کارگزاران دولت: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۰٬۸۳۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۱ اکتبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = دولت | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = دولت | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط =| پرسش مرتبط  = }}


== شیوه گزینش کارگزاران ==
== شیوه گزینش کارگزاران ==
خط ۶۳: خط ۶۳:


نکته دیگری که باید یادآوری کرد [[ایمان]] و تلاش سوده در [[جنگ صفین]] و اشعارش درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که حاوی مضامین [[ارزشمندی]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۸.</ref>.
نکته دیگری که باید یادآوری کرد [[ایمان]] و تلاش سوده در [[جنگ صفین]] و اشعارش درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است که حاوی مضامین [[ارزشمندی]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۸.</ref>.
==حساسیت شَدید در امور مالی‌کارگزاران==
[[مسائل مالی]] بسیار حساس و لغزنده است، به همین جهت حضرت از نظر [[مالی]] دقت و وسواسی ویژه داشت که کارگزارانش به [[سوءاستفاده]] از [[بیت‌المال]] [[آلوده]] نشوند و گرفتار بی‌تدبیری‌هایی در این باره نگردند و هرگونه [[سوء استفاده مالی]] را پی می‌گرفت.
===[[اعتراض]] به دریافتکننده [[هدایا]]===
[[امیرالمؤمنین]] به عملکرد کارگزارانش بسیار سخت‌گیر بود و هیچ گونه [[تخلف]] از روش خود را در [[آیین]] [[حکومت]] داری نمی‌پذیرفت. هنگام [[جنگ صفّین]] [[ابو‌مسعود بدری]] [[انصاری]] را که دارای سابقه قابل قبولی بود، استان دار جدید [[کوفه]] ساخت. به نظر می‌رسد طولانی شدن جنگ صفّین باعث شده بود [[مردم]] اطراف کوفه که بیشتر [[ایرانی]] بودند برابرِ [[عادت]] دیرینه خود و یا شاید هنگام [[سرکشی]] به مناطق مختلف و دریافت [[خراج]]، هدایایی به او داده بودند. [[امام علی]]{{ع}} وقتی سری به [[خانه]] [[ابو‌مسعود]] زد، با انبوهی از هدایا روبه رو شد و او را برای دریافتِ آنها [[سرزنش]] کرد. وی نیز از کار و [[همراهی]] با علی کناره گرفت.
این نکته را طرطوشی در بیانِ علت [[کناره‌گیری]] [[ابو‌مسعود انصاری]] آورده، می‌نویسد: [[علی بن ابی طالب]]، ابو‌مسعود انصاری را بر سواد (اطراف کوفه) گمارد؛ او بازنگشت، و حال آنکه خانه‌اش انباشته از هدایایی بود که به او داده بودند. علی{{ع}} فرمود: ما هَوُلاءِ؟؛ اینها چیست؟ پاسخ داد: این گونه [[رفتار]] می‌کنند با مردی که [[مسئول]] [[انتخاب]] می‌شود؟ فرمود: همه اینها می‌خواهند در دوران [[امانت داری]] برای من یا [[امارت]] من بخورند و سوءاستفاده کنند؟<ref>{{متن حدیث|کُلُّ هؤلاءِ یُریدُونَ أنْ یأکُلوا فِی أمانَتی [أمارَتِی]}}</ref> ابو‌مسعود گفت: ما نیازی به کار در حکومت شما نداریم<ref>طرطوشی، سراج الملوک، ص۴۰۰.</ref>.
این کناره‌گیری به علت اعتراض حضرت به عملکرد وی بود. انبوه هدایا نشان از طولانی بودن [[مسئولیت]] وی داشت. البته از این گزارش برمی آید که حضرت او را برای دریافت [[مالیات]] به روستاهای کوفه فرستاده است، اما شاید بخشی از هدایا مربوط به حکومت ابو‌مسعود بر کوفه بود. این گزارش نشانه‌ای آشکار از دقت و توجه [[امام]]، بر عملکرد [[کارگزاران]] دارد.
البته دیگران علت دیگری را برای [[کناره‌گیری]] وی بیان کرده‌اند<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۲۰۳.</ref> که با توجه به این گزارش، درست به نظر نمی‌رسد.
شاید سخن حضرت در [[نهج البلاغه]]، اشاره به این مورد باشد که: مردی از کارگزارانش ساختمان بزرگ و فخیمی ساخته بود، [[امام علی]] وقتی آن را دید فرمود:نقره‌ها سرهای خود را نشان می‌دهد! به [[درستی]] که ساختمان، نشانه [[غنا]] و [[ثروت]] توست.<ref>{{متن حدیث|أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُءُوسَهَا إِنَّ الْبِنَاءَ يَصِفُ لَكَ الْغِنَى}}؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۳۷، حکمت ۳۵۵.</ref>
به نظر می‌رسد در مدت [[جنگ صفّین]] این [[هدایا]] را ابو‌مسعود گرفته و جزو [[اموال شخصی]] خود دانسته و از درآمدش [[خانه]] ساخته است.
'''[[حرمت]] [[هدیه]] گرفتن [[حاکم]]:'''
شاید گفته شود: هدیه گرفتن [[مسئولان]]، امروزه بسیار عادی است و نمی‌توان کسی را به این دلیل از کار برکنار، یا به او [[اعتراض]] کرد؛ که نوعی [[سخت‌گیری]] است!
در پاسخ می‌‌توان گفت برابر [[سیره نبوی]] و [[علوی]]، [[حاکمان]] و مسئولان[[حق]] ندارند از دیگران هدیه بپذیرند، بلکه باید به [[وظایف]] خود عمل کنند. بسیاری اوقات این هدایا باعث می‌شود که بودجه‌ها جا به جا شود و گروهی دیگر از [[حقّ]] خود [[محروم]] شوند و جمعی افزون بر حقّ خویش امکاناتی بیابند. به دیگر سخن، هدایایی که مسئولان می‌گیرند، در تصمیم گیری‌هایشان نقش دارد و علت حرمت آن نیز همین است. برای روشن شدن موضوع در این باره توضیحاتی کوتاه می‌دهیم.
[[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، [[ابن لتبیه]] را برای [[گردآوری زکات]] فرستاد. او همراه خود هدایایی آورد و به [[پیامبر]] گفت: این [[مال]] شماست و این را به من هدیه داده‌اند. پیامبر بالای [[منبر]] رفت و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] فرمود: چه شده است که [[کارگزاری]] را می‎‌فرستیم، وقتی باز می‌گردد می‌گوید: این برای شما و این را به من [[هدیه]] داده‌اند! اگر او در [[خانه]] پدر یا مادرش نشسته بود و به [[انتظار]] می‌ماند، آیا برایش هدیه می‌آوردند یا نه! برای هیچ یک از شما چیزی نمی‌آورند، جز آنکه [[روز قیامت]] آن را با خود خواهد آورد؛ چه شتر باشد چه گاو، چه گوسفند!<ref>بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۹۱۷، ح۲۴۵۷؛ ابو‌داوود، سنن ابی داوود، ج۳، ص۱۳۴، ح۲۹۴۶؛ ابنابی شیبه، المصنف، تحقیق سعید لحّام، ج۵، ص۲۲۹و ج۷، ص۷۱۱؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، چ دارالفکر، ج۶، ص۱۱؛ احمد خوانساری، جامع المدارک، ج۶، ص۱۹.</ref> یعنی او باید پاسخ گوی عمل خویش باشد.
و در [[حدیثی]] دیگر باز فرمود:هر که را بر کاری گماردیم و [[حقوقی]] برای او معیّن ساختیم، پس اگر بعد از آن چیزی برداشت، [[خیانت]] است.<ref>{{متن حدیث|من اسْتَعْمَلْنَاهُ علَی عَمَلٍ فَرَزَقْنَاهُ رِزْقًا فما أَخَذَ بَعْدَ ذلك فَهُوَ غُلُولٌ}}؛ ابو‌داوود، سنن ابی داوود، ج۳، ص۱۳۴؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، چ دارالکتب العلمیه، ج۱، ص۵۶۳، ح۱۴۷۲.</ref>
«غُلول» یعنی برداشت نهانی از [[بیت المال]] که [[خیانت]] و [[حرام]] است. [[پیامبر]] فرمود:هدیه گرفتن [[کارگزاران]] خیانت است.<ref>{{متن حدیث|هَدَایَا الْعُمّالِ غُلُولٌ}}؛ وکیع، اخبار القضاه، ج۱، ص۵۹؛ ماوردی، الأحکام السّلطانیه، ص۱۴۱.</ref>
برابرِ نقل [[ابن ادریس]] در سرائر، این سخن از [[امام علی]]{{ع}} است<ref>ابن ادریس، السّرائر، ج۳، ص۱۷۸.</ref>، که در منابع [[شیعی]] به جای «العُمّال»، واژه «الاُمَرَاء» ([[فرماندهان]]) آمده است<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۲۶۲؛ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۲۷، ص۲۲۳. {{متن حدیث|هَدِيَّةُ الْأُمَرَاءِ غُلُولٌ}}.</ref>.
امام علی{{ع}} در سخنی می‌فرماید:اگر [[والی]] هدیه‌ای بگیرد خیانت است.<ref>{{متن حدیث|وَ إِنْ أَخَذَ هَدِيَّةً كَانَ غُلُولًا}}؛ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۱۷، ص۹۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۴۵.</ref>
تفاوت [[غلول]] و [[رشوه]] در این است که رشوه را دریافت کننده درخواست می‌کند، اما در غلول درخواستی مطرح نیست، گرچه ممکن است گاهی افراد [[منتظر]] آن باشند.
بنابراین، برخی هدیه‌ها برای دادن برخی امتیازهای قانونی و یا غیر قانونی است. چون بدون دریافتِ هدیه، امتیازی قانونی به افراد یا شرکتها نمیدهند؛ پس [[رشوه]] و بدون [[اختلاف]]، [[حرام]] است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 604 - 608.</ref>
===کنترل [[مالی]] و [[حسابرسی]]===
یکی از [[وظایف کارگزاران]] مناطق گوناگون، دریافت [[خراج]] و [[زکات]] بود. بخشی از خراج به [[مصرف]] [[نیازمندان]] محلّ [[مأموریت]] آنان می‌رسید و بخش عمده آن به [[مرکز حکومت]] فرستاده می‌‌شد تا در [[اختیار]] مجاهدانی قرار گیرد که همواره آماده [[نبرد]] بوده و عضو دیوانِ عطا بودند. چنانچه افراد در ارسال خراج تأخیر داشتند، [[امیرالمؤمنین]] در نامه‌ای به آنان [[عتاب]] کرده و خواهان ارائه وضعیت مالی آنها می‌شد.
در نامه‌های زیادی که حضرت به [[کارگزاران]] خود نوشته از آنان می‌خواهد که [[اموال]] دریافتی را به مرکز بفرستند:
#در [[نامه]] به [[یزید بن قیس ارحبی]] اشاره می‌کند که در حملِ خراجت کوتاهی کردی! و او را از [[مجازات]] احتمالی برحذر میدارد<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۸۵.</ref>.
#در نامه به [[عبدالله بن عباس]] [[حاکم بصره]] می‌نویسد: آنچه نزد تو از غَلّات [[مسلمانان]] و فیء آنان جمع شد، بین [[مردم]] تقسیم کن و اضافه‌اش را نزد ما بفرست تا بینِ کسانی که با ما هستند تقسیم نماییم<ref>سیمای کارگزاران...، ج۲، ص۴۳۹.</ref>.
#در نامه‌ای به [[کارگزار]] کَسْکَر؛ [[قدامة بن عجلان]]، دستور ارسال اموال را به مرکز می‌دهد و برای [[تصرف]] بی‌مورد در [[بیت المال]] و استفاده شخصی از آن به او [[اخطار]] می‌دهد<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۳۹۰.</ref>.
#در نامه به [[سلیمان بن صرد خزاعی]]؛ کارگزار جَبُّل، از او می‌خواهد آمار موجودی اموالش را اعلام و آنها را بین نیازمندان منطقه‌اش تقسیم کند و اضافی‌اش را به مرکز بفرستد<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۳۷۹.</ref>. مشابه آن را در نامه خود به [[قثم بن عباس]] [[کارگزار مکه]] نوشته است<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۱۲۷</ref>.
#[[عبدالله‌ بن‌ سوار بن همام عبدی]] را بر [[بحرین]] گمارد. وی [[سوءاستفاده]] کرده و بخشی از اموال آنجا را گرد آورد و [[فرار]] کرد. حضرت نامه‌ای تهدیدآمیز به وی نوشت<ref>عسکری، الاوائل، ص۲۸۹. این کارگزار جدیدی است که در گذشته نام وی نیامده.</ref>.
برخوردهای [[امام علی]]{{ع}} هم زمانی بوده که افراد در پرداخت‌های خود تأخیر داشتند و هنوز گزارشی از [[خیانت]] شان به حضرت نرسیده بود، ولی چون احتمال [[لغزش]] می‌‌رفت، به آنان [[تذکر]] می‌داد و هم بعد از دریافت خیانت آنان.
در برابر، آن حضرت از کارگزارانی که به موقع [[خراج]] خود را می‌پرداختند [[قدردانی]] می‌کرد. در نامه‌ای از [[سعد بن مسعود ثقفی]]؛ [[کارگزار مدائن]] برای پرداخت بهنگام و دقیق خراج، قدردانی کرد<ref>سیمای کارگزاران، ج۱، ص۳۲۶.</ref>.
[[کارگزاران]]، [[اموال]] را به مرکز می‌آوردند و [[کاتبان]] [[محاسبه]] می‌کردند. روزی که آنان در حساب سر درگم شده بودند، علی به آنها فرمود: آیا به طور کامل اموال را محاسبه کردید؟ گفتند: نه! حضرت دستور داد تاریخِ اموالی را که وارد دفاتر می‌کنند بنویسند تا بتوانند مقدار اموالی را که یک [[کارگزار]] در زمان‌های مختلف آورده، محاسبه و جمع نمایند و این‌گونه [[دیوان]] استیفا را بنیان نهاد و محاسبه اموال برای کاتبان آسان گردید<ref>سیمای کارگزاران، ج۳، ص۶۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 608 - 609.</ref>
==اعزام [[بازرس]]، پی‌گیری و [[مجازات متخلفان]]==
[[امیرالمؤمنین]] برای اطلاع از عملکرد [[کارگزاران]] خود بازرسانی می‌فرستاد و چنانچه خبر از تخلفی می‌‌یافت پی می‌گرفت و متخلفان را [[مجازات]] می‌‌کرد.
===اعزام بازرس برای [[نظارت بر عملکرد کارگزاران]]===
از [[سیره امیرالمؤمنین]] استفاده می‌شود آن حضرت برای [[نظارت]] بر کار کارگزاران نیروهایی را به مناطق مختلف اعزام، یا افرادی را برای [[بازرسی]] [[مأمور]] می‌‌کرد که همه حکایت از دقت در نظارت حضرت دارد. دو نمونه چنین است.
#[[مالک بن کعب ارحبی]] را که [[مسئول]] منطقه عین التّمر و بِهقُباذات بود برای بازرسی از [[سواد عراق]] [[مأموریت]] داد. دستور حضرت به وی در [[تاریخ یعقوبی]] و دیگر آثار آمده، منتها بیان شد که [[نامه]] را حضرت به [[کعب بن مالک]] نوشته<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۴؛ محمدباقر محمودی، نهج السّعاده، ج۵، ص۲۵.</ref> که درستِ آن [[مالک بن کعب]] است<ref>ر.ک: سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۲۷۷.</ref>. حضرت برابر نقل ابو‌یوسف، به وی نوشت:بر حوزه [[خدمت]] خود کسی را [[جانشین]] گذار و با گروهی از کسانت بیرون رو تا به منطقه سواد عراق روستا به روستا بگذری، از [[کارمندان]] آنان و کارگزارانشان [[پرسش]] و جست وجو کن و در روش و [[سیره]] آنها بنگر تا برسی به کسانی از آنان که در میان دجله و [[فرات]] هستند. سپس به بِهقُباذات بازگرد و [[مسئولیت]] آن را در عهده‌گیر، پس برابر دستور و [[طاعت الهی]] عمل کن به آنچه گمارده شده‌ای.<ref>{{عربی|أمّا بَعْدُ، فَاسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ وَ اخْرُجْ فی طائِفَةٍ مِنْ أَصْحابِکَ، حَتّی تَمُرَّ بِأَرْضِ السَّوادِ کُورَةً کُورَةً فَتَسْأَلَهم عَنْ عُمّالِهم وَ تَنْظُرَ فی سیرَتِهِمْ حَتَّی تمُرّ بمَن کان مِنهُم - فیما بَینَ دِجْلَةَ وَ الْفُراتَ - ثُمَّ ارْجِعْ إِلَی الْبِهْقُباذاتِ فَتَوَلَّ مَعُونَتَها، وَ اعْمَل بِطاعَةِ اللهِ فیما وَلّاکَ مِنْها}}؛ ابو‌یوسف، الخراج، ص۱۱۸.</ref>؛ از این نامه به خوبی مأموریت مالک برای بازرسی از عملکرد کارگزاران منطقه‌ای خاص استفاده می‌شود و در واقع بازرسی گروهی بوده که مسئول گروه، مالک بن کعب بوده است. او باید [[شهر]] به [[شهر]] و منطقه به منطقه [[بازرسی]] و گزارش آن را برای حضرت ارسال می‌‌کرد.
#از نامه‌هایی که بین [[امام علی]]{{ع}} و [[زیاد بن ابیه]] رد و بدل شده استفاده می‌شود که حضرت فردی «سعد» نام را برای بازرسی به منطقه فارس فرستاده است. برابر نقل [[یعقوبی]] در نامه‌اش به زیاد نوشت: «فرستاده‌ام مرا از مسئله عجیبی خبر داد. او تصور می‌‌کند در مذاکرات به وی گفته‌ای کُرْدها<ref>زیاد در بیان علت کسری خراج خود مدعی شد که کُردها خراجشان را نداده‌اند! درباره کردها که در منطقه فارس بوده‌اند بحثهای گوناگونی است که این جمع چه افرادی هستند. برخی معتقدند منظور عشایر و چادرنشینان هستند. زرینکوب در معنی کرد در زمان ساسانیان و صدر اسلام می‌نویسد: آنچه به نام کُرد خوانده می‌شد هرچند در معنای عام تمام اقوام شبانکاره را که به صورت چادرنشینی و شبانی سر می‌کردند و با سکونت در شهر سروکار نداشتند شامل می‌گشت و در همین مفهوم حتی اقوام دیلم به مثابه کردهای طوایف گیل و طبرستان تلقی می‌شدند و نیز طوایف اطراف خراسان و آنچه در فارس شبانکاره به زموم ولایت منسوب می‌گشتند و همچنین طوایف لُر هم بعدها در همین معنا از جمله کردها به شمار می‌آمدند. بنابراین، عشایر صحرانشین فارس را می‌توان کردهای منطقه‌ای دانست که زیاد بر آن حکومت می‌کرد، ر.ک: عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۳۲.</ref> بر ضدّ تو [[آتش فتنه]] به پا کرده‌اند و مقدار زیادی از [[خراج]] کم شده است»<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۴؛ سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۴۷.</ref>.
[[ابن ابی الحدید]] می‌نویسد: [[حضرت علی]]{{ع}} یکی از غلامانش را به نام سعد، نزد زیاد فرستاد که [[اموال]] [[بصره]] را به [[کوفه]] بیاورد. ولی بین او و زیاد درگیری و [[نزاع]] پدید آمد. سعد پس از بازگشت، از زیاد [[شکایت]] کرده، وی را [[سرزنش]] و [[عیب جویی]] می‌نماید. حضرت در نامه‌ای به زیاد می‌نویسد: اما بعد، سعد به من خبر داد که او را بی‌جهت [[شماتت]] و [[تهدید]] کرده ای و از سرِ [[خودخواهی]] و [[تکبر]]، مانع انجام وظیفه‌اش شده‌ای. پس چه چیز تو را به تکبر واداشته است و حال آنکه [[رسول خدا]]{{ع}} فرمود: «[[کبر]] و بزرگی از آنِ خداست و هرکس با [[خدا]] در این باره [[منازعه]] کند، [[خداوند]] او را درهم می‌‌شکند».<ref>{{متن حدیث|أمّا بَعْدُ، فَإِنَّ سَعْداً ذَکَرَ أَنَّکَ شَتَمْتَهُ ظُلْماً، وَ هَدَّدْتَهُ وَ جَبَهْتَهُ تَجَبُّراً وَ تَکَبُّراً، فَما دَعاکَ إلَی التَّکَبُّرِ، وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ{{صل}}: «اَلْکِبْرُ رِداءُ اللّهِ، فَمَنْ نازَعَ اللّهَ رِداءَهُ قَصَمَهُ}}؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۹۶؛ محمدباقر محمودی، نهج السّعاده، ج۵، ص۱۶۹؛ کاشانی، معادن الحکمه، ج۱، ص۳۱۳.</ref>
از این گزارش برمی‌آید که [[بازرسی]] برای دریافت [[خراج]] بوده و علی{{ع}} از اَشرافی‌گریِ زیاد گله‌مند است و با توجه به این نکته استفاده می‌‌شود وی در آن [[زمان]] در فارس بوده که [[شیوه زندگی]] مستقلی داشته است؛ زیرا دوران حضورش در [[بصره]] همراهِ [[مشکلات]] بوده و زمینه این گونه [[زندگی]] را نیافته است. حضرت او را توصیه به [[ساده زیستی]] می‌‌کند.
بر پایه گزارش‌های مربوط وقتی حضرت نامه‌هایی برای [[کارگزاران]] ارسال می‌کرد، مأموریتی برای بازرسی و کسب [[آگاهی]] از [[روش زندگی]] آنان نیز مورد نظر بود و چنانچه عملکردشان خلاف [[شئون]] [[اسلامی]] بود و یا گزارش‌هایی برخلاف مبانی، وجود داشت و یا [[سوءاستفاده]] [[مالی]] کرده بودند، بازخواست می‌شدند. از این روی، [[نظارت]] بدین شیوه به شکلی گسترده قابل پی‌گیری است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 610 - 612.</ref>
===پی‌گیری سوءاستفاده کنندگان از [[بیت‌المال]]===
[[امیرالمؤمنین]] چون به [[مسائل مالی]] بسیار حساس بود، چنانچه [[احساس]] می‌کرد [[کارگزاری]] شاید از موقعیت خود سوءاستفاده مالی نماید به وی [[اخطار]] می‌داد. حضرت در بخش [[نامه]] ای رسمی به کارگزارانش دستور داد اگر کسی بیش از [[حقّ]] تعیین شده‌اش چیزی بخواهد به او ندهند، که تعدّی از [[حق]] است<ref>الکافی، ج۵، ص۲۸۴: {{متن حدیث|وَ مَنْ سَأَلَكُمْ غَيْرَ الْفَرِيضَةِ فَقَدِ اعْتَدَى فَلَا تُعْطُوهُ}}.</ref>. حال اگر خودِ [[کارگزار]] برخلاف دستورالعمل، به دیگران مالی را می‌‌بخشید، بازخواست می‌‌شد.
در نامه‌ای به [[اشعث بن قیس]] [[کارگزار آذربایجان]] به او یادآوری می‌کند: [[حکومت]]، امانتی است در دست تو، نه طعمه‌ای برای ذخیره مالی‌ات<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۵۵۰.</ref>.
در [[نامه]] به [[زیاد بن ابیه]] نیز او را از [[سوءاستفاده]] [[مالی]] برحذر می‌دارد<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۴۶.</ref>. در این میان [[کارگزاران]] متهم به سوءاستفاده را تعقیب و بازجویی کرد.
#[[قعقاع]] بن شَور، [[کارگزار کسکر]] از متهمان به استفاده نادرست از [[بیت المال]] بود که [[امام علی]]{{ع}} از او بازخواست کرد ولی قعقاع گریخت و به [[معاویه]] پیوست<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۳۹۵.</ref>.
#[[منذر بن جارود عبدی]]، [[کارگزار استخر]] فارس، متهم به [[سوءاستفاده از بیت المال]] شد. [[امیرالمؤمنین]] وی را به [[کوفه]] فرا خواند و مدتی [[زندانی]] و از او بازجویی نمود اما وی منکر گردید و [[عفو]] شد<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۱۷.</ref>.
#[[نعمان بن عَجْلان انصاری]] متهم بود از بیت المال به [[خویشان]] خود می‌بخشد و آن را مانند [[مال]] شخصی خود می‌داند. وقتی نعمان متوجه شد امیرالمؤمنین، پی‌گیر سوءاستفاده اوست، به معاویه پیوست<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۰۹.</ref>.
#[[مصقلة بن هبیره شیبانی]]، [[کارگزار]] اردشیره خُرّه، از امام علی{{ع}} به جهت احتمال سوءاستفاده [[اخطار]] گرفت<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. و از آنجا که [[فدیه]] [[آزادی]] [[اسیران]] [[بنی‌ناجیه]] را تقبّل کرده بود ولی نپرداخت، به کوفه فرا خوانده شد تا در [[فرصت]] مناسب [[قرض]] خود را به بیت المال بپردازد. [[مصقله]] تعلّل کرد و بعد شبانه به معاویه پیوست و خانه‌اش را به [[فرمان]] [[حضرت علی]] ویران کردند<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۳۸.</ref>.
#[[کارگزار ری]]، [[یزید بن حجیه]] متهم به [[اختلاس]] بود. امام علی{{ع}} او را به مرکز [[خلافت]] فراخواند و بعد زندانی کرد. او از [[غفلت]] [[زندان]] بان خود، [[سوء استفاده]] کرد و گریخت<ref>سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۹۷.</ref>.
#[[عبدالله بن عباس]] از کارگزاران مورد [[اطمینان]] حضرت بود که او نیز متهم به سوءاستفاده از بیت المال گردید. نامه چهلم [[نهج البلاغه]] خطاب به وی صادر شده است<ref>در نسخه علامه مجلسی از نهج البلاغه (بحارالانوار، ج۳۳، ص۴۹۹) و در نسخه تدوین شده در تاریخ ۴۸۲ تصریح شده: حضرت نامه چهلم را به عبدالله بن عباس نوشته است: {{عربی|و مِن کتاب لَه الی بعضِ عُمّاله و هو عبدالله بن عباس}} نسخه شماره ۵۰۸ کتابخانه مرکز احیای میراث اسلامی قم، ص۳۱۱.</ref>.
وی بخشی از [[اموال]] [[بصره]] را با خود به [[مکه]] برد. [[امیرالمؤمنین]] پی‌گیر عملکرد وی شد و در این باره چندین [[نامه]] به ابن عباس نوشت و پاسخ‌هایی دریافت تا برابرِ [[نقلی]]: وی بخشی از اموال بصره را به [[بیت المال]] برگرداند<ref>سیمای کارگزاران...، ج۲، ص۵۳۵ – ۵۷۳، کارگزاران بصره.</ref>.
این گونه امیرالمؤمنین در [[نظارت بر عملکرد کارگزاران]] خود حسّاس بود و از هر جهت آنان را زیر نظر داشت. حضرت هرگونه [[سوءاستفاده]] احتمالی [[مالی]] را پی می‌‌گرفت و مسببانش را تعقیب کرد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 612 - 614.</ref>
===[[مجازات]] [[کارگزاران]] [[متجاوز]] به اموال [[مردم]]===
در میان [[کارگزاران امام علی]]{{ع}}، دو تن [[مسئول]] [[بازار]] بودند که از موقعیت خود سوءاستفاد کردند و هر دو مجازات شدند:
#[[علی بن اصمع]]، [[کارگزار]] بازاری در بصره، که متهم به [[دزدی]] شد؛ به همین [[سبب امیرالمؤمنین]] [[دست]] او را قطع کرد<ref>سید مرتضی، تنزیه الأنبیاء{{عم}}، ص۱۶۳؛ بیاضی، الصّراط المستقیم، ج۳، ص۱۹۴.</ref>.
#[[ابن هرمه]] نیز کارگزار «[[سوق الاهواز]]» بود که به دلیل [[سوء استفاده]]، به دست [[رفاعة]] بن شدّاد بَجَلی دستگیر و [[زندانی]] شد. سپس [[امام علی]]{{ع}} دستورهایی ویژه درباره‌اش صادر فرمود<ref>دعائم الإسلام، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 614 - 615.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1100829.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱''']]
#[[پرونده:1100829.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱ (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱''']]
# [[پرونده: 1100831.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴ (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:سیاست]]
۱۱۵٬۳۰۶

ویرایش