بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'jpg|22px]] 22px دینپرور، سید حسین، [[دانشنامه نهج البلاغه') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط =| عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[زهد در لغت]] - [[زهد در قرآن]] - [[زهد در حدیث]] - [[زهد در نهج البلاغه]] - [[زهد در اخلاق اسلامی]] - [[زهد در عرفان اسلامی]] - [[زهد در معارف دعا و زیارات]] - [[زهد در معارف و سیره نبوی]] - [[زهد در معارف و سیره علوی]] - [[زهد در معارف و سیره سجادی]] - [[زهد در معارف و سیره امام باقر]] - [[زهد در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | ||
| موضوع مرتبط = | |||
| عنوان مدخل = | |||
| مداخل مرتبط = [[زهد در لغت]] - [[زهد در قرآن]] - [[زهد در حدیث]] - [[زهد در نهج البلاغه]] - [[زهد در اخلاق اسلامی]] - [[زهد در عرفان اسلامی]] - [[زهد در معارف دعا و زیارات]] - [[زهد در معارف و سیره علوی]] - [[زهد در معارف و سیره سجادی]] - [[زهد در معارف و سیره | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
'''زهد:''' بیرغبتی، چشمپوشی از چیزی، [[دل]] بسته نبودن به [[دنیا]] و مظاهر مادّی آن، [[پارسایی]] و رهایی از تعلّقات و [[وابستگیها]]. زهد یکی از اوصاف [[نیک]] و [[فضایل اخلاقی]] است و در [[تعالیم دینی]] از زهد و [[زاهد]] بسیار [[ستایش]] شده است. [[زاهد]] کسی است که به سبب [[ایمان به خدا]] و [[قیامت]] و ارزشهای [[برتر]]، [[دل]] به [[دنیا]] و [[ثروت]] و خانه و [[زندگی]] نمیبندد و در [[راه خدا]] به راحتی از آنها میگذرد، نه از آنچه به دست میآورد دچار [[هیجان]] و خوشحالی میشود و نه به خاطر از دست دادن چیزی غصّه میخورد، ساده [[زندگی]] میکند و از [[اسارت]] شکم و لذایذ آزاد است، آرزوهای دور و دراز ندارد، از تجمّلات پرهیز میکند و [[آخرت]] را بر [[دنیا]] ترجیح میدهد و [[ارزش]] خود را بیش از مادیّات میداند. میتوان زهد را "برداشت کم برای بازدهی زیاد" دانست<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۱۰.</ref>. | '''زهد:''' بیرغبتی، چشمپوشی از چیزی، [[دل]] بسته نبودن به [[دنیا]] و مظاهر مادّی آن، [[پارسایی]] و رهایی از تعلّقات و [[وابستگیها]]. زهد یکی از اوصاف [[نیک]] و [[فضایل اخلاقی]] است و در [[تعالیم دینی]] از زهد و [[زاهد]] بسیار [[ستایش]] شده است. [[زاهد]] کسی است که به سبب [[ایمان به خدا]] و [[قیامت]] و ارزشهای [[برتر]]، [[دل]] به [[دنیا]] و [[ثروت]] و خانه و [[زندگی]] نمیبندد و در [[راه خدا]] به راحتی از آنها میگذرد، نه از آنچه به دست میآورد دچار [[هیجان]] و خوشحالی میشود و نه به خاطر از دست دادن چیزی غصّه میخورد، ساده [[زندگی]] میکند و از [[اسارت]] شکم و لذایذ آزاد است، آرزوهای دور و دراز ندارد، از تجمّلات پرهیز میکند و [[آخرت]] را بر [[دنیا]] ترجیح میدهد و [[ارزش]] خود را بیش از مادیّات میداند. میتوان زهد را "برداشت کم برای بازدهی زیاد" دانست<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۱۰.</ref>. | ||
== زهد در لغت == | ==معناشناسی== | ||
=== زهد در لغت === | |||
«زهد»، در لغت به معنای اندک بودن و کم [[ارزش]] بودن و نیز بیرغبتی به چیزی است<ref>احمد بن فارس زکریا، معجم مقاییساللغة، ج ۳، ص ۲۳۰؛ ابن الأثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج ۲، ص ۳۲۱ و فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۵۹.</ref> و [[زاهد]] به کسی گفته میشود که از زیاده [[دنیا]] رویگردان و به اندک آن [[خشنود]] باشد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۴، ص ۳۵۵ - ۳۵۶.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۸۵.</ref>. | |||
زهد، پایه و اساس بسیاری از امور دیگر است و تنها جنبه [[اخلاقی]] و [[قلبی]] ندارد؛ بلکه بعد عملی نیز دارد. [[زاهد]]، کسی است که اعراض [[قلبی]] از دنیای نکوهیده را با اعراض عملی همراه کرده است. زهد، [[بهترین]] زمینه برای رشد و کسب [[کمالات]] و رسیدن به حقیقتی است که [[آدمی]] برای آن آفریده شده است. هنگامی که [[انسان]] به مرتبه والایی از زهد دست یافت، به اقبال و ادبار [[دنیا]] بیتفاوت میشود؛ یعنی اقبال [[دنیا]] او را شادمان و ادبار [[دنیا]] وی را [[اندوهگین]] نمیسازد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۸۵.</ref>. | |||
===معنای زهد=== | |||
«زهد» در اصل به معنای [[اعراض]] از چیزی برای ناچیز و کوچک بودن آن است<ref>اقرب الموارد، واژه «زهد»؛ مفردات کلمات القرآن، ص۲۲۰.</ref>. «زهید» یعنی چیز اندک و «[[زاهد]]» یعنی کسی که نسبت به چیزی بیمیل است و به «زهید» یعنی کم آن بسنده کرده است<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.</ref>. | |||
زهد از دو بعد در خور توجه است: بعد [[روانی]] و بعد عملی. [[حقیقت]] زهد از جنبه [[روحی]] و روانی، دلبسته نبودن به [[دنیا]] و مظاهر آن است و به تعبیر دیگر، [[آزاد]] بودن [[انسان]] از هر آنچه رنگ تعلق به خود میگیرد. | |||
[[آزادی]] زاهد از [[تمایلات نفسانی]] به حدی است که «دادن»ها و «گرفتن»ها در وجود او موج ایجاد نمیکند، چنان که [[علی]] {{ع}} فرمود<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.</ref>: زهد در دو جمله [[قرآن]] خلاصه شده است: {{متن قرآن|لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ}}<ref>«تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.</ref>. | |||
زهد در بعد عملی به معنای [[چشم پوشی]] از پارهای [[لذتها]] و [[تمتعات مادی]] است. تحقق جلوه عملی زهد در [[زندگی]] فرد، پایههای زهد روحی را در [[دل]] او مستحکم و [[استوار]] میسازد؛ از این رو، [[امیر مؤمنان]] در پاسخ کسی که از علت [[پوشیدن]] [[جامه]] کهنه و مندرس وی پرسیده بود، فرمود: {{متن حدیث|يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ}}<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۳.</ref>؛ با پوشیدن این جامه، دل [[خضوع]] مییابد و نفس رام میگردد و [[مؤمنان]] بدان [[تأسی]] میکنند<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[درآمدی بر سیره فاطمی (کتاب)|درآمدی بر سیره فاطمی]]، ص ۸۶.</ref>. | |||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
* دنیای نکوهیده [[آدمی]] را [[فریب]] میدهد و او را [[اسیر]] فریبندگیهای خود میکند. [[انسانها]] با زهدپیشگی و دوری از [[آمال]] و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی، خود را از فریبندگی دنیای مذموم میرهانند و در مسیر [[زندگی]]، راه کمال را در پیش میگیرند. زهد و ورزیدن بهمعنای بیرغبتی از چیزی و روی برگرداندن از آن بهدلیل حقیر شمردن آن است. اعراض از [[دنیا]] و روی برگرداندن از زرق و برق آن، از [[صفات نیکو]] و خصلتهای [[پارسایان]] است. آنان [[دنیا]] را کوچک میبینند و در نتیجه [[آخرت]] برایشان بزرگ جلوه میکند. [[امام]] {{ع}} در [[کلام]] خویش بر این مضمون تأکید دارند و در [[نهج البلاغه]] در چهارده مورد از واژه "زهد" استفاده کردهاند. آن [[حضرت]] در کلامی، [[علم]] را راهنمای [[آدمی]] در آنچه [[فرمان خداوند]] است میداند و زهد را محملی مینامد که راه وصول به آن را برای [[انسان]] هموار میکند. از اینرو کسی که در [[دنیا]] زهد نورزد، بهرهای از [[بهشت]] نخواهد برد. پس زهد و [[پارسایی]] بستری است که [[صفات کمال]] در آن به بار مینشیند. در منظر [[امام]] {{ع}} زهد در سایه سه چیز بهدست میآید: کوتاهی [[آرزوها]]، [[شکر]] نعمتها، دوری از [[حرام]]. ای [[مردم]]، زهد در این [[جهان]]، کاستن از دامنه آرزوهاست و سپاسگزاری در برابر نعمتها و [[پارسایی]] از حرامها<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ"}}</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 450.</ref>. | * دنیای نکوهیده [[آدمی]] را [[فریب]] میدهد و او را [[اسیر]] فریبندگیهای خود میکند. [[انسانها]] با زهدپیشگی و دوری از [[آمال]] و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی، خود را از فریبندگی دنیای مذموم میرهانند و در مسیر [[زندگی]]، راه کمال را در پیش میگیرند. زهد و ورزیدن بهمعنای بیرغبتی از چیزی و روی برگرداندن از آن بهدلیل حقیر شمردن آن است. اعراض از [[دنیا]] و روی برگرداندن از زرق و برق آن، از [[صفات نیکو]] و خصلتهای [[پارسایان]] است. آنان [[دنیا]] را کوچک میبینند و در نتیجه [[آخرت]] برایشان بزرگ جلوه میکند. [[امام]] {{ع}} در [[کلام]] خویش بر این مضمون تأکید دارند و در [[نهج البلاغه]] در چهارده مورد از واژه "زهد" استفاده کردهاند. آن [[حضرت]] در کلامی، [[علم]] را راهنمای [[آدمی]] در آنچه [[فرمان خداوند]] است میداند و زهد را محملی مینامد که راه وصول به آن را برای [[انسان]] هموار میکند. از اینرو کسی که در [[دنیا]] زهد نورزد، بهرهای از [[بهشت]] نخواهد برد. پس زهد و [[پارسایی]] بستری است که [[صفات کمال]] در آن به بار مینشیند. در منظر [[امام]] {{ع}} زهد در سایه سه چیز بهدست میآید: کوتاهی [[آرزوها]]، [[شکر]] نعمتها، دوری از [[حرام]]. ای [[مردم]]، زهد در این [[جهان]]، کاستن از دامنه آرزوهاست و سپاسگزاری در برابر نعمتها و [[پارسایی]] از حرامها<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ"}}</ref><ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 450.</ref>. | ||
* کاستن [[آرزوها]] بستر مناسبی است تا [[آدمی]] [[شکرگزار]] [[نعمتهای الهی]] باشد و از [[حرام]] چشم بپوشد. [[امام]] {{ع}} چنین زهدی را [[ثروت]] مینامد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳: {{متن حدیث|"وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ"}}</ref> که در سایه آن [[آدمی]] از [[بدبختی]] [[دنیا]] رها میشود و به سرای پایدار میرسد و [[رستگار]] میشود. زهد حقیقی آن نیست که [[آدمی]] [[گوشهنشینی]] پیشه سازد و خود را از نعمتهای [[دنیایی]] بیبهره گرداند، بلکه بدین معناست که [[انسان]] از قید و بندها و تعلقات مادی و دنیوی آزاد باشد. [[امام]] {{ع}} در بیان فسلفه زهد میفرماید: همه زهد میان دو کلمه از [[قرآن]] قرار گرفته است. [[خدای تعالی]] میفرماید: "تا بر آنچه از دستتان میرود اندوگین نباشید و بدانچه به دستتان میآید [[شادمانی]] نکنید." کسی که بر گذشته [[تأسف]] نخورد و بر آینده شادمان نباشد، زهد را از دو سوی آن گرفته است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۳۱: {{متن حدیث|"الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: "لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ"؛ وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي، فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ"}}</ref>. از اینرو [[انسان]] [[زاهد]] امکانات این جهانی را در مسیر کمال خویش بهکار میگیرد و خود را [[اسیر]] خواهشهای مادی و نفسانی نمیکند. در بیان [[امام]] هر که در این [[دنیا]] زهد بورزد، خود را آزاد ساخته و [[پروردگار]] خویش را [[خشنود]] کرده است. زهد ورزیدن ثمراتی دارد که در بیان [[امام]] به برخی از آنها اشاره شده است؛ از جمله: [[بصیرت]] نسبت به [[دنیا]]<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۳: {{متن حدیث|"ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا، يُبَصِّرْكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا"}}</ref>، [[حکمت]]، [[علم]]، [[شناخت]] حقایق هستی، [[آسایش]] در [[دنیا]] و [[آخرت]]، [[اعتماد به خدا]] و ناچیز شمردن [[سختیها]] و [[مصیبتها]] در [[دنیا]]. چنین انسانی از [[اسارت]] [[دنیا]] رهایی مییابد و به [[عزت]] و [[سربلندی]] میرسد. از اینرو [[امام علی]] {{ع}} در بیانی میفرماید: روش [[مؤمن]] زهد است و تمام همّتش [[دینداری]]؛ عزّتش در [[قناعت]] و همه کوشش او برای [[آخرت]]. حسنات و کارهای نیکش بسیار، درجاتش عالی و والاست و بر رهایی و [[رستگاری]] خود (از این [[جهان]]) اشراف پیدا کرده است<ref>غررالحکم، ص ۱۱۹: {{متن حدیث|"الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهَادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِيَانَتُهُ وَ عِزُّهُ قَنَاعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ قَدْ كَثُرَتْ [آثَرَتْ] حَسَنَاتُهُ وَ عَلَتْ دَرَجَاتُهُ وَ شَارَفَ [رشاف] خَلَاصَهُ وَ نَجَاتَه"}}</ref>.<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 450- 451.</ref> | * کاستن [[آرزوها]] بستر مناسبی است تا [[آدمی]] [[شکرگزار]] [[نعمتهای الهی]] باشد و از [[حرام]] چشم بپوشد. [[امام]] {{ع}} چنین زهدی را [[ثروت]] مینامد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳: {{متن حدیث|"وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ"}}</ref> که در سایه آن [[آدمی]] از [[بدبختی]] [[دنیا]] رها میشود و به سرای پایدار میرسد و [[رستگار]] میشود. زهد حقیقی آن نیست که [[آدمی]] [[گوشهنشینی]] پیشه سازد و خود را از نعمتهای [[دنیایی]] بیبهره گرداند، بلکه بدین معناست که [[انسان]] از قید و بندها و تعلقات مادی و دنیوی آزاد باشد. [[امام]] {{ع}} در بیان فسلفه زهد میفرماید: همه زهد میان دو کلمه از [[قرآن]] قرار گرفته است. [[خدای تعالی]] میفرماید: "تا بر آنچه از دستتان میرود اندوگین نباشید و بدانچه به دستتان میآید [[شادمانی]] نکنید." کسی که بر گذشته [[تأسف]] نخورد و بر آینده شادمان نباشد، زهد را از دو سوی آن گرفته است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۳۱: {{متن حدیث|"الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: "لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ"؛ وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي، فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ"}}</ref>. از اینرو [[انسان]] [[زاهد]] امکانات این جهانی را در مسیر کمال خویش بهکار میگیرد و خود را [[اسیر]] خواهشهای مادی و نفسانی نمیکند. در بیان [[امام]] هر که در این [[دنیا]] زهد بورزد، خود را آزاد ساخته و [[پروردگار]] خویش را [[خشنود]] کرده است. زهد ورزیدن ثمراتی دارد که در بیان [[امام]] به برخی از آنها اشاره شده است؛ از جمله: [[بصیرت]] نسبت به [[دنیا]]<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۸۳: {{متن حدیث|"ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا، يُبَصِّرْكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا"}}</ref>، [[حکمت]]، [[علم]]، [[شناخت]] حقایق هستی، [[آسایش]] در [[دنیا]] و [[آخرت]]، [[اعتماد به خدا]] و ناچیز شمردن [[سختیها]] و [[مصیبتها]] در [[دنیا]]. چنین انسانی از [[اسارت]] [[دنیا]] رهایی مییابد و به [[عزت]] و [[سربلندی]] میرسد. از اینرو [[امام علی]] {{ع}} در بیانی میفرماید: روش [[مؤمن]] زهد است و تمام همّتش [[دینداری]]؛ عزّتش در [[قناعت]] و همه کوشش او برای [[آخرت]]. حسنات و کارهای نیکش بسیار، درجاتش عالی و والاست و بر رهایی و [[رستگاری]] خود (از این [[جهان]]) اشراف پیدا کرده است<ref>غررالحکم، ص ۱۱۹: {{متن حدیث|"الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهَادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِيَانَتُهُ وَ عِزُّهُ قَنَاعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ قَدْ كَثُرَتْ [آثَرَتْ] حَسَنَاتُهُ وَ عَلَتْ دَرَجَاتُهُ وَ شَارَفَ [رشاف] خَلَاصَهُ وَ نَجَاتَه"}}</ref>.<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 450- 451.</ref> | ||
== تعریف زهد از منظر [[پیامبر]] {{صل}} == | == تعریف زهد از منظر [[پیامبر]] {{صل}} == | ||
| خط ۳۶: | خط ۴۲: | ||
== زهد در [[سیره پیامبر اکرم]] {{صل}} == | == زهد در [[سیره پیامبر اکرم]] {{صل}} == | ||
=== [[ساده زیستی]] [[رسول خدا]] {{صل}} === | === [[ساده زیستی]] [[رسول خدا]] {{صل}} === | ||
* از مهمترین راههای کسب زهد، [[سادهزیستی]] است و [[ترویج]] [[فرهنگ]] [[سادهزیستی]] به تقویت زهدگرایی در [[جامعه]] میانجامد؛ از این رو، [[سادهزیستی]] از توصیههای آن [[حضرت]] به [[مسلمانان]] برای تحصیل زهد بود. در اوصاف [[رفتاری]] آن بزرگوار نیز آنچه که نمودی خاص در زندگانی ایشان داشت، [[سادهزیستی]] ایشان بود. این سادگی و بیپیرایگی معرفی چنان بر [[زندگی]] ایشان [[حاکم]] بود که [[ | * از مهمترین راههای کسب زهد، [[سادهزیستی]] است و [[ترویج]] [[فرهنگ]] [[سادهزیستی]] به تقویت زهدگرایی در [[جامعه]] میانجامد؛ از این رو، [[سادهزیستی]] از توصیههای آن [[حضرت]] به [[مسلمانان]] برای تحصیل زهد بود. در اوصاف [[رفتاری]] آن بزرگوار نیز آنچه که نمودی خاص در زندگانی ایشان داشت، [[سادهزیستی]] ایشان بود. این سادگی و بیپیرایگی معرفی چنان بر [[زندگی]] ایشان [[حاکم]] بود که [[سیرهنویسان]] آن [[حضرت]] را فردی با هزینه سبک معرفی کرده، دربارهاش نوشتهاند: {{عربی| كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} خَفِيفُ الْمَؤُونَة}}<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و شیخ حر عاملی، ج۵، ص۵۴.</ref> آن [[حضرت]]، نمونه کامل [[ساده زیستی]] بود و به دور از هرگونه [[ظاهرسازی]]، در نهایت سادگی میزیست. این [[ساده زیستی]] که نتیجه زهد آن [[حضرت]] بود، [[مردم]] را شیفته وی و دلها را از محبتش لبریز کرده بود<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۸۸-۳۸۹.</ref>. | ||
* [[روایت]] شده است که [[خاتم انبیا]] {{صل}} تا هنگام [[رحلت]]، دو بار پی در پی از [[غذا]] سیر نخورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۸؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ۱۴۵۰، ج ۱، ص ۳۴۳؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج۸، ص۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۲۴.</ref> و تا زنده بود شکم از نان گندم و جو سیر نکرد<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص۱۳۰ و روضه الواعظین، ج۲، ص۴۵۶.</ref> و پیوسته گرسنه بود و چیزی برایش محبوبتر از آن نبود که همیشه گرسنه و ترسان از [[خدای متعال]] باشد<ref>الکافی، ج ۸، ص ۱۳۰ و مجموعه ورام، ج ۲، ص ۱۳۸.</ref>. بسا روزها که [[پیامبر]] {{صل}} از شدت [[گرسنگی]] به خود میپیچید و خرمای معمولی هم پیدا نمیکرد تا شکم خود را بدان سیر کند <ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۱۱؛ دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۴۳؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۴.</ref> و از شدت [[گرسنگی]]، سنگ به شکم میبست<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۸۰ و نویری، نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۷۹.</ref>. گاه تا سه ماه در خانه [[پیامبر]] {{صل}} هیچ آتشی برای پختن نان و پختن چیز دیگر برافروخته نمیشد؛ در این مدت، غذایشان تنها [[آب]] بود و خرما و البته اندکی شیر که همسایگانی از [[انصار]] که شتران و گوسفندان شیرده داشتند، برای آن [[حضرت]] میفرستادند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ نهایة الأرب، ج ۱۸، ص ۲۸۰ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱۱، ص ۲۵۱.</ref>. ایشان در [[خوراک]] و پوشاک بر غلامان و کنیزان خود [[برتری]] نداشت و هر آنچه آنان میخوردند، او نیز میخورد و هر آنچه آنان میپوشیدند او نیز میپوشید<ref> | * [[روایت]] شده است که [[خاتم انبیا]] {{صل}} تا هنگام [[رحلت]]، دو بار پی در پی از [[غذا]] سیر نخورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۸؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ۱۴۵۰، ج ۱، ص ۳۴۳؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج۸، ص۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۲۴.</ref> و تا زنده بود شکم از نان گندم و جو سیر نکرد<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص۱۳۰ و روضه الواعظین، ج۲، ص۴۵۶.</ref> و پیوسته گرسنه بود و چیزی برایش محبوبتر از آن نبود که همیشه گرسنه و ترسان از [[خدای متعال]] باشد<ref>الکافی، ج ۸، ص ۱۳۰ و مجموعه ورام، ج ۲، ص ۱۳۸.</ref>. بسا روزها که [[پیامبر]] {{صل}} از شدت [[گرسنگی]] به خود میپیچید و خرمای معمولی هم پیدا نمیکرد تا شکم خود را بدان سیر کند <ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۱۱؛ دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۴۳؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۴.</ref> و از شدت [[گرسنگی]]، سنگ به شکم میبست<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۸۰ و نویری، نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۷۹.</ref>. گاه تا سه ماه در خانه [[پیامبر]] {{صل}} هیچ آتشی برای پختن نان و پختن چیز دیگر برافروخته نمیشد؛ در این مدت، غذایشان تنها [[آب]] بود و خرما و البته اندکی شیر که همسایگانی از [[انصار]] که شتران و گوسفندان شیرده داشتند، برای آن [[حضرت]] میفرستادند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ نهایة الأرب، ج ۱۸، ص ۲۸۰ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱۱، ص ۲۵۱.</ref>. ایشان در [[خوراک]] و پوشاک بر غلامان و کنیزان خود [[برتری]] نداشت و هر آنچه آنان میخوردند، او نیز میخورد و هر آنچه آنان میپوشیدند او نیز میپوشید<ref>ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۴۶ - ۱۴۷؛ تقی الدین مقریزی، امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۱۸۸ و ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص ۳۵.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} تا زنده بود، چون [[ثروتمندان]] بر سفره رنگین، [[غذا]] نخورد<ref>احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۲۴، ص۴۳۵؛ البخاری، صحیح، ج۶، ص۱۹۹ و محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۹۵.</ref>؛ هیچ گاه [[رسول]] نانش از سبوس خالی نبود<ref>صحیح بخاری، ج ۶، ص ۱۹۹؛ روضة الواعظین، ج ۲، ص ۴۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص ۲۸ و امتاع الأسماع، ج ۷، ص ۲۶۶.</ref> و در سفرهاش دو نوع [[غذا]] دیده نشد؛ مگر آنکه یکی را میخورد و دیگری را در [[راه خدا]] [[صدقه]] میداد<ref>مجموعه ورام، ج ۱، ص ۴۸ و کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۴۲۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۸۹-۳۹۰.</ref>. | ||
* هر نوع لباسی را که بدان دسترسی داشت، اعم از روپوش، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن میپوشید<ref>ملامحسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج ۴، ص ۱۴۰؛ الغزالی، احیاء علوم الدین، ج ۳، ص ۳۳۱ و محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص ۱۲۰.</ref>؛ بسا که فقط روپوشی به تن میکرد و دو طرف آن را میان دو شانهاش گره میزد و با همان [[لباس]] بر جنازهها [[نماز]] میخواند. گاه همان روپوش را به خود میپیچید و آن را از [[چپ و راست]] بر دوش میافکند و با آن در خانه [[نماز]] میخواند<ref>مسند احمد، ج ۳، ص ۳۵۷؛ صحیح بخاری، ج ۱، ص ۹۴، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۲؛ المحجة البیضاء، ص ۱۴۲ و احیاء علوم الدین، ص ۳۳۲.</ref>. لباسش [[خشن]] بود<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۸۲.</ref> و گاه عبایی کهنه و وصلهدار میپوشید و میفرمود: "من، بندهام و [[لباس]] [[بندگان]] را میپوشم"<ref>احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه، ج ۲، ص ۱۹۲.</ref>. گاهی هم [[لباس]] پشمینه میپوشید<ref>امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۱۹۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۷۵، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۱ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۲۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۰.</ref>. | * هر نوع لباسی را که بدان دسترسی داشت، اعم از روپوش، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن میپوشید<ref>ملامحسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج ۴، ص ۱۴۰؛ الغزالی، احیاء علوم الدین، ج ۳، ص ۳۳۱ و محمد حسین طباطبایی، سنن النبی، ص ۱۲۰.</ref>؛ بسا که فقط روپوشی به تن میکرد و دو طرف آن را میان دو شانهاش گره میزد و با همان [[لباس]] بر جنازهها [[نماز]] میخواند. گاه همان روپوش را به خود میپیچید و آن را از [[چپ و راست]] بر دوش میافکند و با آن در خانه [[نماز]] میخواند<ref>مسند احمد، ج ۳، ص ۳۵۷؛ صحیح بخاری، ج ۱، ص ۹۴، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۲؛ المحجة البیضاء، ص ۱۴۲ و احیاء علوم الدین، ص ۳۳۲.</ref>. لباسش [[خشن]] بود<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۸۲.</ref> و گاه عبایی کهنه و وصلهدار میپوشید و میفرمود: "من، بندهام و [[لباس]] [[بندگان]] را میپوشم"<ref>احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه، ج ۲، ص ۱۹۲.</ref>. گاهی هم [[لباس]] پشمینه میپوشید<ref>امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۱۹۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۷۵، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۱ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۲۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۰.</ref>. | ||
* تشک [[پیامبر]] {{صل}} چرمی پر از لیف خرما بود<ref>الطبقات الکبری، ص ۴۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۲۰۸ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷.</ref>. زیرانداز بسترش غالبا عبایش بود که آن را دو لایه میکردند و بر آن استراحت میفرمودند<ref>ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص ۱۸۸ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۳۸۸؛ امالی صدوق، ص ۴۶۶؛ مکارم الاخلاق، ص ۳۸ و محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص ۱۸۴.</ref> و پتویش گاه تکه لباسش بود<ref>المحجة البیضاء، ص ۱۴۱ و احیاء علوم الدین، ص ۳۳۲.</ref>. ایشان بر روی حصیر میخوابید، حصیری که بر آن پوشش دیگری نبود<ref>دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۰.</ref>. | * تشک [[پیامبر]] {{صل}} چرمی پر از لیف خرما بود<ref>الطبقات الکبری، ص ۴۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۲۰۸ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷.</ref>. زیرانداز بسترش غالبا عبایش بود که آن را دو لایه میکردند و بر آن استراحت میفرمودند<ref>ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص ۱۸۸ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۳۸۸؛ امالی صدوق، ص ۴۶۶؛ مکارم الاخلاق، ص ۳۸ و محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص ۱۸۴.</ref> و پتویش گاه تکه لباسش بود<ref>المحجة البیضاء، ص ۱۴۱ و احیاء علوم الدین، ص ۳۳۲.</ref>. ایشان بر روی حصیر میخوابید، حصیری که بر آن پوشش دیگری نبود<ref>دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۰.</ref>. | ||
| خط ۴۸: | خط ۵۴: | ||
* در روایتی دیگر از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده است که [[پیامبر]] {{صل}} روزی دید که بزغالهای مرده در زبالهدانی افتاده است، در حالی که گوشش را بریده بودند. آن [[حضرت]] با دیدن آن به اصحابش فرمود: "این، چند میارزد؟" گفتند: "شاید اگر زنده بود، بیش از درهمی نمیارزید"؛ [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "سوگندتر به آنکه جانم در دست اوست، [[دنیا]] نزد [[خداوند]] از این بزغاله نزد اهلش بیارزشتر است"<ref>الکافی، ج ۲، ص ۱۲۹؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۵؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۳۶۵؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۱۰ – ۲۱۱ و البیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۱۳۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۳.</ref>. | * در روایتی دیگر از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] شده است که [[پیامبر]] {{صل}} روزی دید که بزغالهای مرده در زبالهدانی افتاده است، در حالی که گوشش را بریده بودند. آن [[حضرت]] با دیدن آن به اصحابش فرمود: "این، چند میارزد؟" گفتند: "شاید اگر زنده بود، بیش از درهمی نمیارزید"؛ [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "سوگندتر به آنکه جانم در دست اوست، [[دنیا]] نزد [[خداوند]] از این بزغاله نزد اهلش بیارزشتر است"<ref>الکافی، ج ۲، ص ۱۲۹؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۵؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۳۶۵؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۱۰ – ۲۱۱ و البیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۱۳۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۳.</ref>. | ||
* [[رسول خدا]] {{صل}} [[اصحاب]] و [[یاران]] خویش را نیز به زهد و [[دل]] کندن از [[دنیا]] سفارش میکرد تا خود را از فروختن به [[دنیا]] و صرف [[نفوس]] در شهواتش سالم بدارند<ref>اعلام النبوة، ص ۲۱۹.</ref>؛ چرا که [[معتقد]] بود، فقط با بیتوجهی به [[دنیا]] میتوان به [[آخرت]] دست یافت و میفرمود: "به [[آخرت]] دست نمییابید، مگر با [[ترک دنیا]] و [[دل]] کندن از آن. به شما سفارش میکنم که [[دوست]] بدارید آن چه را [[خدا]] [[دوست]] میدارد و [[دشمن]] بدارید آن چه را [[خدا]] [[دشمن]] میدارد"<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۵۴.</ref>. همچنین [[دعوت]] به زهد از مطالبات آن [[حضرت]] از فرستادگان خود بود، آن گاه که آنها را برای [[تبلیغ]] میفرستاد. [[نقل]] شده است، زمانی که [[پیامبر خدا]] {{صل}} معاذ بن جبل را به [[یمن]] میفرستاد، به او سفارش فرمود که "[[مردم]] [[یمن]] را به زهد در [[دنیا]] و رغبت به [[آخرت]] و پرداختن به [[محاسبه]] [[نفس]] [[دعوت]] کن"<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۵۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۳.</ref>. | * [[رسول خدا]] {{صل}} [[اصحاب]] و [[یاران]] خویش را نیز به زهد و [[دل]] کندن از [[دنیا]] سفارش میکرد تا خود را از فروختن به [[دنیا]] و صرف [[نفوس]] در شهواتش سالم بدارند<ref>اعلام النبوة، ص ۲۱۹.</ref>؛ چرا که [[معتقد]] بود، فقط با بیتوجهی به [[دنیا]] میتوان به [[آخرت]] دست یافت و میفرمود: "به [[آخرت]] دست نمییابید، مگر با [[ترک دنیا]] و [[دل]] کندن از آن. به شما سفارش میکنم که [[دوست]] بدارید آن چه را [[خدا]] [[دوست]] میدارد و [[دشمن]] بدارید آن چه را [[خدا]] [[دشمن]] میدارد"<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۵۴.</ref>. همچنین [[دعوت]] به زهد از مطالبات آن [[حضرت]] از فرستادگان خود بود، آن گاه که آنها را برای [[تبلیغ]] میفرستاد. [[نقل]] شده است، زمانی که [[پیامبر خدا]] {{صل}} معاذ بن جبل را به [[یمن]] میفرستاد، به او سفارش فرمود که "[[مردم]] [[یمن]] را به زهد در [[دنیا]] و رغبت به [[آخرت]] و پرداختن به [[محاسبه]] [[نفس]] [[دعوت]] کن"<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۵۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۳.</ref>. | ||
* [[انس بن مالک]] [[نقل]] کرده است: "روزی نزد [[رسول خدا]] {{صل}} نشسته بودیم؛ پس آن [[حضرت]] به ما فرمود: هم اکنون، مردی از [[اهل بهشت]] نزد شما میآید"؛ اندکی بعد، مردی از [[انصار]] که [[آب]] وضو از ریشش میچکید و کفش خود را در دست چپش گرفته بود، به نزد ما وارد شد. فردای آن روز، باز هم [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "هماکنون مردی از [[اهل بهشت]]، نزد شما میآید " و باز، همان مرد با همان وضع وارد شد. فردای آن روز نیز [[پیامبر]] {{صل}} همان سخن را فرمود و باز، به نزد ما وارد شد؛ پس چون او برخاست و رفت، [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] در پی او، روان شد و [به وی] گفت: "من با پدرم [[مشاجره]] کرده و [[سوگند]] خوردهام که تا سه روز، نزد او نروم؛ اگر [[صلاح]] میدانی، مرا در خانه خود جای ده، تا به سوگندم عمل کنم". مرد [[انصاری]] هم پذیرفت. [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] میگفت: "با او رفتم و دیدم خیمهای دارد و یک نخل و یک بز (گوسفندی). شب که شد از خیمهاش خارج شد و بز خود را دوشید و خرمایی چید و آنها را نزد من نهاد و من خوردم؛ ولی او خودش بیشام خفت، و من شب را به [[نماز]] و [[عبادت]] گذراندم. صبح که شد، او صبحانه خورد؛ ولی من [[روزه]] داشتم و سه شب به همین گونه گذشت و او هرگاه در رختخوابش از این پهلو به آن پهلو میشد، ذکر [[خدای متعال]] و [[تکبیر]] میگفت و صبح برای [[نماز]]، بیدار میشد و وضوی کامل میگرفت و من، جز سخن خیر از او نمیشنیدم". چون چند شب گذشت و کار او در نظر من تقریباً ناچیز آمد، پس به او گفتم: "ای [[بنده | * [[انس بن مالک]] [[نقل]] کرده است: "روزی نزد [[رسول خدا]] {{صل}} نشسته بودیم؛ پس آن [[حضرت]] به ما فرمود: هم اکنون، مردی از [[اهل بهشت]] نزد شما میآید"؛ اندکی بعد، مردی از [[انصار]] که [[آب]] وضو از ریشش میچکید و کفش خود را در دست چپش گرفته بود، به نزد ما وارد شد. فردای آن روز، باز هم [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "هماکنون مردی از [[اهل بهشت]]، نزد شما میآید " و باز، همان مرد با همان وضع وارد شد. فردای آن روز نیز [[پیامبر]] {{صل}} همان سخن را فرمود و باز، به نزد ما وارد شد؛ پس چون او برخاست و رفت، [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] در پی او، روان شد و [به وی] گفت: "من با پدرم [[مشاجره]] کرده و [[سوگند]] خوردهام که تا سه روز، نزد او نروم؛ اگر [[صلاح]] میدانی، مرا در خانه خود جای ده، تا به سوگندم عمل کنم". مرد [[انصاری]] هم پذیرفت. [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] میگفت: "با او رفتم و دیدم خیمهای دارد و یک نخل و یک بز (گوسفندی). شب که شد از خیمهاش خارج شد و بز خود را دوشید و خرمایی چید و آنها را نزد من نهاد و من خوردم؛ ولی او خودش بیشام خفت، و من شب را به [[نماز]] و [[عبادت]] گذراندم. صبح که شد، او صبحانه خورد؛ ولی من [[روزه]] داشتم و سه شب به همین گونه گذشت و او هرگاه در رختخوابش از این پهلو به آن پهلو میشد، ذکر [[خدای متعال]] و [[تکبیر]] میگفت و صبح برای [[نماز]]، بیدار میشد و وضوی کامل میگرفت و من، جز سخن خیر از او نمیشنیدم". چون چند شب گذشت و کار او در نظر من تقریباً ناچیز آمد، پس به او گفتم: "ای [[بنده خدا]]! میان من و پدرم، مشاجرهای و قهری نبوده است؛ بلکه از [[پیامبر خدا]] {{صل}}، سه بار در سه مجلس شنیدم که فرمود: "هم اکنون، مردی از [[اهل بهشت]] نزد شما میآید" و هر سه بار تو به نزد ما وارد شدی؛ از این رو خواستم [[رفتار]] تو را ببینم. به من بگو که تو چه عملی انجام میدهی که [[اهل بهشت]] شدهای؟" آن مرد گفت: "نزد همان کسی که به تو خبر داده برو تا از عمل من به تو خبر دهد". من نزد [[رسول خدا]] {{صل}} رفتم؛ ایشان فرمود: "نزد خود او برو و بگو که [[حقیقت]] را به تو بگوید". من نزد آن مرد رفتم و گفتم: "[[پیامبر اکرم]] {{صل}} به تو امر میکند که در این باره به من خبر دهی"؛ آن مرد گفت: "اکنون که چنین است، میگویم". و سپس گفت: "اگر [[دنیا]] از آن من باشد و از من گرفته شود، ناراحت نمیشوم و اگر [[دنیا]] به من داده شود، از آن شادمان نمیشوم. شب را در حالی میخوابم که از هیچ کس کینهای به [[دل]] ندارم، و بر نعمتی که [[خداوند]] به دیگری داده است، [[حسادت]] نمیورزم". [[عبدالله]] گفت: "اما من به [[خدا]] [[سوگند]]! شبها را به [[عبادت]] میگذرانم و روزها را [[روزه]] میگیرم؛ ولی اگر گوسفندی به من ببخشند، خوشحال میشوم و اگر از دستم برود، ناراحت میشوم. به [[خدا]] [[سوگند]] که [[خداوند]]، به تو بر ما [[برتری]] آشکاری داده است"<ref>روضة الواعظین، ج ۲، ص ۴۲۴، المصنّف، ج ۱۱، ص ۲۸۷ - ۲۸۸ و الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۱۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۹۳-۳۹۴.</ref>. | ||
== زهد [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از زبان [[علی]] {{ع}} == | == زهد [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از زبان [[علی]] {{ع}} == | ||
| خط ۵۴: | خط ۶۰: | ||
== توصیف زهد == | == توصیف زهد == | ||
* [[امام علی]] {{ع}} در عبارت زیر از روشی منطقی برای توصیف [[زهد]] استفاده کرده است: [[زهد]]، کوتاه کردن آرزوهاست<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاْمَلِ"}}</ref>. [[زهد]]، [[شکرگزاری]] به هنگام دستیابی به [[نعمت]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ"}}</ref>. [[زهد]]، خویشتنداری از [[محرمات]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ"}}</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | * [[امام علی]] {{ع}} در عبارت زیر از روشی منطقی برای توصیف [[زهد]] استفاده کرده است: [[زهد]]، کوتاه کردن آرزوهاست<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاْمَلِ"}}</ref>. [[زهد]]، [[شکرگزاری]] به هنگام دستیابی به [[نعمت]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ"}}</ref>. [[زهد]]، خویشتنداری از [[محرمات]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۰: {{متن حدیث|"وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ"}}</ref><ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | ||
* از شیوههای دیگر [[امام]] {{ع}} برای توصیف، استفاده از نتایج یا معلولهاست. از نمونههای این شیوه است: | * از شیوههای دیگر [[امام]] {{ع}} برای توصیف، استفاده از نتایج یا معلولهاست. از نمونههای این شیوه است: | ||
# [[امام]] {{ع}} به جای آنکه ماهیّت [[انسان]] منفور را بیان کند، حالات و رفتارهای او را که نتیجه پلیدیهایی است که در وجود [[آدمی]] جای گرفته و او را منفور کردهاند بازگو میکند: از منفورترین [[مردم]] نزد [[خداوند]]، کسی است که [[خدا]] او را به خود واگذاشته است. این شخص از راه راست [[منحرف]] شده است و راه را بدون [[راهنما]] میرود. اگر برای کاشتن محصولی دنیوی خوانده شود [[اجابت]] میکند و اگر برای کاشتن محصولی اخروی از او [[دعوت]] کنند، افسرده میشود. گویی عملی که برای [[دنیا]] انجام میدهد و عملی که در آن احساس سستی و افسردگی میکند، از او ساقط است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | # [[امام]] {{ع}} به جای آنکه ماهیّت [[انسان]] منفور را بیان کند، حالات و رفتارهای او را که نتیجه پلیدیهایی است که در وجود [[آدمی]] جای گرفته و او را منفور کردهاند بازگو میکند: از منفورترین [[مردم]] نزد [[خداوند]]، کسی است که [[خدا]] او را به خود واگذاشته است. این شخص از راه راست [[منحرف]] شده است و راه را بدون [[راهنما]] میرود. اگر برای کاشتن محصولی دنیوی خوانده شود [[اجابت]] میکند و اگر برای کاشتن محصولی اخروی از او [[دعوت]] کنند، افسرده میشود. گویی عملی که برای [[دنیا]] انجام میدهد و عملی که در آن احساس سستی و افسردگی میکند، از او ساقط است<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | ||
# از نمونههای دیگر، توصیف [[تقوای الهی]] است: [[تقوای الهی]] داروی درد قلبهای شما و موجب بینایی کوری دلهاتان و درمان بیماری کالبدهاتان و زداینده [[فساد]] سینههایتان است. پلیدیهای جانهای شما را پاککننده و [[تاریکی]] دیدههایتان را روشنیبخشنده است. دلهایتان را از [[بیم]] و نگرانی ایمن میکند و در [[تاریکی]] ([[نادانی]]) شما را روشنی است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸: {{متن حدیث|"فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُمْ"}}</ref>. در این توصیف، تکیه [[امام]] {{ع}} بر معلولها یا نتایج و فواید [[تقوای الهی]] است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | # از نمونههای دیگر، توصیف [[تقوای الهی]] است: [[تقوای الهی]] داروی درد قلبهای شما و موجب بینایی کوری دلهاتان و درمان بیماری کالبدهاتان و زداینده [[فساد]] سینههایتان است. پلیدیهای جانهای شما را پاککننده و [[تاریکی]] دیدههایتان را روشنیبخشنده است. دلهایتان را از [[بیم]] و نگرانی ایمن میکند و در [[تاریکی]] ([[نادانی]]) شما را روشنی است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸: {{متن حدیث|"فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُمْ"}}</ref>. در این توصیف، تکیه [[امام]] {{ع}} بر معلولها یا نتایج و فواید [[تقوای الهی]] است<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227.</ref> | ||
# از نمونههای دیگر این شیوه از توصیف، عباراتی است که [[حضرت]] {{ع}} در تطبیق [[رفتار]] با [[حق]] فرموده است: ای [[مردم]] اگر شما از [[یاری]] و [[دفاع]] از [[حق]] [[سرپیچی]] نکنید و سستی نورزید و در محو ساختن و اهانت به [[باطل]] مسامحه نکنید، کسانی که از نظر [[انسانیت]] از شما پایینترند نمیتوانند در موجودیت شما [[شک]] کنند و با قدرتطلبی و سلطهگری بر شما [[برتری]] جویند، ولی شما مانند [[قوم]] [[بنیاسرائیل]] به [[گمراهی]] در بیابانها افتادید. قسم به زندگانیام، این [[گمراهی]] پس از من برای شما چند برابر خواهد شد، زیرا [[حق]] را پشت سر خود انداختید و از آن که به شما نزدیک بود، خود را گسیخته و به آنکه از شما دور بود پیوستید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۶: {{متن حدیث|"أَيُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْكُمْ، لَكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ لَعَمْرِي لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ قَطَعْتُمُ الْأَدْنَى وَ وَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِيَ لَكُمْ، سَلَكَ بِكُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ وَ كُفِيتُمْ مَئُونَةَ الِاعْتِسَافِ وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ"}}</ref>. در این عبارات، [[امام]] {{ع}} به بیان معلول و نتیجه اعراض از [[حق]] میپردازد تا [[حق]] را آنگونهکه میخواهد توصیف کند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227-228.</ref> | # از نمونههای دیگر این شیوه از توصیف، عباراتی است که [[حضرت]] {{ع}} در تطبیق [[رفتار]] با [[حق]] فرموده است: ای [[مردم]] اگر شما از [[یاری]] و [[دفاع]] از [[حق]] [[سرپیچی]] نکنید و سستی نورزید و در محو ساختن و اهانت به [[باطل]] مسامحه نکنید، کسانی که از نظر [[انسانیت]] از شما پایینترند نمیتوانند در موجودیت شما [[شک]] کنند و با قدرتطلبی و سلطهگری بر شما [[برتری]] جویند، ولی شما مانند [[قوم]] [[بنیاسرائیل]] به [[گمراهی]] در بیابانها افتادید. قسم به زندگانیام، این [[گمراهی]] پس از من برای شما چند برابر خواهد شد، زیرا [[حق]] را پشت سر خود انداختید و از آن که به شما نزدیک بود، خود را گسیخته و به آنکه از شما دور بود پیوستید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۶: {{متن حدیث|"أَيُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْكُمْ، لَكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ لَعَمْرِي لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ قَطَعْتُمُ الْأَدْنَى وَ وَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِيَ لَكُمْ، سَلَكَ بِكُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ وَ كُفِيتُمْ مَئُونَةَ الِاعْتِسَافِ وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ"}}</ref>. در این عبارات، [[امام]] {{ع}} به بیان معلول و نتیجه اعراض از [[حق]] میپردازد تا [[حق]] را آنگونهکه میخواهد توصیف کند<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 227-228.</ref> | ||
== [[تشویق]] به زهد و [[نهی]] از [[رهبانیت]]== | == [[تشویق]] به زهد و [[نهی]] از [[رهبانیت]]== | ||
| خط ۱۱۶: | خط ۱۲۲: | ||
{{پانویس}}{{فضایل اخلاقی}} | {{پانویس}}{{فضایل اخلاقی}} | ||
[[رده:فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]] | [[رده:فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]] | ||
[[رده:فضایل اخلاقی]] | [[رده:فضایل اخلاقی]] | ||
[[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]] | [[رده:مدخل اخلاقی نهج البلاغه]] | ||