←امام علی النقی {{ع}}
(۱۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) | |||
خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = پیشگویی | | موضوع مرتبط = پیشگویی | ||
خط ۶: | خط ۵: | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
==نمونههایی از | == نمونههایی از خبرهای غیبی [[ائمه]] {{عم}} == | ||
از [[ائمه اطهار]]{{عم}}، موارد بسیار زیادی از [[اخبار غیبی]] در کتب [[روایی]] آمده است که به عنوان مثال از هر یک نمونهای [[نقل]] میشود: | از [[ائمه اطهار]] {{عم}}، موارد بسیار زیادی از [[اخبار غیبی]] در کتب [[روایی]] آمده است که به عنوان مثال از هر یک نمونهای [[نقل]] میشود: | ||
===[[امیرالمؤمنین]]{{ع}}=== | === [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} === | ||
[[حضرت علی]]{{ع}} به یکی از [[اصحاب]] به نام [[عمرو بن حَمِق خزاعی]] فرمود: "بعد از من کشته میشوی و سرت را از شهری به [[شهر]] دیگر میبرند. سر تو نخستین سری است در [[اسلام]] که از جایی به جای دیگر برده میشود. در زمان [[خلافت]] [[معاویه]]، [[عمرو بن حمق خزاعی]] مورد تعقیب قرار گرفت و او به طائفه خود [[بنیخزاعه]] | [[حضرت علی]] {{ع}} به یکی از [[اصحاب]] به نام [[عمرو بن حَمِق خزاعی]] فرمود: "بعد از من کشته میشوی و سرت را از شهری به [[شهر]] دیگر میبرند. سر تو نخستین سری است در [[اسلام]] که از جایی به جای دیگر برده میشود. در زمان [[خلافت]] [[معاویه]]، [[عمرو بن حمق خزاعی]] مورد تعقیب قرار گرفت و او به طائفه خود [[بنیخزاعه]] پناه برد؛ ولی آنها او را تحویل مأموران دادند و به دست آنان به [[قتل]] رسید و سرش را از [[عراق]] نزد [[معاویه]] در [[شام]] بردند"<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۰.</ref>. | ||
===[[امام حسن مجتبی]]{{ع}}=== | === [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} === | ||
حضرت جریان [[مسموم]] شدن خود به وسیله همسرش "[[جعده]]" را خبر داد و به [[امام حسین]] {{ع}} فرمود: "سی هزار نفر از کسانی که ادّعا دارند از [[امّت]] اسلاماند، برای کشتن تو [[اسارت]] خاندانت با هم همدست میشوند"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۱۴۷.</ref>. | |||
===[[امام حسین]]{{ع}}=== | === [[امام حسین]] {{ع}} === | ||
خذیفه گوید: از [[امام حسین]]{{ع}} شنیدم که میفرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]! بنیامیّه بر [[قتل]] من [[اجتماع]] خواهند کرد و [[عمر بن سعد]] | خذیفه گوید: از [[امام حسین]] {{ع}} شنیدم که میفرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]! بنیامیّه بر [[قتل]] من [[اجتماع]] خواهند کرد و [[عمر بن سعد]] فرمانده سپاهشان خواهد بود. این مطلب را در زمان [[حیات رسول خدا]] {{صل}} فرمود. من عرض کردم: یا ابن [[رسول الله]]! آیا [[پیغمبر]] {{صل}} این موضوع را به شما خبر داده است؟ فرمود: نه! پس خدمت [[رسول خدا]] {{صل}} شرفیاب شدم و سخنان امام حسین را به عرض رساندم. فرمود: [[علم]] من [[علم]] [[حسین]] و [[علم]] [[حسین]] [[علم]] من است"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۱۰.</ref>. حضرت به [[عمر بن سعد]] فرمود: "بعد از من از گندم [[عراق]] زیاد نخواهی خورد و چنین شد؛ زیرا هنوز به [[ری]] عزیمت نکرده بود که به وسیله مختار کشته شد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۷۰.</ref>. | ||
===[[امام سجّاد]]{{ع}}=== | === [[امام سجّاد]] {{ع}} === | ||
[[حجاج بن یوسف]] به [[عبدالملک بن مروان]] نوشت که اجازه بده [[علی بن الحسین]] را به [[قتل]] برسانم. | [[حجاج بن یوسف]] به [[عبدالملک بن مروان]] نوشت که اجازه بده [[علی بن الحسین]] را به [[قتل]] برسانم. عبدالملک او را [[نهی]] کرد، چند روز بعد از سوی [[امام]] نامهای دریافت کرد که نوشته بود: "از نامهای که درباره [[حفظ]] [[خون]] [[بنیهاشم]] به [[حجّاج]] نوشته بودی اطلاع یافتم... عبدالملک وقتی [[تاریخ]] نامه را ملاحظه کرد، دید با [[تاریخ]] نامهای که برای [[حجّاج]] نوشته است مطابقت دارد؛ به همین [[دلیل]] به [[صدق]] گفتار [[علی بن الحسین]] [[اطمینان]] پیدا کرد"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۳۵.</ref>. | ||
===[[امام باقر]]{{ع}}=== | === [[امام باقر]] {{ع}} === | ||
حضرت به [[برادر]] خویش - [[زید بن علی]] - فرمود: "مبادا کسانی که [[یقین]] ندارند تو را تحریک کنند؛ زیرا آنان چیزی از [[عذاب]] [[خدا]] را نمیتوانند از تو دور سازند، شتاب مکن که [[پروردگار]] به شتاب [[بندگان]] نمیشتابد و بر [[خدا]] پیشی مگیر که [[مشکلات]] و [[بلا]] تو را [[ناتوان]] خواهند ساخت و در هم خواهند [[شکست]]، تو را ای [[برادر]] به [[خدا]] میسپارم که تو همان به [[دار]] آویخته در [[کناسه]] [[کوفه]] هستی"<ref>اثبات الهداة، ج۵، ص۲۶۶.</ref>. | |||
===[[امام صادق]]{{ع}}=== | === [[امام صادق]] {{ع}} === | ||
[[بنیهاشم]] | [[بنیهاشم]] تصمیم گرفتند محمّد بن عبدالله را به [[خلافت]] برگزینند، به همین منظور جلسهای تشکیل دادند و از [[امام صادق]] {{ع}} نیز تقاضا کردند حضور یابند. حضرت دعوتشان را پذیرفت. پس از تشکیل جلسه، [[عبدالله]] از [[امام]] خواست تا با [[محمّد]] [[بیعت]] کند. [[امام صادق]] در پاسخ فرمود: "[[خلافت]] به تو و فرزندانت [[محمد]] و [[ابراهیم]] هرگز نخواهد رسید، بلکه نخست این شخص [[خلافت]] خواهد کرد (اشاره به سفّاح) و سپس این شخص (اشاره به [[منصور]]) آنگاه به [[فرزندان]] عبّاس منتقل خواهد شد و کار به جایی میرسد که حتّی کودکان [[خلافت]] خواهند کرد و [[زنان]] مورد [[مشورت]] قرار خواهند گرفت و [[فرزندان]] تو محمّد و ابراهیم کشته خواهند شد"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۱۷۲.</ref>. | ||
===[[امام]] [[موسی کاظم]]{{ع}}=== | === [[امام]] [[موسی کاظم]] {{ع}} === | ||
هنگامی که [[حسین]] صاحب "فخ" میخواست [[خروج]] کند، | هنگامی که [[حسین]] صاحب "فخ" میخواست [[خروج]] کند، حضرت به او فرمود: "کشته میشوی، [[حسین]] [[خروج]] کرد و کشته شد"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۹۸</ref>. | ||
===[[امام رضا]]{{ع}}=== | === [[امام رضا]] {{ع}} === | ||
{{اصلی|پیشگوییهای امام رضا}} | {{اصلی|پیشگوییهای امام رضا}} | ||
به [[نقل]] از "[[حسن بشّار]]" [[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: "[[عبدالله]]، [[محمّد]] را به [[قتل]] میرساند. پرسیدم: [[عبدالله]] پسر [[هارون]] برادرش را میکشد؟ فرمود: آری!؟ [[عبدالله]] که در [[خراسان]] است، [[محمّد]] [[فرزند]] [[زبیده]] را در [[بغداد]] به [[قتل]] خواهد رساند"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹۸.</ref>. | به [[نقل]] از "[[حسن بشّار]]" [[حضرت رضا]] {{ع}} فرمود: "[[عبدالله]]، [[محمّد]] را به [[قتل]] میرساند. پرسیدم: [[عبدالله]] پسر [[هارون]] برادرش را میکشد؟ فرمود: آری!؟ [[عبدالله]] که در [[خراسان]] است، [[محمّد]] [[فرزند]] [[زبیده]] را در [[بغداد]] به [[قتل]] خواهد رساند"<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹۸.</ref>. | ||
===[[امام | === [[امام محمد تقی]] {{ع}} === | ||
عمران بن محمّد اشعری میگوید: "خدمت [[حضرت جواد]] مشرّف شدم... عرض کردم: ام الحسن [[سلام]] رسانید و تقاضا کرد یکی از لباسهایت را به او عطا کنی تا کفنش قرار دهد. فرمود: "بینیاز شد". من خارج شدم؛ ولی غرض حضرت را نفهمیدم تا خبر رسید که امّالحسن سیزده روز قبل از [[دنیا]] رفته است<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. | |||
===[[امام علی]] | === [[امام علی النقی]] {{ع}} === | ||
خیران میگوید: "در [[مدینه]] | خیران میگوید: "در [[مدینه]] خدمت [[امام هادی]] {{ع}} مشرف شدم. فرمود: از [[واثق]] چه خبر داری؟ گفتم: ده روز پیش که از نزدش آمدم سالم بود. فرمود: امّا [[اهل مدینه]] میگویند مرده است. از جعفر چه خبر داری؟ عرض کرد: به بدترین حال در زندان بود. فرمود: به [[حکومت]] رسید. ابنزیاد چه میکرد؟ گفتم: [[مردم]] با او بودند و [[کارها]] به دست او بود. فرمود: اما برایش شوم بود، سپس [[سکوت]] کرد. آنگاه فرمود: [[مقدرات الهی]] باید انجام گیرد. [[واثق]] مرد و جعفر [[خلیفه]] شد و ابنزیاد را کشت. عرض کردم: کی؟ فرمود: شش روز بعد از [[خروج]] تو"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۱۳.</ref>. | ||
===[[امام حسن عسکری]]{{ع}}=== | === [[امام حسن عسکری]] {{ع}} === | ||
[[ابوهاشم جعفری]] از [[یاران]] | [[ابوهاشم جعفری]] از [[یاران]] حضرت میگوید: "نامهای خدمت [[امام]] نوشتم و از [[رنج]] و [[سختی]] و زنجیر زندان [[شکایت]] کردم، [[امام]] در پاسخ نوشت: امروز ظهر نمازت را در منزل خودت اقامه خواهی کرد، سپس هنگام ظهر [[آزاد]] شدم و [[نماز]] ظهرم را در منزل خواندم"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۶.</ref>. | ||
===[[امام زمان]] [[مهدی موعود]]{{ع}}=== | === [[امام زمان]] [[مهدی موعود]] {{ع}} === | ||
[[ | [[محمد بن علی بن شاذان نیشابوری]] میگوید: "مبلغ چهارصد و هشتاد درهم [[سهم امام]] {{ع}} پیش من جمع شده بود، لکن [[دوست]] نداشتم از پانصد درهم بیست درهم کم بگذارم، لذا بیست درهم از [[مال]] خودم به آن اضافه کردم و به وسیله "[[اسدی]]" خدمت [[امام زمان]] فرستادم و راجع به اضافه کردن بیست درهم خودم چیزی ننوشتم. بعداً جواب رسید که پانصد درهم که بیست در همش از خودت بود به ما رسید"<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص۲۸۴.</ref>. | ||
اینها به عنوان نمونه [[نقل]] شد و با مراجعه به کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و [[مناقب]] میتوان صدها نمونه از این قبیل را یافت<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی ۵]]، ص۷۴-۷۸.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
خط ۵۴: | خط ۵۵: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:کرامات اهل بیت]] | ||