←کاربرد دلیل عقل
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==منابع== +== منابع ==)) |
|||
| (۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{ | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = عقل | |||
| عنوان مدخل = عقل | |||
| مداخل مرتبط = [[عقل در لغت]] - [[عقل در قرآن]] - [[عقل در حدیث]] - [[عقل در نهج البلاغه]] - [[عقل در کلام اسلامی]] - [[عقل در فلسفه اسلامی]] - [[عقل در اخلاق اسلامی]] - [[عقل در معارف مهدویت]] - [[عقل در فقه سیاسی]] - [[عقل در معارف دعا و زیارات]] - [[عقل در معارف و سیره علوی]] - [[عقل در معارف و سیره سجادی]] - [[عقل در معارف و سیره حسینی]] - [[عقل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
==معناشناسی== | == معناشناسی == | ||
عقل عبارت است از قوهای که مهیای قبول [[علم]] است، علمی که از این طریق به [[انسان]] فایده میرساند<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۷۷.</ref>. اصل آن به معنای لکنت و بستگی | [[عقل]] عبارت است از قوهای که مهیای قبول [[علم]] است، [[علمی]] که از این طریق به [[انسان]] فایده میرساند<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۷۷.</ref>. اصل آن به معنای لکنت و بستگی زبان و چیزی که مانع از قول و فعل مذموم است<ref>ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.</ref>، در مقابل [[جهل]]. [[تعقل]] یعنی [[شناخت]] آنچه قبلاً میدانست<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۱۵۹.</ref>؛ [[اندیشیدن]] و دریافتن<ref>بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۷۸.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۲۳-۴۲۵.</ref> | ||
==عقل در قرآن== | == عقل در [[قرآن]] == | ||
در یکی از آیات قرآن درباره عقل آمده است: {{متن قرآن|وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ}}<ref>«و این مثلها را برای مردم میزنیم و آنها را جز دانشوران درنمییابند» سوره عنکبوت، آیه ۴۳.</ref>. | در یکی از [[آیات قرآن]] درباره عقل آمده است: {{متن قرآن|وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ}}<ref>«و این مثلها را برای مردم میزنیم و آنها را جز دانشوران درنمییابند» سوره عنکبوت، آیه ۴۳.</ref>. | ||
از واژههای مترادف واژه "عقل" در | از واژههای مترادف واژه "عقل" در قرآن واژه "لُبّ" است که با عنوان {{متن قرآن| أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}} در [[قرآن کریم]] تکرار شده است. قرآن بر عقل و [[تعقل]] تأکید فراوان دارد: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}}<ref>«خداوند این چنین آیات خود را برای شما روشن میدارد باشد که شما خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۲۴۲.</ref>.<ref>محسن معینی، «عقل»، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ج۲، ص۱۴۶۶.</ref>. | ||
یکی از [[دلایل]] [[وجوب]] [[بعثت انبیا]]، [[ناتوانی]] [[عقل انسان]] در [[درک]] [[مصالح]] و [[مفاسد]] واقعی که منشأ [[احکام]] و قوانینی است که انسان را به [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] میرساند، است؛ لذا بر اساس "قاعده لطف" بر [[خدای تعالی]] [[واجب]] است، عقل انسان را با [[راهنمایی]] به وسیله [[نبوت]] خاص [[هدایت]] نماید<ref>محمدتقی محمدی، ترجمه و شرح باب حادیعشر، ج۱، ص۲۵۴.</ref>. | یکی از [[دلایل]] [[وجوب]] [[بعثت انبیا]]، [[ناتوانی]] [[عقل انسان]] در [[درک]] [[مصالح]] و [[مفاسد]] واقعی که منشأ [[احکام]] و قوانینی است که انسان را به [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] میرساند، است؛ لذا بر اساس "[[قاعده لطف]]" بر [[خدای تعالی]] [[واجب]] است، عقل انسان را با [[راهنمایی]] به وسیله [[نبوت]] خاص [[هدایت]] نماید<ref>محمدتقی محمدی، ترجمه و شرح باب حادیعشر، ج۱، ص۲۵۴.</ref>. | ||
عقل در کنار | عقل در کنار کتاب (قرآن)، [[سنت]] و [[اجماع]] یکی از [[ادله]] چهارگانه [[شرعی]] است که در [[اصول فقه]] بهتفصیل درباره حجیت آن بحث شده است<ref>محمدتقی حکیم، الاصول العامه للفقه المقارن، ص۲۶۳.</ref>. برخی [[مفسران]] عقل را از جنس [[ادراک]] میدانند؛ از این حیث که [[قلب]] را به تصدیق گره میزند و محکم میکند. [[خداوند]] عقل را در [[جان]] و جبلّت [[انسان]] قرار داده است تا [[حق و باطل]] را در [[مقام]] نظر [[درک]] کند و [[خیر و شرّ]] و منافع و مضارّ را در عمل بشناسد. [[حکم عقل]] در موارد نظری، [[حکم]] [[عقل نظری]] و در موارد عمل و مربوط به عمل، حکم [[عقل عملی]] خوانده میشود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۲۴۹.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۲۳-۴۲۵.</ref> | ||
==عقل | == کاربرد دلیل عقل == | ||
عقل یکی از ادلّۀ اربعه و به عنوان یکی از منابع [[استنباط احکام]] اسلامی محسوب میشود. فقهای شیعه عقل را به عنوان یکی از ادلۀ چهارگانۀ [[فقه]] در آوردهاند ولی کاربرد آن را منحصر به مواردی میدانند که نصی از [[قرآن]] و سنت وجود نداشته باشد. در میان [[فقها]] [[شیعه]] گروهی (اخباریون)، منکر کاربرد عقل هستند و معتقدند همۀ [[احکام]] و [[قوانین]] مورد نیاز [[بشر]] در [[کتاب و سنت]] بیان شده و موارد [[سکوت]] [[قانون]] ({{عربی|مَا لَا نَصَّ فِيهِ}}) وجود ندارد. | |||
[[منطق]] درونی منابع و آثار سیاسی (سیاستنامهها) در دوره میانه اسلامی، آنها را چونان نتیجه تأملات عقل عملی و | به عقیدۀ [[اکثریت]] فقهای شیعه (اصولیون) [[شرع]] با زبان [[عقل]] با [[انسان]] [[سخن]] گفته و عقل و [[وحی]]، دو چراغ پرفروغ، فراراه [[زندگی]] [[انسان]] قرار داده شده است. [[شرع]] آنچه را که عقل [[درک]] میکرده، [[تأیید]] کرده و به آن [[ارشاد]] کرده و آنچه را که از درکش [[ناتوان]] بوده راهنمایش کرده است. | ||
از آنجا که تمامی [[احکام الهی]] مبتنی بر [[مصالح]] و [[مفاسد]] واقعی و براساس واقع نظری و به [[مصلحت]] انسان است، [[نظام حقوقی اسلام]] مبتنی بر [[حق]] و [[عدل]] و نتیجتاً [[عقلانی]] است. به این معنا که هرگاه عقل از راهی به شناخت کامل این واقعیتها و حقائق و مصالح و مفاسد نائل شود، او هم همان را [[انتخاب]] خواهد کرد، که شرع [[فرمان]] داده است. بنابر این در مواردی که به مقتضای دلیل قطعی [[عقلی]] میتوان قاعدۀ [[حقوقی]] را [[کشف]] کرد، در چنین مواردی اگر نصی وجود داشته باشد، [[اوامر]] شرع نسبت به آنها حالت ارشادی پیدا میکند و از حالت مولوی (فرمان راندن) خارج میشود. و در [[اصول فقه]] به این موارد مستقلات عقلیه گفته میشود و عقل در این حالت [[حکم شرع]] را در [[حقیقت]] کشف میکند و [[فقیه]] از راه عقل به مضمون [[وحی]] میرسد، اما نه به آن معنا که عقل خود منبع کشف حقوقی است؛ زیرا منبع اصلی وحی است، بلکه به این معنا که عقل میتواند راهی به [[شناخت]] وحی پیدا کند. | |||
در اینجا اصالت عقل و رأی و [[تبعیت]] شرع از عقل مطرح نیست، بلکه مضمون اعتبار عقل (حجیت) در مستقلات عقلیه به معنای تطابق عقل و شرع است. | |||
با این توضیح میتوان به فرق اصولی عقل و [[اجماع]] پی برد و این فرق را به چند صورت بیان کرد: | |||
# اجماع راهی برای کشف [[سنت]] است، ولی عقل کشف از سنت نمیکند، بلکه مانند سنت مستقیم مضمون وحی یعنی احکام الهی را کشف و بیان مینماید. در اینجا میتوانیم مسئلۀ [[لزوم]] مراعات [[عدالت]] در روابط فیمابین [[ملتها]] را به عنوان مثالی برای مستقلات عقلیه مورد بحث قرار دهیم. بیشک این اصل به عنوان یک [[قاعده حقوقی]]، از نظر [[عقلی]] [[حاکم]] بر روابط بینالمللی است و این «باید» را [[عقل]] بدون تردید [[کشف]] و طبق آن [[حکم]] میکند و [[بیعدالتی]] را مردود و مخالف با [[نظم]] [[آفرینش]] و طبیعت انسان و زندگی اجتماعی او میداند. در این صورت [[فقیه]] به طور [[قطعی]] و غیرقابل تردید، آنچه را که [[خدا]] از [[انسان]] خواسته به دست آورده و تردیدی ندارد که حکم الهی همان است که [[عقل]] قطعی بدان رسیده است و همانطور که [[سنت]] [[کشف]] از حکم الهی میکرد، اینک عقل نیز به کشف حکم الهی نائل شده است؛ | |||
# از آنجا که عقل گاه موارد مسکوت مانده را نیز کشف میکند، هرگاه ما چنین فرضی را در [[شریعت]] داشته باشیم که پارهای از امور در زبان [[شرع]] و [[وحی]] مسکوت گذارده شده است<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۵.</ref>، در این صورت کشف از راه عقل در ردیف وحی قرار میگیرد، به این معنا که گاه [[احکام الهی]] را از راه [[وحی]] به دست میآوریم و گاه عقل جایگزین وحی ـ در موارد مسکوت مانده ـ میشود؛ | |||
# [[اجماع]] فقط در جایی کاربرد دارد که نصی از [[کتاب و سنت]] وجود نداشته باشد. ولی عقل در تمامی موارد میتواند با [[استدلال]] و تعمق به نتایج قطعی برسد. هرگاه با وجود نص صریح قطعی که از کتاب و سنت به دست آورده به نتایجی قطعی برسد که با مفاد کتاب و سنت وفق نمیدهد، ناگزیر [[نص]] قطعی از کتاب و سنت موجب احتمال [[اشتباه]] عقل در استدلال خویش میشود و با چنین احتمالی [[شناخت]] عقل از قطی و جزمی بودن بیرون میرود. | |||
اما در صورت تطابق شناخت عقلی با مفاد کتاب و سنت برای آنکه بیان شرع از [[بیهوده]] بودن به دور باشد، [[فقها]] نص شرعی را حمل بر [[ارشاد]] و امضای حکم عقل میکنند. | |||
حالت سوم آن است که عقل به طور قطعی به شناخت یک قاعدۀ [[حقوقی]] الزامآور برسد و در نص کتاب و سنت وجود نداشته باشد و این همان صورتی است که در فرض «ب» دربارۀ آن بحث کردیم. | |||
نکتهای که در اینجا قابل بررسی است این است که این موارد چرا در کتاب و سنت مسکوت گذارده شده؟ در اینجا چند احتمال وجود دارد: | |||
# چنین مواردی از [[احکام الهی]] بوده، ولی در [[کتاب و سنت]] بیان نشده چون [[عقل]] توان رسیدن به آن موارد را داشته و [[شرع]] [[کشف]] آنها را به عقل واگذار کرده است. مانند [[علوم]] و [[شناخت]] [[قوانین]] [[حاکم]] بر [[جهان آفرینش]] که قسمتی را کتاب و سنت بیان کرده و بخشی را به کشف و شناخت عقل بشری واگذار کرده است؛ | |||
# باوجود اینکه از [[احکام الهی]] بوده در [[کتاب و سنت]] نیامده و فراموش شده و یا مهمل گذارده شده است. ولی این احتمال نمیتواند مفروض باشد؛ زیرا [[حکمت خدا]] و [[اتقان]] [[شریعت]] که مقتضای اعتقاد به خدا و [[وحی]] است آن را مردود میشمارد و با [[سنت]] نیز سازگار نیست<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۵.</ref>؛ | |||
# اصولاً چنین مواردی حکمی از جانب [[خدا]] ندارد و به آن جهت در کتاب و سنت مسکوت مانده که [[آزادی]] [[انسان]] را در بخشی از زندگیش تأمین کند و بتواند در آن بخش بدون [[گردن نهادن]] به [[قانون]] مشخصی به [[اختیار]] خویش [[زندگی]] کنند و الزامی در آن نداشته باشد. | |||
این مطلب را میتوان از سنت استفاده کرد، چنانکه در [[نهجالبلاغه]] از علی{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ... سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا}}<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۵.</ref> ([[خداوند]] به نفع شما در مواردی [[سکوت]] کرده و حکم الزامی برشما معین نکرده است، اما نه به دلیل آنکه فراموش کرده، بلکه برای آسان کردن زندگی. بنابراین شما خود را به زحمت نیاندازید و به دنبال تکلیفی که خدا نگفته نروید). | |||
با چنین احتمالی [[عقل]] اعتبار (حجیت) خود را در مالانص فیه از دست میدهد؛ زیرا [[کشف]] قاعدۀ [[حقوقی]] الزامآور در موارد «مسکوت مانده» متضمن الزامی است که [[شرع]]، [[انسان]] را از [[پیروی]] آن منع کرده است. | |||
اما به نظر میرسد که مفاد {{متن حدیث|فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا}} آن نیست که هرگاه در مواردی قاعدۀ حقوقی از نظر عقل الزامی تشخیص داده شد، نباید از آن پیروی کرد، بلکه مضمون این [[حدیث]] آن است که بیجهت به دنبال آن نباشید که در موارد مسکوت حکمی را به خدا و شرع نسبت بدهید و برای یافتن آن خود را به زحمت و [[مشقت]] بیندازید، ولی اگر انسان به دلخواه خود براساس یک توافق، مراعات یک یا چند قاعدۀ حقوقی را بر خود لازم شمرد و آن را مبنای یک عمل جمعی و یا [[حاکم]] بر [[روابط اجتماعی]] و یا بینالمللی کرد، منافاتی با مسکوت ماندن آن قاعدۀ [[حقوقی]] در زبان [[شرع]] ندارد. | |||
زیرا [[سکوت]] شرع به دلیل اعطای [[آزادی]] بیشتر و [[تفویض]] کار [[انسان]] به خود او و مراعات [[لطف]] و مهر بیشتر در [[حق]] اوست، و این [[فلسفه]] با منع [[انسان]] از [[التزام]] به یک یا چند قاعدۀ [[حقوقی]] که به [[مصلحت]] خویش شناخته است، سازگار نیست. | |||
چنانکه در مواردی [[کتاب و سنت]]، خود، [[انسان]] را مطلق و رها و [[آزاد]] گذارده است و با [[اعلان]]: {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۸، ص۱۲۷.</ref> جز در مواردی که به طور صریح در کتاب و سنت، «[[نهی]]» وارد شده، در عرصههای دیگر [[زندگی]] به انسان [[آزادی]] مطلق بخشیده است، خواه ناخواه تعیین [[خط مشی]] زندگی در چنین مواردی، خود انسان [[تفویض]] شده است و او میتواند به [[راهنمایی]] [[عقل]]، به [[کشف]] قواعد حقوقی و وضع [[قانون]] [[دست]] یازد. | |||
مورد دیگر عرصه فعالیت عقل در مسائل حقوقی در [[اسلام]]، میدان وسیع مباحات است، که انسان به راهنمایی عقل در این میدان آزاد است و میتواند بنابر [[مصلحتها]] و توافقهای جمعی به کشف قواعد حقوقی و وضع قانون بپرازد. | |||
براساس این توضیحات میتوان چنین نتیجه گرفت که در [[نظام حقوقی اسلام]] میدان کاربرد عقل بسیار وسیع است و در تمامی عرصههای حقوقی میتواند برای کشف قواعد حقوقی تلاش کند، به این ترتیب که: | |||
# در موارد منصوصی که به طور [[قطعی]] مخالف با [[شناخت]] خود تشخیص میدهد به [[اشتباه]] احتمالی خود پی میبرد و از نصوص شرعی [[تبعیت]] میکند؛ | |||
# در مواردی که دسترسی به [[منصوص]] ندارد، به کمک [[استدلال]] صحیح و شناخت منطقی به کشف قواعد حقوقی و [[احکام الهی]] دست میزند؛ | |||
# در مواردی که اصولاً در [[شرع]] مسکوت گذارده شده، از تمامی وسائل و امکانات ادراکی بهره گرفته و برای بهزیستی خود و جامعهاش و نیز در سطح بینالمللی به کشف قواعد حقوقی میپردازد؛ | |||
# در مواردی که به [[شناختی]] منطبق با [[نصوص]] کتاب و [[سنت]] میرسد، راه شرع و عقل را یکجا میپیماید. | |||
با توجه به موارد مذکور روشن میشود که عقل در [[حقوق]] از دیدگاه اسلام نقش اصلی را بر عهده دارد؛ زیرا آنچه در کتاب و سنت در زمینه قواعد حقوق بیان شده کلیاتی است که به موارد حساس و ضروری پرداختهاند و بیشتر حالت بازدارنده دارد و عرصههای وسیعی را به دلیل [[آزادی]] [[عمل]] [[انسانها]] مسکوت گذارده است و در مورد کلیات بیان شده نیز [[عقل]] با رأی تفریع دارد و میتوانند با [[کشف]] موارد زیادی از قواعد [[حقوقی]] و تطبیق آنها با کلیات ذکر شده نقش اصلی خود را ایفا کند. | |||
چنانکه میدان [[برنامهریزی]] حقوقی و کشف قواعد و اصولی که زمینۀ امکان عمل به آن کلیات را فراهم میسازد، خود نقش مهم دیگری است که در [[نظام حقوقی اسلام]] بر عهدۀ عقل گذارده شده است. باید توجه داشت شناخت عقلی هنگامی معتبر ([[حجت]]) است که نتیجۀ یک [[استدلال]]، [[قطعی]] و بدون احتمال هرگونه نتیجۀ دیگر باشد و [[استنتاج]] متکی بر [[گمان]] هرگز اعتباری نزد فقهای شیعه ندارد. | |||
فقهای شیعه، کاربرد دلیل عقل را در دو مورد زیر به بحث قرار دادهاند: | |||
# در مورد مستقلات عقلیه که تمامی مقدمات [[شناخت]] و استدلال و استنتاج در این موارد به راه [[عقلی]] انجام میشود و عقل در آن موارد به هیچ منبعی احتیاج ندارد و شناخت تنها از عقل نشأت میگیرد؛ فقهاء در این مورد از مثال قاعده [[لزوم اطاعت]] از [[وحی]] استفاده میکنند؛ زیرا عقل در استنتاج این قاعده نمیتواند از بیان [[شرع]] استفاده کند و گرنه دچار دور [[باطل]] خواهد شد؛ | |||
# غیر مستقلات عقلیه، که در این موارد عقل با در دست داشتن یک اصل عقلی و ضمیمه کردن آن به یک قاعادة [[شرعی]] نتیجۀ - ناگفته در شرع - را به دست میآورد. مانند آنکه عقل - به فرض - به طور قطعی این اصل را الزامی بداند که هر عملی که برای انجام هر قاعدۀ حقوقی الزامی و ضروری است و امکان عمل به آن قواعد و [[تکالیف]] جز از راه [[اعمال]] خاصی وجود ندارد، ناگزیر اینگونه اعمال مقدماتی لازمالعمل تلقی میشود. اکنون اگر این اصل عقلی را به اصل لزوم [[احترام]] به [[تعهدات]] و [[وفای به عهد]] ضمیمه کنیم، نتیجه میگیریم که تمامی اعمالی که برای انجام تکالیف ناشی از اصل وفای به عهد [[ضرورت]] دارد، لازمالاجراست و عقل از این راه به [[کشف]] یک یا چند قاعدۀ [[حقوقی]] الزامآور دست مییابد. | |||
اما فقهای اهل سنت در مورد کاربرد [[عقل]] وسعت بیشتری قائل شده و [[استنتاج]] از راه [[قیاس]] (تشبیه و تمثیل) و [[استحسان]] (نوعی قیاس خفی که متکی بر تشخیص مصلحت و ضرروت است و در نهایت با [[عدالت]] و [[مصلحت عمومی]] وفق میدهد و مصداق [[اتباع]] احسن است) و مصالح مرسله ([[حکم]] بر اساس آنچه با [[روح]] [[شریعت]] سازگار است) را جائز شمردهاند<ref>فلسفه قانونگذاری در اسلام، ص۱۴۶ – ۱۶۶.</ref>. گرچه عمل به هر سه نوع دلیل یاد شده مورد اتفاق فقهای [[اهل تسنن]] نیست و گروه فقهای ظاهریون حتی تمامی این موارد را ممنوع میشمارند و در میان فقهای شیعه هم عمل به [[قیاس]] به ابنابیعقیل نسبت داده شده، ولی اغلب ادلۀ سهگانۀ نامبرده، از مختصات فقه اهل سنت به شمار میآید<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۰۱ – ۹۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص۲۵۰.</ref> | |||
== عقل و اعتبار آن == | |||
اعتبار [[عقل]] به عنوان یک منبع [[حقوقی]]، مانند عرف، در موارد [[سکوت]] [[وحی]] است، که در اصطلاح [[اصول فقه]] آن را مالانص فیه مینامند. در این مورد تردیدی وجود ندارد که [[اجتهاد]] و [[استنباط]] [[عقلی]] در برابر [[نص]] و حکم مقرر در [[کتاب و سنت]] اعتبار ندارد؛ ولی در [[میزان]] کاربرد عقل و حدود اعتبار آن به عنوان یک منبع حقوقی در موارد سکوت [[قانون]] وحی (مالانص فیه)، میتوان بحث کرد. | |||
مخالفان سرسختی در دو مکتب فقهی [[شیعه]] و [[سنی]] نسبت به تعمیم کاربرد عقل در موارد مالانص فیه وجود دارد که اخباریون در فقه شیعه و ظاهریون در فقه اهل سنت نمونههای بارز آنها هستند. | |||
به [[اعتقاد]] اخباریون که استرابادی شارح مکتب فقهی آنهاست؛ و نیز ظاهریون که [[ابنحزم]] اندلسی مبین نظریات آنهاست، همۀ [[قوانین]] موردنیاز [[بشر]] تا [[روز]] انقراض نسل [[آدمی]] در کتاب و سنت بیان شده و [[فقیه]] میتواند تمامی [[احکام]] موردنیاز را از این دو منبع به دست آورد؛ و مالانص فیه و موارد سکوت قانون وجود ندارد. | |||
در طرف مقابل این تفریط میتوان در فقه حنفی بیشترین اعتبار را برای عقل به عنوان منبع [[استنباط احکام]] [[شرع]] به دست آورد. ولی [[افراط]] در کاربرد قیاس، فقهای حنفیه را بر آن داشت که اعتبار [[قیاس]] را پس از سدۀ چهارم هجری منع و آن را از ردیف منابع [[حقوقی]] خارج کنند. ابنعابدین از جمله فقهای حنفیه است که به این اصل تصریح کرده است<ref>رسائل ابنعابدین، ج۱، ص۱۶۳.</ref>. | |||
فقهای [[مالکی]] نیز با طرح اصل مصالح مرسله، اعتبار [[عقل]] را به نوعی در [[استنباط احکام]] در موارد غیرمنصوص تعمیم دادند. برای استفاده از این منبع [[حقوقی]]، لازم است ابتدا [[مصلحت عمومی]] را که [[شرع]] به طور الزامی بر آن را تأکید کرده در مورد مسئلۀ موردنظر پیدا کنیم و هرگاه [[حکم]] موردنظر را مطابق با اصل نفی عسر و حرج یافتیم و با اصل [[تسامح]] نیز موافق بود، میتوانیم آن حکم را از [[اسلام]] بدانیم. | |||
[[استحسان]] نوع دیگری از به کارگیری عقل در [[استنباط]] [[حکم شرعی]] است که فقهای مالکی همچون همتایان [[حنفی]] و مالکی خود آن را پذیرفتهاند. استحسان را اغلب در برابر [[قیاس]] به عنوان موارد استثنائی قیاس در دو مورد قیاس خفی و [[ضرورت]] به کار میگیرند. استحسان نزد [[حنفیان]] نسبت به مالکیان کاربرد بیشتری دارد. | |||
فقهای [[شافعی]] گرچه دو اصل [[عقلی]] مصالح مرسله و استحسان را نپذیرفتهاند، ولی با قبول قیاس در استنباط [[حکم شرع]]، برای عقل و رأی، اعتبار قائل شدهاند. | |||
در این میان فقهای شیعه در عین [[نفی]] اعتبار قیاس و مصالح مرسله و استحسان، میدان وسیعی برای عقل در زمینۀ استنباط احکام شرع قائل شدهاند؛ و حتی با [[اعمال]] قاعدة تنقیح مناط و [[تفسیر]] عقلی حکم شرعی و به دست آوردن علت واقعی [[حکم]] با قیاس عقلی، حکم شرعی را قابل استنباط دانستهاند. | |||
به عقیدۀ فقهای شیعه همانطوریکه شرع در میان عرف بوده و با زبان و عادات عرف سخن گفته و هر کجا تصریحی در رد عرف نداشته، عرف را امضا و با سکوتش دست [[فقیه]] را در تمسک به عرف بازگذارده است، در مورد عقل نیز مطلب از همین قرار است. | |||
شرع با زبان عقل و استدلال عقلی [[سخن]] گفته و هر کجا روشنگری در زمینۀ فهم عقل و عقلا داشته، آن را بازگو کرده؛ و در مورد مسائل عقلی دیگر یا [[ارشاد]] کرده و یا با سکوتش دست فقیه را در تمسک به مقتضیات [[عقل]] باز گذاشته است. به همین دلیل است که بیشتر فقهای شیعه [[قیاس]] اولویت و منصوصالعله و تنقیح مناط [[قطعی]] را که از موارد کاربرد عقل است، [[حجت]] میدانند. | |||
بیشتر فقهای شیعه در تمامی مواردی که [[احکام]] را به مقتضای دلیل قطعی [[عقلی]] میتوان ثابت کرد (مستقلات عقلیه)، [[احکام شرع]] را حمل بر تأکید آن کرده و [[اوامر]] [[شارع]] را حمل بر [[ارشاد]] کردهاند و در مواردی از [[احکام]] مستقلات عقلیه که از [[کتاب و سنت]] دلیلی بر آن یافت نشده {{عربی|مَا لَا نَصَّ فِيهِ}} و مخالفتی نیز از جانب [[شرع]] دربارۀ آنها احراز نشده، ملازمۀ عقلی بین [[حکم شرع]] و [[حکم عقل]] را پذیرفته و آن را [[حجت]] دانستهاند. | |||
مستقلات عقلیه براساس قاعده [[حسن و قبح عقلی]] شامل حکمت عملی و آن دسته از قواعد [[حقوقی]] میشود که در منطق تحت عنوان آرای محموده از بدیهیات شمرده شده و در اصول [[فقه]] از آنها به احکام عقلیه«باید انجام بگیرد» {{عربی|يَنْبَغِي أَنْ يُفْعَلَ}} و «نباید انجام بگیرد» {{عربی|يَنْبَغِي أَنْ لَا يُفْعَلَ}} تعبیر شده است<ref>قوانین الاصول، ج۲، ص۲۴؛ الأصول العامه للفقه المقارن، ص۲۸۳.</ref>. | |||
برخی مستقلات عقلیه را منحصر به [[عقل عملی]] و آرای محموده دانسته و خارج از حوزه [[عقل نظری]] شمردهاند. ولی این [[اشتباه]] از آنجا ناشی شده که چون مورد [[اختلاف]] در مسئلۀ حسن و قبح عقلی بین [[اشاعره]] و [[عدلیه]] اختصاص به مسائل عقل عملی داشته، چنین تصور کردهاند که مستقلات عقلیهای که در [[اصول فقه]] حجت شمرده میشود، همان مسئلۀ مورد اختلاف است؛ [[غافل]] از اینکه مستقلات عقلیة متکی به عقل نظری مورد اتفاق طرفین بوده و حکم عقل به ملازمه بین حکم شرع و حکم عقل در این مورد از اولویت نیز برخوردار است. | |||
با این توضیح قلمروی عرف و [[عقل]] مشخص میشود و این اشتباه برطرف خواهد شد که در صورت اختصاص میدان کاربرد عقل به موارد مستقلات عقل عملی و آراء محموده، محدودهاند و یکسان میشود؛ زیرا همانطور که توضیح داده شد میدان عمل عقل شامل مسائل غیرعقلی عملی نیز میشود؛ در حالی که عرف اختصاص به مسائل عقل عملی دارد (آرای محموده). | |||
مورد دیگر از کاربرد عقل در فقه شیعه احکام عقلی غیرمستقل است که اغلب به مواردی اطلاق میشود که [[حکم عقلی]] در رابطه با یک [[حکم شرعی]] مطرح میشود مانند مسئلۀ اجزاء، مسئلۀ مقدمۀ [[واجب]]، بحث ضد، مبحث [[اجتماع]] [[امر و نهی]]، و نظائر آنکه از راه استناد به یک سلسله ملازمات عقلیه، [[حکم شرعی]] در موارد ذکر شده بهدست میآید. و نیز مورد دیگر از میدان [[عقل]] به عنوان یک منبع در فقه شیعه، اصول عملیه چهارگانه است که از آنها به استصحاب و تخییر و [[برائت]] و [[احتیاط]] تعبیر میکنند؛ و همچنین [[ارزش]] [[اجتهاد]] و [[تقلید]] در فقه شیعه، خود از موارد کاربرد عقل محسوب میشود. مهمتر آنکه عقل از دیدگاه [[شیعه]] از اعتباری بیشتر و مقامی [[برتر]] از آنچه که گفته شد دارا است؛ زیرا عقل منبع همۀ حجتهای [[شرعی]] و [[فقهی]] دیگر است؛ و تنها منبعی است که حتی حجیت [[وحی]] و ارزش [[ایمان]] و عقائد اسلامی با استناد به آن اعتبار پیدا میکند. | |||
مسئلۀ [[مسئول]] بودن [[انسان]] در برابر [[احکام]] وحی و [[لزوم اطاعت]] از [[دستورات]] [[شرع]]، که اولین حکم فقهی است، تنها از منبع عقل قابل تحصیل است؛ و به [[اعتقاد]] فقهای شیعه اگر در این مورد استناد به دلیل شرع و [[قرآن]] {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ}}<ref>«از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> شود، مستلزم دور، و محال [[عقلی]] خواهد بود. | |||
با این توضیح این نکته نیز روشن میشود که حوزۀ کاربرد عقل تنها عمل [[کشف]] نیست؛ بلکه عقل به عنوان [[حاکم]] نیز مطرح است. | |||
برخی به تصور اینکه اگر عقل به عنوان یک منبع، در [[فقه]] مطرح شود، به معنای اصالت عقل در برابر وحی خواهد بود؛ و مفهوم آن چنین است که [[حکم شرع]] از منبع عقل اخذ شده است؛ و یا موجب خواهد شد که عقل خودسرانه هر کجا [[حکم]] کرد خود را ملزم به [[تبعیت]] بداند چنین تعبیر کردهاند که عقل دلیل کاشف است؛ نه دلیل حاکم<ref>الأصول العامه للفقه المقارن، ج۲۸۰.</ref>، به این معنا که نقش عقل تنها این است که [[درک]] کند شرع و وحی کدام حکم را [[تشریع]] کرده است؛ بدون آنکه خود عقل [[اختیار]] تشریع داشته باشد. | |||
در صورتی که [[حکم عقل]] اصولاً به معنی [[تشریع]] نیست و مفهومی جز [[ادراک]] ندارد؛ و [[احکام]] عقلیه همان [[ادراکات]] عقلیه است و بنابراین تخصیصبردار هم نیست. بنابراین [[عقل]] [[حاکم]] با عقل کاشف، مفهوم واحدی خواهد داشت. ولی اگر توجه داشته باشیم که [[حکم عقل]] قلمرویی فراتر از [[احکام شرع]] دارد، مانند مواردی که ذکر شد؛ خواه ناخواه در به دست آوردن [[حکم شرعی]] به عنوان یک منبع تلقی خواهد شد. و باید توجه داشت [[عقل]] منبع حکم فقهی است، یعنی [[فقیه]] که دسترسی به دلیل کتاب و دلیل[[سنت]] و [[اجماع]] پیدا نکرد؛ در [[مقام]] [[استنباط]] عقل، حکم شرعی از منبع عقل استفاده میکند، و از اینرو با [[کتاب و سنت]] از لحاظ منبع بودن، یکسان نخواهد بود؛ و تفاوت آن دو با عقل در دو جهت قابل تصور است: | |||
# کاربرد عقل در موارد فقدان کتاب و سنت و مالانص فیه است؛ | |||
# کتاب و سنت دلیل کاشف از [[وحی]] هستند؛ ولی عقل در عین اینکه کاشف از [[حکم]] وحی است در پارهای موارد [[حاکم]] نیز است؛ و مانند وحی منبع حکم، تلقی میشود (مستقلات عقلیه). و گاه مقدم بر وحی که از منبع کتاب و سنت و اجماع است هم هست ([[لزوم]] [[تبعیت]] از وحی و [[شرع]]). | |||
بنابراین منظور از حاکم بودن عقل آن نیست که مأخذ و دلیل ثبوت [[حکم شرع]] باشد؛ بلکه مفهوم آن این است که عقل دلیل [[اثبات]] حکم شرعی است؛ و ما از [[ادراک عقلی]]، استنباط حکم شرعی میکنیم. در [[قوانین]] الاصول، [[حکم عقلی]] چنین تعریف شده: حکم عقلی حکمی است که به وسیلۀ آن میتوان به حکم شرعی رسید و با [[علم]] به آن حکم عقلی، علم به حکم شرعی به دست میآید. این تعریف [[گواه]] بر مطلب فوق است<ref>قوانین الاصول، ج۲، ص۱.</ref>. | |||
عقل در [[احکام]] [[سیاسی]] [[اسلام]] نیز همانند دیگر احکام از اعتبار [[شرعی]] برخوردار است و در تمامی موارد فوق میتواند استناد شود<ref>فقه سیاسی، ج۲، ص۲۲۳ – ۲۱۹. </ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص۲۵۳.</ref> | |||
== کاشفیت عقل == | |||
تنها منبع احکام و دستورات اسلامی وحی است که [[کشف]] آن بر اساس [[عقیده]] اصولیین از چهار روش ممکن است و آنها عبارتند از: کتاب، سنت، اجماع و عقل. بنابراین [[عقل]] به عنوان یکی از روشهای [[کشف]] [[وحی]] و [[احکام الهی]] محسوب میشود که از آن به کاشفیت عقل تعبیر میشود. میتوان کاشفیت عقل از [[حکم شرع]] را اعم از کاشفیت مستقیم از [[حکم شرعی]] و کاشفیت از دلیل حکم شرعی دانست. [[آیات]] و روایاتی که در زمینه حجیت عقل مورد استناد قرار گرفته، به ویژه [[روایت]] مشهور {{متن حدیث|لله علی الناس حجتان حجة ظاهره و هی الشرع و حجة باطنه و هی العقل}} حکایت از کاشفیت عقل نسبت به [[حکم شرعی]] دارد. [[عقل]] در ردیف [[شرع]]، اماره کاشف از واقع است و نیز در کاشفیت شرع مؤثر و مفید است و از آنجا که فرض تعارض و تزاحم عقل و شرع در [[فقه]] مطرح نیست [[حکم عقل]] به «مالانص فیه» اختصاص مییابد و در واقع شرع [[انسانها]] را به دو [[نظام حقوقی]] [[مکلف]] کرده است: نخست، نظام حقوقی مبتنی بر [[کتاب و سنت]] ([[احکام شرعی]]) و دوم، نظام حقوقی متکی بر عقل (احکام عقلی) و [[پیروی]] از هر دو [[نظام]] به دستور شرع است همانگونه که به حکم عقل نیز هر دو واجبالاتباع محسوب میشود. مبنای عقل به مثابه کاشف از حکم شرعی قاعده ملازمه شرع و عقل است که اگر [[اثبات]] آن از طریق دلیل شرعی مانند [[روایات]] حجیت عقل امکانپذیر باشد، نتیجه حاصل از این [[استدلال]] بازگشت عقل به مکان و [[مرتبت]] [[اجماع]] است که به معنای کاشف از دلیل شرعی بر [[حکم]] بوده و به این ترتیب در واقع تمام موارد دلیل عقل از نوع غیر مستقلات عقلیه خواهد بود که همواره عقل باید به کمک شرع، قادر به [[کشف]] از حکم شرعی باشد؛ زیرا همواره یک طرف حکم عقل، [[حکم شرع]] است که آن را [[تأیید]] میکند<ref>فقه سیاسی، ج۹، ص۲۴۰ – ۲۳۸.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص۴۲۳.</ref> | |||
== [[عقل]] و [[سیاست]] == | |||
در میان [[اندیشمندان مسلمان]]، این بحث که سیاست و [[دانش]] [[سیاسی]] در محدوده عقل نظری است یا عقل عملی، از مباحث مهم و تأثیرگذار در ایجاد مکاتب سیاسی در دوره میانه [[اسلامی]] است. برای فهم نسبت دانش سیاسی با نصوص دینی، مانند [[قرآن کریم]] و [[سنت]]، باید ابتدا عرصه [[علم سیاست]] را در محدوده عقل نظری یا عملی مشخص نمود و سپس رابطه آن را با [[قدرت]] سنجید که دانش مقدم بر قدرت است یا متأخر از آن. | |||
منطق درونی منابع و آثار سیاسی (سیاستنامهها) در دوره میانه اسلامی، آنها را چونان نتیجه تأملات عقل عملی و [[علم]] مدنی در این دوره نشان میدهد که هرگز نمیتوان به تفکیک و انتزاع آنها از مبانی عقل عملی این دوره [[حکم]] نمود<ref>داود فیرحی، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، ص۸۸.</ref>؛ به این ترتیب اینکه دانش سیاسی اسلامی رابطهاش با عقل نظری و [[آیات الهی]] چگونه خواهد بود، نیازمند تأملات بیشتری است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص ۴۲۳-۴۲۵.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']] | # [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده:1100701.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۲''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
==پانویس== | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:عقل]] | [[رده:عقل]] | ||