بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'ضمیر' به 'ضمیر') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = حق | | موضوع مرتبط = حق | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = حق | ||
| مداخل مرتبط = [[حق در قرآن]] - [[حق در حدیث]] - [[حق در نهج البلاغه]] - [[حق در | | مداخل مرتبط = [[حق در لغت]] - [[حق در قرآن]] - [[حق در حدیث]] - [[حق در نهج البلاغه]] - [[حق در فلسفه اسلامی]] - [[حق در فقه اسلامی]] - [[حق در اخلاق اسلامی]] - [[حق در معارف مهدویت]] - [[حق در فقه سیاسی]] - [[حق در معارف دعا و زیارات]] - [[حق در معارف و سیره سجادی]] - [[حق در جامعهشناسی اسلامی]] - [[حق در حقوق اسلامی]] - [[حق در خانواده]] - [[حق در علوم قرآنی]] - [[حق در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۱۶۴: | خط ۱۶۴: | ||
==== معنا و مفهوم پنجم حق ==== | ==== معنا و مفهوم پنجم حق ==== | ||
یکی از معانی و مفاهیم حق، آن مقدار [[مالی]] است که [[پارسایان]] [[نیکوکار]] از لحاظ [[اخلاقی]] و بر اساس صفای [[باطن]]، بر خود فرض میکنند که آن را از [[مال]] خود خارج، و بر [[سائل]] و [[محروم]] [[انفاق]] نمایند: {{متن قرآن|وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}}<ref>«و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره ذاریات، آیه ۱۹.</ref>. در اینکه این [[حق سائل]] و محروم چیست؟ [[حق تعالی]] در [[آیات]] (۲۴ و ۲۵) [[سورۀ معارج]] میفرماید: آن، [[حقّ]] معلوم است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}}<ref>«و آنان که در داراییهایشان حقی معین است، * و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره معارج، آیه ۲۴.</ref>. در [[تفسیر]] حقّ معلوم، [[امام صادق]] {{ع}}، در دو [[حدیث]] [[نقل]] شده از ایشان میفرماید: آن، مالی به غیر از [[زکات]] است که [[انسان]] بر خودش فرض میکند که به نسبت [[توانایی]] و وسع مالیاش، مقداری از مال خود را خارج سازد، و آن را روزانه، یا به طور هفتگی، یا در هر ماه، بر [[بیچارگان]]، [[درماندگان]] و آنان که هر اندازه [[کوشش]] میکنند، [[قادر]] به تأمین مایحتاج [[زندگی]] خود نیستند، انفاق نماید، و نیز آن را در طریق صلۀ [[ارحام]] و [[رفع گرفتاری]] [[خویشاوندان]] خود صرف کند: | یکی از معانی و مفاهیم حق، آن مقدار [[مالی]] است که [[پارسایان]] [[نیکوکار]] از لحاظ [[اخلاقی]] و بر اساس صفای [[باطن]]، بر خود فرض میکنند که آن را از [[مال]] خود خارج، و بر [[سائل]] و [[محروم]] [[انفاق]] نمایند: {{متن قرآن|وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}}<ref>«و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره ذاریات، آیه ۱۹.</ref>. در اینکه این [[حق سائل]] و محروم چیست؟ [[حق تعالی]] در [[آیات]] (۲۴ و ۲۵) [[سورۀ معارج]] میفرماید: آن، [[حقّ]] معلوم است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}}<ref>«و آنان که در داراییهایشان حقی معین است، * و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره معارج، آیه ۲۴.</ref>. در [[تفسیر]] حقّ معلوم، [[امام صادق]] {{ع}}، در دو [[حدیث]] [[نقل]] شده از ایشان میفرماید: آن، مالی به غیر از [[زکات]] است که [[انسان]] بر خودش فرض میکند که به نسبت [[توانایی]] و وسع مالیاش، مقداری از مال خود را خارج سازد، و آن را روزانه، یا به طور هفتگی، یا در هر ماه، بر [[بیچارگان]]، [[درماندگان]] و آنان که هر اندازه [[کوشش]] میکنند، [[قادر]] به تأمین مایحتاج [[زندگی]] خود نیستند، انفاق نماید، و نیز آن را در طریق صلۀ [[ارحام]] و [[رفع گرفتاری]] [[خویشاوندان]] خود صرف کند: | ||
# حدیث اول: سماعة بن مهران، از امام صادق {{ع}} نقل کند که آن [[حضرت]] فرمود: البته، [[خدای تعالی]] برای [[بیچارگان]] در [[اموال]] [[ثروتمندان]] فریضهای را قرار داده که جز به ادای آن، [[شکر]] و سپاسشان انجام نشود، و آن، [[زکات]] است که به وسیلۀ آن، خونشان را محفوظ داشته، و به خاطر آن، [[مسلمان]] نامیده شوند، و لکن خدای تعالی در اموال ثروتمندان [[حقوقی]] غیر از نکات قرار داده است، پس [[خدای سبحان]] و بلند مرتبه فرمود: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ}}. پس آن [[حقّ]] معلوم، غیر از زکات است، و آن، چیزی است که [[آدمی]] آن را در مالش بر خود [[واجب]] میکند، لازم است که او به اندازۀ [[توانایی]] و وسع مالیاش آن را بر خود فرض کند، پس بپردازد آنچه را بر خود فرض کرده، اگر خواست در هر [[روز]]، و اگر خواست در هر [[جمعه]]، و اگر خواست در هر ماه<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ فَرِيضَةً لَايُحْمَدُونَ إِلَّا بِأَدَائِهَا، وَ هِيَ الزَّكَاةُ، بِهَا حَقَنُوا دِمَاءَهُمْ، وَ بِهَا سُمُّوا مُسْلِمِينَ، وَ لكِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ حُقُوقاً غَيْرَ الزَّكَاةِ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ}} | # حدیث اول: سماعة بن مهران، از امام صادق {{ع}} نقل کند که آن [[حضرت]] فرمود: البته، [[خدای تعالی]] برای [[بیچارگان]] در [[اموال]] [[ثروتمندان]] فریضهای را قرار داده که جز به ادای آن، [[شکر]] و سپاسشان انجام نشود، و آن، [[زکات]] است که به وسیلۀ آن، خونشان را محفوظ داشته، و به خاطر آن، [[مسلمان]] نامیده شوند، و لکن خدای تعالی در اموال ثروتمندان [[حقوقی]] غیر از نکات قرار داده است، پس [[خدای سبحان]] و بلند مرتبه فرمود: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ}}. پس آن [[حقّ]] معلوم، غیر از زکات است، و آن، چیزی است که [[آدمی]] آن را در مالش بر خود [[واجب]] میکند، لازم است که او به اندازۀ [[توانایی]] و وسع مالیاش آن را بر خود فرض کند، پس بپردازد آنچه را بر خود فرض کرده، اگر خواست در هر [[روز]]، و اگر خواست در هر [[جمعه]]، و اگر خواست در هر ماه<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ فَرِيضَةً لَايُحْمَدُونَ إِلَّا بِأَدَائِهَا، وَ هِيَ الزَّكَاةُ، بِهَا حَقَنُوا دِمَاءَهُمْ، وَ بِهَا سُمُّوا مُسْلِمِينَ، وَ لكِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ حُقُوقاً غَيْرَ الزَّكَاةِ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ}} فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ غَيْرُ الزَّكَاةِ، وَ هُوَ شَيْءٌ يَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلى نَفْسِهِ فِي مَالِهِ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَفْرِضَهُ عَلى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِهِ، فَيُؤَدِّي الَّذِي فَرَضَ عَلى نَفْسِهِ، إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ يَوْمٍ، وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ، وَ إِنْ شَاءَ فِي كُلِّ شَهْرٍ}}؛ نورالثقلین، ج۵، ص۴۱۶، حدیث ۲۳.</ref>. | ||
# [[حدیث]] دوّم: [[امام صادق]] {{ع}} در پاسخ به [[اسماعیل بن جابر]]، در [[پرسش]] از اینکه حقّ معلوم چیزی غیر از زکات است؟ میفرماید: آن مربوط به کسی است که خدای تعالی ثروتی از [[مال]] را به او اعطا میکند و او هزار، و دو هزار، سه هزار و کمتر و بیشتر آن را از مالش جدا نموده و با آن [[صلۀ رحم]] مینماید، و بدان هزینۀ افرادی از قومش را که از نظر [[مالی]] به دیگران وابستهاند، را بر دوش میکشد<ref>{{متن حدیث|هُوَ الرَّجُلُ يُؤْتِيهِ اللَّهُ الثَّرْوَةَ مِنَ الْمَالِ، فَيُخْرِجُ مِنْهُ الْأَلْفَ وَ الْأَلْفَيْنِ وَ الثَّلَاثَةَ الْآلَافِ وَ الْأَقَلَّ وَ الْأَكْثَرَ، فَيَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ، وَ يَحْمِلُ بِهِ الْكَلَّ عَنْ قَوْمِهِ...}}؛ نورالثقلین، ج۵، ص۴۱۷، حدیث ۲۵.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۶۲۱.</ref> | # [[حدیث]] دوّم: [[امام صادق]] {{ع}} در پاسخ به [[اسماعیل بن جابر]]، در [[پرسش]] از اینکه حقّ معلوم چیزی غیر از زکات است؟ میفرماید: آن مربوط به کسی است که خدای تعالی ثروتی از [[مال]] را به او اعطا میکند و او هزار، و دو هزار، سه هزار و کمتر و بیشتر آن را از مالش جدا نموده و با آن [[صلۀ رحم]] مینماید، و بدان هزینۀ افرادی از قومش را که از نظر [[مالی]] به دیگران وابستهاند، را بر دوش میکشد<ref>{{متن حدیث|هُوَ الرَّجُلُ يُؤْتِيهِ اللَّهُ الثَّرْوَةَ مِنَ الْمَالِ، فَيُخْرِجُ مِنْهُ الْأَلْفَ وَ الْأَلْفَيْنِ وَ الثَّلَاثَةَ الْآلَافِ وَ الْأَقَلَّ وَ الْأَكْثَرَ، فَيَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ، وَ يَحْمِلُ بِهِ الْكَلَّ عَنْ قَوْمِهِ...}}؛ نورالثقلین، ج۵، ص۴۱۷، حدیث ۲۵.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۶۲۱.</ref> | ||
| خط ۲۱۱: | خط ۲۱۱: | ||
توجه به مفهوم حق در متون و استدلالات فلسفی بسیار است. [[ابوعلی سینا]] در [[اثبات]] [[یگانگی]] و عدم جسمانیت [[خداوند]] مینویسد: هر حقی از جهت [[حقیقت]] ذاتی خویش که به واسطه آن [[حق]] شده است، پیوسته، یگانه است و بدان اشاره ([[حسی]]) نمیشود؛ چه رسد بدان موجودی که هرکس حق هستی خویش را بدان یافت است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۰.</ref>. [[حکیم]] [[ملاهادی سبزواری]] در تعریف موجود حق میسراید: {{عربی|ما ذاته بذاته لذاته * موجود الحق العلى صفاته}}<ref>شرح المنظومه، ج۳، ص۵۰۲.</ref>. «آن کس که هستی وی به خودی خود و برای خود او است، موجود حق است که ویژگیهایش [[برتر]] است». [[علامه طباطبایی]] مینویسد: [[حق و باطل]] دو مفهوم مقابلاند، [[حق]] ذات ثابت است و [[باطل]] آن است که ذات ثابتی ندارد. و آنچه که به اصالت به خداوند منسوب باشد، حق است. همان گونه که خداوند میفرماید: {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ}}<ref>«حق از آن پروردگار توست» سوره آل عمران، آیه ۶۰.</ref> و اما باطل از آن روی که باطل است به او نسبت داده نمیشود. در هستی چیزی نیست مگر آنکه آمیختهای از بطلان در آن باشد؛ مگر خداوند که او حق است که بطلانی در آن آمیخته شده و بدان راه ندارد<ref>المیزان، ج۱۴، ص۱۳۹.</ref>. | توجه به مفهوم حق در متون و استدلالات فلسفی بسیار است. [[ابوعلی سینا]] در [[اثبات]] [[یگانگی]] و عدم جسمانیت [[خداوند]] مینویسد: هر حقی از جهت [[حقیقت]] ذاتی خویش که به واسطه آن [[حق]] شده است، پیوسته، یگانه است و بدان اشاره ([[حسی]]) نمیشود؛ چه رسد بدان موجودی که هرکس حق هستی خویش را بدان یافت است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۰.</ref>. [[حکیم]] [[ملاهادی سبزواری]] در تعریف موجود حق میسراید: {{عربی|ما ذاته بذاته لذاته * موجود الحق العلى صفاته}}<ref>شرح المنظومه، ج۳، ص۵۰۲.</ref>. «آن کس که هستی وی به خودی خود و برای خود او است، موجود حق است که ویژگیهایش [[برتر]] است». [[علامه طباطبایی]] مینویسد: [[حق و باطل]] دو مفهوم مقابلاند، [[حق]] ذات ثابت است و [[باطل]] آن است که ذات ثابتی ندارد. و آنچه که به اصالت به خداوند منسوب باشد، حق است. همان گونه که خداوند میفرماید: {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ}}<ref>«حق از آن پروردگار توست» سوره آل عمران، آیه ۶۰.</ref> و اما باطل از آن روی که باطل است به او نسبت داده نمیشود. در هستی چیزی نیست مگر آنکه آمیختهای از بطلان در آن باشد؛ مگر خداوند که او حق است که بطلانی در آن آمیخته شده و بدان راه ندارد<ref>المیزان، ج۱۴، ص۱۳۹.</ref>. | ||
به [[پیروی]] از [[فلسفه]] در [[عرفان]] | به [[پیروی]] از [[فلسفه]] در [[عرفان نظری]] نیز، حق به معنای وجود شمرده شده است. [[ابن عربی]] مینویسد: حق، عین وجود است و [[آفرینش]] آن را [[مقید]] ساخته است، پس [[آفریدگان]] را قیدزنندهای قید زده است. بنابراین هر فرمانی به او و برای او است. و حق فرمانفرما جز به حق [[فرمان]] نمیدهد. و تنها حق (خداوند)، به حق، این نام دارد؛ زیرا که وی به خودی خود همواره هستی دارد<ref>الفتوحات، ج۷، ص۹.</ref>. به بیان [[ابن عربی]]، خداوند از آن روی حق نام دارد که آفریدگان، هستی خویش را به واسطه حقی از خداوند [[طلب]] کردهاند. خداوند [[رحمت]] را بر خود قرار داده است: {{متن قرآن|كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ}}<ref>«پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۵۴.</ref>. پس [[خداوند]] خود حقی را بر خود قرار داده است و از این جهت اعیان موجودات [[مظهر]] استحقاقی پروردگارند<ref>الفتوحات، ج۳، ص۸۵.</ref>. | ||
بین [[فیلسوفان]] و بیشتر [[عارفان]]، خداوند به نام [[حق]] خوانده میشود. [[ابوالقاسم قشیری]]، دلیل این [[سنت]] را چنین میداند که در گام نخست، [[آدمی]]، خداوند را به آثار و افعالش میشناسد و در گام بعدی، خداوند را به صفاتش میشناسد و در آخرین مرحله، خداوند را به ذاتش خواهد [[شناخت]] و از این روی [[خدا]] را به نام حق میخواند<ref>شرح الاسماء الحسنی، قشیری، ج۱، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[محمد سلطانی|سلطانی، محمد]]، [[حق - سلطانی (مقاله)|مقاله «حق»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص 640 -642.</ref> | بین [[فیلسوفان]] و بیشتر [[عارفان]]، خداوند به نام [[حق]] خوانده میشود. [[ابوالقاسم قشیری]]، دلیل این [[سنت]] را چنین میداند که در گام نخست، [[آدمی]]، خداوند را به آثار و افعالش میشناسد و در گام بعدی، خداوند را به صفاتش میشناسد و در آخرین مرحله، خداوند را به ذاتش خواهد [[شناخت]] و از این روی [[خدا]] را به نام حق میخواند<ref>شرح الاسماء الحسنی، قشیری، ج۱، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[محمد سلطانی|سلطانی، محمد]]، [[حق - سلطانی (مقاله)|مقاله «حق»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]، ص 640 -642.</ref> | ||
==شخصیتزدگی، آفت تشخیص حق از باطل== | |||
از آن جایی که در [[نظام]] موجود هستی، [[حق و باطل]] به هم آمیخته است تا جایی که [[باطل]] به سبب شرایط و مقتضیاتی، بیشتر از [[حق]] جلوه گری میکند، [[شناخت حق]] و [[پیروی]] از آن برای بیشتر [[مردم]]، دشوار و سخت است. از این دشوارتر، عمل براساس حق و لوازم آن است. از این رو [[اهل]] [[بصیرت]] و [[شناخت]] [[حقایق]] و [[صالحان]] و صادقانی که براساس بصیرت و شناخت خویش عمل کنند، همواره بسیار اندک هستند. | |||
شگفت آنکه همگی ما [[انسانها]] مدعیان حق و [[حق خواهی]] و عمل به آن هستیم و دیگران را متهم به باطلگرایی کرده و با انگ و [[ننگ]] [[حق ستیزی]]، آنان را از گردونه تاثیر [[اجتماعی]]، [[ارزش]] و [[ارجمندی]] بیرون میرانیم. این جاست که [[تشخیص حق]]، بسیار سخت میشود؛ زیرا حق بودن و [[حقگرایی]] به عنوان یک ارزش، حتی [[اهل فساد]] و بطلان را به سوی آن میکشاند تا از آن نمد، کلاهی نیز برای خود بسازند و مردم را با [[فریب]] و [[نیرنگ]] همراه خود کنند و بهره و [[سود دنیوی]] خود را از این طریق دوچندان برگیرند. | |||
[[قرآن]] به عنوان کتاب راهنمای [[زندگی]]، به این مسئله بسیار توجه کرده است؛ زیرا درقرارگاه [[انسان]] در [[زمین]]، چنان حق و باطل به هم آمیخته شده و [[شبهات]] چنان در همه تار و پود زندگی [[نفوذ]] کرده است که [[قدرت]] تشخیص و [[انتخاب]] حق از باطل برای بیشتر مردم باقی نمانده است. از این رو قرآن بخشی از آموزههای خود را به راههای تشخیص حق از باطل و جداکردن شبهات از [[محکمات]] اختصاص داده است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل]].</ref>. | |||
==دنیای شبهات و آمیختگی حق و باطل== | |||
حق، نقیض باطل و به معنای [[وجوب]] و ثبوت<ref>لسانالعرب، ج۳، ص۲۵۵-۲۵۶، «حقق»</ref> و در اصل به معنای مطابقت و موافقت است. در [[فرهنگ قرآنی]] این واژه در معانی و در موارد مختلف به کار رفته است که عبارتند از: | |||
#ایجادکننده چیزی براساس حکمت؛ | |||
#شیء ایجاد شده بر اساس حکمت؛ | |||
# [[اعتقاد]] به چیزی آنگونه که هست؛ | |||
#فعل و سخنی که به اندازه و به موقع باشد.<ref>مفردات الفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ص۲۴۶، «حق».</ref> | |||
وقتی ما سخن از [[حق]] میگویم، میتواند همه این معانی و کاربردهای پیش گفته باشد ولی بیشتر اوقات ما آن را در معنای مطابقت و موافقت با امری به کار میبریم که بر اساس [[حکمت الهی]] ایجاد شده است. به این معنا که حق را در اموری میجوییم که مطابق و موافق با [[فلسفه]] و [[هدف آفرینش]] باشد هر چند که آن امر در [[واقعیت]] تحقق خارجی نداشته و علل و عواملی از تحقق آن جلوگیری به عمل آورده باشد. از این روست که ما گاه بسیاری از واقعیتهای موجود را به عنوان امری [[باطل]] و ضد حق دانسته و به [[مبارزه]] با آن میپردازیم. به عنوان نمونه [[ظلم]] و [[بیعدالتی]] را هر چند که واقعیتی [[اجتماعی]] و موجود در [[جامعه بشری]] است ولی آن را امری باطل و ضد حق دانسته و به مبارزه با آن میپردازیم تا [[عدالت]] و [[برابری]] جایگزین شود. این گونه است که [[عدالت خواهی]] و [[ستم ستیزی]] را به عنوان [[حق خواهی]] و باطل ستیزی دانسته و از این که خواهان ارزشی هستیم از خود و کار خود [[خشنود]] و [[راضی]] میباشیم. | |||
اما مشکل در این جا ختم نمیشود؛ زیرا [[تشخیص حق]] در واقعیتهای موجود بسیار سخت و دشوار است؛ چون [[جهان]] واقعیتها، پر از امور باطلی است که گاه به صراحت و روشنی [[خودنمایی]] میکند و در بسیاری از اوقات خود را در شکل کمالی حق جلوه میدهد و با نمایی از حق خودنمایی میکند. | |||
باطل از آن جایی که در نزد بیش تری [[مردم]] مورد [[انزجار]] و [[نفرت]] است نمیتواند خود را در شکل [[واقعی]] و حقیقیاش نشان دهد؛ زیرا [[فطرت سالم]] و [[پاک]] [[آدمی]] [[گرایش به کمال]] دارد و آن را در اموری مییابد که متصف به حق میباشند. از این روست که با هر چیزی که نمایی از باطل داشته باشد به شدت [[مخالفت]] و مبارزه میکنند و این مبارزه را به عنوان یک [[ارزش والای انسانی]] تلقی مینمایند. | |||
[[مخالفت]] طبیعی [[انسانها]] با نواقص و امور ضد کمالی از جمله [[باطل]] موجب میشود تا باطل خود را در شکل و شمایلی ارایه دهد که مورد توجه و پسند [[مردمان]] است. از این روست که خود را به شکل و [[شمایل]] [[حق]] در میآورد و نمایش میدهد. | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ}}<ref>«از آسمان آبی فرو باراند آنگاه رودهایی -هر یک به گنجایی خویش- روان شد و سیلاب با خویش کفی انبوه فرا آورد و آنچه در آتش میگدازند تا زینتی یا کالایی به دست آورند، (نیز) کفی همانند آن (کف سیلاب) است؛ بدینگونه خداوند درست و نادرست را مثل میزند؛ باری، کف، کنار میرود اما آنچه مردم را سودمند افتد در زمین باز میماند؛ بدینگونه خداوند مثل میزند» سوره رعد، آیه ۱۷.</ref> با بیان تمثیلی نشان میدهد که چگونه باطل خود را بر محور حق به نمایش میگذارد تا این گونه مردمان را بفریبد. در این آیه بیان شده است که [[حق و باطل]] چنان در [[زندگی]] [[آدمی]] آمیخته است که انسانها به [[سادگی]] نمیتوانند حق را از باطل باز شناسند و با جدایی و تشخیص آن، در مسیر کمالی و درست گام بردارند. | |||
به سخن دیگر، زندگی انسانها در [[دنیا]] به علل گوناگون، چنان است که حق و باطل ملازم و همراه همیشگی آنان است و انسانها به سادگی نمیتوانند حق را از باطل باز شناسند و جدا کنند مگر آنکه ملاکهای حق را شناخته و بر اساس آن معیارها به تجزیه و تحلیل مسایل [[دنیوی]] بپردازند. | |||
مشکل زمانی دو چندان میشود که گروهی از مردمان به صورت تعمدی میکوشند تا حق و باطل را به هم بیامیزند و این آمیختگی را تقویت کنند و افزایش دهند؛ زیرا [[منافع]] آنان در این آمیختگی حق و باطل و عدم امکان تشخیص و جداسازی آن نهفته است. | |||
خداوند در آیه {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل میآمیزید و حقپوشی میکنید با آنکه خود میدانید؟» سوره آل عمران، آیه ۷۱.</ref> توضیح میدهد که برخی از [[اهل کتاب]] که به ظاهر میبایست خواهان حق و پیرو و مبلغ آن باشند، برای دست یابی به منافع زودگذر [[دنیایی]] به طور آگاهانه و عامدانه حق و باطل را در هم میآمیزند و از آن جایی که با این عمل خویش بسیاری از [[مردم]] ساده [[دل]] را [[فریب]] میدهند ایشان را [[نکوهش]] میکند؛ زیرا تودههای مردم به سبب این که به این گروه از اهل کتاب به عنوان [[خواص]] [[اعتماد]] و [[اطمینان]] دارند، [[گمان]] نمیبرند که ایشان قصد [[فریب]] و [[نیرنگ]] [[مردمان]] را دارند. از این رو، بیهیچ تحقیق و تفحصی بر پایه گفتار و [[رفتار]] این [[خواص]] عمل میکنند و به گمان آنکه آنان [[حق]] را معرفی میکنند و خواهان حق و پیرو و مبلغ آن هستند، [[کورکورانه]] در پی ایشان میروند، در حالی این خواص [[فریبکار]] برای دست یابی به [[منافع]] زودگذر مادی [[دنیوی]]، [[حق و باطل]] را به هم آمیختهاند و [[باطل]] را به عنوان حق عرضه میکنند. | |||
