تفویض مطلق: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳۵ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۷ آوریل ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = مقام معصوم
| موضوع مرتبط = تفویض
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط =  
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
مقصود از [[تفویض مطلق]]، آن است که شخصی بر [[نظام تکوین]] [[ولایت]] داشته، [[خداوند متعال]] [[مسئولیت]] امور را بدو واگذار کرده باشد. به‌نظر می‌رسد این مسئله، همان مسئله‌ای است که معرکه آرا بوده، [[مخالفان]] و موافقان جدی داشته، و از آن به "[[تفویض]]" یاد شده است. پیش از ورود به این بحث، بیان یک مقدمه ضروری است. اینکه [[پیامبر]] یا [[امام]]، [[مسئول]] کار [[خلق]] و [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم باشد، می‌تواند چند گونه تصویر شود:
مقصود از تفویض مطلق، آن است که شخصی بر [[نظام تکوین]] [[ولایت]] داشته، [[خداوند متعال]] [[مسئولیت]] امور را بدو واگذار کرده باشد. به‌نظر می‌رسد این مسئله، همان مسئله‌ای است که معرکه آرا بوده، مخالفان و موافقان جدی داشته، و از آن به "[[تفویض]]" یاد شده است. پیش از ورود به این بحث، بیان یک مقدمه ضروری است. اینکه [[پیامبر]] یا [[امام]]، [[مسئول]] کار [[خلق]] و [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم باشد، می‌تواند چند گونه تصویر شود:
# [[پیامبر]] یا [[امام]]، مستقلاً و در عرض [[خداوند متعال]]، به [[خلق]]، [[رزق]] و [[تدبیر]] این عالم بپردازد؛ بدین صورت که بی‌اذن [[خداوند متعال]] [[توانایی]] انجام چنین اموری را داشته باشد؛
# [[پیامبر]] یا [[امام]]، مستقلاً و در عرض [[خداوند متعال]]، به [[خلق]]، [[رزق]] و [[تدبیر]] این عالم بپردازد؛ بدین صورت که بی‌اذن [[خداوند متعال]] [[توانایی]] انجام چنین اموری را داشته باشد؛
# [[خداوند متعال]] (که اولاً و بالذات، [[خالق]] و رازق و [[مدبر]] عالم است) خودْ [[مسئولیت]] این امور را به [[پیامبر]] یا [[امام]] واگذار کند و ایشان نیز پس از آن، مستقل از [[خداوند]]، براساس آنچه [[مصلحت]] می‌دانند و با [[حفظ]] حدود [[احکام شریعت]]، به رتق و فتق امور عالم بپردازند. در اینجا [[پیامبر]] یا [[امام]]، خودْ مستقل و رها از [[اراده خداوند]]، [[اختیار]] دارد (البته در حوزه [[شریعت]]) به رتق و فتق امور بپردازد؛
# [[خداوند متعال]] (که اولاً و بالذات، [[خالق]] و رازق و [[مدبر]] عالم است) خودْ [[مسئولیت]] این امور را به [[پیامبر]] یا [[امام]] واگذار کند و ایشان نیز پس از آن، مستقل از [[خداوند]]، براساس آنچه [[مصلحت]] می‌دانند و با [[حفظ]] حدود [[احکام شریعت]]، به رتق و فتق امور عالم بپردازند. در اینجا [[پیامبر]] یا [[امام]]، خودْ مستقل و رها از [[اراده خداوند]]، [[اختیار]] دارد (البته در حوزه [[شریعت]]) به رتق و فتق امور بپردازد؛
خط ۱۳: خط ۱۳:
# رازقیت و [[مدیریت]] [[پیامبر]] و [[امام]] به‌نحو وساطت محض است. به دیگر سخن، در اینجا [[امام]] {{ع}} چیزی جز واسطه نیست و به‌معنای واقعی کلمه (نه از باب [[توحید افعالی]]) [[خالق]] و رازق و [[مدبر]] عالم خود [[خداوند]] است.
# رازقیت و [[مدیریت]] [[پیامبر]] و [[امام]] به‌نحو وساطت محض است. به دیگر سخن، در اینجا [[امام]] {{ع}} چیزی جز واسطه نیست و به‌معنای واقعی کلمه (نه از باب [[توحید افعالی]]) [[خالق]] و رازق و [[مدبر]] عالم خود [[خداوند]] است.
به نظر می‌رسد فرض اول، چیزی جز [[شرک]] آشکار نیست و اساساً [[تفویض]] نیز در اینجا معنا ندارد. همچنین اگر تفویضْ درست تصویر شود، نمی‌تواند فرض چهارم را نیز دربرگیرد؛ زیرا در اینجا نقش وی همچون نقش یک مأمورِ معذور است که هرچه [[خدا]] خواهد و گوید، انجام می‌دهد و هرچه [[خدا]] نخواهد، نمی‌تواند انجام دهد، و در [[حقیقت]] او هیچ اختیاری از خود ندارد. چنین تصویری را نمی‌توان [[تفویض]] نامید.
به نظر می‌رسد فرض اول، چیزی جز [[شرک]] آشکار نیست و اساساً [[تفویض]] نیز در اینجا معنا ندارد. همچنین اگر تفویضْ درست تصویر شود، نمی‌تواند فرض چهارم را نیز دربرگیرد؛ زیرا در اینجا نقش وی همچون نقش یک مأمورِ معذور است که هرچه [[خدا]] خواهد و گوید، انجام می‌دهد و هرچه [[خدا]] نخواهد، نمی‌تواند انجام دهد، و در [[حقیقت]] او هیچ اختیاری از خود ندارد. چنین تصویری را نمی‌توان [[تفویض]] نامید.
