهت که عبور و پیشروی مکلف از مرز این [[تکالیف]] جایز نیست.<ref>مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۷۱؛ جوامع الجامع، ج ۱، ص۳۸۰؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۴۳۵.</ref> این تعبیر بارها در [[قرآن]] تکرار شده است؛ مانند: {{متن قرآن|الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref>،  {{متن قرآن|فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آنگاه اگر زن را (سومین بار) طلاق داد دیگر بر او حلال نیست تا آنکه به مرد دیگری شوهر کند؛ سپس اگر (آن مرد دیگر) او را طلاق داد، چنانچه (زن و شوهر اول) گمان می‌کنند که احکام خداوند را می‌توانند بجا آورند بر آنان گناهی نیست که به یکدیگر باز گردند؛ و این احکام خداوند است که آن را برای گروهی که می‌دانند روشن می‌دارد» سوره بقره، آیه ۲۳۰.</ref>، {{متن قرآن|تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}<ref>«اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ» سوره نساء، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ}}<ref>«و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد و از حدود او فراتر رود (خداوند) او را در آتشی در می‌آورد (که) جاودانه در آن است و او را عذابی خوارساز (در پیش) خواهد بود» سوره نساء، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«آنان توبه‌کنندگان، پرستشگران، ستایشگران، رهپویان ، نمازگزاران، سجده‌کنندگان ، فرمان دهندگان به کار شایسته و بازدارندگان از کار ناشایست و پاسداران حدود خداوندند و به (چنین) مؤمنان نوید ده» سوره توبه، آیه ۱۱۲.</ref>
#«[[حکم]]» و مشتقات آنکه در قرآن پرشمار آمده و در برخی [[آیات]] شامل [[تکالیف شرعی]] نیز می‌‌شود؛<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۴۰۳؛ المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ زاد المسیر، ج ۴، ص۱۷۳.</ref> مانند: {{متن قرآن|قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان من از پروردگارم برهانی (روشن) دارم و شما آن را دروغ شمرده‌اید؛ آنچه آن را شتابناک می‌جویید نزد من نیست؛ داوری جز با خداوند نیست (که) حق را پی می‌گیرد و او بهترین جداکنندگان (حق از باطل) است» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>،  {{متن قرآن|مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«شما به جای او جز نام‌هایی را نمی‌پرستید که خود و پدرانتان آنها را نامیده‌اید و خداوند بر آنها هیچ حجّتی نفرستاده است، داوری  جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید؛ این، دین پا برجاست اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref>،  {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}<ref>«و گفت: فرزندانم! از یک دروازه، وارد نشوید و از دروازه‌های گوناگون درآیید! و (هر چند) من شما را از هیچ قضای خداوند باز نمی‌توانم داشت که فرمان، جز از آن خداوند نیست، بر او توکل دارم و باید توکّل کنندگان تنها بر او توکّل کنند» سوره یوسف، آیه ۶۷.</ref>
#«[[حکم]]» و مشتقات آن که در قرآن پرشمار آمده و در برخی [[آیات]] شامل [[تکالیف شرعی]] نیز می‌‌شود؛<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۴۰۳؛ المیزان، ج ۷، ص۱۱۶؛ زاد المسیر، ج ۴، ص۱۷۳.</ref> مانند: {{متن قرآن|قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان من از پروردگارم برهانی (روشن) دارم و شما آن را دروغ شمرده‌اید؛ آنچه آن را شتابناک می‌جویید نزد من نیست؛ داوری جز با خداوند نیست (که) حق را پی می‌گیرد و او بهترین جداکنندگان (حق از باطل) است» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>،  {{متن قرآن|مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«شما به جای او جز نام‌هایی را نمی‌پرستید که خود و پدرانتان آنها را نامیده‌اید و خداوند بر آنها هیچ حجّتی نفرستاده است، داوری  جز از آن خداوند نیست، فرمان داده است که جز وی را نپرستید؛ این، دین پا برجاست اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref>،  {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}<ref>«و گفت: فرزندانم! از یک دروازه، وارد نشوید و از دروازه‌های گوناگون درآیید! و (هر چند) من شما را از هیچ قضای خداوند باز نمی‌توانم داشت که فرمان، جز از آن خداوند نیست، بر او توکل دارم و باید توکّل کنندگان تنها بر او توکّل کنند» سوره یوسف، آیه ۶۷.</ref>
