|
|
| (۱۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[مهاجرین در قرآن]] - [[مهاجرین در حدیث]] - [[مهاجرین در نهج البلاغه]] - [[مهاجرین در معارف دعا و زیارات]] - [[مهاجرین در کلام اسلامی]] - [[مهاجرین در اخلاق اسلامی]]| پرسش مرتبط = مهاجرین (پرسش)}} | | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[مهاجرین در قرآن]] - [[مهاجرین در نهج البلاغه]] | پرسش مرتبط = }} |
|
| |
|
| '''مهاجران''' به اولین مسلمانانی کسانی که در سختترین شرایط به [[خداوند]] و [[پیامبر]] {{صل}} [[ایمان]] آورده و بهدلیل فشار و [[آزار]] [[مشرکان]] و در راه [[دین]] و [[عقیده]] همراه با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از [[مکه]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند، مهاجرین اطلاق میشود. | | '''مهاجران''' به اولین مسلمانانی کسانی که در سختترین شرایط به [[خداوند]] و [[پیامبر]] {{صل}} [[ایمان]] آورده و بهدلیل فشار و [[آزار]] [[مشرکان]] و در راه [[دین]] و [[عقیده]] همراه با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از [[مکه]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند، مهاجرین اطلاق میشود. |
|
| |
|
| == معناشناسی == | | == مقدمه == |
| به [[مسلمان]] نخستین، یعنی اولین کسانی که در سختترین شرایط به [[خداوند]] و [[رسالت پیامبر]] اکرم {{صل}} [[ایمان]] آوردند و در راه [[پیشرفت]] [[اسلام]] سختیهای فراوان متحمل شدند و همراه با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بهدلیل فشار و [[آزار]] [[مشرکان]] و در راه [[دین]] و [[عقیده]]، از [[مکه]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند، مهاجرین اطلاق میشود. البته [[مهاجر]] بودن، عنوان افتخارآمیزی بود و به آنان که به [[حبشه]] [[هجرت]] کردند، یا از جاهای دیگر به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کردند نیز گفته میشد. به [[مردم]] [[مدینه]] نیز که به آنها کمک کردند [[انصار]] گفته میشود<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص۷۵۰-۷۵۱؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۲۰۷.</ref>.
| | مهاجرین عنوان مسلمانانی است که در عصر [[رسول خدا]]{{صل}} در سال سیزدهم پس از [[بعثت]] به [[فرمان]] آن حضرت از [[مکه]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کردند. پس از بازگشتن ۷۵ نفر [[اصحاب]] [[بیعت]] دوم [[عقبه]] به مدینه و [[آگاه]] شدن [[قریش]] از [[دعوت]] و بیعتی که [[اوس و خزرج]] با رسول خدا انجام داده بودند، سختگیری قریش نسبت به [[مسلمانان]] شدت یافت و بیش از پیش به آنان [[ناسزا]] میگفتند و [[آزار]] میدادند. دیگر، [[زندگی]] در مکه برای [[مسلمین]] طاقتفرسا شد؛ تا آنکه از رسول خدا [[اذن]] [[هجرت]] خواستند<ref>طبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۶.</ref>. رسول خدا به آنان فرمود که رهسپار مدینه شوند و نزد [[برادران]] [[انصار]] خود روند و به آنان گفت: [[خدای عزوجل]] برای شما محلی [[امن]] و برادرانی قرار داده است. |
|
| |
|
| == [[هجرت]] عامل [[پیشرفت]] [[اسلام]] ==
| | مسلمانان دسته دسته، رهسپار مدینه شدند و رسول خدا به [[انتظار]] اذن پروردگارش در هجرت از مکه و رفتن به مدینه باقی ماند. هجرت مسلمانان به مدینه از [[ذی الحجه]] سال سیزدهم بعثت آغاز شد. |
| این [[مهاجرت]] سبب [[پیشرفت]] [[اسلام]] شد، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به کمک [[مهاجران]] و [[انصار]] [[مدینة النبی]] را تأسیس کرد. حضرت {{صل}} توانست در طول ۲۳ سال، [[اسلام]] را به یک [[دین جهانی]] تبدیل کند.
