←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
سوای از این وفود که به قصد اظهار مسلمانی انجام گرفت، برخی از وفدها نه به منظور اظهار مسلمانی، بلکه به قصد اظهار تبعیت از [[دولت نبوی]]{{صل}} انجام گرفت که وفد [[امیران]] [[ایله]] و [[جرباء]] و [[اذرح]] در [[زمان]] [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] از آن جمله بود. این افراد در تبوک، نزد حضرت آمدند و در ازای قبول پرداخت [[جزیه]] با ایشان [[پیمان]] بستند. [[امیر]] [[ایله]] در این [[زمان]] [[یوحنا]] پسر [[رؤیة بن نفاثه]] از [[جذام]] بود. او استری سفید به [[پیامبر]]{{صل}} بخشید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. علاوه بر این جمع، گروه کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | سوای از این وفود که به قصد اظهار مسلمانی انجام گرفت، برخی از وفدها نه به منظور اظهار مسلمانی، بلکه به قصد اظهار تبعیت از [[دولت نبوی]]{{صل}} انجام گرفت که وفد [[امیران]] [[ایله]] و [[جرباء]] و [[اذرح]] در [[زمان]] [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] از آن جمله بود. این افراد در تبوک، نزد حضرت آمدند و در ازای قبول پرداخت [[جزیه]] با ایشان [[پیمان]] بستند. [[امیر]] [[ایله]] در این [[زمان]] [[یوحنا]] پسر [[رؤیة بن نفاثه]] از [[جذام]] بود. او استری سفید به [[پیامبر]]{{صل}} بخشید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. علاوه بر این جمع، گروه کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی جذام و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}== | |||
از نخستین تعاملات این [[قوم]] با [[رسول خدا]]{{صل}} و نقشآفرینی ایشان در حوادث و وقایع دوران [[نبوی]]{{صل}} –همانگونه که پیش از این بدان پرداخته شد- میتوان به خبر وفد [[رفاعة بن زید جذامی]] به [[مدینه]] اشاره کرد. او پس از [[مسلمانی]]، از [[پیامبر]]{{صل}} نامهای دریافت کرد تا قومش را به [[اسلام]] [[دعوت]] کند. [[رفاعه]] سپس همراه با [[نامه پیامبر]]{{صل}} به میان قوم خود بنی ضبیب رفت و آنان را به اسلام دعوت کرد. ایشان نیز بیدرنگ [[مسلمان]] شدند و سپس همگی در [[حرة الرجلاء]] ساکن شدند.<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷. برخی از نقلها حاکی از آن است که وی از پیامبر{{صل}} اجازه اقامت در مدینه را گرفت. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰)</ref> همزمان با این واقعه نخستین [[رویارویی]] [[یاران پیامبر]]{{صل}} با بنی جذام نیز اتفاق افتاد. بر پایه برخی گزارشات، [[دحیة بن خلیفه کلبی]] –نماینده رسول خدا{{صل}} نزد [[قیصر روم]]- در راه بازگشت از [[سفر]] خود از [[روم]]، در منطقه «[[شنار]]»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.</ref> مورد هجمه جمعی از [[مردم]] جذام از تیره [[بنی ضلیع]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.</ref> به [[رهبری]] [[هنید بن عارض]] و پسرش عارض بن هنید قرار گرفت و [[اموال]] و جامههای اهدایی [[قیصر]] همراه او توسط جذامیها به [[غارت]] رفت. [[دحیه]] کلبی در حالی که جز [[لباس]] کهنه و مندرسی که بر تن داشت، چیزی همراه نداشت، به مدینه نزد پیامبر{{صل}} بازگشت و به شرح ما وقع پرداخت<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵-۵۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۲-۶۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.</ref>. حضرت هم پس از شنیدن این خبر، گروهی پانصد نفره ای<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref> را در [[جمادی الاخر]] [[سال ششم هجری]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۷.</ref> به [[سرپرستی]] [[زید بن حارثه]] جهت سرکوبی مهاجمان روانه [[دیار]] بنی جذام کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱؛ محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۸۸. بنا بر برخی نقلها، پس از این واقعه، افراد تازه مسلمان قبیله جذام به کسانی که اموال دحیه کلبی را غارت کرده بودند، حمله بردند؛ اما غارتگران فرار کردند و پراکنده شدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.) زید بن حارثه، موضوع حمله قبیله رفاعه بن زید جذامی و فرار غارتگران اموال دحیه کلبی را به اطلاع پیامبر{{صل}} رساند. پس از این گزارش، رسول خدا{{صل}} زید را به همراه پانصد نفر، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۴۶). در جمادی الآخر سال ششم هجری برای سرکوبی و دستگیری غارتگران اعزام فرمود و دحیه کلبی را نیز همراه او فرستاد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۱)</ref>. زید با [[راهنمایی]] مردی از [[بنی عذره]] خود را به محل استقرار هنید بن عارض و همراهانش رساند و سپیده دم بر آنان تاخت. هنید و پسرش عارض و گروه زیادی از همراهانشان کشته شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref> و [[غنایم]] بسیاری که تعداد آن را هزار شتر و پنج هزار گوسفند گفتهاند همراه با یکصد نفر [[زن]] و بچه به دست [[سپاه]] [[مسلمین]] افتاد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۵۸؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref>. با انتشار این خبر، بنی ضبیب –از شاخههای بنی جذام- به [[فرماندهی]] حبان بن مله و پسرش، جهت [[نبرد]] با [[زید بن حارثه]] و [[آزادی]] [[اسرا]] دست به کار شدند. تصمیم این گروه بر این قرار گرفت که آنان ابتدا به [[مسلمانان]] نزدیک شوند و تنها حبان بن مله با مسلمانان صحبت کند و سپس در [[فرصت]] مناسب با رمز «قودی» به مسلمانان [[حمله]] برند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ «قودی» یعنی «بکش»</ref>. آنها نزد زید رفته، از [[مسلمانی]] خود گفتند. زید بن حارثه پس از [[پرسش]] از [[سوره حمد]] و قرائت آن از سوی حبان بن مله، ادعای آنان را [[تصدیق]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۲.</ref> و دستور به آزادی اسرا داد اما بعد، از این امر منصرف شد و دستور [[حرکت]] به سوی [[مدینه]] را صادر کرد. حبان و همراهانش شب را در کنار خانوادههای [[اسیر]] جذامی، سپری کردند و صبحگاه، به سرعت خود را به منطقه کراع نزد [[رفاعة بن زید]] جذامی رساندند و او را از ماجرا با خبر کردند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۲.</ref>. [[رفاعه]] هم همراه با ایشان، در حالی که نامهای که پیش از آن، [[رسول خدا]]{{صل}} برای او مکتوب کرده بود را همراه داشت، نزد [[پیامبر]]{{صل}} شتافت و ایشان را از نقض این [[پیمان]] با خبر کردند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.</ref>. پیامبر{{صل}}، ضمن هدر اعلام کردن [[خون]] کشته شدگان، دستور به آزادی اسرا دادند. سپس، امیرالمؤمنین علی{{ع}} را با رفاعة بن زید و حبان بن مله همراه کردند تا اسرا و [[اموال]] را از زید بن حارثه باز پس گیرند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.</ref>. آنان در منطقه فَحلَتَین با [[زید بن حارثه]] و همراهانش برخوردند و [[اسرا]] و [[اموال]] خود را بازگرداندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref>. | |||
[[نبرد موته]] هم عرصهای دیگر در [[رویارویی]] بنی جذام با [[سپاه اسلام]] در دوران [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} به شمار رفته است. پس از [[صلح حدیبیه]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداخت. ایشان نامههایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامهای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، بهدست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به [[شهادت]] رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این رو دستور [[اجتماع]] [[مسلمانان]] را در اردوگاه [[جرف]] صادر کردند. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] زید بن حارثه روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی بزرگ متشکل از صد هزار سپاهی به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در [[مآب]] -از سرزمینهای بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] جذام، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعداد ایشان را نیز تا صد هزار تن برشمردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.</ref>، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به معان از سرزمینهای شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در معان و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]] تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه خود را به مدینه رساندند.<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref> | |||
[[رویارویی]] دیگر جذامیها با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[سال هشتم هجری]] رقم خورد. بنا بر نقل برخی منابع، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جمادی الاخر]] این سال، جمعی از بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] از جمله [[ابوبکر]] و عمر و [[ابوعبیده]] را به فرماندهی [[عمرو بن عاص]] به [[ذات السلاسل]] –که در فاصله ده [[روز]] راه تا مدینه قرار داشت،- فرستاد. این گروه پس از رسیدن به منطقه مورد نظر، به [[اجتماع]] [[دشمن]]، متشکل از [[قضاعه]]، [[عامله]]، [[لخم]] و [[جذام]]، [[حمله]] بردند و ضمن به [[هلاکت]] رساندن تعداد زیادی از آنان، [[اموال]] بسیاری از ایشان را به [[غنیمت]] گرفتند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲.</ref>. [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] هم از دیگر وقایع مهم [[تاریخ]] [[دوران پیامبر]]{{صل}} است که در آن ذکری از بنی جذام به میان رفته است. در این سال، گروهی از [[بازرگانان]] شامی خبر آوردند که هرقل –امپراطور بیزانس- سپاهی بزرگ از [[رومیان]] فراهم آورده و [[مردم]] لخم، جذام، عامله و [[غسان]] را بر مقدمه آن گماشته و آنها را به بلقاء<ref>«بلقاء» ناحیهای است از مناطق تحت حاکمیت دمشق، بین شام و وادی القری. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۹)</ref> فرستاده است. در پی دریافت این خبر، [[رسول خدا]]{{صل}} با وجود گرمای شدید هوا، دستور به [[بسیج عمومی]] [[مردم]] دادند و از آنها خواستند تا با [[آمادهسازی]] تمام امکانات خود، مهیای این [[جنگ]] شوند. [[پیامبر]]{{صل}}، اشخاصی را هم به [[مکه]] و [[قبایل]] دیگر اعزام فرمود تا آنها را برای جنگ [[حرکت]] دهند. با گرد آمدن [[سپاه]]، [[لشکر]] راهی [[سرزمین روم]] شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵-۱۲۶؛ مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۴۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||