سیره حکومتی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ اکتبر ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{سیره معصوم}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = سیره
| موضوع مرتبط = سیره
| عنوان مدخل  = [[سیره حکومتی]]
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[سیره حکومتی در قرآن]] - [[سیره حکومتی در حدیث]] - [[سیره حکومتی در معارف و سیره نبوی]]
| مداخل مرتبط = [[سیره حکومتی در معارف و سیره نبوی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
خط ۱۶: خط ۱۵:
[[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} در توصیف [[پیامبر اکرم]] {{صل}} می‌فرماید: [[پیامبراکرم]] {{صل}}، [[دعوت]] بردگان را برای [[غذا]] می‌پذیرفت. بر خاک می‌نشست. با دست خود بز می‌دوشید. چهره بر خاک می‌مالید. نزد [[مردم]]، [[فروتن]] بود. پایش را نزد مردم حتی [[کودکان]] دراز نمی‌کرد. وقتی به او مراجعه می‌کردند، تکیه نمی‌داد. به [[احترام]] مردم کارهای سخت را می‌پذیرفت و انجام می‌داد. همواره گرسنه بود. ظاهر حالش مانند [[ضعیفان]] بود، ولی قلبش [[قوی]] بود. همچون بردگان می‌نشست، بر [[کفش]] خود پینه می‌زد و لباسش را وصله می‌کرد<ref>بحارالانوار، ج۷۹، ص۳۱۴.</ref>.
[[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} در توصیف [[پیامبر اکرم]] {{صل}} می‌فرماید: [[پیامبراکرم]] {{صل}}، [[دعوت]] بردگان را برای [[غذا]] می‌پذیرفت. بر خاک می‌نشست. با دست خود بز می‌دوشید. چهره بر خاک می‌مالید. نزد [[مردم]]، [[فروتن]] بود. پایش را نزد مردم حتی [[کودکان]] دراز نمی‌کرد. وقتی به او مراجعه می‌کردند، تکیه نمی‌داد. به [[احترام]] مردم کارهای سخت را می‌پذیرفت و انجام می‌داد. همواره گرسنه بود. ظاهر حالش مانند [[ضعیفان]] بود، ولی قلبش [[قوی]] بود. همچون بردگان می‌نشست، بر [[کفش]] خود پینه می‌زد و لباسش را وصله می‌کرد<ref>بحارالانوار، ج۷۹، ص۳۱۴.</ref>.


[[پیامبر اکرم]] {{صل}}، تشریفات [[حکومتی]] نداشت. در [[روایت]] نقل شده است: [[پیامبر]] و اصحابشان همواره حلقه وار می‌نشستند و اگر کسی وارد می‌شد، نمی‌فهمید چه کسی [[رئیس]] است و چه کسی مرئوس<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>. [[پیامبر اعظم]] {{صل}} وقتی وارد [[مدینه]] شدند، همه [[منتظر]] بودند ببینند ایشان به کدام محله می‌رود و در کدام [[خانه]] فرود می‌آید تا آنجا پس از این مهم‌ترین مکان شود. [[پیامبر خدا]] {{صل}} فرمود: شتر را رها کنید... هر جا که این شتر نشست، من آنجا ساکن می‌شوم. شتر رفت تا جلو در یکی از فقیرانه‌ترین خانه‌های مدینه فرود آمد و آنجا [[خانه پیامبر]] شد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. پیامبر اعظم {{صل}} می‌فرمود: بد [[جامعه]] و ملّتی است، ملتی که [[عدالت‌خواه]] نیست و برای [[اجرای عدالت]] و [[قسط]] در حوزه [[اقتصاد]]، [[قضاوت]]، [[سیاست]] و [[فرهنگ]] [[قیام]] نمی‌کند<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۱۱.</ref>.
[[پیامبر اکرم]] {{صل}}، تشریفات [[حکومتی]] نداشت. در [[روایت]] نقل شده است: [[پیامبر]] و اصحابشان همواره حلقه وار می‌نشستند و اگر کسی وارد می‌شد، نمی‌فهمید چه کسی [[رئیس]] است و چه کسی مرئوس<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>. [[پیامبر اعظم]] {{صل}} وقتی وارد [[مدینه]] شدند، همه [[منتظر]] بودند ببینند ایشان به کدام محله می‌رود و در کدام [[خانه]] فرود می‌آید تا آنجا پس از این مهم‌ترین مکان شود. [[پیامبر خدا]] {{صل}} فرمود: شتر را رها کنید... هر جا که این شتر نشست، من آنجا ساکن می‌شوم. شتر رفت تا جلو در یکی از فقیرانه‌ترین خانه‌های مدینه فرود آمد و آنجا [[خانه پیامبر]] شد<ref>ابن‌شهرآشوب، مناقب، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. پیامبر اعظم {{صل}} می‌فرمود: بد [[جامعه]] و ملّتی است، ملتی که [[عدالت‌خواه]] نیست و برای [[اجرای عدالت]] و [[قسط]] در حوزه [[اقتصاد]]، [[قضاوت]]، [[سیاست]] و [[فرهنگ]] [[قیام]] نمی‌کند<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۱۱.</ref>.


ایشان به طبقات [[محروم]] و زحمت‌کش [[احترام]] می‌گذاشت. در [[جنگ تبوک]] که از [[جبهه]] بر می‌گشت، [[مردم]] به استقبال آمده بودند. از جمله، پیرمردی به نام [[سعد انصاری]] جلو آمد و با ایشان [[مصافحه]] کرد. پیامبر دید که دستش خیلی زبر است. فرمود: دست‌هایت چه قدر [[خشن]] است؟ گفت: من کارگرم و بیل می‌زنم تا [[زندگی]] خانواده‌ام را تأمین کنم. پیامبر دست او را بوسید. پس دستش را بالا برد و خطاب به همه [[جمعیت]] فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]]، این دستی است که [[آتش دوزخ]] آن را لمس نخواهد کرد»<ref>اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹.</ref>.
ایشان به طبقات [[محروم]] و زحمت‌کش [[احترام]] می‌گذاشت. در [[جنگ تبوک]] که از [[جبهه]] بر می‌گشت، [[مردم]] به استقبال آمده بودند. از جمله، پیرمردی به نام [[سعد انصاری]] جلو آمد و با ایشان [[مصافحه]] کرد. پیامبر دید که دستش خیلی زبر است. فرمود: دست‌هایت چه قدر [[خشن]] است؟ گفت: من کارگرم و بیل می‌زنم تا [[زندگی]] خانواده‌ام را تأمین کنم. پیامبر دست او را بوسید. پس دستش را بالا برد و خطاب به همه [[جمعیت]] فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]]، این دستی است که [[آتش دوزخ]] آن را لمس نخواهد کرد»<ref>اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹.</ref>.
خط ۵۰: خط ۴۹:


[[رده:سیره]]
[[رده:سیره]]
[[رده:سیره حکومتی]]
[[رده:سیره معصوم]]
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش