پرش به محتوا

تأیید قیام‌های حق: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = قیام
| موضوع مرتبط = سیره معصوم
| عنوان مدخل  = تأیید قیام‌های حق
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[تأیید قیام‌های حق در سیره معصوم]]
| مداخل مرتبط = [[تأیید قیام‌های حق در سیره معصوم]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[سیره سیاسی]] [[اهل‌بیت]] {{عم}} مواجهه ایشان با [[نهضت‌ها]] و قیام‌های بسیاری از سوی [[مخالفان]] [[نظام سیاسی حاکم]] را نشان می‌دهد که در طول بیش از دو قرن در سراسر شهرهای [[سرزمین]] [[اسلامی]] جریان داشت. در برخورد [[پیشوایان معصوم]] با این [[قیام‌ها]] و نهضت‌ها و صداهای [[مخالف]] با [[حاکمیت جور]] آنان، تنها قیام‌ها و اعتراض‌هایی را که [[رهبران]] آن، [[مردم]] را به سوی خود [[دعوت]] می‌کردند و در راستای [[منافع دنیوی]] خویش گام برمی‌داشتند، مورد [[تأیید]] قرار نمی‌دادند، زیرا [[ائمه اطهار]] {{عم}} چنین انگیزه‌هایی را قبول نداشتند. ولی [[قیام]] و نهضت‌های مکتبی و صداهای مخالفی که در چارچوب [[دفاع]] از [[خاندان]] اهل‌بیت {{عم}} و [[مخالفت]] با [[حاکمیت]] جائران شنیده می‌شد را قبول داشته و تأیید می‌کردند. در این بخش با شرح مختصری از مهم‌ترین این قیام‌ها و اعتراض‌ها، نوع برخورد خاندان اهل‌بیت {{عم}} با آنها را مورد توجه قرار می‌دهیم.
[[سیره سیاسی]] [[اهل‌بیت]] {{عم}} مواجهه ایشان با [[نهضت‌ها]] و قیام‌های بسیاری از سوی [[مخالفان]] [[نظام سیاسی حاکم]] را نشان می‌دهد که در طول بیش از دو قرن در سراسر شهرهای [[سرزمین]] [[اسلامی]] جریان داشت. در برخورد [[پیشوایان معصوم]] با این [[قیام‌ها]] و نهضت‌ها و صداهای [[مخالف]] با [[حاکمیت جور]] آنان، تنها قیام‌ها و اعتراض‌هایی را که [[رهبران]] آن، [[مردم]] را به سوی خود [[دعوت]] می‌کردند و در راستای [[منافع دنیوی]] خویش گام برمی‌داشتند، مورد [[تأیید]] قرار نمی‌دادند، زیرا [[ائمه اطهار]] {{عم}} چنین انگیزه‌هایی را قبول نداشتند. ولی [[قیام]] و نهضت‌های مکتبی و صداهای مخالفی که در چارچوب [[دفاع]] از [[خاندان]] اهل‌بیت {{عم}} و [[مخالفت]] با [[حاکمیت]] جائران شنیده می‌شد را قبول داشته و تأیید می‌کردند. در این بخش با شرح مختصری از مهم‌ترین این قیام‌ها و اعتراض‌ها، نوع برخورد خاندان اهل‌بیت {{عم}} با آنها را مورد توجه قرار می‌دهیم.
خط ۱۴: خط ۱۵:
[[مختار بن ابوعبیده ثقفی]] از کسانی است که به [[دلیل]] [[قیام]] برضد [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} شهرتی [[تاریخی]] یافته است. برخی منابع نوشته‌اند وی پیش از [[قیام امام حسین]] {{ع}} از [[شیعیان]] معروف [[کوفه]] بود و وقتی [[مسلم بن عقیل]] فرستاده [[امام حسین]] {{ع}} به کوفه رفت، در [[منزل]] او اقامت کرد. زمانی که مسلم در [[خانه]] [[هانی بن عروه]] [[سکونت]] گزید، مختار عازم قریه‌اش در خارج کوفه شد و [[منتظر]] شروع قیام ماند، اما خبر [[قیام مسلم]] دیر به مختار رسید و او زمانی به کوفه بازگشت که مسلم به [[شهادت]] رسیده و عمّال [[عبیدالله بن زیاد]] بر [[شهر]] مسلّط شده بودند. [[عمرو بن حریث]] مختار را [[امان]] داد و عبیدالله وقتی از قصد مختار مبنی بر [[یاری]] مسلم [[آگاه]] شد، با چوب‌دستی‌اش چنان به صورت مختار کوبید که پلک چشمش پاره شد. مختار پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} با وساطت [[عبدالله بن عمر]] ([[همسر]] [[خواهر]] مختار) نزد [[یزید]]، از [[زندان]] [[آزاد]] و سپس از کوفه [[اخراج]] شد. وی پس از [[مرگ یزید]] به کوفه بازگشت. آمدن مختار به [[شهر کوفه]] با [[آمادگی]] [[توّابین]] برای [[خروج]] از شهر مصادف بود. پس از [[شکست]] [[قیام]] [[توّابین]] وی از بازماندگان این قیام درخواست کرد تا برای قیام جدید آماده باشند. او آنها را به [[کتاب خدا]]، [[سنّت پیامبر]] {{صل}}، [[خون‌خواهی]] [[اهل‌بیت]] {{عم}}، [[دفاع]] از [[ضعیفان]] و [[جهاد]] با کسانی که [[حرمت]] [[اسلام]] را شکستند و [[حرام]] آن را [[حلال]] دانستند، فراخواند<ref>ر. ک: ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ج۴، ص۳۶۷ به بعد؛ ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۶؛ احمد بن ابی‌یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸ به بعد.</ref>. پس از آمدن مختار، [[شیعیان]] گروه‌گروه به حضورش رسیدند و با او [[بیعت]] کردند. وی خود را [[نماینده]] [[محمد بن حنفیه]] معرفی کرد و با این عنوان، [[مردم]] را به‌سوی خویش فراخواند. از آنجا که برخی از [[شیعیان کوفه]] درباره ادعا و [[نیت]] وی از این قیام تردید داشتند، لذا گروهی را نزد محمد بن حنفیه فرستادند، محمد بن حنفیه نیز با جمعی از [[کوفیان]] [[خدمت]] [[امام سجاد]] {{ع}} رسید و نظر آن [[حضرت]] را جویا شد. امام سجاد {{ع}} به وی فرمود: ای عمو! اگر بنده‌ای زنگی نیز جانب ما اهل‌بیت را بگیرد، [[یاری]] او بر مردم لازم است و من در این مورد شما را ولی و [[سرپرست]] قرار دادم. آنچه می‌خواهی انجام بده<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.</ref>.
[[مختار بن ابوعبیده ثقفی]] از کسانی است که به [[دلیل]] [[قیام]] برضد [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} شهرتی [[تاریخی]] یافته است. برخی منابع نوشته‌اند وی پیش از [[قیام امام حسین]] {{ع}} از [[شیعیان]] معروف [[کوفه]] بود و وقتی [[مسلم بن عقیل]] فرستاده [[امام حسین]] {{ع}} به کوفه رفت، در [[منزل]] او اقامت کرد. زمانی که مسلم در [[خانه]] [[هانی بن عروه]] [[سکونت]] گزید، مختار عازم قریه‌اش در خارج کوفه شد و [[منتظر]] شروع قیام ماند، اما خبر [[قیام مسلم]] دیر به مختار رسید و او زمانی به کوفه بازگشت که مسلم به [[شهادت]] رسیده و عمّال [[عبیدالله بن زیاد]] بر [[شهر]] مسلّط شده بودند. [[عمرو بن حریث]] مختار را [[امان]] داد و عبیدالله وقتی از قصد مختار مبنی بر [[یاری]] مسلم [[آگاه]] شد، با چوب‌دستی‌اش چنان به صورت مختار کوبید که پلک چشمش پاره شد. مختار پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} با وساطت [[عبدالله بن عمر]] ([[همسر]] [[خواهر]] مختار) نزد [[یزید]]، از [[زندان]] [[آزاد]] و سپس از کوفه [[اخراج]] شد. وی پس از [[مرگ یزید]] به کوفه بازگشت. آمدن مختار به [[شهر کوفه]] با [[آمادگی]] [[توّابین]] برای [[خروج]] از شهر مصادف بود. پس از [[شکست]] [[قیام]] [[توّابین]] وی از بازماندگان این قیام درخواست کرد تا برای قیام جدید آماده باشند. او آنها را به [[کتاب خدا]]، [[سنّت پیامبر]] {{صل}}، [[خون‌خواهی]] [[اهل‌بیت]] {{عم}}، [[دفاع]] از [[ضعیفان]] و [[جهاد]] با کسانی که [[حرمت]] [[اسلام]] را شکستند و [[حرام]] آن را [[حلال]] دانستند، فراخواند<ref>ر. ک: ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ج۴، ص۳۶۷ به بعد؛ ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۶؛ احمد بن ابی‌یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸ به بعد.</ref>. پس از آمدن مختار، [[شیعیان]] گروه‌گروه به حضورش رسیدند و با او [[بیعت]] کردند. وی خود را [[نماینده]] [[محمد بن حنفیه]] معرفی کرد و با این عنوان، [[مردم]] را به‌سوی خویش فراخواند. از آنجا که برخی از [[شیعیان کوفه]] درباره ادعا و [[نیت]] وی از این قیام تردید داشتند، لذا گروهی را نزد محمد بن حنفیه فرستادند، محمد بن حنفیه نیز با جمعی از [[کوفیان]] [[خدمت]] [[امام سجاد]] {{ع}} رسید و نظر آن [[حضرت]] را جویا شد. امام سجاد {{ع}} به وی فرمود: ای عمو! اگر بنده‌ای زنگی نیز جانب ما اهل‌بیت را بگیرد، [[یاری]] او بر مردم لازم است و من در این مورد شما را ولی و [[سرپرست]] قرار دادم. آنچه می‌خواهی انجام بده<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.</ref>.


چون نظر [[امام]] {{ع}} به کوفیان رسید، در [[پیوستن]] خود به مختار تردید نکردند و بدین ترتیب [[یاران مختار]] افزایش یافت. مختار و یارانش در [[ربیع‌الاول]] [[سال ۶۶ هجری]] قیام خود را آغاز کردند و در گام نخست بر [[کوفه]] و اطراف آن مسلط شدند. طولی نکشید که [[سپاه شام]] به [[فرماندهی]] [[عبیدالله بن زیاد]] به سمت کوفه آمد. [[جنگ]] [[سختی]] میان [[سپاه]] مختار و نیروهای عبیدالله بن زیاد در گرفت. در این میان [[اشراف کوفه]] که بیشترشان در [[شهادت امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] بودند و روش [[حکومتی]] مختار را -که [[معتقد]] به [[سیره]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} و [[لغو]] امتیازات موهوم بود<ref>احمد ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۲۶؛ ابو الحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۳۸۳.</ref>- نمی‌پذیرفتند، برضد مختار شوریدند. مختار در حالی‌که [[ابراهیم]] بن اشتر را به [[جنگ]] [[سپاه شام]] فرستاده بود، خود به [[سرکوب]] [[شورش]] [[اشراف کوفه]] برخاست و [[دستور]] داد در [[شهر]] اعلام کنند هرکس به [[خانه]] رود و درب خانه را به روی خود ببندد، در [[امان]] است جز کسانی که در [[خون]] [[آل‌محمد]] {{صل}} دست دارند<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ص۵۲۴.</ref>. منابع می‌نویسند: [[یاران مختار]] در جست‌وجوی [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} خانه به خانه به دنبال آنان می‌گشتند و پس از [[دستگیری]] نزد مختار آورده و به [[قتل]] می‌رساندند. از جمله افرادی که در این ماجرا به قتل رسیدند عبارتند از: [[شمر بن ذی‌الجوشن]]، [[خولی بن یزید]] حامل [[سر امام حسین]] {{ع}}، [[عمر بن سعد]] [[فرمانده سپاه]] یزید در [[کربلا]]، [[حکیم بن طفیل]] [[قاتل]] [[حضرت عباس]]، [[مرة بن منقذ عبدی]] قاتل [[حضرت]] علی‌اکبر، [[حرمله]] قاتل [[علی‌اصغر]]، [[بجدل بن سلیم]] قطع‌کننده انگشت [[امام حسین]] {{ع}}<ref>ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۰۶-۴۱۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ص۲۴۴؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۷۴.</ref> پس از کشته شدن قاتلان امام حسین {{ع}} و یارانش در [[کوفه]]، [[سپاه]] مختار با [[همت]] مضاعف به جنگ سپاه شام رفتند و با [[شجاعت]] تمام سپاه [[عظیم]] [[شام]] را [[شکست]] دادند. در این جنگ [[عبیدالله بن زیاد]]، [[حصین بن نمیر]] و جمعی دیگر از [[فرماندهان سپاه]] شام به قتل رسیدند. ابراهیم، [[فرمانده سپاه]] مختار سر [[عبید الله بن زیاد]] و دیگر فرماندهان سپاه شام را نزد مختار فرستاد و او نیز آنها را نزد [[امام سجاد]] {{ع}} و [[محمد بن حنفیه]] ارسال کرد<ref>ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۲۴-۴۲۶؛ احمد بن ابی یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۹.</ref>. [[منابع تاریخی]] می‌نویسند: مختار قصد داشت [[خلافت]] را به آل‌رسول {{صل}} واگذار کند که در جنگ با [[عبدالله بن زبیر]] - که در صدد [[تحکیم]] خلافت خود و [[بیعت مردم]] با وی بود -[[شکست]] خورد و کشته شد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ج۴، ص۵۶۰ به بعد؛ احمد بن ابی‌یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴. درباره مختار نظریه‌های متفاوتی ارائه شده است و روایات وارده نیز دو گونه است. اما مشهور علمای شیعه او را تأیید و از او ستایش کرده‌اند (ر. ک: اسدالله مامقانی، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج۳، ص۲۰۵). علامه مامقانی در کتاب تنقیح المقال خود با جمع‌آوری روایات مدح و ذم، شیعه‌بودن مختار و مورد تأییدبودن عملکرد وی را نزد ائمه‌اطهار {{عم}} ثابت کرده است. وی می‌نویسد: بدون تردید مختار مسلمان و بلکه شیعه و معتقد به امامت امام سجاد {{ع}} بود. دلیل شیعه‌بودن او این است که وی، از امام علی {{ع}} شنیده بود که چند هزار نفر از بنی‌امیه به دست وی کشته می‌شوند و او این مطلب را به‌طور یقینی پذیرفت. در حالی‌که اهل‌سنت امام علی {{ع}} را عالم به امور پنهانی نمی‌دانند و اعتقاد به علم امامان از عقاید شیعه است. (اسدالله مامقانی، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج۳، ص۲۰۵). و اما دلایل اعتقاد او به امامت امام سجاد {{ع}}: ۱. روایتی وجود دارد که می‌گوید: امام حسین {{ع}} او را از آتش نجات می‌دهد. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۳۹). در حالی‌که به اعتقاد شیعه منکر امامت، در آتش است؛ ۲. او هدایایی با ارزش را خدمت امام سجاد {{ع}} می‌فرستاد و این مطلب، دلیل است که او به امامت امام سجاد {{ع}} معتقد بود نه محمد بن حنفیه؛ ۳. امام سجاد و امام باقر {{عم}} درباره مختار دعا کردند. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۳-۳۴۴). در حالی‌که دعا و طلب رحمت از سوی امام معصوم برای منحرف از امامت مقبول نیست. (اسدالله مامقانی، تنقیح‌المقال فی احوال‌الرجال، ج۳، ص۲۰۳-۲۰۵).</ref>.
چون نظر [[امام]] {{ع}} به کوفیان رسید، در پیوستن خود به مختار تردید نکردند و بدین ترتیب [[یاران مختار]] افزایش یافت. مختار و یارانش در [[ربیع‌الاول]] [[سال ۶۶ هجری]] قیام خود را آغاز کردند و در گام نخست بر [[کوفه]] و اطراف آن مسلط شدند. طولی نکشید که [[سپاه شام]] به [[فرماندهی]] [[عبیدالله بن زیاد]] به سمت کوفه آمد. [[جنگ]] [[سختی]] میان [[سپاه]] مختار و نیروهای عبیدالله بن زیاد در گرفت. در این میان [[اشراف کوفه]] که بیشترشان در [[شهادت امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] بودند و روش [[حکومتی]] مختار را -که [[معتقد]] به [[سیره]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} و [[لغو]] امتیازات موهوم بود<ref>احمد ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۲۶؛ ابو الحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۳۸۳.</ref>- نمی‌پذیرفتند، برضد مختار شوریدند. مختار در حالی‌که [[ابراهیم]] بن اشتر را به [[جنگ]] [[سپاه شام]] فرستاده بود، خود به [[سرکوب]] [[شورش]] [[اشراف کوفه]] برخاست و [[دستور]] داد در [[شهر]] اعلام کنند هرکس به [[خانه]] رود و درب خانه را به روی خود ببندد، در [[امان]] است جز کسانی که در [[خون]] [[آل‌محمد]] {{صل}} دست دارند<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ص۵۲۴.</ref>. منابع می‌نویسند: [[یاران مختار]] در جست‌وجوی [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} خانه به خانه به دنبال آنان می‌گشتند و پس از [[دستگیری]] نزد مختار آورده و به [[قتل]] می‌رساندند. از جمله افرادی که در این ماجرا به قتل رسیدند عبارتند از: [[شمر بن ذی‌الجوشن]]، [[خولی بن یزید]] حامل [[سر امام حسین]] {{ع}}، [[عمر بن سعد]] [[فرمانده سپاه]] یزید در [[کربلا]]، [[حکیم بن طفیل]] [[قاتل]] [[حضرت عباس]]، [[مرة بن منقذ عبدی]] قاتل [[حضرت]] علی‌اکبر، [[حرمله]] قاتل [[علی‌اصغر]]، [[بجدل بن سلیم]] قطع‌کننده انگشت [[امام حسین]] {{ع}}<ref>ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۰۶-۴۱۰؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ص۲۴۴؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۷۴.</ref> پس از کشته شدن قاتلان امام حسین {{ع}} و یارانش در [[کوفه]]، [[سپاه]] مختار با [[همت]] مضاعف به جنگ سپاه شام رفتند و با [[شجاعت]] تمام سپاه [[عظیم]] [[شام]] را [[شکست]] دادند. در این جنگ [[عبیدالله بن زیاد]]، [[حصین بن نمیر]] و جمعی دیگر از [[فرماندهان سپاه]] شام به قتل رسیدند. ابراهیم، [[فرمانده سپاه]] مختار سر [[عبید الله بن زیاد]] و دیگر فرماندهان سپاه شام را نزد مختار فرستاد و او نیز آنها را نزد [[امام سجاد]] {{ع}} و [[محمد بن حنفیه]] ارسال کرد<ref>ابوالحسن احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ص۴۲۴-۴۲۶؛ احمد بن ابی یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۹.</ref>. [[منابع تاریخی]] می‌نویسند: مختار قصد داشت [[خلافت]] را به آل‌رسول {{صل}} واگذار کند که در جنگ با [[عبدالله بن زبیر]] - که در صدد [[تحکیم]] خلافت خود و [[بیعت مردم]] با وی بود -[[شکست]] خورد و کشته شد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ج۴، ص۵۶۰ به بعد؛ احمد بن ابی‌یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴. درباره مختار نظریه‌های متفاوتی ارائه شده است و روایات وارده نیز دو گونه است. اما مشهور علمای شیعه او را تأیید و از او ستایش کرده‌اند (ر. ک: اسدالله مامقانی، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج۳، ص۲۰۵). علامه مامقانی در کتاب تنقیح المقال خود با جمع‌آوری روایات مدح و ذم، شیعه‌بودن مختار و مورد تأییدبودن عملکرد وی را نزد ائمه‌اطهار {{عم}} ثابت کرده است. وی می‌نویسد: بدون تردید مختار مسلمان و بلکه شیعه و معتقد به امامت امام سجاد {{ع}} بود. دلیل شیعه‌بودن او این است که وی، از امام علی {{ع}} شنیده بود که چند هزار نفر از بنی‌امیه به دست وی کشته می‌شوند و او این مطلب را به‌طور یقینی پذیرفت. در حالی‌که اهل‌سنت امام علی {{ع}} را عالم به امور پنهانی نمی‌دانند و اعتقاد به علم امامان از عقاید شیعه است. (اسدالله مامقانی، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج۳، ص۲۰۵). و اما دلایل اعتقاد او به امامت امام سجاد {{ع}}: ۱. روایتی وجود دارد که می‌گوید: امام حسین {{ع}} او را از آتش نجات می‌دهد. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۳۹). در حالی‌که به اعتقاد شیعه منکر امامت، در آتش است؛ ۲. او هدایایی با ارزش را خدمت امام سجاد {{ع}} می‌فرستاد و این مطلب، دلیل است که او به امامت امام سجاد {{ع}} معتقد بود نه محمد بن حنفیه؛ ۳. امام سجاد و امام باقر {{عم}} درباره مختار دعا کردند. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴۳-۳۴۴). در حالی‌که دعا و طلب رحمت از سوی امام معصوم برای منحرف از امامت مقبول نیست. (اسدالله مامقانی، تنقیح‌المقال فی احوال‌الرجال، ج۳، ص۲۰۳-۲۰۵).</ref>.


زمانی که سر عبیداللّه و دیگر [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} را برای [[امام سجاد]] {{ع}} آوردند، آن [[حضرت]] [[سجده شکر]] به‌جا آورد و برای مختار [[دعا]] و [[طلب]] خیر کرد. [[امام باقر]] {{ع}} نیز در [[ملاقات]] با پسر مختار، سه‌بار برای مختار [[طلب رحمت]] کردند و در جواب پسر وی که می‌گفت [[مردم]] از پدرم [[بدگویی]] می‌کنند، فرمود: [[خدا]] منزه است، پدرم خبر داد که مهریه مادرم از پولی بوده که مختار فرستاده است. آیا مختار نبود که خانه‌های ما را آباد کرد؟ و [[قاتلان]] ما را کشت؟ و برای ما [[خون‌خواهی]] کرد؟ خدا او را [[رحمت]] کند! پدرم به من خبر داد که مختار، شب‌ها در [[خانه]] [[فاطمه]] {{س}}، دختر [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} می‌رفت و او برایش زیرانداز می‌گذاشت و تکیه‌گاه می‌نهاد و آن‌گاه مختار از او [[حدیث]] می‌شنید... ؛ هیچ حقی از مانزد کسی نبود مگر اینکه مختار آن را [[طلب]] کرد و قاتلان ما را کُشت و [[خون‌خواه]] ما شد. امام باقر {{ع}} همچنین در روایتی دیگر فرمود: از مختار بدگویی نکنید که [[قاتلین]] ما را کُشت و [[انتقام]] [[خون]] ما را گرفت و بیوه‌های ما را شوهر داد و در [[زمان]] [[تنگدستی]] به ما کمک کرد<ref>ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>.
زمانی که سر عبیداللّه و دیگر [[قاتلان امام حسین]] {{ع}} را برای [[امام سجاد]] {{ع}} آوردند، آن [[حضرت]] [[سجده شکر]] به‌جا آورد و برای مختار [[دعا]] و [[طلب]] خیر کرد. [[امام باقر]] {{ع}} نیز در [[ملاقات]] با پسر مختار، سه‌بار برای مختار [[طلب رحمت]] کردند و در جواب پسر وی که می‌گفت [[مردم]] از پدرم [[بدگویی]] می‌کنند، فرمود: [[خدا]] منزه است، پدرم خبر داد که مهریه مادرم از پولی بوده که مختار فرستاده است. آیا مختار نبود که خانه‌های ما را آباد کرد؟ و [[قاتلان]] ما را کشت؟ و برای ما [[خون‌خواهی]] کرد؟ خدا او را [[رحمت]] کند! پدرم به من خبر داد که مختار، شب‌ها در [[خانه]] [[فاطمه]] {{س}}، دختر [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} می‌رفت و او برایش زیرانداز می‌گذاشت و تکیه‌گاه می‌نهاد و آن‌گاه مختار از او [[حدیث]] می‌شنید... ؛ هیچ حقی از مانزد کسی نبود مگر اینکه مختار آن را [[طلب]] کرد و قاتلان ما را کُشت و [[خون‌خواه]] ما شد. امام باقر {{ع}} همچنین در روایتی دیگر فرمود: از مختار بدگویی نکنید که [[قاتلین]] ما را کُشت و [[انتقام]] [[خون]] ما را گرفت و بیوه‌های ما را شوهر داد و در [[زمان]] [[تنگدستی]] به ما کمک کرد<ref>ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>.
خط ۴۰: خط ۴۱:
بر اساس [[منابع تاریخی]]، مختار پس از آنکه موفق شد در [[کوفه]] شیعیانی را به‌سوی خود جذب نماید، به امام سجاد {{ع}} [[نامه]] نوشت و از آن [[حضرت]] استمداد‌طلبید. ولی آن حضرت بنا به مصالحی پاسخ مثبت خود را ابراز نکرد، بلکه [[اختیار]] این‌کار را به عمویش [[محمد بن حنفیه]] واگذارد و از این‌روی وی به سراغ محمد بن حنفیه رفت<ref>ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة‌الرجال (رجال کشی)، ج۱، ص۳۴۱.</ref>. اتخاذ این موضع از جانب امام سجاد {{ع}} با توجه به شرایط و اوضاع [[سیاسی]] آن عصر به‌طور کامل منطقی و درست بود، زیرا امام [[زین العابدین]] {{ع}} در آن شرایط خاص نمی‌توانست [[اقدام]] خاصی انجام دهد، چراکه هر اقدامی می‌توانست نابودی تشیع را در پی داشته باشد. ایشان رابطه مستقیم با این حرکت را به [[مصلحت]] ندید، ضمن آنکه این [[نهضت]] را نیز [[تأیید]] می‌کرد و به همین [[دلیل]] [[رهبری]] او را به [[محمد بن حنفیه]] واگذار کرد و فرمود: ای عمو! اگر برده‌ای زنگی هم به [[حمایت]] از ما [[اهل‌بیت]] {{عم}} [[قیام]] کند، حمایت او بر [[مردم]] لازم است. در این مورد به شما [[ولایت]] می‌دهم، هرطور [[صلاح]] می‌دانی عمل کن<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.</ref>. ایشان با وجود تأیید [[قیام مختار]]، برای آنکه بهانه به دست [[امویان]] ندهد، در مواردی هم از او [[بیزاری]] می‌جست<ref>ابوعبدالله محمد ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۴.</ref>. علت [[برخورد امام]] این بود تا [[خیال]] [[حکومت]] را از جانب خود راحت کند تا ایشان را به [[همکاری]] با [[مخالفان]] متهم نسازد.
بر اساس [[منابع تاریخی]]، مختار پس از آنکه موفق شد در [[کوفه]] شیعیانی را به‌سوی خود جذب نماید، به امام سجاد {{ع}} [[نامه]] نوشت و از آن [[حضرت]] استمداد‌طلبید. ولی آن حضرت بنا به مصالحی پاسخ مثبت خود را ابراز نکرد، بلکه [[اختیار]] این‌کار را به عمویش [[محمد بن حنفیه]] واگذارد و از این‌روی وی به سراغ محمد بن حنفیه رفت<ref>ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة‌الرجال (رجال کشی)، ج۱، ص۳۴۱.</ref>. اتخاذ این موضع از جانب امام سجاد {{ع}} با توجه به شرایط و اوضاع [[سیاسی]] آن عصر به‌طور کامل منطقی و درست بود، زیرا امام [[زین العابدین]] {{ع}} در آن شرایط خاص نمی‌توانست [[اقدام]] خاصی انجام دهد، چراکه هر اقدامی می‌توانست نابودی تشیع را در پی داشته باشد. ایشان رابطه مستقیم با این حرکت را به [[مصلحت]] ندید، ضمن آنکه این [[نهضت]] را نیز [[تأیید]] می‌کرد و به همین [[دلیل]] [[رهبری]] او را به [[محمد بن حنفیه]] واگذار کرد و فرمود: ای عمو! اگر برده‌ای زنگی هم به [[حمایت]] از ما [[اهل‌بیت]] {{عم}} [[قیام]] کند، حمایت او بر [[مردم]] لازم است. در این مورد به شما [[ولایت]] می‌دهم، هرطور [[صلاح]] می‌دانی عمل کن<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.</ref>. ایشان با وجود تأیید [[قیام مختار]]، برای آنکه بهانه به دست [[امویان]] ندهد، در مواردی هم از او [[بیزاری]] می‌جست<ref>ابوعبدالله محمد ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۴.</ref>. علت [[برخورد امام]] این بود تا [[خیال]] [[حکومت]] را از جانب خود راحت کند تا ایشان را به [[همکاری]] با [[مخالفان]] متهم نسازد.


=== عدم [[همراهی]] مستقیم [[ائمه]] {{عم}} با [[شورش علویان]] ===
=== عدم [[همراهی]] مستقیم [[ائمه]] {{عم}} با شورش علویان ===
در عصر [[ائمه اطهار]] {{عم}} [[شورش‌ها]] و مقاومت‌های فراوانی از سوی [[علویان]] بر ضد [[حاکمیت جور]] به وقوع پیوست. این [[نهضت‌ها]] اگرچه گاهی پیروزی‌های نسبی به دست می‌آوردند، اما همه آنها در نهایت ناکام مانده [[شکست]] می‌خوردند. یکی از [[دلایل]] ناکامی این [[قیام‌ها]]، سرکوب‌گری شدید از سوی [[حاکمیت]] بود. [[حاکمان جور]] برای [[سرکوب]] علویان از تاکتیک‌های پیشرفته نظامی - اطلاعاتی همراه با [[خشونت]] و بی‌رحمی بهره می‌بردند و علویان را که نیروی کافی و تجربه چندانی در [[اختیار]] نداشتند به شکست وادار می‌کردند. فشار سنگین و [[اختناق]] [[حاکم]]، سبب [[ترس]] بیش از اندازه مردم برای شرکت در حرکت‌های [[مخالف]] حاکمیت شده بود. این فشار، به ویژه در مورد [[شیعیان]] بیش از دیگران بود. عامل دوم فقدان [[تیزبینی]] و [[بصیرت]] کافی و تحلیل دقیق از [[شرایط حاکم]] بود. فشار و اختناق شدید گاه موجب حرکات شتاب‌زده و به دور از سنجش دقیق و همه جانبه اوضاع می‌شد. برخی حتی بدون [[رایزنی]] کافی و بدون [[مشورت]] با [[امام]]، خود را آماده حرکات نظامی بر ضد حکومت می‌کردند. عامل سوم، کمبود نیروهای انقلابی، [[متعهد]] و [[آگاه]] بود. این عامل یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی و [[شکست]] نهضت‌های [[اسلامی]] بر ضد [[حاکمان جور]] به شمار می‌آمد و در بیان [[ائمه اطهار]] {{عم}} نیز در موارد متعدد به آن اشاره شده است. چنان‌که [[امام صادق]] {{ع}} به [[سدیر]] صیرفی با اشاره به یک [[گله]] گوسفند که به قول [[راوی]] بیش از ۱۷ رأس نبود، فرمود: اگر شیعیانم به اندازه این تعداد می‌رسیدند، [[خانه‌نشینی]] برایم جایز نبود<ref>ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. و یا آن [[حضرت]] در حکایتی که پیش از این در مورد [[سهل]] [[خراسانی]] آوردیم، به وی فرمود: من چگونه [[قیام]] کنم درحالی‌که تعداد شیعیانِ به‌طور کامل [[مطیع]] و پیرو من، اندک هستند<ref>شیخ عباس قمی، سفینة‌البحار، ج۲، ص۷۱۴.</ref>؟!
در عصر [[ائمه اطهار]] {{عم}} [[شورش‌ها]] و مقاومت‌های فراوانی از سوی [[علویان]] بر ضد [[حاکمیت جور]] به وقوع پیوست. این [[نهضت‌ها]] اگرچه گاهی پیروزی‌های نسبی به دست می‌آوردند، اما همه آنها در نهایت ناکام مانده [[شکست]] می‌خوردند. یکی از [[دلایل]] ناکامی این [[قیام‌ها]]، سرکوب‌گری شدید از سوی [[حاکمیت]] بود. [[حاکمان جور]] برای [[سرکوب]] علویان از تاکتیک‌های پیشرفته نظامی - اطلاعاتی همراه با [[خشونت]] و بی‌رحمی بهره می‌بردند و علویان را که نیروی کافی و تجربه چندانی در [[اختیار]] نداشتند به شکست وادار می‌کردند. فشار سنگین و [[اختناق]] [[حاکم]]، سبب [[ترس]] بیش از اندازه مردم برای شرکت در حرکت‌های [[مخالف]] حاکمیت شده بود. این فشار، به ویژه در مورد [[شیعیان]] بیش از دیگران بود. عامل دوم فقدان [[تیزبینی]] و [[بصیرت]] کافی و تحلیل دقیق از [[شرایط حاکم]] بود. فشار و اختناق شدید گاه موجب حرکات شتاب‌زده و به دور از سنجش دقیق و همه جانبه اوضاع می‌شد. برخی حتی بدون [[رایزنی]] کافی و بدون [[مشورت]] با [[امام]]، خود را آماده حرکات نظامی بر ضد حکومت می‌کردند. عامل سوم، کمبود نیروهای انقلابی، [[متعهد]] و [[آگاه]] بود. این عامل یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی و [[شکست]] نهضت‌های [[اسلامی]] بر ضد [[حاکمان جور]] به شمار می‌آمد و در بیان [[ائمه اطهار]] {{عم}} نیز در موارد متعدد به آن اشاره شده است. چنان‌که [[امام صادق]] {{ع}} به [[سدیر]] صیرفی با اشاره به یک [[گله]] گوسفند که به قول [[راوی]] بیش از ۱۷ رأس نبود، فرمود: اگر شیعیانم به اندازه این تعداد می‌رسیدند، [[خانه‌نشینی]] برایم جایز نبود<ref>ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. و یا آن [[حضرت]] در حکایتی که پیش از این در مورد [[سهل]] [[خراسانی]] آوردیم، به وی فرمود: من چگونه [[قیام]] کنم درحالی‌که تعداد شیعیانِ به‌طور کامل [[مطیع]] و پیرو من، اندک هستند<ref>شیخ عباس قمی، سفینة‌البحار، ج۲، ص۷۱۴.</ref>؟!


خط ۶۱: خط ۶۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:حکومت]]
[[رده:سیره سیاسی]]
[[رده:اهل بیت]]
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش