دیار: تفاوت میان نسخه‌ها

۵ بایت حذف‌شده ،  ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'ه. ق.' به 'ﻫ.ق'
جز (جایگزینی متن - 'برخی از علما' به 'برخی از دانشمندان')
جز (جایگزینی متن - 'ه. ق.' به 'ﻫ.ق')
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۳۵: خط ۳۵:


برخی از نویسندگان<ref>محمد پروین گنابادی، ترجمه برگزیده مشترک یاقوت حموی، ص۱۸۳.</ref>، زیر واژه واسط می‌نویسند: «واسط نام بیست و دو جایگاه است».
برخی از نویسندگان<ref>محمد پروین گنابادی، ترجمه برگزیده مشترک یاقوت حموی، ص۱۸۳.</ref>، زیر واژه واسط می‌نویسند: «واسط نام بیست و دو جایگاه است».
در [[فرهنگ]] [[فارسی]] معین نیز می‌نویسد: «واسط، اسم چند محل در [[عراق]] است و مهم‌ترین آنها شهری بوده است میان [[کوفه]] و [[بصره]]، که در حدود سال ۸۳ - ه. ق. به امر [[حجاج بن یوسف]] بنا گردید و در [[روزگار]] [[بنی امیه]] پایتخت عراق [[عجم]] بود... و چون فاصله این [[شهر]]، تا [[کوفه]] و [[بصره]] هر یک ۵۰ فرسنگ بود؛ آن را واسط نامیده بودند».
در [[فرهنگ]] [[فارسی]] معین نیز می‌نویسد: «واسط، اسم چند محل در [[عراق]] است و مهم‌ترین آنها شهری بوده است میان [[کوفه]] و [[بصره]]، که در حدود سال ۸۳ - .ق به امر [[حجاج بن یوسف]] بنا گردید و در [[روزگار]] [[بنی امیه]] پایتخت عراق [[عجم]] بود... و چون فاصله این [[شهر]]، تا [[کوفه]] و [[بصره]] هر یک ۵۰ فرسنگ بود؛ آن را واسط نامیده بودند».


در کتاب [[حدود العالم من المشرق الی المغرب (کتاب)|حدود العالم من المشرق الی المغرب]] که در [[سال ۳۷۲ هجری]] [[قمری]]، به وسیله مؤلف مجهولی تألیف شده و برخی از محققین در سال ۱۳۶۱ آن را تصحیح نموده‌اند، در مورد شهر واسط می‌نویسد<ref>منوچهر ستوده، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۱۵۱.</ref>: واسط، شهری بزرگ و به دو نیمه است و دجله به میان وی همی رود و بر وی جسری است و اندر هر دو نیمه [[منبر]] است و بنای وی [[حجاج بن یوسف]] کرده است و هوای درست دارد و بسیار نعمت‌ترین شهری است اندر [[عراق]].»...
در کتاب [[حدود العالم من المشرق الی المغرب (کتاب)|حدود العالم من المشرق الی المغرب]] که در [[سال ۳۷۲ هجری]] [[قمری]]، به وسیله مؤلف مجهولی تألیف شده و برخی از محققین در سال ۱۳۶۱ آن را تصحیح نموده‌اند، در مورد شهر واسط می‌نویسد<ref>منوچهر ستوده، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۱۵۱.</ref>: واسط، شهری بزرگ و به دو نیمه است و دجله به میان وی همی رود و بر وی جسری است و اندر هر دو نیمه [[منبر]] است و بنای وی [[حجاج بن یوسف]] کرده است و هوای درست دارد و بسیار نعمت‌ترین شهری است اندر [[عراق]].»...
خط ۱۳۹: خط ۱۳۹:
[[ترجمه]] کامل [[آیه]] را می‌آوریم تا زودتر به هدفی که داریم برسیم: «و به یاد آورید زمانی را که از شما [[پیمان]] گرفتیم که [[خون]] یکدیگر را نریزید و همدیگر را از [[خانه]] و دیار خود نرانید سپس بر آن [[عهد]] [[اقرار]] کرده و شما خود بر آن [[گواه]] می‌باشید». این آیه به [[قتل]] در [[جامعه]] و [[اخراج]] یکدیگر از [[وطن]] اشاره می‌کند. این [[کارها]] را دو [[طایفه]] [[یهودی]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] و دو [[قبیله]] مشترک [[اوس و خزرج]] به وجود می‌آوردند.
[[ترجمه]] کامل [[آیه]] را می‌آوریم تا زودتر به هدفی که داریم برسیم: «و به یاد آورید زمانی را که از شما [[پیمان]] گرفتیم که [[خون]] یکدیگر را نریزید و همدیگر را از [[خانه]] و دیار خود نرانید سپس بر آن [[عهد]] [[اقرار]] کرده و شما خود بر آن [[گواه]] می‌باشید». این آیه به [[قتل]] در [[جامعه]] و [[اخراج]] یکدیگر از [[وطن]] اشاره می‌کند. این [[کارها]] را دو [[طایفه]] [[یهودی]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] و دو [[قبیله]] مشترک [[اوس و خزرج]] به وجود می‌آوردند.


«به طوری که بسیاری از [[مفسران]] نقل کرده‌اند طایفه بنی قریظه و بنی نضیر که هر دو از طوائف [[یهود]] بودند و با هم [[قرابت]] نزدیک داشتند به خاطر [[منافع]] [[دنیا]] با یکدیگر به [[مخالفت]] برخاستند بنی نضیر به [[طایفه خزرج]] که از [[مشرکان مدینه]] بود پیوستند و بنی قریظه به طایفه [[اوس]] و در جنگ‌هائی که میان آن دو قبیله روی می‌داد، هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک می‌کرد و از طایفه دیگر می‌کشت اما هنگامی که [[آتش]] [[جنگ]] فرو می‌نشست همه یهود جمع می‌شدند و دست به دست هم می‌دادند تا از طریق پرداختن [[فدیه]] [[اسیران]] خود را [[آزاد]] کنند و در این عمل استناد به [[حکم]] و [[قانون]] [[تورات]] می‌کردند در حالی که اولاً اوس و خزرج هر دو [[مشرک]] بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیاً، همان قانونی که [[دستور خدا]] را داده بود، دستور خودداری از قتل را نیز صادر کرده بود»<ref>تفسیر نمونه، ج۱، ص۳۸۴.</ref>.
«به طوری که بسیاری از [[مفسران]] نقل کرده‌اند طایفه بنی قریظه و بنی نضیر که هر دو از طوائف [[یهود]] بودند و با هم [[قرابت]] نزدیک داشتند به خاطر [[منافع دنیا]] با یکدیگر به [[مخالفت]] برخاستند بنی نضیر به [[طایفه خزرج]] که از [[مشرکان مدینه]] بود پیوستند و بنی قریظه به طایفه [[اوس]] و در جنگ‌هائی که میان آن دو قبیله روی می‌داد، هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک می‌کرد و از طایفه دیگر می‌کشت اما هنگامی که [[آتش]] [[جنگ]] فرو می‌نشست همه یهود جمع می‌شدند و دست به دست هم می‌دادند تا از طریق پرداختن [[فدیه]] [[اسیران]] خود را [[آزاد]] کنند و در این عمل استناد به [[حکم]] و [[قانون]] [[تورات]] می‌کردند در حالی که اولاً اوس و خزرج هر دو [[مشرک]] بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیاً، همان قانونی که [[دستور خدا]] را داده بود، دستور خودداری از قتل را نیز صادر کرده بود»<ref>تفسیر نمونه، ج۱، ص۳۸۴.</ref>.
[[مدینه]] نام پیشین یثرب و پس از [[هجرت پیامبر]] به این [[شهر]] [[مدینه النبی]] خوانده شد که بعدها به اختصار «[[مدینه]]» نام گرفت.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۷.</ref>
[[مدینه]] نام پیشین یثرب و پس از [[هجرت پیامبر]] به این [[شهر]] [[مدینه النبی]] خوانده شد که بعدها به اختصار «[[مدینه]]» نام گرفت.<ref>[[محرم فرزانه|فرزانه، محرم]]، [[اماکن جغرافیایی در قرآن (کتاب)|اماکن جغرافیایی در قرآن]]، ص ۴۷۷.</ref>


خط ۱۴۷: خط ۱۴۷:


دیار بر اساس گفته لغت‌شناسان جمع «دار» می‌باشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار می‌دهیم:
دیار بر اساس گفته لغت‌شناسان جمع «دار» می‌باشد. برای [[شناسایی]] دیار مورد نظر؛ متن زیر را مورد توجه قرار می‌دهیم:
در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان می‌شد (و عده‌ای را از بین می‌برد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض می‌نمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان می‌گریختند و از [[شهر]] بیرون می‌شدند (و به محل دیگری [[پناه]] می‌بردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر می‌ماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند می‌گفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما می‌مردند و کسانی که در شهر بودند می‌گفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدت‌ها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه می‌رفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عده‌ای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همه‌تان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدت‌ها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوان‌های پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوان‌ها را جمع نمودند و در موضعی ریختند پس گذشت بر آنان [[پیغمبری]] از [[بنی اسرائیل]] که او را [[حزقیل]] می‌گفتند چون نظر آن [[پیغمبر]] بر آن استخوان‌ها افتاد گریان شد و عرض کرد پروردگارا اگر [[صلاح]] می‌دانی ممکن است این [[مردگان]] را [[الساعه]] زنده فرمائی....
در صافی از کافی از [[صادقین]]{{ع}} منقولست که فرمودند آنها [[اهل]] شهری از شهرهای [[شام]] بودند و آنان هفتاد هزار [[خانواده]] بودند که هر چند گاه یک نوبت [[مرض]] [[طاعون]] متوجه آنان می‌شد (و عده‌ای را از بین می‌برد) این بود که [[مردم]] آن سامان هرگاه [[احساس]] ظهور آن مرض می‌نمودند [[ثروتمندان]] و اقویایشان می‌گریختند و از [[شهر]] بیرون می‌شدند (و به محل دیگری [[پناه]] می‌بردند) اما [[فقرا]] و [[مستمندان]] به جهت ضعفشان نیروی فرار نداشتند و در شهر می‌ماندند و از این رو [[موت]] و [[مرگ]] در میان آنها بسیار بود و در میان کسانی که بیرون رفته بودند کم، پس کسانی که گریخته بودند می‌گفتند اگر ما هم در شهر مانده بودیم بسیاری از ما می‌مردند و کسانی که در شهر بودند می‌گفتند اگر ما هم چون [[توانگران]] رفته بودیم مرگ در میان ما کمتر بود. مدت‌ها به این کیفیت گذراندند سپس [[اجماع]] کردند بر اینکه از این پس هرگاه ظهور و بروز [[طاعون]] را نمودند همه از [[غنی]] و [[فقیر]] بیرون روند و کسی را در [[شهر]] وانگذارند. آن بود که [[احساس]] آن [[مرض]] کردند همه از طاعون گریختند از [[ترس]] [[مرگ]] تا در [[شهرها]] و قراء پراکنده شوند در بین آنکه می‌رفتند عبورشان به شهری ویران افتاد که عده‌ای از اهالی آن شهر را هم طاعون کشته بود و مابقی هم جلای [[وطن]] نموده بودند آنان در آن شهر نیمه ویران فرود آمدند و [[منزل]] کردند چون مطمئن شدند و بار گشودند [[خداوند عزوجل]] به آنها فرمود همه‌تان بمیرید در آن [[ساعت]] همه بمردند و [[جان]] سپردند و مدت‌ها اجساد آنها روی [[زمین]] ماند تا به جز استخوان‌های پوسیدهی آنان نماند و چون آن شهر ویران در کنار راه قرار داشت راهگذران آن استخوان‌ها را جمع نمودند و در مکانی ریختند پس گذشت بر آنان [[پیغمبری]] از [[بنی اسرائیل]] که او را [[حزقیل]] می‌گفتند چون نظر آن [[پیغمبر]] بر آن استخوان‌ها افتاد گریان شد و عرض کرد پروردگارا اگر [[صلاح]] می‌دانی ممکن است این [[مردگان]] را [[الساعه]] زنده فرمائی....
دید استخوان‌های بالیه بعضی به سوی بعض دیگر می‌پرند (و به هم می‌پیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>.
دید استخوان‌های بالیه بعضی به سوی بعض دیگر می‌پرند (و به هم می‌پیوندند) و به آن نحو زنده شدند<ref>مجید قاضی گلپایگانی، قصص شگفت انگیز قرآن، ص۶۹۴.</ref>.


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش