مرجعیت دینی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۹۸۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۶ مارس ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
از جمله شئونی که برای [[انبیا]] و [[اوصیا]] به ویژه [[پیامبر خاتم]] و [[اهل بیت]] {{ع}} اومطرح شده است، [[مرجع دین]] بودن آنان در [[احکام]] و معارف است که با قطع شدن [[وحی]] و [[رحلت پیامبر]] به ایشان که [[جانشینان]] آن حضرتند، منتقل شده است<ref>ر.ک: [[سید محمد جعفر سبحانی |سبحانی، سیدمحمد جعفر]]، [[مرجعیت علمی امامان (مقاله)|مرجعیت علمی امامان]]، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref>. این [[شأن]] برای نایبان امام (خاص یا عام) نیز قابل اثبات است.
از جمله شئونی که برای [[انبیا]] و [[اوصیا]] به ویژه [[پیامبر خاتم]] و [[اهل بیت]] {{ع}} او مطرح شده است، [[مرجع دین]] بودن آنان در [[احکام]] و معارف است که با قطع شدن [[وحی]] و [[رحلت پیامبر]] به ایشان که [[جانشینان]] آن حضرتند، منتقل شده است<ref>ر.ک: [[سید محمد جعفر سبحانی |سبحانی، سیدمحمد جعفر]]، [[مرجعیت علمی امامان (مقاله)|مرجعیت علمی امامان]]، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref>. این [[شأن]] برای نایبان امام (خاص یا عام) نیز قابل اثبات است.


یکی از شؤون پیغمبر، ابلاغ وحی بود، [[مردم]] متن [[اسلام]] را از پیغمبر می‌پرسیدند، آنچه در [[قرآن]] نبود از پیغمبر سؤال می‌کردند، اما مسأله این است که آیا همه [[احکام]] و [[دستورات]] و [[معارف اسلامی]] همان است که در قرآن آمده و پیغمبر به مردم گفته است؟ یا نه، پیغمبر آنچه گفته مقداری از [[دستورات اسلام]] بوده و [[زمان]]، اجازه نداده همه احکام را به عموم مردم برساند؟ قهراً چنین بوده است، و لذا [[پیامبر خدا]] {{صل}} تمام آنچه را که زمان، اجازه گفتن آنها را نداد به علی {{ع}} که [[وصی]] او بود، آموخت و او را به عنوان یک عالم ممتاز و سرآمد همه [[صحابه]] که حتی در گفته و عمل، [[خطا]] و [[اشتباه]] ندارد به مردم معرفی کرد و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‌...}}؛ «مردم! هر کس را من مولای او هستم علی مولای اوست. هر چه را که درباره اسلام می‌خواهید از من بپرسید بعد از من از علی سؤال کنید»؛ لذا لحظه آخر [[عمر]] مبارکش سر بر گوش علی گذاشت و [[هزار باب علم]] به او آموخت که از هر بابش [[هزار باب]] دیگر [[علم]] گشوده شد. بر همین اساس بود که علی {{ع}} تا آخرین لحظه عمر می‌فرمود: {{متن حدیث|سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‌}}، «تا من هستم از من [[احکام خدا]] را سؤال کنید».
یکی از شؤون پیغمبر، ابلاغ وحی بود، [[مردم]] متن [[اسلام]] را از پیغمبر می‌پرسیدند، آنچه در [[قرآن]] نبود از پیغمبر سؤال می‌کردند، اما مسأله این است که آیا همه [[احکام]] و [[دستورات]] و [[معارف اسلامی]] همان است که در قرآن آمده و پیغمبر به مردم گفته است؟ یا نه، پیغمبر آنچه گفته مقداری از [[دستورات اسلام]] بوده و [[زمان]]، اجازه نداده همه احکام را به عموم مردم برساند؟ قهراً چنین بوده است، و لذا [[پیامبر خدا]] {{صل}} تمام آنچه را که زمان، اجازه گفتن آنها را نداد به علی {{ع}} که [[وصی]] او بود، آموخت و او را به عنوان یک عالم ممتاز و سرآمد همه [[صحابه]] که حتی در گفته و عمل، [[خطا]] و [[اشتباه]] ندارد به مردم معرفی کرد و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‌...}}؛ «مردم! هر کس را من مولای او هستم علی مولای اوست. هر چه را که درباره اسلام می‌خواهید از من بپرسید بعد از من از علی سؤال کنید»؛ لذا لحظه آخر [[عمر]] مبارکش سر بر گوش علی گذاشت و [[هزار باب علم]] به او آموخت که از هر بابش [[هزار باب]] دیگر [[علم]] گشوده شد. بر همین اساس بود که علی {{ع}} تا آخرین لحظه عمر می‌فرمود: {{متن حدیث|سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‌}}، «تا من هستم از من [[احکام خدا]] را سؤال کنید».


در [[حقیقت]] [[امام]] پس از [[پیامبر]]، یک کارشناس و اسلام شناس کامل، از جانب خداست، البته به او [[وحی]] نمی‌شود. و پس از او هم [[امامان]] دیگر تا [[امام زمان]] {{ع}} [[جانشین پیامبر]] {{صل}} می‌باشند، نه این که کارشناسی امام [[معصوم]] مثل یک [[مجتهد]] و یا بهتر از مجتهد باشد بلکه به معنای این که او تمام [[علوم]] اسلام را از پیغمبر گرفته است و بدون هیچ خطا و اشتباهی به مردم [[ابلاغ]] کرده است و این [[مقام]] از هر امامی به امام بعد منتقل شده است.
در [[حقیقت]] [[امام]] پس از [[پیامبر]]، یک کارشناس و اسلام شناس کامل، از جانب خداست، البته به او [[وحی]] نمی‌شود. و پس از او هم [[امامان]] دیگر تا [[امام زمان]] {{ع}} [[جانشین پیامبر]] {{صل}} می‌باشند، نه این که کارشناسی امام [[معصوم]] مثل یک [[مجتهد]] و یا بهتر از مجتهد باشد بلکه به معنای این که او تمام [[علوم]] اسلام را از پیغمبر گرفته است و بدون هیچ خطا و اشتباهی به مردم [[ابلاغ]] کرده است و این [[مقام]] از هر امامی به امام بعد منتقل شده است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۴.</ref>.
 
[[شیعه]] برای [[امام علی]] {{ع}} و یازده فرزندش چنین مقامی را قائل است، ولی [[اهل تسنن]] برای هیچ کس قائل نیستند بلکه آنها هزاران [[اشتباه]] و [[خطا]] برای [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] در کتاب‌های خودشان نقل کرده‌اند؛ مثلاً آورده‌اند که ابوبکر با [[صراحت]] گفت: {{عربی|إِنَّ لِي شَيْطَاناً يَعْتَرِينِي‌}}؛ «گاهی [[شیطانی]] بر من مسلط می‌شود و من اشتباهاتی می‌کنم». [[هشام بن عروه]] از پدرش نقل کرده که ابوبکر بالای [[منبر]] گفت: {{عربی|أَقِيلوُنِى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلِىٌّ فِيكُمْ}}، «مرا رها کنید و [[خلافت]] را از من بگیرید، که تا علی در میان شما هست من از شما بهتر نیستم»<ref>حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۴، ص۳۹۲.</ref>. عمر هفتاد بار گفت: {{عربی|لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ}}؛ «اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد». که در بحث [[قضاوت]]، به تفصیل اعترافات [[عمر بن خطاب]] به خطاهای خود را آورده‌ایم. وضع عثمان و سایر [[خلفا]] در امر خطا و [[گناه]]، بسیار روشن‌تر است و نیازی به بحث ندارد.
 
عقیده [[شیعه]] این است که: اگر چه فقط به [[پیغمبر]] [[وحی]] می‌شده و تمام [[دستورات اسلام]] به آن بزرگوار گفته شده است اما آیا پیغمبر همه [[دستورات]] را به [[مردم]] [[ابلاغ]] کرد؟ آیا [[فرصت]] بیان کلیه [[احکام]] را داشت؟ [[شیعه]] می‌گوید: آنچه از [[احکام اسلام]] باقی مانده بود و وقت بیان آن نرسیده بود [[پیامبر]] به علی {{ع}} آموخت، و علی هم به مردم یاد داد و پس از علی {{ع}} نیز سایر [[امامان]]، احکام را برای مردم بیان کرده و می‌کنند؛ و این است معنای [[تکمیل دین]]. و لذا با [[نصب]] [[علی بن ابی طالب]] در [[غدیر خم]] [[آیه]] {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref>«امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref> نازل شد؛ یعنی با [[نصب علی]] {{ع}} [[دین]] به کمال رسید. از همین روست که در مبانی اصلی و اساسی [[مذهب شیعه]]، پس از [[نبوت]]، [[امامت]] قرار دارد. اما [[اهل تسنن]] معتقدند که [[پیامبر]]، همه [[احکام]] را به اصحابش گفته است. به خاطر همین [[اعتقاد]]، از پاسخ دادن به بسیاری از سؤال‌ها، بر اساس ملاک‌های [[شرعی]] ناتوانند و ناچار [[پناه]] به [[قیاس]]، [[استحسان]] و [[اجتهاد]] و آراء شخصی می‌برند. در [[حقیقت]] آنها می‌گویند: [[خدا]] [[دین]] را ناقص فرستاده و با آراء و [[عقاید]] شخصی ما کامل می‌شود!<ref>روایت عبدالعزیز بن مسلم از امام علی بن موسی الرضا {{ع}} که ترجمه آن در تعریف امامت گذشت از این موقعیت و مرتبه امامت به خوبی پرده بر می‌دارد.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۴.</ref>


== معناشناسی==
== معناشناسی==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش