←وکلای امام صادق{{ع}}
(←مقدمه) |
|||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
«[[خمس]]»، یکی از [[منابع مالی]] [[اهل بیت]] بود که [[پیروان]] آنان خمس [[اموال]] خود را در صورت امکان [[خدمت]] خود [[ائمه معصومین]]{{عم}} میآوردند، همانگونه که [[حکم بن علیاء اسدی]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} خمس اموالش را به آن حضرت میداد. او [[والی]] و [[حاکم بحرین]] بود که میگوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت [[امام باقر]]{{ع}} رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم<ref>تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.</ref>... و یا خمس اموال خود را به [[وکلا]] و [[نمایندگان]] آنان که مورد [[اعتماد]] و وثوقشان بودند میدادند، چه ائمه وکلایی در [[امور مالی]] داشتند که این [[وظیفه]] را انجام میدادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث میپردازیم.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۱۸</ref> | «[[خمس]]»، یکی از [[منابع مالی]] [[اهل بیت]] بود که [[پیروان]] آنان خمس [[اموال]] خود را در صورت امکان [[خدمت]] خود [[ائمه معصومین]]{{عم}} میآوردند، همانگونه که [[حکم بن علیاء اسدی]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} خمس اموالش را به آن حضرت میداد. او [[والی]] و [[حاکم بحرین]] بود که میگوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت [[امام باقر]]{{ع}} رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم<ref>تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.</ref>... و یا خمس اموال خود را به [[وکلا]] و [[نمایندگان]] آنان که مورد [[اعتماد]] و وثوقشان بودند میدادند، چه ائمه وکلایی در [[امور مالی]] داشتند که این [[وظیفه]] را انجام میدادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث میپردازیم.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۱۸</ref> | ||
==[[وکلای امام]] | ==[[وکلای امام صادق]]{{ع}}== | ||
[[امام صادق]]{{ع}} وکلایی داشت و آنها که دسترسی به حضرت نداشتند چه به خاطر دوری مسافت، و چه به علل دیگر از طریق آنان با حضرت در ارتباط بودند و [[مشکلات]] خود را حل میکردند و اموال خود را به وسیله آنان به [[امام]] میرساندند که برای نمونه میتوان چند مورد را نام برد که امام صادق{{ع}} آنها را به عنوان [[وکیل]] خود برای گرفتن خمس و.... در [[شهرها]] و اطراف [[منصوب]] کرده بود: | [[امام صادق]]{{ع}} وکلایی داشت و آنها که دسترسی به حضرت نداشتند چه به خاطر دوری مسافت، و چه به علل دیگر از طریق آنان با حضرت در ارتباط بودند و [[مشکلات]] خود را حل میکردند و اموال خود را به وسیله آنان به [[امام]] میرساندند که برای نمونه میتوان چند مورد را نام برد که امام صادق{{ع}} آنها را به عنوان [[وکیل]] خود برای گرفتن خمس و.... در [[شهرها]] و اطراف [[منصوب]] کرده بود: | ||
# '''[[نصر بن قابوس لخمی]]''': او بیست سال [[وکیل امام صادق]]{{ع}} بود<ref>طوسی ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه، ص۲۱۰؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۶۹؛ الاردبیلی الغروی، محمد بن علی، جامع الرواه، مطبعه «شرکت چاپ رنگین»، ۱۳۳۱، قم، کتابفروشی مصطفوی، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم رجال الحدیث، ص١۴۰ – ١۴۱؛ اختیار معرفه الرجال، تصحیح حسن مصطفوی، ص۴۵۰ – ۴۵۱؛ فهرس اسماء مصنفی الشیعه، نجاشی، ص۳۰۱.</ref>. | # '''[[نصر بن قابوس لخمی]]''': او بیست سال [[وکیل امام صادق]]{{ع}} بود<ref>طوسی ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه، ص۲۱۰؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۶۹؛ الاردبیلی الغروی، محمد بن علی، جامع الرواه، مطبعه «شرکت چاپ رنگین»، ۱۳۳۱، قم، کتابفروشی مصطفوی، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم رجال الحدیث، ص١۴۰ – ١۴۱؛ اختیار معرفه الرجال، تصحیح حسن مصطفوی، ص۴۵۰ – ۴۵۱؛ فهرس اسماء مصنفی الشیعه، نجاشی، ص۳۰۱.</ref>. | ||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
# '''[[حمران بن اعین]]''': حمران بن اعین [[برادر]] [[زرارة بن اعین]] یکی دیگر از وکلای مالی آن حضرت بوده است<ref>الموحد الابطحی، السید محمدعلی، تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للنجاشی، قم، مطبعه نگارش، ط ٢، ١۴١٧ ه. ق، ج۱، ص۱۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص۱۶۱؛ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص٢۶٠؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۱، ص۳۷۰.</ref>. | # '''[[حمران بن اعین]]''': حمران بن اعین [[برادر]] [[زرارة بن اعین]] یکی دیگر از وکلای مالی آن حضرت بوده است<ref>الموحد الابطحی، السید محمدعلی، تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للنجاشی، قم، مطبعه نگارش، ط ٢، ١۴١٧ ه. ق، ج۱، ص۱۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص۱۶۱؛ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص٢۶٠؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۱، ص۳۷۰.</ref>. | ||
# '''[[مفضل بن عمر جعفی]]''': او یکی دیگر از وکلای مالی امام صادق{{ع}} و از [[خواص اصحاب]] و جزء [[اصحاب]] سرّ<ref>ائمه معصومین{{عم}} غیر از اصحاب و یاران خود افرادی داشتهاند که اصحاب سرّ و اهل راز آنان به شمار میرفتهاند. مطالبی به آنها میگفتند که از دیگران مخفی میداشتهاند. در این باره که مفضل اهل راز امام ششم{{ع}} بوده است، مرحوم شیخ مفید در بحثی که درباره نص و تصریح به امامت امام هفتم{{ع}} دارد مینویسد: {{عربی|ممن روى صريح النص بالامامة من ابي عبد الله الصادق{{ع}} على ابنه ابي الحسن موسى{{ع}} ثم من شيوخ اصحاب ابي عبد الله و خاصته و بطانته و ثقاته الفقهاء الصالحين رحمة الله عليهم اجمعين، المفضل بن عمر الجعفي و معاذ ابن كثير...}}. از جمله کسانی که از بزرگان اصحاب حضرت صادق{{ع}} و نزدیکان و اهل راز و فقیهان شایسته و مورد اعتماد آن جناب نص صریح او را درباره امامت فرزندش موسی بن جعفر{{ع}} روایت کردهاند، مفضل بن عمر جعفی و معاذ ابن کثیر و.... است. ارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت{{عم}} لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج۲، ص٢١۶؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴٧، ص۳۴۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۲۳۸. نامههایی هم به امام صادق{{ع}} مینوشت و حضرت جواب نامهاش را میفرستاد که رجوع شود به: الکاشانی، علم الهدی، محمد بن الحسن المرتضی، معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، کتابفروشی صدوق، ۱۳۸۸ ق، منشورات کتابخانه وزیری یزد، ج۲، ص۹۱ - ۱۰۳. امام صادق{{ع}} به او دستور داده بود از اموالی که نزد او میآورند برای اصلاح بین شیعیان نیز استفاده کند که نمونهاش در بحث کمکهای امام صادق{{ع}} گذشت.</ref> حضرت بود. | # '''[[مفضل بن عمر جعفی]]''': او یکی دیگر از وکلای مالی امام صادق{{ع}} و از [[خواص اصحاب]] و جزء [[اصحاب]] سرّ<ref>ائمه معصومین{{عم}} غیر از اصحاب و یاران خود افرادی داشتهاند که اصحاب سرّ و اهل راز آنان به شمار میرفتهاند. مطالبی به آنها میگفتند که از دیگران مخفی میداشتهاند. در این باره که مفضل اهل راز امام ششم{{ع}} بوده است، مرحوم شیخ مفید در بحثی که درباره نص و تصریح به امامت امام هفتم{{ع}} دارد مینویسد: {{عربی|ممن روى صريح النص بالامامة من ابي عبد الله الصادق{{ع}} على ابنه ابي الحسن موسى{{ع}} ثم من شيوخ اصحاب ابي عبد الله و خاصته و بطانته و ثقاته الفقهاء الصالحين رحمة الله عليهم اجمعين، المفضل بن عمر الجعفي و معاذ ابن كثير...}}. از جمله کسانی که از بزرگان اصحاب حضرت صادق{{ع}} و نزدیکان و اهل راز و فقیهان شایسته و مورد اعتماد آن جناب نص صریح او را درباره امامت فرزندش موسی بن جعفر{{ع}} روایت کردهاند، مفضل بن عمر جعفی و معاذ ابن کثیر و.... است. ارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت{{عم}} لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج۲، ص٢١۶؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴٧، ص۳۴۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۲۳۸. نامههایی هم به امام صادق{{ع}} مینوشت و حضرت جواب نامهاش را میفرستاد که رجوع شود به: الکاشانی، علم الهدی، محمد بن الحسن المرتضی، معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، کتابفروشی صدوق، ۱۳۸۸ ق، منشورات کتابخانه وزیری یزد، ج۲، ص۹۱ - ۱۰۳. امام صادق{{ع}} به او دستور داده بود از اموالی که نزد او میآورند برای اصلاح بین شیعیان نیز استفاده کند که نمونهاش در بحث کمکهای امام صادق{{ع}} گذشت.</ref> حضرت بود. | ||
# '''معلّی بن خُنیس''': او نیز از [[وکلای امام]] صادق{{ع}} بوده است. از بررسی [[روایات]] استفاده میشود که او از [[اولیا]] و [[اهل بهشت]] است و مورد توجه و علاقه [[امام صادق]]{{ع}} بوده است. هنگامی که معلّی کشته شد، امام صادق{{ع}} در [[مکه]] بود. وقتی از مکه برگشت و وارد [[مدینه]] گردید و از کشته شدن او اطلاع یافت، با [[ناراحتی]] از [[منزل]] بیرون آمد؛ به گونهای که عبای آن حضرت به [[زمین]] کشیده میشد و اسماعیل فرزند آن حضرت نیز پدر را [[همراهی]] میکرد. هنگامی که چشم [[مبارک]] [[امام ششم]] به داوود ([[والی مدینه]] از طرف منصور) افتاد، فرمود: چرا [[دوست]] و [[وکیل]] من را کشتی؟ [[مال]] مرا گرفتی؟ و حضرت آرام نگرفت تا [[قاتل]] معلّی را [[قصاص]] کرد. وقتی خواستند قاتل معلّی را قصاص کنند، فریاد میزد: به من دستور میدهید معلّی را به [[قتل]] برسانم، آنگاه خودم را میکشید<ref>اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص٢۴١؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣، حدیث ۶١؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴۰۹ ه، ج۲، ص١۶٨؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۳۰.</ref>؟ | # '''[[معلّی بن خُنیس]]''': او نیز از [[وکلای امام]] صادق{{ع}} بوده است. از بررسی [[روایات]] استفاده میشود که او از [[اولیا]] و [[اهل بهشت]] است و مورد توجه و علاقه [[امام صادق]]{{ع}} بوده است. هنگامی که معلّی کشته شد، امام صادق{{ع}} در [[مکه]] بود. وقتی از مکه برگشت و وارد [[مدینه]] گردید و از کشته شدن او اطلاع یافت، با [[ناراحتی]] از [[منزل]] بیرون آمد؛ به گونهای که عبای آن حضرت به [[زمین]] کشیده میشد و اسماعیل فرزند آن حضرت نیز پدر را [[همراهی]] میکرد. هنگامی که چشم [[مبارک]] [[امام ششم]] به داوود ([[والی مدینه]] از طرف منصور) افتاد، فرمود: چرا [[دوست]] و [[وکیل]] من را کشتی؟ [[مال]] مرا گرفتی؟ و حضرت آرام نگرفت تا [[قاتل]] معلّی را [[قصاص]] کرد. وقتی خواستند قاتل معلّی را قصاص کنند، فریاد میزد: به من دستور میدهید معلّی را به [[قتل]] برسانم، آنگاه خودم را میکشید<ref>اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص٢۴١؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣، حدیث ۶١؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴۰۹ ه، ج۲، ص١۶٨؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۳۰.</ref>؟ | ||
[[داوود بن علی]] از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که [[شیعیان]] و [[پیروان]] امام صادق{{ع}} و [[اصحاب]] ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی [[تسلیم]] نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمیشناسد. او را [[تهدید]] به [[قتل]] کردند ولی با این همه نام آنها را [[کتمان]] کرد و گفت مرا از کشته شدن میترسانید؟ به [[خدا]] قسم اگر [[شیعیان]] [[امام صادق]]{{ع}} در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی [[سعادتمند]] میشوم، ولی تو [[شقی]] و [[بدبخت]] خواهی شد. آنگاه داوود دستور داد او را کشتند و [[اموال]] وی را که از آن امام صادق{{ع}} بود، گرفتند<ref>مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.</ref>. | [[داوود بن علی]] از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که [[شیعیان]] و [[پیروان]] امام صادق{{ع}} و [[اصحاب]] ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی [[تسلیم]] نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمیشناسد. او را [[تهدید]] به [[قتل]] کردند ولی با این همه نام آنها را [[کتمان]] کرد و گفت مرا از کشته شدن میترسانید؟ به [[خدا]] قسم اگر [[شیعیان]] [[امام صادق]]{{ع}} در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی [[سعادتمند]] میشوم، ولی تو [[شقی]] و [[بدبخت]] خواهی شد. آنگاه داوود دستور داد او را کشتند و [[اموال]] وی را که از آن امام صادق{{ع}} بود، گرفتند<ref>مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.</ref>. | ||
وقتی داوود معلّی را دستگیر و [[زندانی]] کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی [[مال]] و [[ثروت]] فراوانی هم در [[اختیار]] دارم، مرا از [[زندان]] بیرون بیاور تا در میان [[مردم]] صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آنگاه که مردم [[اجتماع]] کردند، گفت: ای مردم، من [[معلّی بن خنیس]] هستم. هر کس مرا میشناسد، میشناسد. شما [[شهادت]] دهید که آنچه از خود به جای میگذارم از [[پول]]، [[خانه]]، [[غلام]]، [[کنیز]] و... تمام آنها متعلق به [[جعفر بن محمد]]{{ع}} است. سپس داوود دستور داد او را کشتند. | وقتی داوود معلّی را دستگیر و [[زندانی]] کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی [[مال]] و [[ثروت]] فراوانی هم در [[اختیار]] دارم، مرا از [[زندان]] بیرون بیاور تا در میان [[مردم]] صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آنگاه که مردم [[اجتماع]] کردند، گفت: ای مردم، من [[معلّی بن خنیس]] هستم. هر کس مرا میشناسد، میشناسد. شما [[شهادت]] دهید که آنچه از خود به جای میگذارم از [[پول]]، [[خانه]]، [[غلام]]، [[کنیز]] و... تمام آنها متعلق به [[جعفر بن محمد]]{{ع}} است. سپس داوود دستور داد او را کشتند. | ||