علی اصغر: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱ بایت حذف‌شده ،  ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۹: خط ۴۹:
}}
}}


برای [[امام حسین]] {{ع}} [[فرزندی]] به نام '''علی اصغر''' نام برده شده است که در [[روز]] [[عاشورا]] در دامان پدر [[شهید]] شده است و نام مادر او [[رباب]] بوده است. درباره سن این [[کودک]] و چگونگی [[شهادت]] در منابع گوناگون، [[اختلاف]] وجود دارد.
برای [[امام حسین]] {{ع}} [[فرزندی]] به نام '''علی اصغر''' نام برده شده است که در [[روز]] [[عاشورا]] در دامان پدر [[شهید]] شده است و نام مادر او [[رباب]] بوده است. درباره سن این کودک و چگونگی [[شهادت]] در منابع گوناگون، [[اختلاف]] وجود دارد.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
برخی منابع، از فرزندی برای [[امام حسین]] {{ع}} به نام علی اصغر یاد کرده‌اند که در [[کربلا]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر. ک: مطالب السؤول، ص۷۳؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۵۰.</ref>. گفتنی است برخی مصادر نیز نام وی را [[عبدالله]] گزارش کرده‌اند<ref>ر. ک: الإرشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ مجموعة نفیسة، ص۱۱۰ (تاج الموالید).</ref> و بعید نیست علاوه بر [[علی اکبر]]، دو فرزند دیگر [[امام]] (یکی به نام علی اصغر و دیگری به نام عبدالله) در [[عاشورا]] [[شهید]] شده باشند<ref>ر. ک: مطالب السؤول، ص۷۳؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۹۶.</ref>
برخی منابع، از فرزندی برای [[امام حسین]] {{ع}} به نام علی اصغر یاد کرده‌اند که در [[کربلا]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر. ک: مطالب السؤول، ص۷۳؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۵۰.</ref>. گفتنی است برخی مصادر نیز نام وی را [[عبدالله]] گزارش کرده‌اند<ref>ر.ک: الإرشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ مجموعة نفیسة، ص۱۱۰ (تاج الموالید).</ref> و بعید نیست علاوه بر [[علی اکبر]]، دو فرزند دیگر [[امام]] (یکی به نام علی اصغر و دیگری به نام عبدالله) در [[عاشورا]] [[شهید]] شده باشند<ref>ر. ک: مطالب السؤول، ص۷۳؛ کشف الغمة، ج۲، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۹۶.</ref>


== مادر علی اصغر ==
== مادر علی اصغر ==
خط ۶۰: خط ۶۰:


== تحقیق درباره شهادت کودک شیرخوار ==
== تحقیق درباره شهادت کودک شیرخوار ==
بر پایه برخی از گزارش‌ها، [[امام حسین]]، شش پسر داشته که دو تن از آنان، عبداللّه و علی اصغر، نام داشته‌اند. احتمالاً ـ همان طور که [[ابن طلحه]] گفته ـ، این دو فرزند [[امام]] {{ع}}، هر دو در [[روز عاشورا]]، [[شهید]] شده‌اند، با این تفاوت که یکی [[شیرخواره]] بوده است و دیگری، چند ساله. گزارش‌هایی که کلمه «رَضیع (شیرخواره)» در آنها به کار رفته و یا تصریح می‌کنند که [[فرزندی]] از امام {{ع}} که در روز عاشورا به [[دنیا]] آمده بود، روی دست پدر، تیر خورد و شهید شد، به شهادتِ یکی از این [[فرزندان]]، اشاره دارد. البته باید توجّه داشت آنچه مکرّر شنیده می‌شود که آن [[کودک]]، [[شش ماهه]] بوده، سند معتبری ندارد<ref>منشأ این سخن، احتمالاً نسخه منتشر شده مقتل ضعیف منسوب به ابو مِخنَف باشد که در آن آمده: «از عمر او (علی اصغر) شش ماه گذشته بود». گفتنی است که این سخن، نه تنها در هیچ منبع معتبری نیامده است؛ بلکه در نسخه خطی‌ای از همین کتاب نیز - که در کتاب خانه تخصّصی حدیث (قم / دار الحدیث)، موجود است - این جمله نیامده است البته گزارشی از «یک ساله بودن» وی، در تاریخ بلعمی آمده است.</ref>. امّا گزارش‌هایی که به [[شهادت]] فرزند سه ساله امام {{ع}} اشاره کرده‌اند یا تعبیرهای مشابه و نزدیک به آن دارند، مربوط به شهادت فرزند دیگری از ایشان است. به نظر می‌رسد که از یک سو، تشابه شماری از گزارش‌های مربوط به شهادت این دو کودک، و از سوی دیگر، [[اختلاف]] شماری دیگر از آنها و همچنین، اختلاف در نام مادر فرزند خردسال امام {{ع}} که شهید شده<ref>بیشتر منابع، نام مادر این کودک را «رَباب» آورده‌اند.</ref>، حاکی از بی‌دقّتی گزارشگران در گزارش شهادت این دو کودک (و عدم تفکیک آنها از یکدیگر) است. در «[[زیارت ناحیه مقدّسه]]» آمده است: «[[سلام]] بر [[عبداللّه بن الحسین]]، کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده به [[خون]] تیپده که خونش به [[آسمان]]، پرتاب شد و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد! [[خدا]] [[لعنت]] کند حَرمَلَه بن کاهِل [[اسدی]] و همراهانش را که به او تیر زدند!»<ref>{{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ، الطِّفْلِ الرَّضِيعِ وَ الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ، الْمُتَشَحِّطِ دَماً، الْمُصَعَّدِ دَمُهُ‏ فِي‏ السَّمَاءِ، الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حَجْرِ أَبِيهِ‏، لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ وَ ذَوِيهِ}} (الإقبال، ج۳، ص۷۳؛ المزار الکبیر، ص۴۸۶، ح۸).</ref>. همچنین در «[[زیارت]] ناحیه دوم» آمده است: «[[سلام]] بر علیِ بزرگ! سلام بر [[شیرخواره]] کوچک!»<ref>{{متن حدیث|السَّلَامُ‏ عَلَى‏ عَلِيٍ‏ الْكَبِيرِ، السَّلَامُ عَلَى الرَّضِيعِ الصَّغِيرِ}} (المزار الکبیر، ص۴۹۶، ح۹؛ بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۳۱۷، ح۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷.</ref>
بر پایه برخی از گزارش‌ها، [[امام حسین]]، شش پسر داشته که دو تن از آنان، عبداللّه و علی اصغر، نام داشته‌اند. احتمالاً ـ همان طور که [[ابن طلحه]] گفته ـ، این دو فرزند [[امام]] {{ع}}، هر دو در [[روز عاشورا]]، [[شهید]] شده‌اند، با این تفاوت که یکی [[شیرخواره]] بوده است و دیگری، چند ساله. گزارش‌هایی که کلمه «رَضیع (شیرخواره)» در آنها به کار رفته و یا تصریح می‌کنند که [[فرزندی]] از امام {{ع}} که در روز عاشورا به [[دنیا]] آمده بود، روی دست پدر، تیر خورد و شهید شد، به شهادتِ یکی از این [[فرزندان]]، اشاره دارد. البته باید توجّه داشت آنچه مکرّر شنیده می‌شود که آن کودک، [[شش ماهه]] بوده، سند معتبری ندارد<ref>منشأ این سخن، احتمالاً نسخه منتشر شده مقتل ضعیف منسوب به ابو مِخنَف باشد که در آن آمده: «از عمر او (علی اصغر) شش ماه گذشته بود». گفتنی است که این سخن، نه تنها در هیچ منبع معتبری نیامده است؛ بلکه در نسخه خطی‌ای از همین کتاب نیز - که در کتاب خانه تخصّصی حدیث (قم / دار الحدیث)، موجود است - این جمله نیامده است البته گزارشی از «یک ساله بودن» وی، در تاریخ بلعمی آمده است.</ref>. امّا گزارش‌هایی که به [[شهادت]] فرزند سه ساله امام {{ع}} اشاره کرده‌اند یا تعبیرهای مشابه و نزدیک به آن دارند، مربوط به شهادت فرزند دیگری از ایشان است. به نظر می‌رسد که از یک سو، تشابه شماری از گزارش‌های مربوط به شهادت این دو کودک، و از سوی دیگر، [[اختلاف]] شماری دیگر از آنها و همچنین، اختلاف در نام مادر فرزند خردسال امام {{ع}} که شهید شده<ref>بیشتر منابع، نام مادر این کودک را «رَباب» آورده‌اند.</ref>، حاکی از بی‌دقّتی گزارشگران در گزارش شهادت این دو کودک (و عدم تفکیک آنها از یکدیگر) است. در «[[زیارت ناحیه مقدّسه]]» آمده است: «[[سلام]] بر [[عبداللّه بن الحسین]]، کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده به [[خون]] تیپده که خونش به [[آسمان]]، پرتاب شد و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد! [[خدا]] [[لعنت]] کند حَرمَلَه بن کاهِل [[اسدی]] و همراهانش را که به او تیر زدند!»<ref>{{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ، الطِّفْلِ الرَّضِيعِ وَ الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ، الْمُتَشَحِّطِ دَماً، الْمُصَعَّدِ دَمُهُ‏ فِي‏ السَّمَاءِ، الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حَجْرِ أَبِيهِ‏، لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ وَ ذَوِيهِ}} (الإقبال، ج۳، ص۷۳؛ المزار الکبیر، ص۴۸۶، ح۸).</ref>. همچنین در «[[زیارت]] ناحیه دوم» آمده است: «[[سلام]] بر علیِ بزرگ! سلام بر [[شیرخواره]] کوچک!»<ref>{{متن حدیث|السَّلَامُ‏ عَلَى‏ عَلِيٍ‏ الْكَبِيرِ، السَّلَامُ عَلَى الرَّضِيعِ الصَّغِيرِ}} (المزار الکبیر، ص۴۹۶، ح۹؛ بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۳۱۷، ح۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷.</ref>


== تحریفات درباره شهادت علی اصغر ==
== تحریفات درباره شهادت علی اصغر ==
خط ۷۰: خط ۷۰:
برخی از آنچه در منابع قابل استناد، گزارش شده، عبارت است از:
برخی از آنچه در منابع قابل استناد، گزارش شده، عبارت است از:


در کتاب [[الملهوف (کتاب)|الملهوف]] آمده است: هنگامی که [[حسین]] {{ع}}، شهادت [[جوانان]] و محبوبانش را دید، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد: «آیا مدافعی هست که از [[حرم]] [[پیامبر خدا]] {{صل}}، [[دفاع]] کند؟ آیا [[یکتاپرستی]] هست که درباره ما از [[خدا]] بترسد؟ آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آیا یاری‌دهنده‌ای هست که به خاطر خدا، ما را [[یاری]] دهد؟». پس صدای [[زنان]]، به ناله برخاست. [[امام]] {{ع}}، به جلوی درِ [[خیمه]] آمد و به [[زینب]] {{س}} فرمود: «[[کودک]] خُردسالم را به من بده تا با او، خداحافظی کنم». او را گرفت و می‌خواست او را ببوسد که [[حرملة بن کاهل]]، تیری به سوی او انداخت که در گلویش نشست و او را [[ذبح]] کرد. امام {{ع}} به زینب {{س}} فرمود: «او را بگیر!». سپس، کف دستانش را زیر [[خون]] [گلوی او] گرفت تا پُر شدند. خون را به سوی [[آسمان]] پاشید و فرمود: «آنچه بر من وارد می‌شود، برایم آسان است؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست». [[امام باقر]] {{ع}} [درباره آن خون] فرموده است: «از آن خون، یک قطره هم به [[زمین]]، بازنگشت»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ {{ع}} مَصَارِعَ‏ فِتْيَانِهِ‏ وَ أَحِبَّتِهِ‏ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ فَتَقَدَّمَ‏ إِلَى الْخَيْمَةِ وَ قَالَ لِزَيْنَبَ نَاوِلِينِي وَلَدِيَ الصَّغِيرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ فَأَخَذَهُ وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكَاهِلِ الْأَسَدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقَالَ لِزَيْنَبَ خُذِيهِ ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمَّا امْتَلَأَتَا رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ. قَالَ الْبَاقِرُ {{ع}} ‏ فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذَلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ}} (الملهوف، ص۱۶۸).</ref>.
در کتاب [[الملهوف (کتاب)|الملهوف]] آمده است: هنگامی که [[حسین]] {{ع}}، شهادت [[جوانان]] و محبوبانش را دید، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد: «آیا مدافعی هست که از [[حرم]] [[پیامبر خدا]] {{صل}}، [[دفاع]] کند؟ آیا [[یکتاپرستی]] هست که درباره ما از [[خدا]] بترسد؟ آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آیا یاری‌دهنده‌ای هست که به خاطر خدا، ما را [[یاری]] دهد؟». پس صدای [[زنان]]، به ناله برخاست. [[امام]] {{ع}}، به جلوی درِ [[خیمه]] آمد و به [[زینب]] {{س}} فرمود: «کودک خُردسالم را به من بده تا با او، خداحافظی کنم». او را گرفت و می‌خواست او را ببوسد که [[حرملة بن کاهل]]، تیری به سوی او انداخت که در گلویش نشست و او را [[ذبح]] کرد. امام {{ع}} به زینب {{س}} فرمود: «او را بگیر!». سپس، کف دستانش را زیر [[خون]] [گلوی او] گرفت تا پُر شدند. خون را به سوی [[آسمان]] پاشید و فرمود: «آنچه بر من وارد می‌شود، برایم آسان است؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست». [[امام باقر]] {{ع}} [درباره آن خون] فرموده است: «از آن خون، یک قطره هم به [[زمین]]، بازنگشت»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ {{ع}} مَصَارِعَ‏ فِتْيَانِهِ‏ وَ أَحِبَّتِهِ‏ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ فَتَقَدَّمَ‏ إِلَى الْخَيْمَةِ وَ قَالَ لِزَيْنَبَ نَاوِلِينِي وَلَدِيَ الصَّغِيرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ فَأَخَذَهُ وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكَاهِلِ الْأَسَدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقَالَ لِزَيْنَبَ خُذِيهِ ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمَّا امْتَلَأَتَا رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ. قَالَ الْبَاقِرُ {{ع}} ‏ فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذَلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ}} (الملهوف، ص۱۶۸).</ref>.


در کتاب [[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]] آمده است که: [[حسین]] {{ع}} جلوی [[خیمه]] نشست. فرزندش [[عبداللّه بن حسین]] را ـ که خُردسال بود ـ، برایش آوردند. [[امام]] {{ع}}، او را در دامانش نشانْد. مردی از [[بنی اسد]]، او را با تیری زد و ذبحش کرد. حسین {{ع}}، [[خون]] او را گرفت و هنگامی که کفِ دستش پُر شد، آن را بر [[زمین]] ریخت. سپس گفت: «پروردگارا! اگر یاریِ آسمانی‌ات را از ما دریغ داشتی، آن را برای جای بهتری قرار بده و [[انتقام]] ما را از این [[مردم]] [[ستمکار]]، بگیر». سپس، آن [[کودک]] را آورد و کنار کشتگان خاندانش قرار داد<ref>{{متن حدیث|جَلَسَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَمَامَ الْفُسْطَاطِ فَأُتِيَ بِابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ طِفْلٌ فَأَجْلَسَهُ‏ فِي‏ حَجْرِهِ‏ فَرَمَاهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ فَتَلَقَّى الْحُسَيْنُ {{ع}} دَمَهُ فَلَمَّا مَلَأَ كَفَّهُ صَبَّهُ فِي الْأَرْضِ‏ثُمَّ قَالَ: رَبِّ إِنْ تَكُنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ- ثُمَّ حَمَلَهُ حَتَّى وَضَعَهُ مَعَ قَتْلَى أَهْلِهِ}} (الإرشاد، ج۲، ص۱۰۸؛ إعلام الوری، ج۱، ص۴۶۶).</ref>.
