←اعزام مسلم به کوفه
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
سرانجام مسلم را یافتند. پس از درگیری مختصری، او را نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد به او گفت: {{عربی|يَا شَاقُّ! خَرَجْتَ عَلَى إِمَامِكَ وَ شَقَقْتَ عَصَا الْمُسْلِمِينَ}} آیا بر [[امام]] خود خروج کرده و یکپارچگی [[مسلمانان]] را بر هم میزنی؟ مسلم گفت: [[خلافت]] [[معاویه]] و به طریق اولی فرزندش [[یزید]] را به رسمیت نمیشناسد؛ زیرا او با [[زورگویی]] خلافت را از [[وصی پیامبر]] {{صل}} [[غصب]] کرده است<ref>الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۹۸.</ref>. | سرانجام مسلم را یافتند. پس از درگیری مختصری، او را نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد به او گفت: {{عربی|يَا شَاقُّ! خَرَجْتَ عَلَى إِمَامِكَ وَ شَقَقْتَ عَصَا الْمُسْلِمِينَ}} آیا بر [[امام]] خود خروج کرده و یکپارچگی [[مسلمانان]] را بر هم میزنی؟ مسلم گفت: [[خلافت]] [[معاویه]] و به طریق اولی فرزندش [[یزید]] را به رسمیت نمیشناسد؛ زیرا او با [[زورگویی]] خلافت را از [[وصی پیامبر]] {{صل}} [[غصب]] کرده است<ref>الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۹۸.</ref>. | ||
همچنین گفت: [[مردم]] این شهر اعتقادشان این بود که پدر تو [[نزدیکان]] آنها را کشته، [[خون]] آنها را ریخته و مانند قیصر و کسری [[رفتار]] کرده است. ما آمدهایم تا [[عدالت]] را | همچنین گفت: [[مردم]] این شهر اعتقادشان این بود که پدر تو [[نزدیکان]] آنها را کشته، [[خون]] آنها را ریخته و مانند قیصر و کسری [[رفتار]] کرده است. ما آمدهایم تا [[عدالت]] را اجرا و مردم را [[دعوت]] به [[حکم خدا]] و [[رسول]] کنیم<ref>الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵.</ref>. ابن زیاد، از روی [[حیلهگری]] و برای لکهدار کردن حیثیت مسلم، در جمع مردم به او گفت: تو در [[مدینه]] شرابخواری میکردی! مسلم با کمال متانت پاسخ داد: [[انسانی]] چون تو که کشتن افراد بیگناه برایش بیاهمیت است، از من به شرابخواری سزاوارتر است<ref>الفتوح، ج۵، ص۹۸-۹۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۳.</ref>. | ||
مسلم که همه ناراحتیش برای [[امام حسین]] {{ع}} بود، از [[عمر بن سعد]] که [[قریشی]] بوده و به هر روی ادعای خویشی با مسلم داشت، خواسته تا بدو [[وصیت]] کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد [[حسین]] {{ع}} بفرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آنکه جنازه او را کفن و پس از آن وی را [[دفن]] کند. سوم آنکه بدهی او را با فروختن [[شمشیر]] و دیگر وسایلش بپردازد. پس از آن بود که مسلم را به [[شهادت]] رساندند. | مسلم که همه ناراحتیش برای [[امام حسین]] {{ع}} بود، از [[عمر بن سعد]] که [[قریشی]] بوده و به هر روی ادعای خویشی با مسلم داشت، خواسته تا بدو [[وصیت]] کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد [[حسین]] {{ع}} بفرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آنکه جنازه او را کفن و پس از آن وی را [[دفن]] کند. سوم آنکه بدهی او را با فروختن [[شمشیر]] و دیگر وسایلش بپردازد. پس از آن بود که مسلم را به [[شهادت]] رساندند. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
بدون [[شک]] مسلم فردی بسیار [[عفیف]] و [[متقی]] بود، برای [[اثبات]] چنین نکتهای، علاوه بر اعتمادی که [[امام حسین]] {{ع}} به او داشت، میتوان به بدهی او در [[کوفه]] اشاره کرد، وی حاضر نشد از کسی [[پول]] بگیرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۵۷؛ مقتل الحسین، ج۱، ص۱۹۷؛ مبعوث الحسین، ص۱۲۳.</ref> و در این مدت با هفتصد [[درهم]] که [[قرض]] کرده بود مخارج خود را گذرانده بود. وی در وقت شهادت برای ادای بدهی خود، وسایل خود را در معرض فروش نهاده بود. | بدون [[شک]] مسلم فردی بسیار [[عفیف]] و [[متقی]] بود، برای [[اثبات]] چنین نکتهای، علاوه بر اعتمادی که [[امام حسین]] {{ع}} به او داشت، میتوان به بدهی او در [[کوفه]] اشاره کرد، وی حاضر نشد از کسی [[پول]] بگیرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۵۷؛ مقتل الحسین، ج۱، ص۱۹۷؛ مبعوث الحسین، ص۱۲۳.</ref> و در این مدت با هفتصد [[درهم]] که [[قرض]] کرده بود مخارج خود را گذرانده بود. وی در وقت شهادت برای ادای بدهی خود، وسایل خود را در معرض فروش نهاده بود. | ||
نکته دیگر، موقعیتی است که مسلم میتوانست [[ابن زیاد]] را از بین ببرد و نبرد. هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد، [[شریک بن اعور]] یکی از [[شیعیان]] [[بصره]] نیز همراهش به کوفه آمد. [[شریک]] در کوفه مریض شد و در [[خانه]] [[هانی بن عروه]] که از شیعیان بود، بستری گردید. در همین [[زمان]] مسلم نیز در این خانه مخفی بود ابن زیاد تصمیم به [[عیادت]] از شریک گرفت. قبل از آمدن او، شریک از مسلم خواست در فرصت مناسب و با علامتی خاص، که خواندن شعری بود، مسلم بر ابن زیاد | نکته دیگر، موقعیتی است که مسلم میتوانست [[ابن زیاد]] را از بین ببرد و نبرد. هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد، [[شریک بن اعور]] یکی از [[شیعیان]] [[بصره]] نیز همراهش به کوفه آمد. [[شریک]] در کوفه مریض شد و در [[خانه]] [[هانی بن عروه]] که از شیعیان بود، بستری گردید. در همین [[زمان]] مسلم نیز در این خانه مخفی بود ابن زیاد تصمیم به [[عیادت]] از شریک گرفت. قبل از آمدن او، شریک از مسلم خواست در فرصت مناسب و با علامتی خاص، که خواندن شعری بود، مسلم بر ابن زیاد حمله کند و او را از بین ببرد. اما مسلم چنین نکرد. بعد از رفتن ابن زیاد، وقتی مورد توبیخ شریک واقع شد، گفت هانی [[راضی]] نیست ابن زیاد در خانه او کشته شود! سپس مسلم اشاره به [[حدیث]] [[پیامبر]] {{صل}} {{متن حدیث|الْإِيمَانُ قَيَّدَ الْفَتْكَ}} کرده گفت: از نظر [[اخلاق اسلامی]] اینگونه کشتن پسندیده نیست<ref>الکامل، ج۴، ص۲۷.</ref>. | ||
