بنی حبلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۵٬۵۹۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۱: خط ۳۱:
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.</ref>.
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.</ref>.
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.</ref>، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.</ref>، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.</ref>، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.</ref>، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.</ref> و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.</ref>، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.</ref>، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.</ref>، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.</ref>، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.</ref> و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[بنی حبلی]] و [[منافقان]]==
با وجود آن همه [[جانفشانی]]، و ستایشاتی که از سوی [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از [[انصار]] به عمل آمد، مخالفانی هم در این [[قوم]] در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ [[اسلام محمدی]]{{صل}}، از [[سرعت]] این [[حرکت]] عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. [[مفسران]] [[شأن نزول آیات]] متعددی از [[قرآن]] را درباره [[اوسیان]] [[کافر]] و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳<ref>حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.</ref>و ۶۴ [[سوره]] نسا<ref>شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.</ref>و [[آیات]] ۱۲۲<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref> و ۱۴۱ [[آل عمران]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.</ref> [[آیه]] ۵۷ [[سوره مائده]]<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور  مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.</ref> و... اشاره کرد. پدیده [[نفاق]] نیز از جمله امور شایع در بین [[قبایل]] [[اوس و خزرج]] بود. این پدیده، در آغاز [[حکومت نبوی]]{{صل}} در میان [[خزرجیان]] برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و [[تحکیم حکومت]] [[نبوی]]{{صل}}، و [[اسلام آوردن]] [[کفار]] [[اوسی]] در [[سال پنجم هجری]]، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در [[شأن]] اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. [[عبدالله بن ابی بن سلول]] یکی از این [[منافقین]]، بلکه [[رییس]] آنان در [[مدینه]] بود<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.</ref>. [[مورخین]] و [[سیره]] نگاران در توضیح علت [[نفاق]] او چنین نقل کرده‌اند که [[اوس و خزرج]] قبل از اینکه با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] ببندند، مصمم شده بودند [[عبدالله بن ابی سلول]] را به عنوان فرمانروای مطلق خود در [[مدینه]] برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به [[ریاست]] و [[سلطنت]] مدینه و حومه [[منصوب]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.</ref>. لیکن با ورود [[پیغمبر]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] از این کار منصرف شدند و همه گرد [[پیامبر]]{{صل}} جمع آمدند. این جریان، [[حسادت]] عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا [[کینه]] [[اسلام]] و [[رهبر]] عالیقدر آن را در [[دل]] بگیرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.</ref>. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر{{صل}} گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو [[حیله]] کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در [[سرزمین]] خودمان [[فریب]] نده!»<ref>ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.</ref> بر همین اساس، عبدالله در [[بدر]] به [[همراهی]] با [[مشرکین]] پرداخت و بر ضد رسول خدا{{صل}} و یارانش [[قیام]] کرد. اقدام عبدالله در همراهی با [[مشرکان]] در بدر، پیامبر{{صل}} را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «[[فاسق]]» خواندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.</ref>. عبدالله پس از [[پیروزی]] [[مسلمانان]] در [[جنگ بدر]]، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار [[مسلمانی]] کرد؛ ولی در [[باطن]]، هرگز به رسول خدا{{صل}} [[ایمان]] نیاورد و همواره [[نفاق]] می‌ورزید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.</ref>. او پیوسته به [[مخالفت با پیامبر]]{{صل}} بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را [[آزار]] می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های [[احد]]، [[بنی قینقاع]]، [[بنی نضیر]] و [[تبوک]] یاد کرد. در [[غزوه احد]] و در پی [[مشورت]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[اصحاب]] در چگونگی مواجهه با [[لشکر]] [[دشمن]]، [[اختلاف]] نظر پدید آمد. [[حمزه]] -[[عموی پیامبر]]{{صل}}- و [[جوانان]] [[مدینه]]، خواستار رودررویی با [[کفار]] در خارج از [[شهر]] بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی [[جنگیدن]] در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا [[پیامبر]]{{صل}} نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.</ref>. در میانه راه [[احد]]، [[عبدالله بن ابی]] به همراه [[منافقان]] و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او [[برتری]] داده و این باعث هدر رفت [[خون]] خود و فرزندانشان است<ref>ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.</ref>، به عنوان [[اعتراض]]، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.</ref>.
از [[کارهای زشت]] عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر [[جمعه]]، قبل از پیامبر{{صل}} به پا می‌خاست و [به [[تمسخر]]] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر{{صل}} برای خواندن [[خطبه]] بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از [[روز]] احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض [[مسلمانان]] را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار [[بدی]] می‌کنم؛ من خواستم کار محمد{{صل}} را مستحکم و [[استوار]] گردانم»، [[خشمگین]] از [[مسجد]] بیرون رفت. سپس در [[جواب]] مردی از [[انصار]] که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر{{صل}} بازگردد تا برایش [[طلب آمرزش]] کند گفت: «به [[خدا]] قسم نمی‌خواهم برایم [[آمرزش]] [[طلب]] کند».<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.</ref>
عبداللّه بن اُبی، در واقعه [[بنی قینقاع]] نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در [[بنی‌قینقاع]] نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از [[هجرت]]، با [[یهودیان بنی‌قینقاع]] [[هم‌پیمان]] بود، از یک سو، آنها را به [[سرکشی]] و [[عصیان]] علیه [[مسلمانان]] تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به [[اسارت]] درآمدن [[یهودیان]]، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست از [[خون]] متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه [[اصرار]] [[عبدالله بن ابی]]، از [[شدت عمل]] درباره [[بنی‌قینقاع]] منصرف شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.</ref>. پیامبر{{صل}} او و یهودیان را [[لعنت]] کرد و به [[تبعید]] شدن یهودیان [[حکم]] داد<ref>واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.</ref>. در ماجرای [[غزوه بنی‌نضیر]] نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این [[پیام]] به سران [[بنی‌نضیر]] که: «ما در [[مرگ]] و [[زندگی]] با شمائیم اگر [[جنگ]] کنید شما را [[یاری]] می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.</ref>، آنها را از [[اطاعت پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} بازداشت و [[وعده]] داد، همراه با گروهی دیگر از آنان [[دفاع]] کند<ref>واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.</ref>. وعده‌های [[منافقان]] به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با [[رسول خدا]]{{صل}} وارد جنگ شوند.
[[نبرد]] [[بنی‌مصطلق]] ([[مریسیع]]) نیز میدانی دیگر برای [[فتنه‌جویی]] عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای [[نوشیدن آب]] در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از [[مهاجران]] به نام جهجاه [[غفاری]] با مردی از [[انصار]] به نام [[سنان بن وبرجهنی خزرجی]] بر سر آب به [[نزاع]] و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به [[سرعت]] به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.</ref>. این خبر، دستمایه [[عبدالله بن ابی]] در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که [[جوانی]] کم سن و سال به نام [[زید بن ارقم]] نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه [[مهاجران]] بر زبان راند و افزود: «به [[خدا]] قسم؛ زمانی که به [[مدینه]] برسیم عزیزان، افراد [[خوار]] را از آن بیرون خواهند کرد و.»..<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲</ref> زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به [[پیامبر]]{{صل}} خبر داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.</ref>. اما عبدالله در حضور [[رسول خدا]]{{صل}}، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش [[تکذیب]] و از حضرت [[عذرخواهی]] کرد. رسول خدا{{صل}} برای آنکه [[آتش]] این [[فتنه]] را خاموش کند و [[فکر]] آن ماجرا را از [[ذهن]] [[مردم]] بزداید دستور [[حرکت]] ناگهانی و بی‌موقع [[سپاه]] را صادر کرد. [[سپاه اسلام]] آن [[روز]] و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای [[اقامه نماز]] توقف می‌کردند همین‌که حضرت [[اجازه]] فرود آمدن دادند از فرط [[خستگی]] همگی بی‌درنگ به [[خواب]] رفتند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.</ref>، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که [[عمر بن خطاب]]، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر{{صل}} بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای [[قتل]] او را کرد. خبر به [[عبدالله بن عبدالله]] -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به [[قتل]] برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه [[بیم]] آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من [[طاقت]] نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی [[کافر]]، [[جهنمی]] شوم. [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «با او [[مدارا]] می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.</ref> طولی نکشید که [[آیات]] [[سوره منافقون]] نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از [[نفاق]] او پرده برداشت: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.</ref>.
در بازگشت از این [[غزوه]] ([[بنی‌مصطلق]])، [[عایشه]] -[[همسر پیامبر]]{{صل}}- به دلیلی از [[لشکر]] [[مسلمین]] جا مانده بود. او توسط یکی از [[مسلمانان]] به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون [[عبدالله بن ابی]] داد تا با سخنان کذبشان [[رسول خدا]]{{صل}} را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در [[مدینه]] منتشر کردند<ref>واقدی، [[المغازی]]، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ [[ابن هشام]]، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ [[مسعودی]]، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.</ref>؛ تا اینکه با [[نزول آیات]] ۱۱تا ۲۰ [[سوره نور]]، [[کید]] و نفاق [[منافقین]] بر همگان روشن گشت و عایشه از این [[تهمت]] تبرئه شد.
عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان [[غزوه تبوک]] نیز از باب [[کارشکنی]] و از روی [[بی‌رغبتی]] به امر [[جهاد]]، از [[همراهی]] حضرت خودداری کردند. در [[زمان]] [[حرکت]]، عبدالله بن ابی که با جمعی از [[منافقان]] و [[هم‌پیمانان]] یهودی‌اش، جداگانه [[پایین‌تر]] از [[لشکرگاه]] رسول خدا{{صل}} در ثنیةالوداع، [[اردو]] زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی [[تبوک]] خودداری کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.</ref> و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد{{صل}} می‌خواهد با [[رومیان]] بجنگد آن ‌هم با این [[سختی]] و [[گرما]] در [[سرزمین]] دور و در قبال سپاهی که یارای [[جنگ]] با آن را ندارد مثل اینکه محمد{{صل}} [[جنگ]] با [[رومیان]] را [[شوخی]] پنداشته است»<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.</ref> وی برای ایجاد [[رعب]] در [[سپاه]] [[مسلمین]] و [[ترساندن]] آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا [[اصحاب محمد]]{{صل}} همگی [[اسیر]] و به طنابها پیچیده‌اند».<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.</ref> ماندن عده زیادی [[منافق]] در [[شهر]] و دوری مسافت [[تبوک]]، به هنگام [[حرکت]] [[سپاه اسلام]]، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در [[مدینه]] پدید آورده بود چندان که [[رسول خدا]]{{صل}} ناچار تصمیم گرفت تا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود در مدینه قرار دهد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....</ref>.-<ref>برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.</ref> با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب [[منافقان]]، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این [[غزوه]] حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از [[سوید]] و داعس -از [[بنی حبلی]]- که [[عبدالله بن ابی]] آنان را جهت [[خوار]] کردن [[مؤمنین]]، [[تجهیز]] و همراه [[لشکر]] به تبوک فرستاده بود، یاد کرد<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)</ref>.
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود<ref>«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.</ref> و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.</ref>. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش