←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶۵: | خط ۱۶۵: | ||
یک [[شاعر]] قدیمی در این زمینه میگوید: ایرانیان از روزگاران قدیم بر سر زمزم، زمزمه میکردهاند، یکی از [[شاعران]] [[ایرانی]] [[پس از ظهور اسلام]] نیز به این موضوع بالیده، ضمن قصیدهای میگوید: «و ما از قدیم پیوسته به [[حج]] خانه میآمدیم و همدیگر را در [[ابطح]] به [[حال]] [[ایمنی]] دیدار میکردیم و د ساسان پسر بابک همی راه پیمود تا به خانه کهن رسید که از روی [[دینداری]] طواف کند. طواف کرد و به نزد چاه اسماعیل که آبخوران را [[سیراب]] میکند زمزمه کرد». | یک [[شاعر]] قدیمی در این زمینه میگوید: ایرانیان از روزگاران قدیم بر سر زمزم، زمزمه میکردهاند، یکی از [[شاعران]] [[ایرانی]] [[پس از ظهور اسلام]] نیز به این موضوع بالیده، ضمن قصیدهای میگوید: «و ما از قدیم پیوسته به [[حج]] خانه میآمدیم و همدیگر را در [[ابطح]] به [[حال]] [[ایمنی]] دیدار میکردیم و د ساسان پسر بابک همی راه پیمود تا به خانه کهن رسید که از روی [[دینداری]] طواف کند. طواف کرد و به نزد چاه اسماعیل که آبخوران را [[سیراب]] میکند زمزمه کرد». | ||
ایرانیان در آغاز [[روزگار]]، [[مال]] و گوهر و [[شمشیر]] و طلای بسیار به [[کعبه]] [[هدیه]] میکردند. همین ساسان پسر بابک دو آهوی طلا و جواهر با چند شمشیر و طلای فراوان هدیه کعبه کرد که در [[چاه زمزم]] مدفون شد. بعضی مؤلفان [[تاریخ]] و دیگر کتب سرگذشت، بر این رفتهاند که این چیزها را [[جرهمیان]] به هنگام اقامت در [[مکه]] هدیه کردهاند. و حال آنکه جرهمیان [[مالی]] نداشتند که این چیزها بدیشان نسبت داده شود. شاید از دیگران بوده است، و [[خدا]] بهتر میداند<ref>مروج الذهب، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۲۷.</ref> | ایرانیان در آغاز [[روزگار]]، [[مال]] و گوهر و [[شمشیر]] و طلای بسیار به [[کعبه]] [[هدیه]] میکردند. همین ساسان پسر بابک دو آهوی طلا و جواهر با چند شمشیر و طلای فراوان هدیه کعبه کرد که در [[چاه زمزم]] مدفون شد. بعضی مؤلفان [[تاریخ]] و دیگر کتب سرگذشت، بر این رفتهاند که این چیزها را [[جرهمیان]] به هنگام اقامت در [[مکه]] هدیه کردهاند. و حال آنکه جرهمیان [[مالی]] نداشتند که این چیزها بدیشان نسبت داده شود. شاید از دیگران بوده است، و [[خدا]] بهتر میداند<ref>مروج الذهب، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۲۷.</ref> | ||
==[[فضیلت]] [[زمزم]]== | |||
[[پیامبر]]{{صل}} درباره زمزم فرمود: بهترین آبی که از [[زمین]] میجوشد، آب زمزم است<ref>مستدرک، ج۹، ص۴۳۹، ج۱۱۲۸۶.</ref>. | |||
[[ابن عباس]] همین [[روایت]] را با تعبیر: «بهترین آب بر روی زمین آب زمزم میباشد» آورده است<ref>معجم الکبیر طبرانی، ج۱۱، ص۱۱۱۶۷.</ref>. وی همچنین گفته است: پیامبر{{صل}} در حالی که ایستاده بود، از آب زمزم آشامید<ref>سنن نسائی، ج۵، ص۲۳۷.</ref>. | |||
در [[نقلی]] دیگر آمده است: [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} پس از [[نماز عصر]] [[طواف]] کرده، سپس در [[حال]] ایستاده از آب زمزم نوشیدند<ref>مستدرک الوسائل، ج۹، ص۴۳۹، ح۱۱۲۸۳.</ref>. | |||
[[علی بن مهزیار]] نیز گفت: ابا جعفر ثانی{{ع}} را در شب [[زیارت]] دیدم که طواف [[نساء]] را انجام داده، پشت [[مقام]] [[نماز]] گزاردند. سپس داخل زمزم شده، با دست خود دلوی را که در برابر [[حجر]] قرار داد [داخل [[چاه]] نموده] از آب زمزم نوشید و به برخی قسمتهای بدن خود نیز آب ریخت. | |||
وی همچنین گفته است: کسانی که با آن حضرت در سالهای بعد به [[حج]] آمده بود بودند، [[امام]] را دیدهاند که همانگونه عمل میکرده است<ref>وسائل، ج۱۳، ص۴۷۳، ح۱۸۲۴۰.</ref>. | |||
در روایت دیگری [[امام صادق]]{{ع}} فرمودهاند: [[مستحب]] است از دلوی که روبروی حجر قرار دارد، یک یا دو دلو آب کشیده، از آن بنوشند و بر سر و بدن خود بریزند<ref>وسائل، ج۱۳، ص۴۷۴، ح۸۲۴۱.</ref>. | |||
امام صادق{{ع}} نیز فرمود: به من خبر رسیده که پیامبر{{صل}} آن هنگام که به زمزم نگریست فرود: اگر برای [[امت]] من [[مشقت]] و [[رنج]] نمیداشت از آنان میخواستم تا یک دلو یا دو دلو از زمزم آب برگیرند<ref>وسائل، ج۱۳، ص۴۷۳، ح۱۸۲۳۹.</ref>. | |||
[[امام سجاد]]{{ع}} به شبلی آموختند تا بر سرزمزم با خدای خویش [[پیمان]] ببندد که چشم از [[گناه]] و [[معصیت]] بپوشاند، و این خود [[راز]] دیگری برای این چشمه جوشیده در کنار [[بیت الله الحرام]] است. | |||
ابن عباس را [[عادت]] بر این بود که هر گاه مهمانی بر وی وارد میشد، آب زمزم به او [[هدیه]] میداد<ref>سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۲۳؛ فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۴۶.</ref>. | |||
برخی از علاقمندان به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آن [[زمان]] که حضرت در [[مدینه]] سکونت داشتند، آب [[زمزم]] برای ایشان سوغات میبردند. | |||
[[ابن قیم]] در باب [[طب]] نوشته است: آب زمزم [[برترین]] و شریفترین و گرامیترین آبهاست و نیز [[دوست]] داشتنیترین و پربهاترین آن نزد [[مردم]] است. این آب «هزمه جبریل» - معرفی شده [[جبرائیل]] و «[[سیراب]] کننده اسماعیل» است<ref>مرآه الحرمین، ج۱، ص۲۵۸.</ref>. | |||
[[عبدالله بن مبارک]] گفته است: بارها [[شفا]] یافتن از آب زمزم را خود [[تجربه]] کرده، و از دیگران نیز مطالب شگفتآوری در این زمینه شنیدهام<ref>مرآه الحرمین، ج۱، ص۲۵۸.</ref>. | |||
این گونه اظهارنظرها را روایاتی چون {{متن حدیث|مَاءُ زَمْزَمَ لِمَا شُرِبَ لَهُ}} و احادیثی این چنین، [[تأیید]] میکند و [[سنت]] نیکوی [[حج]] گزاران نیز از گذشته تاکنون بر این بوده، که پس از انجام [[اعمال]]، به عنوان [[تبرک]] مقداری از آب زمزم با خود به همراه میبردند. [[عایشه]] گفته است: [[رسول خدا]]{{صل}} با [[مشک]] و برخی وسائل دیگر، آب زمزم را حمل نموده، به [[بیماران]] مینوشاند و یا بر آنان میریخت<ref>شفاء الغرام، ج۱، ص۴۱۵؛ سنن ترمذی، ج۳، ص۲۹۵.</ref>. | |||
برخی از [[زائران]] نیز پارچههای سفید رنگی را همراه خود به کنار زمزم آورده، آن را با آب شسته، سپس در بیرون [[مسجد]] پارچه را میگسترند تا خشک شود و همراه خود میبرند تا از آن به عنوان [[کفن]] استفاده کنند. | |||
در برخی [[روایات]] نیز آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} را [[جبرئیل]] قبل از بردن به [[معراج]]، با آب زمزم شستشو داده است<ref>فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۲۶.</ref>. تا زمان فاکهی، مردم [[مکه]] پس از آنکه مرده خویش را تمیز کرده [[غسل]] میدادند، بار دیگر نیز به عنوان تبرک او را با آب زمزم غسل میدادند<ref>فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۴۸.</ref>. | |||
[[فضل بن عبدالرحمان بن ربیعه]] (م ۱۷۳) که بزرگ [[بنی هاشم]] در زمان خود و مردی دانشمند و [[شاعر]] بود، اشعار [[زیبایی]] درباره اماکن مکه و زمزم سروده است.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۷۳۶.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||