عدالت اقتصادی در مکتب خلفا: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۵: خط ۱۵:
پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، اختلافاتی در میان [[مسلمانان]] دربارهٔ مسئلهٔ [[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]] پدید آمد. عده‌ای از مسلمانان بر این [[باور]] بودند که جانشینی پیامبر باید بر عهدهٔ امیرالمؤمنین علی{{ع}} باشد، اما عده‌ای دیگر با این نظر [[مخالفت]] می‌کردند. گروهی از [[انصار]] خواهان خلافت [[سعد بن عباده]] بودند و تیره‌هایی از [[قریش]] مانند [[بنی‌امیه]] و بنی‌ظهره، [[ابوبکر]] را به‌عنوان [[خلیفه]] نپذیرفته بودند. این [[اختلافات]] منجر به شکاف در [[وحدت مسلمانان]] پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} شد. اما محور اصلی اختلافات، مسئلهٔ خلافت و جانشینی پیامبر بود و این مسائل به حوزه‌های دیگر کشیده نشده بود.
پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، اختلافاتی در میان [[مسلمانان]] دربارهٔ مسئلهٔ [[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]] پدید آمد. عده‌ای از مسلمانان بر این [[باور]] بودند که جانشینی پیامبر باید بر عهدهٔ امیرالمؤمنین علی{{ع}} باشد، اما عده‌ای دیگر با این نظر [[مخالفت]] می‌کردند. گروهی از [[انصار]] خواهان خلافت [[سعد بن عباده]] بودند و تیره‌هایی از [[قریش]] مانند [[بنی‌امیه]] و بنی‌ظهره، [[ابوبکر]] را به‌عنوان [[خلیفه]] نپذیرفته بودند. این [[اختلافات]] منجر به شکاف در [[وحدت مسلمانان]] پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} شد. اما محور اصلی اختلافات، مسئلهٔ خلافت و جانشینی پیامبر بود و این مسائل به حوزه‌های دیگر کشیده نشده بود.


==[[زمان خلیفه دوم]]==
==زمان خلیفه دوم==
{{همچنین|خلیفه دوم}}
{{همچنین|خلیفه دوم}}
 
همزمان با [[پیشرفت]] فتوحات اسلامی در عصر [[خلافت عمر]]، [[جهان اسلام]] با [[تغییر]] [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[دینی]] در میان [[مردم]] مواجه شد. اگرچه همچنان ظواهر [[دین]] رعایت می‌شد اما روحیه [[دنیاگرایی]] و مادی‌گرایی در [[جامعه]] نفوذ کرده بود.  
همزمان با [[پیشرفت]] [[فتوحات اسلامی]] در عصر [[خلافت عمر]]، [[جهان اسلام]] با [[تغییر]] [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[دینی]] در میان [[مردم]] مواجه شد. اگرچه همچنان [[ظواهر]] [[دین]] رعایت می‌شد اما [[روحیه]] [[دنیاگرایی]] و [[مادی‌گرایی]] در [[جامعه]] [[نفوذ]] کرده بود.  


===ساده‌زیستی عمر===
===ساده‌زیستی عمر===
[[عمر بن خطاب]] خود [[ساده‌زیست]] بود و [[اجازه]] نمی‌داد حاکمانش [[زندگی]] مرفّهی داشته باشند، به جز [[معاویه بن ابی سفیان]] که به او اجازه داد در برابر [[رومیان]] در [[شام]]، کاخی سبز رنگ بسازد. [[معاویه]] توجیه می‌کرد که این کار برای نشان دادن [[عزّت]] [[اسلام]] لازم است. عمر نیز توجیه او را پذیرفت، اگرچه ظاهراً همچنان بر [[ساده‌زیستی]] پافشاری می‌کرد. اما در عمل، روحیۀ [[دنیاطلبی]] در جامعه رواج یافت و خود عمر نیز در [[ترویج]] آن نقش داشت.
[[عمر بن خطاب]] خود [[ساده‌زیست]] بود و [[اجازه]] نمی‌داد حاکمانش [[زندگی]] مرفّهی داشته باشند، به جز [[معاویه بن ابی سفیان]] که به او اجازه داد در برابر [[رومیان]] در [[شام]]، کاخی سبز رنگ بسازد. [[معاویه]] توجیه می‌کرد که این کار برای نشان دادن [[عزّت]] [[اسلام]] لازم است. عمر نیز توجیه او را پذیرفت، اگرچه ظاهراً همچنان بر [[ساده‌زیستی]] پافشاری می‌کرد. اما در عمل، روحیۀ [[دنیاطلبی]] در جامعه رواج یافت و خود عمر نیز در ترویج آن نقش داشت.


به عنوان مثال، هنگامی که می‌خواست مردم را پس از [[شکست]] از [[ایرانیان]] برای ادامۀ [[جنگ]] [[تشویق]] کند، به [[غنایم]] و سرزمین‌های مرغوبی که از [[پیروزی]] حاصل خواهد شد، اشاره می‌کرد. در حالی که پیش از آن، انگیزۀ مسلمانان برای جنگ، [[پیروزی دین اسلام]] یا [[شهادت در راه خدا]] بود.
به عنوان مثال، هنگامی که می‌خواست مردم را پس از [[شکست]] از [[ایرانیان]] برای ادامۀ [[جنگ]] [[تشویق]] کند، به [[غنایم]] و سرزمین‌های مرغوبی که از [[پیروزی]] حاصل خواهد شد، اشاره می‌کرد. در حالی که پیش از آن، انگیزۀ مسلمانان برای جنگ، [[پیروزی دین اسلام]] یا [[شهادت در راه خدا]] بود.
خط ۳۷: خط ۳۶:
امیرالمؤمنین علی{{ع}} در این موقعیت حاضر به [[کناره‌گیری]] به نفع عثمان نبود. او خود را مستحق [[خلافت]] می‌دانست و آرزومند بود که در این [[مقام]] باشد. اما او شرط عبدالرحمان بن عوف را قبول نکرد. عبدالرحمان بن عوف شرط گذاشته بود که خلیفه باید مطابق [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[پیغمبر]] و روش دو [[خلیفه اول]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کند. امیرالمؤمنین علی{{ع}} این شرط را قبول نکرد؛ چراکه از نظر او، روش دو خلیفه اول باعث ایجاد [[بدعت‌ها]] در [[دین]] و اختلافات نسبت به دوران پیغمبر{{صل}} شده بود.
امیرالمؤمنین علی{{ع}} در این موقعیت حاضر به [[کناره‌گیری]] به نفع عثمان نبود. او خود را مستحق [[خلافت]] می‌دانست و آرزومند بود که در این [[مقام]] باشد. اما او شرط عبدالرحمان بن عوف را قبول نکرد. عبدالرحمان بن عوف شرط گذاشته بود که خلیفه باید مطابق [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[پیغمبر]] و روش دو [[خلیفه اول]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کند. امیرالمؤمنین علی{{ع}} این شرط را قبول نکرد؛ چراکه از نظر او، روش دو خلیفه اول باعث ایجاد [[بدعت‌ها]] در [[دین]] و اختلافات نسبت به دوران پیغمبر{{صل}} شده بود.


اگر امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[تعهد]] می‌کرد که به این روش عمل کند، این کار می‌توانست صحنه‌سازی از امور غلط باشد و [[صحت]] بدعت‌های ظاهر شده در [[دین]] را [[تأیید]] کند. بنابراین، به دلیل این مسئله، او [[خلافت]] را از دست داد.
اگر امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[تعهد]] می‌کرد که به این روش عمل کند، این کار می‌توانست صحه‌گذاشتن بر [[انحراف‌ها]] تلقی شود و صحت بدعت‌های ظاهر شده در [[دین]] را [[تأیید]] کند. بنابراین، به دلیل این مسئله، او [[خلافت]] را از دست داد.


==پس از انقلاب بر خلیفه سوم==
==پس از انقلاب بر خلیفه سوم==
خط ۴۳: خط ۴۲:


==شرایط اقتصادی در زمان عثمان==
==شرایط اقتصادی در زمان عثمان==
در طول خلافت [[دوازده]] سال و چند ماه [[عثمان]] زاویه بسیار زیاد شده بود نسبت به دوره [[پیامبر]] و لذا [[امیر المؤمنین]] می‌‌دانست که این [[جامعه]] را بخواهد برگرداند به دوره پیامبر بسیار کار شاق و [[سختی]] است. نه اینکه بخواهد شانه از زیر این کار سنگین و سخت خالی کند.
در دوره [[خلافت عثمان]]، که بیش از [[دوازده]] سال به طول انجامید، شرایط [[اقتصادی]] در مقایسه با [[دوران پیامبر]]{{صل}} [[تغییر]] کرد. [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} با دیدن این تغییرات، متوجه شد که بازگرداندن این شرایط به حالت اصلی از پیچیدگی‌ها و چالش‌های فراوانی همراه خواهد بود. اما این به معنای این نبود که او از [[برابری]] با این چالش‌ها کاسته است.


امیر المؤمنین این وضعیت را [[پیش بینی]] کرده بود، [[مردم]] رو بازداشته بود از اینکه تن بدهند به [[خلافت عثمان]] تا این [[بلا]] سرشان نیاید. ولی مردم برخلاف هشدارهای امیر المؤمنین با عثمان [[بیعت]] کردند؛ لذا حضرت دیگر تکلیفی نداشت. حالا که همه چیز خراب شد، اوضاع و احوال [[سیاسی]] [[اجتماعی]] [[اقتصادی]] [[فرهنگی]] کاملا زیرورو شده، حالا بیایند سراغ حضرت؟ خرابش کردند تا بیاید درستش کند؟ منطقی نبود که حضرت بخواهد بپذیرد. حالا چه اتفاقی افتاده بود.  
[[امیر المؤمنین]] از قبل [[حکمرانی]] [[عثمان]]، به [[مردم]] هشدار داده بود که اگر با او [[بیعت]] کنند، به بحران‌هایی روبرو خواهند شد. اما، مردم این [[هشدارها]] را نادیده گرفتند و با عثمان بیعت کردند. پس از آن، شرایط [[سیاسی]]، [[اجتماعی]]، اقتصادی و [[فرهنگی]] به شدت زیر و رو شد. در این موقعیت، امیر المؤمنین{{ع}} از قبول [[خلافت]] در چنین شرایطی خودداری کرد؛ زیرا او [[معتقد]] بود که این [[انتظار]] برای [[اصلاح]] شرایط، منطقی نیست.


* '''ایراد اول''': عثمان اولین خلیفه‌ای است که [[ساده زیستی]] و [[تظاهر]] به ساده زیستی را کنار گذاشت و [[رفاه‌طلبی]]، کاخ نشینی، [[تجمل‌گرایی]] و [[اشرافیت]] را پیشه کرد و خوب {{متن حدیث|النّاسُ عَلَى دينِ مُلُوكِهِمْ}}؛ وقتی خود خلیفه رو به اشرافی گری می‌‌آورد و [[تجملات]] و راحت [[زیستی]] را سرلوحه کار خود قرار می‌‌دهد، حاکمانش به سرعت از او [[تقلید]] می‌‌کنند و این می‌‌شود یک [[فرهنگ]] در جامعه. طبع [[انسان]] به [[رفاه]] و [[لذت]] میل دارد، وقتی خود خلیفه، نفر اول عالم [[اسلام]] می‌‌آید یک راه را باز می‌‌کند –آن کس که در جای [[پیغمبر]] نشسته - معلوم است که این یک فرهنگ خواهد شد. این نکته اول؛
چند ایراد به [[عدالت اقتصادی]] [[خلیفه سوم]] قابل بررسی است:
* ا'''یراد دوم''' اینکه عثمان [[خویشاوندسالاری]] را باب کرد [[خویشان]] خود از [[بنی امیه]] را روی کار آورد به شدت [[تعصب]] روی کسان و بستگان خود داشت حالا اینها چه کسانی بودند؟ آیا افراد [[توانمند]] بودند؟ آیا مثلا آدم‌های توانمند و به [[درد]] بخوری بودند؟ خیر. همان افراد بدسابقه و کسانی که در [[عهد]] [[رسالت پیامبر]] تا [[زمان]] [[فتح مکه]] جزء [[دشمنان]] سخت [[اسلام]] بودند، حتی بعضی از اینها توسط [[پیامبر]] محکوم به [[اعدام]] بودند. مثل [[مروان حکم]] - پسرعموی [[عثمان]]- و [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح]] - [[برادر]] رضاعی عثمان- که محکوم به اعدام بود توسط پیامبر، شد [[فرمانروای مصر]]. [[ولید بن عقبة بن ابی‌معیط]] - برادر [[مادری]] عثمان - که این فرد را [[قرآن]] [[فاسق]] خوانده بود، [[آیه نبأ]] در رد او نازل شده بود او می‌‌شود [[فرمانروای کوفه]]. امثال اینها. اما خلفای پیشین - [[ابوبکر]] و [[عمر]] - از بستگان و حتی قبائل خود به کسی [[مسئولیت]] ندادند. این [[طلحه]] [[آدم]] با سابقه و [[توانمندی]] بود. خب برادر زاده ابوبکر بود، ولی ابوبکر به او [[پست]] نداد که اگر هم می‌‌داد کسی اعتراضی نمی‌کرد. [[صحابی پیامبر]] بود. عمر هم به [[قبیله]] خودش [[بنی عدی]] هیچ مسئولیتی نداد. یک فرد از این قبیله نمی‌بینید که در [[زمان عمر]] [[پستی]] داشته باشد. ولی عثمان که روی کار آمد [[بنی امیه]] و [[خویشان]] خود را مسلط بر امور [[مسلمانان]] کرد.
# عثمان، خلیفه‌ای بود که برای اولین بار از [[ساده زیستی]] خلافت فاصله گرفت و به سوی [[زندگی اشرافی]]، [[کاخ‌نشینی]] و [[تجمل‌گرایی]] گام برداشت. در این راستا، مطابق اصل {{متن حدیث|النّاسُ عَلَی دینِ مُلُوکِهِمْ}}، [[حکمرانان]] او را در این [[رهبری]] تجمل‌گرایی [[تقلید]] کردند، که این امر یک [[فرهنگ]] جدید در [[جامعه]] ایجاد کرد. [[طبیعت انسان]] به دنبال [[رفاه]] و [[لذت]] است، بنابراین وقتی خلیفه‌ای - که توقع می‌رود [[جانشین پیامبر]] باشد - راهی را باز می‌کند، این بدیهتاً به یک فرهنگ جدید در جامعه تبدیل خواهد شد.
=== ایراد سوم ===
# عثمان، خلیفه‌ای بود که برای نخستین بار روی [[خویشاوندسالاری]] تأکید کرد و [[خویشان]] خود را از [[بنی امیه]] به سمت [[قدرت]] [[هدایت]] کرد. او به شدت به خویشان و بستگان خود [[تعصب]] داشت. اما چه کسانی بودند این خویشان و بستگان؟ آیا افراد توانا و باکفایتی بودند؟ متأسفانه خیر. اینها همان افراد بودند که در [[زمان پیامبر]] و تا [[فتح مکه]]، به شدت با [[اسلام]] [[مخالفت]] می‌کردند. برخی حتی توسط پیامبر به [[اعدام]] محکوم شده بودند. مثلا [[مروان حکم]] - پسرعموی [[عثمان]]- و [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح]] - [[برادر]] رضاعی عثمان- که توسط [[پیامبر]] به [[اعدام]] محکوم شده بود، شد [[فرمانروای مصر]]. [[ولید بن عقبة بن ابی‌معیط]] - برادر [[مادری]] عثمان - که [[قرآن]] او را [[فاسق]] نامیده بود، [[فرمانروای کوفه]] شد. اینها فقط مثال‌هایی بودند. در مقابل، خلفای قبلی مثل [[ابوبکر]] و [[عمر]]، بستگان یا اعضای [[قبیله]] خود را به هیچ [[پستی]] توصیف نکردند. مثلا [[طلحه]]، که یک فرد [[توانمند]] و با سابقه بود و برادرزاده ابوبکر، هرگز پستی از ابوبکر نگرفت. حتی اگر ابوبکر به او [[پست]] می‌داد، کسی اعتراضی نمی‌کرد،؛ چراکه او یکی از [[صحابیان]] پیامبر بود. عمر نیز به قبیله خود، [[بنی عدی]]، هیچ مسئولیتی نسپارد. اما وقتی عثمان به [[قدرت]] رسید، او [[بنی امیه]] و [[خویشان]] خود را به قدرت ارتقا داد و بر امور [[مسلمانان]] [[حکمرانی]] کرد.
* '''ایراد سوم''' هم اینکه [[خلیفه]] با مظاهر [[فساد]] - چه [[فساد اقتصادی]] و چه [[فساد اخلاقی]]- برخورد نمی‌کرد و حتی به نوعی مؤیدش هم بود. یعنی در [[زمان عثمان]]، [[مفاسد اقتصادی]] و [[اخلاقی]] گسترش پیدا کرد. اگرچه زمینه‌سازیش را عمر کرده بود. ولی زمان عمر ظهور و بروز نداشت. زمان عثمان اینها آشکار شد و قبحش را از دست داد. شما ببینید اگر زمان عمر برخی هم علاقه به [[ثروت اندوزی]] داشتند، جو عمومی [[جامعه]] مخالف این بود. کسی نمی‌توانست بیاید و به داشتن [[ثروت]] و [[املاک]] زیاد [[فخر]] بفروشد. اصلا این [[ضد ارزش]] بود اما زمان عثمان [[اصحاب پیامبر]] برای نمایش ثروتهای خود، املاک خود در [[شام]]، [[مصر]]، [[حجاز]] و [[عراق]]، اینکه چقدر سیم و زر دارند مسابقه می‌‌دادند. اصلا این تبدیل به یک امر عادی می‌‌شود. یا ما در [[اسناد]] داریم که در [[مکه]] در این عصر، شب زنده داری‌های [[صحابی]] تبدیل به شب نشسینی می‌‌شود. [[کنیزکان]] آوازه [[خوان]] [[مدینه تربیت]] می‌‌شوند تا با قیمت‌های گزاف به جاهای دیگر فروخته شوند و عرض کنم که [[جامعه]] رو به [[تباهی]] می‌‌رود. چنان اوضاع و احوال خراب شده بود. [[جنگ‌ها]] و جهادها همان غارتگری‌های [[زمان جاهلیت]] شد که در [[پوشش]] یک [[فریضه]] [[دینی]] داشت جلوه می‌‌کرد. یعنی شما اگر دقت کنید در این به اصطلاح جنگ‌ها و جهادها اینها [[اسلام]] را فقط نظامی عرضه می‌‌کردند که برایشان از نظر مادی بیارزد. [[ثروت]] داشته باشد آن مناطق [[مردمان]] سفیدپوستی داشته باشد که بتوانند آنها را در صورت اسلام نیاوردن که معمولا هم نمی‌آوردند به [[بردگی]] گیرند. [[زن‌ها]] و دخترهای آنان را بیاورند. آفریقای سیاه کنارشان بود ولی وارد آنجا نشدند چرا؟ چون سفیدپوستان بودن هنوز. مثلا تا وقتی [[آندلس]] هست چرا بروند سراغ سیاهان. خب این اصلا [[درد]] [[دین]] نیست. بحث، بحث [[اسیر]] گرفتن و برده گرفتن و اینهاست. و لذا این قضیه به صورت [[فرهنگی]] بر جامعه [[حاکم]] می‌‌شود.آنوقت در کنار این مادی گری و [[مفاسد اخلاقی]] و [[اقتصادی]] که پدید می‌‌آید خوردن [[حق]] و [[حقوق مردم]] هم رایج می‌‌شود. یک دفعه می‌‌بینیم که در [[عصر عثمان]] یک قشر [[سرمایه]] دار بسیار [[مرفه]] با سرمایه‌های به اصطلاح نجومی در حالی که اقشار نیازمند واقعاً به نان شب محتاج بودند هم پدید می‌‌آید. [[زمان عمر]] [[تبعیض]] وجود نداشت و [[اختلافات]] کم بود. نه اینکه کسی نیازمند نان شب باشد. همه ما خوانده ایم و شنیده ایم [[امیر المؤمنین]] وقتی [[خلیفه]] است شب‌ها کیسه نان و خرما بر دوش می‌‌برد و [[خانه]] [[مستضعفان]] و [[نیازمندان]] می‌‌برد. آیا امیر المؤمنین فرمانروای کشوری [[جنگ]] زده مثل [[یمن]] است که نیازمند نان و آب است یا افغانستان و سومالی؟ نخیر. اسلام [[قدرت]] اول [[جهان]] آنروز بود ولی اینها نشان دهنده همان تبعات [[فاسد]] و منفی سیاستهای [[عثمان]] در عرصه [[اقتصاد]] و [[فساد اجتماعی]] متوجه [[امیر المؤمنین]] شد. حالا حضرت تاوان اینها را باید به دوش بکشد و اینها را جبران کند و این وضعیت خرابی که حاصل آن سیاستهاست را [[اصلاح]] کند. مجموع اینها که در واقع با خوردن [[حق]] و [[حقوق مردم]] بوجود آمد اوضاع را به جایی رساند که [[کشور اسلامی]] به [[خروش]] آمد نتوانست این سیاستها را برتابد. علیه [[خلیفه]] [[انقلاب]] کرد. امیر المؤمنین در [[خطبه شقشقیه]] وقتی خلفای پیش از خود را نقل می‌‌کند به عثمان که می‌‌رسد بزرگترین [[عیب]] و ایراد او را همین [[مفاسد اقتصادی]] و [[حیف و میل بیت المال]] توسط [[خویشان]] خلیفه و باند خلیفه می‌‌داند. او را [[تشبیه]] به حیوانی می‌‌کند که همی جز خوردن ندارد. و می‌‌فرماید خودش و خویشان پدری او - یعنی [[بنی امیه]] - وقتی به [[قدرت]] رسیدند [[بیت المال]] را [[اموال خدا]] را مثل شتری که علفهای [[بهار]] را دولپی می‌‌خورد، اینها [[غارت]] کردند. می‌‌فرماید اگر دست و پای خودش را مبرید برایش بهتر بود. و همین عامل شد که [[سقوط]] کرد. و از بین رفت این نکته ی مهمی است. اینها دست به دست هم داد و باعث شد [[مردم]] در شهرهای بزرگی همچون [[کوفه]]، [[بصره]] و [[مصر]] که اینها مهمترین مناطق عالم [[اسلام]] بود به خروش بیاید. حتی داریم که بزرگان [[شهرها]] به [[رزمندگان]] خود که در [[جبهه‌ها]] بودند می‌‌گفتند [[فتوحات]] را رها کنید که [[جهاد]] اصلی اینجا با خلیفه باید باشد؛ لذا برگشتند و آن فتوحات متوقف شد.<ref>[https://www.porseman.com/article/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86/182843 تحلیل وضع عدالت اقتصادی دوران خلافت عثمان].</ref>
# بی‌توجهی او به مظاهر [[فساد اقتصادی]] و [[اخلاقی]] و حتی [[تأیید]] ضمنی این [[فسادها]] بود. در دوران [[خلافت عثمان]]، انواع فساد اقتصادی و اخلاقی گسترش پیدا کرد؛ اگرچه زمینه‌سازی این فسادها توسط [[خلیفه]] قبل یعنی [[عمر]] صورت گرفته بود، اما در دوره او بروز نیافته بود و در [[زمان عثمان]] به طور آشکارا نمایان شد و قباحت خود را از دست داد. در حالی که در [[زمان عمر]]، هرچند برخی [[تمایل]] به [[ثروت‌اندوزی]] داشتند، اما جوّ عمومی [[جامعه]] مخالف آن بود و هیچ‌کس [[جرأت]] نمی‌کرد به داشتن [[ثروت]] فراوان [[افتخار]] کند، اما در [[عهد]] [[عثمان]]، حتی برخی از [[اصحاب پیامبر]] نیز در شهرهای مختلف به نمایش ثروت‌های کلان خود [[مباهات]] می‌کردند. گزارش شده است که در [[مکه]]، شب‌نشینی‌ها و مجالس [[لهو و لعب]] [[اصحاب]] جایگزین مجالس متعارف گذشته شده‌بود و در [[مدینه]] نیز [[کنیزکان]] آوازخوان [[تربیت]] می‌شدند تا به بهای گزافی به فروش برسند که نشان از [[تباهی]] اوضاع اخلاقی در آن دوران داشت. همچنین [[جنگ‌ها]] و [[غزوات]]، بیش از آنکه جنبه [[تبلیغ]] [[دینی]] داشته باشند، جنبهٔ [[غارتگری]] و اسیرگیری داشتند که موجب توجه بیش از حد به [[مادیات]] شده بود. علاوه بر [[فساد اخلاقی]] و [[اقتصادی]]، در زمان عثمان طبقه مرفهی ظهور کرد که در حالی دیگران در [[فقر]] به سر می‌بردند. اینها از پیامدهای منفی سیاست‌های او بود که منجر به [[نارضایتی]] عمومی و سرانجام [[سقوط]] خلافتش شد. [[امام علی]]{{ع}} نیز در [[خطبه شقشقیه]]، فساد اقتصادی و [[غارت بیت‌المال]] توسط [[بنی‌امیه]] را از [[دلایل]] اصلی سقوط عثمان برمی‌شمرد. در همین [[خطبه]]، [[امام]] یکی از مهم‌ترین دلایل سقوط عثمان را غارت بیت‌المال و [[اموال عمومی]] مسلمین توسط او و خویشاوندانش از قبیل بنی‌امیه عنوان کرده است. ایشان عثمان و بنی‌امیه را به شتری [[تشبیه]] نموده‌اند که در [[بهار]] به [[طمع]] علف‌های سرسبز، آنها را به طرز حریصانه‌ای می‌خورد. سپس اظهار داشته‌اند که اگر [[عثمان]] به جای [[سوء استفاده]] از [[مناصب]]، دست و پای خود را قطع می‌کرد، به نفع او بود.
 
بنابراین، مجموعه‌ای از عوامل همچون [[فساد اخلاقی]] و [[اقتصادی]]، توجه بیش از حد به [[مادیات]]، [[تبعیض طبقاتی]] و [[غارت بیت‌المال]]، دست به دست هم داد و باعث بروز [[نارضایتی]] و [[خشم]] عمومی [[مردم]] در شهرهای مهم [[اسلامی]] نظیر [[کوفه]]، [[بصره]] و [[مصر]] شدند. گزارش‌های [[تاریخی]] حاکی از آن است که بزرگان و علمای این [[شهرها]] حتی به [[رزمندگان]] مستقر در جبهه‌های [[جنگ]] گفتند تا [[فتوحات]] را رها کرده و برای [[مبارزه]] با [[خلیفه]] بازگردند؛ زیرا [[جهاد]] اصلی در برابر خلیفه [[ستمگر]] است نه فتح سرزمین‌های جدید. این فراخوان موجب شد تا رزمندگان به شهرها بازگشته و فتوحات متوقف شود.<ref>[https://www.porseman.com/article/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86/182843 ر.ک: تحلیل وضع عدالت اقتصادی دوران خلافت عثمان].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۵۹: خط ۶۰:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:عدالت اقتصادی]]
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش