ولایت تشریعی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۰٬۱۳۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
جز (جایگزینی متن - 'کلیه' به 'کلیه')
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = ولایت
| موضوع مرتبط = ولایت
| عنوان مدخل  = ولایت تشریعی
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[ولایت تشریعی در قرآن]] - [[ولایت تشریعی در کلام اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[ولایت تشریعی در قرآن]] - [[ولایت تشریعی در کلام اسلامی]] - [[ولایت تشریعی در فقه سیاسی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== مقدمه ==
== مقدمه ==
واژۀ «تشریع» مصدر باب {{عربی|شَرَّعَ یشَرِّعُ}} است. ثلاثی مجرد آن «شَرَعَ» و کلمه «شَرْع» مصدر اوست که به معنای راه آشکار می‌آید<ref>{{عربی|الشَّرْعُ: نهج الطّریق الواضح}}؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برای واژه‌ «[[شریعت]]» دو معنا ذکر کرده‌اند: یکی راه رسیدن به آب (آبشخور). دوم به معنای [[امور دینی]] ([[احکام]] [[حلال و حرام]]، [[واجبات]] و [[مستحبات]] و...) است که [[خداوند]] برای [[بندگان]] تشریع کرده است<ref>{{عربی|و الشَّرِیْعَةُ و الشِّراعُ و المَشْرَعَةُ و المَشْرُعَةُ: مَوْضِعٌ یُهَیَّأُ للشُّرْب‏...و الشَّرِیْعَةُ و الشِّرْعَةُ: ما شَرَعَ اللَّهُ لِعبادِه من أمْر الدِّین}}؛ صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغة، ج‏۱، ص۲۸۶.</ref>. برخی می‌گویند: علت اینکه [[احکام دینی]] شریعت نامیده می‌شود به جهت [[تشبیه]] به آبشخور است؛ چون [[دستورات الهی]] آبشخور [[حیات]] انسان‌اند هرکس به آن دست پیدا کند، [[سیراب]] و [[پاکیزه]] می‌شود<ref>{{عربی|قال بعضهم: سمّیت الشَّرِیعَةُ شَرِیعَةً تشبیها بشریعة الماء من حیث إنّ من شرع فیها علی الحقیقة المصدوقة روی و تطهّر}}؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برخی [[مفسران]] احتمال داده‌اند معنای دوم از معنای اول گرفته شده باشد؛ زیرا راه آب در اثر زیادی رفت و آمد روشن و معلوم است<ref>{{عربی|و لعل الشریعة بالمعنی الثانی مأخوذ من المعنی الأول لوضوح طریق الماء عندهم بکثرة الورود و الصدور}}؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۵۰.</ref>. واژه‌ «تشریع» نیز در اصل به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است<ref>{{عربی|[التشریع‏]: شَرَّع الشی‏ءَ: إِذا رفعه جدّاً}}؛ حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۶، ص۳۴۴۶.</ref> و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به [[راحتی]] از آن آب بخورند، به کار می‌رود و به صورت ضرب المثل می‌گویند: {{عربی|اهون السقی التشریع}}؛ راحت‌ترین آب دادن [[تشریع]] است<ref>{{عربی|التَّشریع: إیرادُ الإبلِ شَریعَةً لا یُحتاجُ معها، أی مع ظهورِ مائِها إلی نَزْعٍ بالعَلَقِ، ولا سَقْیٍ فی الحَوضِ، وفی المثَل: أَهْوَنُ السَّقْیِ التَّشْریعُ، وذلک لأنّ مُورِدَ الإبلِ إذا وَرَدَ بها الشَّریعَةَ لم یَتْعَبْ فی إسْقاءِ الماءِ لها، کما یتعبُ إذا کان الماءُ بعیداً}}؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۲۴۱.</ref>. اما این کلمه امروزه به معنای [[قانون‌گذاری]] است<ref>{{عربی|التَّشْرِیع ـ [شرع‏]}}: قانون گذاری؛ {{عربی|سُلْطَةُ التَّشْریع}}: هیأت قانون گذاری. فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی، ص۲۳۱.</ref> و بیشتر در مورد قانون‌گذاری در حوزه [[دین]] به کار می‌رود. «ولایت تشریعی»، آن است که شخصی زمام [[امور شرعی]] را در دست داشته و هرگونه که بخواهد در آن تصرف نماید. [[اطاعت]] چنین شخصی به عنوان [[صاحب اختیار]] [[واجب]] و فرمانبردای از [[دستورات]] او در [[امور دینی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] و همه اموری که پیرامون [[حیات انسان]] پدید می‌آید، لازم است. چنین [[ولایتی]]، ذاتاً ویژه [[خداوند]] است<ref>{{عربی|الولایة التشریعیة تعریفها: هی کون زمام الأمور الشرعیة بید شخص یمکنه التصرف به متی أراد وشاء، فیکون الولی مالکا ومتسلطا علی الغیر فی نفسه وماله. وینتج عن ذلک وجوب طاعة الولی، وامتثال أوامره فی الحیاة الدینیة، الإداریة والسیاسیة والاجتماعیة، بل وکل الأشیاء والأمور التی تحصل فی محیط حیاة الانسان بشکل لو لم یکن الانسان لما طرحت هذه الأمور أصلا.... والولایة التشریعیة فی الواقع منحصرة بالله تعالی}}؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد {{ع}}، ص۲۷۹.</ref>، ولی از آنجایی‌که عالم، عالم واسطه است، خداوند این نوع از ولایتش را نیز برای برخی [[اولیاء]] شایسته‌اش [[افاضه]] می‌نماید و ولایت تشریعی او از این طریق [[اثبات]] می‌شود<ref> [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان ج۷ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۷]]، ص۳۱-۳۲، (نقل مضمون کلام ایشان).</ref>. برخی [[مفسران]] «[[هدایت]] و [[ارشاد]] و [[توفیق]]» را نیز از مصادیق ولایت تشریعی گرفته‌اند که بر همه [[بشر]] عرضه می‌شود ولی تنها [[مؤمنان]] آن را می‌پذیرند؛ از این جهت خداوند فرموده: خداوند ولی مؤمنان و [[متقیان]] است<ref>{{عربی|و ذکر تعالی أیضاً لنفسه الولایة علی المؤمنین فیما یرجع إلی أمر دینهم من تشریع الشریعة و الهدایة و الإرشاد و التوفیق و نحو ذلک کقوله تعالی: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}}}، سوره بقره، آیه ۲۵۷؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۳.</ref>.
واژۀ «تشریع» مصدر باب {{عربی|شَرَّعَ یشَرِّعُ}} است. ثلاثی مجرد آن «شَرَعَ» و کلمه «شَرْع» مصدر اوست که به معنای راه آشکار می‌آید<ref>{{عربی|الشَّرْعُ: نهج الطّریق الواضح}}؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برای واژه‌ «[[شریعت]]» دو معنا ذکر کرده‌اند: یکی راه رسیدن به آب (آبشخور). دوم به معنای [[امور دینی]] ([[احکام]] [[حلال و حرام]]، [[واجبات]] و [[مستحبات]] و...) است که [[خداوند]] برای [[بندگان]] تشریع کرده است<ref>{{عربی|و الشَّرِیْعَةُ و الشِّراعُ و المَشْرَعَةُ و المَشْرُعَةُ: مَوْضِعٌ یُهَیَّأُ للشُّرْب‏...و الشَّرِیْعَةُ و الشِّرْعَةُ: ما شَرَعَ اللَّهُ لِعبادِه من أمْر الدِّین}}؛ صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغة، ج‏۱، ص۲۸۶.</ref>. برخی می‌گویند: علت اینکه [[احکام دینی]] شریعت نامیده می‌شود به جهت [[تشبیه]] به آبشخور است؛ چون [[دستورات الهی]] آبشخور [[حیات]] انسان‌اند هرکس به آن دست پیدا کند، [[سیراب]] و [[پاکیزه]] می‌شود<ref>{{عربی|قال بعضهم: سمّیت الشَّرِیعَةُ شَرِیعَةً تشبیها بشریعة الماء من حیث إنّ من شرع فیها علی الحقیقة المصدوقة روی و تطهّر}}؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برخی [[مفسران]] احتمال داده‌اند معنای دوم از معنای اول گرفته شده باشد؛ زیرا راه آب در اثر زیادی رفت و آمد روشن و معلوم است<ref>{{عربی|و لعل الشریعة بالمعنی الثانی مأخوذ من المعنی الأول لوضوح طریق الماء عندهم بکثرة الورود و الصدور}}؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۵۰.</ref>. واژه‌ «تشریع» نیز در اصل به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است<ref>{{عربی|[التشریع‏]: شَرَّع الشی‏ءَ: إِذا رفعه جدّاً}}؛ حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۶، ص۳۴۴۶.</ref> و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به [[راحتی]] از آن آب بخورند، به کار می‌رود و به صورت ضرب المثل می‌گویند: {{عربی|اهون السقی التشریع}}؛ راحت‌ترین آب دادن [[تشریع]] است<ref>{{عربی|التَّشریع: إیرادُ الإبلِ شَریعَةً لا یُحتاجُ معها، أی مع ظهورِ مائِها إلی نَزْعٍ بالعَلَقِ، ولا سَقْیٍ فی الحَوضِ، وفی المثَل: أَهْوَنُ السَّقْیِ التَّشْریعُ، وذلک لأنّ مُورِدَ الإبلِ إذا وَرَدَ بها الشَّریعَةَ لم یَتْعَبْ فی إسْقاءِ الماءِ لها، کما یتعبُ إذا کان الماءُ بعیداً}}؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۲۴۱.</ref>. اما این کلمه امروزه به معنای [[قانون‌گذاری]] است<ref>{{عربی|التَّشْرِیع ـ [شرع‏]}}: قانون گذاری؛ {{عربی|سُلْطَةُ التَّشْریع}}: هیأت قانون گذاری. فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی، ص۲۳۱.</ref> و بیشتر در مورد قانون‌گذاری در حوزه [[دین]] به کار می‌رود. «ولایت تشریعی»، آن است که شخصی زمام [[امور شرعی]] را در دست داشته و هرگونه که بخواهد در آن تصرف نماید. [[اطاعت]] چنین شخصی به عنوان [[صاحب اختیار]] [[واجب]] و فرمانبردای از [[دستورات]] او در [[امور دینی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] و همه اموری که پیرامون [[حیات انسان]] پدید می‌آید، لازم است. چنین [[ولایتی]]، ذاتاً ویژه [[خداوند]] است<ref>{{عربی|الولایة التشریعیة تعریفها: هی کون زمام الأمور الشرعیة بید شخص یمکنه التصرف به متی أراد وشاء، فیکون الولی مالکا ومتسلطا علی الغیر فی نفسه وماله. وینتج عن ذلک وجوب طاعة الولی، وامتثال أوامره فی الحیاة الدینیة، الإداریة والسیاسیة والاجتماعیة، بل وکل الأشیاء والأمور التی تحصل فی محیط حیاة الانسان بشکل لو لم یکن الانسان لما طرحت هذه الأمور أصلا.... والولایة التشریعیة فی الواقع منحصرة بالله تعالی}}؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد {{ع}}، ص۲۷۹.</ref>، ولی از آنجایی‌که عالم، عالم واسطه است، خداوند این نوع از ولایتش را نیز برای برخی [[اولیاء]] شایسته‌اش [[افاضه]] می‌نماید و ولایت تشریعی او از این طریق [[اثبات]] می‌شود<ref> [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان ج۷ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۷]]، ص۳۱-۳۲، (نقل مضمون کلام ایشان).</ref>. برخی [[مفسران]] «[[هدایت]] و [[ارشاد]] و [[توفیق]]» را نیز از مصادیق ولایت تشریعی گرفته‌اند که بر همه [[بشر]] عرضه می‌شود ولی تنها [[مؤمنان]] آن را می‌پذیرند؛ از این جهت خداوند فرموده: خداوند ولی مؤمنان و [[متقیان]] است<ref>{{عربی|و ذکر تعالی أیضاً لنفسه الولایة علی المؤمنین فیما یرجع إلی أمر دینهم من تشریع الشریعة و الهدایة و الإرشاد و التوفیق و نحو ذلک کقوله تعالی: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}}}، سوره بقره، آیه ۲۵۷؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۳.</ref>.
خط ۱۶: خط ۱۷:
ولایت تشریعی یعنی واگذاری ولایت اجرای تشریعیات و عمل به آنها از سوی [[خداوند]] می‌تواند در دو عنوان زیر تقسیم ‌شود:
ولایت تشریعی یعنی واگذاری ولایت اجرای تشریعیات و عمل به آنها از سوی [[خداوند]] می‌تواند در دو عنوان زیر تقسیم ‌شود:


=== [[ولایت بر تشریع]] ===
=== ولایت بر تشریع ===
این واژه به معنای «[[حق قانونگذاری]] و [[جعل]] و [[تشریع احکام]] و پایه‌گذاری [[قوانین]] [[حیات]] بشری» منحصر به [[خداوند متعال]] است<ref>{{عربی|إنّ حقّ التقنین و التشریع - هو الآخر - مختص باللّه فی نظر القرآن الکریم فلیس لأحد سوی «اللّه» حقّ التقنین و التشریع و جعل الأحکام و سنّ القوانین للحیاة البشریة}}؛ سبحانی، جعفر، الفکر الخالد فی بیان العقائد، ص۵۲.</ref>. [[ولایت]] به این معنا، به «[[توحید]] در تقنین و [[تشریع]]» بر می‌گردد<ref>{{عربی|التوحید فی التقنین والتشریع: إنه لا مقنن ولا مشرع إلا هو، ولیس لأحد حق التشریع}}، سبحانی، شیخ جعفر، رسائل ومقالات، ص۱۷.</ref> که شاخه‌ای از [[توحید در ربوبیت]] است<ref>{{عربی|التوحید فی التشریع من فروع التوحید فی الربوبیة}}؛ مکی عاملی شیخ حسن، الإلهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل، تقریر بحث الشیخ السبحانی، ص۴۲۵.</ref>. این ولایت که در محدوده [[قوانین]] است در [[مقام]] [[امتثال]] قابل [[تخلف]] و [[عصیان]] خواهد بود؛ یعنی ممکن است افراد [[بشر]] قوانین این [[قانون‌گذاری]] را [[اطاعت]] کند و یا از آن تخلف نماید<ref> [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۲۴.</ref>.
این واژه به معنای «[[حق قانونگذاری]] و جعل و تشریع احکام و پایه‌گذاری [[قوانین]] [[حیات]] بشری» منحصر به [[خداوند متعال]] است<ref>{{عربی|إنّ حقّ التقنین و التشریع - هو الآخر - مختص باللّه فی نظر القرآن الکریم فلیس لأحد سوی «اللّه» حقّ التقنین و التشریع و جعل الأحکام و سنّ القوانین للحیاة البشریة}}؛ سبحانی، جعفر، الفکر الخالد فی بیان العقائد، ص۵۲.</ref>. [[ولایت]] به این معنا، به «[[توحید]] در تقنین و [[تشریع]]» بر می‌گردد<ref>{{عربی|التوحید فی التقنین والتشریع: إنه لا مقنن ولا مشرع إلا هو، ولیس لأحد حق التشریع}}، سبحانی، شیخ جعفر، رسائل ومقالات، ص۱۷.</ref> که شاخه‌ای از [[توحید در ربوبیت]] است<ref>{{عربی|التوحید فی التشریع من فروع التوحید فی الربوبیة}}؛ مکی عاملی شیخ حسن، الإلهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل، تقریر بحث الشیخ السبحانی، ص۴۲۵.</ref>. این ولایت که در محدوده [[قوانین]] است در [[مقام]] [[امتثال]] قابل [[تخلف]] و [[عصیان]] خواهد بود؛ یعنی ممکن است افراد [[بشر]] قوانین این [[قانون‌گذاری]] را [[اطاعت]] کند و یا از آن تخلف نماید<ref> [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۲۴.</ref>.


=== [[ولایت در تشریع]] ===
=== ولایت در تشریع ===
این نوع ولایت، که تکویناً اعتباری و قراردادی است، در محدوده [[شریعت]] و تابع قانون آن است. برای [[اجرای قوانین الهی]] تکویناً لازم است تا افرادی اعم از [[معصوم]] و غیر معصوم این ولایت را از سوی [[خداوند]] بر عهده داشته باشند<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۲۴-۱۲۵.</ref>. خداوند این نوع ولایت را برای [[معصومین]] در حوزه‌های زیر [[تفویض]] نموده است:
این نوع ولایت، که تکویناً اعتباری و قراردادی است، در محدوده [[شریعت]] و تابع قانون آن است. برای [[اجرای قوانین الهی]] تکویناً لازم است تا افرادی اعم از [[معصوم]] و غیر معصوم این ولایت را از سوی [[خداوند]] بر عهده داشته باشند<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۲۴-۱۲۵.</ref>. خداوند این نوع ولایت را برای [[معصومین]] در حوزه‌های زیر [[تفویض]] نموده است:
# تفویض [[تدبیر]]<ref>با توجه به روایت ‌{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی نَبِیِّهِ صأَمْرَ خَلْقِهِ لِیَنْظُرَ کَیْفَ طَاعَتُهُم‏}}، کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۲۶۶، تفویض امر خلق، همان تفویض تشریع به معنای تفویض در کیفیت تدبیر انسان‌هاست که شامل تعلیم و تلاوت، تهذیب و تزکیه و امور سیاسی حکومتی است. جوادی آملی، عبد الله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۸، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref>؛  
# تفویض [[تدبیر]]<ref>با توجه به روایت ‌{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی نَبِیِّهِ صأَمْرَ خَلْقِهِ لِیَنْظُرَ کَیْفَ طَاعَتُهُم‏}}، کلینی، الکافی، ج‏۱، ص۲۶۶، تفویض امر خلق، همان تفویض تشریع به معنای تفویض در کیفیت تدبیر انسان‌هاست که شامل تعلیم و تلاوت، تهذیب و تزکیه و امور سیاسی حکومتی است. جوادی آملی، عبد الله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۸، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref>؛  
خط ۳۲: خط ۳۳:
## دوم: برخی دیگر ولایت تشریعی را تنها برای [[خداوند متعال]] و به‌طور جزئی برای [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پیش از [[اتمام دین]] ثابت می‌دانند<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (کتاب البیع)، ص۵۵۰. همچنین، ر. ک: صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، ج۱، ص۷۱؛ جعفر سبحانی، ولایت تشریعی و تکوینی، ص۲۰-۲۲؛ محمد باقر ملکی میانجی، بدائع الکلام، ص۱۰۳ و ۱۰۴.</ref>.
## دوم: برخی دیگر ولایت تشریعی را تنها برای [[خداوند متعال]] و به‌طور جزئی برای [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پیش از [[اتمام دین]] ثابت می‌دانند<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (کتاب البیع)، ص۵۵۰. همچنین، ر. ک: صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، ج۱، ص۷۱؛ جعفر سبحانی، ولایت تشریعی و تکوینی، ص۲۰-۲۲؛ محمد باقر ملکی میانجی، بدائع الکلام، ص۱۰۳ و ۱۰۴.</ref>.
## سوم: به [[باور]] برخی، [[امامان معصوم]] {{ع}} خود مصدر [[تشریع]] بوده و احکامی جدید را پس از پیامبر اکرم {{صل}} وضع می‌کنند<ref>آقابزرگ طهرانی، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، ص۳۴. نیز، ر. ک: شهاب الدین مرعشی نجفی، القصاص علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۱۱۳؛ سید محمد صدر آنجا که به دنبال بیان اعتقادات است، می‌نویسد: {{عربی|وکذلک الإیمان... بعصمة المعصومین وبأنهم مصدر التشریع}}، سید محمد صدر، ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۲۸۸.</ref>. نگاهی به [[منابع حدیثی]] برخی [[محدثان]] [[امامیه]] همانند [[محمد بن حسن صفار]]<ref>ایشان در کتابش عناوینی همچون {{عربی|باب التفویض إلی رسول الله {{صل}}، باب فی أن ما فوض إلی رسول الله صفقد فوض إلی الأئمة {{عم}}، باب فی الأئمة انهم یوفقون ویسددون فیما لا یوجد فی الکتاب والسنة}} آورده است. صفار، بصائر الدرجات، ص۳۹۸.</ref>، [[محمد بن یعقوب کلینی]]<ref>ایشان نیز بابی را با این عنوان آورده است: {{عربی|بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَی رَسُولِ اللَّه صوإِلَی الأَئِمَّةِ {{ع}}فِی أَمْرِ الدِّینِ}}، کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵.</ref> می‌توان دریافت که آنها نیز طرفدار نظریه [[ولایت]] بر [[تشریع پیامبر]] و [[امامان]] {{عم}} بوده‌اند.
## سوم: به [[باور]] برخی، [[امامان معصوم]] {{ع}} خود مصدر [[تشریع]] بوده و احکامی جدید را پس از پیامبر اکرم {{صل}} وضع می‌کنند<ref>آقابزرگ طهرانی، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، ص۳۴. نیز، ر. ک: شهاب الدین مرعشی نجفی، القصاص علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۱۱۳؛ سید محمد صدر آنجا که به دنبال بیان اعتقادات است، می‌نویسد: {{عربی|وکذلک الإیمان... بعصمة المعصومین وبأنهم مصدر التشریع}}، سید محمد صدر، ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۲۸۸.</ref>. نگاهی به [[منابع حدیثی]] برخی [[محدثان]] [[امامیه]] همانند [[محمد بن حسن صفار]]<ref>ایشان در کتابش عناوینی همچون {{عربی|باب التفویض إلی رسول الله {{صل}}، باب فی أن ما فوض إلی رسول الله صفقد فوض إلی الأئمة {{عم}}، باب فی الأئمة انهم یوفقون ویسددون فیما لا یوجد فی الکتاب والسنة}} آورده است. صفار، بصائر الدرجات، ص۳۹۸.</ref>، [[محمد بن یعقوب کلینی]]<ref>ایشان نیز بابی را با این عنوان آورده است: {{عربی|بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَی رَسُولِ اللَّه صوإِلَی الأَئِمَّةِ {{ع}}فِی أَمْرِ الدِّینِ}}، کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵.</ref> می‌توان دریافت که آنها نیز طرفدار نظریه [[ولایت]] بر [[تشریع پیامبر]] و [[امامان]] {{عم}} بوده‌اند.
==== [[ولایت تشریعی امام]] ====


'''[[ادله]] [[اثبات]] ولایت تشریعی امامان {{ع}}'''
'''[[ادله]] [[اثبات]] ولایت تشریعی امامان {{ع}}'''
خط ۵۴: خط ۵۷:
=== [[ولایت فقیه]] ===
=== [[ولایت فقیه]] ===
این اصطلاح ترکیبی از دو کلمۀ «ولایت» و «[[فقیه]]» است. بدین جهت ابتدا باید معنای هر کدام را مشخص نمود و آنگاه تعریفی از آن به دست آورد. همانطوری‌که در بحث لغوی بیان شد، واژه «ولایت» معانی متعددی دارد ولی در این ترکیب، معنای [[سرپرستی]]<ref>مقصود از واژه «ولایت» در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی» است. جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه، ص۱۲۲.</ref> و [[حکومت]] آن مراد است که با عالم تشریعیات [[ارتباط]] دارد؛ یعنی [[حاکمیت]] فقیه به [[نیابت از امام]] [[معصوم]] {{ع}} بر [[جامعۀ اسلامی]]. بنابراین مفاهیم دیگر آن همچون [[محبت]]، [[نصرت]]، [[مودت]]، سرپرستی و [[ولایت تکوینی]]، اصلاً محل بحث نیست<ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[حکیمانه‌ترین حکومت (کتاب)|حکیمانه‌ترین حکومت]]، ص۳۹ ـ ۴۶.</ref>. واژه‌ «فقیه» از ریشه «[[فقه]]» گرفته شده که به معنای [[فهم]] و [[دانایی]] است<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۳، مادۀ فقه.</ref>. مقصود از «فقیه» در بحث ولایت فقیه، [[مجتهد]] جامع الشرایطی است که دارای این سه ویژگی باشد: «[[اجتهاد]] مطلق»، «[[عدالت مطلق]]»، و «[[قدرت]] [[مدیریت]] و [[استعداد]] [[رهبری]]»<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۳۶.</ref>. در مجموع ولایت فقیه به معنای [[حاکمیت فقیه جامع‌الشرایط]] بر [[جامعه اسلامی]] و [[سرپرستی]] کلیه [[شؤون زندگی اجتماعی]]، توسط ایشان است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۲۲۳؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۸۴.</ref>.
این اصطلاح ترکیبی از دو کلمۀ «ولایت» و «[[فقیه]]» است. بدین جهت ابتدا باید معنای هر کدام را مشخص نمود و آنگاه تعریفی از آن به دست آورد. همانطوری‌که در بحث لغوی بیان شد، واژه «ولایت» معانی متعددی دارد ولی در این ترکیب، معنای [[سرپرستی]]<ref>مقصود از واژه «ولایت» در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی» است. جوادی آملی، عبد الله، ولایت فقیه، ص۱۲۲.</ref> و [[حکومت]] آن مراد است که با عالم تشریعیات [[ارتباط]] دارد؛ یعنی [[حاکمیت]] فقیه به [[نیابت از امام]] [[معصوم]] {{ع}} بر [[جامعۀ اسلامی]]. بنابراین مفاهیم دیگر آن همچون [[محبت]]، [[نصرت]]، [[مودت]]، سرپرستی و [[ولایت تکوینی]]، اصلاً محل بحث نیست<ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[حکیمانه‌ترین حکومت (کتاب)|حکیمانه‌ترین حکومت]]، ص۳۹ ـ ۴۶.</ref>. واژه‌ «فقیه» از ریشه «[[فقه]]» گرفته شده که به معنای [[فهم]] و [[دانایی]] است<ref>ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۳، مادۀ فقه.</ref>. مقصود از «فقیه» در بحث ولایت فقیه، [[مجتهد]] جامع الشرایطی است که دارای این سه ویژگی باشد: «[[اجتهاد]] مطلق»، «[[عدالت مطلق]]»، و «[[قدرت]] [[مدیریت]] و [[استعداد]] [[رهبری]]»<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۱۳۶.</ref>. در مجموع ولایت فقیه به معنای [[حاکمیت فقیه جامع‌الشرایط]] بر [[جامعه اسلامی]] و [[سرپرستی]] کلیه [[شؤون زندگی اجتماعی]]، توسط ایشان است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۲۲۳؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۸۴.</ref>.
==ولایت تشریعی در [[اندیشه]] [[اسلامی]]==
تردیدی نیست که به [[حکم عقل]] و نقل، ولایت تشریعی [[حقیقی]] و بالاستقلال با تمام اقسام و معانی آن، مخصوص و منحصر در ذات [[خداوند متعال]] است و خداوند متعال را در این مورد، که از آن به [[توحید در تشریع]] کنند، [[شریک]] و همتایی نیست. از آنجا که [[خداوند]] [[خالق]] تمام هستی است، به حکم عقل [[مالکیت]] حقیقی تمام اشیا از آن خداست. ازاین‌رو تنها او [[حق]] [[جعل]] و وضع [[حکم]] و [[تکلیف]] و [[وظایف]] [[بندگان]] را دارد. پس کسی غیر از [[خدا]] مستقلاً و فی‌نفسه حق حکم یا امر [[لازم‌الاتباع]] ندارد<ref>مؤمن، ولایة ولی المعصوم{{عم}}، ص۸۱ و ۹۱.</ref>.
[[آیات]] و [[روایات]] فراوانی نیز بر توحید در تشریع و اختصاص [[تشریع]] به خداوند دلالت دارند. آیاتی مانند {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>، {{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْحُكْمُ}}<ref>«آگاه باشید که داوری با اوست» سوره انعام، آیه ۶۲.</ref>، {{متن قرآن|فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ}}<ref>«اینک داوری با خداوند فرازمند بزرگ است» سوره غافر، آیه ۱۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ}}<ref>«آیا نیندیشیده‌اند که ما به سرزمین (کفر) می‌آییم؛ از پیرامون‌های آن می‌کاهیم؟ و خداوند داوری می‌کند و داوری‌اش بازدارنده‌ای ندارد و او حسابرسی سریع است» سوره رعد، آیه ۴۱.</ref> و...<ref>{{متن قرآن|وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}} «و اوست خداوند، هیچ خدایی جز او نیست، سپاس او راست در جهان نخستین و بازپسین و فرمان او راست و به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره قصص، آیه ۷۰؛ {{متن قرآن|وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}} «و با خداوند، خدایی دیگر (به پرستش) مخوان، هیچ خدایی جز او نیست، هر چیزی نابود شدنی است جز ذات او؛ فرمان او راست و (همگان) به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره قصص، آیه ۸۸؛ {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}} «و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref> صراحتاً دلالت دارند که [[حق]] [[حکم]] (حکم [[تشریعی]]) منحصر در خداست و شریکی برای او نیست<ref>طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۱۱۶.</ref>. شکی نیست که جمیع [[قوانین]] و [[وظایف]] مقرره برای [[مردم]] از مصادیق حکم است. پس به حکم [[آیه]] کسی غیر [[خدا]] حق [[جعل]] و وضع آنها را ندارد<ref>ولایة ولی المعصوم، ص۸۶. از دیگر آیاتی که برای توحید در تشریع تمسک شده است، این آیه است: {{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}} [«آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴]؛ برخی قائلند مراد از امر، معنای عرفی آن، یعنی دستور و فرمان است و مفاد آیه این است که آمری غیر از خدا نیست و غیر خدا حقی برای امر کردن ندارد. البته مراد تنها امر در مقابل نهی نیست، بلکه امر به معنای عام آن، یعنی جعل تکلیف و وظیفه بندگان - در قالب امر یا نهی - است. پس آیه دلالت می‌کند که جعل قانون و وظیفه به‌صورت مطلق از آن خداست. (مؤمن، ولایة ولی المعصوم، ص۸۴ و ۸۵؛ ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۲۰۶ و ۲۰۷) البته در تفسیر «امر» در آیه شریفه میان مفسران اختلاف‌نظر وجود دارد و تفسیرهای مختلفی ارائه شده است. (ر.ک: حقی، روح البیان، ج۳، ص۱۷۶؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۳۷۸؛ فیض، تفسیر الصافی، ج۲، ص۲۰۶؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۴۲).</ref>.
اما با این وجود، در [[آیات]] فراوانی حکم و [[حق تشریع]] به غیر خدا نسبت و اعطا شده است<ref>در برخی از آیات به اعطای حکم و علم به انبیا اشاره شده است؛ مثل یوسف: ۲۲؛ قصص: ۱۴؛ انبیاء: ۷۴، ۷۸ و ۷۹؛ شعراء: ۲۱؛ مریم: ۱۲؛ انعام: ۸۹؛ جاثیه: ۱۵ و.... حکم در این آیات به همان معنایی است که در آیات انحصار حق تشریع در خداوند است؛ یعنی حکم در این آیات اعم از حکم صادره در باب قضاوت و حکم کلی عام و قانون الهی است. اقتضای اطلاق آیات مذکور این است حق حکم در هر دو مورد (قضاوت و قوانین کلی) برای انبیا ثابت باشد. (ولایة ولی المعصوم، ص۹۴ و ۹۵؛ طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۱۱۶) پس مراد از اعطای حکم به انبیا، حق تشریع و جعل احکام به دست خودشان است. پس آنها از سوی خداوند حاکم بر مردم هستند. (ولایة ولی المعصوم، ص۹۸).</ref>. از آنجا که [[تشریع]] آنان اعطا و [[لطف خدا]] و به [[اذن]] و امر او و تحت [[سلطه]] اوست؛ لذا منافاتی با [[توحید در تشریع]] و تقنین ندارد؛ زیرا این اعطا، خود اِعمال [[حق]] انحصاری تشریع خداست<ref>مؤمن، ولایة ولی المعصوم، ص۹۲.</ref>. بنابراین جمع میان این دو دسته [[آیات]] این است که [[حق تشریع]] به طور [[استقلال]] و اولاً و بالذات، تنها از آنِ [[خدای سبحان]] است و غیر او کسی مستقل در آن نیست؛ اگر هم کسی دارای چنین مقامی باشد، خدای سبحان به او ارزانی داشته است و به [[اراده]] و [[مشیت]] و اذن اوست. از همین روست که [[خدای تعالی]] خود را {{متن قرآن|أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ}}<ref>«و تو داورترین داورانی» سوره هود، آیه ۴۵.</ref> و {{متن قرآن|خَيْرُ الْحَاكِمِينَ}}<ref>«بهترین داوران است» سوره اعراف، آیه ۸۷.</ref> نامیده است؛ زیرا لازمه اصالت و استقلال و [[اولویت]] همین است<ref>طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۱۱۶.</ref>.
بنابراین ولایت تشریعی غیر [[خدا]] ([[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}) در صورتی که به اذن و [[مشیت الهی]] و تابع [[ولایت الهی]] باشد، هیچ اشکالی ندارد و آیاتی از [[قرآن]] بر آن [[گواهی]] می‌دهند. البته تردیدی نیست که [[خداوند]] [[جعل]] و تشریع تمام [[قوانین]] و [[احکام]] را به غیر خود (پیامبر{{صل}} یا ائمه{{عم}}) اعطا نکرده است و این‌گونه ولایت تشریعی قطعاً [[باطل]] است و [[عقل]] و نقل هم آن را [[تأیید]] می‌کنند<ref>صافی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۱۲۶.</ref>؛ بلکه بطلان چنین [[ولایت]] و تفویضی از ضروریات است<ref>صافی، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تشریعی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تشریعی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۲۲۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۶۵: خط ۷۵:
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:1100672.jpg|22px]] [[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|'''نظام سیاسی اسلام''']]
# [[پرونده:1100672.jpg|22px]] [[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|'''نظام سیاسی اسلام''']]
# [[پرونده:IM009895.jpg|22px]] [[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تشریعی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تشریعی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۶''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۷۰: خط ۸۱:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:ولایت تشریعی]]
[[رده:اقسام ولایت]]
[[رده:اصطلاحات کلامی]]
[[رده:اعتقادات شیعه]]
[[رده:اختلافات کلامی شیعه و سنی]]
[[رده:اختلافات شیعه با وهابیت]]
۱۲۹٬۵۷۲

ویرایش