پرش به محتوا

جنگ جمل: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ ژانویهٔ ۲۰۲۵
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۳: خط ۲۳:


=== نقش عبدالله بن عامر؛ والی بصره در جنگ جمل ===
=== نقش عبدالله بن عامر؛ والی بصره در جنگ جمل ===
{{همچنین|عبدالله بن عامر بن کریز}}
هنگامی که خبر [[بیعت مردم با علی]]{{ع}}، به عبدالله بن عامر [[والی بصره]] رسید، مطمئن بود علی{{ع}} [[امارت بصره]] را از او خواهد گرفت. از این روی [[مردم]] را جمع کرد و بالای [[منبر]] خطاب به مردم گفت: [[خلیفه]] شما [[عثمان]]، [[مظلوم]] کشته شد و [[بیعت]] او بر [[ذمه]] شماست. حمایت از وی بعد از [[مرگ]] مانند حمایت در [[زمان]] [[حیات]] است و آن حقی که دیروز بر شما داشتم امروز نیز دارم. مردم با علی بیعت کردند و ما جزء خون‌خواهان عثمان هستیم؛ پس آماده [[جنگ]] باشید. مردم با این سخنان او به مخالفت برخواستند.
هنگامی که خبر [[بیعت مردم با علی]]{{ع}}، به عبدالله بن عامر [[والی بصره]] رسید، مطمئن بود علی{{ع}} [[امارت بصره]] را از او خواهد گرفت. از این روی [[مردم]] را جمع کرد و بالای [[منبر]] خطاب به مردم گفت: [[خلیفه]] شما [[عثمان]]، [[مظلوم]] کشته شد و [[بیعت]] او بر [[ذمه]] شماست. حمایت از وی بعد از [[مرگ]] مانند حمایت در [[زمان]] [[حیات]] است و آن حقی که دیروز بر شما داشتم امروز نیز دارم. مردم با علی بیعت کردند و ما جزء خون‌خواهان عثمان هستیم؛ پس آماده [[جنگ]] باشید. مردم با این سخنان او به مخالفت برخواستند.


خط ۳۲: خط ۳۳:


=== [[توطئه]] [[معاویه]] در تحریک [[طلحه]] و [[زبیر]] ===
=== [[توطئه]] [[معاویه]] در تحریک [[طلحه]] و [[زبیر]] ===
{{همچنین|معاویه}}
معاویه پس از آن‌که [[آگاهی]] یافت گروهی در [[مدینه]] با [[حکومت علی]]{{ع}} مخالفند و اظهارات طلحه و زبیر نیز به وی رسیده بود، فهمید طلحه و زبیر به خاطر اینکه از [[امارت]] محروم‌اند، آرام نخواهند نشست. از این روی در صدد توطئه و تحریک [[مخالفان امام علی]]{{ع}} برآمد. وی در نامه‌هایی که به [[طلحة بن عبیدالله]]، [[زبیر بن عوام]]، [[سعید بن عاص]]، [[عبدالله بن عامر بن کریز]]، [[ولید بن عقبه]] و [[یعلی بن منیه]] نوشت، آنها را بر مخالفت با علی و رسیدن به [[قدرت]] تحریک کرد.
معاویه پس از آن‌که [[آگاهی]] یافت گروهی در [[مدینه]] با [[حکومت علی]]{{ع}} مخالفند و اظهارات طلحه و زبیر نیز به وی رسیده بود، فهمید طلحه و زبیر به خاطر اینکه از [[امارت]] محروم‌اند، آرام نخواهند نشست. از این روی در صدد توطئه و تحریک [[مخالفان امام علی]]{{ع}} برآمد. وی در نامه‌هایی که به [[طلحة بن عبیدالله]]، [[زبیر بن عوام]]، [[سعید بن عاص]]، [[عبدالله بن عامر بن کریز]]، [[ولید بن عقبه]] و [[یعلی بن منیه]] نوشت، آنها را بر مخالفت با علی و رسیدن به [[قدرت]] تحریک کرد.


خط ۵۳: خط ۵۵:
با امکاناتی که از سوی [[کارگزاران]] [[عثمان]] فراهم شد، [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] آماده حرکت به سوی بصره شدند. منادی عایشه ندا در داد که مادر مؤمنان و طلحه و زبیر آهنگ بصره دارند. هر کسی می‌خواهد [[اسلام]] را [[عزت]] دهد و با [[منحرفان]] از [[دین]] [[جنگ]] کند و [[انتقام]] خون عثمان را بگیرد و مرکب و لوازم ندارد بیاید، آنان ششصد نفر را بر ششصد شتر سوار کردند و در مجموع هزار نفر شدند. (برخی نیز گفته‌اند نهصد نفر بودند) همگی از [[اهل مکه]] و [[مدینه]] و چون حرکت کردند، [[مردم]] دیگری هم به ایشان پیوستند و جمع آنها به سه هزار نفر رسید. [[یعلی بن منیه]] به زبیر چهارصد هزار درهم و برای هفتاد نفر از [[قریشیان]] مرکب فراهم ساخت و به عایشه هم شتر نری که نامش عسکر بود داد. گفته‌اند آن را به دویست دینار خرید.
با امکاناتی که از سوی [[کارگزاران]] [[عثمان]] فراهم شد، [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] آماده حرکت به سوی بصره شدند. منادی عایشه ندا در داد که مادر مؤمنان و طلحه و زبیر آهنگ بصره دارند. هر کسی می‌خواهد [[اسلام]] را [[عزت]] دهد و با [[منحرفان]] از [[دین]] [[جنگ]] کند و [[انتقام]] خون عثمان را بگیرد و مرکب و لوازم ندارد بیاید، آنان ششصد نفر را بر ششصد شتر سوار کردند و در مجموع هزار نفر شدند. (برخی نیز گفته‌اند نهصد نفر بودند) همگی از [[اهل مکه]] و [[مدینه]] و چون حرکت کردند، [[مردم]] دیگری هم به ایشان پیوستند و جمع آنها به سه هزار نفر رسید. [[یعلی بن منیه]] به زبیر چهارصد هزار درهم و برای هفتاد نفر از [[قریشیان]] مرکب فراهم ساخت و به عایشه هم شتر نری که نامش عسکر بود داد. گفته‌اند آن را به دویست دینار خرید.


کسانی که از [[حکومت علی]]{{ع}} ناراضی بودند زمانی که از [[مخالفت]] عایشه [[آگاه]] شدند به سرعت خود را به مکه رسانده و از خون‌خواهان عثمان حمایت کردند؛ از جمله اینها [[مروان بن حکم]]، [[سعید بن عاص]]، عبدالرحمان بن عتاب بن اسید و [[مغیرة بن شعبه]] بودند. مغیره از کسانی بود که [[مردم]] را بر خون‌خواهی عثمان تحریص و آنان را به [[قیام]] [[دعوت]] می‌کرد و بعد خود راه طائف را در پیش گرفت و از هر دو گروه جدا شد<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۲، ص۲۲۳.</ref>. مغیره به خاطر کناره‌گیری‌اش از صحنه‌های [[سیاسی]] و به [[انتظار]] فرصت نشستن به ذکاوت و هوشمندی [[شهرت]] یافت. او جزو مخالفان علی{{ع}} بود و به [[مکه]] آمد و مردم را برای شرکت در جمع [[شورشیان]] [[تشویق]] می‌کرد؛ ولی در جمع آنها برای خود موقعیت مناسبی نمی‌دید و با ترکیبی که [[رهبران]] [[شورشی]] داشتند، [[موفقیت]] آنان برای وی مورد تردید بود. حرکت به سوی [[بصره]] برای مغیره نیز خوشایند نبود؛ زیرا وی به خاطر کار خلافی که در هنگام [[حکومت]] بر بصره انجام داده بود، از کار برکنار شد و در نتیجه [[آینده]] خوبی را در بصره برای خود نمی‌دید. از این روی راه طائف را پیش گرفت و زمانی که [[بسر بن ارطات]] به طائف [[یورش]] برد، از او استقبال کرد و با به حکومت رسیدن [[معاویه]] [[حاکم کوفه]] گردید<ref>ثقفی، الغارات، ص۴۱۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴.</ref>. عبدالرحمان بن عتاب نیز که در این واقعه موقعیت مناسبی به دست آورده و بر اثر [[اختلاف]] [[طلحه]] و [[زبیر]] پیشنماز جمع شده بود، تا آخر راه با [[ناکثین]] بود و در [[جنگ جمل]] کشته شد.
کسانی که از [[حکومت علی]]{{ع}} ناراضی بودند زمانی که از [[مخالفت]] عایشه [[آگاه]] شدند به سرعت خود را به مکه رسانده و از خون‌خواهان عثمان حمایت کردند؛ از جمله اینها [[مروان بن حکم]]، [[سعید بن عاص]]، عبدالرحمان بن عتاب بن اسید و [[مغیرة بن شعبه]] بودند. مغیره از کسانی بود که [[مردم]] را بر خون‌خواهی عثمان تحریص و آنان را به [[قیام]] [[دعوت]] می‌کرد و بعد خود راه طائف را در پیش گرفت و از هر دو گروه جدا شد<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۲، ص۲۲۳.</ref>. مغیره به خاطر کناره‌گیری‌اش از صحنه‌های [[سیاسی]] و به [[انتظار]] فرصت نشستن به ذکاوت و هوشمندی [[شهرت]] یافت. او جزو مخالفان علی{{ع}} بود و به [[مکه]] آمد و مردم را برای شرکت در جمع [[شورشیان]] [[تشویق]] می‌کرد؛ ولی در جمع آنها برای خود موقعیت مناسبی نمی‌دید و با ترکیبی که [[رهبران]] [[شورشی]] داشتند، [[موفقیت]] آنان برای وی مورد تردید بود. حرکت به سوی [[بصره]] برای مغیره نیز خوشایند نبود؛ زیرا وی به خاطر کار خلافی که در هنگام [[حکومت]] بر بصره انجام داده بود، از کار برکنار شد و در نتیجه [[آینده]] خوبی را در بصره برای خود نمی‌دید. از این روی راه طائف را پیش گرفت و زمانی که [[بسر بن ارطات]] به طائف [[یورش]] برد، از او استقبال کرد و با به حکومت رسیدن [[معاویه]] [[حاکم کوفه]] گردید<ref>ثقفی، الغارات، ص۴۱۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴.</ref>. عبدالرحمان بن عتاب نیز که در این واقعه موقعیت مناسبی به دست آورده و بر اثر [[اختلاف]] [[طلحه]] و [[زبیر]] پیشنماز جمع شده بود، تا آخر راه با [[ناکثین]] بود و در جنگ جمل کشته شد.


[[مروان]] از شخصیت‌هایی بود که مدتی [[مشاور]] [[عثمان]] و از [[خواص]] او به شمار می‌رفت. وی می‌دانست که [[عایشه]]، طلحه و زبیر مردم را علیه عثمان تحریک کرده‌اند. او به خوبی به یاد داشت که از عایشه برای [[نجات]] عثمان کمک خواست، ولی از جانب شورشیان خطری متوجه او نبود وی در پی فرصت بود که [[کینه]] خود را ابراز کند. هنگام برپایی نماز در صدد ایجاد [[تفرقه]] بین طلحه و زبیر برآمد و خود گفته است که در هنگام [[جنگ جمل]] [[طلحه]] را با تیر زده است<ref>الجمل، ص۲۰۴.</ref>.
[[مروان]] از شخصیت‌هایی بود که مدتی [[مشاور]] [[عثمان]] و از [[خواص]] او به شمار می‌رفت. وی می‌دانست که [[عایشه]]، طلحه و زبیر مردم را علیه عثمان تحریک کرده‌اند. او به خوبی به یاد داشت که از عایشه برای [[نجات]] عثمان کمک خواست، ولی از جانب شورشیان خطری متوجه او نبود وی در پی فرصت بود که [[کینه]] خود را ابراز کند. هنگام برپایی نماز در صدد ایجاد [[تفرقه]] بین طلحه و زبیر برآمد و خود گفته است که در هنگام جنگ جمل [[طلحه]] را با تیر زده است<ref>الجمل، ص۲۰۴.</ref>.


[[شورشیان]] حرکت کردند، «آبان» و «ولید» پسران عثمان نیز با آنان بودند. راهنمای ایشان مردی بود از [[قبیله]] عُرَیْنَه. وی همان کسی است که شتر عایشه را از او خریدند. مرد عُرَنی گوید: چون به ناحیه حَوْأَبْ رسیدیم و کنار آب آن ایستادیم، سگ‌های آنجا پارس کردند و به سوی ما خیز برداشتند. پرسیدند نام این آب‌گاه چیست؟ گفتم: حَوْأب. ناگاه [[عایشه]] فریاد کشید و {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> بر زبان آورد و گفت: بدون [[شک]] من همانم که شنیدم [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: «گویا یکی از شماست که سگ‌های حوأب بر او پارس می‌کنند بر حذر باش ای حمیراء (عایشه) که تو آن باشی!»<ref>{{متن حدیث|كَأَنِّي باحداكنّ قَدْ نبحها كِلَابُ الْحَوْأَبِ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَكُونِي أَنْتَ يَا حُمَيْرَاءُ }}</ref> آن‌گاه بر دست شتر خود کوفت و آن را به زانو درآورد و گفت مرا برگردانید که من همانم<ref>ابن قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص، ۱۸۱، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص١٠٧.</ref>.
[[شورشیان]] حرکت کردند، «آبان» و «ولید» پسران عثمان نیز با آنان بودند. راهنمای ایشان مردی بود از [[قبیله]] عُرَیْنَه. وی همان کسی است که شتر عایشه را از او خریدند. مرد عُرَنی گوید: چون به ناحیه حَوْأَبْ رسیدیم و کنار آب آن ایستادیم، سگ‌های آنجا پارس کردند و به سوی ما خیز برداشتند. پرسیدند نام این آب‌گاه چیست؟ گفتم: حَوْأب. ناگاه [[عایشه]] فریاد کشید و {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> بر زبان آورد و گفت: بدون [[شک]] من همانم که شنیدم [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: «گویا یکی از شماست که سگ‌های حوأب بر او پارس می‌کنند بر حذر باش ای حمیراء (عایشه) که تو آن باشی!»<ref>{{متن حدیث|كَأَنِّي باحداكنّ قَدْ نبحها كِلَابُ الْحَوْأَبِ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَكُونِي أَنْتَ يَا حُمَيْرَاءُ }}</ref> آن‌گاه بر دست شتر خود کوفت و آن را به زانو درآورد و گفت مرا برگردانید که من همانم<ref>ابن قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص، ۱۸۱، ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص١٠٧.</ref>.
خط ۷۱: خط ۷۳:


== نزدیک شدن [[بیعت‌شکنان]] به [[بصره]] ==
== نزدیک شدن [[بیعت‌شکنان]] به [[بصره]] ==
{{همچنین|عثمان بن حنیف}}
وقتی که [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] به چاه [[ابوموسی]] که نزدیک بصره بود، رسیدند، [[عمیر بن عبدالله تمیمی]] آنها را دید و گفت: ای مادر مؤمنان تو را [[سوگند]] می‌دهم که پیش قومی که از قبل هیچ کس را آنجا نفرستاده‌ای نروی و پیشاپیش ابن عامر را که در بصره دست پروردگانی دارد بفرست و باید او برود. عایشه برابر این پیشنهاد عمل کرد و ابن عامر را فرستاد و نامه‌ای نیز به بزرگان بصره مانند [[احنف بن قیس]] و امثال او نوشت و خود توقف کرد<ref>نویری، نهایة الإرب، ج۵، ص۱۱۹.</ref>. طلحه و زبیر نیز نامه‌ای به [[عثمان بن حنیف]] استاندار علی{{ع}} بر بصره نوشتند و از او خواستند که [[دارالاماره]] را برای آنها تخلیه کند.
وقتی که [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] به چاه [[ابوموسی]] که نزدیک بصره بود، رسیدند، [[عمیر بن عبدالله تمیمی]] آنها را دید و گفت: ای مادر مؤمنان تو را [[سوگند]] می‌دهم که پیش قومی که از قبل هیچ کس را آنجا نفرستاده‌ای نروی و پیشاپیش ابن عامر را که در بصره دست پروردگانی دارد بفرست و باید او برود. عایشه برابر این پیشنهاد عمل کرد و ابن عامر را فرستاد و نامه‌ای نیز به بزرگان بصره مانند [[احنف بن قیس]] و امثال او نوشت و خود توقف کرد<ref>نویری، نهایة الإرب، ج۵، ص۱۱۹.</ref>. طلحه و زبیر نیز نامه‌ای به [[عثمان بن حنیف]] استاندار علی{{ع}} بر بصره نوشتند و از او خواستند که [[دارالاماره]] را برای آنها تخلیه کند.


خط ۱۵۲: خط ۱۵۵:
چون [[امیرمؤمنان]]، نامه‌های [[پیروزی]] را نوشت، در میان [[مردم]] به سخنرانی برخاست و [[خداوند متعال]] را [[حمد]] کرد و بر او ثنا گفت و بر محمد و خاندانش [[درود]] فرستاد. سپس فرمود: "اما بعد؛ به‌راستی که [[خداوند]]، [[بخشنده]] [[مهربان]] و عزیزِ صاحب [[انتقام]] است. گذشت و [[آمرزش]] خود را برای [[اهل]] [[طاعت]] نهاده و [[عذاب]] و کیفرش را برای کسی که [[نافرمانی]] کند و دستورش را [[مخالفت]] نماید و در [[دین]]، [[بدعت]] گذارَد. [[صالحان]] با [[رحمت]] او مدد یافتند. ای اهل بصره! خداوند، مرا بر شما [[قدرت]] بخشید و شما را به خاطر رفتارتان [[تسلیم]] کرد. پس مبادا به کارهایی مانند کارهای گذشته باز گردید؛ چراکه شما نخستین کسانی بودید که [[پیکار]] و [[اختلاف]] را آغاز کردید و [[حق]] و [[انصاف]] را کنار نهادید"<ref>الجمل، ص۴۰۰.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص۳۷۵.</ref>
چون [[امیرمؤمنان]]، نامه‌های [[پیروزی]] را نوشت، در میان [[مردم]] به سخنرانی برخاست و [[خداوند متعال]] را [[حمد]] کرد و بر او ثنا گفت و بر محمد و خاندانش [[درود]] فرستاد. سپس فرمود: "اما بعد؛ به‌راستی که [[خداوند]]، [[بخشنده]] [[مهربان]] و عزیزِ صاحب [[انتقام]] است. گذشت و [[آمرزش]] خود را برای [[اهل]] [[طاعت]] نهاده و [[عذاب]] و کیفرش را برای کسی که [[نافرمانی]] کند و دستورش را [[مخالفت]] نماید و در [[دین]]، [[بدعت]] گذارَد. [[صالحان]] با [[رحمت]] او مدد یافتند. ای اهل بصره! خداوند، مرا بر شما [[قدرت]] بخشید و شما را به خاطر رفتارتان [[تسلیم]] کرد. پس مبادا به کارهایی مانند کارهای گذشته باز گردید؛ چراکه شما نخستین کسانی بودید که [[پیکار]] و [[اختلاف]] را آغاز کردید و [[حق]] و [[انصاف]] را کنار نهادید"<ref>الجمل، ص۴۰۰.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص۳۷۵.</ref>


== آثار شوم [[جنگ جمل]] ==
== آثار شوم جنگ جمل ==
برخی از آثار منفی جنگ جمل بر [[جامعه اسلامی]] عبارت است از:
برخی از آثار منفی جنگ جمل بر [[جامعه اسلامی]] عبارت است از:
# ماجرای کشته شدن عثمان به نحوی گسترش یافت که به موضوع [[سیاسی]] بزرگی مبدّل گردید و جریان‌های مخالفی را در گفته و عمل در مسیر حرکت [[اسلامی]] به دنبال داشت و [[معاویة بن ابی سفیان]] در انتظار فرصت بود تا روند [[انحراف]] خونین [[جمل]] را تکمیل سازد.
# ماجرای کشته شدن عثمان به نحوی گسترش یافت که به موضوع [[سیاسی]] بزرگی مبدّل گردید و جریان‌های مخالفی را در گفته و عمل در مسیر حرکت [[اسلامی]] به دنبال داشت و [[معاویة بن ابی سفیان]] در انتظار فرصت بود تا روند [[انحراف]] خونین [[جمل]] را تکمیل سازد.
# با رواج [[حقد]] و [[کینه]] میان [[مسلمانان]] باب [[جنگ]] و [[خونریزی]] میانشان گشوده شد و بدین‌سان، بین خود مردم بصره و میان اهالی سایر شهرهای اسلامی [[تفرقه]] و پراکندگی به وجود آمد و برخی به خون‌خواهی [[فرزندان]] خود از بعضی دیگر برخاستند در صورتی که مسلمانان به ریختن [[خون]] آنها مجبور بودند.
# با رواج [[حقد]] و [[کینه]] میان [[مسلمانان]] باب [[جنگ]] و [[خونریزی]] میانشان گشوده شد و بدین‌سان، بین خود مردم بصره و میان اهالی سایر شهرهای اسلامی [[تفرقه]] و پراکندگی به وجود آمد و برخی به خون‌خواهی [[فرزندان]] خود از بعضی دیگر برخاستند در صورتی که مسلمانان به ریختن [[خون]] آنها مجبور بودند.
# جبهه انحراف داخلی جامعه اسلامی وسعت یافت و کار شکنی‌ها در برابر [[حکومت امام علی]] {{ع}} فزونی گرفت و پس از آن‌که [[معاویه]] در [[شام]] از [[بیعت با امام]] [[سرپیچی]] کرد، جبهه دیگری گشوده شد که به محدودیت توسعه خارجی و کارهای [[اصلاح‌گرانه]] و پیشرفته‌ای که امکان [[رشد]] در جامعه اسلامی داشت، انجامید.
# جبهه انحراف داخلی جامعه اسلامی وسعت یافت و کار شکنی‌ها در برابر [[حکومت امام علی]] {{ع}} فزونی گرفت و پس از آن‌که [[معاویه]] در [[شام]] از [[بیعت با امام]] [[سرپیچی]] کرد، جبهه دیگری گشوده شد که به محدودیت توسعه خارجی و کارهای [[اصلاح‌گرانه]] و پیشرفته‌ای که امکان [[رشد]] در جامعه اسلامی داشت، انجامید.
# [[کینه‌توزی]] و انحراف، راه [[مخالفان]] سیاسی را گشود تا فورا به برگرفتن [[سلاح]] و جنگ و خونریزی [[متوسل]] شوند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]]، ص۲۸۳.</ref>.
# [[کینه‌توزی]] و انحراف، راه مخالفان سیاسی را گشود تا فورا به برگرفتن [[سلاح]] و جنگ و خونریزی [[متوسل]] شوند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[‌پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌پیشوایان هدایت ج۲]]، ص۲۸۳.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۳۱٬۵۲۵

ویرایش