پیش‌گویی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۴: خط ۲۴:


=== [[امام صادق]] {{ع}} ===
=== [[امام صادق]] {{ع}} ===
[[بنی‌هاشم]] [[تصمیم]] گرفتند [[محمّد بن عبدالله]] را به [[خلافت]] برگزینند، به همین منظور جلسه‌ای تشکیل دادند و از [[امام صادق]] {{ع}} نیز تقاضا کردند حضور یابند. حضرت دعوتشان را پذیرفت. پس از تشکیل جلسه، [[عبدالله]] از [[امام]] خواست تا با [[محمّد]] [[بیعت]] کند. [[امام صادق]] در پاسخ فرمود: "[[خلافت]] به تو و فرزندانت [[محمد]] و [[ابراهیم]] هرگز نخواهد رسید، بلکه نخست این شخص [[خلافت]] خواهد کرد (اشاره به سفّاح) و سپس این شخص (اشاره به [[منصور]]) آن‌گاه به [[فرزندان]] عبّاس منتقل خواهد شد و کار به جایی میرسد که حتّی [[کودکان]] [[خلافت]] خواهند کرد و [[زنان]] مورد [[مشورت]] قرار خواهند گرفت و [[فرزندان]] تو [[محمّد]] و [[ابراهیم]] کشته خواهند شد"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۲.</ref>.
[[بنی‌هاشم]] تصمیم گرفتند محمّد بن عبدالله را به [[خلافت]] برگزینند، به همین منظور جلسه‌ای تشکیل دادند و از [[امام صادق]] {{ع}} نیز تقاضا کردند حضور یابند. حضرت دعوتشان را پذیرفت. پس از تشکیل جلسه، [[عبدالله]] از [[امام]] خواست تا با [[محمّد]] [[بیعت]] کند. [[امام صادق]] در پاسخ فرمود: "[[خلافت]] به تو و فرزندانت [[محمد]] و [[ابراهیم]] هرگز نخواهد رسید، بلکه نخست این شخص [[خلافت]] خواهد کرد (اشاره به سفّاح) و سپس این شخص (اشاره به [[منصور]]) آن‌گاه به [[فرزندان]] عبّاس منتقل خواهد شد و کار به جایی میرسد که حتّی کودکان [[خلافت]] خواهند کرد و [[زنان]] مورد [[مشورت]] قرار خواهند گرفت و [[فرزندان]] تو محمّد و ابراهیم کشته خواهند شد"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۲.</ref>.


=== [[امام]] [[موسی کاظم]] {{ع}} ===
=== [[امام]] [[موسی کاظم]] {{ع}} ===
خط ۳۴: خط ۳۴:


=== [[امام محمد تقی]] {{ع}} ===
=== [[امام محمد تقی]] {{ع}} ===
[[عمران بن محمّد اشعری]] می‌گوید: "[[خدمت]] [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: [[ام الحسن]] [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباس‌هایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بی‌نیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض حضرت را نفهمیدم تا خبر رسید که ام‌ّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
عمران بن محمّد اشعری می‌گوید: "خدمت [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: ام الحسن [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباس‌هایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بی‌نیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض حضرت را نفهمیدم تا خبر رسید که ام‌ّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.


=== [[امام علی النقی]] {{ع}} ===
=== [[امام علی النقی]] {{ع}} ===
خیران می‌گوید: "در [[مدینه]] [[خدمت]] [[امام هادی]] {{ع}} مشرف شدم. فرمود: از [[واثق]] چه خبر داری؟ گفتم: ده روز پیش که از نزدش آمدم سالم بود. فرمود: امّا [[اهل مدینه]] می‌گویند مرده است. از [[جعفر]] چه خبر داری؟ عرض کرد: به بدترین حال در زندان بود. فرمود: به [[حکومت]] رسید. ابن‌زیاد چه می‌کرد؟ گفتم: [[مردم]] با او بودند و [[کارها]] به دست او بود. فرمود: اما برایش شوم بود، سپس [[سکوت]] کرد. آن‌گاه فرمود: [[مقدرات الهی]] باید انجام گیرد. [[واثق]] مرد و [[جعفر]] [[خلیفه]] شد و ابن‌زیاد را کشت. عرض کردم: کی؟ فرمود: شش روز بعد از [[خروج]] تو"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۱۳.</ref>.
خیران می‌گوید: "در [[مدینه]] خدمت [[امام هادی]] {{ع}} مشرف شدم. فرمود: از [[واثق]] چه خبر داری؟ گفتم: ده روز پیش که از نزدش آمدم سالم بود. فرمود: امّا [[اهل مدینه]] می‌گویند مرده است. از جعفر چه خبر داری؟ عرض کرد: به بدترین حال در زندان بود. فرمود: به [[حکومت]] رسید. ابن‌زیاد چه می‌کرد؟ گفتم: [[مردم]] با او بودند و [[کارها]] به دست او بود. فرمود: اما برایش شوم بود، سپس [[سکوت]] کرد. آن‌گاه فرمود: [[مقدرات الهی]] باید انجام گیرد. [[واثق]] مرد و جعفر [[خلیفه]] شد و ابن‌زیاد را کشت. عرض کردم: کی؟ فرمود: شش روز بعد از [[خروج]] تو"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۱۳.</ref>.


=== [[امام حسن عسکری]] {{ع}} ===
=== [[امام حسن عسکری]] {{ع}} ===
۱۳۱٬۶۲۶

ویرایش