|
|
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۳۱: |
خط ۳۱: |
|
| |
|
| ==[[مکتب اعتزال]]== | | ==[[مکتب اعتزال]]== |
| [[معتزله]] جریانی [[فکری]] و عقلگرایانه بود که در نیمه اول [[قرن دوم هجری]]، [[واصل بن عطا]] آن را در بصره بنیان نهاد و تا [[قرن هفتم هجری]] به [[حیات]] خود ادامه داد آموزههای این [[مکتب]] که به اصول الخمسه معروف است توسط [[محمد بن عبدالله بن مکحول عبدی]] مشهور به [[ابوهذیل علاف]] تدوین شده بود. دوره اول [[عباسی]]، دوره [[اقتدار]] این [[جنبش]] [[فکری]] بود و [[دوره محنت]]، دوره اوج آن تلقی میشد. با رفع دوره محنت در [[زمان]] [[خلافت متوکل]] عباسی و اظهار [[سنت]] و طرفداری از [[اصحاب]] [[حدیث]] در مقابل آن، دوره [[ضعف]] و [[سقوط]] [[معتزله]] آغاز شد.
| |
| معتزله به معنای نفیکننده، [[اهل]] [[پرهیز]]، دوری و دامن درکشیدن از چیزی آمده است و دلیل اینکه اعتزلیان خود را به این نام خواندهاند از [[قاضی عبدالجبار]] منقول است که:
| |
| «هر جا در [[قرآن]] واژه اعتزال به کار رفته است، مقصود از آن دوری گزیدن از [[باطل]] است و بدینسان دانسته میشود که نام اعتزال یک [[ستایش]] است».
| |
| وی همچنین آیاتی چون {{متن قرآن|وَأَعْتَزِلُكُمْ}}<ref>«و از شما کناره میجویم» سوره مریم، آیه ۴۸.</ref> و {{متن قرآن|وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا}}<ref>«و از آنان به نکویی دوری گزین» سوره مزمل، آیه ۱۰.</ref> و یا روایاتی چون {{متن حدیث|مَنِ اِعْتَزَلَ مِنَ الشَّرِّ سَقَطَ فِي الْخَيْرِ}}<ref>هرکس از بدی کناره گیرد به دامن نیکی قرار میگیرد.</ref> را ناظر به همین اصطلاح میداند و دلایلی بر [[فضیلت]] اعتزال قلمداد میکند<ref>تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۱۱۹.</ref>.
| |
| اما آنچه که درباره چگونگی شکلگیری معتزله در اکثر کتب [[تاریخی]] و [[کلامی]] ذکر شده است، این است که روزی شخصی از [[حسن بصری]] که از علمای بزرگ و مشهور [[بصره]] بود، درباره [[حکم]] [[مرتکب گناه کبیره]] سؤالی پرسید. واصل بن عطا که در مجلس حاضر بود برخاست و پاسخ داد:
| |
| «مرتکب گناه کبیره نه بهطور مطلق [[کافر]] است و نه بهطور مطلق [[مؤمن]]؛ بلکه در منزلتی است میان این دو [[منزلت]] ([[شأن]] او منزله بین المنزلتین) است».
| |
|
| |
| و از حسن بصری کنارگیری کرد و از آن پس واصل بن عطا و [[پیروان]] او را معتزله خواندند<ref>تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۱۲۲.</ref>.
| |
| [[فرقه]] معتزله در [[تاریخ]] و [[اندیشهها]] و [[سیر]] تطوری خود به دورههای مختلفی تقسیم میشود که بهطورخلاصه عبارتاند از:
| |
| #دوره رونق و گسترش؛ در این دوره، شخصیتهای مهم و تأثیرگذاری از معتزله ظهور کردند که از تنوع [[فکری]] و آموزههای مختلف برخوردار بودند. از جمله: [[امامه بن اشرس]]؛ [[احمد بن ابی داوود]]؛ [[ابوالهذیل علاف]] و....
| |
| #دوره شرح و [[تعلیم]]؛ در این دوره که از آن به مرحله کلاسیک تعبیر شده است، متفکران و نویسندگان بزرگی مانند [[ابوعلی]] و [[ابوهاشم جبائی]]، بلخی، خیاط و [[قاضی عبدالجبار]] ظهور کردند. [[معتزله]] در این دوره بر مجموعهای از آموزههای سازگار و نظاممند [[استوار]] شد که این دوره را میتوان دوره طلایی معتزله دانست.
| |
| #دوره انتقال؛ در این دوره با [[نفوذ]] [[ترکان]] سلجوقی، اگرچه دوران طلایی معتزله پایان یافت، معتزله بهعنوان یک روش فکری و [[مکتب کلامی]] از بین نرفت؛ بلکه در طول این دوران تعدادی از قاضیان [[بغداد]] که معتزلی بودند، توانستند مبانی و آرای خود را در دیگر گروههای [[اسلامی]] همچون زیدیان استمرار ببخشند. [[زمخشری]] مربوط به این دوره است<ref>سلطانی، مصطفی، تبیین تاریخی و کلامی مکتب معتزله بصره و بغداد، پژوهشنامه مذاهب اسلامی، س ۱، ش۱، بهار و تابستان ۱۳۹۳.</ref>.
| |
| حال نگاه کوتاه و خلاصهای به اصول پنجگانه معتزله میاندازیم و سپس به معتزله در [[بصره]] میپردازیم.
| |
|
| |
| اصول مشترک معتزله عبارتاند از:
| |
| [[توحید]]: در این خصوص آنچه که معتزلیان به آن بسیار توجه داشتند، [[توحید صفاتی]] است. آنان صفات را عین ذات [[خداوند متعال]] میدانستند و در این مسئله با [[شیعه امامیه]] موافق هستند.
| |
| [[عدل الهی]]: معتزله [[عدل خداوند]] را بر اساس [[حسن و قبح عقلی]] تبیین کردهاند، آنها دراینباره با [[شیعه]] موافقاند؛ ولی در برخی از فروعات مسئله [[عدل]]، از جمله بحث مربوط به [[اختیار انسان]] که قائل به [[تفویض]] شدهاند، [[عقیده]] دیگری دارند.
| |
| [[وعده]] و [[وعید]]: این اصل که به عدل بازمیگردد، بدان معناست که به اقتضای [[عادل]] بودن [[خداوند]] بر او لازم است در سرای دیگر [[نیکوکاران]] را [[پاداش]] و بدکاران را [[کیفر]] دهد و این پاداش و کیفر مترتب بر [[استحقاق]] [[انسان]] است.
| |
| منزله بین المنزلتین: این اصل توسط واصل بن عطا مطرح شد و بر طبق آن، [[مرتکب گناه کبیره]]، نه [[مؤمن]] است، نه [[کافر]] بلکه میان آن دو قرار دارد. این اصل از نظر [[معتزله]] از جمله [[واجبات]] اصلی است و همین مسئله آنان را از [[امامیه]] جدا میکند. برپایه این اصل، باید در [[نهی از منکر]] و [[دعوت]] به معروف مراتب را رعایت کرد؛ نخست باید در [[دل]] منکر را ناخوشایند داشت و سپس با زبان به معروف دعوت کرد و از منکر بازداشت و آنگاه به [[زور]] [[توسل]] جست<ref>تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۱۵۸.</ref>.
| |
| اولین مرکز [[علمی]] که اندیشههای [[کلامی]] و جریان [[فکری]] و عقلگرایانه معتزله از آنجا آغاز شد، [[بصره]] بود. [[واصل بن عطا]] و [[عمرو بن عبید]] و [[ابوالهذیل علاف]] از [[اساتید]] و بنیانگذاران این [[مدرسه]] و [[مکتب]] بودند. سپس در اواخر [[قرن دوم]] عالم معتزلی به نام [[بشر]] بن معتمر این جریان فکری را از بصره به [[بغداد]] منتقل کرد و بغداد پایتخت [[عباسیها]] نیز به مرکز علمی دیگری برای [[ترویج]] [[افکار]] معتزله تبدیل شد. از آنجا که بشر در [[کوفه]] و تحت تأثیر آموزههای [[شیعه]] پرورش یافت، [[فهم]] و [[تفسیر]] او از اصول و مبانی اعتزال با فهم و تفسیر اعتزال سنتی [[بصری]] متفاوت شد و همین [[اختلاف]]، نطفه اصلی ایجاد [[معتزله بغداد]] را فراهم آورد. میتوان اینگونه نیز بیان کرد که اثرپذیری معتزله از [[شیعیان کوفه]]، علت اصلی شکلگیری معتزله در بغداد شد. بدین ترتیب، [[شاگردان]] زیادی در آنجا به تحصیل و [[یادگیری]] [[کلام معتزله]] پرداختند؛ اما بین [[اندیشمندان]] دو مرکز [[اختلافات]] زیادی در خصوص [[فروع]] مسائل کلامی رخ داد. هرچند دو مکتب بر محور اصول پنجگانه یاد شده، [[وحدت]] داشتند.
| |
|
| |
| معتزله سنتی یا معتزله بصره که به آنان معتزله جبائیه، خوزیه، اهوازیه و بصریه نیز گفته میشود، بیشتر به اعتزال نظری پرداختند که تا حدودی نیز [[زهد]] و [[عرفان]] در آن راه یافته بود و در مباحث خود عمدتاً از [[جدل]] و [[مناظره]] بهره میبردند. آنان در جریانهای [[قدرتطلبی]] وارد نشدند و تمایلی به [[حکومت]] از خود نشان نمیدادند و حتی در روش [[تبلیغی]] خود برای رسیدن به اهداف از [[سیاست]] به دور بودند. [[معتزله]] [[بصره]] از نظر [[فکری]] و [[عقیدتی]] [[خالص]] بودند و [[افکار]] و اندیشههای غیراسلامی کمتر در آنها [[رسوخ]] پیدا کرده بود<ref>تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص۱۶۶.</ref>. برخی از افراد معتزله بصره بر این [[عقیده]] بودند که [[حضرت علی]]{{ع}} در امر [[خلافت]] از خلفای دیگر [[برتر]] است؛ اما [[قاضی عبدالجبار]] در این باره بیان میکند که متقدمین از معتزله بصره، [[معتقد]] بودند بعد از [[پیامبر]]{{صل}} علی{{ع}} در رتبه بعد از خلفای سهگانه بوده است. غیر از [[واصل بن عطا]] که ضمن [[محبت]] به [[عثمان]]، قائل به [[افضلیت]] عالی{{ع}} بر او بود. اما در آثار واصل بن عطا چنین ادعایی وجود ندارد<ref>«معتزله بصره و بغداد: تمایزها و تفاوتها»، پژوهشنامه مذاهب اسلامی، س ۱، ش۱، بهار و تابستان ۱۳۹۳.</ref>.
| |
| از سوی دیگر، بصریها معتقد بودند میتوان [[خدا]] را به نامهایی که در [[قرآن]] و [[حدیث]] نیامده است نیز خواند. مشروط بر اینکه این نامها مترادف با نامهای موجود در قرآن باشد و یا [[عقل]] [[حکم]] جواز حمل آن بر [[خداوند]] را صادر کند. در باب وجود [[لطف]]، [[بصریان]] بر این عقیده بودند که [[وجوب لطف]] از باب [[عدل]] است و خداوند که عدل محض است، [[مکلف]] به [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] است. در [[اندیشه]] آنها، [[هدایت]] [[انسان]] بر خدا [[واجب]] است و لطف، راه [[هدایت مردم]] است پس لطف بر خدا واجب است. بصریها معتقد بودند که خداوند به معنای [[حقیقی]]، سامع [[کلام]] و اصوات است؛ بدان معنی که خدا سخن و اصوات را به [[حقیقت]] میشنود، نه اینکه عالم به آن است. همچنین بصریان بر این [[باور]] بودند که خدا با [[چشم سر]] دیده نمیشود؛ ولی با چشم [[دل]] [[رؤیت]] میشود و میتوان او را دید. از نظر بصریها، [[ثواب]] خداوند حتمی است و [[عقاب]] [[مرتکب کبیره]]، بدون [[توبه]] بر خدا واجب است<ref>«معتزله بصره و بغداد: تمایزها و تفاوتها»، پژوهشنامه مذاهب اسلامی، س ۱، ش۱، بهار و تابستان ۱۳۹۳.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۳۰۲.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[مکتب تفسیری]]== | | ==[[مکتب تفسیری]]== |
| [[مکاتب تفسیری]] میتواند به معنای نظریههای مختلفی باشد که درباره چگونه [[تفسیر]] کردن [[قرآن]] ابراز شده است و شیوع یافته است و ممکن است درباره روشهای مختلف [[مفسران]] در بیان معنای [[آیات قرآن]] نیز به کار رود. همچنین میتوان مجموعه آرای [[تفسیری]] یک [[مفسر]] را در معانی آیات قرآن، که مورد پذیرش جمعی از مفسران بعد از او قرار گرفته باشد را مکتب تفسیری آن مفسر دانست<ref>تاریخ تفسیر قرآن کریم، ص۸۶.</ref>.
| |
| [[قرآن کریم]]، یگانه منبع سرشار [[معارف]] عالیه [[اسلام]] و مبانی [[احکام شریعت]] است و هرکس بخواهد بر [[تعالیم]] حکیمانه اسلام دست یابد، باید ریشه آن را در قرآن ردیابی کند. [[مسلمانان]] در [[صدر اسلام]] هرچه را در قرآن جستجو میکردند پاسخ آن را بهروشنی دریافت میداشتند؛ زیرا قرآن به زبان آنان نازل شده بود و با روشها و شیوههای [[کلامی]] خودشان با آنان [[گفتگو]] میکرد. از این جهت بر آنان [[سهل]] و آسان بود تا مطالب خود را بدون [[دشواری]] از قرآن دریافت دارند و گاه اگر با ابهامی در بیان [[قرآنی]] روبهرو میشدند، حل مشکل نیز برایشان آسان بود؛ زیرا با مراجعه مستقیم به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هرگونه ابهام یا اشکالی را مرتفع میکردند. پیامبر اکرم{{صل}} نیز [[وظیفه]] خود میدانست که در رفع ابهام یا توضیح و بسط آنچه قرآن به [[اجمال]] گفته است، با بیانی روشن و رسا، خواستههای آنان را برآورده کند<ref>تفسیر و مفسران، ج۱، ص۱۶۱.</ref>.
| |
| قرآن بیشتر بهگونهای کلی و سربسته، اصول معارف یا مبانی [[احکام]] را بیان کرده است و این [[وظیفه پیامبر]]{{صل}} بود که آن را بشکافتد و با شرح و تفصیل بیان کند؛ این بیان گاه در گفتار و گاه در [[رفتار]] یا تقریر آن حضرت در [[اختیار]] مسلمانان قرار میگرفت.
| |
| [[طبری]] در تفسیر خود از [[عبدالله بن مسعود]] ([[صحابی]] بزرگ و معروف [[پیامبر]]{{صل}}) چنین [[روایت]] میکند:
| |
| «هرگاه یکی از ما ([[صحابه]]) که ده [[آیه]] از [[قرآن]] میآموختیم، از آن نمیگذشتیم مگر آنکه معنا و شیوه عمل به آن را نیز از [[پیامبر]] دریافت میکردیم»<ref>تفسیر و مفسران، ج۱، ص۱۶۲.</ref>.
| |
|
| |
| پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[مسئولیت]] پخش و گسترش [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] بر عهده [[اهلبیت]]{{عم}} و [[صحابه]] کبار آن حضرت قرار گرفت؛ اما تمامی صحابه در مراتب [[علمی]] و [[دانش]] یکسانی نبودند و برحسب استعدادها و مواهب ذاتی و مقدار [[زمان]] حضور نزد [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در درجات متفاوت قرار داشتند و هر یک، طبق ظرفیت خود از آن منبع سرشار بهره بردهاند.
| |
| [[مسروق بن اجدع همدانی]]<ref>او از تابعین و فقیهی پارسا بود. شعبی میگوید: «کسی را در طلب دانش، از او کوشاتر ندیدم. معلم، قاری و مفتی بود». از اصحاب امیرالمؤمنین{{ع}} است و در تمام جنگهای حضرت شرکت کرد. به سال ۶۲ در ۶۳ سالگی دیده از جهان فروبست. (نگارنده)</ref> میگوید:
| |
| دانش به سه نفر ختم میگردد: [[علی بن ابی طالب]] که عالم [[مدینه]] است؛ [[عبدالله بن مسعود]] عالم [[عراق]]؛ و ابوالدردا، عالم [[شام]]. هرگاه اینان با یکدیگر بنشینند، دو دانشمند عراق و شام از دانشمند مدینه [[پرسش]] مینمایند، ولی او از آنان چیزی نمیپرسد<ref>تفسیر و مفسران، ص۱۸۸.</ref>.
| |
| [[ذهبی]] میگوید:
| |
| [[انصاف]] این است که صحابه در توان [[فهم قرآن]] و [[درک]] معانی آن با یکدیگر تفاوت داشتند و این تفاوت ناشی از تفاوت در اسباب و وسایل فهم قرآن است که در [[اختیار]] داشتند؛ مثلاً [[آگاهی]] آنان نسبت به زبان [[عرب]] یکسان نبود و برخی اطلاعات گسترده داشتند آشنا با واژههای [[غریب]] بودند؛ همانند [[عبدالله بن عباس]]. درحالیکه برخی دیگر اینگونه نبودند. برخی از آنان همواره ملازم و همراه پیامبر{{صل}} بودند؛ لذا آن بخش از [[اسباب نزول]] را که دیگران نمیدانستند، اینان میدانستند؛ مانند علی بن ابی طالب{{ع}}. علاوه بر اینها، صحابه در درجه علمی و تواناییهای [[عقلی]] نیز یکسان نبودند؛ بلکه در این باب با یکدیگر تفاوت زیادی داشتند<ref>تفسیر و مفسران، ص۱۸۹.</ref>.
| |
|
| |
| هنوز دوران صحابه به پایان نرسیده بود که برای حمل [[امانت الهی]] و انجام [[رسالت]] [[اسلامی]] مردانی [[شایسته]] که [[تربیت]] شده [[صحابه]] بودند، به میدان آمدند. آنها تابعینی بودند که به [[نیکی]] از صحابه [[پیروی]] کردند. آنان [[توفیق]] [[درک]] دوران [[عهد]] رسالت را نداشتند؛ اما محضر صحابه بزرگوار آن حضرت را مغتنم شمردند و از [[دانش]] آنان بهره وافی بردند.
| |
| طی [[فتوحات]] و پس از آن، شمار زیادی از صحابه به شهرهای گوناگون کوچ کردند و در هر کجا از قلمرو بزرگ [[اسلام]] که اقامت گزیدند، مدرسهای بنا نهادند و به گسترش [[معارف قرآن]] و [[سنت]] پرداختند.
| |
| صحابه در [[علوم]] گوناگون مکاتبی را ایجاد کردند که به دلیل آوازه بنیانگذاران آن [[شهرت]] یافته است.
| |
| از نظر لغوی، [[مدارس تفسیر]] عبارت است از آموزشگاههایی که در آنها [[تفسیر]] درس میدهند؛ ولی اصطلاحاً بر جمعی از [[مفسران]] که در چگونه تفسیر کردن [[قرآن]] [[رأی]] مشترکی داشته باشند و در تفسیر [[شیوه]] [[واحدی]] را به کار گرفته باشند، میتوان [[مدرسه]] [[تفسیری]] اطلاق کرد. همچنین میتوان نظریه و منهج تفسیری یکی از مفسران را مدرسه تفسیری او نامید<ref>مکاتب تفسیری، ج۱، ص۱۸.</ref>.
| |
| در هر [[مکتب]] یا مدرسه تفسیری، [[تابعین]] از چهرههای ممتاز و برجسته آن مکتب به شمار میرفتند؛ ازاینرو، هر [[مکتب تفسیری]] را میتوان بر اساس [[شناخت]] استاد و [[شاگردان]] و برحسب مناطقی که در آن، این مکاتب دایر بود، بررسی کرد.
| |
|
| |
| از جمله [[مدارس]] تفسیری که در [[جهان اسلام]] دایر شد، میتوانیم به مدارس ذیل اشاره کنیم:
| |
| # مدرسه [[مکه]] که توسط [[عبدالله بن عباس]] بنیان گذاشته شد؛
| |
| # مدرسه [[مدینه]] که به دست [[اصحاب]] موجود در مدینه بهویژه [[سید القراء ابی بن کعب]] ایجاد شد؛
| |
| # مدرسه [[کوفه]] را [[صحابی]] [[جلیل القدر]] [[عبدالله بن مسعود]] پایهگذاری کرد؛
| |
| # مدرسه [[بصره]] که آن را [[عبدالله بن قیس]]، معروف به [[ابوموسی اشعری]] بنیان نهاد؛
| |
| # مدرسه [[شام]] که بنیانگذار آن [[ابوالدرداء]] عومیربن [[عامر]] [[خزرجی]] [[انصاری]] است<ref>مکاتب تفسیری، ج۱، ص۲۸۸ به بعد.</ref>.
| |
| # مدرسه بصره به دست عبدالله بن قیس معروف به [[ابوموسی اشعری]] بنیان نهاده شد. او در [[سال هفده هجری]]، پس از [[عزل]] [[مغیره]] از [[بصره]]، به [[حکم]] [[عمر بن خطاب]]، [[والی]] آن [[شهر]] شد. او در ابتدای [[خلافت عثمان]] [[حاکم بصره]] بود، سپس عزل شد. و بعد از مدتی به [[ولایت کوفه]] رسید. در [[حکومت امام علی]]{{ع}} به درخواست [[مردم]]، ابقا شد؛ ولی به سبب [[دوستی]] دیرینهای که بین او و [[معاویه]] بود و رابطه پنهانی که بین آنها برقرار شده بود، پس از [[کارشکنی]] در [[جنگ جمل]]، از [[حکومت کوفه]] عزل شد. او به [[مردم بصره]] [[فقه]] و [[قرائت قرآن]] آموخت. [[ابن حجر]] میگوید: «تعدادی از [[تابعین]] و [[اتباع]] آنان، به دست او [[تربیت]] شدند». [[حاکم]] از [[ابورجا]] چنین نقل کرده است: «[[قرآن]] را از [[ابوموسی اشعری]] در [[مسجد]] بصره آموختیم؛ ما حلقهوار مینشستیم.»...
| |
| در [[مکتب تفسیری]] او [[انحراف]] شدیدی وجود داشت و پس از او در بصره، زمینه برای [[رشد]] بسیاری از [[بدعتها]] و [[انحرافات فکری]] و [[عقیدتی]] بهویژه در مسائل [[اصول دین]] و [[امامت]] و [[عدل]] فراهم شد.
| |
|
| |
| [[عبدالکریم شهرستانی]] میگوید:
| |
| از اتفاقات عجیبی که من شنیدم این است که ابوموسی اشعری (متوفای ۴۴) درست همان مطالبی را عنوان میکرد که نوهاش [[ابوالحسن اشعری]] (متوفای ۳۲۴) در مذهبش بیان میداشت. او میافزاید: میان [[عمرو بن عاص]] و [[ابوموسی]] گفتگویی رخ داد؛ [[عمرو]] گفت: از کجا کسی را بیابم که از [[خدا]] به سوی او [[شکایت]] برم؟ ابوموسی گفت: من آن داور هستم. عمرو گفت: آیا [[خداوند]] چیزی را بر من مقدر میگرداند و سپس مرا به سبب انجام دادن آن [[عقاب]] میکند؟ ابوموسی گفت: آری. عمرو گفت: چرا؟ گفت: چون پروردگارت به تو [[ستم]] روا نمیدارد! عمرو ساکت شد و نتوانست پاسخی دهد!
| |
| ابوموسی مسئله [[جبر]] در [[تکلیف]] را مطرح کرد که [[جاهلیت]] [[عرب]] بر آن [[باور]] بودند، و بدین جهت عمرو نتوانست پاسخی بدهد<ref>تفسیر و مفسران، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.</ref>.
| |
| از مشهورترین [[مفسرین]] در [[مدرسه]] بصره، [[حسن بصری]] و [[قتاده]] را میتوان نام برد.
| |
| [[حسن بصری]] (متوفای ۱۱۰ [[هجری]]) [[ابوسعید]] [[حسن بصری]]، دو سال به آخر [[خلافت عمر]] مانده بود، متولد شد. مردی عالم و [[فصیح]] بود. بیانی دلنشین و مؤثر داشت. [[مالک بن انس]] میگفت: از حسن بپرسید؛ زیرا او حاضر الذهن است. شاید آغازگر سخنگویی درباره [[زهد]] و [[ترک دنیا]] به سبکی افراطیتر از [[فرهنگ]] [[اسلام]]، او بود. ترک دنیا را به جای [[اصلاح]] [[دنیا]] توصیه میکرد. او تقریباً اول کسی است که [[تفسیر اشاری]] و کلمات غریبه از فرهنگ اسلام از طریق متصوفه از او نقل شده است.
| |
| حسن بصری قائل به قدر بوده است و از این جهت و جهاتی دیگر، شخصیتی مقبول نزد [[شیعه]] نیست. [[مرحوم محدث قمی]] و [[سید مرتضی]] او را متظاهر به زهد و [[پارسایی]] معرفی کردهاند. از [[حماد بن سلمه]] [[نقلی]] است که [[قرآن]] را بر حسن بصری قرائت کردند و او آن را بر [[اثبات]] قدر [[تفسیر]] کرد. حسن بصری در [[سال ۱۱۰ هجری]] [[وفات]] یافت<ref>تاریخ تفسیر قرآن، ص۸۲.</ref>.
| |
|
| |
| [[قتاده]] (متوفای ۱۱۷ هجری): [[قتادة بن دعامه سدوسی]] [[عرب]] الاصل و ساکن [[بصره]] بود. حافظهای [[قوی]] داشت. او اطلاع گستردهای در [[شعر]] [[عربی]] و [[انساب]] عرب و در زبان تازی تبحر داشت. به همین جهت در [[تفسیر قرآن]] شهرتی فراوان به دست آورد که [[سعید بن مسیب]] [[مفسر]] میگفت: هیچ عراقی بهتر و کارآمدتر از قتاده نزد من نیامد. به نظر میرسد که قتاده از [[محبان]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} بوده است. چون در [[مجلسی]] سخن و گفتاری از [[خالد بن عبدالله قسری]] درباره [[نکوهش]] [[امام علی]]{{ع}} شنید، برخاست و درحالیکه میگفت [[سوگند]] به [[پروردگار]] [[کعبه]]، خالد بن عبدالله قسری بیدین است، از مجلس خارج شد. او در [[سال ۱۱۷ هجری]] بدرود [[حیات]] گفت<ref>تاریخ تفسیر قرآن، ص۸۳.</ref>.
| |
| در دایرةالمعارف [[قرآن کریم]] بر خلافِ کتابهای دیگر، او را از جمله [[مفسران]] [[مدرسه]] [[کوفه]] معرفی کردهاند و درباره او نوشتهاند اینکه تفسیر را از چه کسی فراگرفته [[اختلاف]] است. بر اساس برخی اقوال، احتمال شاگردی [[قتاده]] نزد [[سعید بن مسیب]] [[ضعیف]] است. [[ذهبی]] او را از [[رجال]] مشهور [[مدرسه]] [[تفسیری]] [[ابن مسعود]] به شمار آورده است؛ ولی ابن مسعود در ردیف کسانی که قتاده از آنها [[روایت]] کرده است، ذکر نشده است. به هر حال [[وثاقت]] وی نزد [[اهل تسنن]] ثابت است؛ اما از جانب [[رجالشناسان شیعه]] [[توثیق]] نشده است<ref>دایرة المعارف قرآن کریم، ج۸، ص۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۳۰۶.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[مکتب]] [[تاریخی]]== | | ==[[مکتب]] [[تاریخی]]== |