|
|
| (۱۶۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{خرد}} | | {{مدخل مرتبط |
| {{نبوت}}
| | | موضوع مرتبط = آزادی مدنی |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| | | عنوان مدخل = |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">مدخلهای وابسته به این بحث:</div>
| | | مداخل مرتبط = [[آزادی عقیده در قرآن]] - [[آزادی عقیده در کلام اسلامی]] - [[آزادی عقیده در فقه سیاسی]] - [[آزادی عقیده در فقه فرهنگ]] - [[آزادی عقیده در معارف و سیره نبوی]] - [[آزادی عقیده در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| | | پرسش مرتبط = آزادی |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[آزادی عقیده در قرآن]] | [[آزادی عقیده در حدیث]] | [[آزادی عقیده در نهج البلاغه]] | [[آزادی عقیده در معارف دعا و زیارات]] | [[آزادی عقیده در اخلاق اسلامی]]| [[آزادی عقیده در سیره پیامبر خاتم]]</div>
| | }} |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[آزادی عقیده (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
|
| |
|
| ==آزادی عقیده در سنجۀ عقل محض==
| | '''آزادی عقیده''' عبارت است از [[آزادی]] [[انسان]] در [[انتخاب]] ایده و نظری از میان نظریات و آرای مختلف در مقولات گوناگون. [[آزادی]] در انتخاب دین، فعالیتهای سیاسی و [[اجتماعی]] مانند [[انتخاب]] شدن و انتخاب کردن، تشکیل یا عضویت در [[حزب]]، اجتماعات، تظاهرات، و آزادیِ انتخاب شغل، مسکن، خوراک و [[پوشاک]] انواع [[حق]] آزادی هستند. که قرآن هم به مجبور نبودن انسان در انتخاب دین اشاره کرده است: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}}. |
|
| |
|
| بر مبنای تکالیف عامۀ عقلی سابق الذکر میتوان محدودۀ آزادی عقیده را از نظر عقل مورد بررسی قرار داده و میزان و کیفیت آن را در سنجۀ عقل به داوری گذاشته و آنچه را عقل در این زمینه قضاوت میکند مشخص نمود. ابتدا لازم است به تبیین واژۀ آزادی بپردازیم و معنای مورد نظر از آزادی عقیده را در این بحث مشخص کنیم:
| | == مقدمه == |
| ===معانی سه گانه آزادی===
| | یکی از انواع [[آزادی]]، «آزادی عقیده» است. در مکاتب غربی «دین، [[مذهب]] و عقیده» رابطۀ خصوصی و شخصیِ [[انسان]] با [[خدا]]ست و هیچگونه جنبه [[اجتماعی]] برای آن متصوّر نیست. بدین معنا که هر کسی، هر [[دین]]، مذهب و عقیدهای را [[انتخاب]] کند، کمترین تأثیری در زندگی اجتماعی و روابط او با انسانهای دیگر ندارد و چون حدّ و مرز آزادی در این مکاتب، «عدم [[تجاوز]] به آزادی دیگران» است<ref>جان استورات میل، رسالهای درباره آزادی، ص۲۰.</ref>، مانعی برای رسمیت این نوع از آزادی وجود ندارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref>. |
| آزادی سه معنا دارد:
| |
| # '''آزادی فلسفی''': در زبان معارف اسلامی از این آزادی به '''آزادی تکوینی''' تعبیر میشود، این نوع آزادی از نظر معرفت شناختی در حوزۀ مدرکات عقل نظری یعنی عقل مدرک «هست»ها جای میگیرد این نوع آزادی به معنای اختیار و نقطۀ مقابل جبر است. جبر به معنای آن است که انسان در رفتار خویش محکوم عامل یا عوامل فوقانی برتری است که طبق قانون تخلفناپذیر جبری رفتار آدمی را بر او تحمیل میکنند، بنابر جبری بودن رفتار انسان تنها ابزاری است که به وسیلۀ عوامل جبری بالاتر به جنبش و حرکت درآمده و رفتار معیّنی از او سر میزند. نظریاتی که معتقد به جبر اقتصادی یا جبر اجتماعی میباشند یا عواملی همچون عقدههای روانی شکلگرفته در دوران کودکی و امثال آن را عامل جبری تعیین کنندۀ خواستههای انسان میدانند، و نفس آدمی را در برابر آن عوامل جبری تنها بهعنوان پذیرندۀ منفعلی قلمداد میکنند که نقشی در تعیین رفتار خود به جز پذیرش آنچه از سوی آن عوامل جبری دیکته میشود ندارد، این گونه نظریات اجتماعی یا فلسفی بر جبر فلسفی و نفی مطلق آزادی تکوینی انسان استوارند، و نقشی برای آزادی آدمی در تعیین شخصیت و هویت فردی و اجتماعی و سرانجام سرنوشت خویش قائل نیستند. در اینجا سخن از این نوع آزادی نیست، بلکه آزادی فلسفی عقیده در این بحث بهعنوان اصل موضوع و پیشفرض مسلّم پذیرفته میشود. زیرا تنها در این صورت است که نوبت به حکم فقهی مربوط به عقاید و باورها میرسد، وگرنه بر مبنای نفی آزادی عقیده به معنای آزادی فلسفی یا تکوینی، و بر اساس نظریات جبرگرایانه در حوزۀ عقاید و باورها سخن از مسئولیت و تکلیف عقلی یا شرعی آدمی در حوزۀ عقاید و باورها جای ندارد.
| |
| # '''آزادی عقلی''': آزادی عقلی به معنای آزادی انسان در چهارچوب تکالیف عامۀ عقلی است، این نوع آزادی از نظر معرفتشناختی در حوزۀ مدرکات عقل عملی یعنی عقل مدرکِ «بایدها و نبایدها» جای میگیرد، و از حوزۀ تقنین و تشریع خارج است. باید توجه داشت: حوزهای از «بایدها و نبایدها» وجود دارد که حوزۀ اختصاصی عقل عملی است و بیرون از مرز تشریع و تقنین هر قانونگذاری است، اگر چه این قانونگذار خدای متعال باشد. این نوع آزادی یعنی آن آزادی که تنها به وسیلۀ حکم عقل قانونمند میشود و تنها عقل است که میتواند قوانین و مسئولیتهای مربوط به آن را تعیین کند بر دو قسم است: نسخت: '''آزادی در حوزۀ ما قبل التشریع'''؛ دوم: '''آزادی در حوزۀ ما بعد التشریع'''. دو حوزۀ ما قبل التشریع و ما بعد التشریع حوزههاییاند که دست هیچ قانونگذاری بجز عقل نمیتواند در آن حوزه اقدام به قانونگذاری کند. حوزۀ ما قبل التشریع حوزۀ آن احکامی است که به وسیلۀ آنها وجود و حقانیت قانونگذار اثبات میشود که در مباحث پیشین به نمونههایی از این دسته احکام عقلی اشاره کردیم. دلیل آنکه از این حوزه به حوزۀ ما قبل التشریع تعبیر میکنیم این است که در احکام عقلی مربوط به این حوزه هیچگونه پیشفرضی دربارۀ وجود قانونگذاری معیّن و مشخص، و ثبوت حق قانونگذاری برای او در نظر گرفته نمیشود، بلکه به وسیلۀ احکام عقلی مربوط به این حوزه، وجود قانونگذاری که دارای حق قانونگذاری است اثبات میشود، و به همین سبب است که از این حوزه، به حوزۀ ما قبل التشریع تعبیر میشود. حوزۀ ما بعد التشریع حوزۀ احکامی است که عقل پس از فرض وجود قانونگذار مشروع و برخوردار از حق قانونگذاری صادر میکند. وجوب اطاعت از قانون، یا همان که در زبان اصولیان اسلامی از آن به حق الطاعة تعبیر میشود نمونۀ بارز این دسته از احکام عقلی است. بنابر آنچه بیان شد مراد از آزادی عقلی، آن آزادی است که به حکم عقل در دو حوزۀ ما قبل التشریع و ما بعد التشریع اثبات میشود.
| |
| # '''آزادی تشریعی''': این آزادی را [[قانونگذار]] یا [[شارع]] برای [[شهروندان]] مقرّر و معیّن میکند. از این نوع آزادی به آزادی قانونی نیز می توان تعبیر کرد.
| |
|
| |
|
| از آنچه دربارۀ معنای آزادی گفتیم معلوم شد آزادی به معنای اول یا آزادی فلسفی و تکوینی خارج از حوزۀ بحث ماست بنابراین مقصود از بحث دربارۀ آزادی عقیده در اینجا آزادی نوع دوم یعنی آزادی عقلی و آزادی نوع سوم یعنی آزادی قانونی است. دربارۀ آزادی قانونی در بخش دوم این بحث خواهیم پرداخت. | | == معناشناسی == |
| | مقصود از آزادی عقیده، [[آزادی]] [[انسان]] در [[انتخاب]] ایده و نظری از میان نظریات و آرای مختلف در مقولات گوناگون است. انسان در مواجهه با یک موضوع، ابتدا موضعی را اتخاذ کند که پس از تحلیل و مقایسه آن با آرای دیگر، ممکن است موضع خود را [[حفظ]] یا از آن عدول کرده، [[عقیده]] دیگری را اتخاذ کند. آزادی عقیده میتواند در عرصههای [[سیاست]]، [[فرهنگ]]، [[اخلاق]]، [[علوم]] نظری و تجربی، هنر و به ویژه [[دین]] مطرح و جاری باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۰۱.</ref>. |
|
| |
|
| ==آزادی عقلی عقیده== | | ==اصول و مبانی== |
| | === دلیل عقل === |
| | عقل در [[فقه]] از جایگاه رفیعی برخوردار است، به گونهای که در کنار [[قرآن]] و [[روایات]] از منابع و [[ادله]] [[دین]] به شمار میآید. ارج نهادن به [[تفکر]] و [[تعقل]] در قرآن و روایات و [[تشویق]] به آن از مسلمات به حساب میآید. [[فقها]] در [[مسائل اعتقادی]] و [[اصول دین]]، [[تقلید]] را برنمیتابند و از [[مسلمانان]] میخواهند با تفکر و [[تأمل]] در حقانیت دین و آموزههای آن، دین را بپذیرند<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۹۴ و ۱۲۴.</ref>. عقل هیچگونه مصلحتی برای اسلام در [[اجبار]] و [[اکراه]] [[مردم]] به [[دین]] مشاهده نمیکند، بلکه چه بسا اجرای چنین احکامی موجب [[احساس]] تنفر و دینگریزی یا دینستیزی در میان [[جامعه]] به ویژه نسلهای جدید گردد که خلاف [[فلسفه]] [[جهاد]] است، چراکه جهاد به انگیزه بسط اسلام [[تشریع]] شده است.علاوه اینکه عقل بعد از فحص در منابع دینی، [[آزادی]] [[انتخاب]] دین را جزء آموزههای خود دین مییابد که نقش عقل در آن، کاشفیت است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۱۰-۱۲۰.</ref>. |
|
| |
|
| آزادی عقلی مورد بحث در اینجا آزادی در سنجۀ عقل محض و در حوزههای عقل ما قبل التشریع و عقل ما بعد التشریع است. در اینجا به پاسخ این پرسش میپردازیم که از دیدگاه عقل قبل التشریعی و عقل بعد التشریعی آیا عقیده آزاد است یا نه؟ اگر آزاد است آیا این آزادی حدّ و مرزی دارد یا ندارد؟ اگر دارد حدّ و مرز آن چیست؟ برای پاسخ به این پرسشها ابتدا به بحث دربارۀ آزادی عقیده در حوزۀ عقل محض ما قبل التشریع، و سپس به بحث دربارۀ آزادی عقید در حوزۀ عقل محض ما بعد التشریع میپردازیم: | | === دلیل قرآنی === |
| | {{اصلی|آزادی عقیده در قرآن}} |
| | اندیشمندان با توجه به برخی [[آیات]] [[قرآن کریم]] استدلال بر آزادی عقیده کردهاند که عبارتاند از: |
| | # '''نفی اکراه و اجبار در دین''': معروفترین [[آیه]] قرآن مجید در این خصوص، آیه {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref> است. [[نص]] آیه، نفی اکراه و زور برای [[تحمیل]] عقیده درست مانند [[اسلام]] به جای عقیده [[باطل]] مثل [[یهودیت]] است. |
| | # '''اسلام دین [[حکمت]]، [[موعظه]] و [[جدال احسن]]''': [[قرآن کریم]] شیوه [[تبلیغ اسلام]] را بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} مشخص میکند و سه راهکار [[برهان]] و حکمت، [[نصیحت]] و [[ارشاد]] و [[مجادله]] احسن را ارائه میکند<ref>سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>. |
| | # '''ماهیت [[انسان]] و [[مشیت الهی]]''': [[تأمل]] در [[آفرینش انسان]] و فلسفه خلقت آن، ما را به این نکته رهنمون میشود که خداوند گوهر وجودی انسان را [[آزاد]] و مختار قرار داد تا وی با [[انتخاب]] آزاد به [[سیر]] و [[تکامل]] [[روحی]] بپردازد. لازمه چنین اختیاری، [[عصیان]] و [[الحاد]] و روگردانی از [[فطرت]] خویش است<ref>سوره انسان، آیه ۳.</ref>. اگر انتخاب [[دین]] و سایر [[اعمال]] [[نیکو]] با [[اکراه]] و [[اجبار]] باشد، اولاً، برخلاف [[فلسفه]] [[خلقت انسان]] است و ثانیاً، ناسازگار با خواست و مشیت الهی در چگونگی [[ایمان]] [[مردم]]، چرا که مشیت الهی بر [[ایمان آوردن]] مردم از روی [[اختیار]] و [[آگاهی]] و انتخاب آزاد تعلق گرفته است<ref>سوره کهف، آیه ۲۹.</ref>. |
| | # '''[[تشویق]] به [[صلح]] و متارکه [[جنگ با کفار]]''': آیاتی از قرآن [[مسلمانان]] را در روابط با مخالفان، به صلح و [[متارکه جنگ]] [[دعوت]] و تشویق میکند. بنابر مفهوم اینگونه آیات، [[قتال]] با [[کفار]] در صورتی [[مشروعیت]] دارد که آنان [[اهل]] [[صلح]] و [[سازش]] نباشند و درصدد نابودی [[جبهه]] [[اسلام]] و [[مسلمانان]] برنیایند<ref>سوره انفال، آیه ۶۱.</ref>. |
| | # '''[[حق حیات]] و [[حرمت]] [[قتل]]''': [[آزادی حق حیات]] از آزادیهای [[فطری]] و طبیعی [[انسان]] است و احدی نمیتواند این [[حق]] اولیه را سلب کند، به طوری که بنا به فرمایش [[قرآن]]، کشتن یک انسان بیگناه مانند قتل تمامی انسانهاست<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|آزادی در فقه و حدود آن]]، ص ۱۱۰-۱۲۰.</ref>. |
|
| |
|
| ===نخست: آزادی عقیده در حوزۀ عقل محض ما قبل التشریع=== | | === سیره نبوی === |
| | {{اصلی|آزادی عقیده در معارف و سیره نبوی}} |
| | نگاهی به سیره عملی [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در مواجهه با مخالفان، اصل [[آزادی]] [[انتخاب]] [[دین]] و عدم توسل به زور و [[اکراه]] در پذیرش دین را به ما نشان میدهد. پیامبر به [[تبعیت]] از [[آیات الهی]] بنیان جنگهای خود را بر [[دفاع]] از کیان اسلام و مسلمانان پیریزی میکرد و [[جنگ با کفار]] به منظور دفع [[توطئهها]] و نقشههای آنان علیه [[اسلام]] بود. دلیل و [[شاهد]] مدعای فوق، [[آزاد]] گذاشتن [[مشرکان]] [[مکه]] در جریان [[فتح]] آن بود. [[سیره امام علی]] {{ع}} نیز بر [[آزادی عقیده]] و عدم [[تحمیل]] اسلام با نیروی اجبار و [[زور]] [[گواهی]] میدهد<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۲۶.</ref>. دیگر [[امامان شیعه]] نیز بر این [[سیره]] [[سلوک]] میکردند<ref>ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص۵۹؛ شیخ طبرسی، الاحتجاج، ص۷۵.</ref>. |
|
| |
|
| آدمی از نظر عقل دو مسئولیت پیشباور دارد:
| | سیره عملی [[رسول خدا]] {{صل}} در [[تبلیغ]] [[اسلام]] همواره این بوده است که [[انسانها]] در پذیرش [[دین]] آزاد باشند؛ زیرا آزادی در پذیرش [[دین]] از [[قوانین]] اصلی [[آیین اسلام]] و [[دستور خداوند]] متعال است؛ آنجا که به پیامبرش میفرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست به او پناه ده تا کلام خداوند را بشنود سپس او را به پناهگاه وی برسان؛ این بدان روست که اینان گروهی نادانند» سوره توبه، آیه ۶.</ref>. |
| # مسئولیت جستجو و پرسش؛
| |
| # مسئولیت نظر و استدلال و سنجش.
| |
|
| |
|
| بر اساس مسئولیت نخستین، هر نوع پرسش اعتقادی که پاسخ آن در سرنوشت آدمی نقش دارد - هر چند نقش احتمالی - مسئولیتآور است و آدمی موظف است که برای یافتن پاسخ آن به جستجو و پرسش بپردازد. بنابراین آدمی در این مرحله در میزان داوری عقل از آزادی عقیده به معنای عدم مسئولیت نسبت به پرسش و سؤال برخوردار نیست، بلکه عقل عملی آدمی را نسبت به سؤال و پرسش دربارۀ این نوع از پاسخهای احتمالی مسئول میداند و او را از مسئولیت تحقیق و جستجو معاف نمیداند.
| | در [[تاریخ]] به نمونههای متعددی از [[رفتار]] و [[سیره پیامبر]] {{صل}} اشاره شده است که در آنها آزادی [[عقیده]]، محترم شمرده شده است مانند: |
| | # '''[[پیمان]] بستن با [[یهود]]:''' روشنترین و گویاترین سند [[تاریخی]] درباره آزادی [[مردم]] در پذیرش و یا نپذیرفتن [[اسلام]]، [[پیمان]] [[نامه]] [[رسول خدا]] {{صل}} با [[مردم مدینه]] است. در بخشی از این [[پیمان]] [[نامه]] که تمامی اهل [[مدینه]] آن را امضا کردهاند، آمده است: [[یهودیان]] بنی عوف با [[مسلمانان]]، همانند [[امت]] واحدهاند و هر کدام از آنان در [[دین]] خود آزاداند. [[بندگان]] نیز همانند دیگران در [[دین]] و [[آیین]] خود آزاداند؛ مگر کسانی که [[ظلم]] کردند و [[گناه]] کار شدند که آنان خود و [[خانواده]] خود را به هلاکت میاندازند<ref>السیرة النبویة، ج ۱، ص ۵۰۳ و نویری، نهایة الأرب، ج ۱۶، ص ۳۵۰.</ref>. |
| | # '''[[اجبار]] به پذیرش [[دین]]، [[بدعت]] است!:''' [[خداوند]] در [[قرآن]] میفرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref>. درباره علت نزول این [[آیه شریفه]] نقل شده است که گروهی از [[مسلمانان]] نزد [[رسول خدا]] {{صل}} آمدند و به ایشان گفتند: "ای [[رسول خدا]]، اگر مشرکانی را که بر آنها تسلط و [[قدرت]] داریم، مجبور میکردید [[ایمان]] بیاورند و [[مسلمان]] شوند، تعداد ما زیاد میشد و [[قدرت]] بیشتری در مقابل [[دشمنان]] پیدا میکردیم". [[پیامبر]] در پاسخ آنان فرمود: نمیخواهم [[خداوند]] را در حالی [[ملاقات]] کنم که بدعتی نهاده باشم؛ زیرا [[خداوند]] درباره آن دستوری به من نداده است و من از متکلفان نیستم<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۴۲؛ احمد بن علی الطبرسی، الإحتجاج، ج ۲، ص ۴۱۲ و شیخ صدوق، عیون اخبار، ج ۱، ص ۱۳۵.</ref>. |
| | # '''اجباری در کار نیست :''' [[رسول خدا]] {{صل}} هر سال هنگام فرا رسیدن موسم [[حج]] به میان [[قبایل]] میرفت و با رؤسای آنان صحبت میکرد و از آنان میخواست تا از وی حمایت کنند و از [[قتل]] وی به دست [[مشرکان]] [[قریش]] مانع شوند. [[رسول اکرم]] {{صل}} به آنان میفرمود: هیچ کس از شما را به پذیرش [[آیین اسلام]] مجبور نمیکنم و هر کس از شما در پذیرش آن آزاد است و هر کس که از پذیرش [[اسلام]] کراهت داشته باشد، او را مجبور نمیکنم. من از شما [[انتظار]] دارم در مقابل کسانی که قصد کشتن مرا دارند، از من حمایت کنید تا پیامها و [[دستورهای الهی]] را به [[مردم]] برسانم<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص ۴۱۴.</ref>. |
| | # '''[[نامه]] [[صلح]] :''' از دیدگاه [[رسول خدا]] {{صل}} همه افراد در پذیرش [[دین اسلام]] آزاد بودند و اگر عدهای از [[مردم]] حاضر نبودند [[دین اسلام]] را بپذیرند، در سایه حمایت [[حکومت اسلامی]] [[زندگی]] میکردند و از آنان [[جزیه]] دریافت میشد. در [[نامه]] [[رسول]] اعظم {{صل}} به [[رئیس]] یکی از [[قبایل]] که [[منذر بن ساوی]] نام داشت چنین آمده است: "از [[محمد]]، [[پیامبر]] {{صل}} به منذر بن ساوی؛ با [[سلام]] و تحیت؛ [[خداوند]] یکتا را همراه تو [[سپاس]] میگویم. نامهات به من رسید و آن را برای من خواندند. بدان! هر کس [[نماز]] ما را بخواند و به سوی [[قبله]] ما [[نماز]] گزارد و [[قربانی]] ما را بخورد، [[مسلمان]] است. هر کس هم که این امور را قبول نداشته باشد، باید [[جزیه]] بپردازد". پس از این [[نامه]]، منذر بن ساوی، [[مسلمان]] شد و اهل حجر را به [[اسلام]] فراخواند؛ اما واکنش [[مردم]] به [[دعوت]] منذر متفاوت بود و برخی [[مسلمان]] شدند و برخی دیگر هم ناراضی بودند؛ [[اعراب]]، [[مسلمان]] شدند و [[مجوسیان]] و [[یهودیان]]، [[اسلام]] را نپذیرفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۸۷ و الامام مالک، المدونة الکبری، ج ۲، ص ۴۷.</ref> و ...<ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۹-۹۰.</ref>. |
|
| |
|
| بنابراین آدمی در این مرحله از تکالیف عامۀ عقلی آزاد نیست، و موظف است نسبت به گزارهها و قضایای اعتقادی مؤثر در سرنوشت خوب یا بد خویش به تحقیق و جستجو و سؤال و پرسش بپردازد.
| | == دیدگاه فقهی == |
| | {{اصلی|آزادی عقیده در فقه سیاسی}} |
| | [[انسان]] در [[اندیشیدن]] و [[اعتقاد]] [[آزاد]] است و کسی نمیتواند دیگری را به [[انتخاب]] [[دینی]] خاص مجبور کند؛ چنانکه کسی بر باقی ماندن بر [[دین]] منتخب خود نیز مجبور نمیشود؛ ولی اگر کسی با آزادی، [[آیین اسلام]] را [[اختیار]] کرد، [[حق]] [[تغییر]] آن را ندارد. کافرانی که در سرزمین [[اسلامی]] [[زندگی]] میکنند، بر اساس ضوابطی، در ابراز [[عقیده]] خود ـ بدون فراخوان [[مسلمانان]] به آن ـ آزادند. همچنین در انجام دادن مراسم عبادی و نیز عمل بر طبق [[شریعت]] خود در [[ازدواج]]، [[ارث]] و معاملات، آزادی دارند؛ به شرط آنکه آنچه نزد مسلمانان منکر است، بهطور علنی مرتکب نشوند. آنان برای حل اختلافهای خود میتوانند نزد [[قاضی]] مسلمانان یا قاضی خودشان مراجعه کنند و [[دولت اسلامی]] تا جاییکه به حال مسلمانان ضرر و با [[مصالح]] [[کشور اسلامی]] منافات نداشته باشد، نمیتواند در [[شؤون]] آنان دخالت کند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۰.</ref>. |
|
| |
|
| بر اساس مسئولیت پیشباور دوم یعنی مسئولیت سنجش و استدلال و نظر، انسان - در نگاه عقل عملی - مسئول و موظف است تا پس از تحقیق و جستجو و آشنایی با فرضیههای گوناگون، دربارۀ پاسخی که دریافت میدارد به سنجش و استدلال بپردازد. و صحت و سقم پاسخ را با عرضۀ آن بر میزان برهان و دلیل بسنجد و گزارهای را که برهان و دلیل صحت آن را مورد تأیید قرار میدهد برگزیند.
| | == دیدگاه متفاوت اسلام و غرب == |
| | آیا آزادی عقیده از آزادی که در [[جوامع]] غربی، اصلی مسلّم و پذیرفته شده است، از نظر [[اسلام]] صحیح است؟ برای آزادی عقیده، چه معنای صحیحی میتوان تصور کرد؟ در مکاتب غربی "دین، [[مذهب]] و عقیده" رابطۀ خصوصی و شخصیِ [[انسان]] با [[خدا]]ست و هیچگونه جنبه [[اجتماعی]] برای آن متصوّر نیست. بدین معنا که هر کسی، هر [[دین]]، مذهب و عقیدهای را [[انتخاب]] کند، کمترین تأثیری در زندگی اجتماعی و روابط او با انسانهای دیگر ندارد و چون حدّ و مرز آزادی در این مکاتب، "عدم [[تجاوز]] به آزادی دیگران" است<ref>جان استورات میل، رسالهای درباره آزادی، ص۲۰.</ref>، مانعی برای رسمیت این نوع از آزادی وجود ندارد. بنابراین، هیچ کس نمیتواند دیگران را در انتخاب یک دین، مذهب و [[عقیده]]، مورد سؤال و بازخواست قرار دهد و یا او را به ترک یک دین یا گرایش به دین دیگری وادار کند<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref>. |
|
| |
|
| بنابراین هر نوع گزارۀ مؤثر در سرنوشت که آدمی در پروسۀ پرسش و جستجو به آن دست مییابد باید در بوتۀ آزمایش عقل سنجیده شود، و پس از تأیید آن به وسیلۀ برهان و دلیل مورد پذیرش و تصدیق قرار گیرد.
| | اما در [[اسلام]]، [[عقیده]] و [[مذهب]]، امری شخصی و خصوصی نیست و آثار و پیامدهای متنوّعی در [[زندگی]] اجتماعیِ شخص و روابط او با دیگران دارد. از دیدگاه اسلام، دینِ [[الهی]]، هم دارای جنبه فردی است و هم جنبه [[اجتماعی]]، هم بُعد معنوی دارد و هم بُعد [[سیاسی]]، هم در روابط انسان با [[خدا]] تأثیرگذار است و هم در روابط با انسانهای دیگر و هم در [[سلوک]] و [[رفتار]] خود فرد مؤثّر است. در این [[بینش]]، [[دین]] نه تنها امری خصوصی و فردی نیست، بلکه همه شئون زندگی [[انسان]] را تحت تأثیر قرار میدهد. |
|
| |
|
| در این مرحله نیز انسان از دیدگاه داوری عقل عملی در پذیرش گزارههایی که بر او عرضه میشوند یا با سؤال و پرسش و جستجو به آنها دست مییابد آزاد نیست. عقل عملی آدمی را در برابر پذیرش هر نوع گزارهای که - هر چند احتمالاً - در جهتگیری رفتار او و در زندگی و سرنوشت او اثر مثبت یا منفی دارد مسئول میداند، و آدمی را در برابر گزینههای متعدّد و گوناگون آزاد و رها نمیداند، بلکه او را متعهد و مسئول میداند که گزارهای را از میان گزینههای متعدد بپذیرد که از پشتوانۀ دلیل و برهان کافی برخوردار باشد.
| | [[خداوند]] این نکته را به پیامبرش هم گوشزد میکند که تو "نمیتوانی کسی را به اجبار مؤمن گردانی. اگر خداوند میخواست، همه [[مردم]] را مؤمن میگردانید، ولی [[مشیت]] [[پروردگار]] بر ایمان اختیاری مردم تعلّق گرفته است"<ref>{{متن قرآن|فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ كَفُورٌ}}، «پس اگر روی گرداندند تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم، بر تو جز پیامرسانی نیست و ما هر گاه به آدمی بخشایشی از خود چشاندیم بدان شادمان شد و چون برای کارهایی که کردهاند گزندی به آنان برسد بیگمان (در آن حال) آدمی بسیار ناسپاس است» سوره شوری، آیه ۴۸؛ {{متن قرآن|وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ * فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ}} «و به زمین که چگونه آن را گستردهاند؟ * پس پند بده که تنها تو پند دهندهای» سوره غاشیه، آیه ۲۰-۲۱؛ {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}} «و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref>. |
|
| |
|
| آنچه گفتیم مربوط به گزارههایی بود که - هر چند احتمالاً - نقش مؤثری در رفتار آدمی و تعیین سرنوشت خوب و بد او دارند، این گزارهها گاه گزارههای عملی صرفاند، نظیر «وجوب عدل» و گاه گزارههای نظری اثر گذار بر گزارههای عملیاند، نظیر گزارۀ «خدا هست» که هر چند گزارهای نظری است لکن - چنانکه در گذشته توضیح دادیم - بر گزارههای عملی اثر گذار است، و موضوع تعدادی از گزارههای عملی بنیادین - از جمله وجوب اطاعت امر و نهی خداوند - را تشکیل میدهد.
| | [[آزادی فعالیتهای سیاسی]] و [[اجتماعی]] مانند [[انتخاب]] شدن و انتخاب کردن، تشکیل یا عضویت در [[حزب]]، اجتماعات، تظاهرات، و آزادیِ انتخاب شغل، [[مسکن]]، خوراک و [[پوشاک]] همگی انواع دیگر [[حق]] آزادیاند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، در چارچوب [[موازین اسلامی]] مطرح و به رسمیت شناخته شدهاند<ref>ر.ک: قانون اساسی جمهوری اسلامی، فصل سوم، حقوق ملت.</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۶.</ref> |
|
| |
|
| اما گزارههای نظری صرف که - بنا به فرض - هیچگونه تأثیر خاصی بر جهتگیری رفتاری انسان در زندگی ندارند، و در سرنوشت خوب و بد آدمی نقشی ایفا نمیکنند - در میزان عقل عملی - مسئولیت نخستین را در پی ندارند، یعنی عقل عملی، آدمی را در برابر گزارههای افتراضی نظری صرف مسئول پرسش و جستجو نمیداند، مثلاً دربارۀ گزارۀ «عمر کهکشان شیری چند سال نوری است» آدمی را موظف و مسئول نمیداند که به تحقیق و جستجو و پرسش و سؤال بپردازد، زیرا این گزارۀ نظری صرف نقشی در زندگی آدمی و در سرنوشت سعادتمندانه یا شقاوتمندانۀ او ندارد.
| | == پرسش وابسته == |
| | {{پرسش وابسته}} |
| | * [[آزادی عقیده در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]] |
| | * [[تفاوت آزادی عقیده با آزادی اندیشه چیست؟ (پرسش)]] |
| | * [[آیا حکم ارتداد با آزادی انتخاب دین منافات دارد؟ (پرسش)]] |
| | * [[آیا حکم جهاد با آزادی انتخاب دین منافات دارد؟ (پرسش)]] |
| | {{پایان پرسش وابسته}} |
|
| |
|
| لکن عقل عملی، آدمی را دربارۀ همین دسته از گزارههای نظری صرف نسبت به مسئولیت پیشباور دوم یعنی ایمان قلبی و تسلیم به صحت آنچه با برهان دلیل به آن تصدیق کرده است متعهد و پایبند میشمارد، بدین معنا که آدمی - در میزان عقل عملی - آزاد نیست که هر نوع فرضیه و گزارهای را - هر چند نقشی در زندگی و سرنوشت او نداشته باشد - بدون دلیل و برهان کافی بپذیرد و در برابر آن تسلیم شده و به آن ایمان آورد. آدمی مسئول است که به گزارهای ایمان آورد که از پشتوانۀ دلیل و برهان برخوردار باشد، خواه گزارۀ مفروض گزارۀ اثباتی یا گزارۀ سلبی باشد، دادگاه عقل عملی ایمان قلبی به هر نوع گزارۀ منطقی را بدون دلیل و برهان محکوم میشمارد، و کسی را که در برابر چنین گزارۀ بیپایه و اساس و فاقد مبنای برهانی تسلیم شود و به آن ایمان آورد مورد مذمت و نکوهش قرار میدهد.
| | == جستارهای وابسته == |
| | {{مدخل وابسته}} |
| | * [[آزادی عقیده اقلیتهای دینی]] |
| | * [[آزادی دینی]] |
| | * [[ارتداد]] |
| | * [[آزادی اندیشه]] |
| | * [[آزادی بیان]] |
| | * [[تحریم کتب ضلال]] |
| | * [[حق آزادی عقیده]] |
| | * [[حق تدین]] |
| | {{پایان مدخل وابسته}} |
|
| |
|
| نتیجهای که از این بحث تاکنون بدست آمد در چند بند زیر خلاصه میشود:
| | == منابع == |
| # عقل عملی، آزادی عقیده را در مورد گزارههای عملی سرنوشتساز نسبت به مسئولیت پیشباور نخستین - یعنی مسئولیت پرسش و جستجو - نمیپذیرد، بلکه آدمی را نسبت به پرسش و جستجو دربارۀ این دسته از گزارهها متعهد و مسئول میداند. | | {{منابع}} |
| # عقل عملی، آزادی عقیده در مورد گزارههای عملی سرنوشتساز را نسبت به مسئولیت پیشباور دوم نیز نمیپذیرد، یعنی آدمی را مسئول میداند که دربارۀ چنین گزارههایی پس از پرسش و جستجو به تحقیق و استدلال و نظر بپردازد و گزارهای را که از پشتوانۀ دلیل و برهان کافی برخوردار است برگزیند. | | # [[پرونده:1100625.jpg|22px]] [[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|'''درسنامه فقه سیاسی''']] |
| # عقل عملی، آزادی عقیده را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به مسئولیت پیشباور نخستین میپذیرد، و آدمی را نسبت به سؤال و پرسش و جستجو دربارۀ این نوع گزارهها مسئول نمیشمارد. | | # [[پرونده:000052.jpg|22px]] [[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]''' |
| # عقل عملی، آزادی عقیده را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به مسئولیت پیشباور دوم نمیپذیرد، و آدمی را در ایمان به عقیدهای که برهان صحت آن را تأیید میکند، و نیز عدم ایمان به گزارهای که از پشتوانۀ برهان و دلیل برخوردار نیست مسئول و متعهد میداند. | | # [[پرونده:1100721.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آزادی در فقه و حدود آن (کتاب)|'''آزادی در فقه و حدود آن''']] |
| | # [[پرونده: 1100699.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۱''']] |
| | # [[پرونده:152259.jpg|22px]] [[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|'''فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم''']] |
| | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
| بنابراین در مجموع حوزۀ باورهای نظری و عملی مسئولیتهای کلانی وجود دارد که آزادی انسان را نسبت به باورها و عقاید محدود میکند، این مسئولیتهای کلان عبارتاند از:
| | == پانویس == |
| # مسئولیت آدمی نسبت به پرسش و جستجو دربارۀ قضایای کلان و سرنوشتساز عقل عملی نظیر «وجوب عدل» و «وجوب گزینش نظام زندگی سالم» یا آنچه منتهی به قضایای عقل عملی است نظیر «وجود خدا».
| | {{پانویس}} |
| # مسئولیت انسان نسبت به سنجش گزارههای احتمالی در مورد قضایای عقل عملی و آنچه منتهی به آن میشود، و انتخاب و گزینش گزارۀ صحیح مورد تأیید دلیل و برهان.
| |
| # مسئولیت انسان نسبت به پذیرش و تسلیم قلبی در برابر قضایای عملی صحیحی که صحت آنها با دلیل و برهان به اثبات رسیده است.
| |
| # مسئولیت انسان نسبت به عمل به آن دسته از قضایای عقل عملی که صحت و درستی آنها از طریق برهان و دلیل به اثبات رسیده و به صحت آنها ایمان آورده است - ایمان مبتنی بر برهان و دلیل - .
| |
| # مسئولیت انسان نسبت به پذیرش قلبی قضایای عقل نظری که صحت آنها با دلیل و برهان به اثبات رسیده است.
| |
| # مسئولیت انسان نسبت به عمل به قضایای عقل عملی که موضوع آنها به وسیلۀ مدرکات عقل نظری از طریق دلیل و برهان صحیح به اثبات رسیده است.
| |
|
| |
|
| این مسئولیتهای ششگانه در منابع دین اسلام یعنی قرآن کریم و سنت معصومین مورد تأیید و تأکید قرار گرفتهاند، آیۀ کریمۀ:
| | {{آزادی}} |
|
| |
|
| <فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ>[23]؛ اگر نمىدانید، از آگاهان بپرسید.
| | [[رده:آزادی]] |
| | |
| سؤال از اهل دانش را مسئولیت کسی میداند که دانش ندارد، بنابراین انسان نسبت به پرسش و جستجو مسئول است، آنجا که خود به دانش دست یافت با دستیابی به دانش به این مسئولیت عمل کرده است، و آنجا که خود از دستیابی مستقیم به دانش مورد نیاز خویش ناتوان است باید با پرسش از دانایان به مسئولیت خود عمل کند.
| |
| | |
| همچنین آیۀ کریمۀ: <قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ>[24]؛ بگو: اگر راست مىگویید دلیلتان را بیاورید!.
| |
| | |
| (این آیه) به مسئولیت سنجش گزارهها بر مبنای استدلال و برهان اشاره دارد و اینکه گزارهای که از پشتیبانی برهان و دلیل برخوردار نباشد مسئولیتآفرین نیست یعنی آدمی نه تنها نسبت به پذیرش آن یا عمل به آن مسئول نیست، بلکه در صورتی که بدون پشتیبانی دلیل و برهان گزارهای را بپذیرد و به آن عمل کند دربارۀ هرگونه پیامد ناشی از خطای در پذیرش قلبی و رفتار برخاسته از این پذیرش قلبی مسئول است و باید پاسخگو باشد.
| |
| | |
| از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: <فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ> فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ؟ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ فَتِلْك الْحُجَّةُ الْبَالِغَة»[25]؛
| |
| | |
| در این روایت مسئولیت عمل به آنچه با دانش برهانی برای آدمی به اثبات رسیده، و نیز مسئولیت پرسش و سؤال و کسب دانش دربارۀ آنچه نمیداند مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است.
| |
| | |
| آیات و روایات فراوان دیگری نیز در تأیید مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم.
| |
| | |
| ===حدود آزادی عقیده در حوزۀ عقل قبل التشریع===
| |
| | |
| پس از آنچه دربارۀ تکالیف عامۀ عقلی و مسئولیتهای عقلی آدمی در حوزۀ عقاید و باورها بیان کردیم و نیز آنچه دربارۀ مدرکات عقل عملی در حوزۀ عقل ما قبل التشریع گفته شد میتوان حدود آزادی عقیده را در حوزۀ عقل ما قبل التشریع طی چند اصل بیان نمود:
| |
| # سؤال و پرسوجو دربارۀ هر قضیۀ اعتقادی مؤثر در سرنوشت آدمی- ولو احتمالاً - از نظر عقل از یکسو حق عمومی همۀ انسانهاست، و از سوی دیگر تکلیف عقلی است زیرا ترک آن موجب مذمت عقلاء و ملامت وجدان عقلی آدمی است. مبنای این حق و تکلیف حکم عقل به وجوب دفع ضرر محتمل است، و از آنجا که تحقیق دربارۀ قضیهای که صحت و سقم آن میتواند در سرنوشت خوب و بد آدمی نقش داشته باشد، مقدمۀ ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش دربارۀ چنین قضیهای حق و وظیفۀ عقلی هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرسوجو دو گونه است: '''نخست''': سؤال استفهامی که برای بدست آوردن حقیقت و رفع جهل و شک انجام میگیرد، این نوع سؤال همان است که حق و وظیفۀ عقلی هر انسان است. انسان عقلاً حق دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از سرنوشت بد را از خویش دفع کند دربارۀ هر قضیهای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - میتواند در سرنوشت خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرسوجو بپردازد. '''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن حقیقت و رفع جهل و شک انجام نمیگیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر امتحان یا تعجیز یا هتک حرمت یا انگیزههای دیگر انجام میگیرد، این نوع سؤال، سؤال حقیقی نیست، و از نظر ارزش و جایگاهی که در میزان عقل دارد بستگی به نوع انگیزهای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق دربارۀ مسائل دخیل در سرنوشت آدمی حق هر انسان است، انسانها در پرسوجو و سؤال و تحقیق دربارۀ هر مطلبی که میتواند - ولو احتمالاً - در سرنوشت آدمی دخیل باشد حق دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینۀ قضایایی از این دست رفتاری ناروا، و نوعی سلب حق و تجاوز و تعدّی بهشمار میآید که از نظر عقل محکوم است و از آن نظر که این پرسوجو و تحقیق یک تکلیف و وظیفۀ عقلی بهشمار میآید زیرا حکم عقل به لزوم تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب مذمت بر ترک است. انسانها در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش دربارۀ این دسته از مسائل دخیل در سرنوشت آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق دربارۀ این مسائل مذمت و ملامت عقل و عقلاء را در پی دارد. این تکلیف عقلی در منابع شرعی نیز مورد تأکید و تأیید قرار گرفته است، خداوند در قرآن کریم میفرماید: <فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ>[26]؛ اگر نمىدانید، از آگاهان بپرسید. ثقة الاسلام کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت میکند که فرمود: «إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ»[27]؛ نیز به سند صحیح روایت میکند از امام صادق(ع): «قال: لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ...»[28]؛ شریف رضی در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند: «قَالَ(ع) لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ: سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ»[29]؛ حق پرسوجو دربارۀ سایر مطالب - ورای آنچه در تعیین سرنوشت خوب و بد آدمی نقش دارد - از مسائل مربوط به حوزۀ عقل مع الشرع است، زیرا از نظر منطقی اثبات حقانیت شرع و قانون بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق دربارۀ قضایایی که در سرنوشت آدمی دخیلاند وظیفهای است که عقل قبل الشرع آدمی را در برابر آن مسئول میداند، و انسان را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر مسئول نمیداند. آزادی در این حوزه به معنای نفی این تکلیف و وظیفۀ عقلی است. تکلیف عقلی بودن این پرسوجو افزون بر روایات فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: «إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَكُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ؟ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ؟...»[30]؛
| |
| # آدمی در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه میشود بویژه قضیهای که در سرنوشت او نقش دارد عقلاً موظف است از دلیل و برهان تبعیّت کند، و قضیهای را که دلیل بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین آدمی در پذیرش قضایایی که بر او عرضه میشوند بویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها میتواند در سرنوشت خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و حقانیت آن از طریق دلیل و برهان پی برده است. قرآن کریم با جملۀ معروف <قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ>[31]؛ بگو: اگر راست مىگویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید» راستی و صدق هر قضیه و مدعایی را در گرو برهان و دلیل دانسته است، بنابراین نمیتوان چشمبسته، و بدون استناد به دلیل و برهان قضیهای یا مدعایی را پذیرفت. اذعان بیدلیل در عموم قضایا بویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در سرنوشت خوب یا بد آدمی میتواند نقش داشته باشد، موجب مذمت عقلاء و ملامت وجدان عقلی سالم است.
| |
| # تصدیق به قضیه یا گزارشی که دلیل و برهان صحت آن را اثبات کرده است نتیجۀ غیر اختیاری مترتب بر علم به برهان بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن ارادۀ خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع حکم عقل است. از جمله احکام عقل پیش از تشریع وجوب تسلیم و پذیرش قلبی و رام ساختن اراده در برابر قضیۀ ثابت الصحة به وسیلۀ برهان و دلیل است. در حقیقت هر قضیه و گزارشی که با دلیل و برهان روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از وجوب تسلیم ارادۀ آدمی در برابر آن و وجوب پذیرش قلبی آن است. از تسلیم شدن ارادۀ آدمی در برابر قضیهای که صحت آن با برهان و دلیل روشن ثابت است در زبان فرهنگ دینی اسلامی به «ایمان» تعبیر میشود. تسلیم نشدن ارادۀ آدمی در برابر برهان و دلیل روشن و عدم پذیرش و خضوع قلب برای قضیهای که از پشتوانۀ دلیل و برهان روشن برخوردار است بدترین نوع تکبر است، بلکه اساس و ریشۀ خصلت خطرناک تکبر در شخصیت آدمی که استکبار اجتماعی یکی از میوههای تلخ و زهرآلود آن است همین تکبر درونی است. خداوند متعال در قرآن کریم با اشاره به این خصلت خطرناک میفرماید: <سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ>[32]؛ به زودى کسانى را که در روى زمین به نا حق تکبّر میورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مىسازم. (زیرا آنها چنانند که) اگر هر آیه و نشانهاى را ببینند، به آن ایمان نمىآورند اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمىکنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مىکنند. (همه) اینها بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند. در این آیه به نوعی بیماری روانی خطرناکی که آدمی در نتیجۀ تسلیم نشدن و عدم خضوع قلبی در برابر برهان و دلیل روشن دچار آن میشود اشاره شده است، و آن بیماری وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در گزینش و انتخاب است. <وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا >؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمىکنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مىکنند» این بیماری خطرناک نتیجۀ طبیعی آن اعراض و رویگردانی و خودداری از تسلیم و خضوع قلبی در برابر برهان آشکار و دلیل روشن است: <ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ>؛ اینها بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند» خدای متعال در جای دیگر میفرماید: <تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ * وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ * يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ>[33]؛ اینها آیات خداوند است که ما آن را بحق بر تو تلاوت مىکنیم (اگر آنها به آن ایمان نیاورند) به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان مىآورند؟! * واى بر هر دروغگوى گنهکار * که پیوسته آیات خدا را که بر او تلاوت مىشود مىشنود، اما از روى تکبّر، اصرار بر مخالفت دارد، گویى اصلاً آن را نشنیده است، او را به عذابى دردناک بشارت ده ! * و هرگاه از بعضى آیات ما آگاه شود، آن را به باد استهزا مىگیرد، براى آنان عذاب خوارکنندهاى است. قرآن کریم در تبیین رفتار مستکبرانۀ ولیدبنالمغیرة یکی از سران مشرکان قریش که علیٰرغم اذعانش به اینکه قرآن سخن بشر نیست، و گفتار خدای متعال است، از روی عناد و لجاجت و تکبر، تهمت سحر و جادو و کلام بشر(بودن) را دربارۀ قرآن کریم روا داشت، میفرماید: <كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا * إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ * إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ * سَأُصْلِيهِ سَقَرَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ >[34]. هرگز. چنین نخواهد شد، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنى می ورزد * و بزودى او را مجبور مىکنم که از قله زندگى بالا رود. (پس او را به زیر مىافکنم) * او (براى مبارزه با قرآن) اندیشه کرد و نقشهاى (شیطانى) کشید! * مرگ بر او! چگونه نقشهاى کشید؟! * باز هم مرگ بر او، چگونه نقشه کشید؟! * پس نگاهى کرد * و چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد * سپس پشت کرد و تکبّر ورزید * و سرانجام گفت: این (قرآن) چیزى جز سحر پیشینیان نیست! * این فقط سخن انسان است * (امّا) بزودى او را وارد سَقَر [= دوزخ ]مىکنم! * و تو چه مىدانى «سَقَر» چیست! تسلیم قلبی در برابر حقیقتی که برهان و دلیل روشن بر حقانیت آن وجود دارد پایه و اساس شخصیت راستین آدمی است، و لهذا در قرآن کریم بهعنوان نخستین وظیفۀ آدمی در برابر انبیا و رسالت آنان مورد تأکید قرار گرفته است. خدای متعال فرمود: <يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا>[35]؛ اى مردم! پیامبر (ى که انتظارش را مىکشیدید) حق را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است، پس به او ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید، (به خدا زیانى نمىرسد) زیرا آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خداوند، دانا و حکیم است.
| |
| # آن دسته از قضایای عملی که در سرنوشت آدمی نقش اساسی دارند یا قضایایی که نتایج آنها در جهتدهی عملی سرنوشت آدمی مؤثرند در صورت قیام دلیل بر صحت آنها، و ایمان قلبی به درستی و صحت آنها موضوع حکم عقل به وجوب عمل بر طبق آنها میباشند. پس از آنکه دلیل و برهان صحت و درستی قضیهای را که در سرنوشت موفق و پیروزمند آدمی نقش دارد تأیید کرد، عقل به وجوب عمل بر طبق آن حکم میکند. عمل نکردن به آنچه در سرنوشت سالم و موفق آدمی نقش دارد با وجود ایمان به صحت آن موجب سرزنش و ملامت وجدان عقلی و مذمت عاقلان و خردمندان است. خدای متعال در نکوهش آنانکه به رغم ایمان قلبی از عمل سرپیچی میکنند میفرماید: <وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ>[36]؛ آنها مىگویند: به خدا و پیامبر ایمان آوردهایم و اطاعت کردهایم؛ ولى بعد از این (ادعا)، گروهى از آنان رویگردان مىشوند.
| |
| === جمع بندی===
| |
| این اصول عقلی چهارگانه چهارچوب اصلی آزادی را از دیدگاه عقل مورد اتفاق عقلاء در حوزۀ عقل قبل التشریع تشکیل میدهند، و بر اساس این اصول چهارگانه حدود آزادی عقلی انسان در حوزۀ عقل قبل التشریع مشخص میشود. بر اساس این اصول چهارگانه، آدمی در برابر قضایای اثرگذار در سرنوشت خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرسوجو است، بنابراین از دیدگاه عقل، آدمی نسبت به تحقیق و پرسوجو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بیتفاوت بماند. بلکه وجدان عقلی او را ملزم به تحقیق و پرسوجو میکند. پس از تحقیق و پرسوجو نیز آدمی آزاد نیست که آنچه در نتیجۀ تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه مسئول و ملزم است که تنها آنچه را دلیل و برهان روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با دلیل به صحت قضیهای پی برد آزاد نیست که اگر خواست تسلیم آن شود، و اگر خواست نشود، بلکه وجدان عقلی، او را ملزم به تسلیم و خضوع قلبی در برابر آنچه صحتش با برهان ثابت شده است میکند. پس از تسلیم قلبی به صحت قضیهای که در تعیین سرنوشت خوب یا بد آدمی نقش دارد آدمی از دیدگاه عقل و وجدان عقلی آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند، و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه وجدان عقلی، آدمی (را) به عمل به آن ملزم دانسته، و ترک عمل به آن را موجب ملامت و سرزنش وجدان عقلی و مذمت و نکوهش خردمندان و عاقلان میداند.
| |
| | |
| ===دوم: آزادی عقیده در حوزۀ عقل محض بعد التشریع===
| |
| | |
| مقصود از حوزۀ عقل محض بعد التشریع حوزهای از حوزههای سهگانه حکم عقل است[37] که همچون حوزۀ قبل التشریع فراتر از تشریع و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست تشریع و تقنین هیچ مشرّع و قانونگذاری - عقلاً - بدان نمیرسد، و اساساً خارج از دسترس قانونگذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و قانونگذار خدای متعال باشد یا بشر یا هر منبع و مرجع دیگر.
| |
| | |
| آن دسته از احکام عقلی که موضوع آنها خود شرع و قانون است - و به همین دلیل به آنها احکام عقلی بعد التشریع گفته میشود - متأخر از وجود شرع و قانون و لذا خارج از دسترس تشریع و تقنین میباشند.
| |
| | |
| عمدهترین نمونۀ این دسته از احکام عقلی، حکم عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از قانون است. قانونی مفید و ثمربخش است که عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از آن حکم کند، و معنای مقدس بودن قانون نیز جز این نیست.
| |
| | |
| قانونی که عقل به وجوب اطاعت و تبعیت از آن حکم نکند مفید و ثمربخش نیست، زیرا مبنای برهانی ندارد.
| |
| | |
| هیچ قانونی نمیتواند خودش به خودش اعتبار بخشد و مردم را به تبعیت از خود الزام کند، زیرا قانونی که منبعی دیگر مقدس بودن و وجوب اطاعت و تبعیت از آن را اثبات نکند، دلیلی بر مقدس بودن و وجوب اطاعت و تبعیت ندارد تا بتواند دیگران را ملزم به اطاعت و تبعیت از خویش بکند.
| |
| | |
| از این رو تنها منبعی میتواند حق قانونگذاری داشته باشد که بالذات حق امر و نهی و دستور و فرمان داشته باشد یعنی حق امر و نهی و دستور فرمان را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از حق ذاتی دستور و فرمان و امر و نهی، حق اطاعت از فرمان و دستور و امر و نهی را نتیجه میدهد زیرا لازم حق ذاتی امر و نهی و دستور و فرمان، حق الزام به عمل به دستور و فرمان و امر و نهی است که همان حق اطاعت و فرمانبری است. حق اطاعت از دستور را حکم عقل معیّن میکند. این نوع حکم عقلی به دلیل آنکه متأخر از فرمان و امر و نهی یعنی قانون و شرع است حکم عقل ما بعد التشریع بهشمار میآید.
| |
| | |
| حق بالذات اطاعت از فرمان، مخصوص خداوند است، و تنها خداوند است که بالذات حق فرمان و امر و نهی دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات واجب الطاعة است، و تنها اوست که عقل حکم به وجوب اطاعت از فرمانش میکند، و این حکم عقلی به وجوب اطاعت از فرمان خداوند ذاتی اوست، یعنی خداوند بدان جهت که خدا و آفریننده و روزی دهندۀ جهان هستی است حق اطاعت از فرمان دارد، و فرمان هیچ موجود دیگری حق اطاعت ندارد و واجب الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی خداوند وجوب اطاعت یابد یعنی خداوند به وجوب اطاعت از آن دستور و فرمان دهد.
| |
| | |
| در این حوزه نیز - یعنی حوزۀ حکم عقل ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر حکم عقل به وجوب اطاعت دستور و فرمان خداوند - آدمی از دیدگاه عقل آزاد مطلق نیست که اگر خواست اطاعت کند، و اگر خواست اطاعت نکند، بلکه عقل، آدمی را ملزم به اطاعت از دستور و فرمان خداوند میداند، و معنای حکم عقل به وجوب اطاعت خداوند همین است.
| |
| | |
| این حکم عقلی مورد تصدیق همۀ عقلاء است هر چند در ادبیات منکران خداوند به بیان کلی از آن تعبیر میشود که حاصل آن چنین است: دستور و قانونِ قانونگذاری که حق قانونگذاری دارد واجب الطاعة است.
| |
| | |
| در حوزۀ عقل بعد التشریع آدمی در آن صورت در انتخاب عقیده یا رفتار یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای واجب الاطاعة او را در انتخاب آنچه میخواهد آزاد بهشمارد، و دستور و فرمان الزامی خاصی در رابطه با اندیشه یا رفتار و کردار معیّنی صادر نکند.
| |
| | |
| در گذشته گفتیم هر چند تصدیق، نتیجۀ قهری علم به دلیل است و لذا اختیاری نیست لکن ایمان امری است اختیاری و به همین دلیل قابل آن است که دستور و فرمان به آن تعلق گیرد[38]، و لذا در آیات کریمۀ قرآن دستور به ایمان به خدا و رسول صادر گردیده است.
| |
| | |
| خداوند فرمود: <يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا>[39]؛ اى مردم! پیامبر (ى که انتظارش را مىکشیدید) حق را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است، پس به او ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید، (به خدا زیانى نمىرسد) زیرا آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خداوند، دانا و حکیم است.
| |
| | |
| نیز فرمود: <قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ>[40]؛ بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همۀ شما هستم؛ آن کس که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست؛ معبودى جز او نیست؛ زنده مى کند و مىمیراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستادهاش، آن پیامبرِ درس نخواندهاى که به خدا و سخنانش ایمان دارد؛ و از او پیروى کنید تا هدایت یابید.
| |
| | |
| بر این اساس افزون بر حکم عقل به وجوب ایمان به قضایای ثابت الصحۀ برهانی که شامل وجود خدا و صدق رسول میشود، بر اساس دستور صادر از خداوند مبنی بر وجوب ایمان به او و به رسول او، بار دیگر عقل به وجوب اطاعت از این دستور حکم میکند و آدمی را به ایمان به خدا و رسول یعنی پذیرش و خضوع و تسلیم قلبی در برابر دستور آنان ملزم میکند، و بدین ترتیب آدمی در نظر عقل نسبت به ایمان به خدا و رسول او آزاد نیست که ایمان بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس حکم عقل بعد التشریع ملزم به ایمان به خدا و رسول و خضوع و تسلیم قلبی در برابر دستور و فرمان خدا و رسول است.
| |
| | |
| در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی نظیر: <لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ>[41]؛ اکراهى در قبول دین نیست» یا <وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعَاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ>[42]؛ و اگر پروردگار تو مىخواست، تمام کسانى که روى زمین هستند، همگى (به اجبار) ایمان مىآوردند؛ آیا تو مىخواهى مردم را مجبور سازى که ایمان بیاورند؟» یا <وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ>[43]؛ بگو: حق از سوى پروردگارتان براى شما آمده است! هر کس مىخواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس مىخواهد کافر گردد» نظر به الزام تکوینی دارند، زیرا معنای اکراه الزام تکوینی یا به تعبیری دیگر «حمل الانسان و اجباره علی فعل ما یکره» است. و سخن ما در اینجا دربارۀ الزام قانونی یعنی الزام به معنای وجوب است نه الزام به معنای اکراه. بنابراین بر اساس حکم عقل بعد التشریع آدمی باید به خدا و رسول او که برهان بر وجود و صدق آنان برپاست و به وجوب اطاعت از فرمان آنان ایمان آورد، و در صورت عدم ایمان به خدا و رسول و به وجوب اطاعت از فرمان آنان با وجود برهان بر وجود و بر صدق آنان مستحق ملامت و سرزنش وجدان عقلی، و مذمت خردمندان و عاقلان هوشیار و به دور از غفلت و هوسزدگی است.
| |
| | |
| نتیجه میگیریم که در حوزۀ عقل بعد التشریع دو حکم عقلی بنیادین در رابطه با حدود آزادی اعتقاد و ایمان وجود دارد:
| |
| | |
| # وجوب ایمان به وجوب اطاعت فرمان خدا و رسول به دلیل آنکه برهان عقلی وجوب اطاعت از آنان را اثبات و تأیید کرده است.
| |
| # عدم جواز ایمان به وجوب اطاعت فرمانرویانی که برهان و دلیلی بر وجوب اطاعت از آنان نیست. خداوند در اشاره به این دو حکم بنیادین عقلی میفرماید: <فَمَن يَكفُر بِالطّاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقىٰ>[44]؛ کسى که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکمترین دستگیره چنگ زده است.
| |