←خوردن از میوه درخت ممنوعه
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵۱: | خط ۱۵۱: | ||
نقد و بررسی این نظریات و بیان وجوه قوَت و [[ضعف]] آنها از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما با [[تأمل]] در نکاتی که در ابتدای این فصل یادآور شدیم، روشن است که متقنترین و [[بهترین]] آنها، نظریه اخیر است، که [[مرحوم علامه]] و برخی دیگر<ref>ر.ک: الالهیات، ج۳، ص۵۳۰؛ راهنماشناسی، ص۱۷۵-۱۷۷. </ref> از [[علمای شیعه]] به سوی آن رفتهاند»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۰۵-۲۰۹.</ref>. | نقد و بررسی این نظریات و بیان وجوه قوَت و [[ضعف]] آنها از حوصله این نوشتار خارج است؛ اما با [[تأمل]] در نکاتی که در ابتدای این فصل یادآور شدیم، روشن است که متقنترین و [[بهترین]] آنها، نظریه اخیر است، که [[مرحوم علامه]] و برخی دیگر<ref>ر.ک: الالهیات، ج۳، ص۵۳۰؛ راهنماشناسی، ص۱۷۵-۱۷۷. </ref> از [[علمای شیعه]] به سوی آن رفتهاند»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۰۵-۲۰۹.</ref>. | ||
=== آیه 35 سوره بقره === | |||
'''پاسخ نخست: کار [[حضرت آدم]] {{ع}} در حد [[ترک اولی]]''': [[نهی]] در اینجا از نوع نهی [[مولوی]] است، ولی هیچگونه الزامی در بر ندارد. بنابراین ترک این نهی «ترک اولی» نامیده میشود. حالاتی که [[انسان]] را به نحوی از [[خداوند]] [[غافل]] میسازد، مانند پرداختن به کارهای [[زندگی]]، همچون خوردن، [[آشامیدن]] و مانند آنها، برای انسانهای عادی مشکل ساز نیست، ولی برای [[اولیای الهی]] همین اندازه غافل شدن از [[خدا]] [[گناه]] شمرده میشود. از آنجا که [[پیامبران]] از درجات [[برتری]] برخوردارند، با ترک اولی نیز بازخواست میشوند؛ اما همچنان که گفته شده است {{متن حدیث|حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ}}<ref>این عبارت در منابع روایی یافت نشد؛ تنها مرحوم مجلسی آن را به نقل از کشف الغمه آورده است (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۲۵۶). برخی مفسران همچون علامه طباطبایی آن را به عنوان جملهای مشهور آوردهاند (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۱).</ref> {{عربی|و حسنات المقربين سيئات النبيين}}. پس با توجه به جایگاه رفیع پیامبران اینگونه [[کارها]] در مورد ایشان گناه تلقی شده است، نه اینکه آنان مرتکب یکی از [[گناهان]] (به معنای متداول) شده باشند. در نتیجه، [[اثبات]] این نوع گناه خدشهای به [[عصمت]] وارد نمیسازد. | |||
'''موارد کاربرد گناه''': | |||
# [[سرپیچی]] از دستورهای مولوی و [[مخالفت با قانون]]؛ خواه این [[قانون]] [[دینی]] باشد یا غیردینی. این همان کاربرد عام میان [[مردم]] است؛ | |||
# سرپیچی از [[قوانین]] [[عقلی]] و [[فطری]]؛ | |||
# [[مخالفت]] با [[احکام]] ادبی از سوی کسانی که افق زندگی آنان ظرف [[آداب]] است؛ | |||
# گناه در [[مقام]] [[محبت]]. کسی که ذوق و علاقه دارد، آن را [[درک]] میکند؛ این مرحله در اصل از دید [[عرفی]] گناه به شمار نمیآید؛ انسان در این مرحله از محبت، به جایی میرسد که پرداختن به ضروریات زندگی را برای خود گناه میشمارد. کار، ضروری است، اما از آنجا که پرداختن به آن انسان را از [[محبوب]] باز میدارد، آن را برای خود گناه میشمارد و چه بسا [[روایت نبوی]] که میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي...}} با همین معنا توجیه میگردد. آیاتی که از [[توبه]] و [[استغفار]] [[پیامبران]] سخن به میان آوردهاند، در همین راستا توجیه میشوند. پس [[آمرزش]] در هر مرحله نیز مناسب با [[گناه]] در همان مرحله معنا مییابد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۳۶۳.</ref>. | |||
این بیان، بهترین پاسخ و آسانترین راه برای توجیه این داستان است. البته پشتوانه این توجیه، این است که واژههای به کار رفته در این داستان، هیچ کدام با توجه به معنای اصلی و لغوی خود، بیانگر [[لغزش]] نیستند که در این مجال به بررسی آنها خواهیم پرداخت: | |||
# عصی: [[عصیان]] به معنای [[سرپیچی]] از [[امر و نهی]] است<ref>{{عربی|والعصيان خلاف الطاعة عصى ربه اذا خالف امره}}؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۹، ص۲۵۱).</ref>. امر و نهی دارای گونههای گوناگونی است: امر و نهی الزامی [[مولوی]] ([[وجوب]] و [[تحریم]])، غیر الزامی مولوی (ندب و [[کراهت]])، و غیر مولوی (ارشادی). سرپیچی از تمام این گونههای امر و نهی، عصیان نامیده میشود؛ اما تنها عصیان به معنای سرپیچی از امر و نهی الزامی مولوی است که ترک آن اصطلاحاً گناه شناخته میشود. | |||
# غوایه: [[غی]] به معنای [[فساد]] و [[تباهی]] است و معنای «غوی» در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}} این است که [[آدم]] {{ع}} [[زندگی]] خود را تباه ساخت<ref> ر.ک: ابو منصور محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۸، ص۱۸۶.</ref>. | |||
# [[وسوسه]]: امر ناپسندی که در [[قلب]] [[انسان]] خطور میکند<ref>ر.ک: احمد بن محمد فیومی مقری، المصباح المنیر، ص۶۵۸.</ref>. | |||
# [[شقاوت]]: شقاوت از [[رنج]] و [[زحمت]] حکایت دارد و برخلاف آسانی و [[سعادت]] است<ref>ر.ک: احمد بن فارس، ترتیب مقائیس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، ترتیب و تنقیح علی العسکری و حیدر المسجدی، ج۳، ص۲۰۲.</ref>. | |||
[[علامه طباطبایی]] در داستان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} به تبیین این توجیه پرداخته است<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۲۸۵ و ج۱۸، ص۲۶۵.</ref>. همچنین در بحث [[ادب]] پیامبران، در مورد ادب [[حضرت آدم]] {{ع}} این گونه نگاشته است: | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] ۲۳ [[سوره اعراف]] از [[ادب]] [[آدم]] و [[حوا]] سخن به میان آورده است: {{متن قرآن|رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا...}} آنان پس از خوردن از درخت منع شده، این گفتار را بر زبان جاری ساختند. البته آن [[نهی]] رنگ [[مولوی]] نداشت تا [[عصیان]] آنان [[سرپیچی]] از [[تکلیف الهی]] به شمار آید؛ بلکه [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]] [[خداوند]] {{متن قرآن|فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى}}<ref>«گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را از بهشت بیرون براند که در سختی افتی» سوره طه، آیه ۱۱۷.</ref> را که به صلاحشان و در راستای سعادتشان بود، نادیده انگاشتند. از آن رو دچار [[گرفتاری]] و [[بلا]] شدند؛ اما هرگز باعث سقوطشان در دره [[ناامیدی]] نگشت؛ بلکه خود انگیزهای در ایشان پدید آورد تا به پروردگارشان [[پناه]] برند و به صفت [[ربوبیت]] او [[توسل]] جویند. [[حضرت آدم]] و حوا در این راستا متوجه شری شدند که علایمش آشکار میگشت. آن [[شر]] همان زیان دیدن آنان بود که گویا [[لذت]] خوردن از درخت را بر [[طاعت]] [[امر ارشادی]] [[پروردگار]] [[برتری]] دادند و به دنبال آن، [[سعادت]] خود را در آستانه [[فروپاشی]] دیدند. اینجا بود که [[احساس]] کردند به چیزی نیازمندند که این شر را دفع کند. از این رو اظهار داشتند: {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا...}}<ref>«گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بیگمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳.</ref> و این همان وسیله [[سعادت انسان]] و هر موجود مصنوعی است که در نهاد خود مییابد که در [[سیر]] وجودیاش باید [[نقص]] خود را برطرف سازد و یگانه موجود کارساز، پروردگار است که در درگاهش درخواست کردن ضرورتی ندارد، بلکه عرض حال، او را کافی است. از این رو آنان نگفتند {{متن قرآن|فَاغْفِرْ لَنَا...}}، بلکه عمده موضوعی که بدان توجه داشتند، این بود که با مخالفتی که از آنان سر زد، احساس [[خواری]] کردند و دیگر [[آبرو]] و کرامتی در خود ندیدند تا از [[خداوند]] چیزی درخواست کنند. نتیجه آن به اینجا رسید که در برابر هر حکمی که از سوی [[حق]] [[متعال]] صادر گردید، سر [[تسلیم]] فرود آوردند. البته ایشان با یادآوری اینکه خداوند پروردگارشان است، [[طمع]] خود به [[آمرزش]] را آشکار، و به [[ظلم]] خود اعتراف کردند. بنابراین معنای گفتارشان این است که ما با ظلم بر خود، [[سعادت]] خود را در معرض خطر جدی قرار دادیم و اکنون سراسر وجودمان نیازمند این است که این لکه [[ستم]] را از ساحت وجودمان بزدایی. ما روی سؤال از تو نداریم، اما تو فرمانروای [[عزیز]] مایی، هر چه خواهی [[حکم]] کن؛ اما چون تو [[پروردگار]] مایی ما از تو هر آنچه [[بنده]] از پروردگارش [[امید]] دارد، همان را امید داریم...<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۶۴.</ref>. | |||
[[ابن حزم]] مینویسد: ظلم (وضع شیء در غیر موضعش) بر دو گونه است: عمدی و غیرعمدی، و تنها عمدی آن [[معصیت]] است. ظلم [[حضرت آدم]] از نوع غیرعمدی است؛ زیرا آن [[حضرت]] پس از [[سوگند]] [[ابلیس]] مبنی بر اینکه [[نهی الهی]] تحریمی نیست، [[اقدام]] به خوردن از شجره کرد<ref>ر.ک: علی بن احمد بن حزم اندلسی، الفصل، ج۴، ص۴.</ref>. | |||
'''پاسخ دوم: ارشادی بودن [[نهی]]''': نهی خداوند خطاب به حضرت آدم{{ع}} از نوع نهی ار [[شادی]] است. [[امر و نهی]] ارشادی بدین معناست که انجام دادن آن خیر و برکتی را در [[زندگی دنیوی]] [[انسان]] به دنبال خواهد داشت و [[وانهادن]] آن، انسان را دچار زیان میسازد. پس مولا در این امر، هیچ خواست وطلبی از بنده خود ندارد، بلکه او را تنها برای به دست آوردن [[نعمت]] و [[نجات]] یافتن از [[سختی]]، [[راهنمایی]] کرده است. با این ویژگی در امر و نهی ارشادی، دیگر [[نافرمانی]] آن، [[لغزش]] شمرده نمیشود. شواهدی بر ارشادی بودن نهی در این [[آیه]] آورده شده است: | |||
نخستین [[شاهد]]، [[آیات]] ۱۲۱ و ۱۲۲ [[سوره طه]] است که [[زمان]] بر حضرت آدم {{ع}} را چنین توصیف میفرماید: | |||
{{متن قرآن|فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى}}<ref>«گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست، مبادا شما را از بهشت بیرون براند که در سختی افتی * بیگمان برای تو (مقرّر) است که در آنجا گرسنه نشوی و برهنه نمانی * و اینکه در آنجا تشنه نشوی و آفتابزده نگردی» سوره طه، آیه ۱۱۷-۱۱۹.</ref>. | |||
در این [[آیات]]، گرفتار شدن به [[رنج]] و [[زحمت]]، نتیجه [[وانهادن]] این دستور معرفی شده است و اگر آن دستور جنبه [[مولوی]] داشت، انجام ندادن آن سبب گرفتار شدن به [[عذاب الهی]] میگردید و مناسب بود در ادامه [[آیه شریفه]]، به [[عذاب]] در [[آخرت]] [[تهدید]] شود. این مطلب با روشنسازی واژه «تشقی» در آیه شریفه آشکارتر میگردد. راغب مینویسد: «[[شقاوت]]، [[ضد]] [[سعادت]] است. سعادت و شقاوت به دو نوع [[دنیوی]] و [[اخروی]] تقسیم میشوند. نمونه شقاوت دنیوی، این فراز از آیه شریفه {{متن قرآن|... فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى...}} است. برخی بر این باورند که شقا به جای تعب و رنج به کار میرود»<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «شقو».</ref>. | |||
دومین [[شاهد]] بر ارشادی بودن این امر، این است که اگر کسی از انجام دادن [[امر مولوی]] سرباز زند و پس از آن [[توبه]] کند و توبهاش مقبول افتد، به حالت و موقعیت پیش از [[گناه]] باز میگردد؛ ولی [[امر ارشادی]] این سان نیست و میبینیم با اینکه [[توبه حضرت آدم]] {{ع}} پذیرفته شد، او هرگز به جایگاه پیشین خود ([[بهشت]]) بازنگشت<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. شاید بتوان گفت این موضوع، همانند آثار وضعی است که توبه در برگشت آنها اثری ندارد؛ یعنی [[توبه از گناه]] فقط آثار عقابی آن را از بین میبرد و گرنه اثرهای وضعی و طبیعی همچنان پابرجایند. کسی که از شراب خوردن خود توبه میکند، زیانهای [[جسمانی]] آن را از میان نمیبرد. | |||
سومین [[شاهد]] برای [[اثبات]] ارشادی بودن نهی {{متن قرآن|وَلَا تَقْرَبَا}} همان [[آیات]] ۳۸ و ۳۹ [[سوره بقره]] است. در این آیات میخوانیم: | |||
{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند * و آنان که کافر شدند و نشانههای ما را دروغ شمردند دمساز آتشاند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۳۸-۳۹.</ref>. | |||
وجه [[استدلال]]: از ظاهر این آیات چنین برداشت میشود که [[تشریع]] نخستین [[دین]] و [[آیین]] برای [[بشریت]] در روی [[زمین]]، پس از فرود [[حضرت آدم]] {{ع}} از [[بهشت]] انجام شده است. از آنجا که [[هبوط از بهشت]] به [[امر تکوینی]] بوده که پس از ارتکاب خطای [[آدم]] تحقق یافته است، به این نتیجه میرسیم که در دوران زیست آدم {{ع}} در بهشت، هیچگونه دین و آیینی وجود نداشته است؛ چون امرهای [[مولوی]] همه در چارچوب دین شکل میگیرند. پس [[امر و نهی]] در بهشت، تنها میتوانند ارشادی باشند<ref>ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. حضرت آدم {{ع}} که در بارگاه تشریف بود<ref>یعنی در مقام شریفی به سر میبرد و تکلیفی نداشت.</ref>، با انجام دادن این امر دچار حضاضت [[روح]] گردید و به کارگاه [[تکلیف]] ([[دنیا]]) [[تبعید]] شد. باید توجه داشت صرف وجود [[وحی]] و [[هدایت]] و... هرگز دلیل بر وجود [[شریعت]] نیست؛ زیرا همه این امور در مسائل ارشادی نیز قابل طرح است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>. | |||
چهارمین شاهد «این است که از [[عصیان]] آدم به غوایت تعبیر شده است: {{متن قرآن|وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاههاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>؛ و غوایت همان [[ضلالت]] و گم کردن راه است؛ با این تفاوت که ضلالت در مورد کسی به کار میرود که [[هدف]] را به یاد دارد و فقط راه را گم کرده است، اما غوایت در مورد کسی است که هم هدف را از یاد ببرد و هم راه را گم کند. اگر [[حکم]] در اینجا [[مولوی]] بود، میبایست تعبیر به [[غضب]] میشد و [[عاصی]] از جمله افراد غضب شده قرار میگرفت، نه از [[ضالین]]»<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۱؛ ج۲۸، ص۱۹۸.</ref>. | |||
'''پاسخ سوم: نمادین بودن داستان''': این داستان، نمادین و غیرواقعی است. پس [[حضرت آدم]] {{ع}} در جایگاه شخصی معین و [[پیامبری]] از [[پیامبران الهی]] مطرح نیست؛ یعنی به هیچ عنوان نمیتوان از آیاتی که از داستان [[سجده فرشتگان]] و [[سرپیچی]] [[ابلیس]] سخن گفتهاند، چنین برداشت کرد که حضرت آدم {{ع}} پیامبری از پیامبران الهی باشد. در نتیجه [[گرایش]] [[شیعه]] به [[عصمت پیامبران]]، با این [[آیات]] سازگاری خواهد داشت<ref>ر.ک: سید مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ج۵، ص۴۷۵.</ref>. [[علامه طباطبایی]] مینویسد: «چنین مینماید که سرگذشتی را که [[خداوند]] درباره سکونت دادن [[آدم]] و [[حوا]] در [[بهشت]] و فرود آمدن آنان به [[زمین]] پس از تناول از درخت مزبور بیان میفرماید، مثالی برای مجسم کردن حال [[انسان]] است»<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۱۳۲؛ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۷؛ ج۱۴، ص۲۱۸.</ref>. | |||
[[شهید مطهری]] چنین آورده است: | |||
اما اگر مخصوصاً [[قرآن کریم]] را ملاک قرار دهیم، میبینیم [[قرآن]] داستان آدم{{ع}} را به صورت به اصطلاح سمبولیک طرح کرده است. منظورم این نیست که آدم که در قرآن آمده، نام شخص نیست؛ چون «سمبل» نوع انسان است؛ ابداً. قطعاً «آدم اول» یک فرد و یک شخص است و وجود عینی داشته است. منظورم این است که قرآن داستان آدم را از نظر سکونت در بهشت، اغوای [[شیطان]]، [[طمع]]، [[حسد]]، رانده شدن از بهشت، [[توبه]] و... به صورت سمبولیک طرح کرده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار (علل گرایش به مادیگری)، ج۱، ص۵۱۴.</ref>. | |||
تبیین برخی نیز چنین است: «ما اصولاً ماجرای مطرح شده در مورد حضرت آدم {{ع}} را [[واقعی]] و روی داده در خارج نمیدانیم و دیگر قهرمانان یا حوادث اتفاق افتاده در این مورد را استعارهای [[تفسیر]] میکنیم. گفتار علامه طباطبایی و مرحوم طالقانی که گفتوگوی خداوند با ابلیس و [[نافرمانی]] او را [[تکوینی]] دانستهاند<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۷؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵.</ref>، این ایده را [[تأیید]] میکند»<ref>حسن یوسفی اشکوری، بازخوانی قصه خلقت، ص۹۷.</ref>. | |||
بنابراین دیدگاه، مشکلی برای این داستان باقی نمیماند؛ زیرا ایراد بر آن در صورتی پاسخ میطلبد که داستان را [[واقعی]] بدانیم و در [[مقام]] توجیه آن برآییم؛ اما از این منظر، جریانی تحقق نپذیرفته است تا نیازمند توجیه باشد. [[رشید رضا]] مینویسد: «اگر بخواهیم [[عصمت حضرت آدم]] {{ع}} را به روش پیشینیان به [[پژوهش]] نهیم، ناچاریم واژههای [[عصیان]] و [[توبه]] را به گونهای [[تفسیر]] کنیم که با [[عصمت]] آن [[حضرت]] همخوان باشد؛ ولی روش متأخران این است که داستان، نوعی [[تمثیل]]، و [[زبان قرآن]] در اینجا زبانی نمادین است»<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. | |||
پرسشهای گوناگون، [[مفسران]] را به پذیرش این دیدگاه متمایل ساخته است<ref>ر.ک: علی نصیری، «قرآن و زیان نمادین»، مجله معرفت، ش۳۵، شهریور ۱۳۷۹، ص۴۰.</ref>؛ زیرا به جای اینکه در مقام توجیه و تحلیل جریان بر آیند، یکباره اصل داستان را نمادین پنداشتهاند. این در حالی است که این داستان توجیه پذیر است و نیازی نیست که آن را نمادین بدانیم. رشید رضا در این موضوع چنین نگاشته است: | |||
اگر این داستان را تمثیل بدانیم، در [[عصمت پیامبران]] مشکلی نخواهیم داشت و مقصود از تمثیل این است که [[امر و نهی]] را [[تکوینی]] بدانیم و هیچ یک از مفسران - تا آنجا که من میدانم - داستان [[حضرت آدم]] {{ع}} را از نوع تمثیل، و امر به [[آدم]] {{ع}} را تکوینی ندانستهاند. تنها [[ابن کثیر]]<ref>ر.ک: اسماعیل بن عمر بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، تصحیح لجنة من العلماء، ج۲، ص۱۹۵.</ref>امر به [[هبوط]] [[شیطان]] را تکوینی دانسته است<ref>محمد رشید رضا، المنار، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. | |||
این سخن رشید رضا با سخن قبلی وی چگونه جمع شدنی است؟ | |||
'''[[نقد]] و بررسی''': اولاً شکی نیست که ظاهر [[آیات]]، از یک ماجرای واقعی و عینی حکایت دارد که برای [[پدر]] و [[مادر]] نخستین ما واقع شده است؛ زیرا اگر این داستان تمثیل بود، [[قرآن]] به صورت آشکار با الفاظی مناسب، آن را بازگو میکرد؛ همچنان که در مواردی با عبارت {{متن قرآن|مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي...}}<ref>«داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور و برشان روشن شد، خداوند روشناییشان را ببرد و آنان را در تاریکیها که چیزی نمیبینند رها کند» سوره بقره، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا...}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) میخورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهرهگیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدینگونه نشانههای خود را برای گروهی که میاندیشند روشن میداریم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref> و... از مثل استفاده شده است. از آنجا که در این داستان نکتهای وجود ندارد که نتوان آن را طبق ظاهر [[تفسیر]] کرد و با [[موازین]] [[عقلی]] سازگار نباشد، پس باید ظاهر [[آیات]] در معنای [[حقیقی]] را پذیرفت؛ | |||
ثانیاً گفتار [[علامه طباطبایی]] و مرحوم طالقانی<ref>«قصه، قصه تکوینی است، اما به گونهای تبیین شده است که برای ما قابل فهم باشد» (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸ ص۲۷)؛ «گفتوگوی خداوند با فرشتگان (یا با زمین و آسمان و همه موجودات...) چون گفتوگوی ما به وسیله هوا و صوت و زبان و دیگر آلات نیست» (محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۵).</ref> را نمیتوان تأییدی بر این دیدگاه به شمار آورد؛ چه اینکه [[گفتوگو]]، به گفتوگوی [[تکوینی]] و غیرتکوینی تقسیم پذیر است. نمونه گفتوگوی تکوینی را در گفتوگوی [[خداوند]] با [[آسمان]]، [[زمین]]، کوهها و... میتوان دید. پس مفسرانی که این گفتوگوها را تکوینی میپندارند، هرگز آنها را به استعاره، [[تشبیه]]، مجاز و... حمل نمیکنند؛ بلکه مرادشان این است که تفهیم مطلب در آن عالم با لفظ، صوت و... صورت نمیپذیرد؛ | |||
ثالثاً ماجرای [[حضرت آدم]] {{ع}} را نمیتوان با ماجرای [[فرشتگان]] یکی دانست و اگر داستان [[سجده فرشتگان]] را [[تمثیل]] بدانیم، دلیل بر آن نیست که داستان [[آدم]] {{ع}} را نیز بر تمثیل حمل کنیم؛ زیرا خطاب (امر به [[سجده]]) به فرشتگان با خطاب به [[حضرت آدم]] {{ع}} تفاوت ماهوی دارد. امر در مورد فرشتگان را نمیتوان [[تکوینی]] دانست؛ به دلیل آنکه از [[امر تکوینی]] نمیتوان [[سرپیچی]] کرد؛ در حالی که [[ابلیس]] که خود در ردیف فرشتگان مخاطب این امر بود، از آن سرپیچی میکند. همچنین نمیتوان آن را [[تشریعی]] دانست؛ زیرا فرشتگان، [[معصوم]] محضاند و قهراً [[تکلیف]] برای آنان معنا ندارد. پس باید از [[واقعی]] و [[حقیقی]] دانستن امر به سجده صرفنظر، و آن را بر تمثیل حمل کرد. البته این بدان معنا نیست که آن داستان را تخیلی و پرداخته [[ذهن]] بدانیم، بلکه حقیقتی معقول به صورت محسوس بازگو شده است. پس ماجرای فرشتگان با حضرت آدم {{ع}} متفاوت است و باید برای هر کدام حسابی جداگانه باز کرد؛ | |||
رابعاً [[روایات]] پر شماری که این [[آیات]] را [[تفسیر]] کرده است و از موارد مبهم این داستان پرده برمیدارد، این توجه را مردود میسازد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۵۸.</ref>. | |||
'''پاسخ چهارم: تفاوت [[وسوسه]] [[شیطان]] در آدم {{ع}} با دیگر [[انسانها]]''': وسوسه شیطان در مورد حضرت آدم {{ع}} با وسوسه او در مورد دیگر انسانها متفاوت است. وسوسه در [[مردم]]، با [[نفوذ]] شیطان در [[دل]] آنان انجام میشود؛ از این رو در مورد آن حرف «فی» به کار میرود. {{متن قرآن|يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ}}<ref>«که در دلهای آدمیان وسوسه میافکند،» سوره ناس، آیه ۵.</ref>؛ ولی در مورد حضرت آدم {{ع}} صرف نزدیک شدن بوده؛ از این رو حرف «لام» یا «الی» با آن به کار رفته است: {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ...}}<ref>«پس شیطان آن دو را به وسوسه افکند تا از شرمگاههایشان آنچه را بر آن دو پوشیده بود بر آنها آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت باز نداشت مگر بدین رو که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید» سوره اعراف، آیه ۲۰.</ref> و {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ}}<ref>«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! میخواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمیشود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref><ref>ر.ک: جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۱۰۲.</ref>. این [[وسوسه]] در [[بهشتی]] انجام شد که درخت ممنوع آن بر پایه برخی [[روایات]]، نه طبیعی و مادی، بلکه درخت برزخی [[علم]] یا [[حسد]] بود. پس این وسوسه هم مناسب با همان فضاست؛ یعنی [[حضرت آدم]] {{ع}} در [[زمین]] بود و برای وی حالتی بهشتی پیش آمد و در آن حالت، هم علم بود و هم حسد و او نه توان داشت به [[علم اهل بیت]] {{عم}} راه یابد و نه [[اجازه]] داشت به [[کمالات]] آنان حسد ورزد<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۲۸، ص۲۷۶.</ref>. | |||
در [[روایت]] نیز چنین آمده است: {{متن حدیث|يَا آدَمُ وَ يَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَى أَنْوَارِي وَ حُجَجِي بِعَيْنِ الْحَسَدِ}}<ref>محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، معانی الاخبار، ص۱۰۹ (باب معنی الامانه).</ref>؛ «ای [[آدم]] و [[حوا]] به نورها و حجتهای من با دیده حسد نگاه نکنید». | |||
'''پاسخ پنجم: آزمایشی بودن [[نهی]] در این مورد''': نهی در مورد حضرت آدم {{ع}}، نهی آزمایشی بوده است؛ با توجه به آنکه حضرت آدم {{ع}} با [[هدف]] زیستن در زمین [[آفریده]] شده بود و دوران گذران او در [[بهشت]]، تنها جنبه آزمایشی داشته است. بنابراین [[اوامر و نواهی]] [[خداوند]] در آنجا تنها برای آشناسازی آدم {{ع}} با مسائل [[آینده]] در زمینه [[واجب]] و [[حرام]] بوده است. در نتیجه حضرت آدم {{ع}} تنها از یک [[فرمان]] آزمایشی [[سرپیچی]] کرده است، نه از یک امر واجب [[قطعی]] که لغزشی در او به [[اثبات]] برسد<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۰۴.</ref>. | |||
این توجیه کارساز نیست. سرپیچی از دستور، گرچه جنب آزمایشی داشته باشد، [[گناه]] شمرده میشود؛ زیرا دستور آزمایشی، از اقسام [[امر مولوی]] است و تنها تفاوت آن با دیگر [[اوامر]]، در [[انگیزه]] مولاست و به اصطلاح، تفاوت در [[داعی]] [[بعث]] است. [[آزمایش]]، خود یکی از انگیزههای مولا در صدور [[فرمان]] به شمار میآید. نمونه روشن امر آزمایشی را در داستان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} میتوان دید که در [[مقام]] [[ذبح]] فرزندش، اسماعیل {{ع}} بر میآید و به او خطاب میشود که [[مأموریت]] تو به انجام رسیده است: {{متن قرآن|قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا...}}<ref>«تو خواب خود را راست شمردی؛ ما بدینگونه نکوکاران را پاداش میدهیم» سوره صافات، آیه ۱۰۵.</ref>. | |||
'''پاسخ ششم: [[لغزش]] در دوران پیش از [[نبوت]] [[حضرت]]''': این لغزش، به دوران پیش از نبوت [[حضرت آدم]] {{ع}} [[ارتباط]] مییابد؛ گرچه [[عصمت پیامبران]]، تنها در دوران و محدوده [[رسالت]] ایشان [[ضرورت]] دارد، مگر اینکه دلیلی [[قاطع]] داشته باشیم که [[عصمت پیش از بعثت]] را ثابت کند؛ مانند [[معصوم]] بودن [[پیامبران اولوالعزم]]<ref>ر.ک: محمد صادقی، الفرقان، ج۱۹، ص۲۱۰.</ref>. پارهای از [[روایات]] این دیدگاه را [[تأیید]] میکند؛ مانند روایتی از [[علی بن محمد الجهم]] که میگوید: در مجلس [[مأمون]] که [[علی بن موسی الرضا]] {{ع}} نیز شرکت داشت، حاضر بودم. مأمون به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: آیا شما عصمت پیامبران را [[باور]] ندارید؟ پس از پاسخ مثبت حضرت، وی دگر بار از [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى}}<ref>«آنگاه، (هر دو) از آن خوردند و شرمگاههاشان بر آنان نمایان شد و آغاز کردند به نهادن برگ (درختان) بهشت بر خودشان و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.</ref>سخن به میان آورد و حضرت در [[تفسیر]] آن فرمود: «این لغزش، پیش از دوران نبوت حضرت آدم {{ع}} رخ داده است و پس از آنکه [[خداوند]]، او را در سلک [[پیامبران]] قرار داد، دیگر هیچگونه [[گناه]] کوچک و بزرگی مرتکب نشد»<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى...}} وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ النُّبُوَّةِ... فَلَمَّا اجْتَبَاهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلَهُ نَبِيّاً كَانَ مَعْصُوماً لَا يُذْنِبُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً}}؛ محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، عیون اخبارالرضا {{ع}}، ج۱، ص۱۷۴).</ref>. | |||
ایرادهای این دیدگاه عبارتاند از: | |||
# باید ثابت شود که چنین حکمی در منطقه [[شریعت]] پدید آمده است؛ در حالی که هنوز [[حضرت آدم]] {{ع}} به [[مقام نبوت]] نرسیده بود. [[پیامبر]] دیگری هم [[حکم الهی]] را به او نرسانده است؛ | |||
# باید ثابت شود [[نهی]] {{متن قرآن|لَا تَقْرَبَا}} [[مولوی]] بوده، نه ارشادی؛ | |||
# ثابت شود تحریمی بوده، نه تنزیهی؛ | |||
# ثابت شود [[گناه]] کوچک قبل از [[نبوت]] برای [[انبیا]] جایز است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۸.</ref>. | |||
[[مرحوم مجلسی]] چنین مینویسد: | |||
ظاهر این [[روایات]]، حاکی از آن است که [[ارتکاب گناه]] از سوی [[پیامبران]]، [[پیش از بعثت]] بدون ایراد است؛ ولی این ظاهر، با دیدگاه تمام [[عالمان]] [[شیعی]] که [[گستره عصمت]] را تا پیش از بعشت گسترش میدهند، ناسازگار است. پس یا باید اینگونه [[لغزشها]] را به [[ترک اولی]] [[تفسیر]]، و نهی را کراهتی یا ارشادی فرض کنیم، یا به [[تقیه]] بودن جهت [[صدور روایات]] [[اذعان]] داشته باشیم<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۷۴.</ref>. | |||
افزون بر آن، این [[روایت]] از نظر سند دچار [[ضعف]] اساسی است. مرحوم اردبیلی [[تمیم]] قرشی را [[تضعیف]] کرده است<ref>ر.ک: محمد بن علی اردبیلی، جامع الروات، ج۱، ص۱۳۳.</ref> و [[مرحوم شوشتری]] نیز این دیدگاه را تقویت میکند و [[دفاع]] از تمیم را دور از صواب میداند<ref>ر.ک: محمدتقی شوشتری، قاموس الرجال، ج۲، ص۴۲۸.</ref>. بنابراین وجود دلیل بر ارشادی بودن [[امر و نهی]] و توجیه درست تعبیراتی که در این داستان وجود دارد و نیز [[ضعیف]] بودن سند این روایت و [[اعراض]] بیشتر محققان از آن، این توجیه را از درجه اعتبار ساقط میسازد. | |||
'''پاسخ هفتم: انجام دادن کار در ظرف [[فراموشی]]''': انجام دادن کار نهی شده آنگاه به [[عصمت]] آسیب وارد میسازد که [[عذر]] فراموشی در آن مطرح نباشد؛ اما در این [[آیه]] موضوع فراموشی مطرح است؛ همانگونه که این فراموشی در آیه ۱۱۵ [[سوره طه]] بازتاب یافته است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ...}}<ref>«و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref>. بنابراین اگر [[نهی]]، حمل بر [[تحریم]] شود و کلمه [[ظلم]] هم حکایت از [[ارتکاب معصیت]] داشته باشد، چون پای [[فراموشی]] در میان است، لغزشی در [[آدم]] {{ع}} به [[اثبات]] نمیرساند. با این سخن، دیگر به سایر حملها و توجیهات نیازی نیست<ref>ر.ک: ابوالفضل شهاب الدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۳۷.</ref>. | |||
ایراد این [[تفسیر]] در این است که اولاً فراموشی عامل سلب [[اطمینان]] افراد است. کسی که این چنین [[تکلیف شرعی]] خود را فراموش میکند، چگونه گفتار و [[کردار]] و [[تأیید]] او برای دیگران [[حجت]] باشد؟ (البته گفتار و کردار و تأیید [[پیامبران]]، پس از رسیدن ایشان به [[مقام نبوت]] حجت است)؛ ثانیاً [[نسیان]] در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره طه]] نیازمند بحث و بررسی است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۳، ص۳۴۹.</ref>.»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۱۴۳-۱۶۰.</ref>. | |||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||