| | |
| | نخستین کسی که از [[اصحاب رسول خدا]] به مدینه وارد شد، پسر عمه رسول خدا ابوسَلمه، عبدالله بن عبدالاَسَد بن هلال بن عبدالله بن عُمَر بن مخزوم بود که از [[حبشه]] بازگشت و به مکه آمد. چون قریش به آزار او پرداختند و خبر یافت که مردمی در مدینه به [[دین اسلام]] درآمدهاند، یک سال پیش از بیعت دوم عقبه به مدینه هجرت کرد. [[ابوسلمه]]، عامر، عبدالله و برادرش همگی در محله [[قبا]] در میان [[قبیله]] [[بنی عمرو بن عوف]] بر مُبَشّر بن عبدالمنذر وارد شدند. |
| | |
| | سپس مهاجران دسته دسته به مدینه میرسیدند؛ از جمله از طایفه [[بنی غنم بن دودان بن اسد بن خزیمه]] که مردان و زنانشان همگی مهاجرت کردند. علاوه بر عبدالله و برادرش، [[عکاشه بن محصن]]، شجاع و عقبه، پسران وهب، [[اَربد بن حمیر]]، [[منقذ بن نباته]]، [[سعید بن رقیش]]، [[محرز بن نضله]]، [[یزید بن رقیش]]، [[قیس بن جابر]]، [[عمرو بن محصن]]، [[مالک بن عمرو]]، [[صفوان بن عمرو]]، [[ثقف بن عمرو]]، [[ربیعه بن اکثم]]، [[زبیر بن عبیده]]، [[تمام بن عبیده]]، [[سخبرة بن عبیده]]، [[محمد بن عبدالله بن جحش]] و از زنانشان، [[زینب دختر جحش]]، امّ حبیب دختر جحش، [[جذامه]] دختر [[جندل]]، أمّ قیس دختر محصن، [[ام حبیب]] دختر ثمانه، [[آمنه]] دختر رقیش، سخبره دختر [[تمیم]]، [[حمنه دختر جحش]]. |
| | [[ابواحمد بن جحش]] درباره [[هجرت]] دستهجمعی [[بنی اسد بن خزیمه]] در [[راه خدا]]، قصیدهای سروده است که ابن اسحاق آن را نقل کرده است. |
| | |
| | ابن اسحاق [[روایت]] میکند که [[اصحاب پیغمبر]] میگفتند: [[خدا]] [[توبه]] کسانی را که از [[دین]] برگشتهاند نمیپذیرد؛ چه اینان مردمی هستند که خدا را شناختند و سپس برای [[شکنجه]] و آزاری که به آنان رسید، به [[کفر]] بازگشتند؛ اما چون [[رسول خدا]] به [[مدینه]] آمد، [[خدای متعال]] درباره آنان و آنچه [[صحابه]] و خودشان دربارۀ ایشان میگفتند، آیاتی نازل کرد که هر گاه توبه کنند، خدا گناهشان را بیامرزد و از تقصیرشان بگذرد<ref>{{متن قرآن|قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ * وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}} «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کردهاید! از بخشایش خداوند ناامید نباشید که خداوند همه گناهان را میآمرزد؛ بیگمان اوست که آمرزنده بخشاینده است * و پیش از آنکه عذاب به شما دررسد و دیگر یاری نیابید به سوی پروردگارتان باز گردید و در برابر (فرمان) او گردن نهید * و پیش از آنکه ناگهان و بیآنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید» سوره زمر، آیه ۵۳-۵۵.</ref>. |
|
| |
|
| == مهاجرین در [[قرآن]] ==
| | چون همین [[آیات]] را برای [[هشام بن عاص]] فرستادند، بر شتر خود نشست و رهسپار مدینه شد و دیگر بار [[مسلمانی]] گرفت. به [[روایت]] [[ابن هشام]]، [[رسول خدا]] در [[مدینه]] گفت: کیست برود [[عیاش بن ابیربیعه]] و [[هشام بن عاص]] را بیاورد؟ [[ولید بن مغیره]] گفت یا [[رسول الله]]، من این خدمت را انجام میدهم. ولید، راه [[مکه]] را در پیش گرفت و پنهانی وارد مکه شد. پس به زنی برخورد که خوارکیای میبرد. از وی پرسید: کجا میروی؟ گفت: نزد این دو [[زندانی]] میروم و مرادش عیاش و هشام بود. ولید دنبال آن [[زن]] را گرفت تا جای آن دو را که اطاقی بیسقف بود [[شناخت]]. شبانه از دیوار آن بالا رفت و سنگی زیر بندهای آن دو گذاشت و با [[شمشیر]] بندها را برید. بدین جهت، شمشیر او را ذوالمروه میگفتند. سپس آن دو را بر شتر خود سوار کرد و خود به دنبال شتر میشتافت تا وارد مدینهشان کرد. |
| [[خداوند سبحان]] در [[قرآن کریم]] [[مهاجران]] و [[انصار]] را [[ستایش]] میکند: "و [[پیشگامان]] نخستین از [[مهاجران]] و [[انصار]] و کسانی که با [[نیکوکاری]] از آنان [[پیروی]] کردند، [[خدا]] از ایشان [[خشنود]] است و آنان [نیز] از او خشنودند و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است. همیشه در آن جاودانهاند. این است همان کامیابی بزرگ"<ref>{{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}؛ سوره توبه، آیه:۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref> | |
|
| |
|
| اما در عین حال آنان را بری از [[خطا]] و اشتباه نمیداند: "خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند ـ پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد ـ بخشایش آورد، سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است<ref>{{متن قرآن|لَقَد تَّابَ اللَّه عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ}}؛ سوره توبه، آیه ۱۱۷</ref>.