#{{متن قرآن|حُرُمَاتِ اللَّهِ}} به معنای آنچه [[خداوند]] [[حرام]] کرده؛ یعنی [[محرمات]]<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۱۴۷؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۲۹۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۲۲۸.</ref> یا مطلق [[اوامر و نواهی]] است؛ مانند: {{متن قرآن|ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ}}<ref>«چنین است؛ و هر که حرمت‌های  خداوند را سترگ بدارد همان نزد پروردگارش برای او بهتر است. و (گوشت) چارپایان بر شما حلال است جز آنچه (حرام بودن آن) برایتان خوانده شود پس، از پلیدی‌ها که بت‌هایند دوری گزینید و از گفتار دروغ (نیز) بپرهیزید» سوره حج، آیه ۳۰.</ref>.<ref>زبدة البیان، ص۲۲۸ ـ ۲۲۹؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۹۳؛ معانی القرآن، ج ۴، ص۴۰۴.</ref>
#{{متن قرآن|حُرُمَاتِ اللَّهِ}} به معنای آنچه [[خداوند]] [[حرام]] کرده؛ یعنی [[محرمات]]<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۱۴۷؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۲۹۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۲۲۸.</ref> یا مطلق [[اوامر و نواهی]] است؛ مانند: {{متن قرآن|ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ}}<ref>«چنین است؛ و هر که حرمت‌های  خداوند را سترگ بدارد همان نزد پروردگارش برای او بهتر است. و (گوشت) چارپایان بر شما حلال است جز آنچه (حرام بودن آن) برایتان خوانده شود پس، از پلیدی‌ها که بت‌هایند دوری گزینید و از گفتار دروغ (نیز) بپرهیزید» سوره حج، آیه ۳۰.</ref>.<ref>زبدة البیان، ص۲۲۸ ـ ۲۲۹؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۴۹۳؛ معانی القرآن، ج ۴، ص۴۰۴.</ref>
#{{متن قرآن| شَعَائِرَ اللَّهِ }} که یکی از معانی آن، [[تکالیف]] و [[اوامر و نواهی الهی]] است؛<ref>جامع البیان، ج ۶، ص۷۲؛ التبیان، ج ۳، ص۴۱۸؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۳۰۳.</ref> مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲.</ref>،  {{متن قرآن|ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}<ref>«(حقیقت) این است؛ و هر کس نشانه‌های (بندگی) خداوند را سترگ دارد، بی‌گمان، این (کار) از پرهیزگاری دل‌هاست» سوره حج، آیه ۳۲.</ref>
#{{متن قرآن| شَعَائِرَ اللَّهِ}} که یکی از معانی آن، [[تکالیف]] و [[اوامر و نواهی الهی]] است؛<ref>جامع البیان، ج ۶، ص۷۲؛ التبیان، ج ۳، ص۴۱۸؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۳۰۳.</ref> مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref>«ای مؤمنان! (حرمت) شعائر خداوند را و نیز (حرمت) ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و قربانی‌های دارای گردن‌بند و (حرمت) زیارت‌کنندگان بیت الحرام را که بخشش و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند؛ نشکنید و چون از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید و نباید دشمنی با گروهی که شما را از (ورود به) مسجد الحرام باز داشتند، وادارد که به تجاوز دست یازید؛ و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است» سوره مائده، آیه ۲.</ref>،  {{متن قرآن|ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}<ref>«(حقیقت) این است؛ و هر کس نشانه‌های (بندگی) خداوند را سترگ دارد، بی‌گمان، این (کار) از پرهیزگاری دل‌هاست» سوره حج، آیه ۳۲.</ref>
#{{متن قرآن| الْأَمَانَةَ }} که برخی مراد از آن را در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>،  {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌های خود دانسته خیانت نورزید» سوره انفال، آیه ۲۷.</ref> [[تکالیف الهی]] دانسته‌اند.<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۱.</ref>
#{{متن قرآن| الْأَمَانَةَ}} که برخی مراد از آن را در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>،  {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌های خود دانسته خیانت نورزید» سوره انفال، آیه ۲۷.</ref> [[تکالیف الهی]] دانسته‌اند.<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۵۳۰؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۵۱.</ref>


