مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۶۶۴
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = صحابه | | موضوع مرتبط = صحابه | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = حکم بن ابیالعاص اموی | ||
| مداخل مرتبط = [[ | | مداخل مرتبط = [[حکم بن ابیالعاص اموی در تاریخ اسلامی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
وی [[ | وی [[حکم بن ابيالعاص بن أمية بن عبد شمس قرشی]]، پدر [[مروان بن حکم]] و عموی [[عثمان بن عفان]] بود. مادر[[حکم]]، [[رقیه بنت حارث]] نام داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۵.</ref>. حکم که از [[رجال]] و بزرگان [[بنیامیه]] به شمار میرفت<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۷۵.</ref>، از [[خاندان]] متنفذی برخاسته بود. وی [[همنشین]] [[ابوجهل]] بود و به عنوان ندیم وی به شمار میرفت<ref>ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۷۹.</ref>. چندین [[شغل]] و [[مهارت]] برای وی گفته شده که نواختن نی<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۷۶.</ref> [[آرایشگری]]<ref>ابن کلبی، مثالب العرب، ص۴۵.</ref> مهارت در اخته کردن گوسفندان<ref>دمیری، حیوة الحیوان، ج۱، ص۲۷۹.</ref> و [[تجارت]] از جمله آنهاست. وی با [[تدارک]] کاروانی [[تجاری]] به سوی [[عراق]] رفت و در این [[سفر]] ضمن دیدار با حاتم طائی از او درخواست کرد [[امنیت]] مسیر کاروان تجاریاش را تأمین کند<ref>زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۴۰۳.</ref>. گرد هم آمدن با [[جوانان]] و [[میگساری]] از جمله رفتارهای وی در [[دوران جاهلیت]] بود. بر اساس گزارشی وی و [[ابولهب]] برای تأمین [[هزینه]] شراب خود [[غزال]] درون [[کعبه]] را [[سرقت]] کردند و فروختند و [[قریش]] آنها را به [[جرم]] این اقدام مورد تعقیب قرار داد<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۵۹-۶۹.</ref>. | ||
[[ | حکم پیش از [[اسلام]] [[همسایه]] [[رسول خدا]]{{صل}} بود و چون [[پیامبر]] [[مبعوث]] شد در شمار مخالفان سرسخت آن حضرت قرار گرفت<ref>بلاذری، انساب، ج۱، ص۱۷۰ و ج۶، ص۱۳۵.</ref> و از جمله آزاردهندگان آن حضرت بود<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۱۵۷.</ref>. [[تمسخر]] رسول خدا{{صل}} و شکلک و ادا در آوردن(محاکات) از جمله آزارهای وی بود<ref>جاحظ، برصان و العرجان و العمیان و الحولان، ص۴۳۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷۰؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ص۲۵۷؛ حلبی، السیره الحلبیه، ج۱، ص۴۴۷.</ref>. همچنین او تازه [[مسلمانان]] را [[آزار]] میداد. چون عثمان بن عفان برادرزاده حکم اسلام آورد، حکم وی را به زنجیر بست تا عثمان [[دست]] از اسلام بردارد، اما با [[مقاومت]] وی، از اصرارش دست کشید<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۹۵۴؛ بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۰۰.</ref>. او نقل میکرد که در دو نوبت به همراه [[قریش]] برای [[آزار پیامبر]]{{صل}} اقدام کردهاند، اما نیرویی ماورائی مانع آنان شده است<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳ ص۲۱۴.</ref>. البته تلاشهای وی و همراهانش برای مقابله با [[مسلمانان]] ثمری نداشت و خود نقل میکرد که تلاش وی و [[مشرکان]] برای آزار پیامبر{{صل}} در [[مکه]] به نتیجه نرسید<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۵۱۴.</ref>. حکم در شمار محاصره کنندگان [[خانه رسول خدا]]{{صل}} در ليلةالمبيت و هنگام [[هجرت]] و خروج آن حضرت از مکه به [[مدینه]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۱، ص۱۷۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۹، ص۳۹.</ref>. | ||
در [[سال ششم هجرت]] به هنگام [[صلح حدیبیه]] او از جمله مشرکان مخالف [[صلح]] بود که در برابر خواسته مسلمانان [[سرسختی]] نشان میداد و [[تمایل]] نداشت مسلمانان همان سال وارد مکه شوند<ref>واقدی، ج۲، ص۵۹۴؛ شامی، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج۵، ص۴۳.</ref>. [[مقاومت]] حکم و مشرکان در سال هشتم در هم [[شکست]] و حکم در [[روز فتح مکه]] [[اسلام]] آورد و در شمار «[[مسلمة الفتح]]» قرار گرفت<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.</ref>. اسلام وی از سر [[ناچاری]] بود و [[اسلامی]] [[راستین]] نبود «{{عربی|کان مغموصا عليه في دینه}}»<ref>بلاذری، الانساب، ح۱، ص۱۷۰؛ قاضی نعمان، مثالب، ص۱۸۲.</ref>. هنگامی که [[بلال]] در روز فتح مکه بر بالای [[کعبه]] [[اذان]] گفت، بزرگان [[مشرک]] که به تازگی اسلام پذیرفته بودند هر کدام سخنی به [[طعنه]] بر زبان جاری ساختند، حکم بالا رفتن برده ای بر کعبه را حادثه بزرگی دانست<ref>واقدی، ج۲، ص۸۴۶؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة، ج۱۳، ص۳۸۶.</ref>. حکم پس از [[پذیرش اسلام]] به مدینه رفت و در چندین حادثه از او یاد شده است. بر اساس برخی [[اخبار]] در [[غزوه تبوک]] (سال۹) شرکت کرد. در [[تبوک]] چون [[رسول خدا]]{{صل}} دستور عبور نکردن از [[عقبه]] را داد، حکم این دستور را به باد [[تمسخر]] گرفت<ref>طوسی، امالی، ص۱۷۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۵۳؛ یوسفی غروی، موسوعة التاريخ الاسلامی، ج۳، ص۴۷۷.</ref>. [[منابع تفسیری]] [[شیعه]] [[شأن نزول آیه]] ۴۸ [[سوره نور]]:{{متن قرآن|وَإِذَا دُعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ}}<ref>«و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند» سوره نور، آیه ۴۸.</ref> را درباره سخن [[حکم بن ابیالعاص]] دانستهاند. چون اختلافی میان عثمان و [[امام علی]]{{ع}} پیش آمد، و بنا شد برای [[رفع اختلاف]] به [[رسول خدا]]{{صل}} مراجعه شود، [[حکم]] از این کار [[نهی]] کرد و گفت [[پیامبر]]{{صل}} به [[سود]] [[پسر عمو]]ی خود [[قضاوت]] خواهد کرد<ref>طوسی، التبیان، ج۷، ص۲۵۰؛ طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۷، ص۲۳۶.</ref>. | |||
در دوران [[مدینه]] دو دسته گزارش درباره وی در کتابهای [[تاریخ]] و [[حدیث]] یافت میشود: گزارشهای مربوط به [[تبعید]] وی و [[اخبار]] مربوط به [[لعن]] او و پیشگوییهای پیامبر{{صل}} از [[آینده]] [[فرزندان]] وی. بیشتر [[مورخان]] از تبعید وی از سوی رسول خدا{{صل}} به همراه فرزندانش به [[طائف]] [[سخن]] گفتهاند<ref>بلاذری، انساب، ج۶، ص۲۵۴.</ref>؛ برخی منابع [[شیعی]]، محل تبعید او را [[حبشه]] نوشتهاند<ref>اصول السته عشر، ص۱۹.</ref>. در اینکه چرا رسول خدا{{صل}} وی را از مدینه بیرون کرد، وجوهی گفته شده است؛ اول اینکه وی با لطائفالحیل تلاش میکرد به [[اسرار]] رسول خدا [[دست]] یافته و آنها را در [[اختیار]] [[مشرکان]] قرار دهد و بدین وسیله اسرار آن حضرت را فاش میساخت. در گزارشهای دیگر سبب تبعید وی کار ناروا و غیر [[اخلاقی]] وی درباره [[خانواده]] رسول خدا{{صل}} بود. براساس این اخبار، وی از لای در یا از بالای [[دیوار]] [[خانه رسول خدا]]{{صل}}، درون [[خانه]] آن حضرت را مینگریست که یک بار پیامبر او را در این وضعیت [[مشاهده]] کرد و از خانه برای [[تأدیب]] وی بیرون آمد و فرمود: اگر بر او دست یابم، چشمانش را بیرون خواهم آورد<ref>بلاذری، الانساب، ج۱، ص۱۷۰.</ref>. اخبار دیگری، سبب تبعید وی را [[تمسخر]] رسول خدا{{صل}} از سوی وی با [[تقلید]] و ادا درآوردن [[راه رفتن]] آن حضرت، یا تمسخر لحن صدای آن حضرت یاد میکنند، به گونه ای که [[رسول خدا]]{{صل}} بر او [[نفرین]] کرد و رعشه بر اندامش افتاد<ref>طبرانی، المعجم الكبير، ج۳، ص۲۱۴؛ طوسی، الامالی، ص۱۷۵؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۶۸.</ref>. به نظر میرسد مورد اخیر مربوط به این دوره نیست و این [[رفتارها]] را میتوان از جمله اقدامات [[حکم]] در [[دوران مکی]] و پیش از [[پذیرش اسلام]] برشمرد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴.</ref>. برخی با توجه به برخورد [[رسول خدا]]{{صل}} با او و وزغ خواندن وی<ref>طبرانی، المعجم الكبير، ج۱۲، ص۱۱۵.</ref>، [[لقب]] او را «وزغ»<ref>زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخيار، ج۳، ص۱۹۶.</ref> یا «[[طرید]]» دانسته اند<ref>نباطی، الصراط المستقيم الى مستحقى التقدیم، ج۳، ص۳۱.</ref>. [[اخبار]] گزارش شده درباره رفتارهای حکم گاه به گونه ای [[ناپسند]] بود که برخی [[مورخان]] تمایلی به ذکر آن نداشته اند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.</ref>. | |||
اخبار دیگری بیانگر لعن وی از سوی رسول خدا{{صل}}<ref>قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۱۵۰.</ref> و خروج افراد [[ناپاک]] از صلب وی هستند<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۱.</ref>. به نقل از [[عایشه]]، رسول خدا{{صل}} [[حکم]] را هنگامی [[لعن]] کرد که [[مروان]] در صلب او بود<ref>مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۷.</ref>. همچنین [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] نیز نقل میکند که رسول خدا{{صل}} در [[مجلسی]] فرمود: اولین فردی که وارد شود، [[ملعون]] است که در این هنگام [[حکم بن ابیالعاص]] وارد شد<ref>ابن عبدالبر، استیعاب، ج۱، ص۳۶۰.</ref>. پیشگوییهای دیگری نیز از رسول خدا{{صل}} درباره او صادر شده است؛ از جمله اینکه [[پیامبر]]{{صل}} چون حکم را دید فرمود: وای بر [[امت]] من از آنچه در صلب این مرد است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۴؛ برخلاف اخباری که تولد مروان را در طائف ذکر میکند و مطابق و همسو با حدیث یاد شده هستند بیشتر گزارشها تولد مروان را در سال دوم هجری نوشتهاند.</ref>. در [[روایت]] دیگری رسول خدا{{صل}} فرمود: هنگامی که [[فرزندان]] حکم به سی(یا چهل) نفر برسند، به [[پادشاهی]] خواهند رسید<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۷۷؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.</ref> و در خوابی دید که فرزندان حکم چون بوزینگان از [[منبر]] وی بالا میروند<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۰؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.</ref>. | |||
[[لعن]] [[رسول خدا]]{{صل}} و پیشگوییهای آن حضرت درباره [[تسلط]] [[فرزندان]] [[حکم]] بر [[امت]]، توجه [[مورخان]] را برانگیخته و در عنوانی بدان پرداخته اند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۵۰۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۲۴۲؛ مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبي من الاحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج۱۲، ص۲۷۳.</ref>. [[حاکم نیشابوری]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحيحين، ج۴، ص۴۸۲.</ref> پس از نقل چندین [[روایت]] در موضوع لعن حكم و فرزندان وی از سوی رسول خدا{{صل}}، اظهار میدارد [[اخبار]] در این باب بیش از این بوده و او [[وظیفه دینی]] و [[الهی]] خود میدانسته که در کتابش این موارد را ذکر کند؛ زیرا که اولین [[فتنه]] در میان امت فتنه [[خاندان]] حکم بوده است. | |||
البته گروهی دیگر در این اخبار تردید کردهاند؛ [[ابن سکن]] گزارشهای مربوط به [[دعای پیامبر]]{{صل}} علیه [[حکم]] را ثابت شده نمیداند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۱.</ref>. چنان که [[ذهبی]] [[روایات]] مربوط به لعن وی را منکر دانسته که نمیتوان بدان [[احتجاج]] کرد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۶۶.</ref>. | |||
پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} تا دوران [[خلافت عثمان]] (۳۵-۲۳) از حکم و فرزندانش خبری نیست. در دوران [[خلافت ابوبکر]] و عمر بنوامیه از آن دو درخواست کردند، [[اجازه]] بازگشت حکم به [[مدینه]] را بدهند که آنان موافقت نکردند<ref>بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۳۵.</ref>. حکم تا دوران خلافت عثمان در [[طائف]] ماند و در آنجا مشغول دام پروری بود<ref>آبی، نثر الدر فی المحاضرات، ج۳، ص۲۳.</ref>. هنگامی که عثمان به [[خلافت]] رسید، با این توجیه که رسول خدا{{صل}} با بازگشت حکم به مدینه موافقت کرده و [[وعده]] آن را به عثمان داده، یا ادعای اینکه حکم [[توبه]] کرده و از کار خویش پشیمان شده است؛ وی را به مدینه بازگرداند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدينة المنوره، ج۳، ص۱۰۹۲؛ عسکری، الاوائل، ص۱۷۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.</ref>. عثمان به بازگرداندن حکم به مدینه اکتفا نکرد، او را مورد [[لطف]] و [[تفقد]] قرار داد، [[جامه]] [[نیکو]] بر او پوشاند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۴.</ref> و برای [[صله رحم]] مبلغ ۱۰۰ هزار درهم بدو داد<ref>ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۶؛ ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۰۴.</ref> و عطایای دیگری به خاندانش بخشید<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۴۸.</ref>. او به قدری [[مقرب]] درگاه عثمان شد که چون [[والی]] [[صدقات]] [[بازار]] [[مدینه]] [[اموال]] را نزد عثمان میآورد، عثمان آنها را به [[حکم بن ابی العاص]] میداد<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۸.</ref>. | |||
همچنین عثمان او را به [[کارگزاری]] صدقات [[قضاعه]] برگزید و صدقات آنان را که بالغ بر ۳۰۰هزار درهم بود به وی بخشید<ref>بلاذری، الانساب، ج۶، ص۱۳۷.</ref>. حکم جایگاه والایی نزد عثمان یافته بود و از جمله افرادی بود که [[اجازه]] نشستن بر تخت و کنار او را داشتند و چون به مجلس عثمان وارد میشد، برایش جا باز میکرد و او را شیخ [[قریش]] میخواند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۸۴.</ref>. | |||
اقدامات عثمان در [[بزرگداشت]] حکم از جمله [[مطاعن]] وی برشمرده شده و دستاویزی برای مخالفان وی بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۴؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و نهایه، ج۷، ص۱۷۱؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۱۸۹.</ref>. عثمان در [[جواب]] معترضان میگفت در [[حق]] [[حکم]] [[صله رحم]] کرده و [[قرابت]] و فامیلی را [[پاس]] داشته است<ref>ابن عبدربه، العقد الفريد، ج۵، ص۵۶.</ref>. | |||
حکم در اواخر عمر نابینا شد<ref>صفدی، نکت الهميان في نكت العميان، ص۱۲۳.</ref>. [[ابن حبیب بغدادی]]<ref>ابن حبیب بغدادی، محبر، ص۲۹۶.</ref> او را در شمار «اشراف نابینا» آورده است. [[مرگ]] وی در اواخر دوران [[حکومت]] عثمان ثبت شده است. برخی گزارشها مرگ وی را چند ماه قبل از شروع [[شورشها]] علیه عثمان در مدینه ثبت کردهاند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۳۵۹.</ref>. برخی مرگ او را سال ۳۱<ref>ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.</ref> و برخی دیگر سال ۳۲ نوشتهاند. پس از درگذشت حکم، عثمان که به او علاقه مند بود، برای [[تکریم]] بر [[قبر]] او [[سایه]] [[بانی]] زد که با [[اعتراض]] [[مردم]] مواجه شد<ref>ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۸، ص۱۸۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۹۲.</ref>. | |||
تعداد [[فرزندان]] وی ۲۸ نفر(۲۰ پسر و ۸ دختر) ذکر شده است<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۵۳؛ ذهبی، تاریخ، ج۳، ص۳۶۵.</ref>. نام [[فرزندان]] وی و [[همسران]] [[حکم]] بدین شرح یاد شده اند: [[عثمان ازرق]] که بزرگترین فرزندش بود، عبدالرحمن، حارث، [[صالح]]، [[مروان]]، أمالبنين، زينب که مادرشان [[آمنه]] دختر [[علقمه کنانیه]] بود. عثمان، اصغر، یحیی، آبان، عمر، حبيب، أميحيى، [[أمسلمه]]، أمعثمان که مادرشان [[ملیکه بنت أوفى بن الحارث مریه]] بود. یوسف که مادرش [[ام یوسف]]، دختر [[هاشم بن عتبه]] بود. نعمان، [[اوس]]، عمرو، أمالحكم، أمآبان، أمامه، سهیل که مادرشان [[امنعمان]] دختر [[حذيفة ثقفيه]] بود، عبيدالله، عبدالله، [[حکم]] که مادرشان [[امولد]] بود. خالد، عبدالرحمن اصغر که مادر آنها نیز امولد بود. مسلم که او نیز مادرش امولد بود<ref>بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.</ref>. افزون بر [[فرزندان]]، [[خاندان]] حكم ([[ولد الحكم بن ابیالعاص]]) وابستگانی نیز داشت<ref>بلاذری، الانساب، ج۶، ص۳۰۱.</ref>. | |||
[[آلحکم]] در شمار بدترین [[خاندانها]] یاد میشدند<ref>بلاذری، الانساب، ج۷، ص۳۳۹.</ref>. و در دورههای بعد نیز برخی حکم را به جهت فرزندان و [[نوادگان]] ناصالحی که بر جا گذاشته بود [[سب]] و شتم میکردند<ref>بلاذری، الانساب، ج۷، ص۲۶۵.</ref>. در رقابتها و برشماری مطاعن و مثالب [[قبایل]] نیز [[حکم بن ابیالعاص]] به عنوان یکی از برگهای منفی بنوامیه مطرح میشد که [[لعن]] [[رسول خدا]]{{صل}} شامل حال او شده بود<ref>جاحظ، رسائل سیاسیه، ص۴۱۷ و ص۴۲۳؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۵۶۳.</ref>. [[منابع تفسیری]] [[اهل سنت]] نیز «[[شجره ملعونه]]» در [[آیه]] ۶۰ [[سوره اسراء]]:{{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَا ٱلرُّءْيَا ٱلَّتِىٓ أَرَيْنَـٰكَ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که با تو گفتیم: پروردگارت به مردم چیرگی دارد و خوابی که ما به تو نمایاندیم و درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمون مردم قرار ندادیم و آنان را بیم میدهیم اما جز سرکشی بزرگ، به آنان نمیافزاید» سوره اسرا، آیه ۶۰.</ref> را خاندان حكم بن ابیالعاص دانسته اند<ref>فخر رازی، التفسير الكبير، ج۲۱، ص۳۶۱؛ خازن، لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج۲، ص۱۳۵؛ سیوطی،الدر المنثور، ج۴، ص۱۹۱؛ آلوسی، روح المعاني في تفسير القرآن العظیم، ج۸، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حکم بن ابیالعاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۹۳-۹۶.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | {{مدخل وابسته}} | ||
* [[ | * [[بنیامیه]] (قبیله) | ||
* [[رقیه بنت حارث]] (مادر) | |||
* [[مروان بن حکم]] (فرزند) | |||
* [[عثمان بن عفان]] (برادرزاده) | |||
{{پایان مدخل وابسته}} | {{پایان مدخل وابسته}} | ||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[ | # [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حکم بن ابیالعاص اموی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۲۵: | خط ۴۶: | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||