عصر امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۵۹۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۲: خط ۵۲:
فرمود: نه نه! تو [[مسلمان]] نخواهی شد، ولی فلان پسرت به زودی مسلمان می‌شود او از [[شیعیان]] ما است یوسف!<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۴۵؛ مختار الخرایج، ص۲۱۰؛ جامع الدرر، ج۲، ص۲۳۶.</ref>
فرمود: نه نه! تو [[مسلمان]] نخواهی شد، ولی فلان پسرت به زودی مسلمان می‌شود او از [[شیعیان]] ما است یوسف!<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۴۵؛ مختار الخرایج، ص۲۱۰؛ جامع الدرر، ج۲، ص۲۳۶.</ref>
در این نکته [[تاریخی]] [[خفقان]] عصر [[متوکل]] نسبت به فعالیت‌های [[امام هادی]]{{ع}} به وضوح به چشم می‌‌خورد که [[امام]] [[خانه‌نشین]] است و این [[مسیحی]] خبر داد که متوکل ایشان را از خارج شدن از منزل مانع شده و امام [[معصوم]] به امر [[اعجاز]] و امور [[خارق‌العاده]] او را به [[حقیقت]] [[آگاه]] کرد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۲۸.</ref>
در این نکته [[تاریخی]] [[خفقان]] عصر [[متوکل]] نسبت به فعالیت‌های [[امام هادی]]{{ع}} به وضوح به چشم می‌‌خورد که [[امام]] [[خانه‌نشین]] است و این [[مسیحی]] خبر داد که متوکل ایشان را از خارج شدن از منزل مانع شده و امام [[معصوم]] به امر [[اعجاز]] و امور [[خارق‌العاده]] او را به [[حقیقت]] [[آگاه]] کرد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۲۸.</ref>
==امام هادی{{ع}} در رواج فساد عصر متوکل==
در [[ارزش‌ها]] و ضدارزش‌های [[اجتماعی]] اصولاً [[جامعه]] متأثر از بافت [[تربیتی]] [[نظام حاکم]] عمل می‌‌کند و مولفه [[تربیت]] از ناحیه [[حکومت]] نقش بسیار مؤثری را در ساختار جامعه ایفا می‌کند. گرچه امروزه [[نظام تربیتی]] [[جوامع]] به مؤلفه‌های دیگری مثل تربیت از ناحیه [[دشمنان]] از طریق ماهواره‌ها و فضای مجازی و... بستگی پیدا کرده ولی در آن [[زمان]] «عصر [[خلفای عباسی]]» عمده تربیت بعد از [[والدین]] مرهون نحوه نگرش و القائات نظام حاکم بود و از آنجا که [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] به فساد و [[عیاشی]] و حریم‌شکنی [[آلوده]] بودند طبیعی بود که جامعه عصر آنها از [[فسق]] و [[فجور]] و فساد زایدالوصفی برخوردار باشند.
بزم‌های فساد، [[اغفال]] [[زن‌ها]] و [[دختران]] [[معصوم]]، به [[آلودگی]] کشیدن دامن‌های [[پاک]]، لکه‌دار کردن خانواده‌های نجیب و اصیل، به [[انحراف]] کشیدن فطرت‌های سالم، اولین ره‌آورد [[حاکمیت]] و [[خلافت]] طاغوت‌هاست. در نکته تاریخی‌ای که ذیلاً ذکر می‌شود فساد موجود در بدنه [[نظام خلافت]] [[متوکل عباسی]] به چشم می‌خورد.
[[اسحق بن ابراهیم]] از مهره‌های اصلی [[حکومت عباسیان]] بود که در دوران [[خلافت مأمون]] و [[معتصم]] و [[الواثق]] و متوکل [[رئیس]] [[شهربانی]] [[بغداد]] «پایتخت» بود و به حدی نزد آنان عزیز و مؤثر و [[محترم]] بود که وقتی کار ضروری و واجبی برای [[خلفا]] پیش می‌آمد و مجبور به ترک پایتخت می‌‌شدند، اسحق را [[جانشین]] خودشان قرار می‌دادند. اسحق بن ابراهیم در زمان ریاستش بر شهربانی پایتخت نقل می‌کند: شبی در عالم [[خواب]] [[خدمت پیامبر اکرم]] رسیدم و به من فرمود: [[قاتل]] را [[آزاد]] کن. از خواب [[بیدار]] شدم درحالی‌که [[وحشت‌زده]] و خود را باخته بودم، به پرونده‌های [[زندانیان]] نگاه کردم و آنها را زیر و رو نمودم ولی پرونده [[زندانی]] قاتل را نیافتم!
[[سندی بن شاهک]] و [[عباس بن محمد]] که از مأموران شهربانی و متصدی بررسی پرونده‌ها بودند را احضار نمودم و از آنها پرسیدم آیا کسی را که متهم به [[قتل]] باشد پیش شما آورده‌اند؟ عباس گفت: بله پرونده دارد و جریانش را نوشته‌ام. [[اسحق بن ابراهیم]] گوید: دوباره پرونده‌ها را بررسی کردم، پرونده را در لابلای پرونده [[زندانیان]] یافتم، دیدم در پرونده نوشته شده که فلانی [[قاتل]] فلان شخص است و گروهی به [[صحت]] و [[درستی]] آن [[شهادت]] و [[گواهی]] داده و خود متهم به [[قتل]] [[اقرار]] و اعتراف نموده است.
صاحب پرونده را احضار نمودم وقتی که او را آوردند به او گفتم: اگر [[حقیقت]] مطلب و واقع امر را بگویی تو را [[آزاد]] خواهم کرد. آنگاه جریان خود را برایم شرح داده و گفت: با گروهی از [[جوانان]] [[دوست]] و [[رفیق]] بودم به [[کارهای زشت]] و ناروا مشغول بودیم و [[محرمات]] [[خدا]] را [[حلال]] و جایز می‌شمردیم. در [[بغداد]] خانه‌ای داشتیم که در آن بزم داشته و مرتکب هر [[جنایت]] و فاجعه‌ای می‌شدیم.
پیرزنی واسطه ما بود و برای تأمین طعمه‌های [[فساد]] پیش ما رفت و آمد می‌کرد، [[زنان]] و [[دختران]] [[مردم]] را در [[اختیار]] ما قرار می‌داد. روزی که بنا بود [[مجلس عیش و نوش]] و [[باده‌گساری]] دائر گردد، دیدم پیرزن با یک دختر بسیار [[زیبا]] و خوش‌اندام وارد [[خانه]] شد، وقتی که دختر در وسط خانه قرار گرفت داد و فریاد زد و زار زار گریست و اشکش جاری شد من زودتر از [[دوستان]] به پا خاستم و او را داخل اطاقی کردم و به او تسکین و [[قوت قلب]] دادم و از داستان او جویا شدم آن دختر با [[زاری]] و [[اشک]] و التماس گفت: خدا را درباره من در نظر بگیرید، این پیرزن مرا [[فریب]] داد و گولم زد و به من گفت که در [[خزانه]] و گنجینه‌ام ظرف‌های کوچک و زیبا و حقه‌های جالبی که مانند آن دیده نشده وجود دارد، مرا برای دیدن آنها [[تشویق]] و [[ترغیب]] نمود، من هم [[اعتماد]] کردم و به همراهش به اینجا آمدم، اکنون وضع را به گونه‌ای دیگر می‌بینم.
من جدم [[پیامبر خدا]] و مادرم [[فاطمه]] [[زهرا]] و پدرم [[حسن بن علی]] است، [[احترام]] آنان را در [[حق]] من [[رعایت]] کنید. آن مرد می‌گوید: وقتی این سخنان را از او شنیدم ضمانت کردم که او را نجاتش دهم و از [[شر]] [[دوستان]] خلافکارم خلاصش کنم. از [[اطاق]] خارج شدم نزد دوستان آمدم و داستان دختر [[معصوم]] از [[ذریه]] [[پیغمبر]] را برایشان نقل کردم و از ارتکاب خلاف نهیشان نمودم ولی نه‌تنها قبول نکردند! بلکه به من گفتند: اکنون که [[حاجت]] خود را برآوردی و به کام [[دل]] رسیدی می‌خواهی ما را از او بازداری؟ پس از این سخن با [[عجله]] به سوی دختر رفتند و من هم در مقابل آنها ایستادم و از [[تجاوز]] به آن دختر جلوگیری نمودم.
[[اختلاف]] ما اوج گرفت و شدید و خطرناک شد، در نتیجه جراحت و زخم‌هایی به من وارد شد. یکی از مهاجمین بیش از همه طمع‌کار بود و در ارتکاب بی‌ناموسی بسیار می‌‌کوشید، او را در نظر گرفتم و به [[قتل]] رساندم! با [[زحمت]] توانستم دختر را [[نجات]] دهم و دختر از آنچه که می‌ترسید [[رهایی]] یافت! او را بی‌خطر از [[خانه]] بیرون کردم، شنیدم که دختر هنگام رفتن می‌‌گفت: [[خدا]] تو را نگاه دارد چنان‌که مرا نگاه داشتی، خدا پشت و پناه تو باد، [[خداوند]] تو را از پیشامدهای بد و حوادث ناگوار [[روزگار]] [[حفظ]] کند.
همسایه‌ها وقتی که داد و فریاد ما را شنیدند با [[شتاب]] به سوی ما آمدند درحالی‌که دست‌هایم خون‌آلود و کارد در دستم بود و آن مرد در [[خون]] خود می‌‌غلطید و دست و پا می‌زد با این وضع مرا دستگیر و [[زندانی]] شدم. اسحق گفت: دانستم که تو از آن [[زن]] [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] کرده‌ای تو را به خدا و [[پیامبر]] او بخشیدم برو که [[آزادی]].
این نکته [[تاریخی]] به وضوح فضای [[جامعه]] آفت‌زده آن [[روز]] را نشان می‌دهد، در عصر [[متوکل]] که [[هیئت حاکمه]] در [[عیش و نوش]] و [[شرب خمر]] باشند و فضای زندگیشان را [[هوا و هوس]] و [[تعدی]] به [[مال]] و [[جان]] و عرض [[مردم]] پر کرده باشد چرا [[جوانان]] متأثر از [[نظام حاکم]] عمل نکنند؟ چرا بزم [[میگساری]] و به دام انداختن زن و دختر بیگناه در دستور کارشان نباشد؟ چرا [[معصیت]] و فعل [[حرام]] رایج زندگیشان نباشد؟ هوسرانی‌های این جامعه‌ای که گرد [[فساد]] بر سر و رویش نشسته [[قلب]] [[مبارک]] [[امام هادی]]{{ع}} را زخم کرده بود و [[امام]] با [[درک]] [[واقعی]] از [[مفاسد اجتماعی]] نشأت گرفته از [[حکومت طاغوت]] در اوج [[تقیّه]] تلاش می‌کند [[رسالت]] امامتش را ایفا نماید و [[فرهنگ اسلامی]] را جایگزین [[فرهنگ]] هوس‌محوری [[خلفا]] گرداند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۳۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۳۲

ویرایش