| | ابن اسحاق میگوید: [[عمر بن خطاب]] و برادرش زید بن خطاب و [[عمر]] و عبدالله، پسران سراقة بن معتمر (ریاحی [[عدوی]]) و [[خنیس بن حذافة سهمی]]، شوهر [[حفصه]]، دختر عمر و سعید بن [[زید بن عمرو بن نفیل]] و [[واقد بن عبدالله]] تمیمی حلیفشان و [[خولی بن ابی خولی]] و مالک بن ابی [[خولی]] (از [[قبیله بکر بن وائل]])، دو حلیفشان و چهار پسر بُکیر، [[ایاس]]، [[عاقل]]، عامر و خالد و حلفایشان از [[بنی سعد]] بن لیث، همگی در محله [[قبا]] در میان [[قبیله]] [[بنی عمرو بن عوف]] بر [[رفاعة بن عبدالمنذر]] بن زنبر وارد شدند. [[طلحة بن عبیدالله تیمی]] و [[صهیب بن سنان]] در خانه [[خبیب بن اساف]] که به قول واقدی، هنوز [[مشرک]] بود و [[اسلام]] وی تا رفتن رسول خدا به [[جنگ بدر]] به تأخیر افتاد و به قولی، [[طلحه]] در خانه [[اسعد بن زراره]] [[منزل]] گزیدند. |
|
| |
|
| در [[عقیده]] [[تشیع]] [[مصونیت از خطا]] و اشتباه تنها در مورد [[معصومین]] {{عم}} [[صادق]] است، در حالیکه [[اهل سنت]] برای [[صحابه پیامبر]] چنین مقامی قائلاند اما با وجود افرادی مانند معاویة بن ابی سفیان در میان [[صحابه]] که [[فسق]] و فجورشان امری ثابت شده و روشن است، بطلان این موضع روشن میشود<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref>.
| | به روایت ابن هشام، موقعی که [[صهیب]] میخواست [[هجرت]] کند، [[کفار]] [[قریش]] به وی گفتند: نادار و زبون به [[شهر]] ما آمدی و اکنون در اینجا توانگر شدی و میخواهی [[مال]] و [[جان]] خویش را به [[سلامت]] بیرون بری؟ به [[خدا]] قسم که این ناشدنی است. [[صهیب]] گفت: اگر مال خود را به شما واگذارم، مرا رها میکنید؟ گفتند: آری. گفت هر چه دارم، به شما واگذاشتم. چون خبر به [[رسول خدا]] رسید، گفت صهیب فایده کرد، صهیب فایده کرد. |
|
| |
|
| == مهاجرین پس از [[پیامبر]] {{صل}} ==
| | [[حمزة بن عبدالمطلب]]، [[زید بن حارثه]]، [[ابو مرثد کناز بن حصن غنوی]] و پسرش مرثد (دو حلیف حمزة بن عبدالمطلب)، اَنَسه و [[ابوکَبشَه]] (دو [[غلام رسول خدا]]) بر [[اسعد بن زراره]]، [[عبیدة بن حارث بن مطلب]] و دو برادرش، [[طفیل]] و حصین، [[مسطح بن اثاثة بن عباد بن مطلب]]، [[سویبط بن سعد بن حرمله عبدری]]، [[طلیب بن عمیر]] (از بنی عبد بن قصی)، خباب (غلام عتبة بن غزوان) بر [[عبدالله بن سلمه]] (از [[قبیله]] بلعجلان) در محله [[قبا]]، [[عبدالرحمان بن عوف]] با جمعی از مهاجران بر [[سعد بن ربیع]]، [[زبیر بن عوام]]، [[ابو سبرة بن ابیرهم بن عبدالعزی]]، بر [[منذر بن محمد]] در محله بنی جحجبی، یعنی [[عصبه]]، [[مصعب بن عمیر عبدری]] بر [[سعد بن معاذ]] در محله بنی عبد الاشهل، [[ابو حذیفة بن عتبة بن ربیعه]]، [[سالم مولی أبی حذیفه]] و عتبة بن غزوان بر [[عباد بن بشر بن وقش اشهلی]]، در محله بنی عبد الاشهل، [[عثمان بن عفان]] بر [[اوس بن ثابت]]، [[برادر]] حسان در محله بنی النجار، و مهاجران مجرد بر [[سعد بن خیثمه]] که او نیز مجرد بود فرود آمدند. |
| [[مهاجران]] و [[انصار]] گرچه سابقهای درخشان در کارنامه [[دوران پیامبر]] اکرم {{صل}} داشتند، اما پس از [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}}، جز اندکی از [[صحابه]]، [[پیام]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در روز [[غدیر]] و فرازهای فراوانی از [[گزینش امام]] [[علی]] {{ع}} بهعنوان [[جانشین]]، [[وصی]] و [[خلیفه]] بعد از [[پیامبر]] {{صل}} را به [[فراموشی]] سپردند و سرانجام چنان شد که با [[ابوبکر]] بهعنوان [[خلیفه اول]] [[بیعت]] کردند<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref>. | |
|
| |
|
| == [[امام علی]] {{ع}} و مهاجران ==
| | کار [[هجرت]] به آنجا کشید که [[مرد]] [[مسلمانی]] جز رسول خدا{{صل}} و [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} و [[ابوبکر]] و کسانی که گرفتار [[حبس]] و [[شکنجه]] [[قریش]] بودند در [[مکه]] باقی نماند<ref>تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمدابراهیم آیتی، ص۱۸۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۰۱.</ref> |
| [[امام علی]] {{ع}} در جواب [[فتنهها]] و بهانهتراشیهای [[معاویه]] در فرازی، خود را از گروه [[مهاجران]] در [[راه خدا]] میخواند و [[شأن]] و [[منزلت]] [[مهاجران]] را با [[بنیامیه]] که [[اسیران]] آزادشده [[لقب]] یافتند، مقایسه میکند<ref>خاندان امیه که پس از فتح مکه برای نجات خویش اسلام آوردند و پیامبر دستور به آزادی آنها داد، از اینرو به آنها فرزندان اسیران آزادشده میگویند.</ref>. در فرازی دیگر میفرماید: [[آزادشدگان]] و فرزندانشان کجا، دخالت در تعیین [[مهاجران]] نخستین و ترتیب درجات آنها و شناساندن جایگاهشان کجا<ref>{{متن حدیث|وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْيِيزَ بَيْنَ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَ تَرْتِيبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِيفَ طَبَقَاتِهِمْ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۲۸</ref>. [[امام]] {{ع}} در همین [[نامه]] از مجاهدتهای [[مهاجران]] و برتریهای [[خاندان]] [[بنیهاشم]] نسبت به [[مهاجران]] یاد میکند. | |
|
| |
|
| [[امام]] در فرازی دیگر در ارتباط با نحوه تعیین [[خلیفه]] و شبههای که [[معاویه]] ایجاد کرده بود، با اشاره به گروه [[مهاجران]] و [[انصار]] مینویسد: "همانگونه که [[مردم]] با [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] [[بیعت]] کردند به من هم دست [[بیعت]] دادند. اگر این [[قانون]] است، [پس باید برای همه] یکسان باشد، پس حاضران را نسزد که دیگری را به [[خلافت]] گزینند و غایبان نباید او را رد کنند. اگر [[شورا]] [[حجت]] است، قطعاً شورای [[مهاجر]] و [[انصار]] در عالیترین درجه اعتبار شکل گرفت. پس اگر آنان بر [[امامت]] مردی همداستان شدند و او را به [[رهبری]] پذیرفتند، [[خدا]] نیز به این امر [[راضی]] است. پس اگر کسی با [[سرزنش]] و [[بدعت]] از [[فرمان]] او سرپیچد، با هشدار به راه حقش بازگردانند، وگرنه با او بستیزند که راه اهل [[ایمان]] را وانهاده و در چاهی که برکنده درافتاده است<ref>{{متن حدیث|إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ؛ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى}}؛ نهج البلاغه، نامه ۶</ref>.<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref> | | == هجرت عامل پیشرفت اسلام == |
| | {{اصلی|هجرت}} |
| | این [[مهاجرت]] سبب [[پیشرفت]] [[اسلام]] شد، [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به کمک [[مهاجران]] و [[انصار]] [[مدینة النبی]] را تأسیس کرد. حضرت {{صل}} توانست در طول ۲۳ سال، [[اسلام]] را به یک [[دین جهانی]] تبدیل کند. |
|
| |
|
| ==نخستین [[مهاجران]] [[اسلام]]== | | == دیدگاه قرآنی == |
| در سالهای نخستین [[بعثت پیامبر]]{{صل}} و [[دعوت عمومی]] او، [[مسلمانان]] در [[اقلیت]] شدیدی قرار داشتند، [[قریش]] به قبائل [[عرب]] توصیه کرده بود که هر کدام، افراد وابسته خود را که به [[پیامبر]]{{صل}} [[ایمان]] آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب هر یک از مسلمانان از طرف [[قوم]] و قبیلۀ خود سخت تحت فشار قرار داشت.
| | {{اصلی|مهاجرین در قرآن}} |
| آن [[روز]] تعداد مسلمانان برای دست زدن به یک «[[جهاد آزادیبخش]]» کافی نبود، پیامبر{{صل}} برای [[حفظ]] این دستۀ کوچک، و تهیه پایگاهی برای مسلمانان در بیرون [[حجاز]]، به آنها دستور [[مهاجرت]] داد، و [[حبشه]] را برای این مقصد [[انتخاب]] فرمود و گفت: «در آنجا [[زمامدار]] صالحی است که از [[ستم و ستمگری]] جلوگیری میکند، شما آنجا بروید تا [[خداوند]] [[فرصت]] مناسبی در [[اختیار]] ما بگذارد».
| | [[خداوند سبحان]] در [[قرآن کریم]] [[مهاجران]] و [[انصار]] را [[ستایش]] میکند: {{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}<ref>«و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.</ref> |
| منظور پیامبر{{صل}} [[نجاشی]] بود (نجاشی اسم عامی بود همانند «کسری» که به تمام [[سلاطین]] حبشه گفته میشد، اما اسم نجاشی معاصر پیامبر{{صل}} اصحمه که در زبان [[حبشی]] به معنی [[عطیه]] و [[بخشش]] است بود).
| |
| یازده مرد و چهار [[زن]] از مسلمانان عازم حبشه شدند و از طریق دریا با کرایه کردن کشتی کوچکی راه حبشه را پیش گرفتند، و این در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] بود، و این مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.
| |
| چیزی نگذشت که «[[جعفر بن ابوطالب]]» و جمعی دیگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هستۀ اصلی یک [[جمعیت]] متشکل [[اسلامی]] را که از ۸۲ نفر مرد وعدۀ قابل ملاحظهای زن و [[کودک]] تشکیل میشد به وجود آوردند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۶۰.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[مشرکین]] در تعقیب [[مهاجرین]]==
| | اما در عین حال آنان را بری از [[خطا]] و اشتباه نمیداند: {{متن قرآن|لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref>. |
| طرح این مهاجرت برای [[بتپرستان]] سخت دردناک بود؛ زیرا به خوبی میدیدند چیزی نخواهد گذشت که با یک جمعیت متشکل نیرومند از مسلمانان که تدریجاً اسلام را پذیرفته و به [[سرزمین]] [[امن]] و [[امان]] حبشه رفتهاند روبرو خواهند شد، برای به هم زدن این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از [[جوانان]] باهوش و فعال و [[حیلهگر]] و پشت هم انداز یعنی «[[عمرو بن عاص]]» و «[[عمارة بن ولید]]» را برای به هم زدن موقعیت [[مسلمانان]] [[حبشه]] [[انتخاب]] کردند و با هدایای فراوانی به حبشه فرستادند، این دو نفر در کشتی شراب نوشیدند و به [[جان]] هم افتادند ولی به هر حال برای پیاده کردن نقشۀ خود وارد [[سرزمین حبشه]] شدند، و با مقدماتی به حضور [[نجاشی]] بار یافتند، و قبلاً با دادن هدایای گرانبهایی به اطرافیان نجاشی موافقت آنها را جلب کرده و قول [[تأیید]] و طرفداری از آنان گرفته بودند.
| |
| «[[عمر]] و عاص» سخنان خود را از اینجا شروع کرد، و با نجاشی، چنین گفت: «ما فرستادگان بزرگان مکهایم، تعدادی از [[جوانان]] سبک مغز در میان ما [[پرچم]] [[مخالفت]] برافراشتهاند و از آئین نیاکان خود برگشته و به [[بدگویی]] از [[خدایان]] ما پرداخته و [[آشوب]] و [[فتنه]] بپا کرده و در میان [[مردم]] تخم [[نفاق]] پاشیدهاند، و از موقعیت [[سرزمین]] شما سوءاستفاده کرده و به اینجا [[پناه]] آوردند، ما از آن میترسیم که در اینجا نیز دست به اخلالگری زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید و به محل خود بازگردانیم.»...
| |
| این را گفتند و هدایائی را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.
| |
| نجاشی گفت: تا من با [[نمایندگان]] این پناهندگان به کشورم تماس نگیرم نمیتوانم در این زمینه سخن بگویم، و از آنجا که این بحث یک بحث مذهبی است باید از نمایندگان مذهبی نیز در جلسهای در حضور شما [[دعوت]] شود.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۶۰.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[جعفر بن ابی طالب]] سخنگوی سرافراز [[مهاجرین]]==
| | در [[عقیده]] [[تشیع]] [[مصونیت از خطا]] و اشتباه تنها در مورد [[معصومین]] {{عم}} [[صادق]] است، در حالیکه [[اهل سنت]] برای [[صحابه پیامبر]] چنین مقامی قائلاند اما با وجود افرادی مانند معاویة بن ابی سفیان در میان [[صحابه]] که [[فسق]] و فجورشان امری ثابت شده و روشن است، بطلان این موضع روشن میشود<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref>. |
| [[روز]] دیگری در یک جلسه مهم که اطرافیان نجاشی و جمعی از [[دانشمندان مسیحی]] و [[جعفر بن ابیطالب]] به عنوان [[نمایندگی]] مسلمانان، و نمایندگان [[قریش]]، حضور داشتند، نجاشی پس از [[استماع]] سخنان نمایندگان قریش رو به جعفر کرد و از او خواست که نظر خود را در این زمینه بیان کند. | |
| «جعفر» پس از ادای [[احترام]] چنین گفت: نخست از اینها بپرسید آیا ما جزء بردگان فراری این جمعیتیم؟!
| |
| [[عمرو]] گفت: نه شما آزادید. | |
| جعفر - و نیز سؤال کنید آیا آنها [[دینی]] بر ذمۀ ما دارند که آن را از ما میطلبند؟!
| |
| [[عمرو]] - نه ما هیچگونه مطالبهای از شما نداریم. | |
| جعفر - آیا خونی از شما ریختهایم؟ که آن را از ما میطلبید؟!
| |
| عمرو - نه چنین چیزی در کار نیست.
| |
|
| |
|
| جعفر - پس از ما چه میخواهید که این همه ما را [[شکنجه]] و [[آزار]] دادید و ما از [[سرزمین]] شما که مرکز [[ظلم]] و [[بیدادگری]] بود بیرون آمدیم؟!
| | == مهاجرین پس از [[پیامبر]] {{صل}} == |
| سپس جعفر رو به [[نجاشی]] کرد و گفت: ما جمعی [[نادان]] بودیم، [[بتپرستی]] میکردیم، گوشت مردار میخوردیم، انواع [[کارهای زشت]] و ننگین انجام میدادیم، [[قطع رحم]] میکردیم و نسبت به [[همسایگان]] خویش [[بدرفتاری]] داشتیم، و نیرومندان ما [[ضعیفان]] را میخوردند!
| | [[مهاجران]] و [[انصار]] گرچه سابقهای درخشان در کارنامه دوران پیامبر اکرم{{صل}} داشتند، اما پس از [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}}، جز اندکی از [[صحابه]]، [[پیام]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در روز [[غدیر]] و فرازهای فراوانی از گزینش امام علی {{ع}} بهعنوان [[جانشین]]، [[وصی]] و [[خلیفه]] بعد از [[پیامبر]] {{صل}} را به فراموشی سپردند و سرانجام چنان شد که با [[ابوبکر]] بهعنوان [[خلیفه اول]] [[بیعت]] کردند<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref>. |
| ولی [[خداوند]] [[پیامبری]] در میان ما [[مبعوث]] کرد که به ما دستور داده است هرگونه شبیه و [[شریک]] را از [[خدا]] دور سازیم و [[فحشاء]] و [[منکرات]] و [[ظلم و ستم]] و قمار را ترک گوییم، به ما دستور داده [[نماز]] بخوانیم، [[زکات]] بدهیم، [[عدالت]] و [[احسان]] پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نماییم.
| |
| نجاشی گفت: [[عیسای مسیح]] نیز برای همین مبعوث شده بود!
| |
| سپس از جعفر پرسید آیا چیزی از آیاتی که بر [[پیامبر]] شما نازل شده است [[حفظ]] داری؟
| |
| جعفر گفت: آری و سپس شروع به خواندن سورۀ «[[مریم]]» کرد.
| |
|
| |
|
| [[حسن انتخاب]] جعفر، در مورد [[آیات]] تکان دهندۀ این [[سوره]] که [[مسیح]] و مادرش را از هرگونه تهمتهای ناروا [[پاک]] میسازد، اثر عجیبی گذاشت تا آنجا که قطرههای [[اشک شوق]]، از دیدگان [[دانشمندان مسیحی]] سرازیر گشت، و نجاشی صدا زد به خدا [[سوگند]] نشانههای [[حقیقت]] در این آیات نمایان است! | | == [[امام علی]] {{ع}} و مهاجران == |
| هنگامی که «عمرو» خواست در اینجا سخنی بگوید و تقاضای سپردن [[مسلمانان]] را به دست وی کند، نجاشی دست بلند کرد، و محکم بر صورت عمرو کوبید و گفت: خاموش باش بخدا سوگند اگر بیش از این سخنی در [[مذمت]] این [[جمعیت]] بگویی تو را [[مجازات]] خواهم کرد! این جمله را گفت و رو به مأمورین کرد و صدا زد هدایای آنها را به آنان برگردانید و آنها را از [[حبشه]] بیرون نمایید، و به جعفر و یارانش گفت [[آسوده]] خاطر در [[کشور]] من [[زندگی]] کنید!<ref>بسیاری از مفسران نقل کردهاند که آیات ۸۲ تا ۸۶ سورۀ مائده درباره نجاشی و یاران او نازل شده است.</ref>
| | [[امام علی]] {{ع}} در جواب [[فتنهها]] و بهانهتراشیهای [[معاویه]] در فرازی، خود را از گروه [[مهاجران]] در [[راه خدا]] میخواند و [[شأن]] و [[منزلت]] [[مهاجران]] را با [[بنیامیه]] که [[اسیران]] آزادشده [[لقب]] یافتند، مقایسه میکند<ref>خاندان امیه که پس از فتح مکه برای نجات خویش اسلام آوردند و پیامبر دستور به آزادی آنها داد، از اینرو به آنها فرزندان اسیران آزادشده میگویند.</ref>. در فرازی دیگر میفرماید: [[آزادشدگان]] و فرزندانشان کجا، دخالت در تعیین [[مهاجران]] نخستین و ترتیب درجات آنها و شناساندن جایگاهشان کجا<ref>{{متن حدیث|وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْيِيزَ بَيْنَ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَ تَرْتِيبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِيفَ طَبَقَاتِهِمْ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۲۸.</ref>. [[امام]] {{ع}} در همین نامه از مجاهدتهای [[مهاجران]] و برتریهای [[خاندان]] [[بنیهاشم]] نسبت به [[مهاجران]] یاد میکند. |
| این پیشامد علاوه بر اثر [[تبلیغی]] عمیقی که در زمینه شناساندن [[اسلام]] به جمعی از [[مردم]] حبشه داشت، سبب شد که [[مسلمانان]] [[مکه]] جداً روی این پایگاه مطمئن حساب کنند، و مسلمانان تازه وارد را برای آن [[روز]] که [[قدرت]] کافی بیابند به آنجا روانه سازند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۶۱.</ref>
| |
|
| |
|
| ==از [[فتح خیبر]] خوشحالتر باشم یا از بازگشت جعفر؟==
| | [[امام]] در فرازی دیگر در ارتباط با نحوه تعیین [[خلیفه]] و شبههای که [[معاویه]] ایجاد کرده بود، با اشاره به گروه [[مهاجران]] و [[انصار]] مینویسد: همانگونه که [[مردم]] با [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] [[بیعت]] کردند به من هم دست [[بیعت]] دادند. اگر این [[قانون]] است، [پس باید برای همه] یکسان باشد، پس حاضران را نسزد که دیگری را به [[خلافت]] گزینند و غایبان نباید او را رد کنند. اگر [[شورا]] [[حجت]] است، قطعاً شورای [[مهاجر]] و [[انصار]] در عالیترین درجه اعتبار شکل گرفت. پس اگر آنان بر [[امامت]] مردی همداستان شدند و او را به [[رهبری]] پذیرفتند، [[خدا]] نیز به این امر [[راضی]] است. پس اگر کسی با [[سرزنش]] و [[بدعت]] از [[فرمان]] او سرپیچد، با هشدار به راه حقش بازگردانند، وگرنه با او بستیزند که راه اهل [[ایمان]] را وانهاده و در چاهی که برکنده درافتاده است<ref>{{متن حدیث|إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ؛ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى}}؛ نهج البلاغه، نامه ۶.</ref>.<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص۷۵۰-۷۵۱.</ref> |
| سالها گذشت، [[پیامبر]]{{صل}} را [[هجرت]] کرد و کار اسلام بالا گرفت، و عهدنامۀ «[[حدیبیه]]» [[امضا]] شد و پیامبر{{صل}} متوجه فتح «[[خیبر]]» گشت، در آن روز که مسلمانان از فرط [[شادی]] به خاطر در هم شکستن بزرگترین کانون خطر [[یهود]] در پوست نمیگنجیدند، از دور [[شاهد]] حرکت دسته جمعی عدهای به سوی [[سپاه اسلام]] بودند، چیزی نگذشت که معلوم شد این [[جمعیت]] همان [[مهاجران]] حبشهاند که به آغوش [[وطن]] باز میگردند در حالی که قدرتهای اهریمنی [[دشمنان]] در هم شکسته شده و نهال اسلام به قدر کافی ریشه دوانده است.
| |
| پیامبر{{صل}} با مشاهدۀ «جعفر» و مهاجران حبشه، این جمله [[تاریخی]] را فرمود: «نمیدانم از [[پیروزی]] خیبر خوشحالتر باشم یا از بازگشت جعفر؟».
| |
| میگویند علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از [[شامیان]] که در میان آنها یک [[راهب]] [[مسیحی]] بود و [[تمایل]] شدید به اسلام پیدا کرده بودند، [[خدمت]] پیامبر{{صل}} رسیدند و پس از شنیدن [[آیات]] [[سورۀ یس]] به [[گریه]] افتادند و [[مسلمان]] شدند و گفتند چقدر این آیات به تعلیمات [[راستین]] [[مسیح]] شباهت دارد.
| |
| و طبق روایتی [[نجاشی]] سی نفر از بهترین [[یاران]] خود را به عنوان اظهار علاقه به پیامبر{{صل}} و آئین اسلام به [[مدینه]] فرستاد، و همانها بودند که با شنیدن آیات سورۀ یس گریستند و [[اسلام]] را پذیرفتند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۶۳.</ref>
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |
| خط ۷۴: |
خط ۵۶: |
| # [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']] | | # [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']] |
| # [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] | | # [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|'''فرهنگنامه دینی''']] |
| # [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] | | # [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
| خط ۸۰: |
خط ۶۲: |
| {{پانویس}} | | {{پانویس}} |
|
| |
|
| [[رده:امام علی]] | | [[رده:مفاهیم]] |
| [[رده:مهاجرین]]
| |
| [[رده:مدخل نهج البلاغه]] | | [[رده:مدخل نهج البلاغه]] |