در [[قرآن کریم]] مباحث متعددی درباره [[تکلیف]] مطرح شده است؛ مانند خاستگاه تکلیف، اصناف [[مکلفان]]، [[ضرورت]] و اهداف تکلیف، ویژگی‌های تکلیف، [[شرایط تکلیف]]، عوامل [[سقوط]] تکلیف و پیامدهای ترک تکلیف.<ref>[[ سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۲-۵۸۳؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
در [[قرآن کریم]] مباحث متعددی درباره [[تکلیف]] مطرح شده است؛ مانند خاستگاه تکلیف، اصناف [[مکلفان]]، [[ضرورت]] و اهداف تکلیف، ویژگی‌های تکلیف، [[شرایط تکلیف]]، عوامل [[سقوط]] تکلیف و پیامدهای ترک تکلیف.<ref>[[ سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[تکلیف - صادقی فدکی (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸، ص ۵۸۲-۵۸۳؛ [[رضا محققیان|محققیان، رضا]]، [[تکلیف - محققیان (مقاله)|مقاله «تکلیف»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص ۵۴۷-۵۵۱.</ref>
خط ۴۱: خط ۴۴:
#بزرگان [[علم اصول]] گفته‌اند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک می‌کند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] می‌شود. پس [[انسان]] در برابر [[تکالیف عقلی]] که همان مدرکات [[عقل عملی]] و نظری باشد [[مسئول]] است<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>؛
#بزرگان [[علم اصول]] گفته‌اند: [[شأن]] عقل فقط [[ادراک]] [[تکالیف شرعی]] و [[مولوی]] است و عقل خودش جاعل و [[حاکم]] نیست، ولی عمل به آنچه عقل از تکالیف شرعی ادراک می‌کند، لازم است و در صورت [[مخالفت]] با آن [[عقاب]] می‌شود. پس [[انسان]] در برابر [[تکالیف عقلی]] که همان مدرکات [[عقل عملی]] و نظری باشد [[مسئول]] است<ref>اجود التقریرات، ج۱، ص۱۱۶؛ تهذیب الأصول، ج۲، ص۴۱.</ref>؛
#برخی گفته‌اند که عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسان‌ها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شده‌اند؛ مانند {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>.
#برخی گفته‌اند که عقل نیز حاکم است و از جمله شواهد این دیدگاه، آیاتی است که در آنها، [[انسان‌ها]] به [[تعقل]] [[فرمان]] داده شده‌اند؛ مانند {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>.
#برخی نیز نظیر اخباریان، عقل و [[ادراکات عقلی]] را بی‌ارزش شمرده و به برخی از [[آیات قرآن]] که [[عذاب]] [[مجرمان]] را به تمام بودن بیان [[شرعی]] و ارسال [[رسول]] منوط دانسته، [[استدلال]] نموده‌اند: {{متن قرآن|وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا}}<ref>«و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>. لیکن این استدلال‌ها [[ضعیف]] است زیرا در برخی از [[آیات]] تصریح نموده که بر عدم تعقل عذاب مترتب می‌شود: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}<ref>«و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.</ref> و نیز [[روایات]]، عقل را به عنوان یک [[حجت]] از طرف [[شارع]] و به عنوان رسول دیگری از طرف [[خدا]] بیان نموده است: {{متن حدیث|يَا هِشَامُ، إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ}}، «[[امام صادق]]{{ع}} به هشام فرمود: برای خدا بر [[مردم]] دو [[حجت]] وجود دارد: حجتی آشکار و حجتی پنهان، پس حجت آشکار، [[پیامبران]] و [[امامان معصوم]] هستند و حجت [[باطن]] پس [[عقل]] است»<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶.</ref>.
#برخی نیز نظیر اخباریان، عقل و [[ادراکات عقلی]] را بی‌ارزش شمرده و به برخی از [[آیات قرآن]] که [[عذاب]] [[مجرمان]] را به تمام بودن بیان [[شرعی]] و ارسال [[رسول]] منوط دانسته، [[استدلال]] نموده‌اند: {{متن قرآن|وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا}}<ref>«و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>. لکن این استدلال‌ها [[ضعیف]] است زیرا در برخی از [[آیات]] تصریح نموده که بر عدم تعقل عذاب مترتب می‌شود: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}<ref>«و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.</ref> و نیز [[روایات]]، عقل را به عنوان یک [[حجت]] از طرف [[شارع]] و به عنوان رسول دیگری از طرف [[خدا]] بیان نموده است: {{متن حدیث|يَا هِشَامُ، إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ}}، «[[امام صادق]]{{ع}} به هشام فرمود: برای خدا بر [[مردم]] دو [[حجت]] وجود دارد: حجتی آشکار و حجتی پنهان، پس حجت آشکار، [[پیامبران]] و [[امامان معصوم]] هستند و حجت [[باطن]] پس [[عقل]] است»<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶.</ref>.


[[معتزله]] و امامیان همان نظر اول را پذیرفته‌اند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شده‌اند و بر آن‌اند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] دروغگوبی را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. هر یک از [[افعال]] اختیاری [[انسان]] از نظر عقل، صرف نظر از [[حکم]] [[شارع]]، مقوم ذاتی دارند و افعال در رابطه با حسن و قبح بر سه نوع هستند. بعضی از افعال فی نفسها حسن دارند و حسن مقوم ذاتی آنها خواهد بود مانند [[صدق]] که صفت حسن، جزء ذات «صدق» می‌باشد و بعضی از افعال فی نفسها قبح دارند مانند [[کذب]] و لذا [[خداوند]] به خاطر حسن «صدق» به [[صداقت]] و راستگویی دستور داده و به خاطر قبحی که کذب دارد کذب را [[نهی]] نموده و [[حرام]] دانسته است و بعضی از افعال نسبت به حسن و قبح [[بلا]] اقتضا هستند یعنی حسن و قبح در ذات آنها نهفته نمی‌باشد مانند افعال [[مباح]].
[[معتزله]] و امامیان همان نظر اول را پذیرفته‌اند و به [[حسن و قبح عقلی]] قائل شده‌اند و بر آن‌اند که عقل [[قادر]] است [[حسن و قبح]] برخی امور، مانند حسن [[راستگویی]] و [[قبح]] [[دروغگویی]] را [[ادراک]] کند، هرچند نسبت به [[ادراک حسن و قبح]] برخی امور دیگری همچون [[عبادات]]، [[ناتوان]] است. هر یک از [[افعال]] اختیاری [[انسان]] از نظر عقل، صرف نظر از [[حکم]] [[شارع]]، مقوم ذاتی دارند و افعال در رابطه با حسن و قبح بر سه نوع هستند. بعضی از افعال فی نفسها حسن دارند و حسن مقوم ذاتی آنها خواهد بود مانند [[صدق]] که صفت حسن، جزء ذات «صدق» می‌باشد و بعضی از افعال فی نفسها قبح دارند مانند [[کذب]] و لذا [[خداوند]] به خاطر حسن «صدق» به [[صداقت]] و راستگویی دستور داده و به خاطر قبحی که کذب دارد کذب را [[نهی]] نموده و [[حرام]] دانسته است و بعضی از افعال نسبت به حسن و قبح [[بلا]] اقتضا هستند یعنی حسن و قبح در ذات آنها نهفته نمی‌باشد مانند افعال [[مباح]].


[[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و می‌گویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مقوم ذاتی، موجود باشد بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>. بنابر نظر [[معتزله]] و [[امامیه]] که [[شأن]] [[عقل]] را [[ادراک]] می‌دانند این بحث مطرح است که آیا مدرکات [[عقلی]]، در امر [[استنباط احکام]] [[فقهی]] قابل استناد و [[اعتماد]] است یا نه؟ در این باره سه نظریه ابراز شده است:
[[اشاعره]] نظر سوم را پذیرفته و می‌گویند عقل در مورد [[حسن و قبح افعال]]، [[حکم]] و قضاوتی ندارد و آن چنان نیست که حسن و قبح از امور [[حقیقی]] باشد و پیش از ورود بیان شارع در افعال به عنوان مقوم ذاتی، موجود باشد بلکه حسن و قبح افعال، به نظر شارع بستگی دارد که اگر شارع چیزی را [[تحسین]] کرد حسن است و اگر تقبیح نمود [[قبیح]] خواهد بود<ref>اصول الفقه، ج۱، ص۲۱۶.</ref>. بنابر نظر [[معتزله]] و [[امامیه]] که [[شأن]] [[عقل]] را [[ادراک]] می‌دانند این بحث مطرح است که آیا مدرکات [[عقلی]]، در امر [[استنباط احکام]] [[فقهی]] قابل استناد و [[اعتماد]] است یا نه؟ در این باره سه نظریه ابراز شده است:
خط ۵۹: خط ۶۲:
جنیان موجوداتی با [[شعور]] و [[اراده]]<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ حیات الحیوان، ج ۱، ص۲۸۸ ـ ۲۸۹.</ref> و در [[انتخاب]] راه [[نیکی]] و [[بدی]] مختارند، ازین رو همانند [[انسان‌ها]] [[مکلف]] به شمار می‌‌روند.<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹.</ref> مستند این دیدگاه، [[آیات]] پرشمار [[قرآنی]] است؛ مانند [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> که [[هدف از خلقت]] [[جن]] را همانند انسان‌ها [[عبادت خدا]] دانسته است <ref>جامع البیان، ج ۲۷، ص۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۸۴.</ref> برخی، مفاد واژه «لِیَعبُدون» را امر کردن آنان به [[عبادت]] <ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۵۵؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۱۳۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۸۴.</ref> یا مطلق [[امر و نهی]] و تکلیف <ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۳۱؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۱۳۲.</ref> دانسته‌اند. در آیه {{متن قرآن|وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از پریان را به سوی تو گرداندیم که به قرآن گوش فرا می‌دادند و چون نزد آن حاضر شدند (به هم) گفتند: خاموش باشید (و گوش فرا دهید!) آنگاه چون به پایان آمد به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که (آنان را) بیم می‌دادند» سوره احقاف، آیه ۲۹.