تشبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
(تغییرمسیر به تشبیه (ابهام‌زدایی))
برچسب‌ها: تغییر مسیر جدید پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[تشبیه (ابهام‌زدایی)]]
| موضوع مرتبط =
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==تشبیه و [[تمثیل]]==
از شیوه‌های مؤثر تشریح و تبیین آموزه‌های پیچیده و دور از دسترس [[فهم]] و [[ذهن]] مخاطب استفاده از [[صنعت]] تشبیه و تمثیل است.
تشبیه امر دشوار به ساده، معقول به محسوس و غایب به [[شاهد]]، چیزی نیست که [[معلم]] چیره‌دست بتواند در جریان [[آموزش]] از آن چشم پوشد.
بسا تشبیه به موقع و تمثیل مناسب و کاربرد به جای آن در اثنای [[کلام]] ذهن و نگاه مخاطب را چنان به عمق مفهوم سخن و لایه‌های پنهان مطلب می‌گشاید که [[انسان]] را از هرگونه توضیح اضافی و اطناب کلام و [[برهان]] و [[استدلال]] [[بی‌نیاز]] می‌‌سازد.
گرچه زبان تمثیل [[ارزش]] برهانی ندارد، اما اهمیت و ارزش اقناعی بسیار دارد.
معمولاً در تمثیل سعی می‌شود که با تکیه بر مشهودات، مظنونات و مقبولات، مخاطب را با شیوهای جذاب و دلپذیر به سوی [[غایت]] مطلوب [[سوق]] دهند.
منابع کهن [[ادبیات]] ما همچون: کلیله و دمنه، مثنوی [[مولوی]]، [[دیوان]] [[سنایی]]، شیخ [[عطار]] و... ارزش و [[جاودانگی]] خود را از آن یافته‌اند که افزون بر مضامین لطیف و بلند و [[زبان شیرین]] و دل‌انگیز، داستان‌های تمثیلی آن به [[ذوق]] و [[طبع]] [[عامه]] [[مردم]] بسی خوش آیند است. [[عقول]] عامه، معمولاً از [[درک]] [[قیاس]] برهانی عاجز است و زبان تمثیل به میل و [[سرشت]] ایشان نزدیک‌تر و تأثیرش بسی بیشتر است، به گونه‌ای که گاه تأثیر یک تمثیل ساده و کوتاه در [[نفوس]] آنان بیش از [[براهین]] و استدلال‌های منطقی است.
[[قرآن کریم]] به منظور تسهیل انتقال مفاهیم [[دینی]] و [[اخلاقی]] به ذهن و [[دل]] مردم از این روش به فراوانی بهره جسته است و بسیاری از معانی دقیق و نکات ظریف را در قالب تمثیل‌هایی ساده و آموزنده و با الفاظی موزون به تصویر کشیده<ref>برای نمونه: تنها به ده مورد زیر اشاره می‌شود:
{{متن قرآن|مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ}} «داستان اینان، چون داستان کسانی است که آتشی برافروزند و همین که دور [[و]] برشان روشن شد، [[خداوند]] روشنایی‌شان را ببرد و آنان را در تاریکی‌ها که چیزی نمی‌بینند رها کند» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۱۷؛ {{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و داستان ([[بخشش]]) کسانی که دارایی‌های خود را در جست‌وجوی [[خشنودی خداوند]] و برای [[استواری]] ([[نیّت]] خالصانۀ) خودشان می‌بخشند، همچون باغساری بر پشته‌واره‌ای است که بارانی تند -و اگر نه بارانی تند،بارانی نرم‌ریز- بدان برسد و میوه‌هایش را دوچندان کند و [[خداوند]] به آنچه انجام می‌دهید بیناست» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۲۶۵. {{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}} «و اگر می‌خواستیم (جایگاه) او را با آن [[آیات]] فرا می‌بردیم اما او به دنیا‌گرایید و از [[هوای نفس]] خود [[پیروی]] کرد؛ ازاین‌رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی له‌له می‌زند و اگر او را وانهی (باز) له‌له می‌زند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را [[دروغ]] شمردند پس این داستان را بازگوی باشد که آنان بیندیشند» [[سوره اعراف]]، آیه ۱۷۶؛ {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}} «جز این نیست که داستان زندگانی این [[جهان]] مانند آبی است که آن را از [[آسمان]] فرو فرستیم که رستنی (های) [[زمین]]- آنچه [[مردم]] و [[چارپایان]] از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و [[آرایش]] یابد و مردم [[گمان]] کنند که بر آن (در بهره‌گیری) [[توانایی]] دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا [[روز]] در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی [[روز]] پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» [[سوره یونس]]، [[آیه]] ۲۴. {{متن قرآن|مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ}} «حکایت [[کردار]] آنان که به پروردگارشان [[کفر]] ورزیدند چون ([[توده]]) خاکستری است که در روزی بادخیز باد بر آن بوزد؛ از آنچه به چنگ آورده‌اند چیزی در کف ندارند؛ این همان [[گمراهی]] ژرف است» [[سوره ابراهیم]]، آیه ۱۸؛ {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ}} «آیا درنیافته‌ای که [[خداوند]] چگونه به کلمه‌ای [[پاک]] مثل می‌زند که همگون درختی پاک است، ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر [[آسمان]] دارد * به [[اذن]] پروردگارش هر دم بر خود را می‌دهد و خداوند مثل‌ها را برای [[مردم]] می‌زند باشد که [[پند]] گیرند * و مثل کلمه‌ای [[پلید]] چون درختی پلید است که از روی [[زمین]] ریشه‌کن شده باشد، آن را هیچ [[پایداری]] نیست» سوره ابراهیم، آیه ۲۴-۲۶. {{متن قرآن|مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ}} «داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی (به [[پرستش]]) گزیدند مانند آن عنکبوت است که خانه‌ای بنا کرد و اگر می‌دانستند بی‌گمان سست‌ترین [[خانه‌ها]] [[خانه]] عنکبوت است» [[سوره عنکبوت]]، آیه ۴۱؛ {{متن قرآن|كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ}} «همانند مروارید فرو پوشیده» [[سوره واقعه]]، آیه ۲۳. {{متن قرآن|مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «داستان آنان که (عمل به) [[تورات]] بر دوش آنها نهاده شد اما زیر بار آن نرفتند همچون داستان درازگوشی است بر او کتابی چند؛ داستان آن گروه که [[آیات خداوند]] را [[دروغ]] شمردند بد (داستانی) است و [[خداوند]] گروه [[ستمگران]] را [[راهنمایی]] نمی‌کند» [[سوره جمعه]]، [[آیه]] ۵؛ {{متن قرآن|يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ}} «در آن [[روز]] [[مردم]] چون پروانگان پراکنده‌اند * و [[کوه‌ها]] چون پشم رنگارنگ زده‌اند» [[سوره قارعة]]، آیه ۴-۵.</ref> و در آیاتی چند نیز بر اهمیت و [[ضرورت]] استفاده از امثال تأکید کرده است<ref>از جمله نگاه کنید به: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا}} «و بی‌گمان ما برای مردم در این قرآن از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم امّا بیشتر مردم جز سر ناسپاسی ندارند» سوره اسراء، آیه ۸۹؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا}} «و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴؛ {{متن قرآن|فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ}} «آنگاه ما زبردست‌تر از اینان را نابود کردیم و داستان پیشینیان (به تکرار) برگذشت» سوره زخرف، آیه ۸؛ {{متن قرآن|وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا}} «و برای همگان مثل‌ها زدیم و همگان را یکسره نابود کردیم» سوره فرقان، آیه ۳۹.</ref>.
 
از شیوه‌هایی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[سیره آموزشی]] خویش فراوان به کار گرفته است و جایگاهی ویژه در [[ادبیات]] [[نبوی]] دارد، ابداع‌ها و ابتکارهای زیبای آن حضرت در استفاده هنرمندانه از تشبیه و [[تمثیل]]، در بیان [[آموزه‌های اخلاقی]] و [[دینی]] است.
آن حضرت برای نزدیک ساختن مطالب عالی به افق [[فهم]] و [[درک]] مخاطبان به فراوانی از [[صنعت]] تمثیل بهره جسته است.
آنجا که مطلبی به دلیل غموض و ابهام درخور درک [[عوام]] نیست و یا معانی مجرد، در تنگنای ظرف حروف و کلمات نمی‌گنجد<ref>معانی هرگز اندر حرف ناید *** که بحر قلزم اندر ظرف ناید (گلشن راز، بیت ۵۳)</ref>، با بهره‌گیری از [[زیباترین]] تمثیلات، [[مشتاقان]] [[محروم]] را «[[رزق]] معلوم» و [[نیازمندان]] [[تعلیم و تربیت]] را «[[رحیق مختوم]]» می‌‌چشاند.
[[حقیقت]] آن است که دامنۀ این تمثیلات و کثرت و تنوع تشبیهات [[نبوی]] که عموماً متصف به اصالت و اصابت معنا و ایجاز و حسن تشبیه است، چندان وسیع و گسترده است که بررسی آنها تحقیقی مستقل و مجالی جدای از این مقال می‌‌طلبد.
از [[صدر اسلام]] تا عصر حاضر، تلاش‌های معتنابهی در این باره صورت پذیرفته که بر ارباب [[بصیرت]] پوشیده نیست.
«درباره عبدالله پسر [[عمرو بن عاص]] آورده‌اند که یک هزار [[حدیث]]، مشتمل بر هزار [[مَثَل]] از [[رسول خدا]] [[حفظ]] کرده بوده است. حسن بن عبدالله العسکری نیز در کتاب الامثال، هزار حدیث حاوی هزار مَثَل از [[کلام پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} نقل کرده است»<ref>حیاة الحیوان الکبری، ج۱، ص۱۴ (الاسد)؛ رامهرمزی، امثال الحدیث، ج۱، ص۹.</ref>.
افزون بر منابعی که بسیاری از کلمات [[رسول اکرم]]{{صل}} را در قالب امثال جاری [[زبان عرب]] به رشته تحریر درآورده‌اند<ref>از جمله: ابوالفضل احمد بن محمد النیسابوری المیدانی در مجمع الامثال، ابو الهلال العسکری در جمهرة الامثال، ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری در سوائر الامثال، ابوالمحاسن محمد بن علی العبدری در تمثال الامثال و ابوالربیع بن سالم الکلاعی در نکتة الامثال و نفثة السحر الحلال و....</ref>، برخی از ارباب [[معرفت]] در ادوار پیشین به ضبط پاره‌ای از تمثیلات نبوی نیز پرداخته‌اند<ref>مانند: ابومحمد عبدالله بن حیان در الامثال فی الحدیث النبوی و یحیی بن حمزة العلوی الیمنی در کتاب الطراز لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز.</ref>.
اما در این [[مقام]]، تنها به عنوان یکی از جلوه‌ها و ابعاد [[سیره آموزشی رسول خدا]]{{صل}}، این موضوع را بررسی و با توجه به گستردگی چشم‌گیر این حوزه، گلچینی از آن را زینت‌بخش این نوشتار می‌کنیم.
 
از آنجا که مشهودات و [[صور]] [[حسی]]، سهل‌ترین و شناخته شده‌ترین [[مراتب معرفت]] در میان [[مردم]] است، [[پیامبر خدا]]{{صل}} بارها از این پلکان برای ارتقا به [[درک]] مفاهیم نامحسوس بهره جسته است.
زمانی نقش مؤثر [[فریضه]] [[روزه]] را در [[حفظ]] و صیانت از آفاتی که [[سلامت روح]] و روان را [[تهدید]] می‌کند، چون سپر در میدان رزم می‌‌شمارد و در تشبیهی کوتاه و [[بلیغ]] می‌‌فرماید: {{متن حدیث|الصِّيَامُ جُنَّةٌ}}<ref>خصال، ج۱، ص۴۵؛ تهذیب، ج۲، ص۲۴۲؛ صحیح بخاری، ص۳۳۳، ح۱۸۹۴ (کتاب الصوم، باب فضل الصوم)؛ صحیح مسلم، ص۴۸۵، ح۱۶۳- (۱۱۵۱) (کتاب الصیام، باب ۳۰ فضل الصیام).</ref>.
زمانی دیگر، تأثیر نمازهای پنجگانه را در [[تطهیر]] [[دل]] و [[تصفیه]] درون، چون [[نهر]] روان و زلالی می‌داند که [[آدمی]] هر [[روز]]، پنج نوبت، خویشتن را در آن شست‌وشو می‌کند<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۱۱؛ امالی، مفید، حس ۱۸۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۰، ص۲۰۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۲۶، ح۹۵۰۱.</ref>.
حضرت در تشبیهی [[بدیع]]، [[الفت]] و [[نفرت]] [[مردم]] را به یکدیگر، که برخاسته از تجانس و تنافر [[روحیات]] ایشان است، چنین به تصویر می‌کشد:
{{متن حدیث|الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰؛ [[مجمع الزوائد]]، ج۱۰، ص۲۷۳.
چنان‌که پیداست در تشبیه بالا نیز مانند {{متن حدیث|الصَّوْمُ جُنَّةٌ}} و بسیاری تشبیهات دیگر حضرت، با حذف ادات تشبیه و وجه شبه آمده است که آن را اصطلاحاً، «تشبیه بلیغ» خوانند.</ref>؛
دل و [[روح]] مردم، چون لشکری [[بسیج]] شده است؛ روح‌های آشنا و هم سنخ به یکدیگر گرایند و روح‌های ناآشنا و ناهمگون با هم [[اختلاف]] یابند.
ایشان گاه نیز از مقایسه و مقارنه میان دو مفهوم بهره می‌‌جست.
«چون زنی به آن حضرت عرضه داشت: مادرم از [[دنیا]] رفته و یک ماه [[روزه]] بر عهده اوست، فرمود: اگر قرضی بر عهده او بود، آن را ادا می‌‌کردی؟
گفت: آری.
 
فرمود: [[حق خداوند]] شایسته‌تر است که ادا شود»<ref>صحیح مسلم، ص۴۸۳، ح۱۱۴۸ (کتاب الصیام - باب ۲۷)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۲۴، ح۱۹۷۰.</ref>.
زمانی که [[پیامبر]]{{صل}} [[احساس]] می‌کرد عمق [[حقیقت]] امری نامحسوس در ظرف فاهمه مخاطب نمی‌گنجد، به مصداق: {{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ}}<ref>«ما گروه پیامبران مأموریم که به اندازه خرد مردم با ایشان سخن گوییم». (کافی، ج۱، ص۲۳ و ج۸، ص۲۶۸؛ محاسن برقی، ج۱، ص۱۹۵؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۸، ص۱۸۶؛ سبل الهدی، ج۲، ص۹۴ «با اندک اختلاف در لفظ»).</ref> به [[یاری]] [[ذهن]] او می‌شتافت و آن را در قالب تمثیلی روشن و ساده بیان می‌فرمود، از جمله، در بیان اینکه چگونه [[سرنوشت]] افراد [[جامعه]] با یکدیگر گره خورده و افراد آن از جرایم و [[گناهان]] حتی یک نفر دچار خسارت و آسیب می‌شوند و نیز در بیان [[ضرورت]] و اهمیت [[احساس تکلیف]] [[اجتماعی]] و [[فریضه]] [[نهی از منکر]]، از [[تمثیل]] کوتاه و هنرمندانه زیر بهره جست و فرمود:
شماری از [[مردم]] برای [[سفر]] دریا بر کشتی نشستند و هر کس بر جایگاه خویش قرار گرفت. چون کشتی به میان دریا رسید، یکی از مسافران با تبر به سوراخ کردن زیر پای خویش پرداخت. مسافران فریاد [[اعتراض]] برآوردند که چه می‌‌کنی؟! گفت مرا با کسی کار نیست، تنها جایگاه خود را سوراخ می‌کنم. [[پیامبر]]{{صل}} افزود: در این حالت، اگر او را از این [[رفتار]] بازدارند، [[نجات]] یابند وگرنه جمله هلاک شوند<ref>تنبیه الخواطر، ج۲، ص۶۱۳؛ عیون الاخبار، ج۲، ص۴۰۹؛ البیان و التبیین، ج۲، ص۱۸.</ref>.
[[مصطفی]] صادق الرافعی، نویسنده نام‌آور [[مصری]]، در [[کتاب وحی]] القلم، با ذکر این تمثیل [[نبوی]] و توجه به معنای موسَّع آن می‌گوید:
آیا تبعات زیان‌بار رفتار آن دسته از [[اصحاب]] قلم که با [[شعار]] [[آزادی]] و ادعای [[خیرخواهی]]، با نشتر قلم، در کشتی [[دین و اخلاق]] و [[آداب]] مردم رخنه می‌‌افکنند و آن را محصول دیدگاه اجتماعی خویش می‌‌شمارند و به نام [[مدنیت]] و [[فلسفه]]، هر [[نابخردی]] و بلاهتی را مرتکب می‌‌شوند، کمتر از خسارت سوراخ کردن کشتی است؟!
رخنه در کشتی چون سوراخی در [[زمین]] نیست که این حفره‌ای حقیر است و آن گوری عمیق، بر این اساس، ما جملگی سرنشینان کشتی جامعه‌ایم و قلم در دست برخی نویسندگان چون تیشه و تبر است و نویسنده، خرابکاری است که می‌پندارد با استفاده از [[حق آزادی]] می‌تواند آنچه را بخواهد بنگارد!<ref>وحی القلم، ج۳، ص۷، مقاله «السموّ الروحی الأعظم والجمال الفنی فی البلاغة النبویة».</ref>
 
باری، [[رسول خدا]]{{صل}} در تمثیلی دیگر، با ظرافت و روشنی تمام نشان می‌‌دهد که [[خداوند]] [[رحمان]]، تا چه اندازه [[مشتاق]] [[توبه]] [[بندگان]] [[گنهکار]] است و چقدر انابت و بازگشت ایشان را به راه صلاح و [[فلاح]] خوش می‌دارد.
مسافری در بیابانی خشک و بی‌آب و علف، پس از طی مسافتی دراز، خسته و مانده در [[سایه]] سنگی بیاسود. چون از [[خواب]] برخاست، مرکب خویش را که آب و غذا و بار و بنه‌اش بر آن بود، بر جای خود نیافت. پس به جست‌وجو پرداخت، اما تلاش او برای یافتن مرکبش به جایی نرسید و [[نومید]] و [[سرگردان]] و خسته و پریشان، به گوشه‌ای خزید و با [[غم]] و [[اندوه]] بسیار به [[مرگ]] قریب‌الوقوع خویش در آن بیابان می‌‌اندیشید. او [[غرق]] در [[افکار]] پریشان خود بود که ناگاه با کمال [[حیرت]] و [[شگفتی]] مرکب گم شده خود را در کنار خویشتن یافت. او با [[شادی]] و [[هیجان]] از جای برجست و مهارش را گرفت...<ref>این خبر با الفاظی اندک متفاوت، در بسیاری از منابع فریقین ذکر شده است؛ از جمله: الطرائف، ج۲، ص۳۲۳؛ نهج الحق، ص۳۷۵؛ المحجة البیضاء، ج۷، ص۸؛ صحیح مسلم، ص۱۱۵۸، ح۷ - (۲۷۴۷) (کتاب التوبه، باب اول)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۸۳، ح۳۶۲۷؛ الجمع بین الصحیحین، ج۲، ص۴۴۰، ح۱۹۴۹؛ نسائی، السنن الکبری، ج۴، ص۴۱۵، ح۷۷۴۱؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۶۵۸، ح۲۴۹۸.</ref>.
حضرت با بیان این حکایت تمثیلی فرمود: [[خرسندی]] و [[اشتیاق]] [[پروردگار]] از [[توبه]] و بازگشت [[بندگان]] [[گنهکار]]، بیش از شادی و [[خوشحالی]] این مرد در یافتن مرکب گم شده‌اش در بیابان است!
آیا ترسیم مراتب [[لطف]] و [[عطوفت]] حضرت کردگار به بندگان [[عاصی]] و [[خطاکار]]، با تمثیلی به از این، ممکن است؟!
[[پیامبر خدا]]{{صل}} در تمثیلی دیگر، ارتکاب [[شبهات]] را زمینه‌ساز و مقدمه فرو افتادن در منجلاب [[محرمات]] اعلام کرد.
 
آن حضرت در اجتناب از شبهات و [[حریم]] گرفتن از آن تأکیدی تمام داشت و می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ}}<ref>کافی، ج۱، ص۶۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۰؛ التهذیب، ج۶، ص۳۰۲. این حدیث در منابع اهل سنت، به روایتی نسبتاً متفاوت چنین آمده است: {{متن حدیث|حَلَالٌ بَيِّنٌ‌، وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ‌، وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ‌، مَنْ تَرَكَ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ مِنَ الْإِثْمِ‌، كَانَ لِمَا اسْتَبَانَ لَهُ أَتْرَكَ‌، وَ مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى مَا شَكَّ فِيهِ‌، أَوْشَكَ أَنْ يُوَاقِعَ الْحَرَامَ‌، وَ إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، وَ إِنَّ حِمَى اللَّهِ فِي الْأَرْضِ مَعَاصِيهِ}}. (ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۷۱؛ مسند الحمیدی، ج۲، ص۴۰۸، ح۹۱۸؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۵، ص۳۳۴؛ کنز العمال، ج۳، ص۴۳۴، ح۷۳۱۸ و با اندک اختلاف در لفظ: صحیح بخاری، ص۳۵۹، ح۲۰۵۱ «کتاب البیوع، باب ۲»).</ref>؛
[[حلال]] روشن و [[حرام]] آشکار است و شبهاتی میان آن دو وجود دارد. هر که از [[شبهات]] بپرهیزد از [[محرمات]] برهد و آنکه دست به شبهات گشاید مرتکب محرمات شود و از راهی که نمی‌داند، تن به [[هلاکت]] سپارد.
و در تعبیری دیگر فرمود:
{{متن حدیث|مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى الشُّبُهَاتِ يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِي الْحَرَامِ}}<ref>المحجة البیضاء، ج۶، ص۹۷ و با اندک اختلاف در لفظ: صحیح بخاری، ص۳۵۹، ح۲۰۵۱ (کتاب البیوع، باب ۲)؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۵، ص۲۶۴، ح۱۰۱۸۱؛ الترغیب و الترهیب، ج۲، ص۳۵۰.</ref>؛
آن‌که در انجام امور شبهه‌آمیز، [[دلیری]] ورزد، در معرض [[ارتکاب محرمات]] است.
 
به [[یقین]]، این بیان صریح حضرت، در مخاطره‌آمیز بودن «شبهات»، برای ارباب [[خرد]] و [[دیانت]]، حجتی [[قاطع]] محسوب می‌‌شود، اما [[توده]] [[عوام]]، که معرفتشان بیش از آن‌که بر [[عقلانیت]] و [[برهان]] مبتنی باشد، بر مشهودات و [[محسوسات]] متکی است، تمثیلی ساده و روشن را بر سخنان [[متین]] و حکمت‌آمیز [[ارج]] می‌‌نهند؛ ازاین‌رو، [[رسول خدا]]{{صل}} سخن بالا را در قالب تمثیلی کوتاه و ساده نیز چنین بیان فرمود:
{{متن حدیث|مَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ كَالرَّاعِي حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِيهِ...}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۳۲۳؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۸۹؛ المحجة البیضاء، ج۳، ص۲۱۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۴، ص۲۳۳؛ صحیح مسلم، ص۷۰۶، ح۱۰۷ - (۱۵۹۹) (کتاب المساقاة، باب ۲۰)؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۱۸، ح۳۹۸۴.</ref>.
آن‌که مرتکب شبهات شود در منجلاب محرمات افتد، چنان‌که اگر [[شبان]]، رمه خویش را در حاشیه زمین‌های ممنوع بچراند، در آستانه تعرض بدان قرار گیرد!
باری، نظر به کثرت و تنوع تمثیلاتی که از [[پیامبر خدا]]{{صل}} در موضوع‌های مختلف نقل شده است، به ناچار، اهم آنها را در چند بخش مجزا، به [[اجمال]] بررسی می‌کنیم.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۰.</ref>
 
===[[رسالت نبوی]]===
آن حضرت در قالب پاره‌ای از تمثیلات روشن و آموزنده، نقش [[هدایتگر]] و دلسوازنه خود را در [[نجات]] [[مردم]] از [[حیرت]] و [[ضلالت]]، تشریح کرده و ایشان را از تبعات ناشی از [[اهمال]] و [[تمرد]] در مورد [[اوامر الهی]]، هشدار داده است.
این تمثیل‌ها چنان‌که پیش‌تر نیز اشاره شد، برای [[عامه]] مردم که معمولاً از هضم دقایق [[عقلی]] و دریافت مفاهیم مجرد [[معنوی]] محروم‌اند، چندان شفاف و جذاب و در عین حال آموزنده و انگیزنده است، که بیش از هر [[برهان]] و [[حجت عقلی]] مؤثر می‌‌افتد.
آورده‌اند که روزی حضرت به [[یاران]] خویش فرمود:
«[[مَثَل]] من و شما حکایت مسافرانی است که در بیابانی تیره و تار، راه درازی را طی کردند و در جایی فرود آمدند و نمی‌دانستند که چه اندازه از راه را پشت سر گذارده‌اند؛ آیا راهی که سپرده‌اند بیشتر است یا مسیری که در پیش دارند. [[زاد]] و [[توشه]] را به پایان برده و مرکب و شتر را از دست داده‌اند.
این مسافران در حالی که بی‌زاد و راحله و [[درمانده]] و بی‌چاره، برجای مانده و به [[هلاکت]] خویش می‌اندیشیدند، ناگهان مردی با لباس‌های فاخر، در حالی که از سر و رویش آب فرو می‌‌چکید از راه در رسید.
 
آنان با خود گفتند: این مرد باید لحظاتی پیش در محلی آب‌خیز بوده و از نقطه‌ای نزدیک آمده باشد.
مرد چون به ایشان رسید پرسید: شما اینجا چه می‌کنید؟
درمانده‌ایم.
اگر من شما را به [[آب گوارا]] و منطقه‌ای چمنزار و باغ‌های سرسبز [[راهنمایی]] کنم با من چه می‌کنید؟
 
هرگز از فرمانت سرنخواهیم پیچید.
به من نشان دهید که در این باره با [[خدا]] [[عهد]] و [[پیمان]] می‌بندید.
پس چون در حضور وی با خدای خویش پیمان بستند که او را [[نافرمانی]] نکنند، آن شخص ایشان را به مکانی با طراوت و خرم که آب روان و چمنزارهای سرسبز داشت برد و برای مدتی در آنجا اقامت گزیدند، تا اینکه آن مرد به ایشان [[فرمان]] کوچ داد.
ایشان با [[شگفتی]] پرسیدند: کجا؟
گفت: به جایی که آب و باغ و مرغزارش، به از این است.
 
اکثر آنان گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]! [[باور]] نمی‌داریم که به جایی و حیاتی بهتر از این دست یابیم، اما شمار کمتری از ایشان اظهار داشتند: مگر شما در حضور این مرد با خدای خویش [[عهد]] و [[پیمان]] نبستید که سر از [[فرمان]] وی نپیچید؟ به خدا سوگند و به [[یقین]] که او در این سخن نیز صادق است. در این هنگام، عده‌ای با او همراه شدند و شمار دیگری از وی سربتافتند تا اینکه با [[یورش]] [[دشمن]]، تن به [[اسارت]] و [[مرگ]] سپردند»<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۵۸؛ امثال الحدیث، ج۱، ص۵۹، ح۲۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۹، ص۱۷۱ - ۱۷۲.</ref>.
حضرت در تمثیلی دیگر، بی‌میلی و [[گریز]] [[مردم]] را از [[دعوت الهی]] و [[حرص]] و ولع خویش را در [[هدایت امت]] و [[نجات]] ایشان از ورطه [[ضلالت]] چنین ترسیم کرده است:
حکایت من داستان مردی است که آتشی افروخت و چون اطرافش روشن شد، پروانه‌ها و حشرات خود را به شعله‌های آن می‌‌زدند و او می‌‌کوشید تا مانع شود اما آنها با [[چیرگی]] وارد [[آتش]] می‌‌شدند.
حکایت من و شما چنین است که من برای صیانت شما از خطر هشدار می‌‌دهم که از آتش بپرهیزید، از آتش بپرهیزید، اما شما با [[اصرار]]، خویشتن را در آن می‌‌افکنید<ref>بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۲؛ الطرائف، ج۲، ص۳۷۹؛ صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۳ (کتاب الرقاق، باب ۲۶ الانتهاء عن المعاصی)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۷ - (۲۲۸۴) تا ۱۹ - (۲۲۸۵) (کتاب الفضائل، باب ۶)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۶۱، ح۱۴۹۳۰.</ref>.
در این [[تمثیل]]، چنان‌که پیداست پروانه با قصد [[انتحار]]، خود را به آتش نمی‌زند، بلکه به منظور کسب [[لذت]] مجذوب شعله زیبای آتش می‌‌شود و ناخواسته، بهای گزاف این لذت را با مرگ خویش می‌‌پردازد.
شیفتگان رفتارهای التذاذی نیز که در [[اجابت]] [[تمایلات نفسانی]] [[حریم]] [[الهی]] را هتک می‌کنند و خویشتن را بی‌محابا در ورطه [[گناه]] و [[معصیت]] می‌افکنند، از صورت [[باطنی]] و [[حقیقت]] [[ملکوتی]] [[رفتار]] خود که آتش [[قهر الهی]] است<ref>قرآن کریم می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا}} «آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.</ref>، غافلند و گوش جانشان [[هشدارها]] و انذارهای بی‌پایان [[پیامبر]] [[رحمت]] را که با همه وجود و از سر رحم و و [[شفقت]]، به ایشان اعلام خطر می‌‌کند نمی‌شنود.
 
حضرت در [[دشواری]] هول [[محشر]] و [[مقام]] [[حساب]] می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً}}<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۴۲ و ۳۷۷؛ المحجة البیضاء، ج۸، ص۲۴۱؛ امتاع الاسماع، ج۱۵، ص۱۲۵.</ref>؛
اگر آنچه را من می‌‌دانم شما می‌دانستید، [[خنده]] بر لبانتان اندک می‌نشست و بسیار می‌گریستید.
و در [[حرص]] و ولع خویش در کشاندن [[اهل]] [[معاصی]] به [[وادی]] [[توبه]] و [[انابه]] و [[هدایت]] ایشان به [[روضه]] [[رضوان الهی]] می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ}}<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۴۹، ح۲۲۲۰۲؛ اسد الغابه، ج۳، ص۷۷۴.</ref>؛
در شگفتم از کسانی که با [[غل و زنجیر]] به سوی [[بهشت]] کشیده می‌‌شوند!
باری، [[رسول خدا]]{{صل}} برای تبیین [[منزلت]] خویشتن در سلسله زرین [[نبوت]]، از تشبیهی مرکب بهره می‌جوید و می‌‌فرماید:
مَثل من و [[پیامبران پیشین]] مثل کسی است که عمارتی ساخته و آن را در [[غایت]] کمال و [[جمال]] بپرداخته و تنها جای خشتی بر آن خالی است.
 
[[مردم]] همواره بدان وارد می‌شوند و از [[شکوه]] و [[زیبایی]] آن اظهار [[شگفتی]] می‌کنند و می‌گویند: کاش آن خشت نیز به جای خویش می‌‌بود. من همان خشتم و ختم [[پیامبران]]<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۳۱؛ صحیح بخاری، ص۶۳۱، ح۳۵۳۴ - ۳۵۳۵ (کتاب المناقب، باب ۱۸)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۳، ح۲۳- (۲۲۸۷) (کتاب الفضائل، باب ۷).</ref>.
این بدان معناست که پیامبران عظام [[الهی]]، در انجام [[رسالت]] سنگین خویش کار هدایت [[خلق]] را در غایت دقت و [[امانت]] به خوبی گزاردند و کاخ رفیع [[رستگاری]] [[انسان]] را در پرتو [[تعالیم آسمانی]] به [[نیکی]] افراشتند، لکن در جبین و شاکله آشکار این منظر باشکوه، خلا و نقیصه‌ای بود که جز با [[بعثت پیامبر خاتم]] و [[نزول]] آخرین [[پیام الهی]] ترمیم و تکمیل نمی‌شد.
اما روشن است که مردم با این [[پیام]] [[رحمت]] و [[پیامبر]] [[عزت]] و [[کرامت]]، یکسان روبه‌رو نمی‌شوند. چونان [[باران]] طبیعت که بی‌دریغ بر گستره [[زمین]] می‌‌بارد، لکن:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست *** در باغ لاله روید و در شوره زار، خس<ref>گلستان [[سعدی]]، باب اول، حکایت چهارم.
[[قرآن کریم]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا}} «و از [[قرآن]] آنچه برای [[مؤمنان]] [[شفا]] و [[بخشایش]] است فرو می‌فرستیم و بر [[ستمکاران]] جز [[زیان]] نمی‌افزاید» [[سوره اسراء]]، [[آیه]] ۸۲.</ref>
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} این [[حقیقت]] را در [[تمثیل]] زیر چنین به تصویر کشیده است:
مَثل [[هدایت]] و دانشی که [[خداوند]] مرا بدان برانگیخت، همچون بارانی است که بر [[زمین]] می‌بارد. نقاطی از این زمین که مستعد است، آب را می‌‌پذیرد و سبزه و [[گیاه]] فراوان می‌رویاند و بخش دیگری که بایر و سرسخت است آب را بر سطح خود نگاه می‌‌دارد و [[خدا]] [[مردم]] را بدان بهرهمند می‌‌سازد، از آن می‌نوشند و کشتزارهای خویش را [[سیراب]] می‌‌کنند و به [[زراعت]] می‌‌پردازند.
اما بخش‌های دیگری از آن بر جلگه‌های [[پست]] می‌بارد که نه آب را نگاه می‌‌دارد و نه گیاهی بر آن می‌‌روید.
 
این تمثیل حکایت کسی است که در [[دین خدا]] دستی یافته و خداوند از این [[دین]] به او بهره داده است؛ پس خود می‌‌آموزد و به دیگران [[آموزش]] می‌دهد و نیز وصف الحال کسی است که بدین [[آیین]]، سر بلند نکند و [[هدایت الهی]] را که بدان [[مبعوث]] شده‌ام نپذیرد<ref>صحیح بخاری، ص۴۱ - ۴۲، ح۷۹ (کتاب العلم، باب ۲۱ فضل من علم و علّم)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۱ - ۱۰۰۲، ح۱۵ - (۲۲۸۲) (کتاب الفضائل، باب ۵).</ref>.
بنا به نقل [[منابع اهل سنت]] [[رسول خدا]]{{صل}} طی روایتی در تمثیل «مُنذِر» بودن خویش چنین فرمود:
حکایت من و آنچه خدا مرا بدان [[مأمور]] ساخته است، مَثل کسی است که نزد مردم آمد و اعلام کرد: ای مردم! من به چشمان خویش [[لشکر]] [[دشمن]] را دیدم که به سوی شما روان است، پس بشتابید، بشتابید و خود را از [[مهلکه]] [[نجات]] دهید.
پس شماری از ایشان، [[کلام]] وی را پذیرفتند و [[سحرگاهان]]، به [[راحتی]] از آن نقطه [[حرکت]] کردند و رهسپار شدند و نجات یافتند، اما گروهی دیگر، این سخن را گزاف انگاشتند و همچنان در جایگاه خویش ماندند تا [[سپاه]] دشمن بر آنان تاخت و ایشان را [[سرکوب]] و نابود ساخت.
این حکایت فرجام کسی است که مرا [[فرمان]] بَرد و از آنچه آورده‌ام [[پیروی]] کند و نیز وصف کسی است که مرا [[نافرمانی]] کند و حقیقتی را که عرضه داشته‌ام، [[دروغ]] انگارد<ref>صحیح بخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۲ (کتاب الرقاق، باب ۲۶)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۰۲، ح۱۶- (۲۲۸۳) (کتاب الفضائل، باب ۶).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۴۹.</ref>
 
===[[مؤمن]]===
[[نرمش]] و [[انعطاف]]، همراه با [[صلابت]] و [[استواری]]، دو وصف بارز و ممتاز «مؤمن» است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر آن انگشت اشارت نهاده و در [[تمثیل]] ساده و زیبای خویش، آن را در [[تقابل]] با [[خصلت]] «[[کافر]]» قرار داده است و می‌‌فرماید:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ السُّنْبُلَةِ تَخِرُّ مَرَّةً وَ تَسْتَقِيمُ أُخْرَى وَ مَثَلُ الْكَافِرِ مَثَلُ الْأَرْزَةِ لَا يَزَالُ مُسْتَقِيماً}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۳۵؛ تحف العقول، ص۳۸؛ کنزالعمال، ج۱۴، ص۱۵۱، ح۳۸۲۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۴۰۸.</ref>؛
مَثل مؤمن، چون خوشه [[غلات]] است که گاه می‌‌خمد و زمانی [[استوار]] می‌‌ماند<ref>قرآن کریم در وصف یاران مخلص رسول خدا{{صل}} فرموده است: {{متن قرآن|مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا}} «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.</ref> و کافر چون درخت کاج همواره خشک و [[خشن]] است.
 
البته [[منش]] و [[روحیات]] مؤمن تنها در تقابل با کافر نیست که با «[[منافق]]» نیز این تضاد هست<ref>تقابل میان صفات مؤمن و منافق به فراوانی در احادیث نبوی منقول است؛ از جمله:
{{متن حدیث|نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْمُنَافِقِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ}}. (مستدرک الوسائل، جا، ص۹۱) این حدیث در منابع اهل سنت با تعبیر {{متن حدیث|... وَ عَمَلُ الْمُنَافِقِ خَيْرٌ مِنْ نِيَّتِهِ‌}} آمده است. (ر.ک: مجمع الزوائد، ج۱، ص۶۱؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۱۸۵، ح۵۹۴۲).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكَلَامِ كَثِيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنَافِقُ كَثِيرُ الْكَلَامِ قَلِيلُ الْعَمَلِ}}. (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۸؛ بیهقی، شعب الایمان، ج۴، ص۲۶۸، ح۵۰۴۸).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ}}. (مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۳۳۱).
{{متن حدیث|لِسَانُ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ... وَ الْمُنَافِقُ قَلْبُهُ وَرَاءَ لِسَانِهِ}}. (ارشاد القلوب، باب ۲۷ فی الصمت و با اندک اختلاف در لفظ: تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۱۴؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۱۸۰).
{{متن حدیث|إِنَّ الْمُؤْمِنَ هِمَّتُهُ فِي الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْعِبَادَةِ وَ الْمُنَافِقَ هِمَّتُهُ فِي الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ كَالْبَهِيمَةِ}}. (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۰۷؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۷۰).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ الْمُنَافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ}}. (تحف العقول، ص۴۹).</ref> و بنابر روایتی، [[تمثیل]] این تضاد و رودررویی چنین به بیان آمده است:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ رَجُلٍ غَرَسَ نَخْلَةً فَخَافَ أَنْ تَحْمِلَ شَوْكًا، وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ رَجُلٍ زَرَعَ شَوْكًا يَطْمَعُ أَنْ يَحْمِلَ تَمْرًا...}}<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۲۳۰؛ حلیة الأولیاء، ج۸، ص۷۱؛ صفة الصفوه، ج۴، ص۱۶۰.</ref>؛
 
[[مؤمن]] در مثَل، چون مردی است که نخلی در [[زمین]] نشانده و نگران است که مبادا به جای [[نخل]] از آن خار بردمد و [[منافق]] چونان کسی است که خار می‌‌نشاند و [[انتظار]] برداشت رطب دارد...
تمثیل بالا ناظر بر این [[واقعیت]] است که مؤمن با وجود آنکه همواره دلش لبریز از [[امید]] به دریای [[رحمت الهی]] و کان فضل و [[کرم]] [[ربوبی]] است و با آنکه پیوسته رفتارهای [[نیک]] و اقدامات خیرخواهانه از سرچشمه وجود او می‌‌جوشد، اما در [[مقام خوف]]، از [[سرنوشت]] فردای خویش در [[دیوان]] [[محاسبه]] [[الهی]] بسی نگران است که مبادا نقد او را به [[عیاری]] نگیرند، زیرا:
[[قلب]] روی اندود نستانند در [[بازار]] [[حشر]] *** خالصی باید که از [[آتش]] برون آید سلیم<ref>غزلیات سعدی، ص۳۶۵.</ref>
او در کشتزار [[زندگی]] بسی [[نخل]] عمل نشانده است، اما از آنجا که [[امید]] از [[کردار]] خود برداشته و بر [[اخلاص]] خویش [[تهمت]] نهاده و از [[عبادت]] خود شرمسار و تائب است، [[بیم]] آن دارد که از آن همه نخل، جز خار برنیاید.
اما [[منافق]] که با [[رنج]] نابرده، گنجش آرزوست و با انبان تهی از عمل و [[روح]] [[آلوده]] و [[دل]] ناپالوده و نادیده گرفتن [[انتقام]] و [[قهر الهی]]، تنها بر [[رحمت]] و [[غفران]] او نظر دارد، از خارستان زندگی خویش [[انتظار]] نخلستان می‌برد!
از آنجا که در صفحات بعد نگاهی جدا به چهره منافق در آیینه تمثیلات [[نبوی]] خواهیم داشت، اینک در آبگینه شفاف این تمثیلات، تنها به چهره [[مؤمن]] می‌‌نگریم.
[[رسول خدا]]{{صل}} در بیانی [[زیبا]] چنین فرمود: «مؤمن آیینه مؤمن است»<ref>این حدیث شریف نبوی، با اندک اختلاف در لفظ در منابع روایی فریقین چنین آمده است:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ}} (بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۶۸ و ۲۷۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۲ و ۶۷۳؛ جامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴).
 
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ أَخِيهِ}} (وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۰؛ مشکاة الانوار، ص۱۰۶ و ۱۸۹؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۵۴، ح۷۶۸).
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ}} (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۲۰؛ ج۹، ص۴۵؛ راوندی، نوادر، ص۸)</ref>.
 
این [[تشبیه]] استعاری حاوی پیام‌های [[ارزشمند]] چندی است که از نگاه نافذ خواننده هوشمند پوشیده نیست و وجه شبه آن، [[صداقت]] و صراحت آیینه و مؤمن در نمودن [[واقعیت]]، هرآنچه باشد و [[پرهیز از افراط و تفریط]] و [[اغماض]] و اغراق است.
حضرت در تعبیری دیگر فرمود:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ بِمَنْزِلَةِ الْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ جامع الاخبار، ص۸۵؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۱، ح۶۷۴؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۸۴؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج۸، ص۱۴۱، ح۱۱۲.</ref>؛
[[مؤمن]]، مؤمن را چون شالوده بناست که هر یک، دیگری را [[استحکام]] و قوت می‌‌بخشد.
[[تمثیل]] مشهور و آموزنده [[رسول خدا]]{{صل}} در بیان پیوند و غمخواری [[مؤمنان]] نسبت به یکدیگر از موارد درخور [[تأمل]] است:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى عُضْوٌ مِنْهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالْحُمَّى وَ السَّهَرِ}}<ref>المحجة البیضاء، ج۳، ص۳۵۷؛ بحار الانوار، ج۵۸، ص۱۵۰؛ صحیح بخاری، ص۱۰۸۲، ح۶۰۱۱ (کتاب الادب، باب ۲۷)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۰۳، ح۲۵۸۶ (کتاب البر، باب ۱۷).</ref>؛
مؤمنان در [[دوستی]] و [[محبت]] و [[عطوفت]] با یکدیگر، همچون یک پیکرند که چون عضوی از آن به [[درد]] آید سایر اعضا در تب و [[رنج]] و [[بیداری]]، او را [[همراهی]] می‌کنند.
بر این اساس، مؤمنان از [[آلام]] و [[ناملایمات]] دیگران همواره [[احساس]] رنج و تعب می‌کنند و تا [[رفع گرفتاری]] ایشان، از پای نمی‌نشینند. مگر نه اینکه آن [[پیامبر]] [[عشق]] و [[رحمت]]، پیوسته از رنج [[مردم]] در تب و تاب بود که [[خدا]] فرمود: {{متن قرآن|عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref> مؤمنان نیز با [[تأسی]] به [[مقتدا]] و محبوب خویش، در این راه به [[تکلف]] نمی‌جوشند، که از عمق [[جان]] و با [[اعتقاد]] می‌کوشند.
مؤمنان که عشق به [[معبود]] و [[آرمان‌های الهی]] و [[شیفتگی]] به [[ارزش‌های اخلاقی]] و [[فضایل]] [[انسانی]]، آنان را نوری واحد و حقیقتی یک دست قرار داده است، در برابر [[ظلمت]] و [[کفر]] و [[نفاق]] دستی واحد و جبهه‌ای متحدند.
 
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُونَ يَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰. در برخی منابع با تعبیر {{متن حدیث|إِنَّ الْمُسَلِّمِينَ...}} و یا {{متن حدیث|الْمُسْلِمُونَ...}} آمده است؛ ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۳۵؛ المغازی، ج۱، ص۸۳۶؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۲۷، ح۳۱۶۴۷.</ref> «مؤمنان در برابر دیگران، هم‌دست‌اند». و به روایتی دیگر:
{{متن حدیث|الْمُؤْمِنُونَ مُتَّحِدُونَ مُتَآزِرُونَ مُتَضَافِرُونَ كَأَنَّهُمْ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ}}<ref>بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۵۰.</ref>؛ «[[مؤمنان]] [[متحد]]، هم‌دست و مددکار یکدیگرند، چنان‌که گویی یک تن‌اند».
«[[مؤمن]]» گرچه در تطبیق [[صور]] [[ذهنی]] با واقعیت‌های خارجی، مانند سایر [[انسان‌ها]]، گاه دچار [[خطا]] و [[اشتباه]] می‌شود اما چون به [[حکم شریعت]]، [[دیانت]] و [[عقلانیت]] را اساس التزام‌های [[رفتاری]] خود قرار داده است، همواره اشتباه‌های پیشین را چراغ راه [[آینده]] خویش قرار می‌دهد و از تکرار خطا می‌‌پرهیزد.
[[رسول خدا]]{{صل}} این [[خصلت]] مؤمن را در تعبیری [[زیبا]] و استعاری چنین بیان فرموده است:
{{متن حدیث|لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ}}<ref>مشکاة الانوار، ص۳۱۹ الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۳؛ [[المعجم الکبیر]]، ج۱۲، ص۲۸۷، ح۱۳۱۳۸.</ref>؛
مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.
«مؤمن»، [[انسان پاک]] [[سرشت]] و [[نیک رفتاری]] است که همچون [[زنبور عسل]]، جز [[پاک]] نمی‌خورد و جز پاک برجای نمی‌نهد:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ النَّحْلَةِ‌ أَكَلَتْ طَيِّبًا وَ وَضَعَتْ طَيِّبًا}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۴۷؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴.</ref>.
زمانی دیگر حضرت در تمثیلی زیبا و ظریف حالت دو [[انسان]] مؤمن و [[فاجر]] را به لحاظ نوع رابطه‌ای که با [[قرآن کریم]] دارند، تبیین نموده که تأملی بر آن خالی از [[لطف]] نیست.
 
فرمود:
{{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ الَّتِي رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ لَا رِيحَ لَهَا؛ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الرَّيْحَانَةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ مَثَلُ الْفَاجِرِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِيحَ لَهَا}}<ref>اعلام الدین، ص۱۰۰؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۷۹ باب ۱۹ به (اختصار و تفاوت در لفظ)؛ صحیح بخاری، ص۹۲۷، ح۵۰۲۰ (کتاب فضائل القرآن، باب ۱۷)؛ صحیح مسلم، ص۳۴۸، ح۲۴۳ - (۷۹۷) (کتاب صلاة المسافرین، باب ۳۷). ضمناً این خبر در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۲۰ و نیز ج۲۰، ص۲۷۹ از قول امیرالمؤمنین{{ع}} نقل شده است.</ref>؛
حکایت مؤمنی که [[قرآن]] می‌خواند چون ترنجی است که بویی خوش دارد و مزه‌ای [[نیکو]]. و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند، به خرما می‌‌ماند که شیرین است و فاقد [[بوی خوش]] و فاجری که قرآن می‌‌خواند، مثل پونه است که بویش خوش است و مزه‌اش تلخ، و فاجری که قرآن نمی‌خواند، چون حنظل<ref>هندوانه ابوجهل که نماد تلخی است. در زبان عرب گفته می‌شود: {{عربی|أَمَرُّ مِنَ اَلْحَنْظَلِ}}؛ یعنی تلخ‌تر از حنظل.</ref> تلخ است و بی‌بو.
مروری بر مجامع [[روایی]] [[فریقین]]، بسیاری از تشبیهات و تمثیلات [[نبوی]] را در ترسیم چهره [[مؤمن]] باز می‌‌نماید<ref>برای نمونه می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: کافی، ج۲، ص۲۳۵، ح۱۶؛ ص۲۵۸، ح۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۵۴، ح۸۲۹/۳؛ ج۱۱، ص۲۸۹، ح۱۳۰۵۲؛ ج۱۲، ص۱۲۵، ح۱۳۶۹۵؛ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۳۸؛ ج۶۸، ص۴۲۲؛ ج۷۷، ص۳۳۹؛ ج۷۸، ص۱۸۷؛ روضةالواعظین، ج۲، ص۲۹۳؛ صحیح بخاری، ص۱۳۱۸، ح۷۴۶۶ (کتاب التوحید، باب ۳۱)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۵۲۳، ح۱۰۷۸۵؛ ج۴، ص۲۶۸، ح۱۸۳۸۱؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۳۴۲، ح۱۳۲۹۳؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۷ تا ۱۴۹؛ ص۲۶۸، ح۷۶۱؛ ج۱۴، ص۶۶۲، ح۳۹۶۱۹؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۵۷، ح۱۱۰۶؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۵؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۹۳؛ شعب الایمان، ج۷، ص۱۴۳، ح۹۷۷۸؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۷، ح۵۰۴۷.</ref>، اما دریغا که حوصله محدود این مقال مجال آن همه نیست.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۵۵.</ref>
 
===[[منافق]]===
چهره «منافق» در آیینه تمثیلات آن حضرت نیز دیدنی است.
روشن است که [[قرآن کریم]] به فراوانی از [[فتنه‌ها]] و خطرات [[منافقان]] سخن گفته و آنان را بسی خطرناک‌تر از [[مشرکان]] و [[کفار]] شمرده و یک [[سوره]] نیز به نام آنان رقم خورده است.
[[رسول خدا]]{{صل}} نیز طی ده سال [[دوران مدنی]] [[رسالت]]، همواره از سوی منافقان [[مدینه]] مورد [[توطئه]] و [[کینه]] و [[آزار]] و [[خصومت]] قرار می‌گرفت و با آن‌که هوشیارانه، [[رفتارها]] و فتنه‌های ایشان را زیر نظر داشت، همواره با [[صبر]] و [[متانت]]، آنان را [[تحمل]] می‌کرد و هرگز چوب [[اتهام]] را بر سر آنان فرود نیاورد و طشت [[رسوایی]] ایشان را نکوفت اما در عین حال، این روش موجب نمی‌شد تا آن حضرت با بیان رسا و تمثیلات آموزنده و جذاب خویش، خطر آنان را گوشزد نکند و بر شاکله [[شخصیت]] مرموز و آفت زده این گروه انگشت تأکید ننهد.
زمانی فرمود:
منافق در مَثل چون تنه کج درخت خرماست که چون صاحبش خواهد آن را در بخشی از ساختمان به کار گیرد، میسر نشود و چون به جایی دیگر برد تا از آن استفاده کند در آنجا نیز قرار نگیرد، پس به ناچار، آن را در [[آتش]] بسوزاند<ref>کافی، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.
 
در تمثیلی دیگر، شخصیت متلون و مذبذب منافق و [[سرگردانی]] همراه با [[شک]] و [[دودلی]] وی را میان [[کفر]] و [[ایمان]]، چنین ترسیم فرمود:
حکایت [[مؤمن]] و منافق و [[کافر]] در مثل چنان است که چون این سه به رود پر آبی رسند، مؤمن خود را به آب می‌زند و به [[سلامت]] به آن سوی می‌رسد. در پی او منافق نیز وارد آب می‌شود و همین که نزدیک است در آن طرف [[ساحل]] به مؤمن رسد، کافر از آن سوی بانگ برمی‌‌دارد که من بر تو بیمناکم به سوی من بازگرد مؤمن نیز از دیگر جانب، وی را خطاب کند که او را رها کن و به سوی من بیا.
بدین ترتیب، منافق میان آن دو نفر بلاتکلیف و با [[شک و تردید]]، چندان به این سوی و آن سوی رود تا سرانجام [[مرگ]] وی را در کام خود کشد<ref>کنز العمال، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۹۶ و جامع الاحادیث للسیوطی، ج۱۹، ص۳۸۶، ح۲۱۰۲۶. ضمنا در تفاسیر: سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۷۲۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۴۴۰ و طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۳۴ (ذیل آیه ۱۴۳ سوره نساء).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۶۱.</ref>
 
===مناسبات [[انسانی]]===
[[آموزه‌ها]] و تشبیهات [[نبوی]] در باب مناسبات و [[روابط انسانی]] [[مردم]] با یکدیگر و ارزش‌های بالقوه و استعدادهای فوق‌العاده‌ای که در کانِ وجودشان نهفته است از دیگر حیطه‌های جذاب این بخش محسوب می‌‌شود. روشن است که [[اسلام]] با ظهور خویش تمام امتیازات موهوم [[جاهلی]] را [[ابطال]] کرد و با اعلام منشور عزت‌آفرین {{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> مناط [[فضیلت]] و [[برتری]] [[انسان‌ها]] را بر [[تقوای الهی]] قرار داد. این امر بیش از هرجا در [[سیرت]] گفتاری و [[رفتاری]] [[رسول خدا]]{{صل}} جلوه‌ای تمام و ظهوری به کمال یافت. می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبِّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ، وَ لَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ، وَ لَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ، وَ لَا لِأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}}}<ref>معدن الجواهر، ص۲۱؛ المعجم الاوسط، ج۵، ص۸۶، ح۴۷۴۹؛ مجمع الزوائد، ج۳، ص۲۶۶ و با اختلاف در بخشی از تعبیر بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۴۸؛ تحف العقول، ص۳۰؛ جامع الاخبار، ص۱۸۳ (فصل ۱۴۱)؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱، ص۱۲۸.</ref>؛
ای مردم همانا پروردگارتان واحد و پدرتان یکی است. هیچ [[عربی]] بر [[عجم]] و عجمی بر [[عرب]] امتیاز ندارد و هیچ سرخی از سیاه و سیاهی از سرخ [[برتر]] نیست جز با [[تقوا]]. [[خدای متعال]] فرموده است: همانا گرامی‌ترین شما نزد [[خدا]] [[پرهیزکارترین]] شماست.
 
در روایتی دیگر، حضرت با اشاره به اینکه [[مردمان]]، جمله [[فرزندان آدم]] و [[خلقت آدم]] از خاک است، بر اصل [[تساوی]] منشأ انسان‌ها و [[برابری حقوق]] آنان و بطلان امتیازات جاهلی تأکید می‌‌ورزد<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۳؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۳؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۷۵۲، ح۵۱۱۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵.</ref>.
در [[مقام عمل]] نیز [[برابری]] و [[مساوات]] را به [[زیباترین]] وجه در [[جامعه]] به نمایش گذارد و در [[اجرای قانون]] و [[رعایت حقوق]] میان [[فقیر]] و [[غنی]]، سیاه و سفید، و [[آزاد]] و برده فرقی قائل نمی‌شد.
چون زنی از اشراف مرتکب [[سرقت]] شد، [[فرمان]] [[مجازات]] داد، اما چون شماری از [[اصحاب]] به وساطت پرداختند از ایشان سخت برآشفت و فرمود: [[اقوام]] پیشین بدان سبب نابود شدند که [[فرودستان]] را مجازات می‌‌کردند و از [[جرم]] [[توانگران]] و اشراف درمی‌‌گذشتند<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷، ح۲۱۸۳۵؛ صحیح مسلم، ص۷۵۷، ح۸ - (۱۶۸۸) (کتاب الحدود باب ۲)؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۵۲.</ref>.
در فعالیت‌های گروهی و تلاش‌های جمعی نیز [[پیامبر]]{{صل}} خویشتن را متمایز و [[برتر]] از دیگران نمی‌دید، بلکه دوش به دوش حاضران و فعال‌تر از همه، در [[غایت]] [[رنج]] و [[محنت]] کار می‌کرد.
هرگز این خاطره از [[حافظه]] [[تاریخ]] محو نخواهد شد که [[رسول خدا]]{{صل}} در ساخت [[مسجد مدینه]] و حفر طاقت‌فرسای [[خندق]] در اطراف آن [[شهر]]، چون کارگری سخت‌کوش و با [[نشاط]]، خشت و سنگ بر دوش می‌کشید و با دامن خویش خاک جابه‌جا می‌کرد<ref>بحارالانوار، ج۱۹، ص۱۲۸؛ ج۲۰، ص۱۹۹؛ صحیح البخاری، ص۶۹۲، ح۳۹۰۶ (کتاب مناقب الانصار، باب ۴۵ - هجرة النبی{{صل}})؛ المغازی الواقدی، ج۲، ص۴۴۹.</ref>.
 
زمانی که ناخواسته و غیر عمد بدن [[مسلمان]] [[بادیه‌نشینی]] را خراش افکند، خویشتن را [[تسلیم]] [[قصاص]] کرد و به او فرمود: مرا قصاص کن!...<ref>تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۹۴؛ تاریخ دمشق، ج۳۵، ص۲۱۵؛ سبل الهدی، ج۷، ص۶۸ (و نمونه‌های دیگری در همین زمینه).</ref>
آنچه بدان اشارت رفت، پرتوی از [[آفتاب]] فروزان [[سیرت]] [[پاک]] [[نبوی]] است که تفصیل آن مجالی دیگر می‌طلبد<ref>گفتنی است که تا پیش از انقلاب فرانسه (۱۷۸۹م) و ظهور لیبرالیسم که با شعار حقوق بشر (آزادی و برابری) به پیروزی رسید، اختلافات طبقاتی و تبعیضات قانونی در جوامع غربی به بدترین شکل رایج و جاری بود. قوانین جزایی و کیفری مربوط به اشراف، قدرتمندان و ارباب ثروت، جدای از قوانین حاکم بر توده مردم بود. ارتکاب یک جرم بر حسب آن‌که از چه کسی و از کدام طبقه اجتماعی سر زده باشد، کیفری ویژه داشت. (مبسوط این بحث و سایر مباحث مرتبط با آن را در کتاب «سیر آزادی در اروپا» اثر هارولد. ژ. لاسکی، ترجمه مقدم مراغه‌ای ببینید.)
اما دریغا که پیام خوش‌آهنگ لیبرالیسم و حقوق بشر برخاسته از حلقوم عصر روشنگری توانسته باشد گوش جان مردم جهان را بنوازد. مگر جنایات دولت لیبرال فرانسه، طی دوران یکصد و سی ساله استعمار الجزایر و مظالم کشور استعماری انگلیس در شبه قاره هند و ده‌ها سرزمین دیگر، که همه پس از عصر لیبرالیسم صورت پذیرفت، از حافظه تاریخ زدودنی است؟!
پس از جنگ جهانی دوم نیز آنچه به نام اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ دهم دسامبر ۱۹۴۸م تصویب و منتشر شد، دست دولت‌های امپریالیست و دارنده حق وتو در شورای امنیت را در تجاوزهای نظامی و غارت و سرکوبی ملت‌های آزاد و مظلوم جهان گشود و با ادعای دفاع از دموکراسی و مبارزه با تروریسم همواره دست به نسل‌کشی و ارتکاب هولناک‌ترین جنایات تاریخی می‌زنند.
صرف‌نظر از جنایات مهیبی که پیش‌تر، شوروی سابق در افغانستان و ایالات متحده در ویتنام و بسیاری دیگر از نقاط جهان مرتکب شد، در سال‌های اخیر، اشغال نظامی افغانستان و عراق توسط آمریکا و کشتارهای هر روزه زنان و کودکان بی‌گناه این کشورها و احداث شکنجه‌گاه‌های بی‌سابقه در ابوغریب و گوانتانامو، کمترین عکس‌العمل مجامع بین‌المللی دفاع از حقوق بشر را موجب نشد.
 
اکنون که نویسنده این سطور را می‌نگارد (۱۳۸۷/۱۰/۲۳) هفده روز از کشتار بی‌رحمانه زنان و کودکان و مردم بی‌پناه و محروم نوار غزه در فلسطین اشغالی توسط رژیم صهیونیستی می‌گذرد. این جنایات ضد بشری که پس از محاصره‌ای طولانی در زمینه‌های غذایی، دارویی و قطع برق و انرژی غزه آغاز شده است با حمایت و کمک‌های مستقیم آمریکا و دولت‌های بزرگ اروپا و رضایت و سکوت سران خیانت‌پیشه و مزدور عرب صورت می‌گیرد و با آنکه رژیم اشغالگر در این جنگ نابرابر از بی‌سابقه‌ترین سلاح‌های کشتار جمعی و بمب‌های فسفری و خوشه‌ای و مواد خفه‌کننده علیه غیر نظامیان به فراوانی استفاده می‌کند مجامع رسمی بین‌الملل و سازمان‌های دفاع از حقوق بشر بدون اعتنا به اعتراض‌ها و خروش میلیون‌ها مردم سراسر جهان، با خونسردی، تمام دست بر دست نهاده و فریاد استمداد یک و نیم میلیون انسان بی‌پناه محاصره شده در حلقه آتش را به چیزی نمی‌گیرد!!</ref>.
بدین ترتیب، حضرت جرعه گوارای درس «[[برابری]] [[انسان‌ها]]» را در کام [[جان]] شیفتگان [[عزت]] و [[کرامت]] ریخت.
اما آنچه ذکرش در این [[مقام]] بایسته است، تمثیلی است که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[آموزش]] [[حقیقت]] «[[تساوی حقوق]] [[انسان]]» به کار برده و آن را در دسترس [[فهم]] همگان قرار داده است.
حضرت در تعبیر [[زیبا]] و هنرمندانه خویش یکسان بودن [[شأن]] [[مردم]] در برابر [[قانون]] و تساوی حقوق ایشان در [[جامعه]] و برخورداری از امتیازات رایج را به دندانه‌های [[منظم]] و مساوی شانه مانند کرده و فرموده است:
{{متن حدیث|إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى}}<ref>الاختصاص، ص۳۴۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۹.</ref>؛
مردم از [[زمان]] [[آدم]] تا امروز چون دندانه‌های شانه یکساناند: هیچ [[عربی]] بر [[عجم]] و سرخی بر سیاه جز به [[تقوا]] [[برتری]] ندارد.
 
این [[حدیث]] در بسیاری از [[منابع روایی شیعه]] و [[سنی]] و گاه با اندک تفاوت در لفظ [[روایت]] شده است؛ از جمله:
{{متن حدیث|النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۹؛ تاریخ دمشق، ج۵، ص۴۷۷ – ۴۷۸.</ref>؛ «مردم چون دندانه‌های شانه‌اند».
{{متن حدیث|النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ سَوَاءٌ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۶۲.</ref>؛ «مردم مانند دندانه‌های شانه با هم برابرند».
نماد و جلوه این برابری و ظهور حقیقت این [[تساوی]]، در صفوف منظم و فشرده [[نماز جماعت]] تجلی می‌‌یابد و [[فقیر]] و [[غنی]]، عالم و عامی، همه و همه شانه به شانه هم در پیشگاه قدسی [[حق تعالی]] قامت می‌‌بندند.
[[ابن مسعود]] گوید:
[[پیامبر خدا]]{{صل}} به هنگام نماز جماعت با دستان خویش شانه‌های ما را منظم می‌کرد و می‌‌فرمود: {{متن حدیث|اسْتَوُوا وَ لَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۶، ص۵۰۷، ح۷۳۷۹/۱۲؛ صحیح مسلم، ص۲۱۸، ح۱۲۲ - (۴۳۲) (کتاب الصلاة، باب ۲۸ - تسویة الصفوف).</ref>؛
«منظم بایستید و پس و پیش قرار نگیرید که دل‌هاتان از هم می‌رمد».
در اینجا، اشاره‌ای کوتاه به [[رفتار]] تابناک پدر [[امت]]<ref>رسول خدا{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛ «من و تو پدران این امت هستیم». الأمالی للصدوق، ص۳۳۱، (مجلس ۵۳)؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۰۵؛ روح المعانی، ج۱۱، ص۲۱۱ «ذیل آیه ۴۰ سوره احزاب»).</ref>، امیرالمؤمنین علی{{ع}}، این آیینه تمام‌نمای [[سیره]] [[پاک]] [[رسول خدا]]{{صل}} و تجسم عینی [[سیرت]] و [[سیاست]] [[نبوی]]، در [[حفظ]] [[تساوی حقوق]] «[[انسان‌ها]]» خالی از حسن و بهره نیست.
 
چون آن نگین [[ولایت]] به [[حکومت]] رسید، بر [[منبر]] شد و ضمن سخن فرمود:
«به [[خدا]] [[سوگند]]! مادام که نخل‌های یثرب به بار می‌‌نشیند، درهمی از حقوقتان را فرو نخواهم گذاشت».
در این میان، [[برادر]] وی، [[عقیل]]، برخاست و گفت: والله که تو در این [[شهر]] مرا با یک سیاه‌پوست بی‌ارزش یکسان قرار می‌دهی.
[[امام]] فرمود: بنشین. مگر در این مجلس، جز تو کسی نیست که سخن گوید؟ جز سابقه [[مسلمانی]] و [[تقوا]] چه تفاوت است میان تو و او؟<ref>تنبیه الخواطر، ج۲، ص۴۷۰؛ نهج السعاده، ج۱، ص۲۳۸.</ref>
عقیل، این [[مرد]] [[تنگدست]] و عیال‌وار، که [[بینایی]] خویش را از دست داده بود، همان است که چون از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} سهم بیشتری از [[بیت‌المال]] ‌طلبید، حضرت آهنی تفتیده به وی نمود<ref>ر.ک: [[نهج البلاغه]]، [[ترجمه]] شهیدی، [[خطبه ۲۲۴]]، ص۲۵۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۱، ص۲۴۵ – ۲۴۹.</ref>.
گفتنی است، زمانی که عقیل گذارَش به خطه [[شام]] افتاد، معاویه از وی درباره داستان آهن تفتیده پرسید.
 
عقیل گفت: چون دست [[روزگار]]، اوضاع معیشتم را دشوار ساخت، [[کودکان]] خود را که آثار [[فقر]] و [[بی‌نوایی]] بر آنان آشکار بود، گرد آوردم و نزد برادرم بردم و خواسته خویش را اظهار کردم. گفت: امشب بیا تا چیزی دهم. شامگاهان، یکی از [[فرزندان]] دستم را گرفت و مرا نزد علی برد. حضرت او را از من دور ساخت و به من گفت: بگیر. من که از سر [[حرص]] به وجد آمده بودم و به گمانم همیانی از درهم است، دست بدان گشودم، اما چون دستم سوزش آهن تفتیده را لمس کرد، چون گاو نعره برداشتم و خود را واپس کشیدم. فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! این آهنی است که به [[آتش]] [[دنیا]] تفتیده است. اگر فردا من و تو را به زنجیرهای آتشین [[دوزخ]] کشند، چه توانیم کرد؟! سپس، این [[آیه]] بر لبانش جاری شد: {{متن قرآن|إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ}}<ref>«آن هنگام که بندها و زنجیرها بر گردن‌هایشان (بر زمین) کشیده می‌شوند» سوره غافر، آیه ۷۱.</ref>؛<ref>شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۲۵۳ – ۲۵۴.</ref>
آن [[امام]] [[متقین]] که هر یک از افراد [[بشر]] را با [[برادر دینی]] و یا هم نوع [[انسانی]] خویش می‌خواند<ref>{{متن حدیث|... فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ}}؛ نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، ص۳۲۶ (نامه ۵۳ به مالک اشتر).</ref>. هرگز میان ایشان [[تبعیض]] روانمی‌داشت و همگان را به عنوان آحاد انسانی دارای [[شئون]] و [[حقوق]] برابر می‌‌دید و می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|النَّاسُ مِنْ جِهَةِ التِّمْثَالِ أَكْفَاءٌ *** أَبُوهُمْ آدَمُ وَ الْأُمُّ حَوَّاءُ
... فَإِنْ يَكُنْ فِي أَصِلِهِمْ شَرَفٌ *** يُفَاخِرُونَ بِهِ فَالطِّينُ وَ الْمَاءُ}}<ref>عبود احمد الخزرجی، روائع الحکم فی اشعار الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ص۲۱۰.</ref>
[[مردمان]] جملگی همتای یکدیگرند؛ پدرشان [[آدم]] است و مادرشان [[حوا]]. چنانچه در اصل و تبارشان امتیازی، باشد آب و [[گِل]] باید بدان [[افتخار]] کند.
 
روزی هنگام [[تقسیم بیت‌المال]] که به هر یک از [[مردم]] سه دینار می‌‌پرداخت، مردی از [[انصار]] آمد و سه دینار ستاند و در پی او، [[غلام سیاه]] چرده‌ای نیز سه دینار گرفت. [[مرد]] [[انصاری]] از این [[تساوی]] برآشفت و گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! آیا مرا با این [[غلام]] که دیروز آزادش کرده‌ام برابر قرار می‌دهی؟!
فرمود: «من در [[کتاب خدا]]، تفاوتی میان [[فرزندان]] اسماعیل و اسحاق نمی‌بینم»<ref>الکافی، ج۸، ص۶۹.</ref>.
در رویداد مشابهی دیگر که در کار [[تقسیم غنایم]] بود، دو [[زن]] [[عرب]] و [[غیر عرب]]، نزد وی آمدند و حضرت، به هر یک (همچون دیگران) ۲۵ درهم وجه نقد و قدری غذا داد. زن عرب، زبان به [[اعتراض]] گشود که ‌ای [[امیر مؤمنان]]! من زنی عرب هستم و او عجمی است.
فرمود: «من در این باره امتیازی برای فرزندان اسماعیل نسبت به [[اولاد]] اسحاق نمی‌بینم»<ref>وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۷؛ الغارات، ج۱، ص۷۰؛ النهج الحدیدی، ج۲، ص۲۰۰.</ref>.
باری این تساوی و [[برابری]] میان مردم، تاحیطه مسئولیت‌های متقابل [[اجتماعی]] نیز دامن می‌کشد. [[نظارت همگانی]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] مختص گروه ویژه‌ای از [[مردم]] نیست، بل هر که [[مکلف]] به انجام [[فرایض]] [[شرعی]] است، مشمول این [[حکم]] نیز هست.
[[تمثیل]] معروف [[رسول خدا]]{{صل}} در این باره بسیار روشن و گویاست؛ فرمود:
{{متن حدیث|كُلُّكُم رَاعٍ وَ كُلَّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ...}}<ref>منیة المرید، ص۲۲۸؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸؛ صحیح البخاری، ص۱۶۹، ح۸۳۹ (کتاب الجمعة، باب ۱۱).</ref>؛
شما جملگی در مَثل چون شبانید و همه [[مسئول]] رمه خویش.
«مردم» در نگاه حضرت، منبع و منشأ [[اقتدار]] [[جامعه]] و سرچشمه [[فیاض]] استعدادهای الهی‌اند و [[کشف]] و استخراج و بهره‌وری از این کانِ بی‌پایان، بر عهده همه کسانی است که زمام [[هدایت]] جامعه را در دست دارند.
 
[[پیامبر]]{{صل}} می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰؛ صحیح مسلم، ص۱۱۱۹، ح۲۸۳۹ (کتاب البر والصلة، باب ۴۹).</ref>؛
مردم معادنی چون کان‌های طلا و نقره‌اند.
چنان‌که پیداست، وجه شبه میان [[معادن]] «[[انسانی]]» و «طبیعی» در [[ارزش]]، کثرت، تنوع و پوشیدگی آنهاست.
در روایتی دیگر، همین مردم، جمله عیال خداوندند و محبوب‌ترین آنان نزد [[خدا]]، سودمندترین ایشان نسبت به عیال او هستند: {{متن حدیث|الْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيَالُ اللَّهِ وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيْهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِيَالِهِ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۴۴؛ کنزالعمال، ج۶، ص۳۶۰، ح۱۶۰۵۶.</ref>.
این «[[تشبیه]] [[بلیغ]]» که به حذف وجه شبه و ادات تشبیه بیان شده است، رساترین تعبیر در ارزش و اهمیت «[[خدمت به خلق]]» است، آن هم نه [[بالاصاله]]، بلکه به سبب انتساب [[خلق]] به [[خالق]].
با این همه توصیه و تأکید به [[تساوی حقوق]] مردم و [[خدمتگزاری]] و [[حرمت]] به ایشان، [[حساب]] هم‌نشین خوب و بد از هم جداست و ایشان در تمثیلی آموزنده چنین فرموده است:
«هم‌نشین خوب، چون [[عطار]] است که اگر از [[عطر]] خویش تو را ندهد، رایحه خوش آن در تو آویزد و [[همنشین]] بد مثل آهنگر است که اگر شرار [[آتش]] آن تو را نسوزد، بوی بد آن تو را بیازارد»<ref>جامع الاخبار، ص۱۸۳ (فصل ۱۴۱) و صحیح مسلم، ص۱۱۱۶، ح۲۶۲۸ (کتاب البر، باب ۴۵).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۶۳.</ref>
 
===[[دانش]] و [[آموزش]]===
«[[پیامبر خدا]]{{صل}}» این [[انسان]] شگفت که به عنوان «[[محمد امین]]» از ام‌القرای [[مکه]] سر برآورد و یک چند [[شبانی]] گوسفندان [[دیار]] خویش را بر عهده داشت و در [[طول حیات]] خویش، با [[نوشتن]] و خواندن و [[معلم]] و [[مکتب]] همواره [[بیگانه]] زیسته و [[محیط اجتماعی]] او سرشار از [[جهل]] و [[خرافه]] و [[نابخردی]] بود، در [[مقام تعلیم]] و [[هدایت]] [[خلق]]، شهد گوارای دانش را چنان در کام [[جان]] [[اولاد آدم]] ریخت و از جایگاه والای [[علم]] و [[معرفت]] و [[حرمت]] عالم و دانشمند و بهای [[خرد]] و [[اندیشه]] سخن گفت که [[سقراط]] و [[افلاطون]] و [[ارسطو]] در [[جامعه]] [[فلسفی]] یونان و «ولتر» و «دیدرو» و «گوته» در عصر [[روشنگری]] اروپا و نویسندگان بلندپرواز و علم‌گرای عصر اطلاعات و [[فن‌آوری]]، هرگز بدان لحن و آهنگ سخن نگفته‌اند و جلال و [[شکوه]] [[کلام]] او را نداشته‌اند.
[[رسول خدا]]{{صل}} در [[تجلیل]] [[مقام علم]] و عالم و [[تکریم]] [[شأن]] [[تعلیم و تعلم]] به فراوانی سخن گفته است که ما پیش‌تر، به برخی از آنها اشاره کرده‌ایم؛ لکن در این [[مقام]] اجمالاً به ذکر تمثیلات و تشبیهاتی از آن حضرت در زمینه دانش و آموزش می‌پردازیم. از آنجا که صیانت از [[حریم]] معرفت و [[پاسداری]] از ساحت علم و دانش از اهم مقتضیات این [[امانت الهی]] است، [[رسول]] خدا‌{{صل}} در تمثیلی شیوا چنین می‌فرماید:
«آن‌که دانش را به نااهل آموزد<ref>آثار سوء ناشی از سپردن امانت علم به نالایقان و فرومایگان و فساد و تباهی عالمان نااهل، چندان فاجعه‌آمیز و مصیبت‌بار است که همواره اصحاب درس و معرفت و ارباب حکمت تأکید و اصرار ورزیده‌اند که مبادا آثار علمی و میراث معنوی آنان در دست نااهلان و نامحرمان افتد. شیخ الرئیس، بوعلی سینا در آخرین بخش الاشارات، گفته است: «ای برادر! من در این اشارات، حقیقت ناب را برای تو آماده ساختم و لقمه‌های لذیذ حکمت را با سخن دلپذیر، غذای جانت کردم، پس آن را از جاهلان و آدم‌های پست و... پاس دار». (ترجمه و شرح اشارات، حسن ملکشاهی، ج۱، ص۴۹۲)
همین تأکید و توصیه در آثار بسیاری از بزرگان قابل ملاحظه است؛ از جمله:
- شیخ شهاب الدین سهروردی در حکمة الاشراق. (مجموعه مصنفات، ج۲، ص۲۵۸، انجمن فلسفه)؛
- میر محمدباقر داماد در کتاب قبسات، ص۴۸۳ (انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۶۷ش)؛
- صدرالمتألهین در مقدمه اسفار اربعه (ج ۱، ص١٠، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۸۱ م)؛ - همو در مفاتیح الغیب، ص۸ (مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۳ش)؛
- سید حیدر آملی در نص النصوص، ص۳۲ - ۳۳ (انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۷ش)؛
- ابوحیان التوحیدی در المقابسات، ص۴۷۹ (تهران، ۱۳۶۶ش)؛
- ابوحامد محمد غزالی در خاتمه کتاب مدارج القدس فی مدارج معرفة النفس؛
- صدرالدین قونوی در رساله لسان الغیب فی لسان الغیب (ضمن کتاب هزار و یک نکته از آیةالله حسن‌زاده آملی، ص۸۲۲)؛
- و از متأخران، حضرت امام خمینی در خاتمه کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه.</ref>، چنان است که بر گردن خوکان، گوهر و مروارید و طلا آویزد»<ref>{{متن حدیث|وَاضِعُ الْعِلْمِ فِي غَيْرِ أَهْلِهِ كَمُقَلِّدِ الْخَنَازِيرِ الْجَوْهَرَ وَ اللُّؤْلُؤَ وَ الذَّهَبِ}}. (بحار الانوار، ج۲، ص۷۰ و ۲۴۱؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۲۶۹، ح۲۲۹).</ref>.
 
[[ثبات]] و ماندگاری آموزش‌های [[دوران کودکی]]، حقیقتی است که [[عالمان]] [[تعلیم و تربیت]] جمله برآنند؛ هم‌چنان که آموخته‌های دوره کهولت و [[پیری]] را دوام و اعتباری نیست و هر آن در معرض زوال و [[فراموشی]] است، اما [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[تمثیل]] ساده و زیبای خویش، این [[حقیقت]] را در اذهان [[مردم]] [[جاودانه]] کرد و فرمود:
{{متن حدیث|مَثَلُ الَّذِي يَتَعَلَّمُ الْعِلْمَ فِي صِغَرِهِ كَالنَّقْشِ عَلَى الْحَجَرِ وَ مَثَلُ الَّذِي يَتَعَلَّمُ الْعِلْمَ فِي‏ كِبَرِهِ كَالَّذِي يَكْتُبُ عَلَى الْمَاءِ}}<ref>شهید ثانی در منیة المرید (ص۱۱۰)، از آن با تعبیر عام «خبر» یاد کرده و گوید: {{عربی|جَاءَ فِي الْخَبَرِ...}} و ابوالفتح الکراجکی نیز در کنز الفوائد (ج ۱، ص۳۱۹) آن را با عبارت {{متن حدیث|الْعِلْمُ فِي الصِّغَرِ كَالنَّقْشِ فِي الْحَجَرِ}} از قول امیرالمؤمنین علی{{ع}} نقل کرده است، اما منابع روایی اهل سنت، خبر بالا را مستقیماً از رسول خدا نقل کرده‌اند. (ر.ک: الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۹، ح۲۹۳۳۶).</ref>؛
آن‌که در [[کودکی]] می‌‌آموزد، چنان است که بر سنگ نقش می‌زند و آن‌که در [[پیری]] تن به [[یادگیری]] می‌سپارد چون کسی است که بر سطح آب می‌نگارد.
اگر [[قرآن کریم]] خردمندانی را که به سخن گوش می‌‌سپارند و بهترینش را به کار می‌‌بندند، می‌‌نوازد و [[بشارت]] می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}} «و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیده‌اند و به درگاه خداوند بازگشته‌اند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را می‌شنوند آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‌شان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.</ref>، آن حضرت در تمثیلی شیوا و دل‌پذیر کسانی را نقد و [[عتاب]] می‌کند که از آن همه سخنان دل‌انگیز و حکمت‌آمیزی که می‌شنوند تنها بر نقطه‌های تاریک و منفی آن تکیه می‌کنند. می‌‌فرماید:
«حکایت آن شخصی که سخنان [[حکیمانه]] را می‌‌شنود و تنها بدترین آنها را بر زبان می‌راند، داستان مردی است که از گله‌داری خواست تا گوسفندی به وی بخشد. او گفت برو و بهترین آنها را برگیر. اما وی از سر [[نابخردی]] از آن همه، سگ [[گله]] را برگزید!»<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۳۷؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۹۲، ح۲۹۰۱۴.</ref>
 
اما آنکه دانشی فراگیرد و [[مردم]] را از آن بهره‌مند نسازد، چونان کسی است که گنجی فراهم آورد و از آن بهره‌ای [[نبرد]].
{{متن حدیث|مَثَلُ الَّذِي يَتَعَلَّمُ الْعِلْمَ‌، ثُمَّ لَا يُحَدِّثُ بِهِ‌، كَمَثَلِ الَّذِي يَكْنِزُ الْكَنْزَ، فَلَا يُنْفِقُ مِنْهُ‌}}<ref>عدة الداعی، ص۷۸؛ بحارالانوار، ج۲، ص۳۷؛ سنن الدارمی، ج۱۴۸؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۱۸۹، ح۲۸۹۹۲ تا ۲۸۹۹۵.</ref>.
از سوی دیگر، عالمی که مردم از خرمن [[معرفت]] او بهره‌مند می‌شوند و از آن خوشه می‌گیرند، لکن خود از ثمرات [[دانش]] خویش بی‌بهره است، چراغی را می‌‌ماند که خود همواره می‌سوزد، اما مردم از پرتو آن بهره می‌‌گیرند<ref>عدة الداعی، ص۸۰؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۵، ح۱۳۸۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۴۳۹، ح۸۶۹؛ الترغیب و الترهیب، ج۱، ص۷۴، ح۲۱۵.</ref>.
از نگاه [[رسول خدا]]{{صل}}، [[دانشوران]] در [[زمین]]، چون اختران [[آسمان]] منشأ هدایت‌اند؛ هم‌چنان‌که [[مردم]] در تاریکی‌های خشکی و دریا از [[ستارگان]] مدد می‌‌جویند و بدان از گمرهی می‌رهند، در پرتو [[هدایت]] آموزه‌های [[عالمان راستین]] نیز راه [[زندگی]] و [[رستگاری]] را می‌‌جویند و از [[سرگشتگی]] و [[ضلالت]] [[نجات]] می‌‌یابند<ref>{{متن حدیث|مَثَلُ الْعُلَمَاءِ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ النُّجُومِ فِي السَّمَاءِ يُهْتَدَى بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...}} (منیة المرید، ص۱۴؛ بحارالانوار، ج۲، ص۲۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۵۷، ح۱۲۶۲۱).</ref>.
اما [[مصیبت]] بزرگ گرفتار آمدن [[انسانی]] عالم و روشن ضمیر در جمع [[جاهلان]] بی‌خبر از ع [[الم]] معنا و [[معرفت]]، نکته و دقیقه‌ای است که آن حضرت بدان [[نیک]] نظر داشته است.
 
ایشان دانشمندی را که [[اسیر]] [[جهالت]] مردم [[نادان]] شده و [[کلام]] و [[پیام]] و [[منطق]] او را درنمی‌یابند و وی را چون خویشتن می‌‌خواهند، یکی از سه گروهی می‌شناسند که درخور رحم و شفقت‌اند<ref>{{متن حدیث|ارْحَمُوا عَزِيزَ قَوْمٍ ذَلَّ، وَ غَنِيَّ قَوْمٍ افْتَقَرَ، وَ عَالِماً يَتَلَاعَبُ بِهِ الْجُهَّالُ}}. (بحارالانوار، ج۲، ص۴۴؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۸ «با اندک اختلاف در لفظ»).</ref>؛ ازاین‌رو، حضرت در تمثیلی روشن، عالِم را در جمع جاهلان چون زنده‌ای در میان [[مردگان]] می‌‌داند و می‌‌فرماید: {{متن حدیث|الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ}}<ref>الامالی للمفید، ص۲۹ (مجلس چهارم)؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۸. گفتنی است که این حدیث به روایتی دیگر در مورد دانش‌آموز، چنین آمده است: {{متن حدیث|طَالِبُ الْعِلْمِ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ}}. (الامالی للطوسی، ص۵۷۷ (مجلس ۲۳)؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸۷۲۶).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۷۲.</ref>
 
===[[حقیقت دنیا]]===
[[دوستی دنیا]] و [[دلبستگی]] بدان، مایه هر [[فتنه]] و ریشه هر [[فساد]] و سرآغاز تمام [[لغزش‌ها]] و تباهی‌هاست<ref>{{متن حدیث|حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ}}. (الکافی، ج۲، ص۱۳۰ و ۳۱۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۴۱ (ذیل سوره اعلی)؛ شرح النهج الحدیدی، ج۹، ص۲۳۹).</ref> و [[شناخت]] [[حقیقت]] پنهان آن، نخستین گام در راه [[نیکبختی]] و [[رستگاری]] است.
اصولاً [[عزت]] و [[کرامت]] [[آدمی]] در گرو «[[غنای نفس]]» و [[رهایی]] از «رنگ تعلق» است. دل‌باختگان مظاهر [[دنیا]] که در دام «داشته‌ها» و قید و بند «[[خواسته‌ها]]» گرفتار آمده‌اند، [[تسلیم]] ذلتی آشکار و نکبتی سراسر [[ننگ]] و عارند.
 
با آن‌که [[قرآن کریم]] در [[آیات]] بسیار، [[مردم]] را از خطرهای [[دل]] نهادن به دنیا برحذر داشته و هشدار داده که مبادا در پرتگاه جلوه‌های جذاب [[حیات]] دنیا فروافتند<ref>{{متن قرآن|فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا}} «پس زندگانی این جهان شما را نفریبد» سوره لقمان، آیه ۳۳؛ سوره فاطر، آیه ۵.
{{متن قرآن|وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ}} «و زندگی دنیا جز مایه نیرنگ نیست» سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
{{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ}} «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است میان شما و افزون‌خواهی در دارایی‌ها و فرزندان است؛ چون بارانی که رستنی آن شگفتی کشتکاران را برانگیزد سپس خشک گردد و آن را زرد بینی، آن‌گاه ریز و خرد شود و در جهان واپسین، عذابی سخت و (نیز) آمرزش و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و زندگانی این جهان جز مایه فریب نیست» سوره حدید، آیه ۲۰؛ و نیز: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}} «زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} «ای مؤمنان، چون (برای جهاد) در راه خداوند به سفر می‌روید خوب بررسی کنید و به کسی که به شما ابراز اسلام می‌کند نگویید: تو مؤمن نیستی، که بخواهید کالای ناپایدار این جهان را بجویید زیرا غنیمت‌های بسیار نزد خداوند است؛ خود نیز در گذشته چنین بودید و خداوند» سوره نساء، آیه ۹۴؛ {{متن قرآن|وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ}} «و آنان را که دین خویش به بازیچه و سرگرمی گرفتند و زندگانی دنیا آنان را فریفت رها کن و به آن (قرآن) پند ده، مبادا کسی برای آنچه کرده است نومید و نابود گردد، در حالی که او را در برابر خداوند میانجی و یاوری نباشد و هر جایگزینی (به سربها) دهد از او پذیرفته نشود؛ اینان کسانی هستند که برای کارهایی که کرده‌اند نومید و نابود گردیده‌اند؛ آنان را برای کفری که ورزیده‌اند، نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک خواهد بود» سوره انعام، آیه ۷۰؛ {{متن قرآن|الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ}} «(همان) کسانی که دین خویش را به سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت و امروز ما آنان را از یاد می‌بریم چنان که آنان دیدار این روزشان را از یاد برده بودند و به آیات ما انکار می‌ورزیدند» سوره اعراف، آیه ۵۱؛ {{متن قرآن|الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}} «آنان که کوشش‌هایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان می‌برند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۴؛ و....</ref>، با این حال، برای ترسیم چهره ناپایدار [[دنیا]] و اضمحلال پرشتاب [[لذات]] و نعمت‌های آن از [[تمثیل]] و [[تشبیه]] نیز دریغ نورزیده است<ref>{{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا}} «و برای آنان زندگانی این جهان را مثل بزن که به آبی مانند است که آن را از آسمان فرو فرستیم و گیاه روی زمین با آن در آمیزد آنگاه (خشک و) کوفته گردد و بادها آن را (به هر سو) بردارند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره کهف، آیه ۴۵.</ref>.
 
[[رسول خدا]]{{صل}} نیز با آن‌که در معرفی [[حقیقت دنیا]] به فراوانی سخن گفته و با بیانات رسا و نافذ خویش، از آفات و خطرهای آن [[بیم]] داده و [[نقاب]] از چهره این عفریته مکار و عجوزه [[بدکار]] کنار زده است، اما برای ترسیم روشن‌تر چهره مرموز و فریبای این دارالغرور و سراب [[لذت]]، از تمثیل‌های آموزنده بسیار نیز بهره جسته است.
از جمله، در [[مقام]] مقایسه میان دنیا و [[آخرت]] و تبیین [[حقارت]] دنیا نسبت به [[جهان]] [[اخروی]] فرمود:
چون یکی از شما انگشت خویش را در دریا زند، چه مقدار از آن بر انگشتش نشیند؟ نسبت دنیا به آخرت، چون نمی‌ از [[یم]] است<ref>{{متن حدیث|مَا الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مِثْلَ مَا يَجْعَلُ أَحَدُكُمْ إِصْبَعَهُ فِي الْيَمِّ فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ؟}} (مشکاة الانوار، ص۲۶۸؛ بحارالانوار، ج۷، ص۱۱۹؛ الطبقات الکبری لابن سعد، ج۶، ص۱۲۷؛ المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۰۱؛ کنزالعمال، ج۳، ص۱۹۶ - ۱۹۵، ح۶۱۳۸).</ref>.
به [[یقین]] «کالای اندک»<ref>وصف قرآن کریم از بهره‌های دنیوی. (ر.ک: {{متن قرآن|مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ}} «(زندگی این جهان) برخورداری اندکی است سپس جایگاه آنان دوزخ خواهد بود و این بستر، بد است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۷؛ {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا}} «آیا به (حال و روز) کسانی ننگریسته‌ای که به آنان گفته شد (چندی) دست (از جنگ) بکشید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید (ولی آنان آرزومند جهاد بودند) و چون بر آنان کارزار مقرر شد ناگهان دسته‌ای از آنان (چنان) از مردم (کافر) ترسیدند چون ترسیدن از خداوند یا فراتر از آن و گفتند: پروردگارا! چرا نبرد را بر ما مقرر کردی؟ چرا زمانی کوتاه ما را مهلت ندادی؟ (به اینان) بگو: بهره این جهان، اندک است و سرای واپسین برای آن کس که پرهیزگاری ورزد بهتر است و سر مویی بر شما ستم نخواهد رفت» سوره نساء، آیه ۷۷؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ}} «ای مؤمنان! چگونه‌اید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی می‌ورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شده‌اید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست» سوره توبه، آیه ۳۸؛ {{متن قرآن|مَتَاعٌ قَلِيلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «(که آن مایه) برخورداری کوتاهی است و آنان را عذابی دردناک خواهد بود» سوره نحل، آیه ۱۱۷).</ref> [[دنیا]] نسبت به آنچه خداوند برای [[بندگان]] [[صالح]] خویش در [[آخرت]] [[تدارک]] دیده است، اندکی بیش نیست. چه ظرف محدود این عالم محل [[تزاحم]] و تضاد میان پدیده‌هاست و قابلیت و تاب ابراز [[صفات جمال و جلال]] [[ربوبی]] و ظهور مراتب عالی [[لذت]] و [[الم]] را چنان‌که باید، ندارد، لکن [[جهان]] [[اخروی]] که دار فعلیت و مجلای اتم [[رحمت]] و [[غضب الهی]] است؛ [[لذات]] و آلامش، کماً و کیفاً، بیشتر و شدیدتر از متعلقات [[دنیوی]] است.
 
اما به [[راستی]]، کدامین [[کلام]] و چه شیوه بیان می‌توانست این مفهوم دقیق را بهتر از [[تمثیل]] فوق در [[ذهن]] ساده [[مردم]] بنشاند؟
از دیدگاه [[شریعت]]، «[[دنیا]]» برحسب آن‌که [[آدمی]] بدان نگاه آلی داشته باشد یا غایی، دو وصف [[ممدوح]] و [[مذموم]] دارد.
از سویی دنیا مهد پرورش [[دل]] و [[جان]] و سرای جلب رضای [[معبود]] و سکوی پرش به سوی [[بهشت]] برین است و «[[عبادتگاه]] [[دوستداران]] [[خدا]] و محل [[نزول وحی]] [[پروردگار]] و تجارت‌گاه [[اولیای الهی]]»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱، طبع صبحی الصالح.</ref> محسوب می‌‌شود و [[رسول خدا]]{{صل}} آن را «کشتزار [[آخرت]]»<ref>{{متن حدیث|الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ}}. عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۶۷؛ تنبیه‌الخواطر، ج۱، ص١٩١.</ref> خوانده است.
از دیگر سوی، چنانچه لذات ناچیز و ناپایدار دنیوی بر دل و [[جان آدمی]] چیره شود و محور [[خواسته‌ها]] و انگیزه رفتارهای او قرار گیرد، در دامگه جلوه‌های فریبای دنیای دون، گوهر [[انسانی]] خویش را درمی‌‌بازد و با [[غفلت]] از [[یاد خدا]]، در گرداب مُهلک لذات مجازی و موهوم این [[دیار]] خود را نابود می‌‌سازد.
ازاین‌رو، «[[دنیا دوستی]]» و «[[آخرت‌طلبی]]» دو کشش متضاد و دو [[گرایش]] مانعةالجمع است و اساساً این دو در یک دل با هم نگنجد، زیرا: {{متن قرآن|مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ}}<ref>«خداوند در درون هیچ کس دو دل ننهاده است» سوره احزاب، آیه ۴.</ref>.
 
رسول خدا{{صل}} برای [[آموزش]] این [[حقیقت]] که «[[دل سپردن]] هم‌زمان به دنیا و آخرت ممکن نیست»، از مفهومی روشن و رایج میان مردم بهره جست و در بیانی تمثیلی فرمود:
«دنیا و آخرت دو هوو<ref>دو زن دارای شوهر مشترک.</ref> هستند که چون به یکی روی آوری، از دیگری دور می‌شوی»<ref>{{متن حدیث|الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ ضَرَّتَانِ بِقَدْرِ مَا تَقْرُبُ مِنْ إِحْدَاهُمَا تَبْعُدُ عَنِ الْأُخْرَى}}. (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۴۶؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۲۲؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۲۰۸ - ۲۰۹).
ضمنا امیرالمؤمنین علی{{ع}} این حقیقت را در تمثیلی مشابه چنین بیان کرده است: {{متن حدیث|إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ...}}؛
«دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلف‌اند. آن‌که محبت دنیا در دل گرفت و با آن دوستی ورزید، از آخرت نفرت یافت و با آن دشمنی نمود. این دو چون شرق و غرب است که چون کسی در آن میان طی طریق کند، به هر کدام روی آورد از دیگری دور می‌‌شود.».. (نهج البلاغه، حکمت ۱۰۳).</ref>.
از آنجا که [[دلبستگی]] به [[لذات]] [[دنیوی]] اساس همه [[مفاسد اخلاقی]] است، [[آدمی]] تا این فضله و زباله را از ساحَت دل نروبد، از عوارض [[سوء]] آن مصون نماند و [[محبت الهی]] که اکسیر [[سعادت]] و امّ الطهارات است، او را حاصل نیاید؛ لذا حضرت، شیفتگان لذت‌های دنیوی را از آلودگی‌ها و پلیدی‌های دنیای مادی برکنار نمی‌بیند و در بیانی تمثیلی، چنین می‌‌فرماید:
دل‌باخته دنیا در مثل چون کسی است که در آب راه می‌‌رود و که می‌‌تواند در آب گام زند و پایش آب رسیده و‌‌تر نشود؟!<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلُ صَاحِبِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْمَاشِي فِي الْمَاءِ هَلْ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَمْشِيَ فِي الْمَاءِ إِلَّا وَ تَبْتَلُّ قَدَمَاهُ}}. (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۵۶؛ المحجة البیضاء، ج۶، ص۱۲؛ شعب الایمان، ج۷، ص۳۶۰، ح۱۰۵۸۳).</ref>
لذا، توصیه مؤکد حضرت آن بود که: «خویشتن را در دنیا [[بیگانه]] انگار یا چون رهگذری در راه پندار»<ref>{{متن حدیث|كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ...}} (الامالی للطوسی، ص۳۸۱ (مجلس ۱۳)؛ ص۴۰۲ (مجلس ۱۴)؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۱۵۴؛ صحیح البخاری، ص۱۱۴۴، ح۶۴۱۶ (کتاب الرقاق - باب سوم)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۱۳۲، ح۶۱۵۶).</ref> و درباره شخص خود، طی تمثیلی روشن و گویا فرمود:
{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلِي وَ مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رَاكِبٍ مَرَّ لِلْقَيْلُولَةِ فِي ظِلِّ شَجَرَةٍ فِي يَوْمِ صَيْفٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَكَهَا}}<ref>کشف الغمه، ج۱، ص۱۰؛ ج۲، ص۱۲۲؛ بحارالانوار، ج۷، ص۷۹ و ۱۱۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۶۱؛ کنز العمال، ج۳، ص۲۰۳، ح۶۱۷۷.</ref>.
 
[[مصطفی]]{{صل}} فرمود: مثل ما با [[دنیا]] همچون مردی است که در تابستان گرم از بیابانی تافته برآید، درختی بیند با نسیمی خوش و سایه‌ای دلکش. زمانی با [[نسیم]] و [[سایه]] آن درخت بیاساید و چون برآسود، پای در رکاب مرکب نهد و زود از آنجا کوچ نماید و آن درخت و سایه آن را بگذارد و [[دل]] در آن نبندد که ره دور است و [[منزل]] بس دراز!<ref>کشف الاسرار و عدة الأبرار، ج۱۰، ص۲۳۳، (ذیل سوره معارج).</ref>
آن حضرت در نشان دادن بی‌اعتباری سرای دنیا و ناپایداری [[حیات دنیوی]]، آن را به کهنه لباسی [[تشبیه]] می‌کند که سراپای آن دریده و تنها به پاره نخی پوسیده بند است که آن نیز به زودی می‌‌گسلد:
{{متن حدیث|مَثَلُ هَذِهِ الدُّنْيَا مَثَلُ ثَوْبٍ شُقَّ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرَهِ فَبَقِيَ مُتَعَلِّقًا بِخَيْطٍ فِي آخِرِهِ فَيُوشِكُ ذَلِكَ الْخَيْطُ أَنْ يَنْقَطِعَ}}<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۵۶؛ المحجة البیضاء، ج۶، ص۱۳؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۵.</ref>.
[[حقیقت]] آن است که، دامنه وسیع تمثیلات [[نبوی]] بیش از آن است که در این مختصر احصا شود، اما برای آن‌که مقال از مجال اندکی که برایش مقدر است، سرریز نکند، تنها با ذکر چند نمونه متفرق دیگر، دامن سخن را درمی‌‌چینیم.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۷۶.</ref>
 
===نمونه‌های دیگر===
به [[گواه]] [[منابع روایی]] [[فریقین]]، [[پیامبر خدا]]{{صل}} در طول دوران [[رسالت]]، در [[لزوم]] [[تمسک]] [[امت]] به «[[اهل بیت]]» تأکیدها و تعبیرهای فراوانی به‌کار برده که از جمله آنها [[حدیث]] معروف «[[سفینه]]» است. حضرت در این حدیث می‌‌فرماید:
{{متن حدیث|مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ}}<ref>«اهل بیت من در مثَل، چون کشتی نوح است، آن‌که بدان درآید نجات یابد و کسی که از آن سر باز زند، هلاک شود».
این حدیث را شماری از اصحاب رسول خدا{{صل}} روایت کرده‌اند و در انبوهی از جوامع حدیثی شیعه و سنی آمده است و ما فقط به برخی از منابع اهل سنت اشاره می‌کنیم:
المعجم الاوسط، ج۴، ص۹، ح۳۴۷۸؛ ج۵، ص۳۰۶، ح۵۳۹۰؛ ج۶، ص۸۵، ح۵۸۷۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۲۵۲؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۵؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۸۵، ح۳۴۱۶۹ و ۳۴۱۷۰؛ مسند الشهاب، ج۲، ص۲۷۳، ح۱۳۴۲؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۶۵، ح۱۴۹۷۸؛ تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۹۱؛ امتاع الاسماع، ج۱۱، ص۱۷۸؛ ج۱۵، ص۹۱ و ۱۳۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۹۰؛ المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۵۳۸.</ref>.
در این [[تشبیه]] رسا، چنان‌که پیداست وجه شبه عنصر [[رهایی]] از مخاطرات و نجات از [[مهالک]] است که هم در توفان عصر نوح و هم در حوادث پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} و دوره‌های بعدی تاریخ، با تمسک به [[کشتی حضرت نوح]] و [[توسل به اهل بیت]] [[رسول]]{{عم}} قابل تحصیل است.
به تصریح [[قرآن کریم]]، تنها کسانی از توفان مهیب و مهلک [[روزگار]] [[حضرت نوح]]{{ع}} رهایی یافتند که به توصیه و هشدار آن [[پیامبر بزرگ الهی]] گوش [[جان]] سپردند و به او گرویدند و به کشتی [[امن]] او پناه آوردند<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ * فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ}} «و به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و هزار سال- جز پنجاه سال- میان آنان به سر برد آنگاه سیلاب آنان را فرو گرفت در حالی که ستمگر بودند * پس، او و سرنشینان کشتی را رهانیدیم و آن را نشانه‌ای برای جهانیان کردیم» سوره عنکبوت، آیه ۱۴-۱۵.</ref>.
[[رسول اکرم]]{{صل}} نیز با توجه به وقوع توفان [[حوادث آینده]] و [[خطرها]] و تبعات [[سوء]] آن و نقش حیاتی [[اهل بیت]]{{عم}} در امر [[هدایت]] و [[نجات]] [[امت]]، از [[تمثیل]] صریح و [[بلیغ]] سفینه بهره جست.
حضرت در تمثیلی دیگر، آثار فراگیر ناشی از ارتکاب [[منکرات]] را - گرچه توسط افرادی معدود - گوشزد می‌‌کند.
اگر تصور [[ذهنی]] تبعات و [[آسیب‌های اجتماعی]] ناشی از انجام مناهی و منکرات برای کسانی دشوار باشد، این تمثیل راه را برای [[فهم]] و [[تصدیق]] آن هموار می‌‌سازد.
 
فرمود:
حکایت آن‌که اقدام به [[اجرای حدود الهی]] می‌کند و کسی که بدان گرفتار می‌‌آید، داستان کسانی است که برای [[سوار شدن]] به کشتی قرعه افکندند، در نتیجه عده‌ای در بالا جای گرفتند و گروهی در پایین. آنان که در طبقه زیرین قرار داشتند هرگاه نیازمند آب بودند، [[مزاحم]] افراد طبقه بالا می‌شدند لذا با خود گفتند ما در محل خود رخنه‌ای ایجاد کنیم و مزاحم دیگران نشویم.
[[رسول خدا]]{{صل}} افزود: در این صورت اگر ایشان را با خواسته‌هاشان رها کنند، جملگی هلاک شوند و چنانچه آنان را بازدارند، همه نجات یابند<ref>{{متن حدیث|مَثَلُ الْقَائِمِ عَلَى حُدُودِ اللَّهِ وَ الْوَاقِعِ فِيهَا كَمَثَلِ قَوْمٍ اسْتَهَمُوا عَلَى سَفِينَةٍ...}}. (صحیح البخاری، ص۴۳۸، ح۲۴۹۳ (کتاب الشرکة، باب هل یقرع فی القسمة...) و به روایتی دیگر، همان ص۴۷۵، ح۲۶۸۶ (کتاب الشهادات باب القرعة فی المشکلات)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۶۸، ۱۸۳۸۷؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۱۰، ص۲۸۸).
چنان‌که پیداست تمثیل بالا، مصداق آیه کریمه {{متن قرآن|وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً}} «و از فتنه‌ای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمی‌رسد (بلکه دامنگیر همه می‌شود)» سوره انفال، آیه ۲۵ است.</ref>.
از دیگر بیانات تمثیلی [[پیامبر خدا]]{{صل}} که با نکته‌سنجی و ظرافت، انگشت تحذیر و هشدار بر یک [[رذیله اخلاقی]] نهاده و آن را معارض با [[روح]] [[کرامت]] و [[عزت]] [[آدمی]] شمرده است، درسی است که در قالب تمثیل کوتاه و هنرمندانه زیر بیان داشته و [[نفرت]] و [[بیزاری]] شدید مخاطب را از این [[رذیلت اخلاقی]] برمی‌انگیزد.
حضرت فرمود: «آن‌که [[بخشش]] و عطای خود را پس می‌‌گیرد، چون کسی است که حاصل تهوع خویش را بازخورَد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلُ الَّذِي يَرْجِعُ فِي صَدَقَتِهِ كَالَّذِي يَرْجِعُ فِي قَيْئِهِ}}. (الاستبصار، ج۴، ص۱۰۹؛ التهذیب، ج۹، ص۱۵۵).</ref>.
این [[حدیث]]، بنابر روایتی دیگر، چنین آمده است: «آن‌که بخشیده خویش را بازستاند، چون سگی است که استفراغ خود را ببلعد»<ref>{{متن حدیث|الَّذِي يَعُودُ فِي هِبَتِهِ كَالْكَلْبِ يَرْجِعُ فِي قَيْئِهِ}}. (صحیح البخاری، ص۴۶۱، ح۲۶۲۲ (کتاب الهبة، باب لا یحل لاحد ان یرجع فی هبته)؛ [[مسند]] [[احمد بن حنبل]]، ج۲، ص۲۰۸، ح۶۹۳۴).</ref>.
 
اینک به منظور [[رعایت]] اختصار چند نمونه دیگر را بدون هرگونه توضیح از نظر می‌‌گذرانیم:
{{متن حدیث|مَثَلُ الَّذِي يَدْعُو بِغَيْرِ عَمَلٍ، كَمَثَلِ الَّذِي يَرْمِي بِغَيْرِ وَتَر}}<ref>الامالی للطوسی، ص۵۳۳ (مجلس ۱۹)؛ عدة الداعی، ص۱۳۸ و ۳۰۲؛ البدایة والنهایه، ج۹، ص۲۹۱.</ref>؛
آن‌که بدون عمل، دست به [[دعا]] برمی‌‌دارد چون کسی است که با کمان بدون [[وتر]]، تیر افکند.
{{متن حدیث|مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الْبَيْتِ}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۱، ص۸۱؛ ج۱۱، ص۲۰۳.</ref>؛
[[خرد]] در [[دل]] چراغ [[خانه]] است.
{{متن حدیث|مَثَلُ صَاحِبِ الْقُرْآنِ كَمَثَلِ صَاحِبِ الْإِبِلِ الْمُعَلَّقَةِ‌، إِنَّ‌ عَاهَدَ عَلَيْهَا أَمْسَكَهَا، وَ إِنْ أَطْلَقَهَا ذَهَبَتْ}}<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۶۴، ح۵۳۱۵؛ السنن الکبری للنسائی، ج۱، ص۳۲۷، ح۱۰۱۵.</ref>؛
حکایت [[حافظ قرآن]] همچون صاحب شتری است که آن را بسته است؛ چنانچه [[مراقبت]] کند، نگاهش دارد و اگر رهایش کند از دست می‌‌شود.
{{متن حدیث|إِنَّ الَّذِي لَيْسَ فِي جَوْفِهِ شَيْ‌ءٌ مِنْ الْقُرْآنِ كَالْبَيْتِ الْخَرِبِ}}<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۲۳، ح۱۹۴۷؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۱۷۷، ح۲۹۱۳.</ref>؛
آن‌که در دلش آیاتی از [[قرآن]] نباشد، چون خانه‌ای ویران است.
{{متن حدیث|مَثَلُ البَيْتِ الَّذِى يُذْكَرُ الله فِيهِ وَ الْبَيْتُ الَّذِى لَا يُذْكَرُ الله فِيْهِ مَثَلُ الحَىِّ وَ المَيِّتِ}}<ref>مکارم الاخلاق للطبرسی، ج۲، ص۳۶۱؛ الجمع بین الصحیحین، ج۱، ص۱۷۹، ح۴۵۱.</ref>؛
خانه‌ای که [[خدا]] در آن یاد می‌شود و خانه‌ای که در آن یادی از خدا نمی‌گردد، حکایت موجود زنده و مرده است.
{{متن حدیث|الصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الْخَطِيئَةَ كَمَا يُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۷، ص۱۶۲ و ۱۸۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۴۸، ح۲۲۱۸۶.</ref>؛
[[صدقه]]، شعله [[گناه]] را چنان فرومی‌‌نشاند، که آب [[آتش]] را.<ref>[[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[صالح (مقاله)|مقاله «صالح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۸۲.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:B1956.JPG|22px]] [[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|'''نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:تشبیه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۰۶

تغییرمسیر به: