آزادی عقیده: تفاوت میان نسخهها
←دیدگاه متفاوت اسلام و غرب
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| (۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
یکی از انواع [[آزادی]]، | یکی از انواع [[آزادی]]، «آزادی عقیده» است. در مکاتب غربی «دین، [[مذهب]] و عقیده» رابطۀ خصوصی و شخصیِ [[انسان]] با [[خدا]]ست و هیچگونه جنبه [[اجتماعی]] برای آن متصوّر نیست. بدین معنا که هر کسی، هر [[دین]]، مذهب و عقیدهای را [[انتخاب]] کند، کمترین تأثیری در زندگی اجتماعی و روابط او با انسانهای دیگر ندارد و چون حدّ و مرز آزادی در این مکاتب، «عدم [[تجاوز]] به آزادی دیگران» است<ref>جان استورات میل، رسالهای درباره آزادی، ص۲۰.</ref>، مانعی برای رسمیت این نوع از آزادی وجود ندارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref>. | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
مقصود از آزادی عقیده، [[آزادی]] [[انسان]] در [[انتخاب]] ایده و نظری از میان نظریات و آرای مختلف در مقولات گوناگون است. انسان در مواجهه با یک موضوع، ابتدا موضعی را اتخاذ کند که پس از تحلیل و مقایسه آن با آرای دیگر، ممکن است موضع خود را [[حفظ]] یا از آن عدول کرده، [[عقیده]] دیگری را اتخاذ کند. آزادی عقیده میتواند در عرصههای [[سیاست]]، [[فرهنگ]]، [[اخلاق]]، [[علوم]] نظری و تجربی، هنر و به ویژه [[دین]] مطرح و جاری باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۰۱.</ref>. | مقصود از آزادی عقیده، [[آزادی]] [[انسان]] در [[انتخاب]] ایده و نظری از میان نظریات و آرای مختلف در مقولات گوناگون است. انسان در مواجهه با یک موضوع، ابتدا موضعی را اتخاذ کند که پس از تحلیل و مقایسه آن با آرای دیگر، ممکن است موضع خود را [[حفظ]] یا از آن عدول کرده، [[عقیده]] دیگری را اتخاذ کند. آزادی عقیده میتواند در عرصههای [[سیاست]]، [[فرهنگ]]، [[اخلاق]]، [[علوم]] نظری و تجربی، هنر و به ویژه [[دین]] مطرح و جاری باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۰۱.</ref>. | ||
== | ==اصول و مبانی== | ||
=== دلیل عقل === | |||
عقل در [[فقه]] از جایگاه رفیعی برخوردار است، به گونهای که در کنار [[قرآن]] و [[روایات]] از منابع و [[ادله]] [[دین]] به شمار میآید. ارج نهادن به [[تفکر]] و [[تعقل]] در قرآن و روایات و [[تشویق]] به آن از مسلمات به حساب میآید. [[فقها]] در [[مسائل اعتقادی]] و [[اصول دین]]، [[تقلید]] را برنمیتابند و از [[مسلمانان]] میخواهند با تفکر و [[تأمل]] در حقانیت دین و آموزههای آن، دین را بپذیرند<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۹۴ و ۱۲۴.</ref>. عقل هیچگونه مصلحتی برای اسلام در [[اجبار]] و [[اکراه]] [[مردم]] به [[دین]] مشاهده نمیکند، بلکه چه بسا اجرای چنین احکامی موجب [[احساس]] تنفر و دینگریزی یا دینستیزی در میان [[جامعه]] به ویژه نسلهای جدید گردد که خلاف [[فلسفه]] [[جهاد]] است، چراکه جهاد به انگیزه بسط اسلام [[تشریع]] شده است.علاوه اینکه عقل بعد از فحص در منابع دینی، [[آزادی]] [[انتخاب]] دین را جزء آموزههای خود دین مییابد که نقش عقل در آن، کاشفیت است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۱۰-۱۲۰.</ref>. | |||
=== دلیل قرآنی === | |||
== | |||
{{اصلی|آزادی عقیده در قرآن}} | {{اصلی|آزادی عقیده در قرآن}} | ||
اندیشمندان با توجه به برخی [[آیات]] [[قرآن کریم]] استدلال بر آزادی عقیده کردهاند که عبارتاند از: | اندیشمندان با توجه به برخی [[آیات]] [[قرآن کریم]] استدلال بر آزادی عقیده کردهاند که عبارتاند از: | ||
| خط ۳۲: | خط ۲۷: | ||
# '''[[حق حیات]] و [[حرمت]] [[قتل]]''': [[آزادی حق حیات]] از آزادیهای [[فطری]] و طبیعی [[انسان]] است و احدی نمیتواند این [[حق]] اولیه را سلب کند، به طوری که بنا به فرمایش [[قرآن]]، کشتن یک انسان بیگناه مانند قتل تمامی انسانهاست<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۱۰-۱۲۰.</ref>. | # '''[[حق حیات]] و [[حرمت]] [[قتل]]''': [[آزادی حق حیات]] از آزادیهای [[فطری]] و طبیعی [[انسان]] است و احدی نمیتواند این [[حق]] اولیه را سلب کند، به طوری که بنا به فرمایش [[قرآن]]، کشتن یک انسان بیگناه مانند قتل تمامی انسانهاست<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۱۰-۱۲۰.</ref>. | ||
== سیره نبوی | === سیره نبوی === | ||
{{اصلی|آزادی عقیده در معارف و سیره نبوی}} | {{اصلی|آزادی عقیده در معارف و سیره نبوی}} | ||
نگاهی به سیره عملی [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در مواجهه با مخالفان، اصل [[آزادی]] [[انتخاب]] [[دین]] و عدم توسل به زور و [[اکراه]] در پذیرش دین را به ما نشان میدهد. پیامبر به [[تبعیت]] از [[آیات الهی]] بنیان جنگهای خود را بر [[دفاع]] از کیان اسلام و مسلمانان پیریزی میکرد و [[جنگ با کفار]] به منظور دفع [[توطئهها]] و نقشههای آنان علیه [[اسلام]] بود. دلیل و [[شاهد]] مدعای فوق، [[آزاد]] گذاشتن [[مشرکان]] [[مکه]] در جریان [[فتح]] آن بود. [[سیره امام علی]] {{ع}} نیز بر [[آزادی عقیده]] و عدم [[تحمیل]] اسلام با نیروی اجبار و [[زور]] [[گواهی]] میدهد<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۲۶.</ref>. دیگر [[امامان شیعه]] نیز بر این [[سیره]] [[سلوک]] میکردند<ref>ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص۵۹؛ شیخ طبرسی، الاحتجاج، ص۷۵.</ref>. | نگاهی به سیره عملی [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در مواجهه با مخالفان، اصل [[آزادی]] [[انتخاب]] [[دین]] و عدم توسل به زور و [[اکراه]] در پذیرش دین را به ما نشان میدهد. پیامبر به [[تبعیت]] از [[آیات الهی]] بنیان جنگهای خود را بر [[دفاع]] از کیان اسلام و مسلمانان پیریزی میکرد و [[جنگ با کفار]] به منظور دفع [[توطئهها]] و نقشههای آنان علیه [[اسلام]] بود. دلیل و [[شاهد]] مدعای فوق، [[آزاد]] گذاشتن [[مشرکان]] [[مکه]] در جریان [[فتح]] آن بود. [[سیره امام علی]] {{ع}} نیز بر [[آزادی عقیده]] و عدم [[تحمیل]] اسلام با نیروی اجبار و [[زور]] [[گواهی]] میدهد<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۲۶.</ref>. دیگر [[امامان شیعه]] نیز بر این [[سیره]] [[سلوک]] میکردند<ref>ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص۵۹؛ شیخ طبرسی، الاحتجاج، ص۷۵.</ref>. | ||
| خط ۴۳: | خط ۳۸: | ||
# '''اجباری در کار نیست :''' [[رسول خدا]] {{صل}} هر سال هنگام فرا رسیدن موسم [[حج]] به میان [[قبایل]] میرفت و با رؤسای آنان صحبت میکرد و از آنان میخواست تا از وی حمایت کنند و از [[قتل]] وی به دست [[مشرکان]] [[قریش]] مانع شوند. [[رسول اکرم]] {{صل}} به آنان میفرمود: هیچ کس از شما را به پذیرش [[آیین اسلام]] مجبور نمیکنم و هر کس از شما در پذیرش آن آزاد است و هر کس که از پذیرش [[اسلام]] کراهت داشته باشد، او را مجبور نمیکنم. من از شما [[انتظار]] دارم در مقابل کسانی که قصد کشتن مرا دارند، از من حمایت کنید تا پیامها و [[دستورهای الهی]] را به [[مردم]] برسانم<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص ۴۱۴.</ref>. | # '''اجباری در کار نیست :''' [[رسول خدا]] {{صل}} هر سال هنگام فرا رسیدن موسم [[حج]] به میان [[قبایل]] میرفت و با رؤسای آنان صحبت میکرد و از آنان میخواست تا از وی حمایت کنند و از [[قتل]] وی به دست [[مشرکان]] [[قریش]] مانع شوند. [[رسول اکرم]] {{صل}} به آنان میفرمود: هیچ کس از شما را به پذیرش [[آیین اسلام]] مجبور نمیکنم و هر کس از شما در پذیرش آن آزاد است و هر کس که از پذیرش [[اسلام]] کراهت داشته باشد، او را مجبور نمیکنم. من از شما [[انتظار]] دارم در مقابل کسانی که قصد کشتن مرا دارند، از من حمایت کنید تا پیامها و [[دستورهای الهی]] را به [[مردم]] برسانم<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص ۴۱۴.</ref>. | ||
# '''[[نامه]] [[صلح]] :''' از دیدگاه [[رسول خدا]] {{صل}} همه افراد در پذیرش [[دین اسلام]] آزاد بودند و اگر عدهای از [[مردم]] حاضر نبودند [[دین اسلام]] را بپذیرند، در سایه حمایت [[حکومت اسلامی]] [[زندگی]] میکردند و از آنان [[جزیه]] دریافت میشد. در [[نامه]] [[رسول]] اعظم {{صل}} به [[رئیس]] یکی از [[قبایل]] که [[منذر بن ساوی]] نام داشت چنین آمده است: "از [[محمد]]، [[پیامبر]] {{صل}} به منذر بن ساوی؛ با [[سلام]] و تحیت؛ [[خداوند]] یکتا را همراه تو [[سپاس]] میگویم. نامهات به من رسید و آن را برای من خواندند. بدان! هر کس [[نماز]] ما را بخواند و به سوی [[قبله]] ما [[نماز]] گزارد و [[قربانی]] ما را بخورد، [[مسلمان]] است. هر کس هم که این امور را قبول نداشته باشد، باید [[جزیه]] بپردازد". پس از این [[نامه]]، منذر بن ساوی، [[مسلمان]] شد و اهل حجر را به [[اسلام]] فراخواند؛ اما واکنش [[مردم]] به [[دعوت]] منذر متفاوت بود و برخی [[مسلمان]] شدند و برخی دیگر هم ناراضی بودند؛ [[اعراب]]، [[مسلمان]] شدند و [[مجوسیان]] و [[یهودیان]]، [[اسلام]] را نپذیرفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۸۷ و الامام مالک، المدونة الکبری، ج ۲، ص ۴۷.</ref> و ...<ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۹-۹۰.</ref>. | # '''[[نامه]] [[صلح]] :''' از دیدگاه [[رسول خدا]] {{صل}} همه افراد در پذیرش [[دین اسلام]] آزاد بودند و اگر عدهای از [[مردم]] حاضر نبودند [[دین اسلام]] را بپذیرند، در سایه حمایت [[حکومت اسلامی]] [[زندگی]] میکردند و از آنان [[جزیه]] دریافت میشد. در [[نامه]] [[رسول]] اعظم {{صل}} به [[رئیس]] یکی از [[قبایل]] که [[منذر بن ساوی]] نام داشت چنین آمده است: "از [[محمد]]، [[پیامبر]] {{صل}} به منذر بن ساوی؛ با [[سلام]] و تحیت؛ [[خداوند]] یکتا را همراه تو [[سپاس]] میگویم. نامهات به من رسید و آن را برای من خواندند. بدان! هر کس [[نماز]] ما را بخواند و به سوی [[قبله]] ما [[نماز]] گزارد و [[قربانی]] ما را بخورد، [[مسلمان]] است. هر کس هم که این امور را قبول نداشته باشد، باید [[جزیه]] بپردازد". پس از این [[نامه]]، منذر بن ساوی، [[مسلمان]] شد و اهل حجر را به [[اسلام]] فراخواند؛ اما واکنش [[مردم]] به [[دعوت]] منذر متفاوت بود و برخی [[مسلمان]] شدند و برخی دیگر هم ناراضی بودند؛ [[اعراب]]، [[مسلمان]] شدند و [[مجوسیان]] و [[یهودیان]]، [[اسلام]] را نپذیرفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۸۷ و الامام مالک، المدونة الکبری، ج ۲، ص ۴۷.</ref> و ...<ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۹-۹۰.</ref>. | ||
== دیدگاه فقهی == | == دیدگاه فقهی == | ||
{{اصلی|آزادی عقیده در فقه سیاسی}} | {{اصلی|آزادی عقیده در فقه سیاسی}} | ||
[[انسان]] در [[اندیشیدن]] و [[اعتقاد]] [[آزاد]] است و کسی نمیتواند دیگری را به [[انتخاب]] [[دینی]] خاص مجبور کند؛ چنانکه کسی بر باقی ماندن بر [[دین]] منتخب خود نیز مجبور نمیشود؛ ولی اگر کسی با آزادی، [[آیین اسلام]] را [[اختیار]] کرد، [[حق]] [[تغییر]] آن را ندارد. کافرانی که در سرزمین [[اسلامی]] [[زندگی]] میکنند، بر اساس ضوابطی، در ابراز [[عقیده]] خود ـ بدون فراخوان [[مسلمانان]] به آن ـ آزادند. همچنین در انجام دادن مراسم عبادی و نیز عمل بر طبق [[شریعت]] خود در [[ازدواج]]، [[ارث]] و معاملات، آزادی دارند؛ به شرط آنکه آنچه نزد مسلمانان منکر است، بهطور علنی مرتکب نشوند. آنان برای حل اختلافهای خود میتوانند نزد [[قاضی]] مسلمانان یا قاضی خودشان مراجعه کنند و [[دولت اسلامی]] تا جاییکه به حال مسلمانان ضرر و با [[مصالح]] [[کشور اسلامی]] منافات نداشته باشد، نمیتواند در [[شؤون]] آنان دخالت کند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۰.</ref>. | [[انسان]] در [[اندیشیدن]] و [[اعتقاد]] [[آزاد]] است و کسی نمیتواند دیگری را به [[انتخاب]] [[دینی]] خاص مجبور کند؛ چنانکه کسی بر باقی ماندن بر [[دین]] منتخب خود نیز مجبور نمیشود؛ ولی اگر کسی با آزادی، [[آیین اسلام]] را [[اختیار]] کرد، [[حق]] [[تغییر]] آن را ندارد. کافرانی که در سرزمین [[اسلامی]] [[زندگی]] میکنند، بر اساس ضوابطی، در ابراز [[عقیده]] خود ـ بدون فراخوان [[مسلمانان]] به آن ـ آزادند. همچنین در انجام دادن مراسم عبادی و نیز عمل بر طبق [[شریعت]] خود در [[ازدواج]]، [[ارث]] و معاملات، آزادی دارند؛ به شرط آنکه آنچه نزد مسلمانان منکر است، بهطور علنی مرتکب نشوند. آنان برای حل اختلافهای خود میتوانند نزد [[قاضی]] مسلمانان یا قاضی خودشان مراجعه کنند و [[دولت اسلامی]] تا جاییکه به حال مسلمانان ضرر و با [[مصالح]] [[کشور اسلامی]] منافات نداشته باشد، نمیتواند در [[شؤون]] آنان دخالت کند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۰.</ref>. | ||
== دیدگاه متفاوت اسلام و غرب == | |||
آیا آزادی عقیده از آزادی که در [[جوامع]] غربی، اصلی مسلّم و پذیرفته شده است، از نظر [[اسلام]] صحیح است؟ برای آزادی عقیده، چه معنای صحیحی میتوان تصور کرد؟ در مکاتب غربی "دین، [[مذهب]] و عقیده" رابطۀ خصوصی و شخصیِ [[انسان]] با [[خدا]]ست و هیچگونه جنبه [[اجتماعی]] برای آن متصوّر نیست. بدین معنا که هر کسی، هر [[دین]]، مذهب و عقیدهای را [[انتخاب]] کند، کمترین تأثیری در زندگی اجتماعی و روابط او با انسانهای دیگر ندارد و چون حدّ و مرز آزادی در این مکاتب، "عدم [[تجاوز]] به آزادی دیگران" است<ref>جان استورات میل، رسالهای درباره آزادی، ص۲۰.</ref>، مانعی برای رسمیت این نوع از آزادی وجود ندارد. بنابراین، هیچ کس نمیتواند دیگران را در انتخاب یک دین، مذهب و [[عقیده]]، مورد سؤال و بازخواست قرار دهد و یا او را به ترک یک دین یا گرایش به دین دیگری وادار کند<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref>. | |||
اما در [[اسلام]]، [[عقیده]] و [[مذهب]]، امری شخصی و خصوصی نیست و آثار و پیامدهای متنوّعی در [[زندگی]] اجتماعیِ شخص و روابط او با دیگران دارد. از دیدگاه اسلام، دینِ [[الهی]]، هم دارای جنبه فردی است و هم جنبه [[اجتماعی]]، هم بُعد معنوی دارد و هم بُعد [[سیاسی]]، هم در روابط انسان با [[خدا]] تأثیرگذار است و هم در روابط با انسانهای دیگر و هم در [[سلوک]] و [[رفتار]] خود فرد مؤثّر است. در این [[بینش]]، [[دین]] نه تنها امری خصوصی و فردی نیست، بلکه همه شئون زندگی [[انسان]] را تحت تأثیر قرار میدهد. | |||
[[خداوند]] این نکته را به پیامبرش هم گوشزد میکند که تو "نمیتوانی کسی را به اجبار مؤمن گردانی. اگر خداوند میخواست، همه [[مردم]] را مؤمن میگردانید، ولی [[مشیت]] [[پروردگار]] بر ایمان اختیاری مردم تعلّق گرفته است"<ref>{{متن قرآن|فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ كَفُورٌ}}، «پس اگر روی گرداندند تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم، بر تو جز پیامرسانی نیست و ما هر گاه به آدمی بخشایشی از خود چشاندیم بدان شادمان شد و چون برای کارهایی که کردهاند گزندی به آنان برسد بیگمان (در آن حال) آدمی بسیار ناسپاس است» سوره شوری، آیه ۴۸؛ {{متن قرآن|وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ * فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ}} «و به زمین که چگونه آن را گستردهاند؟ * پس پند بده که تنها تو پند دهندهای» سوره غاشیه، آیه ۲۰-۲۱؛ {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}} «و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref>. | |||
[[آزادی فعالیتهای سیاسی]] و [[اجتماعی]] مانند [[انتخاب]] شدن و انتخاب کردن، تشکیل یا عضویت در [[حزب]]، اجتماعات، تظاهرات، و آزادیِ انتخاب شغل، [[مسکن]]، خوراک و [[پوشاک]] همگی انواع دیگر [[حق]] آزادیاند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، در چارچوب [[موازین اسلامی]] مطرح و به رسمیت شناخته شدهاند<ref>ر.ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی، فصل سوم، حقوق ملت.</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref> | |||
== پرسش وابسته == | == پرسش وابسته == | ||