فرض دوم و سوم را می‌توان [[تفویض]] نامید؛ با این تفاوت که [[تفویض]] در قسم دوم به‌گونه [[تفویض]] در «لا [[جبر]] و لا [[تفویض]] بل [[امر بین الامرین]]» بوده، به‌گونه‌ای که [[خداوند]]، تمام [[مسئولیت]] را به فرد واگذار، و او نیز مستقل عمل کرده است و [[خداوند]] همان است که از او به‌عنوان خدای ساعت‌ساز یاد می‌شود. قسم سوم نیز [[تفویض]] طولی و از گونه "[[امر بین الامرین]]" به‌شمار می‌رود.<ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]].</ref>
فرض دوم و سوم را می‌توان [[تفویض]] نامید؛ با این تفاوت که [[تفویض]] در قسم دوم به‌گونه [[تفویض]] در «لا [[جبر]] و لا [[تفویض]] بل [[امر بین الامرین]]» بوده، به‌گونه‌ای که [[خداوند]]، تمام [[مسئولیت]] را به فرد واگذار، و او نیز مستقل عمل کرده است و [[خداوند]] همان است که از او به‌عنوان خدای ساعت‌ساز یاد می‌شود. قسم سوم نیز [[تفویض]] طولی و از گونه "[[امر بین الامرین]]" به‌شمار می‌رود.


پیش از ورود به [[قرآن]] و [[سنت]]، لازم است به بررسی سه [[پرسش]] بپردازیم.
پیش از ورود به [[قرآن]] و [[سنت]]، لازم است به بررسی سه [[پرسش]] بپردازیم.
خط ۲۴: خط ۲۴:
در پاسخ به این اشکال باید گفت که مقصود از [[استقلال]] در اینجا [[استقلال]] در وجود و فعل نیست تا مستلزم نقض عین [[فقیر]] بودن شود؛ چراکه در اینجا نیز تمام [[افعال]] [[پیامبر]] یا [[امام]] با نگاه [[توحید افعالی]] مستند به [[خداوند]] است؛ همچنان‌که سایر [[افعال]] او و نیز [[افعال]] دیگر [[بندگان]] چنین است. بلکه در مقابل فرض چهارم از فروض‌های چهارگانه‌ای است که بیان شد. برای نمونه، در امر [[مدیریت]] [[اجتماعی]]، [[پیامبر]] یا [[امام]] موظف است در محدوده [[شریعت]] [[فرمان]] دهد و [[جامعه]] را [[رهبری]] کند؛ اما چنان نیست که او برای هر [[عزل]] و نصبی یا هر [[جنگ]] و صلحی و مانند آنها، از [[خداوند متعال]] اجازه گیرد و آن‌گاه به انجام آن [[اقدام]] کند، بلکه او در انجام این امور [[اختیار]] دارد و [[خداوند]] نیز این [[اختیار]] را بدو داده است. در اینجا بیان یک مثال می‌تواند تفاوت را روشن سازد. در میان [[فرشتگان]]، عزراییل [[مأمور]] گرفتن [[جان]] انسان‌هاست؛ اما هرگز چنین نیست که او مختار باشد [[جان]] چه کسی را در هر زمانی که تشخیص دهد، بگیرد. او در اینجا یک مجری و [[مأمور]] صِرف است و بدون خواست و اعلام [[خدا]] هرگز نمی‌تواند [[جان]] هیچ [[انسانی]] را بگیرد. اما [[پیامبر]] یا [[امام]] در امر [[مدیریت]] [[اجتماعی]]، همچون عزراییل در امر گرفتن [[جان]] [[انسان‌ها]] نیستند. به دیگر سخن، [[پیامبر]] یا [[امام]] برای [[عزل]] و نصب‌ها، زمان و مکان [[جنگ]] و... اگرچه براساس ضوابط کلی [[شریعت]] عمل می‌کند، چنین نیست که در تمام کارهای جزئی [[مدیریت]] نیز [[معطل]] [[فرمان خدا]] باشد؛ بلکه در اینجا او مستقل است و به [[اراده]] خود [[تصمیم]] می‌گیرد و عمل می‌کند.<ref>گفتنی است مدعای نگارنده مبنی بر معطل نماندن پیامبر برای دریافت فرمان خدا، مربوط به احکام شریعت نیست. در باب عملکرد پیامبر در دین و مسئله اجتهاد یا عدم اجتهاد او در شریعت، ر. ک: علی اصغر رضوانی، پیامبرشناسی و پاسخ به شبهات، ص۲۳۱-۲۶۷.</ref> اگرچه به‌دلیل [[معصوم]] بودن، آنچه [[اراده]] می‌کند، مرضیّ [[خداوند متعال]] است. ضمن آنکه در همین‌جا نیز وجود و عمل او براساس [[توحید افعالی]] مستند به [[خداوند]] است و اوست که [[قدرت]] کار و امکان به‌کارگیری این [[قدرت]] را به [[امام]] عطا می‌کند<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۰۸ ـ ۱۱۲.</ref>.
در پاسخ به این اشکال باید گفت که مقصود از [[استقلال]] در اینجا [[استقلال]] در وجود و فعل نیست تا مستلزم نقض عین [[فقیر]] بودن شود؛ چراکه در اینجا نیز تمام [[افعال]] [[پیامبر]] یا [[امام]] با نگاه [[توحید افعالی]] مستند به [[خداوند]] است؛ همچنان‌که سایر [[افعال]] او و نیز [[افعال]] دیگر [[بندگان]] چنین است. بلکه در مقابل فرض چهارم از فروض‌های چهارگانه‌ای است که بیان شد. برای نمونه، در امر [[مدیریت]] [[اجتماعی]]، [[پیامبر]] یا [[امام]] موظف است در محدوده [[شریعت]] [[فرمان]] دهد و [[جامعه]] را [[رهبری]] کند؛ اما چنان نیست که او برای هر [[عزل]] و نصبی یا هر [[جنگ]] و صلحی و مانند آنها، از [[خداوند متعال]] اجازه گیرد و آن‌گاه به انجام آن [[اقدام]] کند، بلکه او در انجام این امور [[اختیار]] دارد و [[خداوند]] نیز این [[اختیار]] را بدو داده است. در اینجا بیان یک مثال می‌تواند تفاوت را روشن سازد. در میان [[فرشتگان]]، عزراییل [[مأمور]] گرفتن [[جان]] انسان‌هاست؛ اما هرگز چنین نیست که او مختار باشد [[جان]] چه کسی را در هر زمانی که تشخیص دهد، بگیرد. او در اینجا یک مجری و [[مأمور]] صِرف است و بدون خواست و اعلام [[خدا]] هرگز نمی‌تواند [[جان]] هیچ [[انسانی]] را بگیرد. اما [[پیامبر]] یا [[امام]] در امر [[مدیریت]] [[اجتماعی]]، همچون عزراییل در امر گرفتن [[جان]] [[انسان‌ها]] نیستند. به دیگر سخن، [[پیامبر]] یا [[امام]] برای [[عزل]] و نصب‌ها، زمان و مکان [[جنگ]] و... اگرچه براساس ضوابط کلی [[شریعت]] عمل می‌کند، چنین نیست که در تمام کارهای جزئی [[مدیریت]] نیز [[معطل]] [[فرمان خدا]] باشد؛ بلکه در اینجا او مستقل است و به [[اراده]] خود [[تصمیم]] می‌گیرد و عمل می‌کند.<ref>گفتنی است مدعای نگارنده مبنی بر معطل نماندن پیامبر برای دریافت فرمان خدا، مربوط به احکام شریعت نیست. در باب عملکرد پیامبر در دین و مسئله اجتهاد یا عدم اجتهاد او در شریعت، ر. ک: علی اصغر رضوانی، پیامبرشناسی و پاسخ به شبهات، ص۲۳۱-۲۶۷.</ref> اگرچه به‌دلیل [[معصوم]] بودن، آنچه [[اراده]] می‌کند، مرضیّ [[خداوند متعال]] است. ضمن آنکه در همین‌جا نیز وجود و عمل او براساس [[توحید افعالی]] مستند به [[خداوند]] است و اوست که [[قدرت]] کار و امکان به‌کارگیری این [[قدرت]] را به [[امام]] عطا می‌کند<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۰۸ ـ ۱۱۲.</ref>.


== [[اثبات تفویض]] و [[روایات]] آن ==
== اثبات تفویض و [[روایات]] آن ==
از فضای [[روایات]] به خوبی روشن می‌شود که نظریه تفويض مطلق (به‌طور عرضی یا طولی) در دوران حضور [[امامان]] {{عم}} طرف‌دارانی داشته است. در منابع فِرَق‌نویسی و [[حدیثی]]، از این گروه نام برده شده و برخی [[عقاید]] ایشان نیز ذکر شده است؛<ref>برای نمونه سعد بن عبدالله اشعری (۳۰۱ق) می‌نویسد: واما الذين قالوا بالتفويض فانّهم زعموا انّ الواحد الازلى أقام شخصاً واحداً كاملاً لا زيادة فيه ولا نقصان، ففوض إليه التدبير والخلق، فهو محمّد وعلى وفاطمة والحسن والحسين وسائر الائمّة، ومعناهم واحد (سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ص۶۰ و ۶۱). ابوالحسن اشعری نیز می‌نویسد: [المفوضة] يزعمون أن الله عزوجل وكّل الامور وفوّضها الى محمد {{صل}} وانه اقدره على خلق الدنيا فخلقها و دبّرها وان الله سبحانه لم يخلق من ذلك شيئاً، ويقول ذلك كثير منهم فی علىّ (علی بن اسماعيل اشعری، مقالات الاسلاميين، ص۱۶).</ref> اما اینکه اینان چه کسانی بودند و [[رهبر]] آنها چه کسی بوده است، داده‌های [[تاریخی]] چندانی وجود ندارد.<ref>ر. ک: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، ص۲۲۷-۲۲۹.</ref> با وجود این، برخی نویسندگان [[اهل سنت]]، از رهگذر همین [[اندیشه]]، [[عالمان]] [[شیعی]] را به [[تفویض]] متهم کرده‌اند<ref>صاحب تبصرة العوام (قرن ششم) می‌نویسد: «مفوّضه، این قوم دعوی کردند که خدای تعالی امور عالم را تفویض با محمد و امامان کرد. ایشان آمر و ناهی و حاکم‌اند در جمله امور شریعت. و قومی دیگر ازیشان گفتند که تفویض خلق و احیا و اماتت بدیشان کرد و رسول و امامان مستحق عبادت‌اند و ایشان را نام‌ها نهند به اسمای خدای تعالی، و معتزله و جمله نواصب این حکایت بر علمای امامیان بندند». نویسنده این کتاب در ادامه، این اتهام را مدعای بدون دلیل می‌داند (سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصرة العوام، ص۱۷۶ و ۱۷۷).</ref>.
از فضای [[روایات]] به خوبی روشن می‌شود که نظریه تفويض مطلق (به‌طور عرضی یا طولی) در دوران حضور [[امامان]] {{عم}} طرف‌دارانی داشته است. در منابع فِرَق‌نویسی و [[حدیثی]]، از این گروه نام برده شده و برخی [[عقاید]] ایشان نیز ذکر شده است؛<ref>برای نمونه سعد بن عبدالله اشعری (۳۰۱ق) می‌نویسد: واما الذين قالوا بالتفويض فانّهم زعموا انّ الواحد الازلى أقام شخصاً واحداً كاملاً لا زيادة فيه ولا نقصان، ففوض إليه التدبير والخلق، فهو محمّد وعلى وفاطمة والحسن والحسين وسائر الائمّة، ومعناهم واحد (سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ص۶۰ و ۶۱). ابوالحسن اشعری نیز می‌نویسد: [المفوضة] يزعمون أن الله عزوجل وكّل الامور وفوّضها الى محمد {{صل}} وانه اقدره على خلق الدنيا فخلقها و دبّرها وان الله سبحانه لم يخلق من ذلك شيئاً، ويقول ذلك كثير منهم فی علىّ (علی بن اسماعيل اشعری، مقالات الاسلاميين، ص۱۶).</ref> اما اینکه اینان چه کسانی بودند و [[رهبر]] آنها چه کسی بوده است، داده‌های [[تاریخی]] چندانی وجود ندارد.<ref>ر. ک: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، ص۲۲۷-۲۲۹.</ref> با وجود این، برخی نویسندگان [[اهل سنت]]، از رهگذر همین [[اندیشه]]، [[عالمان]] [[شیعی]] را به [[تفویض]] متهم کرده‌اند<ref>صاحب تبصرة العوام (قرن ششم) می‌نویسد: «مفوّضه، این قوم دعوی کردند که خدای تعالی امور عالم را تفویض با محمد و امامان کرد. ایشان آمر و ناهی و حاکم‌اند در جمله امور شریعت. و قومی دیگر ازیشان گفتند که تفویض خلق و احیا و اماتت بدیشان کرد و رسول و امامان مستحق عبادت‌اند و ایشان را نام‌ها نهند به اسمای خدای تعالی، و معتزله و جمله نواصب این حکایت بر علمای امامیان بندند». نویسنده این کتاب در ادامه، این اتهام را مدعای بدون دلیل می‌داند (سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصرة العوام، ص۱۷۶ و ۱۷۷).</ref>.


[[قرآن کریم]] درباره این مسئله سخنی نگفته؛ از‌این‌رو، مستند [[مخالفان]] و موافقان نظريه [[تفویض]]، [[روایات]] است. برخی مواردی که می‌تواند مستند باورمندان به تفويض مطلق باشد،<ref>در پیدا کردن برخی روایات، از این پایان‌نامه کمک گرفته شده است: حمیدرضا مقیمی، تفويض ولایت تکوینی به [[ائمه]] {{عم}} تا پایان غیبت صغری.</ref> عبارت‌اند از:
[[قرآن کریم]] درباره این مسئله سخنی نگفته؛ از‌این‌رو، مستند مخالفان و موافقان نظريه [[تفویض]]، [[روایات]] است. برخی مواردی که می‌تواند مستند باورمندان به تفويض مطلق باشد،<ref>در پیدا کردن برخی روایات، از این پایان‌نامه کمک گرفته شده است: حمیدرضا مقیمی، تفويض ولایت تکوینی به [[ائمه]] {{عم}} تا پایان غیبت صغری.</ref> عبارت‌اند از:
# [[خطبه]] [[امام علی|اميرالمؤمنين]] {{ع}} مشهور به "خطبة البيان" که در برخی [[منابع شیعه]] و [[سنی]] آمده است.<ref>خطبة البيان که منسوب به [[امام علی]] {{ع}} است، همواره مورد بحث بوده است. این خطبه در ضمن خطبه‌هایی که سید رضی در نهج البلاغه آورده است، نیامده و دقیقاً روشن نیست که برای نخستین بار این خطبه در کدام کتاب آمده است. نکته دیگر آنکه گاه گفته می‌شود که این خطبه همان خطبة الافتخار یا خطبة التطنجية است و گاه این دو خطبه را بخش‌هایی از خطبة البيان می‌دانند (آقا بزرگ طهرانی، الذريعة، ج۷، ص۱۹۷ و ۲۰۰). سید حیدر آملی (حدود ۷۹۰ق) از این خطبه یاد کرده و فقراتی از آن را آورده است (سیدحیدر آملی، جامع الاسرار، ص۳۸۳). رجب برسی (۸۱۳ق) بخش‌هایی از این خطبه را با عنوان خطبة الافتخار آورده است (رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۲۶۰-۲۶۵). از علمای اهل سنت، قندوزی این خطبه را نقل کرده است (سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، ج۳، ص۲۰۷ و ۲۰۸). اسماعیلیه هم شرح آن را به حسن صباح نسبت می‌دهند. نسخه‌های خطی این خطبه فراوان است و تاکنون حدود پنجاه نسخه از این خطبه در کتابخانه‌های ایران، شناسایی شده است. ترجمه‌های فراوانی برای این خطبه نگاشته، و شروح فراوانی بر این خطبه زده شده که از جمله آنها شرح مرحوم محمد تقی مجلسی است. برای تفصیل بیشتر، ر. ک: مسعود بیدآبادی، «نگاهی به خطبة الافتخار و خطبة نطنجيه» در: علوم حدیث، ش۲۵، ص۶۹-۸۱.</ref> عبارات این [[خطبه]] در منابع مختلف، یکسان نیست، با وجود این، در تمام منابع، عباراتی وجود دارد که مؤيد نظريه [[تفویض]] است. برخی از فقرات این [[خطبه]] عبارت‌اند از: {{عربی|"أنا منزل الملائكة منازلها،<ref>رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۲۶۰.</ref>... أنا صاحب ثمود و الآيات، أنا مدمّرها، أنا مزلزلها، أنا مرجعها، أنا مهلكها، أنا مدبرها، أنا بانيها، أنا داحيها، أنا مميتها، أنا محييها... أنا صاحب الأزلية الأولية... أنا مدبر العالم الأول حين لا سماؤكم هذه و لا غبراؤكم... ألا فابشروا، فإليّ يرد أمر الخلق<ref>همان، ص۲۶۵.</ref>...أنا باب الأبواب، أنا مسبّب الأسباب... أنا مسدّد الخلائق، أنا محقّق الحقائق، أنا جوهر القدم، أنا مرتب الحکم... أنا محیی البررة...."}}<ref>علی یزدی حائری، الزام الناصب، ج۲، ص۱۷۸.</ref> در برخی دیگر از نسخه‌ها نیز این عبارات آمده است: {{عربی|"انا مقلّب القلوب و الابصار<ref>محمد بن محمود دهدار شیرازی، شرح خطبة البيان، ص۶۴.</ref>...انا الّذى اتولّى حساب الخلائق<ref>همان، ص۶۲.</ref>...انا مفجّر العيون، انا مطرد الانهار<ref>همان، ص۶۹.</ref>...انا داحى الارضين، انا سمّاك السّماوات<ref>همان، ص ۷۰.</ref>...انا مُخرج المؤمنين من القبور<ref>همان، ص۸۴.</ref>...انا اقمت السّماوات السّبع بنور ربّى و قدرته الكاملة، انا الغفور الرّحيم و انّ عذابى هو العذاب الاليم<ref>همان، ص۸۶.</ref>...انا ولىّ اللّه فى الارض و المفوّض اليه امره<ref>همان، ص۹۲.</ref>...انا فطرت العالَمَين<ref>همان، ص۹۷.</ref>...انا البارئ، انا المصوّر فى الأرحام<ref>همان، ص۱۱۲.</ref>...انا آيات اللّه و امين اللّه، انا أُحيي و اُميت، انا اخلق و ارزق، انا السّميع، انا العليم، انا البصير...."}}<ref>همان، ص۱۳۰.</ref> فارغ از این [[خطبه]]، صاحب كتاب مشارق [[انوار]] اليقين، خطبه‌ای دیگر را نیز از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[نقل]] کرده که ایشان در آن [[خطبه]] بر این مطلب که امر [[بندگان]] به او واگذار شده، تأکید کرده است.<ref>أنا المفوَّض إلىّ أمر الخلائق (همان، ص۲۶۸).</ref>
# [[خطبه]] [[امام علی|اميرالمؤمنين]] {{ع}} مشهور به "خطبة البيان" که در برخی منابع شیعه و [[سنی]] آمده است.<ref>خطبة البيان که منسوب به [[امام علی]] {{ع}} است، همواره مورد بحث بوده است. این خطبه در ضمن خطبه‌هایی که سید رضی در نهج البلاغه آورده است، نیامده و دقیقاً روشن نیست که برای نخستین بار این خطبه در کدام کتاب آمده است. نکته دیگر آنکه گاه گفته می‌شود که این خطبه همان خطبة الافتخار یا خطبة التطنجية است و گاه این دو خطبه را بخش‌هایی از خطبة البيان می‌دانند (آقا بزرگ طهرانی، الذريعة، ج۷، ص۱۹۷ و ۲۰۰). سید حیدر آملی (حدود ۷۹۰ق) از این خطبه یاد کرده و فقراتی از آن را آورده است (سیدحیدر آملی، جامع الاسرار، ص۳۸۳). رجب برسی (۸۱۳ق) بخش‌هایی از این خطبه را با عنوان خطبة الافتخار آورده است (رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۲۶۰-۲۶۵). از علمای اهل سنت، قندوزی این خطبه را نقل کرده است (سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، ج۳، ص۲۰۷ و ۲۰۸). اسماعیلیه هم شرح آن را به حسن صباح نسبت می‌دهند. نسخه‌های خطی این خطبه فراوان است و تاکنون حدود پنجاه نسخه از این خطبه در کتابخانه‌های ایران، شناسایی شده است. ترجمه‌های فراوانی برای این خطبه نگاشته، و شروح فراوانی بر این خطبه زده شده که از جمله آنها شرح مرحوم محمد تقی مجلسی است. برای تفصیل بیشتر، ر. ک: مسعود بیدآبادی، «نگاهی به خطبة الافتخار و خطبة نطنجيه» در: علوم حدیث، ش۲۵، ص۶۹-۸۱.</ref> عبارات این [[خطبه]] در منابع مختلف، یکسان نیست، با وجود این، در تمام منابع، عباراتی وجود دارد که مؤيد نظريه [[تفویض]] است. برخی از فقرات این [[خطبه]] عبارت‌اند از: {{عربی|"أنا منزل الملائكة منازلها،<ref>رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۲۶۰.</ref>... أنا صاحب ثمود و الآيات، أنا مدمّرها، أنا مزلزلها، أنا مرجعها، أنا مهلكها، أنا مدبرها، أنا بانيها، أنا داحيها، أنا مميتها، أنا محييها... أنا صاحب الأزلية الأولية... أنا مدبر العالم الأول حين لا سماؤكم هذه و لا غبراؤكم... ألا فابشروا، فإليّ يرد أمر الخلق<ref>همان، ص۲۶۵.</ref>...أنا باب الأبواب، أنا مسبّب الأسباب... أنا مسدّد الخلائق، أنا محقّق الحقائق، أنا جوهر القدم، أنا مرتب الحکم... أنا محیی البررة...."}}<ref>علی یزدی حائری، الزام الناصب، ج۲، ص۱۷۸.</ref> در برخی دیگر از نسخه‌ها نیز این عبارات آمده است: {{عربی|"انا مقلّب القلوب و الابصار<ref>محمد بن محمود دهدار شیرازی، شرح خطبة البيان، ص۶۴.</ref>...انا الّذى اتولّى حساب الخلائق<ref>همان، ص۶۲.</ref>...انا مفجّر العيون، انا مطرد الانهار<ref>همان، ص۶۹.</ref>...انا داحى الارضين، انا سمّاك السّماوات<ref>همان، ص ۷۰.</ref>...انا مُخرج المؤمنين من القبور<ref>همان، ص۸۴.</ref>...انا اقمت السّماوات السّبع بنور ربّى و قدرته الكاملة، انا الغفور الرّحيم و انّ عذابى هو العذاب الاليم<ref>همان، ص۸۶.</ref>...انا ولىّ اللّه فى الارض و المفوّض اليه امره<ref>همان، ص۹۲.</ref>...انا فطرت العالَمَين<ref>همان، ص۹۷.</ref>...انا البارئ، انا المصوّر فى الأرحام<ref>همان، ص۱۱۲.</ref>...انا آيات اللّه و امين اللّه، انا أُحيي و اُميت، انا اخلق و ارزق، انا السّميع، انا العليم، انا البصير...."}}<ref>همان، ص۱۳۰.</ref> فارغ از این [[خطبه]]، صاحب كتاب مشارق [[انوار]] اليقين، خطبه‌ای دیگر را نیز از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[نقل]] کرده که ایشان در آن [[خطبه]] بر این مطلب که امر [[بندگان]] به او واگذار شده، تأکید کرده است.<ref>أنا المفوَّض إلىّ أمر الخلائق (همان، ص۲۶۸).</ref>
# مقداد‌بن‌اسود ماجرایی را بازگو می‌کند که براساس آن، [[امام علی]] {{ع}} سوار بر [[شمشیر]] شد و به [[آسمان]] رفت. نزدیک ظهر بود که از [[آسمان]] برگشت؛ درحالی‌که از شمشیرش [[خون]] می‌چکید و فرمود که نفوسی در ملأ اعلى با هم درگیر شده بودند. من بالا رفته، آنها را [[تطهیر]] کردم. [[مقداد]] از ایشان پرسید که ای مولای من، آیا امر ملأ اعلی به دست شماست؟ [[امام]] بیان کردند که ایشان [[حجت خدا]] بر [[اهل آسمان]] و [[زمین]] بوده، هیچ فرشته‌ای بی‌اذن او قدم از قدم برنمی‌دارد.<ref>أنا حجّة الله على خلقه من أهل سماواته وأرضه، وما فی السماء من ملک يخطو قدما عن قدم إلّا بإذنی (رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۳۴۴ و ۳۴۵).</ref>
# مقداد‌بن‌اسود ماجرایی را بازگو می‌کند که براساس آن، [[امام علی]] {{ع}} سوار بر [[شمشیر]] شد و به [[آسمان]] رفت. نزدیک ظهر بود که از [[آسمان]] برگشت؛ درحالی‌که از شمشیرش [[خون]] می‌چکید و فرمود که نفوسی در ملأ اعلى با هم درگیر شده بودند. من بالا رفته، آنها را [[تطهیر]] کردم. [[مقداد]] از ایشان پرسید که ای مولای من، آیا امر ملأ اعلی به دست شماست؟ [[امام]] بیان کردند که ایشان [[حجت خدا]] بر [[اهل آسمان]] و [[زمین]] بوده، هیچ فرشته‌ای بی‌اذن او قدم از قدم برنمی‌دارد.<ref>أنا حجّة الله على خلقه من أهل سماواته وأرضه، وما فی السماء من ملک يخطو قدما عن قدم إلّا بإذنی (رجب بن محمد حافظ برسی، مشارق انوار اليقين، ص۳۴۴ و ۳۴۵).</ref>
# سالم بن قبيصة از [[امام سجاد]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که خود را نخستین کسی دانسته که [[زمین]] را آفرید و آخرین کسی است که آن را از بین می‌برد. سالم می‌پرسد: نشانه آن چیست؟ فرمود: «نشانه آن این است که من [[خورشید]] را از [[مغرب]] به [[مشرق]] برمی‌گردانم و از [[مشرق]] به [[مغرب]]». گفته شد: انجام بده. ایشان نیز انجام داد.<ref>محمد بن جریر بن رستم طبری آملی، دلائل الامامة، ص۱۹۹ و ۲۰۰؛ همو، نوادر المعجزات، ص۲۵۵.</ref>
# سالم بن قبيصة از [[امام سجاد]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که خود را نخستین کسی دانسته که [[زمین]] را آفرید و آخرین کسی است که آن را از بین می‌برد. سالم می‌پرسد: نشانه آن چیست؟ فرمود: «نشانه آن این است که من [[خورشید]] را از [[مغرب]] به [[مشرق]] برمی‌گردانم و از [[مشرق]] به [[مغرب]]». گفته شد: انجام بده. ایشان نیز انجام داد.<ref>محمد بن جریر بن رستم طبری آملی، دلائل الامامة، ص۱۹۹ و ۲۰۰؛ همو، نوادر المعجزات، ص۲۵۵.</ref>
خط ۴۶: خط ۴۶:
[[امام باقر]] {{ع}} نیز در روایتی صحیح تأکید کردند که [[خداوند]]، [[علی]] {{ع}} را [[خازن]] خود بر آنچه در [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] است، قرار داده و او [[امین]] [[خدا]] بر آنهاست.<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}: فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِي لَهُ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ، يَعْنِي عَلِيّاً. إِنَّهُ جَعَلَ عَلِيّاً خَازِنَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَيْءٍ وَ اِئْتَمَنَهُ عَلَيْهِ. أَلاٰ إِلَى اللّٰهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ}} (همان، ص۱۰۶).</ref> در صحيحه على بن [[جعفر]] نیز [[امام کاظم]] {{ع}}، از قول [[امام صادق]] {{ع}} تصریح کردند که این [[مقام]] برای تمام [[امامان]] ثابت است.<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.</ref> این [[روایات]] نیز همسو با روایاتی است که [[امامان]] {{عم}} را مالک تمام [[دنیا]] معرفی می‌کند. براساس این دو دسته [[روایات]]، در نگاه نخست می‌توان گفت که [[خداوند متعال]] به‌نحو طولی، [[مالکیت]] [[دنیا]] را به [[حجت]] خود واگذار کرده، و از‌این‌رو [[امام]] است که به‌گونه طولی، کار [[خلق]] و [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم را بر عهده دارد. به دیگر بیان، همان‌گونه که [[خداوند]] را مالک [[حقیقی]] و [[بالاصاله]] هستی و صاحب‌اختیار این [[دنیا]] می‌دانیم، [[امام]] {{ع}} نیز که براساس [[روایات]] یادشده، مالک این [[دنیا]] به‌شمار می‌آید، صاحب‌اختیار [[دنیا]] (به‌گونه طولی) می‌دانیم که از جمله لوازم این آموزه آن است که [[امام]]، بر عالم [[تکوین]] [[ولایت]] داشته باشد<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۱۲ ـ ۱۲۸.</ref>.
[[امام باقر]] {{ع}} نیز در روایتی صحیح تأکید کردند که [[خداوند]]، [[علی]] {{ع}} را [[خازن]] خود بر آنچه در [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] است، قرار داده و او [[امین]] [[خدا]] بر آنهاست.<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ {{ع}}: فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «صِرٰاطِ اللّٰهِ الَّذِي لَهُ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ، يَعْنِي عَلِيّاً. إِنَّهُ جَعَلَ عَلِيّاً خَازِنَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَيْءٍ وَ اِئْتَمَنَهُ عَلَيْهِ. أَلاٰ إِلَى اللّٰهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ}} (همان، ص۱۰۶).</ref> در صحيحه على بن [[جعفر]] نیز [[امام کاظم]] {{ع}}، از قول [[امام صادق]] {{ع}} تصریح کردند که این [[مقام]] برای تمام [[امامان]] ثابت است.<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.</ref> این [[روایات]] نیز همسو با روایاتی است که [[امامان]] {{عم}} را مالک تمام [[دنیا]] معرفی می‌کند. براساس این دو دسته [[روایات]]، در نگاه نخست می‌توان گفت که [[خداوند متعال]] به‌نحو طولی، [[مالکیت]] [[دنیا]] را به [[حجت]] خود واگذار کرده، و از‌این‌رو [[امام]] است که به‌گونه طولی، کار [[خلق]] و [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم را بر عهده دارد. به دیگر بیان، همان‌گونه که [[خداوند]] را مالک [[حقیقی]] و [[بالاصاله]] هستی و صاحب‌اختیار این [[دنیا]] می‌دانیم، [[امام]] {{ع}} نیز که براساس [[روایات]] یادشده، مالک این [[دنیا]] به‌شمار می‌آید، صاحب‌اختیار [[دنیا]] (به‌گونه طولی) می‌دانیم که از جمله لوازم این آموزه آن است که [[امام]]، بر عالم [[تکوین]] [[ولایت]] داشته باشد<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۱۱۲ ـ ۱۲۸.</ref>.


== [[انکار تفویض]] و [[روایات]] آن ==
== انکار تفویض و [[روایات]] آن ==
در طول [[تاریخ]]، [[عالمان شیعه]] به [[مذمت]] و [[انکار]] نظريه [[تفویض]] پرداخته‌اند. برای نمونه، [[شیخ صدوق]] [[غالیان]] و [[مفوضه]] را در شمار [[کافران]] قرار داده، آنها را از [[یهود]]، [[نصارا]]، [[مجوس]] و به‌طور کلی از تمام بدعت‌گذاران و فرقه‌های [[گمراه]] بدتر می‌داند.<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص۹۷.</ref> وی نشانه [[مفوضه]] و [[غلات]] را نیز این می‌داند که [[مشایخ]] و علمای [[قم]] را به [[تقصیر]] متهم می‌کنند.<ref>همان، ص۱۰۱. گفتنی است [[شیخ مفید]] این سخن از شیخ صدوق را برنتافته و با ایراد نسبت به معیار دانستن علمای قم، برخی از شیوخ و علمای قم را از مقصره می‌داند. وی برای نمونه به ابن‌ولید اشاره می‌کند که بنابر آنچه نقل شده، نه‌تنها به سهوالنبی {{صل}} قایل بوده، بلکه انکار سهوالنبی {{صل}} را اولین درجه غلو می‌دانست. شیخ مفید، ابن ولید را به‌خاطر این باور، از مقصره می‌داند (محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، ص۱۳۵).</ref> [[شیخ صدوق]] در توضیح مقصود خود از [[تفویض]]، روایتی را بیان می‌کند که [[امام رضا]] {{ع}} [[مفوضه]] را به‌شدت نکوهیده و آنها را باورمند به این دانسته که [[خداوند]] [[امر]] [[خلق]] و [[رزق]] را به [[امامان]] {{عم}} واگذار کرده است.<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص۱۰۰. در ادامه این روایت را نقل خواهیم کرد.</ref>.
در طول [[تاریخ]]، عالمان شیعه به مذمت و [[انکار]] نظريه [[تفویض]] پرداخته‌اند. برای نمونه، [[شیخ صدوق]] [[غالیان]] و [[مفوضه]] را در شمار [[کافران]] قرار داده، آنها را از [[یهود]]، [[نصارا]]، [[مجوس]] و به‌طور کلی از تمام بدعت‌گذاران و فرقه‌های [[گمراه]] بدتر می‌داند.<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص۹۷.</ref> وی نشانه [[مفوضه]] و [[غلات]] را نیز این می‌داند که [[مشایخ]] و علمای [[قم]] را به [[تقصیر]] متهم می‌کنند.<ref>همان، ص۱۰۱. گفتنی است [[شیخ مفید]] این سخن از شیخ صدوق را برنتافته و با ایراد نسبت به معیار دانستن علمای قم، برخی از شیوخ و علمای قم را از مقصره می‌داند. وی برای نمونه به ابن‌ولید اشاره می‌کند که بنابر آنچه نقل شده، نه‌تنها به سهوالنبی {{صل}} قایل بوده، بلکه انکار سهوالنبی {{صل}} را اولین درجه غلو می‌دانست. شیخ مفید، ابن ولید را به‌خاطر این باور، از مقصره می‌داند (محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، ص۱۳۵).</ref> [[شیخ صدوق]] در توضیح مقصود خود از [[تفویض]]، روایتی را بیان می‌کند که [[امام رضا]] {{ع}} [[مفوضه]] را به‌شدت نکوهیده و آنها را باورمند به این دانسته که [[خداوند]] [[امر]] [[خلق]] و [[رزق]] را به [[امامان]] {{عم}} واگذار کرده است.<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الاعتقادات، ص۱۰۰. در ادامه این روایت را نقل خواهیم کرد.</ref>.


[[شیخ مفید]] نیز [[مفوضه]] را گروهی از [[غالیان]] می‌داند که از جمله [[عقاید]] ایشان آن بود که [[خداوند]] [[امر]] [[خلق]] و [[رزق]] را به [[امامان]] {{عم}} واگذار کرده است.<ref>محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، ص۱۳۳ و ۱۳۴.</ref> برخی محققان معاصر نیز همگام با [[عالمان]] پیشین بر دیدگاه [[تفویض]] [[امر]] [[خلق]]، [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم به [[امامان]] {{عم}} خط بطلان کشیده‌اند.<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (كتاب البيع)، ص۵۳۷؛ حسنعلی مروارید، تنبيهات حول المبدأ و المعاد، ص۱۷۵؛ لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج۱، ص۲۱.</ref> فارغ از دیدگاه‌ها، اکنون باید به بررسی این مسئله در [[قرآن]] و [[سنت]] بپردازیم. یادکرد این نکته ضروری است که سخن در تفويض مطلق به‌نحو طولی است که با [[توحید]] منافاتی ندارد. در [[قرآن کریم]] نیز آیه‌ای که به صراحت تفويض مطلق را رد کند، دیده نمی‌شود؛ اما در روایاتی چند، [[تفویض]] و واگذاری امور عالم، از جمله [[رزق]] و [[خلق]] و... به [[امام]] {{ع}} [[انکار]] شده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
[[شیخ مفید]] نیز [[مفوضه]] را گروهی از [[غالیان]] می‌داند که از جمله [[عقاید]] ایشان آن بود که [[خداوند]] [[امر]] [[خلق]] و [[رزق]] را به [[امامان]] {{عم}} واگذار کرده است.<ref>محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، تصحيح الاعتقاد، ص۱۳۳ و ۱۳۴.</ref> برخی محققان معاصر نیز همگام با [[عالمان]] پیشین بر دیدگاه [[تفویض]] [[امر]] [[خلق]]، [[رزق]] و [[تدبیر]] عالم به [[امامان]] {{عم}} خط بطلان کشیده‌اند.<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (كتاب البيع)، ص۵۳۷؛ حسنعلی مروارید، تنبيهات حول المبدأ و المعاد، ص۱۷۵؛ لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج۱، ص۲۱.</ref> فارغ از دیدگاه‌ها، اکنون باید به بررسی این مسئله در [[قرآن]] و [[سنت]] بپردازیم. یادکرد این نکته ضروری است که سخن در تفويض مطلق به‌نحو طولی است که با [[توحید]] منافاتی ندارد. در [[قرآن کریم]] نیز آیه‌ای که به صراحت تفويض مطلق را رد کند، دیده نمی‌شود؛ اما در روایاتی چند، [[تفویض]] و واگذاری امور عالم، از جمله [[رزق]] و [[خلق]] و... به [[امام]] {{ع}} [[انکار]] شده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱۲۹٬۵۷۲

ویرایش