←منابع
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
[[یزید]] دوم [[تصمیم]] داشت فرزندش [[ولید]] را [[جانشین]] خود کند، ولی به دلیل کمی سن ولید برادرش [[هشام]] و پس از او ولید را جانشین نمود<ref>ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷ - ۱۷۸.</ref>. | [[یزید]] دوم [[تصمیم]] داشت فرزندش [[ولید]] را [[جانشین]] خود کند، ولی به دلیل کمی سن ولید برادرش [[هشام]] و پس از او ولید را جانشین نمود<ref>ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷ - ۱۷۸.</ref>. | ||
یزید دوم در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، سرانجام در بیست و پنجم [[ماه شعبان]] ۱۰۵ / ۷۲۴ در بَلْقای [[شام]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۱ - ۲۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>. | یزید دوم در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، سرانجام در بیست و پنجم [[ماه شعبان]] ۱۰۵ / ۷۲۴ در بَلْقای [[شام]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۱ - ۲۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>. | ||
==یزید بن عبدالملک== | |||
پس از [[مرگ]] [[عمر بن عبدالعزیز]]، یزید بن عبدالملک بنا بر [[عهد]] [[برادر]] خود [[سلیمان بن عبدالملک]] به [[خلافت]] رسید. وی چهل [[روز]] ابتدای [[حکومت]] خود را براساس [[سیاست]] عمر بن عبدالعزیز سپری نمود. این مطلب بر [[بنی امیه]] سخت آمد. آنان چهل پیرمرد نزد یزید بن عبدالملک آورده و آنها برای او [[شهادت]] داده و قسم خوردند که [[خلفا]] در نزد [[خداوند]] [[حساب]] و [[عقاب]] ندارند و در هر کاری که بکنند آزادند<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. اینجا بود که یزید بن عبدالملک از سیاست عمر بن عبدالعزیز دست برداشت و در میان [[مردم]] با سیاست [[زور]] و [[جبروت]] [[حکم]] نمود. وی همه والیانی که عمر بن عبدالعزیز بر [[شهرها]] گماشته بود [[عزل]] کرده و دستور العملی به تمام عمّال خود صادر نمود که در آن آمده بود: | |||
امّا بعد، همانا عمر بن عبدالعزیز [[فریب]] خورده بود. امّا از امروز آنچه را که از دوران او میدانید فراموش کنید. مردم را به همان حالت سابق در آورید. چه آنها در حالت [[رفاه]] و پرمحصولی باشند چه در حالت [[خشکسالی]] و قحطی. | |||
خوششان بیاید یا بدشان بیاید. زنده باشند یا بمیرند<ref>العقد الفرید، ج۳، ص۱۸۰.</ref>. | |||
و بدینگونه [[ستم]] بر مردم به فجیعترین شکل و صورت دوباره به میان [[جامعه]] بازگشت و [[ظلم و ستم]] در جامعه منتشرشده و [[سرکشی]] همه شهرها را فراگرفت. | |||
یزید بن عبدالملک [[انسان]] [[جاهل]] و عاری از [[علمی]] بود که به [[اهل]] علم [[حسادت]] مینمود، و همین مسأله باعث شده بود که او [[علما]] را [[تحقیر]] کند. وی [[حسن بصری]] را با عنوان پیرمرد جاهل مینامید<ref>طبقات کبرى، ج۵، ص۹۵.</ref>. وی همچنین در لهوولعب و هرزهدرایی [[زیادهروی]] بسیاری میکرد. تا جایی که شیفته و فریفته کنیزکی به نام [[حبابه]] گردید و [[عقل]] از سر او پرید. وی روزی در حال مستی میگفت: مرا رها کنید تا پرواز کنم. حبابه به او گفت: [[امّت]] را به که میسپاری؟ پاسخ داد: به تو میسپارم. وی هنگامی که برای [[تفریح]] به [[اردن]] رفته بود، [[حبابه]] را نیز با خود برد. در آن هنگام از سر [[شوخی]] حبّه اناری را به دهان حبابه پرتاب کرد و آن حبّه انار در حلق او داخل شده باعث [[بیماری]] و [[مرگ]] وی گردید. یزید بن عبدالملک سه [[روز]] [[اجازه]] [[دفن]] او را نمیداد و دائم او را بو میکشید و میبوسید و به او نگاه کرده و میگریست، تا اینکه جسد گندیده شد. سران [[قوم]] به نزد او آمده و از او خواستند تا اجازه دفن او را صادر کند و پس از خواهش بسیار وی اجازه دفن او را صادر کرد و به حالت حزنواندوه به کاخ خود برگشت<ref>الکامل فى التّاریخ، ج۵، ص۱۲۱.</ref>. | |||
از [[هرزگی]] و [[خوشگذرانی]] او در [[تاریخ]] [[اخبار]] شرمآوری ذکر شده است که ما در اینجا از ذکر آنها خودداری میکنیم. وی در [[سال ۱۰۵ هجری]] از [[دنیا]] رفت.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۷، ص ۱۲۲.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']] | # [[پرونده:1100848.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|'''دولت امویان''']] | ||
# [[پرونده:151921.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۷''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||