نکته اول نمیتواند در مورد هانی چندان مورد قبول باشد؛ جز آنکه احتمال بدهیم هانی از [[ترس]] اینکه مبادا بعدها، با آمدن [[اهل شام]] تمام [[زندگی]] او تباه شود، از این کار [[وحشت]] داشته است. در مورد نکته دوم حتی اگر مسلم به این حدیث [[استدلال]] کرده باشد قابل بررسی و [[تأمل]] است؛ زیرا کشتن [[ابن زیاد]] در آن لحظه میتوانست [[سرنوشت]] [[عراق]] و [[کربلا]] را عوض کند. [[ابن زیاد]] عنصری [[فاسد]] و جانی بود. خود [[پیامبر]] {{صل}} در [[مدینه]]، افرادی را به [[مکه]] فرستاد تا [[ابوسفیان]] را به همین شکل بکشند، گرچه موفق نشدند؛ چنانچه افرادی چون [[کعب بن اشرف]] و ابو عفک را با همین صورت از بین برد. بعضی اشاره کردهاند که نکشتن ابن زیاد، دلیل [[سیاسی]] داشته و آن این که به دنبال آن [[مردم]] [[شام]] برای گرفتن [[انتقام]] میآمدند و [[کوفه]] را [[غارت]] میکردند<ref>مبعوث الحسین، ص۱۵۲-۱۵۳.</ref>. باید گفت که سپاه شام در هر صورت، اگر [[امام حسین]] {{ع}} [[پیروز]] هم میشد، میآمدند و این آمدن ربطی به کشته شدن ابن زیاد نداشت. | نکته اول نمیتواند در مورد هانی چندان مورد قبول باشد؛ جز آنکه احتمال بدهیم هانی از [[ترس]] اینکه مبادا بعدها، با آمدن [[اهل شام]] تمام [[زندگی]] او تباه شود، از این کار [[وحشت]] داشته است. در مورد نکته دوم حتی اگر مسلم به این حدیث [[استدلال]] کرده باشد قابل بررسی و [[تأمل]] است؛ زیرا کشتن [[ابن زیاد]] در آن لحظه میتوانست [[سرنوشت]] [[عراق]] و [[کربلا]] را عوض کند. [[ابن زیاد]] عنصری [[فاسد]] و جانی بود. خود [[پیامبر]] {{صل}} در [[مدینه]]، افرادی را به [[مکه]] فرستاد تا [[ابوسفیان]] را به همین شکل بکشند، گرچه موفق نشدند؛ چنانچه افرادی چون [[کعب بن اشرف]] و ابو عفک را با همین صورت از بین برد. بعضی اشاره کردهاند که نکشتن ابن زیاد، دلیل [[سیاسی]] داشته و آن این که به دنبال آن [[مردم]] [[شام]] برای گرفتن [[انتقام]] میآمدند و [[کوفه]] را [[غارت]] میکردند<ref>مبعوث الحسین، ص۱۵۲-۱۵۳.</ref>. باید گفت که سپاه شام در هر صورت، اگر [[امام حسین]] {{ع}} [[پیروز]] هم میشد، میآمدند و این آمدن ربطی به کشته شدن ابن زیاد نداشت. | ||
بعدها در جریان | بعدها در جریان محاصره قصر ابن زیاد، معلوم نشد که چرا به راحتی مردم مسلم را ترک کردند. آیا در این زمینه همه تقصیر به عهده [[کوفیان]] بوده یا آنکه [[رهبری]] حرکت نتوانسته است با تحریک مردم، آنها را در صحنه نگاه دارد! از نکات جالب، یافتن مخفیگاه مسلم است. ابن زیاد، پولی را به یکی از [[غلامان]] خود داد و از او خواست تا محل اختفای مسلم را پیدا کند. [[غلام]] به [[مسجد کوفه]] رفت و کوشید با معیاری که برای [[شناخت]] [[شیعیان]] داشت، او را بیابد، نگاهش به شخصی افتاد که مشغول [[نماز خواندن]] به صورت متوالی بود، پیش خود گفت: {{عربی|إِنَّ هَؤُلاَءِ الشِّيعَة يُكْثِرُونَ الصَّلاَةَ وَ أَحْسَبُ هَذَا مِنْهُمْ}}<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۹.</ref> شیعیان [[نماز]] فراوان میخوانند و گمانم آن است که این شخص باید از شیعیان باشد. فرد مورد نظر، شخصی جز [[مسلم بن عوسجه]] نبود. او [[فریب]] غلام را خورده و پس از آزمایشهای مکرر نتوانست به ماهیت [[پلید]] او پی ببرد و لذا او را نزد مسلم برد. این سخن نشانگر آن است که شیعیان معروف به [[زهد]] و [[عبادت]] بودند<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا (مقاله)|مقاله «مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۲ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۲]]، ص ۶۳.</ref>. | ||
== حرکت امام حسین به سمت عراق == | == حرکت امام حسین به سمت عراق == | ||