مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۵۶۳
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
===[[نبرد جمل]]=== | ===[[نبرد جمل]]=== | ||
[[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} از [[ابوموسی اشعری]] که [[حاکم کوفه]] از جانب آن [[حضرت]] بود خواست کرد تا سپاهی از [[کوفه]] به [[بصره]] ارسال کند، اما [[ابوموسی]] [[کارشکنی]] کرد، لذا عدهای از سران [[آگاه]] و [[امام]] شناس [[کوفه]] بر ضد [[ابوموسی]] موضع گرفتند و با [[مردم کوفه]] برای عزیمت به [[بصره]] سخن گفتند. یکی از آنها [[شریح بن هانی]] بود که چنین گفت: | [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} از [[ابوموسی اشعری]] که [[حاکم کوفه]] از جانب آن [[حضرت]] بود خواست کرد تا سپاهی از [[کوفه]] به [[بصره]] ارسال کند، اما [[ابوموسی]] [[کارشکنی]] کرد، لذا عدهای از سران [[آگاه]] و [[امام]] شناس [[کوفه]] بر ضد [[ابوموسی]] موضع گرفتند و با [[مردم کوفه]] برای عزیمت به [[بصره]] سخن گفتند. یکی از آنها [[شریح بن هانی]] بود که چنین گفت: «ای [[مردم کوفه]]، ما میخواستیم به [[مدینه]] برویم تا از چگونگی [[قتل عثمان]] با خبر شویم [[ولی خدا]] خبر آن را به [[خانه]] ما آورد، و از چگونگی آن و [[اخبار]] بعد از آن [[آگاه]] شدیم، از [[دعوت]] [[علی]] {{ع}} [[سرپیچی]] نکنید که به [[خدا]] قسم اگر از ما کمک نمیخواست باز با [[عشق]] و علاقه یاریش میکردیم»<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۶۳.</ref>. سخنان گرم و دلنشین [[شریح]] و دیگر [[یاران باوفای امام]] {{ع}} در [[کوفه]] و با [[عزل]] [[ابوموسی]] از استانداری [[کوفه]]، [[دوازده]] هزار نیرو آماده شدند و در [[ذی قار]] به [[سپاه]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پیوستند. در میان سران این جمع [[شریح بن هانی]] بود که در رکاب مولایش [[حضرت امیر]] {{ع}} با عهدشکنان و نیروهای [[عایشه]] در [[بصره]] جنگید و در [[حقانیت]] [[راه]] خود تردیدی به خود [[راه]] نداد<ref>مناقب ابنشهرآشوب، ج۳، ص۱۶۰.</ref>. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[جنگ جمل]] [[شریح]] را [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] گروه مذحج قرار داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>. | ||
===[[نبرد صفین]]=== | ===[[نبرد صفین]]=== | ||
| خط ۸۵: | خط ۸۵: | ||
== [[شریح]] و [[تکذیب]] [[شهادت]] علیه [[حجر بن عدی]] == | == [[شریح]] و [[تکذیب]] [[شهادت]] علیه [[حجر بن عدی]] == | ||
[[زیاد بن ابیه]] خیلی تلاش میکرد [[یاران امیرالمؤمنین]] {{ع}} مثل [[حجر بن عدی]] و همراهانش را به [[قتل]] برساند و برای رسیدن به این قصد شوم نیاز به مدارک و [[ادله]] [[محکمه]] پسند داشت لذا بر آن شد تا [[ارتداد]] و [[کفر]] [[حجر بن عدی]] و یارانش را نزد [[معاویه]] به [[اثبات]] برساند، و بدین وسیله [[معاویه]] آنها را از بین ببرد، از این رو طوماری از [[شهادت]] افراد سرشناس [[کوفه]] به [[امضا]] رساند و امضای برخی را [[جعل]] کرد با این [[تصور]] که کسی جرئت نخواهد کرد امضای خود را [[تکذیب]] کند، و یکی از آن امضای جعلی، امضای [[شریح بن هانی همدانی]] بود<ref>ر. ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۹۱ - ۴۹۸.</ref>، [[شریح]] پس از اطلاع از [[حیله]] [[شیطنت]] آمیز زیاد در کمال [[شهامت]] و [[بی باکی]] آن را [[تکذیب]] کرد و طی نامهای برای [[معاویه]] فرستاد و مضمون [[نامه]] چنین بود: | [[زیاد بن ابیه]] خیلی تلاش میکرد [[یاران امیرالمؤمنین]] {{ع}} مثل [[حجر بن عدی]] و همراهانش را به [[قتل]] برساند و برای رسیدن به این قصد شوم نیاز به مدارک و [[ادله]] [[محکمه]] پسند داشت لذا بر آن شد تا [[ارتداد]] و [[کفر]] [[حجر بن عدی]] و یارانش را نزد [[معاویه]] به [[اثبات]] برساند، و بدین وسیله [[معاویه]] آنها را از بین ببرد، از این رو طوماری از [[شهادت]] افراد سرشناس [[کوفه]] به [[امضا]] رساند و امضای برخی را [[جعل]] کرد با این [[تصور]] که کسی جرئت نخواهد کرد امضای خود را [[تکذیب]] کند، و یکی از آن امضای جعلی، امضای [[شریح بن هانی همدانی]] بود<ref>ر. ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۹۱ - ۴۹۸.</ref>، [[شریح]] پس از اطلاع از [[حیله]] [[شیطنت]] آمیز زیاد در کمال [[شهامت]] و [[بی باکی]] آن را [[تکذیب]] کرد و طی نامهای برای [[معاویه]] فرستاد و مضمون [[نامه]] چنین بود: «مطلع شدم که [[زیاد بن سمیه]] از قول من [[شهادت]] نامهای مبنی بر [[کفر]] و [[ارتداد]]، و [[شورش]] و [[طغیان]] [[حجر بن عدی]]، برای تو ارسال داشته است و زیر آن را به امضای من رسانده! اما من به عکس آنچه که به تو [[ابلاغ]] شده است، [[شهادت]] میدهم که [[حجر بن عدی]] از نمازگزاران است، او [[زکات]] میپردازد و [[حج]] و [[عمره]] را در حیاتش پایدار ساخته است، او همگان را به [[معارف]] و [[مکارم اخلاقی]] فرا میخواند و آنان را از پلیدیها و خصلتهای [[شیطانی]] باز میدارد. بنابراین ریختن [[خون]] او و یا مصادره و ضبط اموالش بر تو و بر هر [[مسلمانی]] [[حرام]] خواهد بود، حال دیگر خود دانی، او را میکشی، یا [[آزاد]] میگذاری». | ||
[[شریح]] پس از تنظیم این [[نامه]] ابتدا آن را به [[دست]] [[وائل بن حجر حضرمی]] یکی از مأموران مراقب [[حجر بن عدی]] و یارانش سپرد، و از او خواست هنگام ورود به [[دمشق]] و [[دیدار]] با [[معاویه]]، [[نامه]] را به او [[تسلیم]] نماید. | [[شریح]] پس از تنظیم این [[نامه]] ابتدا آن را به [[دست]] [[وائل بن حجر حضرمی]] یکی از مأموران مراقب [[حجر بن عدی]] و یارانش سپرد، و از او خواست هنگام ورود به [[دمشق]] و [[دیدار]] با [[معاویه]]، [[نامه]] را به او [[تسلیم]] نماید. | ||