</ref>، [[مأمور]] شدن گروهی از جنیان برای شنیدن [[آیات قرآن]] از [[پیامبراکرم]]{{صل}} و [[تبلیغ]] آن در میان همنوعان خود مطرح شده است. [[مفسران]] از این آیه مکلف بودن جنیان <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۱۴۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۹ ـ ۸۰.</ref> و مأمور بودن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[هدایت]] آنان را استفاده کرده‌اند.<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۱۷۵ ـ ۱۷۶.</ref> این مطلب از آیاتی دیگر نیز استفاده می‌‌شود؛ از جمله آیاتی که از وجود افراد [[مؤمن]] و [[فاسق]] در میان [[جنیان]] خبر داده {{متن قرآن|وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا}}<ref>«و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست ، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند» سوره جن، آیه ۱۴.</ref> یا جنیان را به ورود در [[جهنم]] [[تهدید]] کرده {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}}<ref>«و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند ؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref>، {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ}}<ref>«جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید؛ و حکم پروردگارت (بدین قرار) اتمام یافت که: بی‌گمان دوزخ را از پریان و آدمیان می‌آکنم» سوره هود، آیه ۱۱۹.</ref> یا از [[محشور]] شدن آنها در [[قیامت]] [[سخن]] به میان آورده {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ}}<ref>«و روزی که همه آنان را گرد می‌آورد (می‌فرماید:) ای گروه پریان! به یقین از انسان‌ها (پیروان) بسیار یافتید و دوستان ایشان از انسان‌ها می‌گویند: پروردگارا! برخی از ما از برخی دیگر بهره‌مند شدیم و به اجلی  که برای ما مقرّر فرموده بودی رسیدیم؛ (خداوند) می‌فرم» سوره انعام، آیه ۱۲۸.</ref>،  {{متن قرآن|وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ}}<ref>«و میان او  و پریان، خویشی نهادند و بی‌گمان پریان می‌دانند که آنان را (برای حسابرسی) حاضر می‌آورند» سوره صافات، آیه ۱۵۸.</ref> یا از [[اقرار]] آنان به [[گناه]] خویش {{متن قرآن|يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}}<ref>«ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیامدند که آیات مرا برایتان می‌خواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی می‌دهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.</ref> یا [[عذاب]] شدن جنیان در قیامت یاد کرده است. {{متن قرآن|يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ}}<ref>«بر (سر) شما زبانه‌ای از آتش و مس گداخته فرستاده می‌شود و شما از خود نمی‌توانید دفاع کرد» سوره الرحمن، آیه ۳۵.</ref> برخی [[مفسران]] از [[آیه]] {{متن قرآن|قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«گفتند: ای قوم ! ما (آیات) کتابی را شنیدیم که پس از موسی فرو فرستاده شده است، آنچه را (از کتاب‌های آسمانی) که پیش از آن بوده است راست می‌شمارد، به سوی حق و به راهی راست راهنمایی می‌کند» سوره احقاف، آیه ۳۰.</ref> استفاده کرده‌اند که جنیان افزون بر [[اصول دین]]، به [[فروع دین]] نیز مکلف‌اند؛ زیرا مراد از {{متن قرآن|الْحَقِّ }} اصول دین و مراد از {{متن قرآن|طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ}} فروع دین و [[احکام عملی]] است.<ref>روح المعانی، ج ۲۶، ص۴۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۱۸۳؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۶.</ref>
جنیان موجوداتی با [[شعور]] و [[اراده]]<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ حیات الحیوان، ج ۱، ص۲۸۸ ـ ۲۸۹.</ref> و در [[انتخاب]] راه [[نیکی]] و [[بدی]] مختارند، ازین رو همانند [[انسان‌ها]] [[مکلف]] به شمار می‌‌روند.<ref>المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹.</ref> مستند این دیدگاه، [[آیات]] پرشمار [[قرآنی]] است؛ مانند [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> که [[هدف از خلقت]] [[جن]] را همانند انسان‌ها [[عبادت خدا]] دانسته است <ref>جامع البیان، ج ۲۷، ص۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۸۴.</ref> برخی، مفاد واژه «لِیَعبُدون» را امر کردن آنان به [[عبادت]] <ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۵۵؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۱۳۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۸۴.</ref> یا مطلق [[امر و نهی]] و تکلیف <ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۳۱؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۱۳۲.</ref> دانسته‌اند. در آیه {{متن قرآن|وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از پریان را به سوی تو گرداندیم که به قرآن گوش فرا می‌دادند و چون نزد آن حاضر شدند (به هم) گفتند: خاموش باشید (و گوش فرا دهید!) آنگاه چون به پایان آمد به سوی قوم خود بازگشتند در حالی که (آنان را) بیم می‌دادند» سوره احقاف، آیه ۲۹.</ref>، [[مأمور]] شدن گروهی از جنیان برای شنیدن [[آیات قرآن]] از [[پیامبراکرم]]{{صل}} و [[تبلیغ]] آن در میان همنوعان خود مطرح شده است. [[مفسران]] از این آیه مکلف بودن جنیان <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۱۴۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۹ ـ ۸۰.</ref> و مأمور بودن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[هدایت]] آنان را استفاده کرده‌اند.<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۱۷۵ ـ ۱۷۶.</ref> این مطلب از آیاتی دیگر نیز استفاده می‌‌شود؛ از جمله آیاتی که از وجود افراد [[مؤمن]] و [[فاسق]] در میان [[جنیان]] خبر داده {{متن قرآن|وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا}}<ref>«و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست ، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند» سوره جن، آیه ۱۴.</ref> یا جنیان را به ورود در [[جهنم]] [[تهدید]] کرده {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}}<ref>«و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند ؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref>، {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ}}<ref>«جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید؛ و حکم پروردگارت (بدین قرار) اتمام یافت که: بی‌گمان دوزخ را از پریان و آدمیان می‌آکنم» سوره هود، آیه ۱۱۹.</ref> یا از [[محشور]] شدن آنها در [[قیامت]] [[سخن]] به میان آورده {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ}}<ref>«و روزی که همه آنان را گرد می‌آورد (می‌فرماید:) ای گروه پریان! به یقین از انسان‌ها (پیروان) بسیار یافتید و دوستان ایشان از انسان‌ها می‌گویند: پروردگارا! برخی از ما از برخی دیگر بهره‌مند شدیم و به اجلی  که برای ما مقرّر فرموده بودی رسیدیم؛ (خداوند) می‌فرم» سوره انعام، آیه ۱۲۸.</ref>،  {{متن قرآن|وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ}}<ref>«و میان او  و پریان، خویشی نهادند و بی‌گمان پریان می‌دانند که آنان را (برای حسابرسی) حاضر می‌آورند» سوره صافات، آیه ۱۵۸.</ref> یا از [[اقرار]] آنان به [[گناه]] خویش {{متن قرآن|يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}}<ref>«ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیامدند که آیات مرا برایتان می‌خواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی می‌دهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.</ref> یا [[عذاب]] شدن جنیان در قیامت یاد کرده است. {{متن قرآن|يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ}}<ref>«بر (سر) شما زبانه‌ای از آتش و مس گداخته فرستاده می‌شود و شما از خود نمی‌توانید دفاع کرد» سوره الرحمن، آیه ۳۵.</ref> برخی [[مفسران]] از [[آیه]] {{متن قرآن|قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«گفتند: ای قوم ! ما (آیات) کتابی را شنیدیم که پس از موسی فرو فرستاده شده است، آنچه را (از کتاب‌های آسمانی) که پیش از آن بوده است راست می‌شمارد، به سوی حق و به راهی راست راهنمایی می‌کند» سوره احقاف، آیه ۳۰.</ref> استفاده کرده‌اند که جنیان افزون بر [[اصول دین]]، به [[فروع دین]] نیز مکلف‌اند؛ زیرا مراد از {{متن قرآن|الْحَقِّ }} اصول دین و مراد از {{متن قرآن|طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ}} فروع دین و [[احکام عملی]] است.<ref>روح المعانی، ج ۲۶، ص۴۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۱۸۳؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۶.</ref>


در [[احادیث اسلامی]] نیز از [[پیمان]] گرفتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از جنیان درباره به جا آوردن برخی [[عبادات]]، همچون [[نماز]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] یاد شده است.<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۱۷۷؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص۴۴؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۲۰.</ref> شماری از مفسران از [[آیات]] و [[روایات]] مذکور استفاده کرده‌اند که [[تکلیف]] جنیان همانند تکلیف [[انسان]] هاست؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹؛ المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ عالم الجن، ص۲۲۷ ـ ۲۲۸.</ref> اما عده ای دیگر برآن‌اند که جنیان در اصل تکلیف با [[انسان‌ها]] مشترک‌اند؛ لیکن نوع تکلیف آنها متفاوت است.<ref>کشاف القناع، ج ۱، ص۵۷۱ ـ ۵۷۲؛ عالم الجن، ص۲۲۹.</ref> شماری دیگر، اصولا تکلیف داشتن جنیان را [[نفی]] کرده و گفته‌اند که اگر آنان [[مکلف]] بودند، [[پیامبری]] از جنس خود داشتند؛ زیرا از آیه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و هر که را بخواهد به راه می‌آورد و او پیروزمند فرزانه است» سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref> چنین برداشت می‌‌شود.<ref>عالم الجن، ص۱۹۳ ـ ۱۹۹.</ref> با وجود این، هرچند برخی مفسران، [[پیامبران]] جنیان را همان پیامبران انسان‌ها دانسته‌اند؛<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۱۶۴؛ جامع البیان، ج ۸، ص۴۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۸۶.</ref> اما عده‌ای با استناد به آیاتی مانند [[آیه]] {{متن قرآن|يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}}<ref>«ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیامدند که آیات مرا برایتان می‌خواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی می‌دهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.</ref> برآن‌اند که [[جنیان]] نیز پیامبرانی از جنس خودشان دارند.<ref>جامع البیان، ج ۸، ص۴۷ ـ ۴۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۸۶؛ فتح القدیر، ج ۲، ص۱۶۳.</ref> دیدگاه‌های دیگری نیز در این باره مطرح شده‌اند.<ref>کشاف القناع، ج ۱، ص۵۷۱؛ تفسیر ثعالبی، ج ۳، ص۲۹؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۹.</ref>
در [[احادیث اسلامی]] نیز از [[پیمان]] گرفتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از جنیان درباره به جا آوردن برخی [[عبادات]]، همچون [[نماز]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] یاد شده است.<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۱۷۷؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص۴۴؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۲۰.</ref> شماری از مفسران از [[آیات]] و [[روایات]] مذکور استفاده کرده‌اند که [[تکلیف]] جنیان همانند تکلیف [[انسان]] هاست؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۷، ص۱۶۹؛ المیزان، ج ۲۰، ص۳۹؛ عالم الجن، ص۲۲۷ ـ ۲۲۸.</ref> اما عده ای دیگر برآن‌اند که جنیان در اصل تکلیف با [[انسان‌ها]] مشترک‌اند؛ لکن نوع تکلیف آنها متفاوت است.<ref>کشاف القناع، ج ۱، ص۵۷۱ ـ ۵۷۲؛ عالم الجن، ص۲۲۹.</ref> شماری دیگر، اصولا تکلیف داشتن جنیان را [[نفی]] کرده و گفته‌اند که اگر آنان [[مکلف]] بودند، [[پیامبری]] از جنس خود داشتند؛ زیرا از آیه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه می‌دارد و هر که را بخواهد به راه می‌آورد و او پیروزمند فرزانه است» سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref> چنین برداشت می‌‌شود.<ref>عالم الجن، ص۱۹۳ ـ ۱۹۹.</ref> با وجود این، هرچند برخی مفسران، [[پیامبران]] جنیان را همان پیامبران انسان‌ها دانسته‌اند؛<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۱۶۴؛ جامع البیان، ج ۸، ص۴۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۸۶.</ref> اما عده‌ای با استناد به آیاتی مانند [[آیه]] {{متن قرآن|يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}}<ref>«ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیامدند که آیات مرا برایتان می‌خواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی می‌دهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.</ref> برآن‌اند که [[جنیان]] نیز پیامبرانی از جنس خودشان دارند.<ref>جامع البیان، ج ۸، ص۴۷ ـ ۴۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۸۶؛ فتح القدیر، ج ۲، ص۱۶۳.</ref> دیدگاه‌های دیگری نیز در این باره مطرح شده‌اند.<ref>کشاف القناع، ج ۱، ص۵۷۱؛ تفسیر ثعالبی، ج ۳، ص۲۹؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص۷۹.</ref>


=== [[فرشتگان]]===
=== [[فرشتگان]]===
به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref> ، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگی‌های فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref>، و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]، مانند روایاتی که در آنها از [[ایمان]] فرشتگان به [[خداوند]] <ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref> یادشده، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]] <ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]] <ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>[[سخن]] به میان آمده است، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]،<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref> فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانسته‌اند و البته بر آن‌اند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمی‌کنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفته‌اند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن [[تکلیف]] است.<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶.</ref> در برخی [[احادیث]] هم طعام فرشتگان، [[تسبیح]] و [[تقدیس]] [[الهی]] ذکر شده است. <ref>بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵؛ ج ۵۴، ص۹۲؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۵.</ref> شماری دیگر بر این باورند که [[تکالیف]] [[فرشتگان]] از نوع [[تکوینی]] است و با [[اختلاف]] درجات آن‌ها: {{متن قرآن|وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ}}<ref>«و هیچ یک از ما (فرشتگان) نیست مگر که جایگاهی معیّن دارد» سوره صافات، آیه ۱۶۴.</ref> تکالیفشان متفاوت است.<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۴ ـ ۳۳۵.</ref> برخی بر آن‌اند که بیشتر فرشتگان مکلف‌اند؛ اما عده ای از آنان [[تکلیف]] ندارند، بلکه در [[تسخیر]] فرشتگان [[مکلف]] قرار دارند؛ مانند حیوانات که در تسخیر [[انسان‌ها]] هستند.<ref>شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref> برخی دیگر اصولا تکلیف داشتن فرشتگان را با این [[استدلال]] که آنان فاقد اختیارند و راهی جز انجام دادن [[دستورات الهی]] ندارند [[نفی]] کرده‌اند.<ref>اوائل المقالات، ص۷۱؛ حاشیة الدسوقی، ج ۱، ص۱۶.</ref>
به استناد آیه {{متن قرآن|وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و قوم تو آن را دروغ شمردند در حالی که آن، حقّ است؛ بگو: من بر (نگهداشت) شما گمارده نیستم» سوره انعام، آیه ۶۶.</ref> ، که «[[عصیان]] نکردن» در برابر [[فرمان الهی]] را از ویژگی‌های فرشتگان شمرده: {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref>، و [[آیات]] مشابه و نیز برخی [[روایات]]، مانند روایاتی که در آنها از [[ایمان]] فرشتگان به [[خداوند]] <ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ بحارالانوار، ج ۵۴، ص۱۱.</ref> یادشده، یا از [[عبادت]]، [[سجده]] و [[رکوع]] آنان در برابر [[خدا]] <ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۱؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص۵۱ ـ ۵۲؛ کنزالعمال، ج ۶، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref> و نیز [[طواف]] آنان بر گرد [[بیت المعمور]] <ref>الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۹۶؛ علل الشرایع، ج ۲، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۳۴۵.</ref>[[سخن]] به میان آمده است، شماری از [[عالمان شیعه]] <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۶۲؛ اوائل المقالات، ص۳۱۶ ـ ۳۱۷؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵ ـ ۳۱۷.</ref> و برخی علمای [[اهل سنت]]،<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref> فرشتگان را موجوداتی مختار و [[مکلف]] دانسته‌اند و البته بر آن‌اند که آنان بر اثر [[عصمت]]، از [[فرمان خدا]] [[سرپیچی]] نمی‌کنند، بر این اساس برخی، فرشتگان را [[شایسته]] دریافت [[پاداش]] دانسته و گفته‌اند که پاداش آنان، بالا رفتن درجات آنها و نیز [[سرور]] و [[لذت]] ناشی از انجام دادن [[تکلیف]] است.<ref>الرسائل العشر، ص۳۱۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۹۶.</ref> در برخی [[احادیث]] هم طعام فرشتگان، [[تسبیح]] و [[تقدیس]] [[الهی]] ذکر شده است. <ref>بحارالانوار، ج ۵۶، ص۳۱۵؛ ج ۵۴، ص۹۲؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۸۵.</ref> شماری دیگر بر این باورند که [[تکالیف]] [[فرشتگان]] از نوع [[تکوینی]] است و با [[اختلاف]] درجات آن‌ها: {{متن قرآن|وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ}}<ref>«و هیچ یک از ما (فرشتگان) نیست مگر که جایگاهی معیّن دارد» سوره صافات، آیه ۱۶۴.</ref> تکالیفشان متفاوت است.<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۴ ـ ۳۳۵.</ref> برخی بر آن‌اند که بیشتر فرشتگان مکلف‌اند؛ اما عده ای از آنان [[تکلیف]] ندارند، بلکه در [[تسخیر]] فرشتگان [[مکلف]] قرار دارند؛ مانند حیوانات که در تسخیر [[انسان‌ها]] هستند.<ref>شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص۴۳۲.</ref> برخی دیگر اصولا تکلیف داشتن فرشتگان را با این [[استدلال]] که آنان فاقد اختیارند و راهی جز انجام دادن [[دستورات الهی]] ندارند [[نفی]] کرده‌اند.<ref>اوائل المقالات، ص۷۱؛ حاشیة الدسوقی، ج ۱، ص۱۶.</ref>


=== حیوانات===
=== حیوانات===
خط ۱۹۰: خط ۱۹۳:


[[رده:احکام]]
[[رده:احکام]]
[[رده:مدخل‌های تلخیص شده]]
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش