پیش‌گویی: تفاوت میان نسخه‌ها

۹۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۲: خط ۱۲:


=== [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} ===
=== [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} ===
حضرت جریان [[مسموم]] شدن خود به [[وسیله]] همسرش "[[جعده]]" را خبر داد و به [[امام حسین]] {{ع}} فرمود: "سی هزار نفر از کسانی که ادّعا دارند از [[امّت]] اسلام‌اند، برای کشتن تو [[اسارت]] خاندانت با هم همدست می‌شوند"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۱۴۷.</ref>.
حضرت جریان [[مسموم]] شدن خود به وسیله همسرش "[[جعده]]" را خبر داد و به [[امام حسین]] {{ع}} فرمود: "سی هزار نفر از کسانی که ادّعا دارند از [[امّت]] اسلام‌اند، برای کشتن تو [[اسارت]] خاندانت با هم همدست می‌شوند"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۱۴۷.</ref>.


=== [[امام حسین]] {{ع}} ===
=== [[امام حسین]] {{ع}} ===
خذیفه گوید: از [[امام حسین]] {{ع}} شنیدم که می‌فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]! بنی‌امیّه بر [[قتل]] من [[اجتماع]] خواهند کرد و [[عمر بن سعد]] [[فرمانده]] سپاهشان خواهد بود. این مطلب را در زمان [[حیات رسول خدا]] {{صل}} فرمود. من عرض کردم: یا ابن [[رسول الله]]! آیا [[پیغمبر]] {{صل}} این موضوع را به شما خبر داده است؟ فرمود: نه! پس [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} شرفیاب شدم و [[سخنان امام حسین]] را به عرض رساندم. فرمود: [[علم]] من [[علم]] [[حسین]] و [[علم]] [[حسین]] [[علم]] من است"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۱۰.</ref>. حضرت به [[عمر بن سعد]] فرمود: "بعد از من از گندم [[عراق]] زیاد نخواهی خورد و چنین شد؛ زیرا هنوز به [[ری]] عزیمت نکرده بود که به [[وسیله]] مختار کشته شد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۷۰.</ref>.
خذیفه گوید: از [[امام حسین]] {{ع}} شنیدم که می‌فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]! بنی‌امیّه بر [[قتل]] من [[اجتماع]] خواهند کرد و [[عمر بن سعد]] فرمانده سپاهشان خواهد بود. این مطلب را در زمان [[حیات رسول خدا]] {{صل}} فرمود. من عرض کردم: یا ابن [[رسول الله]]! آیا [[پیغمبر]] {{صل}} این موضوع را به شما خبر داده است؟ فرمود: نه! پس خدمت [[رسول خدا]] {{صل}} شرفیاب شدم و سخنان امام حسین را به عرض رساندم. فرمود: [[علم]] من [[علم]] [[حسین]] و [[علم]] [[حسین]] [[علم]] من است"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۱۰.</ref>. حضرت به [[عمر بن سعد]] فرمود: "بعد از من از گندم [[عراق]] زیاد نخواهی خورد و چنین شد؛ زیرا هنوز به [[ری]] عزیمت نکرده بود که به وسیله مختار کشته شد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۷۰.</ref>.


=== [[امام سجّاد]] {{ع}} ===
=== [[امام سجّاد]] {{ع}} ===
[[حجاج بن یوسف]] به [[عبدالملک بن مروان]] نوشت که اجازه بده [[علی بن الحسین]] را به [[قتل]] برسانم. [[عبدالملک]] او را [[نهی]] کرد، چند روز بعد از سوی [[امام]] نامه‌ای دریافت کرد که نوشته بود: "از نامه‌ای که درباره [[حفظ]] [[خون]] [[بنی‌هاشم]] به [[حجّاج]] نوشته بودی اطلاع یافتم... [[عبدالملک]] وقتی [[تاریخ]] [[نامه]] را ملاحظه کرد، دید با [[تاریخ]] نامه‌ای که برای [[حجّاج]] نوشته است مطابقت دارد؛ به همین [[دلیل]] به [[صدق]] گفتار [[علی بن الحسین]] [[اطمینان]] پیدا کرد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۳۵.</ref>.
[[حجاج بن یوسف]] به [[عبدالملک بن مروان]] نوشت که اجازه بده [[علی بن الحسین]] را به [[قتل]] برسانم. عبدالملک او را [[نهی]] کرد، چند روز بعد از سوی [[امام]] نامه‌ای دریافت کرد که نوشته بود: "از نامه‌ای که درباره [[حفظ]] [[خون]] [[بنی‌هاشم]] به [[حجّاج]] نوشته بودی اطلاع یافتم... عبدالملک وقتی [[تاریخ]] نامه را ملاحظه کرد، دید با [[تاریخ]] نامه‌ای که برای [[حجّاج]] نوشته است مطابقت دارد؛ به همین [[دلیل]] به [[صدق]] گفتار [[علی بن الحسین]] [[اطمینان]] پیدا کرد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۳۵.</ref>.


=== [[امام باقر]] {{ع}} ===
=== [[امام باقر]] {{ع}} ===
خط ۲۴: خط ۲۴:


=== [[امام صادق]] {{ع}} ===
=== [[امام صادق]] {{ع}} ===
[[بنی‌هاشم]] [[تصمیم]] گرفتند [[محمّد بن عبدالله]] را به [[خلافت]] برگزینند، به همین منظور جلسه‌ای تشکیل دادند و از [[امام صادق]] {{ع}} نیز تقاضا کردند حضور یابند. حضرت دعوتشان را پذیرفت. پس از تشکیل جلسه، [[عبدالله]] از [[امام]] خواست تا با [[محمّد]] [[بیعت]] کند. [[امام صادق]] در پاسخ فرمود: "[[خلافت]] به تو و فرزندانت [[محمد]] و [[ابراهیم]] هرگز نخواهد رسید، بلکه نخست این شخص [[خلافت]] خواهد کرد (اشاره به سفّاح) و سپس این شخص (اشاره به [[منصور]]) آن‌گاه به [[فرزندان]] عبّاس منتقل خواهد شد و کار به جایی میرسد که حتّی [[کودکان]] [[خلافت]] خواهند کرد و [[زنان]] مورد [[مشورت]] قرار خواهند گرفت و [[فرزندان]] تو [[محمّد]] و [[ابراهیم]] کشته خواهند شد"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۲.</ref>.
[[بنی‌هاشم]] تصمیم گرفتند محمّد بن عبدالله را به [[خلافت]] برگزینند، به همین منظور جلسه‌ای تشکیل دادند و از [[امام صادق]] {{ع}} نیز تقاضا کردند حضور یابند. حضرت دعوتشان را پذیرفت. پس از تشکیل جلسه، [[عبدالله]] از [[امام]] خواست تا با [[محمّد]] [[بیعت]] کند. [[امام صادق]] در پاسخ فرمود: "[[خلافت]] به تو و فرزندانت [[محمد]] و [[ابراهیم]] هرگز نخواهد رسید، بلکه نخست این شخص [[خلافت]] خواهد کرد (اشاره به سفّاح) و سپس این شخص (اشاره به [[منصور]]) آن‌گاه به [[فرزندان]] عبّاس منتقل خواهد شد و کار به جایی میرسد که حتّی کودکان [[خلافت]] خواهند کرد و [[زنان]] مورد [[مشورت]] قرار خواهند گرفت و [[فرزندان]] تو محمّد و ابراهیم کشته خواهند شد"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۲.</ref>.


=== [[امام]] [[موسی کاظم]] {{ع}} ===
=== [[امام]] [[موسی کاظم]] {{ع}} ===
خط ۳۴: خط ۳۴:


=== [[امام محمد تقی]] {{ع}} ===
=== [[امام محمد تقی]] {{ع}} ===
[[عمران بن محمّد اشعری]] می‌گوید: "[[خدمت]] [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: [[ام الحسن]] [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباس‌هایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بی‌نیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض حضرت را نفهمیدم تا خبر رسید که ام‌ّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
عمران بن محمّد اشعری می‌گوید: "خدمت [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: ام الحسن [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباس‌هایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بی‌نیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض حضرت را نفهمیدم تا خبر رسید که ام‌ّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.


=== [[امام علی النقی]] {{ع}} ===
=== [[امام علی النقی]] {{ع}} ===
خیران می‌گوید: "در [[مدینه]] [[خدمت]] [[امام هادی]] {{ع}} مشرف شدم. فرمود: از [[واثق]] چه خبر داری؟ گفتم: ده روز پیش که از نزدش آمدم سالم بود. فرمود: امّا [[اهل مدینه]] می‌گویند مرده است. از [[جعفر]] چه خبر داری؟ عرض کرد: به بدترین حال در زندان بود. فرمود: به [[حکومت]] رسید. ابن‌زیاد چه می‌کرد؟ گفتم: [[مردم]] با او بودند و [[کارها]] به دست او بود. فرمود: اما برایش شوم بود، سپس [[سکوت]] کرد. آن‌گاه فرمود: [[مقدرات الهی]] باید انجام گیرد. [[واثق]] مرد و [[جعفر]] [[خلیفه]] شد و ابن‌زیاد را کشت. عرض کردم: کی؟ فرمود: شش روز بعد از [[خروج]] تو"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۱۳.</ref>.
خیران می‌گوید: "در [[مدینه]] خدمت [[امام هادی]] {{ع}} مشرف شدم. فرمود: از [[واثق]] چه خبر داری؟ گفتم: ده روز پیش که از نزدش آمدم سالم بود. فرمود: امّا [[اهل مدینه]] می‌گویند مرده است. از جعفر چه خبر داری؟ عرض کرد: به بدترین حال در زندان بود. فرمود: به [[حکومت]] رسید. ابن‌زیاد چه می‌کرد؟ گفتم: [[مردم]] با او بودند و [[کارها]] به دست او بود. فرمود: اما برایش شوم بود، سپس [[سکوت]] کرد. آن‌گاه فرمود: [[مقدرات الهی]] باید انجام گیرد. [[واثق]] مرد و جعفر [[خلیفه]] شد و ابن‌زیاد را کشت. عرض کردم: کی؟ فرمود: شش روز بعد از [[خروج]] تو"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۱۳.</ref>.


=== [[امام حسن عسکری]] {{ع}} ===
=== [[امام حسن عسکری]] {{ع}} ===
[[ابوهاشم جعفری]] از [[یاران]] حضرت می‌گوید: "نامه‌ای [[خدمت]] [[امام]] نوشتم و از [[رنج]] و [[سختی]] و زنجیر زندان [[شکایت]] کردم، [[امام]] در پاسخ نوشت: امروز ظهر نمازت را در منزل خودت اقامه خواهی کرد، سپس هنگام [[ظهر]] [[آزاد]] شدم و [[نماز]] ظهرم را در منزل خواندم"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۶.</ref>.
[[ابوهاشم جعفری]] از [[یاران]] حضرت می‌گوید: "نامه‌ای خدمت [[امام]] نوشتم و از [[رنج]] و [[سختی]] و زنجیر زندان [[شکایت]] کردم، [[امام]] در پاسخ نوشت: امروز ظهر نمازت را در منزل خودت اقامه خواهی کرد، سپس هنگام ظهر [[آزاد]] شدم و [[نماز]] ظهرم را در منزل خواندم"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۶.</ref>.


=== [[امام زمان]] [[مهدی موعود]] {{ع}} ===
=== [[امام زمان]] [[مهدی موعود]] {{ع}} ===
[[محمد بن علی بن شاذان نیشابوری]] می‌گوید: "مبلغ چهارصد و هشتاد درهم [[سهم امام]] {{ع}} پیش من جمع شده بود، لکن [[دوست]] نداشتم از پانصد درهم بیست درهم کم بگذارم، لذا بیست درهم از [[مال]] خودم به آن اضافه کردم و به [[وسیله]] "[[اسدی]]" [[خدمت]] [[امام زمان]] فرستادم و راجع به اضافه کردن بیست درهم خودم چیزی ننوشتم. بعداً جواب رسید که پانصد درهم که بیست در همش از خودت بود به ما رسید"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۴.</ref>. * اینها به عنوان نمونه [[نقل]] شد و با مراجعه به کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و [[مناقب]] می‌توان صدها نمونه از این قبیل را یافت<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص۷۴-۷۸.</ref>.
[[محمد بن علی بن شاذان نیشابوری]] می‌گوید: "مبلغ چهارصد و هشتاد درهم [[سهم امام]] {{ع}} پیش من جمع شده بود، لکن [[دوست]] نداشتم از پانصد درهم بیست درهم کم بگذارم، لذا بیست درهم از [[مال]] خودم به آن اضافه کردم و به وسیله "[[اسدی]]" خدمت [[امام زمان]] فرستادم و راجع به اضافه کردن بیست درهم خودم چیزی ننوشتم. بعداً جواب رسید که پانصد درهم که بیست در همش از خودت بود به ما رسید"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۴.</ref>.
 
اینها به عنوان نمونه [[نقل]] شد و با مراجعه به کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و [[مناقب]] می‌توان صدها نمونه از این قبیل را یافت<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی ۵]]، ص۷۴-۷۸.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۷٬۶۹۵

ویرایش