در گزارش دیگری که [[خداوند]] در [[آیات]] {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ}}<ref>«ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم و تنها از من بهراسید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ}}<ref>«و به آنچه فرو فرستادهام ، که کتاب نزد شما را راست میشمارد، ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید» سوره بقره، آیه ۴۱.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«و حق را با باطل میامیزید و آگاهانه حقپوشی مکنید» سوره بقره، آیه ۴۲.</ref> میدهد این معنا مورد تاکید [[قرآن]] است که برخی از خواص [[یهود]] تودههای [[مردم]] را با آمیختن حق و باطل فریب میدهند و آنان را به سمت باطل به عنوان حق میکشانند. در [[حقیقت]] آنان گنجشک باطل خویش را رنگ کرده به عنوان قناری حق عرضه کنند و بفروشند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[راههای شناخت حق از باطل (مقاله)|راههای شناخت حق از باطل]].</ref>. | |||
==[[تقابل]] حق و باطل== | |||
حق و باطل از دو جهت با هم تقابل دارند. یک جهت اینکه حق و باطل نقیض هم هستند و برای آن وجه سومی نیست. به این معنا که هر چیزی یاحق است یا باطل و حد وسطی برای آن نیست. [[آیه]] {{متن قرآن|فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}}<ref>«این است خداوند پروردگار راستین شما بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟ و چگونه (از حق) روی گردانتان میکنند؟» سوره یونس، آیه ۳۲.</ref> بر نبود هیچ واسطهای، میان حق و باطل تاکید میکند. بر این اساس نمیتوان چیزی را به عنوان هم حق و هم باطل معرفی کرد؛ زیرا هر چیزی یا باید حق باشد یا باطل؛ هر چند که باطل گاه خود را در نمایی از حق جلوه میدهد. {{متن قرآن|أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ}} <ref>«از آسمان آبی فرو باراند آنگاه رودهایی -هر یک به گنجایی خویش- روان شد و سیلاب با خویش کفی انبوه فرا آورد و آنچه در آتش میگدازند تا زینتی یا کالایی به دست آورند، (نیز) کفی همانند آن (کف سیلاب) است؛ بدینگونه خداوند درست و نادرست را مثل میزند؛ باری، کف، کنار میرود اما آنچه مردم را سودمند افتد در زمین باز میماند؛ بدینگونه خداوند مثل میزند» سوره رعد، آیه ۱۷.</ref> | |||
[[آیات]] بسیاری از جمله [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«و حق را با باطل میامیزید و آگاهانه حقپوشی مکنید» سوره بقره، آیه ۴۲.</ref> و {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل میآمیزید و حقپوشی میکنید با آنکه خود میدانید؟» سوره آل عمران، آیه ۷۱.</ref> و آیه {{متن قرآن|لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ}}<ref>«تا حقّ را تحقّق بخشد و باطل را تباه گرداند هرچند بزهکاران نپسندند» سوره انفال، آیه ۸.</ref> بر قابل جمع نبودن [[حق و باطل]] تاکید دارد. به این معنا که اگر چیزی [[حق]] نباشد به طور قطع [[باطل]] خواهد بود و اگر چیزی جلوه ای از حق داشته باشد، به نحو قطع و [[یقین]] حق است؛ زیرا حق هیچ باطلی را بر نمیتابد. | |||
وجه دیگر [[تقابل]] حق و باطل آن است که حق و باطل هرگز نمیتوانند با هم جمع شوند و هرگاه حق و باطل در کنار هم قرار گرفتند به [[جنگ]] و [[ستیز]] میپردازند. این بدان معناست که هرگز باطل، با خود حقی را همراه ندارد بلکه تنها قیافه و چهرهای از حق را به خود گرفته است. | |||
این گونه است که هر جا حق آمد باطل میگریزد و هر جا پای حق به میان آمد، باطل از میان میرود؛ زیرا باطل بر پایه هیچ و پوچ [[استوار]] است و با کمترین حضور حق، ازهم فرو میپاشد. {{متن قرآن|بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ}} <ref>«بلکه، راستی را بر ناراستی میافکنیم که آن را درهم میشکند؛ و خود ناگهان از میان میرود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف میکنید» سوره انبیاء، آیه ۱۸ و آیات دیگر</ref> بنابر این آن چیزی که باطل خود را بدان میآراید و به عنوان [[حق]] نمایش میدهد اصولا نمیتواند حق باشد بلکه تنها باطلی است که حق نمایی میکند و هیچ بهرهای از حق ندارد. | |||
به هر حال در طول [[تاریخ]] [[بشریت]]، همواره [[حق و باطل]] با هم [[ستیز]] داشته و هرگز امکان جمع شدن آن دو وجود نداشته است. بر این اساس پذیرش [[صلح]] میان آن دو به معنای پذیرش [[باطل]] خواهد بود؛ زیرا حق تنها در جلوه [[خالص]] خود میتواند حضور داشته باشد و هرگز باطلی را بر نمیتابد. از این رو [[جنگ]] حق و باطل از آغاز تاریخ تا [[پایان تاریخ]] در اشکال گوناگون برقرار خواهد بود و تا [[دنیا]]، دنیاست این جنگ خواهد بود؛ زیراحق هرگز به وجود باطل و حضور آن [[رضایت]] نخواهد داد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل]]</ref>. | |||
==معیارها و راههای [[شناخت حق]] از باطل== | |||
[[انسان]] اگر بر پایه [[فطرت سالم]] باقی بماند و عوامل بیرونی چون [[شیطان]] و عوامل درونی چون [[چیرگی]] [[هوای نفس]] نباشد، به طور طبیعی خواهان حق است؛ زیرا کمال را در حق میجوید و به آن [[گرایش]] مییابد. [[خداوند]] در آیاتی چون {{متن قرآن|قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا يَفْعَلُونَ}}<ref>«گفت: او میفرماید که آن، گاوی است نه رام، که زمین را شیار میزند و نه به کشت آب میدهد، تندرست است بیهیچ خالی در آن، گفتند: اکنون حقّ (جستار) را (بجای) آوردی و آن را سر بریدند و نزدیک بود که این کار را انجام ندهند» سوره بقره، آیه ۷۱.</ref> و نیز {{متن قرآن|قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ}}<ref>«گفتند: آیا برای ما حقّ را آوردهای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۵.</ref>، [[حق جویی]] و [[حقیقت]] پذیری را [[فطرت]] و [[طبیعت]] سالم [[انسانی]] میداند و هرگونه [[گرایش به باطل]] را در [[تغییر]] و تبدیل ناروا در فطرت و طبیعت وی میشمارد. | |||
با این همه حتی اگر فطرت و [[طبیعت انسان]] سالم باشد، به عللی بیرونی ممکن است که [[تشخیص حق]] برای او مشکل و دشوار باشد، هر چند که به دنبال [[شناخت]] آن به سوی حق خواهد رفت. به این معنا که اگر کسی فطرت سالم داشته باشد، هر چند که با شناخت حق به طور طبیعی به سمت و سوی آن کشیده میشود، ولی گاه به سبب [[خودنمایی]] باطل در جلوه حق، شناخت و تشخیص حق از باطل برای وی دشوار میشود. در این جاست که نیازمند راههایی برای شناخت حق از باطل است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل]].</ref>. | |||
==[[ابزارهای شناخت]] حق از باطل== | |||
خداوند در [[آیه]] {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.</ref> بر [[لزوم]] [[شناخت حق]] از [[باطل]] تاکید میکند؛ زیرا [[انسان]] بیشناخت و [[تشخیص حق]] از باطل نمیتواند در مسیر کمالی گام بردارد و ممکن است امری باطل، خود را [[حق]] جلوه دهد و اسباب [[گمراهی]] و [[شقاوت]] [[ابدی]] انسان را فراهم آورد؛ زیرا اگر انسان به باطلی به عنوان حق [[گرایش]] یابد و در مسیر آن گام بردارد، زمانی از [[نیرنگ]] و فریبی که خورده بیدار میشود که دیگر فرصتهای [[عمر]] از دست رفته و [[مرگ]]، او را در آغوش کشیده است. از این رو [[فرمان]] میدهد تا [[انسانها]] حق را بشناسند و ابزارهای [[شناسایی]] آن را به دست آورند. | |||
از مهمترین [[ابزارهای شناخت]] حق از باطل میتوان به دو امر درونی و بیرونی اشاره کرد. | |||
امر درونی که در انسانها قرارداده شده تا به عنوان ابزار و عامل [[شناختی]] عمل کند، همان [[فطرت]] [[پاک]] و سالم [[انسانی]] و [[فکر]] و خردی است که [[خداوند]] به انسانها ارزانی داشته است. | |||
[[خرد]] سالم و فکر و فطرت پاک انسان به طور طبیعی [[گرایش به خیر]] و خوبی و کمال دارد و آن را به عنوان حق، شناسایی کرده و در پی آن میرود. خداوند در آیه {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ}}<ref>«آیا با خویش نیندیشیدهاند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آن دو، است جز راستین و با سرآمدی معین نیافریده است؟ و بیگمان بسیاری از مردم منکر لقای پروردگار خویشند» سوره روم، آیه ۸.</ref> با اشاره به [[قدرت]] [[اندیشه]] تبیین میکند که انسانها از طریق این ابزار کارآمد میتوانند حق را از باطل تشخیص دهند؛ زیرا انسانها با [[تفکر در هستی]] و [[فلسفه آفرینش]] به [[سادگی]] میتوانند دریابند که [[جهان آفرینش]] بر محور [[حقانیت]] [[آفریده]] شده است و انسانها باید در همین مسیر کمالی گام بردارند و از باطل گریزان باشند. | |||
از آن جایی که برای بسیاری از [[مردم]] [[شبهات]] و حق نمایی باطل امکان [[تفکر]] درست و صحیح را میگیرد و انسانها به سبب [[هواهای نفسانی]] و [[وسوسههای شیطانی]]، بخش از [[فطرت سالم]] و پاک خویش را میآلایند، در این جاست که خداوند از طریق [[پیامبر]] بیرونی، به فریاد انسانها میرسد و آنان را برای [[شناخت حق]] از [[باطل]] [[یاری]] میرساند. [[آیه]] {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref> «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref> به نیاز [[بشر]] به [[وحی]] و [[دین الهی]] برای [[شناخت]] باطل و [[راه راست]] از [[گمراهی]] اشاره دارد و تبیین میکند که اگر [[خداوند]] دستگیر [[انسان]] را از طریق [[روحی]] و [[دین]] نبود بسیاری از [[مردم]] از [[تشخیص حق]] از باطل [[ناتوان]] میماندند و در مسیر باطل گام بر میداشتند. | |||
بسیاری از مردم با آنکه از نظر [[عقلی]] [[رشد]] کردهاند ولی عوامل بسیار درونی و بیرونی به ایشان [[اجازه]] نمیدهد تا به [[سادگی]] [[حق]] را از باطل تشخیص دهند و در دام [[شبهات]] میافتند و باطل را حق [[گمان]] کرده و در مسیر آن گام برمی دارند. از این رو نیازمند وحی و پیامبرانی هستند که راه حق را به ایشان نشان دهند و آنان را به مسیر اصلی [[هدایت]] بخواند. {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} <ref>«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref> | |||
انسان با دست یابی به حق [[واقعی]] میتواند به [[ایمان واقعی]] {{متن قرآن|وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ}} <ref>«و هر گاه آنچه را بر پیامبر فرو فرستاده شده است بشنوند، با شناختی که از حق یافتهاند چشمانشان را میبینی که از اشک لبریز میشود؛ میگویند: پروردگارا! ما ایمان آوردهایم ما را با گروه گواهان بنگار! و چرا ما به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده است ایمان نیاوریم در حالی که امید میبریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان در آورد» سوره مائده، آیه ۸۳-۸۴.</ref> [[امید به آینده]] بهتر و [[برتر]] بهرهگیری از [[امدادهای غیبی]] و [[استجابت دعا]] و [[نیایش]] از سوی [[خداوند]] {{متن قرآن|أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}} <ref>«آیا کسی که میداند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند میپذیرند» سوره رعد، آیه ۱۹.</ref> و بهرهمندی از [[آموزههای قرآنی]] و [[هدایتگری]] آنبه سوی کمال {{متن قرآن|وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ}} <ref>«و هر گاه آنچه را بر پیامبر فرو فرستاده شده است بشنوند، با شناختی که از حق یافتهاند چشمانشان را میبینی که از اشک لبریز میشود؛ میگویند: پروردگارا! ما ایمان آوردهایم ما را با گروه گواهان بنگار!» سوره مائده، آیه ۸۳.</ref> و [[بصیرت]] {{متن قرآن|أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}} <ref>«آیا کسی که میداند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند میپذیرند» سوره رعد، آیه ۱۹.</ref>دست یابد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل]]</ref>. | |||
==فواید [[شناخت حق]]== | |||
شناخت حق به [[انسان]] این امکان را میدهد تا از کوردلی بیرون آید و [[حقایق]] هستی را چنان که هست بشناسد و نهایت و [[غایت]] هر امری را بداند و در مسیر درست گام بردارد. [[اهل]] [[بصیرت]] همانند کسی است که در درهها و [[دامنه کوهها]] [[غرق]] در جزئیات است ولی با توجه به این که چکاد و غایت [[سیر]] و حرکت خویش را میبیند و در آن مسیر گام برمی دارد، هرگز جزئیات، وی را [[فریب]] نمیدهد و از اصل غایت و [[هدف]] باز نمیماند؛ ضمن این که [[هدف غایی]] را به شکل وضوح میبیند. | |||
به سخن دیگر کسانی که با استفاده از ابزارها و عوامل [[شناختی]] چون [[فکر]] و [[فطرت سالم]] و بهرهگیری از [[آموزههای وحیانی]] و [[امدادهای غیبی]]، [[حق]] را میشناسند، به بصیرتی دست مییابند که آنان را همواره متوجه غایت هر چیزی میکند که همان [[خداوند تبارک و تعالی]] است؛ زیرا در پس هر چیزی و آفریدهای، [[خداوند]] [[آفریدگار]] و [[پروردگار]] را مینگرند. این گونه است که خداوند مبدا و منتهای هر سیر و حرکتی میشود و این افراد متوجه منشأ حق یعنی خداوند آفریدگار و پروردگار میباشند و در مسیر، هرگونه زمینههای تردید از ایشان برطرف میشود؛ زیرا همواره خداوند را در پس و پیش و درون و بیرون آن چیز میببینند {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref> «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷</ref> | |||
[[انسان]] وقتی حق را [[شناخت]]، میتواند به [[سادگی]] [[اهل باطل]] را بشناسد، هر چند که نقابی ازحق بر چهره زده و در پس [[شبهات]]، خود را به وجود حقی زنده نگه بدارند. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|اِنَّ الحَقَ وَ الباطِلَ لا يُعْرَفانِ بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اَعْرِفِ الْحَقَّ لَعَرِفَ اَهْلَهُ، وَ اَعْرَفِ الباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ}}؛ به [[درستی]] که [[حق و باطل]] را با قدر و [[شخصیت]] افراد نمیتوان شناخت. اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و [[باطل]] را نیز بشناس، اهل آن برایت آشکار میگردد. <ref>انساب الاشراف۳/۳۵ و تفسیر قرطبی/ ۱/۳۴۰ و فیض القدیر شرح الجامع الصغیر /۱/۲۱۰ و تاریخ یعقوبی /۲/۲۱۰ خلافت امیرالمؤمنین{{ع}}</ref> | |||
از آن جایی که بسیاری از [[مردم]] در دام [[شخصیت]] پرستی گرفتار میشوند، [[خداوند]] از مردم میخواهد به جای آنکه به [[منزلت]] اشخاص توجه کنند، به [[حق]] [[تمسک]] جویند تا براساس آن، اشخاص را بشناسند و بدانند که آیا در [[جبهه حق]] هستند یا در [[جبهه]] [[باطل]] میجنگند. از این رو میفرماید اشخاص، نباید مقیاس [[حق و باطل]] قرار گیرند. این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشد. اگر [[حضرت عیسی]]{{ع}} شما را معاذالله به خود به عنوان حق خواند باید ببینید که این [[دعوت]] وی مطابق معیارهای حق میباشد یا آنکه دعوتی به باطل است؟ اگر دعوتی به باطل باشد میبایست از چنین دعوت و شخصی [[پرهیز]] کرد. این معیاری است که [[قرآن]] ارائه میدهد و [[امیرمؤمنان]] بارها و بارها در [[فتنهها]] بر آن تأکید کرده و خواستار آن شده است که [[حقیقت]] راه را براساس معیارهای [[تشخیص حق]] از باطل بشناسید نه آنکه چون [[طلحه]] و [[زبیر]] و دیگر [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و [[ام المؤمنین]] [[عایشه]] در آن جبهه قرار گرفتهاند [[فریب]] بخورید؛ زیرا همین ام المؤمنین اگر [[خطا]] و [[اشتباه]] و [[گناه]] کند و برخلاف حق گام بردارد دو برابر از دیگران [[عذاب]] میشود؛ زیرا موجب شده تا گروهی به [[اعتماد]] و [[اطمینان]] وی در دام [[فتنه]] و باطل بیفتند. این افراد هم خود به [[گمراهی]] رفته و هم به سبب اعتماد عمومی به ایشان مردم بسیاری را [[گمراه]] کردهاند. از این رو [[مجازات]] و گناه منتسبان به [[پیامبر]]{{صل}} و [[رهبران]] [[جامعه]] بیش از دیگران است. | |||
از نظر [[اسلام]]، معیار همه چیز، حقیقت و معیار حقیقت، خود حقیقت است. هرکس طالب حق است، [[ارزشمند]] است؛ هر چند که به حق نرسد و هرکس در پی باطل است بیارزش و بیاعتبار است. به همین جهت امیرمؤمنان{{ع}} به عنوان وصیتی که باید پس از خودش به مرحله [[اجرا]] درآید، فرمود: {{متن حدیث|لا تقتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه}}؛ پس از من [[خوارج]] را نکشید؛ چراکه کسی که طالب [[حق]] بود و در راه رسیدن به حق به [[خطا]] رفت، مانند کسی نیست که طالب [[باطل]] بود و به باطل دست یافت. <ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۹</ref> | |||
فرق خوارج و [[اصحاب]] [[معاویه]] در این است که خوارج مردمی [[متعبد]] و [[متعصب]] بودند و در آن [[فتنه]] ای که به پا کردند، در طلب باطل نبودند و اگر باعلی{{ع}} نمیجنگیدند، علی{{ع}} با آنها نمیجنگید، ولی اصحاب معاویه، [[تعبد]] به [[دین]] نداشتند و در راه رسیدن به حق، تعصبی نمیورزیدند و با [[علم]] و [[آگاهی]] در پی باطل بودند. بنابراین، توصیه [[امام]] این است که پس از وی اگر میکشند، کسانی را بکشند که در پی باطلند و باطل را یافتهاند، نه کسانی که حق را طالبند و به خاطر کج فهمی و قصوری که داشتهاند، به آن نرسیدهاند. | |||
در جریان [[جنگ]] خونین [[جمل]]، مردی دچار [[حیرت]] شده بود؛ چراکه میدید شخصیتهای برجسته عالم [[اسلام]]، مانند [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] که به [[نص قرآن]] یکی از امهات [[مؤمنان]] است {{متن قرآن|وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ}}<ref> «و همسران او، مادران ایشانند» سوره احزاب، آیه ۶.</ref> در مقابل علی{{ع}} قرار گرفته و با او سر جنگ و [[ستیز]] دارند. از این رو این مرد متحیر به محضر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} شتافت و عرض کرد: «ایمکن ان یجتمع زبیر و طلحه و [[عائشه]] علی باطل؟»؛ آیا ممکن است زبیر و طلحه و عایشه بر باطل [[اجتماع]] کنند؟ | |||
حضرت در جواب وی فرمود: {{متن حدیث|اِنّكَ لَمَلْبُوسٌ عليك، اِنَّ الحَقَ وَ الباطِلَ لا يُعْرَفانِ بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اَعْرِفِ الْحَقَّ لَعَرِفَ اَهْلَهُ، وَ اَعْرَفِ الباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ}}؛ امر بر تو مشتبه شده است؛ [[حق و باطل]] با قدر و [[منزلت]] اشخاص شناخته نمیشود. حق را بشناس تا [[اهل]] آن را بشناسی و باطل را بشناس تا [[اهل]] آن را بشناسی. <ref>تاریخ یعقوبی /۲/۲۱۰ و طه حسین، علی وبنوه و تفسیر قرطبی ۱/۳۴۰</ref> | |||
یکی از افرادی که خود را اهل [[بصیرت]] میدانست درحالی که چنین نبوده و از بصیرت [[الهی]] هیچ بهره ای نبرده بود، به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] [[اعتراض]] میکند و میگوید: {{عربی|إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَوْطٍ أَتَاهُ فَقَالَ أَتَرَانِی أَظُنُّ أَصْحَابَ الْجَمَلِ کَانُوا عَلَی ضَلَالَةٍ؟ فَقَالَ: یَا حَارِثُ إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَلَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْتَ! إِنَّکَ لَمْ تَعْرِفِ آلْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ، وَلَمْ تَعْرَفِ آلْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ}}؛ حارث بن حوط نزد حضرت آمد و گفت: چنین پنداری که من [[اصحاب جمل]] را [[گمراه]] میدانم؟ فرمود: حارث! تو کوتاه بینانه نظر کردی، نه زیرکانه، به پایین پای خود نظر کردی، نه به بالای سر خود و [[سرگردان]] ماندی. تو [[حق]] را نشناختهای، تا بدانی [[اهل حق]] چه کسانند و نه [[باطل]] را، تا بدانی [[پیروان]] آنچه مردمانند. | |||
حارث که باز هم از [[اسارت]] [[پندار]] و از شخصیتگرایی به [[حقگرایی]] روی نیاورده بود، چنین گفت: من از سعید بن مالک و [[عبدالله بن عمر]] کناره میگیرم. | |||
آن حضرت فرمود: {{متن حدیث|ان سعيدا و عبدالله بن عمر لم ينصرا الحق و لم يخذلا الباطل}} سعید و عبدالله بن عمر (آدمهای بیخاصیتی هستند) آنها نه حق را [[یاری]] کردند و نه باطل را [[خوار]] ساختند. | |||
[[مرد]] [[راستین]] و [[استوار]] و [[خردمند]] کسی است که هرگز گرفتار شخصیتگرایی و [[فرقهگرایی]] و نژادگرایی و ملیتگرایی و مانند آن نشود. درحالی که اینان گرفتار شخصیتهایی چون [[اصحاب بدر]] و [[ام المؤمنین]] شده و [[گمان]] کرده بودند که حق بر مدار ایشان میگردد؛ درحالی آنان هیچ عصمتی نداشتند و همان گونه که گاه بر مدار حق میگردند ممکن بود روزی بر مدار باطل بچرخند. | |||
اگر روزی بخواهند حق را بر مدار شخص بسنجند تنها علی{{ع}} است که مدار حق میباشد و میتوان حق را عین علی{{ع}} و علی{{ع}} را عین حق دانست؛ زیرا «قال [[رسول الله]]{{صل}}»: [[علی مع الحق]] و [[الحق]] مع علی یدور حیثما دار. | |||
بنابراین نمیتوان هرگز جز درباره [[معصوم]]{{ع}} از مدار بودن شخصیتها برای [[حق]] سخن گفت و در مورد هرکس دیگری باید او را به حق سنجید نه اینکه حق را با او به [[داوری]] نشست.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل]].</ref>. | |||
==مفهومشناسی واژه [[قرآنی]] [[حقّ]]== | |||
واژه [[حق]] به معنای ثابت آمده است؛ مثلا [[خدا]] میفرماید: {{متن قرآن|فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ}} پس [[نام خدا]] را بر آن شتران [[قربانی]] ببرید در حالی که آنها برپای ایستادهاند؛ و چون به پهلو درغلتیدند و ثابت شدند، از آنها بخورید، و به [[تنگدست]] [[سائل]] و به بینوای غیر سائل بخورانید و [[اطعام]] دهید.<ref>سوره حج، آیه ۳۶.</ref> | |||
در این [[آیه]] بیان شده که پس از گفتن [[بسمله]] شتران قربانی را نحر کنید و هنگامی که بر [[زمین]] افتاد و [[جان]] دادند و «ثابت» شدند؛ آنان از گوشت آنها بخورید و بخورانید. | |||
بنابراین، اگر خدا در توصیف خویش میفرماید: {{متن قرآن|أَنَّهُ الْحَقُّ}}<ref>{{متن قرآن|سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}} «به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref> به این معنا است که تنها وجود ثابت در هستی اوست، و دیگر چیزها همگی در حال [[تحول]] و تبدل و [[تغییر]] هستند. همچنین وقتی میگوییم این سخن یا چیز حق است؛ یعنی چیزی است که منشاء و خاستگاه آن [[حق تعالی]] است؛ بنابراین میتواند متصف به «[[حق]]» و ثابت شود؛ از همین روست که حق در برابر [[باطل]] به چیزهایی اطلاق میشود که دارای خاستگاه [[الهی]] بوده و از حق تعالی نشئت گرفته باشد؛ چراکه [[خدا]] بارها به این [[حقیقت]] اشاره کرده و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ}}.<ref>سوره هود، آیه ۱۷؛ یونس، آیه ۹۴؛ سجده، آیه ۳؛ بقره، آیه ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن (مقاله)|حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن]].</ref>. | |||
==حق و [[حقوق]] قابل گذشت از نظر [[قرآن]]== | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، حق هر چیزی است که منسوب به خدا باشد و از خاستگاه الهی که حق مطلق است نشئت گرفته باشد. بنابراین، وقتی از حق و جمع آن حقوق سخن میگویم، اموری منسوب به حق تعالی است. | |||
بر اساس [[آموزههای قرآن]]، مجموعه ای از حقوق [[فطری]] برای [[انسان]] است که شامل [[حق حیات]]<ref>{{متن قرآن|مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ * وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}} «به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بیگمان پیامبران ما برای آنان برهانها (ی روشن) آوردند آنگاه بسیاری از ایشان از آن پس، در زمین گزافکارند * و بر آنان در آن (تورات) مقرّر داشتیم که: آدمی در برابر آدمی و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و (نیز) زخمها قصاص دارند و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۳۲ و ۴۵؛ {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «بگو: بیایید تا آنچه را خداوند بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک او نگیرید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ناداری نکشید؛ ما به شما و آنان روزی میرسانیم؛ و زشتکاریهای آشکار و پنهان نزدیک نشوید و آن کس را که خداوند (کشتن او را) حرام کرده است جز به حق مکشید؛ این است آنچه شما را به آن سفارش کرده است باشد که خرد ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۱.</ref>، [[حق]] [[سکونت]]، حق [[ازدواج]]<ref>نساء، آیات ۳ و ۲۵ و ۱۲۷؛ بقره، آیات ۲۲۸ تا ۲۳۲</ref>، [[حق مهریه]]<ref>بقره، آیات ۱۷۸ و ۲۳۷</ref>، [[آزادی عقیده]] <ref>بقره، آیه ۲۵۶؛ آل عمران، آیه ۲۰؛ انسان، آیات ۳ و ۲۹</ref>، [[آزادی اندیشه]] <ref>بقره، آیات ۲۱۹ و ۲۶۶؛ آل عمران، آیه ۱۱۹</ref>، [[حق تجارت]]<ref>نساء، آیه ۳۲؛ بقره، آیات ۱۸۸ و ۲۷۵ و ۲۷۸؛ ال عمران، آیه ۱۳۰؛ نساء، آیه ۲۹ و ۱۶۱؛ روم، آیه ۳۹</ref>، [[حق استفاده از طبیعت]] و نعمتهای آن<ref>بقره، آیات ۲۲ و ۲۹؛ اعراف، آیات ۱۰ و ۳۲</ref>، حق [[تصمیمگیری]] <ref>آل عمران، آیه ۱۵۹؛ انفال، آیه ۵۳؛ رعد، آیات ۱۱ و ۱؛ شوری، آیه ۳۸</ref>، [[حق تغذیه]] <ref>حاقه، آیه ۳۴؛ مدثر، آیه ۴۴؛ فجر، آیه ۱۸؛ بلد، آیات ۱۴ تا ۱۶</ref>، [[حق حضانت]] <ref>بقره، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳؛ طلاق، آیه ۶؛ بقره، آیه ۲۳۳</ref>، [[حقوق]] آوارگان<ref>بقره، آیه ۱۹۱ و ۲۴۶؛ توبه، آیه ۱۳؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰</ref>، [[حق دادرسی]] و دسترسی عادلانه به [[قضا]]<ref>نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵</ref>، [[حق]] [[دفاع از خود]] در برابر [[ظالم]]<ref>{{متن قرآن|أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل میشود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیدهاند و بیگمان خداوند بر یاری آنان تواناست * همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۳۹-۴۰.</ref>، حق [[عبادت]]<ref>{{متن قرآن|أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى * عَبْدًا إِذَا صَلَّى}} «به من بگو آن کس که، * بندهای را چون به نماز ایستد باز میدارد» سوره علق، آیه ۹-۱۰.</ref>، حق [[قصاص]]<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ * وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، و اگر به کسی از جانب برادر (دینی)اش (یعنی ولیّ دم) گذشتی شود، (بر ولیّ دم است) که شایسته پیگیری کند و (بر قاتل است که) خونبها را به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و بخشایشی از سوی پروردگار شماست و هر که پس از آن از اندازه درگذرد عذابی دردناک خواهد داشت * و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۷۸- ۱۷۹.</ref>، [[حق مالکیت]]<ref>بقره، آیات ۱۸۸ و ۲۷۴ و ۲۷۹</ref>، [[حق]] [[وطن]] و [[مسکن]] مورد [[اطمینان]]<ref>بقره، آیات ۸۴ و ۲۴۶؛ حج، آیه ۴۰</ref> و مانند آنها میشود. | |||
از نظر [[قرآن]]، این [[حقوق]] [[فطری]] برای [[انسان]] از نظر [[تشریعی]] [[وحیانی]] نیز مورد [[تأیید]] قرار گرفته و در همه [[شرایع]] [[اسلامی]] مورد تأیید بر آنها زده شده است. | |||
اما از نظر قرآن، برخی از [[حقوقی]] که برای انسان به شکل فطری [[واجب]] و ثابت است، قابل گذشت است و برخی از آنها غیر قابل گذشت است. | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[انسانها]] میتوانند از برخی از حقوق خویش که برای آنان ثابت است، بگذرند و آن را اسقاط کرده یا حتی به دیگران انتقال دهند. | |||
باید توجه داشت که [[زندگی]] انسانها از نظر [[آموزههای وحیانی]] یک [[زندگی اجتماعی]] است که برخی بر برخی دیگر فضلیت و [[برتری]] داده شده و در قالب [[تسخیر]] یک دیگر را به [[استخدام]] میگیرند.<ref>{{متن قرآن|أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ}} «آیا آنان بخشایش پروردگارت را تقسیم میکنند؟ ماییم که توشه زندگی آنان را در زندگانی این جهان میانشان تقسیم کردهایم و برخی از آنان را بر دیگری به پایههایی برتری دادهایم تا برخی، برخی دیگر را به کار گیرند و بخشایش پروردگارت از آنچه آنان فراهم میآورند بهتر است» سوره زخرف، آیه ۳۲.</ref> | |||
البته این [[فضلیتها]] و برتریهای [[اجتماعی]] برای ایجاد یک [[نظام]] مبتنی بر [[عدالت]] است تا همگان بتوانند به نیازهای فطری خویش پاسخ مناسبی دهند؛ زیرا اگر برای کسی فضلیتی و برتری است، به همان [[میزان]] [[تکالیف]] او نیز بیشتر و سختتر است. به عنوان نمونه [[برتری]] و فضلیت مردان بر [[زنان]] برای [[حمایت]] از زنان و تأمین [[نیازهای مالی]] و مادی آنان است.<ref>{{متن قرآن|الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا}} «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از داراییهای خویش میبخشند؛ پس زنان نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از حقوق آنان) پاس داشته است در نبود شوهر پاس (وی) میدارند و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاهها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر فرمانبردار شما شدند دیگر به زیان آنان راهی مجویید که خداوند فرازمندی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۳۴.</ref> بنابراین، اگر نوعی [[حق]] [[فطری]] و برتری و فضلیت از این ساحت برای کسی است، [[مسئولیت]] و تکلیفی مضاعف نیز برای او وضع و [[جعل]] شده است. | |||
به هر حال، از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، معاشرتهای [[اجتماعی]] [[انسان]] در ساختار عدالتی است که ریشه در حق و [[حقیقت]] دارد؛ زیرا [[عدالت]] به معنای قرارگیری هر چیزی در موضع حقی است که [[خدا]] برای آن مقدّر کرده است؛ زیرا «اعطاء کل ذی حق حقه؛ یعنی بخشیدن حق هر صاحب حقی» همان دادن چیزی است که خدا برایش مقدر کرده است. همچنین «وضع کل شیء موضعه؛ قرارگیری هر چیزی در موضع مناسب خویش» نیز جز همان موضعی نیست که خدا برایش مقدر کرده است. بر این اساس، وقتی در معاشرتهای اجتماعی از [[عدالت اجتماعی]] و [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] و مانند آنها سخن به میان میآید به معنای آن است که [[حق]] مقدر هر کسی به او داده شود که [[حق تعالی]] برای او مقدر کرده است. | |||
بنابراین، در [[نظام اجتماعی]] [[الهی]] هر کسی میبایست به همان حق مقدر خویش بر اساس ساختار [[عدالت]] دست یابد. این بدان معنا خواهد بود که عدم دسترسی یا ایجاد مانعیت در تحقق این شرایط به معنای [[ظلم]] به دیگری است. | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[نظام]] [[معاشرت]] [[اجتماعی]] اگر این گونه سامان یابد، به هیچ کسی ظلم و ستمی روا نخواهد شد؛ اما از آن جایی که [[فهم]] و [[ادراک]] افراد [[اجتماع]] یکسان نیست، و همچنین [[انسانها]] از نظر [[گرایشهای نفسانی]] در یک سطح نیستند؛ بلکه برخی از انسانها از نظر گرایشهای نفسانی از حالت [[اعتدال]] و استوا خارج میشوند و به [[شهوت]] و [[غضب]] و مانند آنها دچار میشوند، اگر بخواهیم بر اساس [[عدالت مطلق]] عمل کنیم، ممکن است نتوانیم یک نظام اجتماعی کاملی را ایجاد کنیم؛ بنابراین لازم است تا [[مردمان]] در معاشرت اجتماعی گاه از [[خطا]] و [[اشتباه]] کسانی در گذرند که از نظر سهم ادراکی به [[رشد]] نرسیدهاند و جوانانه و [[جاهلانه]] عمل و [[رفتار]] میکنند. همچنین گاه ممکن است که برخی از افراد اجتماع به سبب همان عدم [[رشد عقلی]] و [[غلبه]] شهوت و غضب، [[رفتاری]] را انجام دهند که موجب ظلم و [[تضییع حق]] یا [[حقوقی]] از دیگران میشود؛ در این موارد بهتر است که [[انسان]] از برخی از [[حقوق]] خویش بگذرد و [[عفو]] کند یا حتی از حق ثابت خویش بگذرد وبه دیگری در [[مقام]] [[اکرام]] [[ایثار]] کند. | |||
از همین روست که در آموزههای وحیانی قرآن هر چند که سخن از عدالت تقابلی و مثلی است<ref>{{متن قرآن|الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ}} «(این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنیها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همانگونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴؛ نحل، آیه ۱۲۶؛ الرحمن، آیه ۶۰</ref> اما از [[امت]] خواسته شده تا در [[مقام احسان]] [[عفو]] کنند و مثلا از [[حقوق مالی]] یا [[قصاص]] بگذرند<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و اگر آنان را پیش از آمیزش و پس از آنکه کابین بریدهاید طلاق دهید پرداخت نیمی از کابین بر عهده شماست مگر آنان خود از آن بگذرند یا آن کس که رشته ازدواج در کف اوست در گذرد و گذشت کردنتان به پرهیزگاری نزدیکتر است و بخشش را میان خود فراموش مکنید که خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۷؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، و اگر به کسی از جانب برادر (دینی)اش (یعنی ولیّ دم) گذشتی شود، (بر ولیّ دم است) که شایسته پیگیری کند و (بر قاتل است که) خونبها را به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و بخشایشی از سوی پروردگار شماست و هر که پس از آن از اندازه درگذرد عذابی دردناک خواهد داشت» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref> یا حتی بالاتر از چیزی که [[حق]] ثابت خویش استدر [[مقام]] [[اکرام]] [[ایثار]] کنند و نیازهای ضروری خویش را نادیده بگیرند واز غذای خویش به دیگران حتی [[دشمنان]] [[اسیر جنگی]] بدهند.<ref>{{متن قرآن|وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا}} «و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر میدهند * (با خود میگویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک میدهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۸-۹؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشتهاند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و در دل به آنچه به مهاجران دادهاند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمیگزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}} «و آنان که گواهی دروغ نمیدهند و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه میگذرند» سوره فرقان، آیه ۷۲.</ref> | |||
پس از نظر [[قرآن]]، [[انسان]] میتواند از برخی از [[حقوق]] ثابت خویش بگذرد و آن را نادیده بگیرد؛ زیرا این گونه میتوان به تعالی نفس خویش و دیگران کمک و [[یاری]] رساند و در [[مقام خلافت الهی]] برای دست یابی به کمال خویش و دیگران تلاش کرد و [[سعادت]] را برای همگان در [[دنیا]] و [[آخرت]] تأمین کرد و در حد [[استطاعت]] و توان رقم زد. | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]] و [[اسلام]]، انسان هماره در حالت [[معامله]] با دیگران برای برآورد نیازهای ضروری [[زندگی]] خویش است. از همین رو، شرایط در بسیاری از موارد به گونه ای رقم میخورد که انسان میبایست از برخی از حقوق ثابت خویش بگذرد. بر همین اساس در [[قوانین اسلامی]] تجویز شده که [[انسان]] برای ایجاد محیط سالم و کم تنش یا بیتنش بهتر است که از برخی از خیارات خویش بگذرد و آن را اسقاط کند؛ البته خیاراتی که به شخص یا [[جامعه]] ضرر سهمگین وارد نکند. پس اگر ضرری فاحش به شخص یا [[امت]] وارد نمیشود، میتوان از برخی از [[حقوق]] گذشت چنان از خیارات در [[عقود]] میگذرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن (مقاله)|حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن]].</ref>. | |||
==[[حق]] غیر قابل گذشت از نظر [[قرآن]]== | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، برخی از [[حقوق]] به عنوان «[[حق الله]]» ثابت است که نمیتوان از آنها گذشت و از آنها [[اعراض]] کرد. از جمله مهمترین حق الله که غیر قابل گذشت و اعراض است میتوان به [[دین داری]] اشاره کرد. | |||
از نظر قرآن، چگونه [[انسان]] میتواند از حق بگذرد وقتی این حق مربوط به [[سعادت]] فردی و جمعی [[بشر]] باشد؟! به عنوان نمونه چگونه میتوان از [[اسلام]] به عنوان [[صراط مستقیم]] اعراض کرد؟ چگونه میتوان از [[دعوت]] [[پیامبران]] اعراض کرد؟ بیگمان گذشت از این حقوق چیزی جز [[گرفتاری]] به [[باطل]] و [[هلاکت]] [[ابدی]] نیست. از همین روست که [[خدا]] در قرآن، [[حقوقی]] را به عنوان حق ثابت معرفی میکند که هرگز از آنها نمیتوان گذشت و اعراض کرد. همه این حقوق مربوط به سعادت [[بشریت]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] است. | |||
باید توجه داشت که اعراض از حقوق غیر قابل اعراض به معنای افتادن در هلاکت و [[شقاوت]] ابدی است؛ زیرا اگر از مهمترین حق الله آن است که او را [[بندگی]] کنیم و تنها او را [[معبود]] قرار دهیم، کسی که از آن اعراض میکند، از حق به باطل در افتاده است و هلاکت ابدی خویش را رقم زده است.<ref>{{متن قرآن|فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}} «این است خداوند پروردگار راستین شما بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟ و چگونه (از حق) روی گردانتان میکنند؟» سوره یونس، آیه ۳۲؛ {{متن قرآن|أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ * وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ}} «یا میگویند که جنونی دارد؛ (نادرست میگویند) بلکه او حقّ را برای آنان آورده است و بیشتر آنان حق ناپسندند * و اگر حقّ از خواستهای آنان پیروی میکرد آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به تباهی میافتادند، بلکه ما قرآن را برای آنها آوردهایم اما آنان از قرآن خویش رو گردانند» سوره مؤمنون، آیه ۷۰-۷۱.</ref> | |||
از نظر [[قرآن]]، [[پیروی]] از [[هواهای نفسانی]] به معنای [[معبود]] قرار دادن آن است که ریشه در [[جهالت]] ظنی دارد<ref>{{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ}} «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳؛ {{متن قرآن|وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ}} «بیشتر آنان جز از گمانی پیروی نمیکنند، به راستی گمان برای (شناخت) حقیقت، هیچ بسنده نیست. به یقین خداوند به آنچه انجام میدهند، داناست» سوره یونس، آیه ۳۶.</ref> و چنین شخصی در [[حقیقت]] از [[حق]] گذشته و از آن [[اعراض]] کرده و به سوی [[باطل]] رفته است.<ref>بقره، آیات 144 و 145؛ مائده، آیه 48؛ قصص، آیات 48 و50؛ ص، آیه 26</ref> | |||
در حقیقت اعراض از حق و [[گرایش به باطل]] چیزی جز پیروی از هواهای نفسانی، امور ظنی و جهالت [[عقلی]] و [[علمی]] نیست.<ref>انبیاء، آیه 24؛ یونس، آیه 36</ref> | |||
از نظر قرآن، تنها [[مشرکان]] و [[کافران]] نیستند که از حق اعراض کرده و دنبال باطل رفته اند<ref>{{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَشُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ وَقَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ * فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}} «و (یاد کن) روزی را که همه آنان را گرد میآوریم سپس به مشرکان میگوییم: شما و شریکانتان در جای خود باشید! پس میان آنان جدایی میافکنیم و شریکانشان میگویند: شما ما را نمیپرستیدید * این است خداوند پروردگار راستین شما بنابراین، پس از حقّ جز گمراهی چه خواهد بود؟ و چگونه (از حق) روی گردانتان میکنند؟» سوره یونس، آیه ۲۸ و ۳۲؛ انبیاء، آیه 24؛ قصص، آیه 48</ref>، بلکه بسیاری از [[اهل]] از کتاب نیز از حقی میگذرند که نمیتوانند و نمیبایست از آن بگذرند.<ref>{{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ * وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ}} «گرداندن رؤیت را به آسمان، میبینیم پس رؤیت را به قبلهای که میپسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید، و اهل کتاب بیگمان میدانند که آن (حکم) از سوی پروردگارشان، راستین است و خداوند از آنچه انجام میدهند غافل نیست * و اگر برای اهل کتاب هر نشانهای بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد و تو هم پیرو قبله آنان نخواهی بود و آنها نیز پیرو قبله یکدیگر نخواهند بود؛ و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بیگمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۴-۱۴۵.</ref> | |||
با نگاهی به [[آموزههای وحیانی قرآن]] میتوان دریافت هر چیزی که موجب میشود تا [[انسان]] گرفتار [[هلاکت]] [[دنیوی]] و [[عذاب اخروی]] دایم شود و [[جاودانه]] در [[دوزخ]] قرار گیرد، از جمله [[حقوق]] غیر قابل گذشت [[الهی]] است. بر همین اساس میتوان گفت که [[ترک نماز]] و [[اعراض]] از [[اطعام]] [[مسکین]] <ref>{{متن قرآن|مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ}} «چه شما را به دوزخ درآورد؟ * و با پریشانگویان، پریشانگویی میکردیم» سوره مدثر، آیه ۴۲ و ۴۵.</ref> از جمله [[حقوق]] غیر قابل گذشت [[الهی]] است که نمیتوان از آن گذشت؛ زیرا به تعبیر [[امام سجاد]]{{ع}} در [[رساله حقوق]]، [[حقالله]] بزرگترینِ حقوق است. | |||
به نظر میرسد که حقوق [[فطری]] چون [[حق حیات]] و [[حق آزادی]] از جمله حقوق غیر قابل گذشت است؛ یعنی [[انسان]] نمیتواند با خودکشی آن را نابود کند؛ زیرا حق حیات از [[حقوق الهی]] است که به شخص داده شده و شخص نمیتواند خودکشی کند و در شرایط قرار دهد که دیگری او را بکشد. این [[حقوقی]] نیست که بتوان از آن گذشت و اسقاط کرد. همچنین کسی نمیتواند خود را از برده دیگری کند؛ زیرا حق آزادی و [[حریت]] از حقوقی نیست که بتوان به دیگری واگذار کرد و از آن [[اعراض]] کرد و گذشت. از همین روست که در [[آیات قرآنی]]، از خودکشی [[نهی]] شده و [[عذاب]] الیم برای این افراد ثابت است؛ همچنین برهمین اساس است که [[قتل]] بیگناهان [[حرام]] و [[عذاب ابدی]] [[دوزخ]] برای شخص [[قاتل]] است مگر آنکه [[توبه]] کند.<ref>{{متن قرآن|وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}} «و در راه خداوند هزینه کنید و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید و نیکوکار باشید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد» سوره بقره، آیه ۱۹۵؛ {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا}} «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهادهایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.</ref> | |||
بنابراین، باید توجه داشت که از نظر [[آموزههای وحیانی]]، برخی از حقوق غیر قابل گذشت است؛ یعنی همان طوری که از خیارات مختص [[نکاح]] به دلیل امری بودن مقررات مربوط به فسخ نکاح در ضمن [[عقد]] غیر قابل اسقاط است؛ یا خیاراتی که به [[نظم عمومی]] و [[منافع]] [[امت]] ضرر وارد میسازد، غیر قابل اسقاط است. | |||
به سخن دیگر، همان طوری که بعضی خیارات از جمله خیار [[تدلیس]]، خیار تفلیس، خیار تعذر [[تسلیم]] و خیار وصف و [[رؤیت]]، با وجود شرط اسقاط تمام خیارات در ضمن عقد، غیرقابل اسقاط است، همچنین برخی از [[حقوق اساسی]] است که نمیتوان از آن گذشت و آن را نادیده گرفت.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن (مقاله)|حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن]].</ref>. | |||
==گستره معنایی [[حقوق]]== | |||
حقوق که جمع [[حق]] به معنای درست، [[درستی]]، سزاوار و [[شایسته]] است. <ref>نثر طوبی ص۱۸۱</ref> در اصل به معنای ثبوت همراه با [[مطابقت با واقع]] است.<ref>التحقیق ج ۲ ص۲۱۶</ref> | |||
واژه حقوق در اصل به معنای امتیازی است که کسی یا جمعی سزاوار برخورداری از آن میباشند. خاستگاه حقوق میتواند [[طبیعت]] و یا [[قانون]] و یا عرف باشد. از این رو همواره سخن از حقوق طبیعی چون [[حق حیات]] یا حقوق [[عقلی]] و یا حقوق [[عقلانی]] و [[عرفی]] و یا حقوق قانونی و [[شرعی]] به میان میآید. | |||
در [[روابط اجتماعی]] نیز بر اثر روابط و مناسبات رشتهای [[اختیارات]] و امتیازاتی برای برخی به دست میآید که مجموعه آن را [[حقوق اجتماعی]] مینامند. حقوق اجتماعی خود شامل [[حقوق مدنی]] و [[اجتماعی]] (به مفهوم خاص) و [[حقوق سیاسی]] و همه مزایا و اختیاراتی است که از قانون ناشی میشود.<ref>فرهنگ علوم سیاسی؛ مرکز آمار و اطلاعات علمی ایران ص۳۷۲</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقوق از دیدگاه قرآن (مقاله)|حقوق از دیدگاه قرآن]].</ref>. | |||
==حقوق در [[آموزههای قرآنی]]== | |||
در آموزههای قرآنی افزون بر حقوق عقلی و عقلایی و طبیعی و قانونی از نوعی حقوق به عنوان حقوق شرعی یاد میشود. حقوق قانونی و حق شرعی گاه همانند میباشند ولی این بدان معنا نیست که همواره میان آنها [[یگانگی]] و [[اتحاد]] باشد. مواردی را از هر دو سو | |||
میتوان یافت که در دیگری وجود ندارد. به عنوان نمونه در [[نظام]] بانکداری ربوی، نزولخواری قانونا حقی است که میتوان از آن برخوردار بود ولی نظام شرعی آن را حق به شمار نمیآورد و از حوزه حقوق بیرون میراند. در مقابل، در حقوق شرعی [[حقوقی]] به عنوان حق [[برادری ایمانی]] وجود دارد که میتوان گفت که از نظر قانونی حق شمرده نمیشود. | |||
در [[اسلام]] حق [[برادری دینی]] از اهمیت و [[ارزش]] بسیاری برخوردار است.<ref>{{متن قرآن|فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}} «در (کار) این جهان و جهان واپسین. و از تو، درباره یتیمان میپرسند، بگو سامانبخشی به کار آنان نیکوتر است و چون با آنان به سر برید (بدانید که) برادران شمایند و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد و اگر خداوند میخواست، شما را در تنگنا مینهاد، بیگمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۰ و حجرات آیه ۱۰</ref> از این رو [[اقدام]] برای ایجاد [[صلح]] و [[آشتی]] میان [[برادران دینی]] درگیر در [[جنگ]] و [[نزاع]]، به عنوان [[حق]] [[برادری]] ثابت شده است و هر مؤمنی از این حق برخوردار است که در هنگام [[تنازع]] و درگیری، [[مؤمنان]] دیگر اقدام به ایجاد صلح و آشتی کنند.<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}} «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.</ref> | |||
با اینکه این حق از نظر [[شرعی]] ثابت میباشد ممکن است در [[نظامهای حقوقی]] دیگر به عنوان [[فضولی]] و دخالت حتی [[جرم]] تلقی شود. از دیگر [[حقوق]] [[برادری ایمانی]] که در [[شرع]] ثابت است، [[حق احترام]] در هنگام نبود شخص در جایی است. به این معنا که از حقوق برادری ایمانی آن است که شخص همواره و در همه حالات مورد [[تعظیم]] و [[احترام]] باشد و در حضور و [[غیبت]] از وی به خوبی یاد شده و [[احترام]] و [[حرمت]] وی را [[حفظ]] کنند. اینگونه است که [[غیبت]] و [[بدگویی]] درباره شخص غایب [[گناه]] و امری [[ناپسند]] شمرده شده است.<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ}} «جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند * ای مؤمنان! هیچ گروهی گروه دیگر را به ریشخند نگیرد، بسا آنان از اینان بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانی دیگر را، بسا آنان از اینان بهتر باشند و از یکدیگر عیبجویی مکنید و (همدیگر را) با لقبهای ناپسند مخوانید! پس از ایمان، بزهکاری نامگذاری ناپسندی است و آنان که (از این کارها) بازنگردند ستمکارند * ای مؤمنان! از بسیاری از گمانها دوری کنید که برخی از گمانها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید و از یکدیگر غیبت نکنید؛ آیا هیچ یک از شما دوست میدارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناپسند میدارید و از خداوند پروا کنید که خداوند توبهپذیری بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۰-۱۲.</ref> | |||
از دیگر [[حقوقی]] که از همین [[حق]] اصلی [[برادری]] برمیخیزد، حق [[طلب مغفرت]] و [[دعا]] درباره وی میباشد. به این معنا که [[مؤمنان]] از این حق برخوردارند که دیگری درباره ایشان [[دعای خیر]] کند و از [[خداوند]] [[آمرزش گناهان]] وی را بخواهد.<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «و کسانی که پس از آنان آمدهاند میگویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتهاند بیامرز و در دلهای ما کینهای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشایندهای» سوره حشر، آیه ۱۰.</ref> | |||
[[حق]] [[برادری]] همچنین مقتضی آن است که اگر شخصی را کشت اولیای دم از وی درگذرند و او را [[قصاص]] نکنند.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، و اگر به کسی از جانب برادر (دینی)اش (یعنی ولیّ دم) گذشتی شود، (بر ولیّ دم است) که شایسته پیگیری کند و (بر قاتل است که) خونبها را به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و بخشایشی از سوی پروردگار شماست و هر که پس از آن از اندازه درگذرد عذابی دردناک خواهد داشت» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref> | |||
[[قرآن]] افزون بر [[حقوق]] یاد شده تحت عنوان کلی حقوق برادری عمومی، [[حقوقی]] را برای [[مؤمنان]] ثابت میداند که نشاندهنده آن است که این حقوق تنها به سبب [[ایمان]] پدید میآید و امتیازاتی است که [[خداوند]] برای مؤمنان در نظر گرفته است. از این رو نمیتوان آن را به عنوان [[حقوق خداوند]] و [[طبیعت]] طبیعی و یا [[عقلی]] و عقلایی و قانونی دانست.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقوق از دیدگاه قرآن (مقاله)|حقوق از دیدگاه قرآن]].</ref>. | |||
==[[حقوق خداوند]] و [[طبیعت]]== | |||
[[حقوق]] در [[آموزههای قرآن]] اختصاص به [[حقوق بشر]] ندارد. از این رو میتوان از حقوق خداوند و یا حقوق طبیعت و یا حقوق جانوران نیز سخن گفت. | |||
به عنوان نمونه [[خداوند]] [[حق تشریع]] و [[قانونگذاری]] را منحصر در خود میکند و [[پیامبر]] نیز به عنوان مشرع در طول [[تشریع]] خداوندی از این [[حق]] برخوردار است ولی کسی دیگری را نرسد که از حق تشریع برخوردار باشد.<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}} «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> انی حق از آنجا برای خداوند ثابت است که به عنوان [[آفریدگار]] و [[پروردگار]] و مالک بر [[انسان]] از [[حق ولایت]] و [[حاکمیت]] در همه حوزهها چون تشریع برخوردار میباشد. | |||
ناگفته نماند که مفهوم تشریع و قانونگذاری به معنای ایجاد قوانینی چون [[حدود و تعزیرات]] و مانند آن است و اموری که در [[قوه مقننه]] و مجالس قانونگذاری صورت میگیرد در [[حقیقت]] تبیین [[سیاستها]] و سازوکارهای اجرایی و تنظیم امور و مانند آن میباشد نه تشریع و قانونگذاری که در [[شریعت اسلام]] از آن سخن به میان میآید. | |||
از [[حقوقی]] که خداوند از آن برخوردار است میتوان از حق [[شفاعت]]<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ}} «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمیگیرد، همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمانها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه ۲۵۵.</ref> [[حق ولایت]] و [[حکومت]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵ و {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلاَّ أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا * وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا}} «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران (به ارث) سزاوارترند مگر آنکه بخواهید به وابستگان خود، نیکی ورزید، این (حکم) در کتاب (خداوند) نگاشته است * و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۶ و ۳۶.</ref> که [[پیامبر]]{{صل}} و [[معصومان]] به تبع از آن برخوردارند، سخن گفت. | |||
در [[آموزههای قرآنی]] موجودات [[زمین]] دارای حقی برابر در تأمین نیازمندیهای خویش از زمین هستند<ref>{{متن قرآن|قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ * وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ}}«بگو آیا شما به کسی کفر میورزید و برای او همتایانی میآورید که زمین را دو روزه آفریده است؟ او پروردگار جهانیان است * و بر روی آن کوههایی استوار پدید آورد و در آن خجستگی نهاد و در چهار روز روزیهایش را در آن برای خواهندگان یکسان اندازهگیری کرد» سوره فصلت، آیه ۹-۱۰ و {{متن قرآن|وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر که روزیاش بر خداوند است و (خداوند) آرامشگاه و ودیعهگاه او را میداند؛ (این) همه در کتابی روشن (آمده) است» سوره هود، آیه ۶.</ref> و این [[حق]] تأمین روزی موجودات زنده حقی است که [[خداوند]] آن را به عهده گرفته است.<ref>هود آیه۶ و {{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}} «و چه بسیار جنبندگانی که روزی خویش را بر نمیتوانند داشت؛ خداوند آنها و شما را روزی میدهد و او شنوای داناست» سوره عنکبوت، آیه ۶۰.</ref> | |||
چنانکه گفته شد [[حقوق]] ریشههای مختلف و متعددی دارد. برخی از موجبات حقوق که [[قرآن]] بر آن تصریح دارد عبارتند از: [[ازدواج]] که سبب پیدایش [[حقوق مالی]] برای [[زن]] میشود و حق [[تربیت فرزندان]] به دست [[والدین]]<ref>{{متن قرآن|وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا}} «و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نکویی کنید؛ اگر هر یک از آن دو یا هر دو، نزد تو به پیری رسند به آنان اف مگو و بر آنها بانگ مزن و با ایشان سخن به نکویی بگوی! * و از سر مهر برای آنان به خاکساری افتادگی کن و بگو پروردگارا! بر آنان بخشایش آور چنان که آنها مرا در کودکی پروردند» سوره اسراء، آیه ۲۳-۲۴.</ref> و [[حق]] [[دوستی]] که موجب پیدایش [[حقوق متقابل]] مانند حق خوردن غذا از [[خانه]] [[دوست]] بیحضور و [[اذن]] وی میشود<ref>{{متن قرآن|لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «بر نابینا و بر لنگ و بر بیمار و بر شما گناهی نیست که از (خوراک و آذوقه) خانههای خویش بخورید یا از خانههای پدرانتان یا خانههای مادرانتان یا خانههای برادرانتان یا خانههای خواهرانتان یا خانههای عموهایتان یا خانههای عمّههایتان یا خانههای داییهایتان یا خانههای خالههایتان یا آن خانهای که کلیدش را در اختیار دارید یا (خانه) دوستتان؛ نیز (بر شما گناهی نیست) در اینکه با هم یا پراکنده غذا بخورید پس چون به هر خانهای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن میدارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.</ref> و [[حقوقی]] که به موجب رابطه [[خویشاوندی]] پدید میآید و حقوقی خاص که برای [[پیامبر]] به عنوان [[مقام نبوت]] ایجاد میشود<ref>احزاب آیه۶</ref> و حقوی ولینعمت بودن<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا}} «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref>. | |||
هر یک از این اسباب و موجبات سبب میشود که شخص از [[حقوقی]] برخوردار گردد که اگر زمینه و سبب آن وجود نداشت از آن بیبهره بود. به عنوان نمونه [[حقوق متقابل]] میان [[زن]] و شوهر{{متن قرآن|وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}} «و [[زنان]] [[طلاق]] داده باید تا سه [[پاکی]] (از حیض) خویشتن، [[انتظار]] کشند و اگر [[ایمان به خداوند]] و [[روز بازپسین]] دارند پنهان داشتن آنچه [[خداوند]] در زهدانشان [[آفریده]] است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر [[آشتی]] دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، [[حقّ]] شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای [[برتری]] است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۲۲۸.</ref> و [[حق]] [[خلوت]] کردن در سه وقت<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}} «ای مؤمنان! باید کسانی که بردگان شمایند و نابالغان شما سه بار از شما رخصت بخواهند: پیش از نماز بامداد و هنگامی که نیمروز لباس خود را در میآورید و پس از نماز عشاء که سه هنگام برهنگی و تنهایی شماست پس از آن بر شما و ایشان گناهی نیست (اگر از شما رخصت نگیرند) که گرد شما در گردشند و با یکدیگر به سر میبرید؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن بیان میدارد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نور، آیه ۵۸.</ref> و رعایت [[قسط و عدل]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا}} «و اگر میهراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که میپسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیکتر است» سوره نساء، آیه ۳.</ref> و [[حقوق]] ولینعمت مانند [[امر و نهی]]<ref>احزاب آیه۳۷</ref> از جمله این مسائل است. | |||
[[قرآن]] از [[حقوقی]] چون حقوق همراهان<ref>{{متن قرآن|وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا}} «خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید و به پدر و مادر و به خویشاوند و یتیمان و تهیدستان و همسایه خویشاوند و همسایه دور و همراه همنشین و در راه مانده و بردگانتان نکویی ورزید؛ بیگمان خداوند کسی را که خودپسندی خویشتنستای باشد دوست نمیدارد» سوره نساء، آیه ۳۶.</ref> [[حق همسایه]] [[حق]] [[مؤمنان]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و اگر آنان را پیش از آمیزش و پس از آنکه کابین بریدهاید طلاق دهید پرداخت نیمی از کابین بر عهده شماست مگر آنان خود از آن بگذرند یا آن کس که رشته ازدواج در کف اوست در گذرد و گذشت کردنتان به پرهیزگاری نزدیکتر است و بخشش را میان خود فراموش مکنید که خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۷.</ref>حق ولی [[حق مهمان]]<ref>{{متن قرآن|وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ}} «و قوم او شتابان به سویش رو آوردند و (آنان) پیش از آن، کارهای زشت انجام میدادند؛ (لوط) گفت: ای قوم من! اینان دختران منند، آنان برای شما پاکیزهترند، از خداوند پروا کنید و مرا در (کار) مهمانانم خوار نگردانید، آیا در میان شما مرد کاردانی نیست؟» سوره هود، آیه ۷۸ و {{متن قرآن|هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ * فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلا تَأْكُلُونَ}} «آیا داستان مهمانان گرامی ابراهیم به (گوش) تو رسیده است؟ * هنگامی که بر او وارد شدند و درود گفتند، او نیز درود گفت (و پنداشت) گروهی ناشناسند * آنگاه (پنهان از مهمانان) نزد خانوادهاش رفت و گوسالهای فربه (که بریان کرده بود) آورد * و آن را به آنان نزدیک کرد، گفت: چرا نمیخورید؟» سوره ذاریات، آیه ۲۴-۲۷.</ref> [[حق نیازمندان]]<ref>{{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا}} «و حقّ خویشاوند را به او برسان و نیز (حقّ) مستمند و در راه مانده را و هیچگونه فراخرفتاری مورز» سوره اسراء، آیه ۲۶ و {{متن قرآن|وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ}} «و در داراییهایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بیبهره بود» سوره ذاریات، آیه ۱۹.</ref> [[حق والدین]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و با پدر و مادر و خویشاوند و یتیمان و بیچارگان نیکی کنید و با مردم سخن خوب بگویید و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید؛ سپس جز اندکی از شما، پشت کردید در حالی که (از حق) رویگردان بودید» سوره بقره، آیه ۸۳.</ref>[[حق]] [[مهاجرین]]<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} «و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کردهاند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵</ref>حق [[یتیم]] و حق [[مظلوم]]<ref>{{متن قرآن|لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا}} «خداوند بانگ برداشتن به بدگویی را دوست نمیدارد مگر (از) کسی که بر او ستم رفته است و خداوند شنوایی داناست» سوره نساء، آیه ۱۴۸.</ref>حق [[مربیان]]<ref>اسراء آیه۲۳و۲۴</ref> و حق [[کافران]]<ref>{{متن قرآن|لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}} «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکردهاند و شما را از خانههایتان بیرون نراندهاند باز نمیدارد؛ بیگمان خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.</ref> و حق مادر<ref>{{متن قرآن|أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى}} «آنان را در همانجا که خود به اندازه توانگریتان جای دارید، جا دهید و به آنها زیان مرسانید برای آنکه (زندگی را) برایشان تنگ گیرید و اگر باردارند به آنان نفقه دهید تا هنگامی که بزایند و اگر برای شما (به نوزاد) شیر دهند مزدشان را بپردازید و میان خویش به شایستگی رایزنی کنید و اگر (در توافق) دشواری دارید دیگری او را شیر دهد» سوره طلاق، آیه ۶.</ref> [[حق کارگزاران]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}} «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجوییشدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راهماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.</ref>[[حق]] [[کودک]]<ref>بقره آیه۲۳۳ و نساء آیه۷۵و۱۲۷و۹</ref> [[حق فرزند]] و حق دایه<ref>{{متن قرآن|وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند؛ این برای کسی است که بخواهد دوران شیردهی را کامل کند، و خوراک و پوشاک آنان به شایستگی بر صاحب فرزند است، بر هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نیست، نه مادر باید به خاطر فرزندش زیان بیند و نه صاحب فرزند به خاطر فرزندش و بر (گردن) وارث، مانند همین است پس اگر (پدر و مادر) با رضایت و رایزنی با هم بازگرفتن (زودتر کودک) از شیر را خواستند، گناهی ندارند، و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، اگر به بایستگی دستمزد آنان را بپردازید گناهی بر شما نیست و از خداوند پروا کنید و بدانید خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره بقره، آیه ۲۳۳.</ref> و [[حق]] [[دشمنان]]<ref>{{متن قرآن|وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ}} «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ میکنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد * (این) ماه حرام در برابر (آن) ماه حرام است و حرمت شکنیها قصاص دارد پس هر کس بر شما ستم روا داشت همانگونه که با شما ستم روا داشته است با وی ستم روا دارید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۰ و ۱۹۴.</ref> و [[حقوق]] دیگری نیز سخن گفته است که بیان همه آنها در این نوشتار امکانپذیر نیست. | |||
در [[روایات اسلامی]] نیز به مطلق حقوق، توجه فراوان شده و در این باب سخن بسیار گفته شده است. شاید بتوان گفت [[رساله حقوق]] [[امام سجاد]]{{ع}} درباره انواع حقها اعم از [[انسانی]] و غیرانسانی بازگوکننده اهتمام فوقالعاده [[اسلام]] به موضوع حقوق باشد که مطالعه آن اکیدا توصیه میشود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقوق از دیدگاه قرآن (مقاله)|حقوق از دیدگاه قرآن]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۲۲: | خط ۳۸۹: | ||
# [[پرونده:000054.jpg|22px]] [[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳''']] | # [[پرونده:000054.jpg|22px]] [[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳''']] | ||
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد سلطانی|سلطانی، محمد]]، [[حق - سلطانی (مقاله)|مقاله «حق»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | # [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد سلطانی|سلطانی، محمد]]، [[حق - سلطانی (مقاله)|مقاله «حق»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل (مقاله)|'''شخصیتزدگی آفت تشخیص حق از باطل''']] | |||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن (مقاله)|'''حق غیر قابل گذشت از نظر قرآن''']] | |||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقوق از دیدگاه قرآن (مقاله)|'''حقوق از دیدگاه قرآن''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۲۲۸: | خط ۳۹۸: | ||
[[رده:مدخلهای قرآنی دانشنامه]] | [[رده:مدخلهای قرآنی دانشنامه]] | ||
[[رده:حق]] | [[رده:حق]] | ||