(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱:
خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[بریده بن الحصیب در تاریخ اسلامی]] - [[بریده بن الحصیب در تراجم و رجال]] - [[براء بن مالک در حدیث]]| پرسش مرتبط = }}
#تغییر_مسیر [[بریدة بن حصیب اسلمی]]
== مقدمه ==
[[بریدة بن حصیب بن عبدالله بن حارث]]<ref>بریده، به ضم باء و فتح راء و سکون یاء و حصیب، به ضم حاء و فتح صاد.</ref>، کنیهاش را [[ابا عبدالله]]، ابا سهل، ابا حصیب و ابا ساسان [[نقل]] کردهاند و مشهور آن همان ابا عبدالله است. وی قبل از [[جنگ بدر]] [[اسلام]] آورد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۵.</ref>.
هنگامی که [[پیامبر اسلام]] {{صل}} از [[مکه]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] میفرمود، [[بریدة بن الحصیب]]، مشهور به اسلمی، در [[منزل]] غمیم به حضور [[حضرت]] رسید و خود و حدود هشتاد [[خانواده]] از قبیلهاش اسلام آوردند. او پس از [[جنگ احد]] به مدینه رفت و آنجا ساکن شد و در جنگهای پس از [[احد]] شرکت داشت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۵؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۰۹-۲۱۰.</ref> و همراه [[پیامبر]] {{صل}} در شانزده [[جنگ]] حضور داشت <ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۷۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۱۸.</ref>. بریده در [[صلح حدیبیه]] نیز حضور داشته و از [[اصحاب]] [[بیعت رضوان]] میباشد<ref>داستان بیعت شجره یا بیعت رضوان این چنین است: هنگامی که رسول خدا از مدینه به قصد عمره و زیارت خانه کعبه با جمعیتی در حدود ۱۴۰۰ نفر حرکت کردند و به حدیبیه رسیدند، شتری که پیامبر را بر آن سوار بود، از حرکت ایستاد و هر چه کردند، حرکت نکرد. پیامبر {{صل}} فرمود: عادت این شتر چنین نبود ولیکن همان دستوری که فیل سفید را هنگامی که اصحاب فیل او را به طرف مکه میبردند، بازداشت، این شتر را بازداشته است. سپس خواست تا عمر بن خطاب را به مکه بفرستند و از اهل مکه برای ورود به مکه و زیارت آنجا و کشتن قربانیها اجازه بگیرد. عمر گفت: یا رسول الله! من در مکه خویشی ندارم و از قریش میترسم ولی کسی را که در مکه محترم است، به شما معرفی میکنم و او عثمان بن عفان است. پیامبر {{صل}} عثمان را خواست و به او فرمود: به مکه و نزد ابوسفیان و بزرگان قریش برو و به ایشان بگو که ما برای جنگ نیامدهایم؛ خانه کعبه را زیارت و شتران خود را تحر میکنیم و برمیگردیم. عثمان رفت اما بازگشتش طولانی شد. به پیامبر {{صل}} و مسلمانان خبر رسید که عثمان را کشتند؛ حضرت ناراحت شد و فرمود: از این جا بر نمیگردیم تا با قریش بجنگیم. سپس مسلمانان و یارانش را به تجدید بیعت دعوت کرد و خود به درختی تکیه داد و مردم میآمدند و با وی برای اینکه از جنگ فرار نکنند، بیعت میکردند. در این موقع این آیه شریفه نازل شد: {{متن قرآن|لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}}. نزول این آیه شریفه برای آن دسته از یاران پیامبر {{صل}} که در این بیعت شرکت داشتند، مقام و فضیلتی را اثبات کرد. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۹، ص۱۷۸).</ref>. او مدتی ساکن [[مدینه]] بود تا آنکه [[بصره]] [[فتح]] شد، در آنجا خانهای ساخت و ساکن بصره شد.
در [[فتح خراسان]] و شهرهای [[ایران]] از [[لشکریان]] [[اسلام]] بود و پس از استقرار اسلام در ایران، ساکن [[مرو]] شد و در [[زمان]] [[خلافت]] [[یزید بن معاویه]] در همان جا از [[دنیا]] رفت و به [[خاک]] سپرده شد ولی فرزندانش در مرو ماندگار شدند<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۵؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۱۰.</ref><ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۸۱-۸۲.</ref>