|
|
| (۲۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}} | | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[حقیقت در قرآن]] - [[حقیقت در فلسفه اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} |
| {{امامت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[حقیقت در حدیث]] | [[حقیقت در اخلاق اسلامی]] | [[حقیقت در کلام اسلامی]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[حقیقت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
|
| |
|
| ==حقیقت== | | == حقیقت == |
| حقیقت یعنی اندیشههایی که با واقع و نفسالامر منطبق است<ref>شرح مبسوط منظومه ج۲، ص۳۶۸.</ref>. پس حقیقت عبارت است از اندیشهای که در [[ذهن]] آن فرد وجود دارد و با اندیشههای دیگر او سازگار است؛ یعنی اندیشهای که در ذهن شما پیدا میشود، اگر با سایر اندیشههای شما سازگار درآید و تناقض نداشته باشد حقیقت است. ولی اگر اندیشههای دیگر شما را [[نفی]] کند و با آنها سازگار نباشد غلط است؛ و اگر جمع و [[جامعه]] را در نظر بگیریم [تعریف حقیقت چنین میشود:] هر اندیشهای که در یک [[زمان]]، اذهان [[دانشمندان]] بر آن توافق داشته باشند حقیقت است؛ اگر [[مردم]] یک زمان، ولو برای مدت یک [[نسل]] [حتی] برای چند سال، اندیشهای را بپذیرند و همه روی آن توافق کنند، آن [[اندیشه]] حقیقت است. پس، از نظر اینها تعریف حقیقت چنین است: “اندیشهای که مردم یک زمان بر آن توافق دارند”<ref>شناخت، ص۱۷۵.</ref>. حقیقت عبارت است از آنچه در اثر مقابله و مواجهه با خارج حاصل شود<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۲۰۵.</ref>. اگر لفظ در معنی اصلی خود استعمال شود، و همچنین اگر صفت به موصوف [[حقیقی]] خود اسناد داده شود، آن را “حقیقت” گویند<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۴۹۷.</ref>. حقیقت به اصطلاح عرف، معانی مخصوصی میدهد که در اینجا منظور نیست. اینجا منظور بیان مفهوم [[فلسفی]] آن است. فهمیدن تعریف حقیقت به اصطلاح [[فلسفه]] آسان است؛ زیرا در اصطلاحات فلسفی معمولاً حقیقت همردیف “صدق” یا “صحیح” است و به آن قضیه [[ذهنی]] گفته میشود که با واقع مطابقت کند، اما “خطا” یا “کذب” یا “غلط” به آن قضیه ذهنی گفته میشود که با واقع مطابقت نکند؛ مثلاً [[اعتقاد]] به اینکه “چهار مساوی است با دو ضرب در دو” یا اعتقاد به اینکه “زمین گرد [[خورشید]] میچرخد” حقیقت و [[صدق]] و صحیح است و اما اعتقاد به اینکه “دو ضرب در دو مساوی است با سه” یا اعتقاد به اینکه “خورشید گرد [[زمین]] میچرخد” [[خطا]] و [[کذب]] و غلط است. پس “حقیقت” [[وصف]] [[ادراکات]] است از لحاظ [[مطابقت با واقع]] و نفسالامر. | | حقیقت یعنی اندیشههایی که با واقع و نفسالامر منطبق است<ref>شرح مبسوط منظومه ج۲، ص۳۶۸.</ref>. پس حقیقت عبارت است از اندیشهای که در [[ذهن]] آن فرد وجود دارد و با اندیشههای دیگر او سازگار است؛ یعنی اندیشهای که در ذهن شما پیدا میشود، اگر با سایر اندیشههای شما سازگار درآید و تناقض نداشته باشد حقیقت است. ولی اگر اندیشههای دیگر شما را [[نفی]] کند و با آنها سازگار نباشد غلط است؛ و اگر جمع و [[جامعه]] را در نظر بگیریم تعریف حقیقت چنین میشود: هر اندیشهای که در یک [[زمان]]، اذهان [[دانشمندان]] بر آن توافق داشته باشند حقیقت است؛ اگر [[مردم]] یک زمان، ولو برای مدت یک [[نسل]] حتی برای چند سال، اندیشهای را بپذیرند و همه روی آن توافق کنند، آن [[اندیشه]] حقیقت است. پس، از نظر اینها تعریف حقیقت چنین است: "اندیشهای که مردم یک زمان بر آن توافق دارند"<ref>شناخت، ص۱۷۵.</ref>. حقیقت عبارت است از آنچه در اثر مقابله و مواجهه با خارج حاصل شود<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۲۰۵.</ref>. اگر لفظ در معنی اصلی خود استعمال شود، و همچنین اگر صفت به موصوف [[حقیقی]] خود اسناد داده شود، آن را "حقیقت" گویند<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۴۹۷.</ref>. |
|
| |
|
| هر وقت حقیقت بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۵.</ref>. ماهیّت را یک وقت هست که فرض میشود که تحقّق خارجی هم دارد، که به آن میگویند حقیقت<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۳۳.</ref>. گروهی میگویند: “حقیقت یعنی [[فکری]] که تجربه آن را [[تأیید]] کرده است”. این گروه نیز انطباق [[فکر]] با تجربه و نتیجه عملی دادن را علامت حقیقت نمیدانند، بلکه میگویند، معنای حقیقت غیر از این نیست. گروهی دیگر میگویند: “حقیقت یعنی فکری که در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پیدا میشود، پس اگر فرض کنیم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با یک [[واقعیت]] دو نوع [[ادراک]] کنند، یعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقیقت است، مثلاً اگر یک نفر یک رنگ را سبز و شخص دیگر همان رنگ را سرخ دید هر دو حقیقت است، زیرا هر دو کیفیت در اثر تماس حواس با خارج پیدا شده است. برخی میگویند: “حقیقت یعنی آن چیزی که [[پذیرفتن]] او برای [[ذهن]] سهلتر و آسانتر باشد؛ مثلاً اینکه میگوییم: “وجود داشتن جهانِ خارج حقیقت است” یعنی پذیرفتن آن برای ذهن سهلتر و آسانتر است و غیر از این معنایی ندارد. حقیقت را طورهای دیگری هم [[تفسیر]] کردهاند، مثل آنکه: “حقیقت یعنی آن فکری که ذهن با اسلوب [[علمی]] به سوی او [[هدایت]] شده باشد”.
| | حقیقت به اصطلاح عرف، معانی مخصوصی میدهد که در اینجا منظور نیست. اینجا منظور بیان مفهوم [[فلسفی]] آن است. فهمیدن تعریف حقیقت به اصطلاح [[فلسفه]] آسان است؛ زیرا در اصطلاحات فلسفی معمولاً حقیقت همردیف "صدق" یا "صحیح" است و به آن قضیه [[ذهنی]] گفته میشود که با واقع مطابقت کند، اما "خطا" یا "کذب" یا "غلط" به آن قضیه ذهنی گفته میشود که با واقع مطابقت نکند؛ مثلاً [[اعتقاد]] به اینکه "چهار مساوی است با دو ضرب در دو" یا اعتقاد به اینکه "زمین گرد [[خورشید]] میچرخد" حقیقت و [[صدق]] و صحیح است و اما اعتقاد به اینکه "دو ضرب در دو مساوی است با سه" یا اعتقاد به اینکه "خورشید گرد [[زمین]] میچرخد" [[خطا]] و [[کذب]] و غلط است. پس "حقیقت" وصف [[ادراکات]] است از لحاظ [[مطابقت با واقع]] و نفسالامر. |
|
| |
|
| پر واضح است که همه این تعریفها و [[تفسیرها]] به منزله سپر انداختن در برابر اشکالات ایدهآلیستها و سوفسطائیان و یک [[سلسله]] اشکالات دیگر است که بعضی از آنها را ضمن گفتار فلیسین شاله و ویلیام جیمز [[نقل]] کردیم<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۸.</ref>. بسیاری از ماتریالیستها به این نظریه چسبیدند و گفتهاند تعریف حقیقت، هیچکدام از اینها نیست، تعریف حقیقت این است: هر اندیشهای که تجربه و عمل آن را تأیید کند حقیقت است، و هر اندیشهای که تجربه و عمل آن را [[تأیید]] نکند حقیقت نیست؛ هر فرضیهای که یک دانشمند ابراز میدارد اگر در [[مقام عمل]]، خوب جواب داد حقیقت است چون در عمل خوب جواب داده است<ref>شناخت، ص۱۸۴.</ref>. بعضی دیگر حقیقت را به شکل دیگری تعریف کردهاند که این نظر و نظر چهارمی که ذکر میکنم امروز مطرح است. گفتهاند: اصلاً حقیقت و [[خطا]] به آن شکل که شما میگویید، معنی ندارد. حقیقت چیزی است که در نتیجه برخورد [[قوای ادراکی]] ما با عالم خارج پیدا شده باشد (تز، آنتیتز، سنتز). اگر حواس ما در مقابل عینیّت خارجی قرار گیرد، آن عینیّت خارجی روی [حواس ما] اثر میگذارد و حواس هم عکسالعملی از خود نشان میدهد. مثلاً به [[انسانی]] که روبهروی ماست نگاه میکنیم اگر آن [[انسان]] نباشد که ما نمیتوانیم ببینیم. وقتی که هوا روشن است یا چراغی وجود دارد، نوری که به او میتابد در چشم ما منعکس میشود و تصویری در شبکیّه چشم ما به وجود میآورد. ولی چشم ما فقط اثر پذیر نیست، اثر بخش هم هست، یعنی از خودش عکسالعمل نشان میدهد. آن تصویری که در شبکیه چشم من قرار میگیرد، وضع خاصّی به خودش میگیرد. حقیقت یعنی آنچه که معلول برخورد عالم عین و عالم [[ذهن]] باشد. هر چه که معلول این [برخورد] باشد اسمش حقیقت است، نه هر چیز که [[مطابق با واقع]] باشد<ref>شناخت، ص۱۸۱.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۶۹.</ref>
| | هر وقت حقیقت بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۵.</ref>. ماهیّت را یک وقت هست که فرض میشود که تحقّق خارجی هم دارد، که به آن میگویند حقیقت<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۱، ص۳۳.</ref>. گروهی میگویند: "حقیقت یعنی [[فکری]] که تجربه آن را [[تأیید]] کرده است". این گروه نیز انطباق [[فکر]] با تجربه و نتیجه عملی دادن را علامت حقیقت نمیدانند، بلکه میگویند، معنای حقیقت غیر از این نیست. گروهی دیگر میگویند: "حقیقت یعنی فکری که در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پیدا میشود، پس اگر فرض کنیم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با یک [[واقعیت]] دو نوع [[ادراک]] کنند، یعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقیقت است، مثلاً اگر یک نفر یک رنگ را سبز و شخص دیگر همان رنگ را سرخ دید هر دو حقیقت است، زیرا هر دو کیفیت در اثر تماس حواس با خارج پیدا شده است. برخی میگویند: "حقیقت یعنی آن چیزی که [[پذیرفتن]] او برای [[ذهن]] سهلتر و آسانتر باشد؛ مثلاً اینکه میگوییم: "وجود داشتن جهانِ خارج حقیقت است" یعنی پذیرفتن آن برای ذهن سهلتر و آسانتر است و غیر از این معنایی ندارد. حقیقت را طورهای دیگری هم [[تفسیر]] کردهاند، مثل آنکه: "حقیقت یعنی آن فکری که ذهن با اسلوب [[علمی]] به سوی او [[هدایت]] شده باشد". |
|
| |
|
| ==حقیقت [[ارزش]]==
| | پُر واضح است که همه این تعریفها و [[تفسیرها]] به منزله سپر انداختن در برابر اشکالات ایدهآلیستها و سوفسطائیان و یک [[سلسله]] اشکالات دیگر است که بعضی از آنها را ضمن گفتار فلیسین شاله و ویلیام جیمز [[نقل]] کردیم<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۸.</ref>. بسیاری از ماتریالیستها به این نظریه چسبیدند و گفتهاند تعریف حقیقت، هیچکدام از اینها نیست، تعریف حقیقت این است: هر اندیشهای که تجربه و عمل آن را تأیید کند حقیقت است، و هر اندیشهای که تجربه و عمل آن را [[تأیید]] نکند حقیقت نیست؛ هر فرضیهای که یک دانشمند ابراز میدارد اگر در [[مقام عمل]]، خوب جواب داد حقیقت است چون در عمل خوب جواب داده است<ref>شناخت، ص۱۸۴.</ref>. بعضی دیگر حقیقت را به شکل دیگری تعریف کردهاند که این نظر و نظر چهارمی که ذکر میکنم امروز مطرح است. گفتهاند: اصلاً حقیقت و [[خطا]] به آن شکل که شما میگویید، معنی ندارد. حقیقت چیزی است که در نتیجه برخورد [[قوای ادراکی]] ما با عالم خارج پیدا شده باشد (تز، آنتیتز، سنتز). اگر حواس ما در مقابل عینیّت خارجی قرار گیرد، آن عینیّت خارجی روی [حواس ما] اثر میگذارد و حواس هم عکسالعملی از خود نشان میدهد. مثلاً به [[انسانی]] که روبهروی ماست نگاه میکنیم اگر آن [[انسان]] نباشد که ما نمیتوانیم ببینیم. وقتی که هوا روشن است یا چراغی وجود دارد، نوری که به او میتابد در چشم ما منعکس میشود و تصویری در شبکیّه چشم ما به وجود میآورد. ولی چشم ما فقط اثر پذیر نیست، اثر بخش هم هست، یعنی از خودش عکسالعمل نشان میدهد. آن تصویری که در شبکیه چشم من قرار میگیرد، وضع خاصّی به خودش میگیرد. حقیقت یعنی آنچه که معلول برخورد عالم عین و عالم [[ذهن]] باشد. هر چه که معلول این [برخورد] باشد اسمش حقیقت است، نه هر چیز که [[مطابق با واقع]] باشد<ref>شناخت، ص۱۸۱.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۶۹.</ref> |
| حقیقت ارزش، عبارت است از مفید بودن و مطلوب بودن در زمینه عدم عمومیّت و رایگانی، و به عبارت دیگر در زمینه ندرت، و یا به عبارت دیگر در زمینه قابلیّت تخصیص و انحصار<ref>نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۱.</ref> | |
|
| |
|
| ==حقیقت از نظر اگوست کنت==
| | == [[حقیقتجویی]] == |
| “حقیقت عبارت است از [[فکری]] که تمام اذهان در یک [[زمان]] در آن [[وفاق]] داشته باشند”. وی توافق تمام اذهان را در یک زمان علامت حقیقت نمیداند، بلکه میگوید معنای حقیقت غیر از این نیست<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۱.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت از نظر پراگماتیستها==
| |
| پراگماتیستها در باب حقیقت گفتهاند، حقیقت آن چیزی است که مفید فایده باشد. این را دو گونه میشود تعبیر کرد: یکی اینکه بگوییم آنچه که حقیقت است (یعنی [[مطابق با واقع]] است) مفید فایده است: اگر چنین بگوییم اثر حقیقت را گفتهایم. یک وقت میگوییم: نه، اصلاً معنی حقیقت بودن این است که مفید فایده است؛ تعریف حقیقت این است که حقیقت یعنی آنچه که مفید فایده باشد؛ تعریف حقیقت جز این نیست<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۳۶۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۱.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت از نظر پوزیتوسیتها==
| |
| پوزیتوسیتها میگویند حقیقت عبارت است از توافق اذهان<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۳۶۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۲.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت از نظر شاله==
| |
| “معمولاً در تعریف حقیقت (یا [[صدق]]) میگویند که آن مطابقت [[فکر]] با موضوع خود و یا مطابقت فکر با واقع است، اما این تعریف نه بر حقایق ریاضی که موضوع آنها وجود خارجی ندارد درست منطبق میشود و نه بر حقایق [[نفسانی]] که وجود آنها کاملاً [[ذهنی]] است و نه به حقایق [[تاریخی]] که موضوع آنها بر بر حسب تعریف از بین رفته است. [[صادق بودن]] این تعریف درباره حقایق [[تجربی]] هم خالی از اشکال نیست زیرا برای [[ذهن]]، موضوع خارجی جز یک دسته [[احساس]] و [[صور]] چیز دیگری نیست”. تا آنجا که میگوید: “بر حسب گفته پر مغز اگوست کنت [[وصف]] بارز حقیقت این است که [[وفاق]] تمام [[افکار]] را در ذهن و توافق تمام اذهان افراد [[جامعه انسانی]] را در یک [[زمان]] به حصول میآورد و [[وحدت]] [[معنوی]] ایجاد میکند”<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۲.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت از نظر قدما==
| |
| از نظر قدما در اینکه تعریف حقیقت [[مطابقت با واقع]] و نفسالامر است تردیدی وجود نداشته است. یعنی در پاسخ این سؤال که حقیقت یعنی چه؟ میگفتهاند حقیقت یعنی [[اندیشه]] مطابق با واقع و نفس الامر<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۳۶۰.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۲.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت از نظر ویلیام جیمز==
| |
| “حقیقت عبارت است از [[فکری]] که در عمل تأثیر [[نیکو]] دارد”. این دانشمند جمله “مفید است” و جمله “حقیقت است” را مرادف یکدیگر قرار میدهد. مفید بودن در عمل را علامت حقیقت نمیداند، بلکه میگوید معنای حقیقت غیر از این است. ویلیام جیمز به [[نقل]] مرحوم فروغی میگوید: “میگویند [[حق]] رونوشت امر واقع است؛ یعنی قولی که [[مطابق با واقع]] باشد حق است. بسیار خوب، اما واقع چیست که مطابقت با او قول حق باشد؟ آیا امری [[ثابت]] و [[لایتغیر]] است؟ نه، زیرا عالم متغیر است و هیچ امری در او ثابت نیست. پس بهتر این است که بگوییم قول حق آن است که بر آنچه فعلاً هست تأثیر [[نیکو]] دارد، پس قول چون نتیجه صحیح دارد حق است نه آنکه چون حق است نتیجهاش صحیح است<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۱۵۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۲.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت [[تقوا]]==
| |
| حقیقت تقوا، همان [[روحیه]] [[قوی]] و [[مقدس]] عالی است که خود [[حافظ]] و نگهدارنده [[انسان]] است. باید [[مجاهدت]] کرد تا آن معنا و حقیقت پیدا شود<ref>ده گفتار، ص۲۴.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳.</ref>
| |
| | |
| ==[[حقیقتجویی]]== | |
| انسان چنین گرایشی وجود دارد، [[گرایش]] به [[کشف]] واقعیّتها آنچنان که هستند؛ [[درک]] حقایق اشیاء {{عربی|كما هي عليها}}. اینکه انسان میخواهد [[جهان]] را، هستی را، اشیاء را آنچنان که هستند دریافت کند<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۴۹۲.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳.</ref> | | انسان چنین گرایشی وجود دارد، [[گرایش]] به [[کشف]] واقعیّتها آنچنان که هستند؛ [[درک]] حقایق اشیاء {{عربی|كما هي عليها}}. اینکه انسان میخواهد [[جهان]] را، هستی را، اشیاء را آنچنان که هستند دریافت کند<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۴۹۲.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳.</ref> |
|
| |
|
| ==حقیقت [[دینی]]== | | == منابع == |
| حقیقت [[دین]] چیزی است از نوع [[معارف]] و [[معنویّت]]؛ این [[دستورها]] پوششهای دین است، یعنی به اصطلاح مقرّرات ظاهری است، پیکری است که [[روح]] این پیکر همان معارف و معنویّات است، مثل خود [[توحید]]، [[نبوّت]] و [[امامت]]<ref>فلسفه تاریخ، ج۱، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳.</ref>
| | {{منابع}} |
| | |
| ==حقیقت [[عبادت]]==
| |
| حقیقت عبادت که توجّه به خداست، بازیافتن خود [[واقعی]] است. انسان خود حقیقیاش را در عبادت و در توجه به ذات حق پیدا میکند و مییابد<ref>انسان کامل، ص۲۳۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۴.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت متغیر==
| |
| معنای “حقیقت متغیّر است”، این است که در گذشته، آن حقیقت بود، امروز این حقیقت است و همان حقیقت خودش [[تغییر]] کرده. خیر، در گذشته هم حقیقت آن نبود، در گذشته هم آن، [[باطل]] بوده است<ref>مقالات فلسفی (۱)، ص۴۹.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۴.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت وجود==
| |
| حقیقت وجود عدم را نمیپذیرد. هرگز موجود از این جهت که موجود است معدوم نمیشود و معدوم از این جهت که معلوم است موجود نمیشود. حقیقت معدوم شدن موجودات عبارت است از [[محدودیت]] وجودات [[خاصه]]، نه اینکه وجود، پذیرنده عدم گردد. به عبارت دیگر: عدم نسبی است<ref>مجموعه آثار، ج۶، ص۹۸۸.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۴.</ref>
| |
| | |
| ==حقیقت وجود [[ذهنی]]==
| |
| حقیقت وجود ذهنی عبارت است از وجود ماهیت. اما در [[ذهن]] و آن خودِ وجود ماهیت در ذهن است نه اینکه وجود شیء دیگری برای ماهیت در ظرف ذهن باشد. که عبارت است از [[ظهور]] ماهیت، و ظهور شیء چیزی نیست که به ذهن ضمیمه شود<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۲۵۴.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۴.</ref>
| |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| # [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|'''فرهنگ مطهر''']] | | # [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|'''فرهنگ مطهر''']] |
| | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
| ==پانویس== | | == پانویس == |
| {{پانویس2}} | | {{پانویس}} |
|
| |
|
| [[رده:حقیقت]] | | [[رده:حق]] |
| [[رده:مدخل]]
| |