در کتاب [[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]] آمده است که: [[حسین]] {{ع}} جلوی [[خیمه]] نشست. فرزندش [[عبداللّه بن حسین]] را ـ که خُردسال بود ـ، برایش آوردند. [[امام]] {{ع}}، او را در دامانش نشانْد. مردی از [[بنی اسد]]، او را با تیری زد و ذبحش کرد. حسین {{ع}}، [[خون]] او را گرفت و هنگامی که کفِ دستش پُر شد، آن را بر [[زمین]] ریخت. سپس گفت: «پروردگارا! اگر یاریِ آسمانی‌ات را از ما دریغ داشتی، آن را برای جای بهتری قرار بده و [[انتقام]] ما را از این [[مردم]] [[ستمکار]]، بگیر». سپس، آن کودک را آورد و کنار کشتگان خاندانش قرار داد<ref>{{متن حدیث|جَلَسَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَمَامَ الْفُسْطَاطِ فَأُتِيَ بِابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ طِفْلٌ فَأَجْلَسَهُ‏ فِي‏ حَجْرِهِ‏ فَرَمَاهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ فَتَلَقَّى الْحُسَيْنُ {{ع}} دَمَهُ فَلَمَّا مَلَأَ كَفَّهُ صَبَّهُ فِي الْأَرْضِ‏ثُمَّ قَالَ: رَبِّ إِنْ تَكُنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ- ثُمَّ حَمَلَهُ حَتَّى وَضَعَهُ مَعَ قَتْلَى أَهْلِهِ}} (الإرشاد، ج۲، ص۱۰۸؛ إعلام الوری، ج۱، ص۴۶۶).</ref>.


از کتاب [[سر السلسلة العلویة (کتاب)|سرّ السلسلة العَلَویة]] در یاد کرد [[فرزندان حسین]] {{ع}} نقل شده است که: [[عبداللّه بن حسین بن علی]]، در دامان پدرش کُشته شد. او کودکی شیرخوار بود که تیری از مردی از [[قبیله بنی اسد]]، به او اصابت کرد که دست و پا زد و [[جان]] داد<ref>{{متن حدیث|وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، قُتِلَ فِي حِجْرِ أبِيهِ {{ع}} وَ هُوَ صَبِيٌّ رَضِيعٌ، أَصَابَهُ سَهْمٌ مِنْ رَجُلٍ مِنْ بَنِي أسَدٍ، فَاضْطَرَبَ وَ مَاتَ}} (سرّ السلسلة العلویة، ص۳۰؛ الشجرة المبارکة، ص۷۳).</ref>.
از کتاب [[سر السلسلة العلویة (کتاب)|سرّ السلسلة العَلَویة]] در یاد کرد [[فرزندان حسین]] {{ع}} نقل شده است که: [[عبداللّه بن حسین بن علی]]، در دامان پدرش کُشته شد. او کودکی شیرخوار بود که تیری از مردی از [[قبیله بنی اسد]]، به او اصابت کرد که دست و پا زد و [[جان]] داد<ref>{{متن حدیث|وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، قُتِلَ فِي حِجْرِ أبِيهِ {{ع}} وَ هُوَ صَبِيٌّ رَضِيعٌ، أَصَابَهُ سَهْمٌ مِنْ رَجُلٍ مِنْ بَنِي أسَدٍ، فَاضْطَرَبَ وَ مَاتَ}} (سرّ السلسلة العلویة، ص۳۰؛ الشجرة المبارکة، ص۷۳).</ref>.


از کتاب [[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] چنین نقل شده است: گفته شده است: هنگامی که [[یاران]] و [[نزدیکان]] [[حسین]] {{ع}}، کشته شدند، او یکّه و تنها مانْد و کسی جز پسرش [[علی]] [[زین العابدین]] و پسری دیگر به نام عبداللّه ـ که شیرخوار بود ـ، با او نبود. حسین {{ع}} جلوی درِ [[خیمه]] آمد و گفت: «آن [[کودک]] را به من بدهید تا با او خداحافظی کنم». آن کودک را به او دادند. کودک را می‌بوسید و می‌گفت: «پسرکم! وای بر این [[مردم]] که طرف دعوایشان، [[محمّد]] {{صل}} است!». گفته شده: در همین حال، تیری آمد و بر گودیِ گلوی کودک نشست و او را کُشت. حسین {{ع}}، از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشیرش، گودالی کَنْد و کودک را با [[خون]] آغشته‌اش، در آن، [[دفن]] کرد<ref>{{متن حدیث|إنَّهُ لَمَّا قُتِلَ أَصْحَابُ الحُسَيْنِ {{ع}} وَ أَقَارِبُهُ، وَ بَقِيَ وَحِيدَاً فَرِيدَاً لَيْسَ مَعَهُ إلَا ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ {{ع}}، وَابْنٌ آخَرُ فِي الرِّضَاعِ اسْمُهُ عَبْدُ اللّهِ، فَتَقَدَّمَ الحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى بَابِ الخَيْمَةِ فَقَالَ: نَاوِلونِي ذَلِكَ الطِّفْلَ حَتَّى اُوَدِّعَهُ! فَنَاوَلوهُ الصَّبِيَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا بُنَيَّ، وَيْلٌ لِهؤُلاءِ القَوْمِ إِذَا كَانَ خَصْمَهُمْ مُحَمَّدٌ {{صل}}. قِيلَ: فَإِذَا بِسَهْمٍ قَدْ أَقْبَلَ حَتَّى وَقَعَ فِي لَبَّةِ الصَّبِيِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَيْنُ {{ع}} عَنْ فَرْسِهِ، وَحَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفْنِ سَيْفِهِ، وَ رَمَّلَهُ بِدَمِهِ وَ دَفَنَهُ}} (الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱، ح۱۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۹).</ref>.
از کتاب [[الاحتجاج (کتاب)|الاحتجاج]] چنین نقل شده است: گفته شده است: هنگامی که [[یاران]] و [[نزدیکان]] [[حسین]] {{ع}}، کشته شدند، او یکّه و تنها مانْد و کسی جز پسرش [[علی]] [[زین العابدین]] و پسری دیگر به نام عبداللّه ـ که شیرخوار بود ـ، با او نبود. حسین {{ع}} جلوی درِ [[خیمه]] آمد و گفت: «آن کودک را به من بدهید تا با او خداحافظی کنم». آن کودک را به او دادند. کودک را می‌بوسید و می‌گفت: «پسرکم! وای بر این [[مردم]] که طرف دعوایشان، [[محمّد]] {{صل}} است!». گفته شده: در همین حال، تیری آمد و بر گودیِ گلوی کودک نشست و او را کُشت. حسین {{ع}}، از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشیرش، گودالی کَنْد و کودک را با [[خون]] آغشته‌اش، در آن، [[دفن]] کرد<ref>{{متن حدیث|إنَّهُ لَمَّا قُتِلَ أَصْحَابُ الحُسَيْنِ {{ع}} وَ أَقَارِبُهُ، وَ بَقِيَ وَحِيدَاً فَرِيدَاً لَيْسَ مَعَهُ إلَا ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ {{ع}}، وَابْنٌ آخَرُ فِي الرِّضَاعِ اسْمُهُ عَبْدُ اللّهِ، فَتَقَدَّمَ الحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى بَابِ الخَيْمَةِ فَقَالَ: نَاوِلونِي ذَلِكَ الطِّفْلَ حَتَّى اُوَدِّعَهُ! فَنَاوَلوهُ الصَّبِيَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا بُنَيَّ، وَيْلٌ لِهؤُلاءِ القَوْمِ إِذَا كَانَ خَصْمَهُمْ مُحَمَّدٌ {{صل}}. قِيلَ: فَإِذَا بِسَهْمٍ قَدْ أَقْبَلَ حَتَّى وَقَعَ فِي لَبَّةِ الصَّبِيِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَيْنُ {{ع}} عَنْ فَرْسِهِ، وَحَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفْنِ سَيْفِهِ، وَ رَمَّلَهُ بِدَمِهِ وَ دَفَنَهُ}} (الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱، ح۱۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۹).</ref>.


از کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] نقل است که: یاران حسین {{ع}}، یک به یک، گامْ پیش نهادند [و رزمیدند و [[شهید]] شدند] تا اینکه حسین {{ع}} تنها ماند و هیچ یک از [مردان] [[خانواده]] و [[فرزندان]] و نزدیکانش با او نماند. او بر بالای اسبش بود. کودکی را که همان [[ساعت]] متولّد شده بود، برایش آوردند. حسین {{ع}}، در گوشش [[اذان]] گفت و کامِ او را بر می‌داشت که تیری آمد و در گلوی کودک نشست و ذبحش کرد. [[حسین]] {{ع}}، تیر را از گلوی او بیرون کشید و خونش را به بدن او مالید و گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]]، تو نزد خدا، از شتر [[صالح]]، گرامی‌تری و [[محمّد]] {{صل}} نیز نزد خدا از صالح، گرامی‌تر است». سپس آمد و او را کنار [[فرزندان]] و برادرزادگانش نهاد<ref>{{متن حدیث|تَقَدَّمُوا رَجُلَاً رَجُلَاً، حَتَّى بَقِيَ وَحْدَهُ مَا مَعَهُ أحَدٌ مِنْ أَهْلِهِ، وَ لَا وُلْدِهِ وَ لَا أَقَارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلَى فَرَسِهِ، إِذْ اُتِيَ بِمَولُودٍ قَدْ وُلِدَ لَهُ فِي تِلكَ السَّاعَةِ، فَأَذَّنَ فِي اُذُنِهِ، وَ جَعَلَ يُحَنِّكُهُ إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ فَوَقَعَ فِي حَلْقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَيْنُ {{ع}} السَّهْمَ مِنْ حَلْقِهِ، وَ جَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ وَ يَقُولُ: وَاللّهِ لَأَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنَ النَّاقَةِ، وَ لَمُحَمَّدٌ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنْ صَالِحٍ! ثُمَّ أَتَى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلْدِهِ وَ بَنِي أَخِيهِ}} (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۵).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷؛ [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگ‌نامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگ‌نامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص۹۲؛ جمعی از نویسندگان، [[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، ص۲۳۴-۲۳۵.</ref>
از کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] نقل است که: یاران حسین {{ع}}، یک به یک، گامْ پیش نهادند [و رزمیدند و [[شهید]] شدند] تا اینکه حسین {{ع}} تنها ماند و هیچ یک از [مردان] [[خانواده]] و [[فرزندان]] و نزدیکانش با او نماند. او بر بالای اسبش بود. کودکی را که همان [[ساعت]] متولّد شده بود، برایش آوردند. حسین {{ع}}، در گوشش [[اذان]] گفت و کامِ او را بر می‌داشت که تیری آمد و در گلوی کودک نشست و ذبحش کرد. [[حسین]] {{ع}}، تیر را از گلوی او بیرون کشید و خونش را به بدن او مالید و گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]]، تو نزد خدا، از شتر [[صالح]]، گرامی‌تری و [[محمّد]] {{صل}} نیز نزد خدا از صالح، گرامی‌تر است». سپس آمد و او را کنار [[فرزندان]] و برادرزادگانش نهاد<ref>{{متن حدیث|تَقَدَّمُوا رَجُلَاً رَجُلَاً، حَتَّى بَقِيَ وَحْدَهُ مَا مَعَهُ أحَدٌ مِنْ أَهْلِهِ، وَ لَا وُلْدِهِ وَ لَا أَقَارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلَى فَرَسِهِ، إِذْ اُتِيَ بِمَولُودٍ قَدْ وُلِدَ لَهُ فِي تِلكَ السَّاعَةِ، فَأَذَّنَ فِي اُذُنِهِ، وَ جَعَلَ يُحَنِّكُهُ إِذْ أَتَاهُ سَهْمٌ فَوَقَعَ فِي حَلْقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَيْنُ {{ع}} السَّهْمَ مِنْ حَلْقِهِ، وَ جَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ وَ يَقُولُ: وَاللّهِ لَأَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنَ النَّاقَةِ، وَ لَمُحَمَّدٌ أَكْرَمُ عَلَى اللّهِ مِنْ صَالِحٍ! ثُمَّ أَتَى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلْدِهِ وَ بَنِي أَخِيهِ}} (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۵).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۵۷۲-۵۷۷؛ [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگ‌نامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگ‌نامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص۹۲؛ جمعی از نویسندگان، [[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، ص۲۳۴-۲۳۵.</ref>
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش