قبیله در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۸: خط ۴۸:
در نظام [[شهرنشینی]]، افراد به دلیل [[نظام اجتماعی]]، از بسیاری از [[حقوق]] و آزادی‌های خود صرف‌نظر می‌کنند و خود را به دست خویش پای‌بند [[قوانین]] و مقررات می‌کنند و در برابر حکومت و زمامدارانشان به [[اطاعت]] گردن می‌نهند. اما [[انسان]] صحرا و عضو قبیله، که در [[آسایش]] به کمترین اکتفا کرده و [[آرامش]] خاطر را برگزیده، [[فریب]] چیزی را نمی‌خورد و در برابر هیچ چیزی آزادگی خود را از دست نمی‌دهد و آنچه که شهرنشینان را [[راضی]] می‌کند، هرگز او را خوشحال نمی‌کند، اگر به دست آوردن آن به قیمت از دست دادن آزادیش تمام شود. اما در علاقه به [[زندگی]] و فعالیت برای زنده ماندن و [[دفاع]] از زندگی خویش با دیگر همنوعان [[شهرنشین]] خود یکسان است.
در نظام [[شهرنشینی]]، افراد به دلیل [[نظام اجتماعی]]، از بسیاری از [[حقوق]] و آزادی‌های خود صرف‌نظر می‌کنند و خود را به دست خویش پای‌بند [[قوانین]] و مقررات می‌کنند و در برابر حکومت و زمامدارانشان به [[اطاعت]] گردن می‌نهند. اما [[انسان]] صحرا و عضو قبیله، که در [[آسایش]] به کمترین اکتفا کرده و [[آرامش]] خاطر را برگزیده، [[فریب]] چیزی را نمی‌خورد و در برابر هیچ چیزی آزادگی خود را از دست نمی‌دهد و آنچه که شهرنشینان را [[راضی]] می‌کند، هرگز او را خوشحال نمی‌کند، اگر به دست آوردن آن به قیمت از دست دادن آزادیش تمام شود. اما در علاقه به [[زندگی]] و فعالیت برای زنده ماندن و [[دفاع]] از زندگی خویش با دیگر همنوعان [[شهرنشین]] خود یکسان است.
[[رشد]] [[احساس]] [[آزادگی]] و [[استقلال]]، در [[طبیعت]] [[قبایل]] [[صحرانشین]] آنها را به نوعی [[تعصب]] و [[خشونت]] وادار کرده بود که بر اساس آن دیگران را به دیده [[بیگانه]] می‌نگریستند و برای آنها [[حقوق]] و احترامی قائل نمی‌شدند. افراد قبیله تنها حامی و تکیه‌گاه خود را قبیله می‌دانستند و بدان [[تفاخر]] می‌کردند و به نوعی [[ناسیونالیزم]] قبیله‌ای پای‌بند بودند.
[[رشد]] [[احساس]] [[آزادگی]] و [[استقلال]]، در [[طبیعت]] [[قبایل]] [[صحرانشین]] آنها را به نوعی [[تعصب]] و [[خشونت]] وادار کرده بود که بر اساس آن دیگران را به دیده [[بیگانه]] می‌نگریستند و برای آنها [[حقوق]] و احترامی قائل نمی‌شدند. افراد قبیله تنها حامی و تکیه‌گاه خود را قبیله می‌دانستند و بدان [[تفاخر]] می‌کردند و به نوعی [[ناسیونالیزم]] قبیله‌ای پای‌بند بودند.
در [[نظام سیاسی]] قبایل صحرانشین [[عرب]]، استقلال به مفهوم [[واقعی]] دیده می‌شود؛ زیرا با وجود مجاورت با دو [[امپراتوری]] بزرگ [[ایران]] و [[روم]] هرگز تن به [[وابستگی]] و [[اطاعت]] از آنها ندادند و در برابر این دو [[نظام]] [[مقتدر]] [[خاضع]] نشدند. به همین دلیل بود که منطقه [[حجاز]] و واحدهای قبیله‌ای ساکن در این منطقه، از دستبرد کشورگشایان و [[قدرت‌های بزرگ]] مصون ماند.
در [[نظام سیاسی]] قبایل صحرانشین [[عرب]]، استقلال به مفهوم [[واقعی]] دیده می‌شود؛ زیرا با وجود مجاورت با دو [[امپراتوری]] بزرگ [[ایران]] و [[روم]] هرگز تن به [[وابستگی]] و [[اطاعت]] از آنها ندادند و در برابر این دو [[نظام]] [[مقتدر]] [[خاضع]] نشدند. به همین دلیل بود که منطقه [[حجاز]] و واحدهای قبیله‌ای ساکن در این منطقه، از دستبرد کشورگشایان و [[قدرت‌های بزرگ]] مصون ماند.
رؤسا و شیوخ قبایل، [[مسئولیت]] و [[اختیارات]] اجرایی [[رسوم]]، [[عادات]] و مقررات [[حاکم]] بر قبیله را در کنار اقتدارات [[نهاد برتر]]، آن‌گونه که در نظام‌های سلطنتی متعارف بود، بر عهده داشتند. [[عقد]] [[پیمان‌ها]] با قبایل دیگر، [[اعلان]] [[جنگ]] و [[بسیج]] افراد قبیله، [[مجازات متخلفان]]، پذیرائی از تازه‌واردین، استقبال از [[نمایندگان]] قبایل دیگر، و ارسال [[پیام]] و [[مذاکره]] با رؤسای دیگر قبایل بر عهده شیخ قبیله بوده است.
رؤسا و شیوخ قبایل، [[مسئولیت]] و [[اختیارات]] اجرایی [[رسوم]]، [[عادات]] و مقررات [[حاکم]] بر قبیله را در کنار اقتدارات [[نهاد برتر]]، آن‌گونه که در نظام‌های سلطنتی متعارف بود، بر عهده داشتند. [[عقد]] [[پیمان‌ها]] با قبایل دیگر، [[اعلان]] [[جنگ]] و [[بسیج]] افراد قبیله، [[مجازات متخلفان]]، پذیرائی از تازه‌واردین، استقبال از [[نمایندگان]] قبایل دیگر، و ارسال [[پیام]] و [[مذاکره]] با رؤسای دیگر قبایل بر عهده شیخ قبیله بوده است.
خط ۶۰: خط ۶۱:
«[[دارالندوه]]» در نظام سیاسی [[مکه]] نقش مهمی را در تصمیم‌گیری‌های مهم داشت و ریاست آن را [[سران قریش]] بر عهده داشتند. در این مرکز که [[حکم]] پارلمان را داشت، سران قبائل [[اجتماع]] می‌کردند و درباره کارهای مهم به مشورت می‌پرداختند. عضویت در اجتماعات دارالندوه شرایط خاص داشت و سن آنها نباید از ۴۰ کمتر می‌بود.
«[[دارالندوه]]» در نظام سیاسی [[مکه]] نقش مهمی را در تصمیم‌گیری‌های مهم داشت و ریاست آن را [[سران قریش]] بر عهده داشتند. در این مرکز که [[حکم]] پارلمان را داشت، سران قبائل [[اجتماع]] می‌کردند و درباره کارهای مهم به مشورت می‌پرداختند. عضویت در اجتماعات دارالندوه شرایط خاص داشت و سن آنها نباید از ۴۰ کمتر می‌بود.
در کنار نهاد اجرایی و نهاد [[تصمیم‌گیری]]، نوعی نهاد [[قضایی]] نیز در میان قبایل عرب وجود داشت که بیشتر به صورت [[حکمیت]] انجام می‌شد. به‌طور مثال، [[حکمیت]] در میان [[قریش]] برای حل و فصل [[اختلافات]]، بر عهده [[طایفه]] «[[بنی‌سهم]]» بود و نیز طایفه «[[خزاعه]]» این [[مسئولیت]] را قبل از طایفه بنی‌سهم بر عهده داشته است.
در کنار نهاد اجرایی و نهاد [[تصمیم‌گیری]]، نوعی نهاد [[قضایی]] نیز در میان قبایل عرب وجود داشت که بیشتر به صورت [[حکمیت]] انجام می‌شد. به‌طور مثال، [[حکمیت]] در میان [[قریش]] برای حل و فصل [[اختلافات]]، بر عهده [[طایفه]] «[[بنی‌سهم]]» بود و نیز طایفه «[[خزاعه]]» این [[مسئولیت]] را قبل از طایفه بنی‌سهم بر عهده داشته است.
در دورانی که قبیله «[[جرهم]]» بر [[مکه]] [[حکومت]] می‌کرد، برای [[حفظ حقوق]] افراد و [[کمک به مظلومان]] و نیز تنظیم [[روابط]] [[قبایل]]، پیمانی به نام «[[حلف‌الفضول]]» منعقد کردند که سال‌ها [[پناهگاه]] افتادگان و [[مظلومان]] بود. حلف‌الفضول، خود نوعی منشور [[حقوق بشر]] بود که از [[حقوق]] [[ستمدیدگان]] و [[ضعیفان]] [[دفاع]] می‌کرد. این [[پیمان]] را بدان جهت فضول نامیدند که بنیانگذاران آن ابتدا چهار نفر بودند که نام اول اسم همه آنها فضل بوده است. بعدها هر نوع منشور و پیمانی را که در رابطه با دفاع از حقوق [[ضعفا]] و ستمدیدگان به وجود می‌آمد، پیمان [[فضول]] می‌نامیدند.
در دورانی که قبیله «[[جرهم]]» بر [[مکه]] [[حکومت]] می‌کرد، برای [[حفظ حقوق]] افراد و [[کمک به مظلومان]] و نیز تنظیم [[روابط]] [[قبایل]]، پیمانی به نام «[[حلف‌الفضول]]» منعقد کردند که سال‌ها [[پناهگاه]] افتادگان و [[مظلومان]] بود. حلف‌الفضول، خود نوعی منشور [[حقوق بشر]] بود که از [[حقوق]] [[ستمدیدگان]] و [[ضعیفان]] [[دفاع]] می‌کرد. این [[پیمان]] را بدان جهت فضول نامیدند که بنیانگذاران آن ابتدا چهار نفر بودند که نام اول اسم همه آنها فضل بوده است. بعدها هر نوع منشور و پیمانی را که در رابطه با دفاع از حقوق [[ضعفا]] و ستمدیدگان به وجود می‌آمد، پیمان [[فضول]] می‌نامیدند.
[[پیامبر اسلام]] [[قبل از بعثت]]، در [[دوران جوانی]]، در یکی از این [[پیمان‌ها]] شرکت کرد و از آن خاطره بارها به [[نیکی]] یاد می‌کرد و می‌گفت: در [[خانه]] «عبدالله جدعان» [[شاهد]] پیمانی بودم که اگر حالا (بعد از [[بعثت]]) مرا به آن [[دعوت]] می‌کردند، [[اجابت]] می‌کردم: {{متن حدیث|محل قرار دادن حدیث}} لقد شهدت فی دار [[عبدالله بن جدعان]] حلفا لو دعیت به فی الاسلام لاجبت.
[[پیامبر اسلام]] [[قبل از بعثت]]، در [[دوران جوانی]]، در یکی از این [[پیمان‌ها]] شرکت کرد و از آن خاطره بارها به [[نیکی]] یاد می‌کرد و می‌گفت: در [[خانه]] «عبدالله جدعان» [[شاهد]] پیمانی بودم که اگر حالا (بعد از [[بعثت]]) مرا به آن [[دعوت]] می‌کردند، [[اجابت]] می‌کردم: {{متن حدیث|لقد شهدت في دار عبدالله بن جدعان حلفا لو دعيت به فی الاسلام لاجبت}}.
[[اقتدار]] و [[ثبات]] [[سیاسی]] مکه تا آن حد بود که با وجود کشمکش‌ها و جنگ‌های [[قبایل عرب]]، کاروان‌های تجارتی قریش با [[امنیت]] و [[اطمینان]] در سراسر [[جزیرةالعرب]] رفت و آمد می‌کردند و کسی متعرض کاروان‌های قریش نمی‌شد. سفرهای زمستانی اغلب به سوی [[یمن]] و [[تجارت تابستانی]] به سوی [[شام]] بود.
[[اقتدار]] و [[ثبات]] [[سیاسی]] مکه تا آن حد بود که با وجود کشمکش‌ها و جنگ‌های [[قبایل عرب]]، کاروان‌های تجارتی قریش با [[امنیت]] و [[اطمینان]] در سراسر [[جزیرةالعرب]] رفت و آمد می‌کردند و کسی متعرض کاروان‌های قریش نمی‌شد. سفرهای زمستانی اغلب به سوی [[یمن]] و [[تجارت تابستانی]] به سوی [[شام]] بود.
به تدریج مرکزیت [[دینی]] و تجارتی مکه به مرکزیت سیاسی تبدیل شد و مکه شاهد [[ملاقات‌ها]] و انعقاد پیمان‌ها بین سران و [[نمایندگان]] قبایل عرب بود<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۴۹ – ۱۴۸، ۱۴۶ – ۱۴۵، ۱۴۳ – ۱۴۲ و ۱۵۲ – ۱۴۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۳۶۱.</ref>
به تدریج مرکزیت [[دینی]] و تجارتی مکه به مرکزیت سیاسی تبدیل شد و مکه شاهد [[ملاقات‌ها]] و انعقاد پیمان‌ها بین سران و [[نمایندگان]] قبایل عرب بود<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۴۹ – ۱۴۸، ۱۴۶ – ۱۴۵، ۱۴۳ – ۱۴۲ و ۱۵۲ – ۱۴۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۳۶۱.</ref>
۸۰٬۲۸۹

ویرایش