مصر: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۷۴۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ آوریل ۲۰۲۳
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== {{یادآوری پانویس}} {{پانویس}} +== پانویس == {{پانویس}}))
 
(۴۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۹ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = بلاد اسلام| عنوان مدخل  =| مداخل مرتبط = [[مصر در قرآن]] - [[مصر در معارف مهدویت]] - [[مصر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط  =}}


{{امامت}}
[[پرونده:تصویری کهن از پایتخت قدیمی مصر.jpg|بندانگشتی|جایگزین=مصر|تصویری کهن از [[فسطاط]] پایتخت قدیمی مصر]]


==مقدمه==
'''مصر''' یکی از کشورهای قاره آفریقاست که از نظر موقعیت استراتژیک همواره با اهمیت بوده است. این سرزمین در طول سال‌ها، غنی‌ترین [[ولایت]] تابعِ [[حکومت]] [[روم]] شرقی (بیزانس) بود که در زمان [[خلیفه دوم]] به دست [[عمرو بن عاص]] [[فتح]] شد. فتح سرزمین پهناور و پرنعمتی همچون مصر را نمی‌توان در رشد و گسترش و عظمت اسلام بی‌تأثیر دانست. از [[روایات]] چنین استفاده می‌شود که مصر در [[حکومت جهانی]] [[اسلام]]، به دست [[حضرت مهدی]] {{ع}} پایگاه [[علمی]] و تبلیغی شناخته‌شده‌ای در [[جهان]] خواهد شد.
*[[کشور]] مصر از نظر موقعیت استراتژیک همواره با اهمیت بوده است. مصر از [[ناحیه]] شمال خاوری با قاره آفریقا هم‌مرز است. در واقع راه نفوذ قاره آسیا به قاره آفریقا از طریق مصر ممکن می‌شود. مصر در جنوب دریای مدیترانه و غرب دریای سرخ قرار دارد و از غرب با لیبی، از جنوب با سودان و از سوی شبه‌جزیره سینا با رژیم اشغالگر [[قدس]] و نوار غزه در [[فلسطین]] مرز زمینی دارد. از این‌رو در واقع می‌توان مصر را لولای سه قاره در نظر گرفت<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 705.</ref>.
*پس از [[قتل عثمان]]، همه مناطق [[اسلامی]] به‌جز [[شام]] در قلمرو [[حکومت امام علی]] {{ع}} درآمد، همه‌چیز تغییر کرد و به اوضاع مصر، که حساسیت و موقعیت ویژه‌ای داشت، توجه خاصی شد، زیرا سرزمین مصر نه‌تنها در میان دیگر مناطق [[اسلامی]]، بلکه اصولاً در تمامی سرزمین‌ها و کشورهای جهانِ آن روز از لحاظ [[تمدن]]، [[علم]] و [[فرهنگ]]، موقعیتی ممتاز داشت<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 705.</ref>.
*این سرزمین در طول سال‌ها، غنی‌ترین [[ولایت]] تابعِ [[حکومت]] [[روم]] شرقی (بیزانس) بود. در نواحی حوزه [[نیل]]، به [[برکت]] [[آب]] و هوای مناسب آن، سالی سه‌بار محصول برمی‌داشتند و از این‌جهت، مصر در واقع [[انبار]] غله بیزانس به‌شمار می‌رفت. در آستانه [[فتح]] مصر به‌دست [[مسلمانان]]، اوضاع آن‌جا آشفته بود. [[مصریان]] از بیزانس نفرت و [[کینه]] داشتند. زیرا به‌خصوص در کشمکش‌های مذهبی از آنان [[آزار]] و [[رنج]] بسیار می‌دیدند. قبطیان که پیرو [[مذهب]] یعقوبی بودند از عمال [[حکومت]] بیزانس که [[مذهب]] ملکایی "[[مسیحی]] ارتدکس" داشتند ناراضی بودند و و [[کشیشان]] ملکایی و عوامل حکومتی هم، با [[اعمال]] فشار و [[ظلم]] و [[تعدی]]، این [[خشم]] و نفرت و [[دشمنی]] را دامن می‌زدند. چند سال پیش از ورود [[مسلمانان]]، [[خسرو]] [[پرویز]]، [[پادشاه ایران]]، هم به مصر تاخت‌وتاز کرده و آن‌جا را عرصه [[جنگ]] و [[تجاوز]] قرار داده و مدتی هم قسمت‌های مهم سرزمین [[نیل]] را به [[تصرف]] درآورده بود. ولی [[حکومت]] [[روم]] در جنگی دیگر دوباره مصر را از [[خسرو]] [[پرویز]] باز پس گرفته بود<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 705-706.</ref>.
*در این [[فتح]] مجدد، [[رفتار]] هر دو طرف ([[رومیان]] و [[مصریان]]) خصمانه‌تر شده و اوضاع داخلی مصر آشفته‌تر بود. [[والی]] مصر در این زمان "قفقازی" خوانده می‌شد و [[مسلمانان]] او را "مقوقس" می‌نامیدند. مقوقس، بنا به [[فرمان]] هرقل یا هراکلیوس، امپراتور بیزانس، به سرزمین مصر آمده بود و در [[اداره]] امور مصر، [[نایب]] امپراتور هرقل به‌شمار می‌رفت. او که در سرزمین مصر [[قدرت]] و شوکتی داشت، همان کسی بود که [[رسول خدا]] {{صل}}، ضمن [[نوشتن]] نامه‌ای، او را به پذیرش [[اسلام]] [[دعوت]] کرده بود. وی نیز با فرستاده [[رسول خدا]] {{صل}} به [[خوشرویی]] [[رفتار]] کرده و ضمن ادای [[احترام]]، هدایایی برای آن [[حضرت]] ارسال کرده بود<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 706.</ref>.
*در دوران [[حکومت خلیفه دوم]]، برخی (همچون [[عمروعاص]]) حمله به مصر را پیشنهاد می‌کردند، ولی [[خلیفه]] که مصر را تحت نفوذ [[رومیان]] و سربازان مسلح و مجهز و فراوان آن‌ها می‌دید و [[امید]] [[فتح]] آن دیار را به‌دست سربازان [[اسلام]] نداشت، هر بار با این پیشنهاد [[مخالفت]] می‌کرد. اما [[عمروعاص]] [[اصرار]] داشت [[فتح]] مصر به [[عظمت]] و [[سربلندی]] هر چه بیشتر [[اسلام]] کمک می‌کند. او که مردی سیاست‌باز و [[حیله‌گری]] فرصت‌طلب از تبار [[امیه]] بود (و بیشتر در [[اندیشه]] شهرت و ترقی و مقامی برای خود بود تا [[عظمت]] [[اسلام]]) [[آرزو]] می‌کرد [[لیاقت]] و [[کفایت]] و جلادت او در [[جنگ‌ها]] همچون دیگر فرماندهانِ پرآوازه [[سپاه اسلام]] زبانزد همگان باشد. وی سرانجام بدون اطلاع [[خلیفه]] به مصر حمله کرد و پس از حدود یک ماه [[جنگ]] با [[حاکم مصر]] از [[مدینه]] [[استمداد]] طلبید. [[خلیفه]] هم چهار نفر از [[سرداران سپاه]] به نام‌های [[زبیر بن عوام]]، [[مقداد بن اسود]]، عبادة بن صامت و مسلمة بن مخلد را همراه [[دوازده نفر]] به کمک [[عمروعاص]] فرستاد و پس از حدود سه ماه [[جنگ]]، دیار مصر به دست [[سپاه اسلام]] [[فتح]] شد و مقوقس پرداخت [[جزیه]] را پذیرفت. سپس، [[سپاه]] [[مسلمانان]] [[شهر]] بزرگ و سرزمین آباد و پایتخت این دیار، اسکندریه، را به آسانی و با [[صلح]] [[فتح]] کرد و [[عمروعاص]] با خرسندیِ توصیف‌ناپذیری در گزارشی به [[خلیفه]] نوشت: "شهری را [[فتح]] کرده‌ام که در [[وصف]] آن سخنی نمی‌گویم جز این‌که چهار هزار کاخ ییلاقی، چهار هزار حمام، چهار هزار [[یهودی]] جزیه‌پرداز و چهار هزار تفرجگاه شاهان به‌دست آورده‌ام...". او حدود چهار سال و اندی با [[رفتاری]] نامطلوب و ناشایست (که سبب وازدگی [[مصریان]] از [[اعمال]] [[حکومت]] [[خلیفه]] شد) بر ایشان [[حکومت]] کرد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 706.</ref>.
*[[فتح]] سرزمین پهناور و پرنعمتی همچون مصر را نمی‌توان در رشد و گسترش و [[عظمت]] اسالم بی‌تأثیر دانست، زیرا مصر در [[حکم]] دروازه‌ای به روی سرزمین گسترده آفریقا بود. از این‌رو، پس از [[فتح]] کامل آن، [[مسلمانان]] از راه مرزها و راه‌های آن در مدتی کوتاه به پیشرفت‌های زیادی در مناطق و نواحی دیگر دست یافتند، به‌ویژه از سمت غرب [[فتوحات]] خود را به‌طور چشمگیر گسترش دادند و تا سرزمین لیبی و سپس تا [[اندلس]] نیز پیش راندند. با این همه، در زمان [[خلیفه سوم]] (که دستگاه [[خلافت]] کاملاً بی‌کفایت و در همه [[کارها]] اهمال‌کار و بی‌توجه بود) در مورد سرزمین مصر و [[مردم]] آن بی‌توجهی‌های فراوانی صورت گرفت و همان‌گونه که اشاره شد، انتصابِ [[عبدالله]] بن ابی‌سرح به منصبِ والیِ مصر مقدماتِ [[شورش]] عده‌ای از [[مردم]] و مراجعه آن‌ها به [[مدینه]] و محاصره خانه [[عثمان]] و سرانجام [[قتل]] او را فراهم آورد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 707.</ref>.
*بدین ترتیب، موقعیت راهبردی و [[اجتماعی]] مصر برای [[جهان اسلام]] بی‌تردید موقعیتی ارزنده بود و دقت و توجه درباره اوضاع و احوال آن سرزمین و [[مردم]] آن را الزام‌آور می‌ساخت. [[امیرمؤمنان]]، از این‌رو، در نخستین [[اقدام]] [[سیاسی]] خود در سال ۳۶ ق، پس از قبول [[خلافت]]، [[قیس بن سعد بن عباده]] را [[والی]] مصر کرد تا اوضاع آشفته و درهم‌ریخته آن دیار را سروسامان بخشد. پس از [[جنگ جمل]]، [[محمد بن ابی‌بکر]] را استاندار مصر کرد، اما [[ولایت]] وی زیاد به طول نینجامید، زیرا وی متمردان دوران استانداری [[محمد]] بن [[قیس]] را پس از یک ماه میان [[اطاعت]] یا ترکِ مصر مخیر ساخت و [[مخالفان]] در موضع خود [[مقاومت]] کردند. از آن‌جا که در همین ایام [[نبرد صفین]] پیش آمد و خبر [[داوری]] میان [[امام]] {{ع}} و [[معاویه]] و پایان [[نبرد]] به مصر رسید، آشکارا به [[مخالفت]] با [[حکومت]] برخاستند و [[نمایندگان]] [[محمد بن ابی‌بکر]] را به [[قتل]] رساندند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 707.</ref>.
*برخی دیگر به خود جرئت دادند که همچون [[شامیان]] [[مردم]] را به گرفتن [[انتقام]] [[خون]] [[عثمان]] [[دعوت]] کنند. سرانجام مصر به اغتشاش کشیده شد و استاندار [[جوان]] نتوانست [[آرامش]] را به مصر بازگرداند. در چنین موقعیت حساس و پرآشوبی، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} یکی از [[بهترین]] [[یاران]] خود، مالک‌اشتر، را به [[ولایت]] مصر برگزید تا پس از مدت‌ها به [[جنگ]] و [[ستیز]] و نارضایی و تمرد و [[آشوب]] و [[فتنه]] سروسامان بخشد. [[معاویه]] (که به‌خوبی مالک را در صحنه‌های [[کارزار]] دیده بود و سوابق درخشان [[ایمان]] و [[وفاداری]] وی را به [[اسلام]] و [[علی]] {{ع}} می‌دانست) از این خبر [[وحشت]] کرد و مقدمات [[قتل]] او را فراهم ساخت<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 707.</ref>.
==نگاهی به سابقه [[تمدن]] مصر==
*سرزمین مصر از مناطق متمدن و سابقه‌دار و دارای [[تاریخ]] و تمدنی بسیار چشمگیر بوده است. دهخدا در لغت‌نامه چنین آورده است: "مصر یکی از قدیمی‌ترین کشورهای [[جهان]] و سرزمین فراعنه است که [[تاریخ]] [[تمدن]] آن از چهار هزار سال پیش از میلاد شروع شده است. اثار تاریخی مهمی مانند اهرام ثلاثه و معابد بی‌شمار دارد که یادگار [[عظمت]] و [[قدرت]] دیرین این [[کشور]] است. [[دولت]] قدیم مصر در سال ۵۲۴ ق‌.م به دست [[ایرانیان]] افتاد. در سال ۳۳۲ ق‌م اسکندر آن را [[تصرف]] کرد و سپس سلسله بطالسه تا سال ۳۰ ق‌م و از این [[تاریخ]] به بعد رومی‌ها مصر را در [[تصرف]] خود داشتند. در سال ۶۴۱ م (۱۹ ق) در زمان [[خلافت عمر]]، [[مسلمانان]] این [[کشور]] را [[فتح]] کردند و تا سال ۱۵۱۷ م (که [[دولت]] [[عثمانی]] بر مصر تسلط داشت) در دست [[خلفای عباسی]] و [[اموی]] و فاطمی بود. در سال ۱۷۹۸ م ناپلئون آن را [[فتح]] کرد. در سال ۱۸۰۵ م محمدعلی پاشا از طرف [[دولت]] [[عثمانی]] [[پادشاه]] مصر شد... [[ملت]] مصر از [[اقوام]] سامی و حامی (سام و حام دو [[فرزند]] [[حضرت نوح]] {{ع}} بودند.) هستند ولی با [[رسوخ]] [[آداب و رسوم]] [[عربی]] در رأس کشورهای [[عربی]] قرار گرفته است.<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 708.</ref>.


==مصر در فرهنگنامه آخرالزمان==
== مقدمه ==
*در مصر و [[سوریه]] دو نفر به [[حکومت]] می‌‌رسند و [[جنگ]] بین آنها در خواهد گرفت و تعدادی از اهالی مصر به دست [[لشکر]] [[سوریه]] [[اسیر]] خواهند شد. در این حال گروهی از سوی [[مشرق]] با پرچم‌هایی کوچک و سیاه آمده و از این [[جنگ]] را به نفع خود پایان می‌‌دهند و [[عدالت]] را در آنجا برقرار می‌‌کنند و سپس به سوی [[حضرت مهدی]]{{ع}} می‌‌روند و [[حکومت]] را [[تسلیم]] آن [[حضرت]] نموده و خود در رکاب آن [[حضرت]] به [[نبرد]] با [[دشمنان]] می‌‌پردازند. یکی از [[نشانه‌های آخرالزمان]] وقوع سه [[خسف]] و شش [[زلزله]] می‌‌باشد و مصر در [[آخرالزمان]] سنگ [[باران]] خواهد شد و پس از آن [[فتنه]] در [[کوفه]] برپا می‌‌شود و در آن هنگام [[سفیانی]] از [[شام]] [[قیام]] خواهد نمود...<ref>ملاحم: ص ۵۴.</ref> مصر پس از [[خروج سفیانی]] نیز مورد [[هجوم]] قرار خواهد گرفت. [[سفیانی]] در طی پیشروی‌های خود به مصر هم [[هجوم]] می‌‌برد و چهار [[ماه]] در آن خواهد بود<ref>ملاحم: ص ۱۲۵. ر.ک: سفیانی.</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۵۵۶.</ref>.
سرزمینی است وسیع و [[آبادان]] در شمال [[افریقا]] که نام خود را از نام [[مصر بن مصرایم بن حام بن نوح]]{{ع}} گرفته است<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۷.</ref>. مصر را اقلیم شناسان قدیم در اقلیم سوم و به [[نقلی]] اقلیم سوم و چهارم گفته‌اند و از فتح آن در ایام [[خلافت عمر بن خطاب]] توسط [[عمرو بن عاص]] خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۳۷.</ref>. این [[سرزمین]] [[مدفن]] بزرگانی چون [[نفیسه بنت الحسن بن زید بن حسن بن علی]]{{ع}}، [[آمنه بنت محمد الباقر]]{{ع}}، [[رقیه]] بنت [[علی بن ابیطالب]]{{ع}}، [[کلثوم بنت القاسم بن محمد بن جعفر الصادق]]{{ع}}، رأس [[زید بن علی]] و بسیاری دیگر از شخصیت‌های ممتاز [[اسلامی]] است<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref>.<ref>[[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غيث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة]] ص۲۹۸.</ref>
==پرسش مستقیم==
* [[در آخرالزمان چه حوادثی در مصر اتفاق می‌افتد؟ (پرسش)]]
== پرسش‌های وابسته ==


== جستارهای وابسته ==
[[کشور]] مصر از نظر موقعیت استراتژیک همواره با اهمیت بوده است. مصر از [[ناحیه]] شمال خاوری با قاره آفریقا هم‌مرز است. در واقع راه نفوذ قاره آسیا به قاره آفریقا از طریق مصر ممکن می‌شود. مصر در جنوب دریای مدیترانه و غرب دریای سرخ قرار دارد و از غرب با لیبی، از جنوب با سودان و از سوی شبه‌جزیره سینا با رژیم اشغالگر [[قدس]] و نوار غزه در [[فلسطین]] مرز زمینی دارد. از این‌رو در واقع می‌توان مصر را لولای سه قاره در نظر گرفت.


==منابع==
این سرزمین در طول سال‌ها، غنی‌ترین [[ولایت]] تابعِ [[حکومت]] [[روم]] شرقی (بیزانس) بود. در نواحی حوزه [[نیل]]، به [[برکت]] [[آب]] و هوای مناسب آن، سالی سه‌بار محصول برمی‌داشتند و از این‌جهت، مصر در واقع [[انبار]] غله بیزانس به‌شمار می‌رفت. در آستانه [[فتح]] مصر به‌دست [[مسلمانان]]، اوضاع آن‌جا آشفته بود. [[مصریان]] از بیزانس نفرت و [[کینه]] داشتند. زیرا به‌خصوص در کشمکش‌های مذهبی از آنان [[آزار]] و [[رنج]] بسیار می‌دیدند. قبطیان که پیرو [[مذهب]] یعقوبی بودند از عمال [[حکومت]] بیزانس که [[مذهب]] ملکایی "[[مسیحی]] ارتدکس" داشتند ناراضی بودند و [[کشیشان]] ملکایی و عوامل حکومتی هم، با [[اعمال]] فشار و [[ظلم]] و [[تعدی]]، این [[خشم]] و نفرت و [[دشمنی]] را دامن می‌زدند. چند سال پیش از ورود [[مسلمانان]]، خسرو پرویز، [[پادشاه ایران]]، هم به مصر تاخت و تاز کرده و آن‌جا را عرصه [[جنگ]] و [[تجاوز]] قرار داده و مدتی هم قسمت‌های مهم سرزمین [[نیل]] را به [[تصرف]] درآورده بود. ولی [[حکومت]] [[روم]] در جنگی دیگر دوباره مصر را از [[خسرو]] [[پرویز]] باز پس گرفته بود.
* [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
 
* [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']].
در این [[فتح]] مجدد، [[رفتار]] هر دو طرف ([[رومیان]] و [[مصریان]]) خصمانه‌تر شده و اوضاع داخلی مصر آشفته‌تر بود. [[والی]] مصر در این زمان "قفقازی" خوانده می‌شد و [[مسلمانان]] او را "مقوقس" می‌نامیدند. مقوقس، بنا به [[فرمان]] هرقل یا هراکلیوس، امپراتور بیزانس، به سرزمین مصر آمده بود و در [[اداره]] امور مصر، [[نایب]] امپراتور هرقل به‌شمار می‌رفت. او که در سرزمین مصر [[قدرت]] و شوکتی داشت، همان کسی بود که [[رسول خدا]] {{صل}}، ضمن [[نوشتن]] نامه‌ای، او را به پذیرش [[اسلام]] [[دعوت]] کرده بود. وی نیز با فرستاده [[رسول خدا]] {{صل}} به [[خوشرویی]] [[رفتار]] کرده و ضمن ادای [[احترام]]، هدایایی برای آن حضرت ارسال کرده بود.
 
در دوران [[حکومت خلیفه دوم]]، برخی (همچون [[عمروعاص]]) حمله به مصر را پیشنهاد می‌کردند، ولی [[خلیفه]] که مصر را تحت نفوذ [[رومیان]] و سربازان مسلح و مجهز و فراوان آن‌ها می‌دید و [[امید]] [[فتح]] آن دیار را به‌دست سربازان [[اسلام]] نداشت، هر بار با این پیشنهاد [[مخالفت]] می‌کرد. اما [[عمروعاص]] [[اصرار]] داشت [[فتح]] مصر به [[عظمت]] و [[سربلندی]] هر چه بیشتر [[اسلام]] کمک می‌کند. او که مردی سیاست‌باز و [[حیله‌گری]] فرصت‌طلب از تبار [[امیه]] بود (و بیشتر در [[اندیشه]] شهرت و ترقی و مقامی برای خود بود تا [[عظمت]] [[اسلام]]) [[آرزو]] می‌کرد [[لیاقت]] و [[کفایت]] و جلادت او در [[جنگ‌ها]] همچون دیگر فرماندهانِ پرآوازه [[سپاه اسلام]] زبانزد همگان باشد. وی سرانجام بدون اطلاع [[خلیفه]] به مصر حمله کرد و پس از حدود یک ماه [[جنگ]] با [[حاکم مصر]] از [[مدینه]] [[استمداد]] طلبید. [[خلیفه]] هم چهار نفر از [[سرداران سپاه]] به نام‌های [[زبیر بن عوام]]، [[مقداد بن اسود]]، [[عبادة بن صامت]] و [[مسلمة بن مخلد]] را همراه [[دوازده نفر]] به کمک [[عمروعاص]] فرستاد و پس از حدود سه ماه [[جنگ]]، دیار مصر به دست [[سپاه اسلام]] [[فتح]] شد و مقوقس پرداخت [[جزیه]] را پذیرفت. سپس، [[سپاه]] [[مسلمانان]] [[شهر]] بزرگ و سرزمین آباد و پایتخت این دیار، اسکندریه را به آسانی و با [[صلح]] [[فتح]] کرد و [[عمروعاص]] با خرسندیِ توصیف‌ناپذیری در گزارشی به [[خلیفه]] نوشت: "شهری را [[فتح]] کرده‌ام که در وصف آن سخنی نمی‌گویم جز اینکه چهار هزار کاخ ییلاقی، چهار هزار حمام، چهار هزار [[یهودی]] جزیه‌پرداز و چهار هزار تفرجگاه شاهان به‌دست آورده‌ام...". او حدود چهار سال و اندی با [[رفتاری]] نامطلوب و ناشایست (که سبب وازدگی [[مصریان]] از [[اعمال]] [[حکومت]] [[خلیفه]] شد) بر ایشان [[حکومت]] کرد.
 
[[فتح]] سرزمین پهناور و پرنعمتی همچون مصر را نمی‌توان در رشد و گسترش و [[عظمت]] اسلام بی‌تأثیر دانست، زیرا مصر در [[حکم]] دروازه‌ای به روی سرزمین گسترده آفریقا بود. از این‌رو، پس از [[فتح]] کامل آن، [[مسلمانان]] از راه مرزها و راه‌های آن در مدتی کوتاه به پیشرفت‌های زیادی در مناطق و نواحی دیگر دست یافتند، به‌ویژه از سمت غرب [[فتوحات]] خود را به‌طور چشمگیر گسترش دادند و تا سرزمین لیبی و سپس تا [[اندلس]] نیز پیش راندند. با این همه، در زمان [[خلیفه سوم]] (که دستگاه [[خلافت]] کاملاً بی‌کفایت و در همه [[کارها]] اهمال‌کار و بی‌توجه بود) در مورد سرزمین مصر و [[مردم]] آن بی‌توجهی‌های فراوانی صورت گرفت و همان‌گونه که اشاره شد، انتصابِ "عبدالله بن ابی‌سرح به منصبِ والیِ مصر مقدماتِ [[شورش]] عده‌ای از [[مردم]] و مراجعه آن‌ها به [[مدینه]] و محاصره خانه [[عثمان]] و سرانجام [[قتل]] او را فراهم آورد.
 
بدین ترتیب، موقعیت راهبردی و [[اجتماعی]] مصر برای [[جهان اسلام]] بی‌تردید موقعیتی ارزنده بود و دقت و توجه درباره اوضاع و احوال آن سرزمین و [[مردم]] آن را الزام‌آور می‌ساخت. [[امیرمؤمنان]]، از این‌رو، در نخستین [[اقدام]] [[سیاسی]] خود در سال ۳۶ ق، پس از قبول [[خلافت]]، [[قیس بن سعد بن عباده]] را [[والی]] مصر کرد تا اوضاع آشفته و درهم‌ریخته آن دیار را سر و سامان بخشد. پس از [[جنگ جمل]]، [[محمد بن ابی‌بکر]] را استاندار مصر کرد، اما [[ولایت]] وی زیاد به طول نینجامید، زیرا وی متمردان دوران استانداری [[محمد بن قیس]] را پس از یک ماه میان [[اطاعت]] یا ترکِ مصر مخیّر ساخت و [[مخالفان]] در موضع خود [[مقاومت]] کردند. از آنجا که در همین ایام [[نبرد صفین]] پیش آمد و خبر [[داوری]] میان [[امام]] {{ع}} و [[معاویه]] و پایان [[نبرد]] به مصر رسید، آشکارا به [[مخالفت]] با [[حکومت]] برخاستند و [[نمایندگان]] [[محمد بن ابی‌بکر]] را به [[قتل]] رساندند.
 
برخی دیگر به خود جرئت دادند که همچون [[شامیان]] [[مردم]] را به گرفتن [[انتقام]] [[خون]] [[عثمان]] [[دعوت]] کنند. سرانجام مصر به اغتشاش کشیده شد و استاندار [[جوان]] نتوانست [[آرامش]] را به مصر بازگرداند. در چنین موقعیت حساس و پرآشوبی، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} یکی از [[بهترین]] [[یاران]] خود، مالک‌اشتر، را به [[ولایت]] مصر برگزید تا پس از مدت‌ها به [[جنگ]] و [[ستیز]] و نارضایی و تمرد و [[آشوب]] و [[فتنه]] سروسامان بخشد. [[معاویه]] (که به‌خوبی مالک را در صحنه‌های [[کارزار]] دیده بود و سوابق درخشان [[ایمان]] و [[وفاداری]] وی را به [[اسلام]] و [[علی]] {{ع}} می‌دانست) از این خبر [[وحشت]] کرد و مقدمات [[قتل]] او را فراهم ساخت<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص705 ـ 707.</ref>.
 
[[پرونده:تصویر شهر حلوان مصر.jpg|بندانگشتی|جایگزین=مصر|تصویر شهر حلوان مصر]]
 
== نگاهی به سابقه [[تمدن]] مصر ==
سرزمین مصر از مناطق متمدن و سابقه‌دار و دارای [[تاریخ]] و تمدنی بسیار چشمگیر بوده است. دهخدا در لغت‌نامه چنین آورده است: "مصر یکی از قدیمی‌ترین کشورهای [[جهان]] و سرزمین فراعنه است که [[تاریخ]] [[تمدن]] آن از چهار هزار سال پیش از میلاد شروع شده است. اثار تاریخی مهمی مانند اهرام ثلاثه و معابد بی‌شمار دارد که یادگار [[عظمت]] و [[قدرت]] دیرین این [[کشور]] است. [[دولت]] قدیم مصر در سال ۵۲۴ ق‌.م به دست [[ایرانیان]] افتاد. در سال ۳۳۲ ق‌م اسکندر آن را [[تصرف]] کرد و سپس سلسله بطالسه تا سال ۳۰ ق‌م و از این [[تاریخ]] به بعد رومی‌ها مصر را در [[تصرف]] خود داشتند. در سال ۶۴۱ م (۱۹ ق) در زمان [[خلافت عمر]]، [[مسلمانان]] این [[کشور]] را [[فتح]] کردند و تا سال ۱۵۱۷ م (که [[دولت]] [[عثمانی]] بر مصر تسلط داشت) در دست [[خلفای عباسی]] و [[اموی]] و فاطمی بود. در سال ۱۷۹۸ م ناپلئون آن را [[فتح]] کرد. در سال ۱۸۰۵ م محمدعلی پاشا از طرف [[دولت]] [[عثمانی]] [[پادشاه]] مصر شد... [[ملت]] مصر از [[اقوام]] سامی و حامی (سام و حام دو [[فرزند]] [[حضرت نوح]] {{ع}} بودند.) هستند ولی با [[رسوخ]] [[آداب و رسوم]] [[عربی]] در رأس کشورهای [[عربی]] قرار گرفته است<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص708.</ref>.
 
== مصر در عصر ظهور ==
روایاتی که درباره پیشامدهای مصر وارد شده متعدد است. در برخی [[روایات]]، [[پیامبر]] {{صل}} به [[مسلمانان]] جهت [[فتح]] مصر به دست آنان [[بشارت]] داده است و برخی مربوط‍‌ به استیلای مغربی‌ها بر مصر در حوادث [[انقلاب]] [[فاطمیان]] و برخی [[روایات]] مربوط‍‌ به [[زمان ظهور]] [[حضرت مهدی]] {{ع}} است. در [[بحار الانوار]] آمده است: "پیش از [[سفیانی]]، مصری و [[یمنی]] [[خروج]] و [[قیام]] می‌کنند"<ref>بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۱۰.</ref> و این شخص مصری ممکن است سرکرده [[فرماندهان]]، یعنی [[فرمانده]] سپاهی باشد که برخی [[روایات]] می‌گوید او جنبشی در مصر ایجاد نموده و اعلان [[جنگ]] می‌کند<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۵۵۶.</ref>.
 
از [[روایات]] چنین استفاده می‌شود که مصر در [[حکومت جهانی]] [[اسلام]]، به دست [[حضرت مهدی]] {{ع}} پایگاه [[علمی]] و تبلیغی شناخته‌شده‌ای در [[جهان]] خواهد شد<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۶۶۸.</ref>.
 
== حاکمان مصر ==
{{اصلی|حکومت مصر}}
# '''[[محمد بن ابی حذیفه]]:''' او از [[رجال]] برجسته [[قریش]] و از [[اصحاب پیامبر]] {{صل}} است<ref>الغارات، ثقفی کوفی، ج۲، ص۷۵۱.</ref>. محمد که از شخصیت‌های خوش‌نام و مشهور [[مسلمانان]] و از هواداران و یاران با وفای [[امام علی]] {{ع}} شد و حتی پس از [[دستگیری]] و تا [[زمان]] شهادت به دست [[سربازان]] معاویه مدافع سرسخت امیرمؤمنان {{ع}} باقی ماند<ref>الغارات، ثقفی کوفی، ج۲، ص۷۵۰.</ref>. وی در زمان [[عثمان]] به [[ولایت]] مصر گماشته شد. در [[حکومت]] [[امام علی|علی]] {{ع}} هم مدّتی در مصر بود. در سال ۳۸ که [[عمرو عاص]] بر مصر تسلّط یافت او را به [[شهادت]] رساند<ref>[[مهدی عباسی|عباسی، مهدی]]، [[محمد بن ابی حذیفه (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی حذیفه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۱۸۱-۱۸۴؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۴.</ref>.
# '''[[قیس بن سعد عباده انصاری]]''': وی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و پسر [[سعد بن عباده خزرجی]] بود، پس از [[قتل عثمان]]، از اولین [[بیعت‌کنندگان با علی]]{{ع}} بود و به شدّت به آن حضرت علاقه داشت. اوایل [[خلافت امام علی]]{{ع}} وی [[فرمانروای مصر]] بود. سپس حضرت او را استاندار آذربایجان ساخت<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۴؛ [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۶.</ref>.
# '''[[محمد بن ابی بکر]]:''' محمد پرورش یافته دامن [[علی]] {{ع}} و به منزلۀ [[فرزند]] آن حضرت بود. او در [[مکتب]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[تربیت]] یافت، از این رو برای خود پدری جز [[علی]] {{ع}} نمی‌شناخت و برای هیچ کس [[فضیلت]] [[حضرت امیر]] {{ع}} را قائل نبود. پس از آنکه [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بر [[خلافت]] استقرار یافت، [[قیس بن سعد]] را به حکومت مصر برگزید، اما بعد از اندک زمانی حضرت او را [[عزل]] کرد و [[محمد بن ابی‌بکر]] را به جای وی [[منصوب]] نمود<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۵۷-۱۲۶۴؛ [[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۵۸۸-۵۸۹.</ref>.
# '''[[مالک بن حارث اشتر نخعی]]:''' مالک پس از کشته شدن [[عثمان]]، در [[خلافت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بسیار تلاش کرد و با حضرت [[بیعت]] نمود و از سرداران بزرگ [[سپاه]] ایشان گردید. وی از [[شیعیان]] بسیار پایبند و [[یاری]] دهندگان به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود<ref>{{متن حدیث|رَحِمَ اللهُ مالِکاً فَلَقَدْ کانَ لی کما کنْتُ لِرَسُولِ اللهِ }}.</ref>. پس از [[جنگ صفین]] و [[تحمیل]] [[حکمیت]] بر [[امام]] {{ع}} اوضاع مصر در معرض خطر بود و [[نیازمند]] حاکمی [[شجاع]] و کارآزموده بود و این اوصاف تنها در مالک وجود داشت، لذا [[امام]] طی نامه‌ای او را از نصیبین و بلاد اطراف آن فراخواند تا به مصر اعزام نماید<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۱۸-۱۲۱۹.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:29873800.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|مجتبی تونه‌ای]]، [[موعودنامه (کتاب)|'''موعودنامه''']]
# [[پرونده:IM010527.jpg|22px]] [[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غيث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|'''معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:1100829.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱ (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱''']]
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']]
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[محمد بن ابی‌بکر (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی‌بکر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲''']]
# [[پرونده:1100358.jpg|22px]] [[مهدی عباسی|عباسی، مهدی]]، [[محمد بن ابی حذیفه (مقاله)|مقاله «محمد بن ابی حذیفه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷''']]
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:شهرها]]
[[رده:امام علی]]
[[رده:مصر]]
[[رده:مدخل نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل نهج البلاغه]]
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش