←جستارهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
# حکم اولی و ثانوی: احکامی که ناظر به ذات موضوع وضع میشوند، [[حکم]] اولیاند و حکمی که تحت تأثیر شرایط ویژه و بر پایه عناوین عارضی از قبیل ضرر، [[اضطرار]]، [[اکراه]]، حرج، [[نسیان]]، [[تقیه]]، [[نذر]] و مانند آن وضع شده، [[حکم ثانوی]] نامیده میشود<ref> آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۸۳؛ جزائری، منتهی الدرایه، ۳/۵۵۱–۵۵۲؛ مشکینی، اصطلاحات الاصول و معظم أبحاثها، ۱۲۴.</ref>. | # حکم اولی و ثانوی: احکامی که ناظر به ذات موضوع وضع میشوند، [[حکم]] اولیاند و حکمی که تحت تأثیر شرایط ویژه و بر پایه عناوین عارضی از قبیل ضرر، [[اضطرار]]، [[اکراه]]، حرج، [[نسیان]]، [[تقیه]]، [[نذر]] و مانند آن وضع شده، [[حکم ثانوی]] نامیده میشود<ref> آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۸۳؛ جزائری، منتهی الدرایه، ۳/۵۵۱–۵۵۲؛ مشکینی، اصطلاحات الاصول و معظم أبحاثها، ۱۲۴.</ref>. | ||
# [[حکم حکومتی]] و غیر [[حکومتی]]: حکمی که از طرف [[خداوند]] برای ساماندهی [[زندگی]] [[بشر]]، [[تشریع]] شده باشد<ref>صدر، دروس، ۱/۱۰۴.</ref>، [[حکم]] فرعی [[الهی]] و غیر حکومتی است؛ اما اگر به واسطه [[ولایتی]] که خداوند در راستای اداره [[حکومت اسلامی]]، به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[حاکم اسلامی]] داده و او بر مدار [[مصالح جامعه]] و [[مسلمانان]]، اعم از [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]]، حکمی صادر کند، به آن [[حکم]]، حکومتی یا سلطانی گفته میشود و مقدم بر [[احکام]] فرعی الهی میشود<ref> امام خمینی، بدائع الدرر، ۱۰۶؛ امام خمینی، صحیفه، ۲۰/۴۵۲.</ref>. حکم فرعی را [[خداوند تعالی]] و به صورت دایمی تشریع میکند و تشخیص موضوع آن بر عهده [[مکلف]] است؛ اما حکم حکومتی را [[حاکم]] و در صورت [[مصلحت]] کشور یا [[اسلام]] وضع میکند<ref>امام خمینی، صحیفه، ۲۰/۴۵۲.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی، ابوالقاسم]]، [[حکم - مقیمی حاجی (مقاله)|مقاله «حکم»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۴ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۴]]، ص۵۴۹.</ref> | # [[حکم حکومتی]] و غیر [[حکومتی]]: حکمی که از طرف [[خداوند]] برای ساماندهی [[زندگی]] [[بشر]]، [[تشریع]] شده باشد<ref>صدر، دروس، ۱/۱۰۴.</ref>، [[حکم]] فرعی [[الهی]] و غیر حکومتی است؛ اما اگر به واسطه [[ولایتی]] که خداوند در راستای اداره [[حکومت اسلامی]]، به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[حاکم اسلامی]] داده و او بر مدار [[مصالح جامعه]] و [[مسلمانان]]، اعم از [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]]، حکمی صادر کند، به آن [[حکم]]، حکومتی یا سلطانی گفته میشود و مقدم بر [[احکام]] فرعی الهی میشود<ref> امام خمینی، بدائع الدرر، ۱۰۶؛ امام خمینی، صحیفه، ۲۰/۴۵۲.</ref>. حکم فرعی را [[خداوند تعالی]] و به صورت دایمی تشریع میکند و تشخیص موضوع آن بر عهده [[مکلف]] است؛ اما حکم حکومتی را [[حاکم]] و در صورت [[مصلحت]] کشور یا [[اسلام]] وضع میکند<ref>امام خمینی، صحیفه، ۲۰/۴۵۲.</ref>.<ref>[[ابوالقاسم مقیمی حاجی|مقیمی حاجی، ابوالقاسم]]، [[حکم - مقیمی حاجی (مقاله)|مقاله «حکم»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۴ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۴]]، ص۵۴۹.</ref> | ||
== معناشناسی == | |||
=== معنای لغوی === | |||
واژۀ [[حکم]] یا [[حکومت]] در لغت، به معنای "[[رأی]] و [[فرمان]] عادلانه و نهایی، فیصله دهنده و بازدارندۀ از [[ظلم]] و پایان بخش تردید و [[اختلاف]] است". | |||
فیروزآبادی در القاموس میگوید: "حکم یعنی [[قضاء]]، اگر گویند: {{عربی|حكم عليه بالأمر حُكماً، و حكومة - یا - بینهم}} به همان معناست، و [[حاکم]] به معنای اجرا کنندۀ دستور است"<ref>{{عربی|الحكم - بالضّم - القضاء و قد حَكم عليه بالأمر حُكماً و حكومة و بينهم: كذلك، و الحاكم: منفّذ الأمر}}فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | |||
و نیز فیومی در "المصباح المنیر" میگوید: و معنای حکم قضاء است، و اصل در آن به معنای منع و بازداشتن است، گویند: {{عربی|حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا}} در آنجا که او را از خلاف آن بازداری آن چنانکه نتواند از آن [[سرپیچی]] کند. و گویند: {{عربی|حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ}} یعنی: میان آنان فیصله دادم<ref>{{عربی|و معنی الحُكمُ: الْقَضاءُ، و أَصْلُهُ: الْمَنْعُ يقالُ: حَكمْتُ عَلَيهِ بِكذَا إِذَا مَنَعْتَهُ مِنْ خِلَافِه، فَلَمْ يقْدِرْ عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ ذَلِك و حَكمْتُ بَينَ الْقَومِ: فَصَلْتُ بَينَهُمْ}}؛ فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۱۴، ذیل واژۀ «حکم».</ref>. | |||
و ابن منظور در لسان العرب میگوید: "حُکمْ به معنای: [[علم]] است و [[فقه]]، و [[قضاوت]] به [[عدل]] کردن"<ref>{{عربی|الحكم: العلم و الفقه و القضاء بالعدل}}</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۱ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۱]]، ص۶۱-۶۲.</ref> | |||
=== معنای اصطلاحی === | |||
حکم در اصطلاح [[علوم قرآنی]]، بیشتر در معنای متمایز کردن [[حق]] از [[باطل]] و یک سویه نمودن [[اختلاف]] و [[قضاوت]] بکار رفته است<ref>{{متن قرآن|وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ}} «و در میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و از خواستههای آنان پیروی مکن و از آنان بپرهیز مبادا تو را در برخی از آنچه خداوند به سوی تو فرو فرستاده است به فتنه اندازند و اگر رو برتابند بدان که خداوند جز این نمیخواهد که آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار سازد و بیگمان بسیاری از مردم نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۹؛ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>. حکم در اصطلاح [[فقهی]]، اغلب به معنای [[قانون الهی]] آمده است؛ یعنی: دستور مقنن [[اسلام]] راجع به [[افعال]] مکلّفین، خواه دستور الزامی باشد چون [[واجب]] و [[حرام]]، و خواه نباشد چون [[استحباب]]، [[کراهت]] و [[اباحه]]<ref>بلغة الفقیه، ج۱، ص۱۴-۱۳؛ مکاسب، ص۱۱۴؛ مسالک، ج۴، ص۱۵۸.</ref>. [[حکم]] در اصطلاح [[فقه سیاسی]]، بیشتر در رأی [[حاکم]] و عزل و نصب کارگزاران بهکار رفته است. حکم دارای گونههای مختلفی است که مشهورترین آنها عبارتاند از: حکم تأسیسی، امضایی، الزامی، ترافعی، تکلیفی، وضعی، [[شرعی]]، قطعی و مانند آن<ref>تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۴۳؛ الفروق، ج۴، ص۵۴؛ ردّ المختار، ج۵، ص۴۱۹.</ref>.<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژهنامه فقه سیاسی (کتاب)|واژهنامه فقه سیاسی]]، ص۸۴.</ref> | |||
در کلمات [[فقها]] برای حکم تعریفهای گوناگونی ذکر شده است، از جمله: | |||
# خطاب [[شرعی]] که به اقتضا یا تخییر به فعل مکلف تعلق گرفته است. مراد از اقتضاء، [[وجوب]]، [[استحباب]]، [[حرمت]] و [[کراهت]] و مراد از تخییر، [[اباحه]] است؛ | |||
# خطاب [[خداوند]] که به اقتضایا تخییر و یا وضع به فعل مکلف تعلق گرفته است. مراد از وضع، [[احکام وضعی]] از قبیل شرطیت، زوجیت و ملکیت است<ref>القواعد و الفوائد، ج۱، ص۳۹؛ مفاتیح الاصول، ص۲۹۲؛ الفصول الغرویه، ص۳۳۶.</ref>؛ | |||
# [[تشریع]] صادر شده از طرف خداوند برای ساماندهی [[زندگی]] [[بشر]]. بر مبنای این تعریف، خطاب وسیله ابراز حکم است، نه خود حکم<ref>دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۰۴.</ref>؛ | |||
# تشریع [[شارع]] به جعل استقلالی یا تبعی<ref>الحاشیه علی کفایه الاصول، ج۲، ص۳۷۰.</ref>. | |||
بنا بر دو تعریف اخیر، [[حکم]]، مدلول خطاب، و خطاب، دلیل آن خواهد بود؛ بر خلاف دو تعریف نخست که حکم، نفس خطاب دانسته شده است. تعریف حکم به خطاب، مشهور میان قدمای اصولی است<ref>دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۱۰۴.</ref>. | |||
تفاوت دو تعریف نخست در این است که تعریف اول تنها [[احکام]] تکیفی را در بر میگیرد؛ اما تعریف دوم، [[احکام وضعی]] را هم شامل میشود. برخی به این دلیل که تعریف [[حکم]] به خطاب، [[حکم]] در مرحله جعل را در بر نمیگیرد و تنها مراحل بعد، یعنی [[تبلیغ]] و فعلیت را شامل میشود، تعریف آن به «اعتبار [[شرعی]] که مستقیم یا غیرمستقیم به فعل [[مکلف]] تعلق میگیرد» را بر دیگر تعریفها ترجیح دادهاند<ref>الاصول العامه، ص۵۵-۵۶.</ref>. | |||
لفظ حکم دارای دو اطلاق است: یکی مقابل [[وظیفه شرعی]] که از اصول عملی به دست میآید و دیگری معنای عام که شامل وظیفه شرعی هم میشود<ref>الاصول العامه، ص۵۰ و ص۷۷-۷۸.</ref>. مراد از حکم در اینجا، اطلاق دوم است و از آن در [[اصول فقه]] [[سخن]] گفتهاند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۱]]، ص۷۳۳.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||