بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده که فرموده است: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ}}؛ «علی بهترین انسان است و هرکس از پذیرش [این [[حقیقت]]] [[امتناع]] ورزد [[کافر]] است» این [[حدیث]] به روایت {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} معروف است که اشاره به فراز ابتدایی آن دارد. | |||
از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده که فرموده است: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ}}؛ «علی | |||
در نقلهای فراز ابتدایی این روایت، اختلافی وجود ندارد؛ اما در فراز دوم آن، قدری تعابیر مختلف است مانند: {{متن حدیث|مَنْ شَكَّ فِيهِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۳، ص۶۲.</ref>؛ {{متن حدیث|لَا يَشُكُ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>مناقب آل أبیطالب، ج۳، ص۶۷.</ref>؛ و یا {{متن حدیث|فَمَنِ امْتَرَى فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>. البته در کتابهای دیگر روایاتی با همین مضمون و با اندکی [[اختلاف]] در الفاظ آمده است؛ مانند: {{متن حدیث|مَنْ لَمْ يَقُلْ عَلِيٌّ خَيْرُ النَّاسِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۱۳.</ref>. | در نقلهای فراز ابتدایی این روایت، اختلافی وجود ندارد؛ اما در فراز دوم آن، قدری تعابیر مختلف است مانند: {{متن حدیث|مَنْ شَكَّ فِيهِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۳، ص۶۲.</ref>؛ {{متن حدیث|لَا يَشُكُ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>مناقب آل أبیطالب، ج۳، ص۶۷.</ref>؛ و یا {{متن حدیث|فَمَنِ امْتَرَى فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>. البته در کتابهای دیگر روایاتی با همین مضمون و با اندکی [[اختلاف]] در الفاظ آمده است؛ مانند: {{متن حدیث|مَنْ لَمْ يَقُلْ عَلِيٌّ خَيْرُ النَّاسِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۱۳.</ref>. | ||
اولین کتابی که از | این روایت در منابع [[اهل سنت]] از [[علی بن ابیطالب]]{{ع}}، [[حذیفة بن یمان]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، [[عایشه]]، نقل شده است. از آنجا که این حدیث با سند متصل و مرفوع از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده و موضوع آن از مواردی است که رأی و قیاس در آن مجالی ندارد، موقوفه بودن برخی از طرق آن به حجیتش آسیبی نمیرساند<ref>منهج النقد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۳۲۸.</ref>. | ||
از | |||
[[شیخ صدوق]] این روایت را در [[امالی]] از [[عایشه]]، [[حذیفه]]، جابر و [[امام رضا]]{{ع}} نقل کرده است<ref>الأمالی، النص، ص۷۶.</ref>. در کتاب [[احقاق الحق]] بخش اعظمی از اسناد و طرق این روایت تتبع و جمعآوری شده است<ref>احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۵۴؛ ج۱۵، ص۲۶۷؛ ج۲۰، ص۲۶۷؛ ج۲۲، ص۱۸۷؛ ج۲۳، ص۶۱۲؛ ج۳۱، ص۱۲۴.</ref>. [[سیدهاشم بحرانی]] نیز در [[غایة المرام]] طرق و اسانید مختلف آن را نقل کرده است<ref>غایة المرام، ج۵، ص۶.</ref>.<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]] | اولین کتابی که از عالمان شیعه درباره این روایت به رشته تحریر درآمده، کتاب «[[نوادر الاثر فی علی خیر البشر]]» تالیف [[ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ایلاقی]] معروف به [[ابن رازی]] ([[قرن]] ۴ق) است. وی در این کتاب اسناد و طرق مختلف این روایت از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} را جمعآوری کرده است. از میان [[اهل سنت]] نیز قدیمیترین اثر [[روایی]] که به نقل این حدیث پرداخته کتاب «من احادیث خیثمة بن سلیمان بن حیدرة القرشی الأطرابلسی»<ref>ج ۱، ص۲۰۰.</ref> است. پس از وی [[أبومحمد ابن اکفانی]] (م ۵۲۴ق) در کتاب خویش که به «احادیث أبی محمد ابن اکفانی» [[شهرت]] یافته است این [[روایت]] را با همین سند و یک سند دیگر که در طریق هر دو خیثمه قرار دارد نقل کرده است<ref>من حدیث أبی محمد، ابن اکفانی، ج۱، ص۶.</ref>. | ||
از دانشمندان اهل سنت افرادی نظیر [[ابن مردویه]]<ref>مناقب علی بن ابیطالب، ص۱۰۹.</ref>؛ [[خطیب بغدادی]]<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>؛ [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>؛ [[حموینی]]<ref>فرائد السمطین، ج۱، ص۱۵۴.</ref>؛ [[ابن حجر]]<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۹.</ref>؛ [[مولی علی متقی حنفی]]<ref>کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۵.</ref>؛ [[مولی محمد صالح کشفی حنفی]]<ref>مناقب مرتضویه، ص۹۱ متن.</ref>؛ [[مناوی]]<ref>کنوز الحقائق، ص۹۸.</ref> و [[علاءالدین مغلطای]]<ref>اکمال تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۵۲.</ref> این روایت را نقل کردهاند. | |||
[[شیخ صدوق]] این روایت را در [[امالی]] از [[عایشه]]، [[حذیفه]]، جابر و [[امام رضا]]{{ع}} نقل کرده است<ref>الأمالی، النص، ص۷۶.</ref>. در کتاب [[احقاق الحق]] بخش اعظمی از اسناد و طرق این روایت تتبع و جمعآوری شده است<ref>احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۵۴؛ ج۱۵، ص۲۶۷؛ ج۲۰، ص۲۶۷؛ ج۲۲، ص۱۸۷؛ ج۲۳، ص۶۱۲؛ ج۳۱، ص۱۲۴.</ref>. [[سیدهاشم بحرانی]] نیز در [[غایة المرام]] طرق و اسانید مختلف آن را نقل کرده است<ref>غایة المرام، ج۵، ص۶.</ref>.<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref> | |||
== سند حدیث == | |||
همانطور که بیان شد در میان محدثان اهل سنت اولین فردی که این روایت را نقل کرده [[خیثمة بن سلیمان]] است. ابن عساکر وی را یکی از افراد مورد اعتماد دانسته که برای به دست آوردن [[احادیث]] بسیار [[سفر]] کرده و از اساتید در [[شام]]، [[یمن]]، [[بغداد]] و [[کوفه]] استماع نموده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۷ ص۶۸.</ref>. او کتاب بزرگی در بیان [[فضائل]] [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} تألیف کرده که به نام «[[فضائل الصحابة]]»<ref>الأعلام، ج۲، ص۳۲۶.</ref> معروف است البته تنها بخشهایی از آن به صورت پراکنده موجود بوده و به نام «من احادیث خیثمة بن سلیمان» شناخته شده است از عبدالعزیز کتابی درباره او نقل شده که خیثمة را فردی ثقة و مورد [[اطمینان]] و در جرگه [[عابدان]] یاد کرده است. غیث بن علی از استادش خطیب بغدادی توثیق کامل (ثقة ثقة) خیثمه را نقل کرده است که دلالت بر درجه بالای اعتماد او بر خیثمة دارد<ref>لسان المیزان، ج۳، ص۳۸۶.</ref>. پس از وی شاگردش [[ابومحمد ابن اکفانی]] این [[روایت]] را با دو سند ـ که هر دوی آنها را از خیثمه اخذ کرده ـ نقل میکند. [[شخصیت]] وی نیز مورد [[تأیید]] و توثیق واقع شده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۷۳، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ابن قلانسی، ج۱، ص۳۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۵۷۶.</ref>. | |||
[[خطیب بغدادی]] طریق [[جابر بن عبدالله]] در این [[حدیث]] را منحصر در [[ابو محمد]] [[علوی]] دانسته و آن را منکر و جعلی شمرده است<ref>تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۳۳.</ref>؛ ولی [[ابن عساکر]] نقل این روایت از جابر و شریک بن عبدالله را معتبر دانسته است<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>. [[ابن کثیر]] نقل این روایت از [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} و [[حذیفة بن یمان]] را جعلی دانسته و جاعلان آن را به شدت مورد مذمت قرار داده است<ref>البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۵۸.</ref>. [[ابن جوزی]] این روایت را در «موضوعات»<ref>ج ۱، ص۳۸۴.</ref> ذکر کرده و برای [[اثبات]] مدعای خود دلائلی را مطرح است. اکثر دانشمندان اهل سنت با استناد به عبارات ابن جوزی و تضعیفات او، این روایت را جعلی دانستهاند<ref>الکشف الحثیث، ج۱، ص۲۴۳؛ اللآلی المصنوعة، ج۱، ص۳۰۰؛ تنزیه الشریعة المرفوعة، ج۱، ص۳۵۳؛ الفوائد المجموعة، ج۱، ص۳۴۸.</ref>. | |||
باید توجه داشت که ابن جوزی در مواردی دچار [[خطا]] و اشتباهاتی شده که مورد [[انتقاد]] عالمان رجال و حدیث قرار گرفته است<ref>الباعث الحثیث، ص۷۵؛ تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۹۵؛ طبقات الحفاظ، ص۴۸۰؛ اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۹؛ لسان المیزان، ج۲، ص۳۹۸.</ref>. ابن جوزی در موضوعات از [[محمد بن کثیر کوفی]]، [[محمد بن شجاع ثلجی]]، [[حفص بن عمر کوفی]]، [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]، [[احمدبن ابونصر ذارع]] و احمدبن سالم نام برده و با تضعیف ایشان صدور روایت را از [[رسول خدا]]{{صل}} صحیح نمیداند<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۴۸.</ref>. در ذیل دلائل تضعیف شخصیتهای یاد شده به همراه بررسی و نقد آن مطرح میشود: | |||
# [[محمد بن کثیر قرشی کوفی]]: در میان کتب رجالی در [[تفسیر]] جرح و تضعیف او آمده که وی اولاً [[شیعه]] بوده و ثانیاً منکر الحدیث است. در مورد منکر الحدیث بودن او به همین [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} تمسک شده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۸.</ref>؛ ولی این [[استدلال]] درست نیست؛ چراکه [[شیعی]] بودن نمیتواند دلیل بر [[ضعف]] راوی باشد<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۴.</ref>؛ به ویژه این که وی توسط [[ابن معین]] ـ که از او به عنوان [[امام]] [[جرح و تعدیل]] یاد شده و از متشددین است ـ [[توثیق]] شده است<ref>تاریخ ابن معین، ج۳، ص۴۷۸، رقم ۸۰۹۸.</ref>. | |||
# [[محمد بن شجاع ثلجی]]: وی متهم به جعل روایت در مسئله تشبیه و نسبت دادن آن به [[اهل حدیث]] و همچنین نقل احادیث منکر است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۲۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۶۲.</ref>. این در حالی است که [[ذهبی]] وی را با عناوینی همچون [[فقیه]]، نامدار، دریای [[دانش]]، فردی متعبد و [[شبزندهدار]] و [[قاری]] [[قرآن کریم]] معرفی کرده و میافزاید که او در حال [[سجده]] از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۳۷۹.</ref>. با توجه به مطالبی که در کتب رجال در مورد [[مخالفت]] محمد بن شجاع ثلجی با [[احمد بن حنبل]] و [[امام شافعی]] گفته شده و [[اعتقاد]] او در مسئله مخلوق بودن قرآن و حادث بودن آن<ref>میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۷۷.</ref> چنین مینماید که این اتهامات بیشتر در جهت ضربه زدن به [[شخصیت]] او بوده است تا ارزیابی او. روشن است که جرح در چنین مواردی که برخاسته از [[عداوت]] و [[اختلاف]] نظر است ارزشی ندارد<ref>الرفع و التکمیل، ج۱، ص۴۰۹.</ref> | |||
# [[حفص بن عمر]]: وی [[حفص بن عمر بن عبدالعزیز الدوری]] است که [[ابن جوزی]] با [[لقب]] «الکوفی» و اطلاق {{عربی|لَيْسَ بِشَيْءٍ}} او را تضعیف کرده است. در حالی که حفص بن عمر، فردی ثقه و مورد [[اطمینان]] بوده و [[ابوحاتم]] او را توثیق کرده<ref>الجرح و التعدیل، ج۳، ص۱۸۴، رقم ۷۲۹.</ref> و [[ابن حنبل]] از او اخذ روایت کرده<ref>سؤالات ابی داوود للامام احمد، ج۱، ص۳۷۰، رقم ۵۸۲.</ref> و [[کتابت حدیث]]<ref>تاریخ بغداد، بشار، ج۹، ص۸۹، رقم ۴۲۷۱.</ref> نموده است. با وجود تعابیری که در مورد او به کار رفته، جایی برای تردید در وثاقت او نیست<ref>ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۵۴۱، رقم ۱۵۹؛ التراجم الساقطة، ج۱، ص۲۴۱، رقم ۱۴۳.</ref>. | |||
# [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]: ایشان به [[اتهام]] جعل دو [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} و {{متن حدیث|عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ يَخْتِمُونَ الْأَوْصِيَاءَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ}} تضعیف شده است. از آنجا که دلیلی بر مجعول بودن این دو [[حدیث]] وجود ندارد، تضعیف مزبور نیز فاقد [[ارزش]] [[علمی]] است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۲۱.</ref>. | |||
# [[احمد بن ابونصر ذارع]]: برخی او را «منکر الحدیث»<ref>تاریخ بغداد، ج۶، ص۴۱۲.</ref>، نقلکننده [[اباطیل]] و [[دجال]] خوانده<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۶۱، رقم ۶۴۴؛ موسوعة أقوال أبی الحسن، ج۱، ص۱۰۱، رقم ۳۹۵.</ref> و تضعیف کردهاند. | |||
# [[احمد بن سالم ابو سمره]]: [[ذهبی]] با نسبت دادن مناکیر، {{عربی|لَهُ مَنَاكِيرُ}} به احمد بن سالم، وی را تضعیف کرده و دلیل تضعیفش را نقل روایت در [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان کرده است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۹۹، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۱، ص۲۷۷؛ لسان المیزان، ابی غده، ج۱، ص۴۶۶.</ref>. در علم حدیث برای منکر، تعاریف متعددی بیان شده است از جمله اینکه: راوی آن دارای اغلاط فاحش یا [[غفلت]] بسیار و یا [[فسق]] آشکار باشد. برخی دیگر، حدیث منکر را آن دانستهاند که راوی [[ضعیف]]، روایتی را نقل کند که مخالف روایتی باشد که فرد ثقه نقل کرده است؛ یا روایتی است که فرد غیر معروف یا موصوف به [[سوء]] [[حفظ]]، آن را نقل کرده و یا اینکه برخی از اساتید او، تضعیف شده، و [[شاهد]] و متابعی برای آن نباشد<ref>معجم المصطلحات الحدیثیة، ص٧٩٠.</ref>. | |||
چنانکه گفته شد محور جرح در سه نفر اخیر، نقل روایات مناقب [[علی بن ابیطالب]] و [[اهل بیت]]{{عم}} است. در واقع بازگشت آن به بحث دخالت [[مذهب]] و [[اعتقاد]] راوی در [[جرح و تعدیل]] اوست که بر اساس [[موازین]] علم حدیث فاقد اعتبار است<ref>ر.ک: فتح الملک العلی، ص۹۶.</ref>. مضاف بر اینکه این [[حدیث]] از طرق متعدد نقل شده که از اسباب تقویت حدیث به شمار میرود، به ویژه این که در مورد [[روایات]] [[فضایل]]، قاعده [[تساهل]] نیز [[حاکم]] است<ref>الأجوبة العراقیة، ج۱، ص۴۳؛ الصواعق المحرقة، ص۳۷۸.</ref>. | |||
مدلول حدیث: دلالت این حدیث بر [[افضلیت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آشکار است و با توجه به [[شرط افضلیت در امامت]]، بر [[امامت]] آن حضرت نیز بر دلالت میکند، چنانکه عالمان شیعه با استناد به این حدیث، بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[استدلال]] کردهاند<ref>تفضیل أمیر المؤمنین{{ع}}، ص۳۴؛ مناقب آل أبی طالب{{ع}}، ج۳، ص۶۷؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۴۱ و ۴۵؛ اعلام الوری، النص، ص۱۶۰؛ الطرائف، ج۱، ص۸۸.</ref>. | |||
دلالت این [[روایت]] بر [[افضلیت]] نسبی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جانب [[اهل سنت]] نیز پذیرفته شده است. [[شمس الدین ذهبی]] به [[حق]] بودن مضمون روایت [[اذعان]] کرده و بر اساس آن علی{{ع}} را بهترین فرد در [[زمان]] خودش معرفی کرده نه بهترین فرد به طور مطلق<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۲۰۵.</ref>. [[ذهبی]] در جای دیگر با بیان روایتی که در آن عبارت {{متن حدیث|كُنَّا نَعُدُّ عَلِيّاً مِنْ خِيَارِنَا}} آمده، معنای آن را حق دانسته است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. برخی از اهل سنت و جماعت به [[افضلیت علی]]{{ع}} پس از [[ابوبکر]] و عمر [[عقیده]] دارند لکن در تقدمشان بر عثمان [[اختلاف]] کردهاند<ref>شرح المنظومة البیقونیة، ص۸.</ref>. | |||
این گونه تقییدها که با ظاهر حدیث مخالف بوده و دلیل معتبری هم ندارد، فاقد اعتبار است، افزون بر این، روایات بسیاری نیز که بیانگر مضمون این حدیث بوده و مدلولشان غیرقابل تقیید است، دلیل دیگری بر نادرستی اینگونه تقییدهاست مانند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ تَرَكَ بَعْدِي}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۶-۵۷.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرِ الْأَوْصِيَاءِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۰.</ref>. | این گونه تقییدها که با ظاهر حدیث مخالف بوده و دلیل معتبری هم ندارد، فاقد اعتبار است، افزون بر این، روایات بسیاری نیز که بیانگر مضمون این حدیث بوده و مدلولشان غیرقابل تقیید است، دلیل دیگری بر نادرستی اینگونه تقییدهاست مانند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ تَرَكَ بَعْدِي}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۶-۵۷.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرِ الْأَوْصِيَاءِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۰.</ref>. | ||
نکته آخر اینکه عبارت حدیث، {{عربی|عَلِيٌّ خَيْرُ أَصْحَابِي}} نیست که به امثال ابوبکر و عمر، تقیید زده شود، بلکه {{متن حدیث|خَيْرُ الْبَشَرِ}} است و مدلول آن [[برتری علی]]{{ع}} بر همه افراد [[بشر]] غیر از [[رسول اکرم]]{{صل}} است. لازمه | |||
نکته آخر اینکه عبارت حدیث، {{عربی|عَلِيٌّ خَيْرُ أَصْحَابِي}} نیست که به امثال ابوبکر و عمر، تقیید زده شود، بلکه {{متن حدیث|خَيْرُ الْبَشَرِ}} است و مدلول آن [[برتری علی]]{{ع}} بر همه افراد [[بشر]] غیر از [[رسول اکرم]]{{صل}} است. لازمه مقید کردن آن به [[ابوبکر]] و عمر، [[برتری]] آن دو بر [[پیامبران]] است که نادرستی آن [[اجماعی]] است<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۳]]، ص ۳۸۵.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||