بنی‌ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴٬۳۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ اوت ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۸: خط ۵۸:


[[سعد بن عباده]] پس از انجام [[بیعت مردم]] با [[ابوبکر]]، همچنان از [[بیعت با ابوبکر]] امتناع می‌کرد. نقل است که پس از [[بیعت]] [[انصار]] با ابوبکر، وی به سعد بن عباده پیغام داد تا با او بیعت کند. سعد گفت: «[[قسم به خدا]] بیعت نمی‌کنم تا آنکه تمام تیرهای تیردان خود را به شما بزنم و با هر کس که از من پیروی می‌کند و [[اقوام]] خود و خاندانم با شما [[جنگ]] کنم». خبر چون به ابوبکر رسید، او را در [[اندیشه]] [[اجبار]] در بیعت‌گیری از سعد انداخت. در این هنگام، [[بشیر بن سعد انصاری]] در [[مقام]] [[مشاوره]] به او گفت: «سعد از بیعت خودداری و لج کرده است و تا پای [[جان]] با تو بیعت نمی‌کند. اگر او کشته شود، [[فرزندان]] و خاندانش هم با او [[ایستادگی]] می‌کنند تا کشته شوند و آنان کشته نخواهند شد مگر این که تمام [[قبیله خزرج]] کشته شوند و [[خزرجیان]] کشته نخواهند شد مگر این که [[قبیله اوس]] هم با ایشان کشته شوند. اکنون که کار شما [[استوار]] گردیده است او را تحریک نکنید که اگر او را به حال خود واگذارید، تنهاست و زیانی برای شما ندارد». ابوبکر نیز پیشنهاد تهدیدگونه او را پذیرفت و سعد را رها کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref>. پس از به خلافت رسیدن عمر بن خطاب، وی روزی سعد بن عباده را در راه دید و از باب [[تحقیر]] او را صدا زد «ایه سعد؛ آهای سعد» سعد هم همان‌گونه جوابش را داد. عمر گفت: «تو همانی که آن کار را کردی (داعیه [[خلافت]] داشتی)؟» گفت: «آری من همانم؛ اکنون که [[حکومت]] به دست تو رسیده است، به [[خدا]] قسم، رفیقت را بیشتر از تو [[دوست]] می‌داشتیم و به خدا [[سوگند]] از [[همسایگی]] و مجاورت تو ناخشنودیم». عمر گفت: «کسی که همسایگی دیگری را خوش ندارد، از آنجا کوچ می‌کند و می‌رود». سعد گفت: «من هم در همین اندیشه‌ام و به همسایگی کسانی می‌روم که از تو بهترند»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref>. اندکی بعد، سعد به [[شام]] [[مهاجرت]] کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و در سال ۱۴ یا ۱۵<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و به نقلی ۱۶ [[هجری]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۶.</ref> در اوایل [[خلافت عمر]] در [[حوران]] -از [[اراضی]] شام- درگذشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.</ref>. برخی از منابع هم به نقلی [[مرگ]] او را در [[سال ۱۱ هجری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.</ref> و در ایام [[خلافت ابوبکر]] گفته‌اند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.</ref>. در توضیح مرگ او، منابع [[روایات]] مختلفی نقل کرده‌اند؛ برخی او را کشته [[اجنه]] معرفی کرده، اشعاری را در این باره به اجنه منسوب کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳-۴۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.</ref> و بعض دیگر از مصادر، [[قتل]] او را به دست فرستاده [[ابوبکر]] دانسته‌اند. بر اساس این گزارش، ابوبکر مردی را نزد سعد که در حوران بود، فرستاد تا از وی [[بیعت]] بگیرد. اما [[سعد]] امتناع کرد و آن مرد تیری بر او زد و او را کشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.</ref>. برخی نیز معتقدند [[خالد بن ولید]] و محمد بن [[سلمه انصاری]]، به دستور عمر [[مأمور]] شدند که از [[سعد بن عباده]] در شام بیعت بگیرند و زمانی که با [[مخالفت]] او روبرو شدند، شب‌هنگام به کمین نشستند و هر یک تیری به سوی او انداختند و او را به قتل رساندند. سپس شعری سرودند و آن [[شعر]] را به جنّیان نسبت دادند: «ما [[سید]] [[خزرج]]: سعد بن عباده را کشتیم. به او دو عدد تیر پرتاب کردیم و در نشانه‌گیری به قلبش [[خطا]] ننمودیم»<ref>شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۲۳۵. ابن‌ابی‌الحدید هم با ذکر داستانی به ادعای قتل سعد بن عباده توسط اجنه طعنه می‌زند. او نقل کرده که مردی سنی از شیعه‌ای سؤال کرد که اگر خلافت حق علی{{ع}} بود و ابابکر آن را غصب کرد، چرا او در صدد برنیامد تا خلافت را پس بگیرد؟ شیعه پاسخ می‌دهد: «علی{{ع}} می‌ترسید که جنیان او را بکشند!». (تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۴۹ به نقل از ابن ابی الحدید)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[سعد بن عباده]] پس از انجام [[بیعت مردم]] با [[ابوبکر]]، همچنان از [[بیعت با ابوبکر]] امتناع می‌کرد. نقل است که پس از [[بیعت]] [[انصار]] با ابوبکر، وی به سعد بن عباده پیغام داد تا با او بیعت کند. سعد گفت: «[[قسم به خدا]] بیعت نمی‌کنم تا آنکه تمام تیرهای تیردان خود را به شما بزنم و با هر کس که از من پیروی می‌کند و [[اقوام]] خود و خاندانم با شما [[جنگ]] کنم». خبر چون به ابوبکر رسید، او را در [[اندیشه]] [[اجبار]] در بیعت‌گیری از سعد انداخت. در این هنگام، [[بشیر بن سعد انصاری]] در [[مقام]] [[مشاوره]] به او گفت: «سعد از بیعت خودداری و لج کرده است و تا پای [[جان]] با تو بیعت نمی‌کند. اگر او کشته شود، [[فرزندان]] و خاندانش هم با او [[ایستادگی]] می‌کنند تا کشته شوند و آنان کشته نخواهند شد مگر این که تمام [[قبیله خزرج]] کشته شوند و [[خزرجیان]] کشته نخواهند شد مگر این که [[قبیله اوس]] هم با ایشان کشته شوند. اکنون که کار شما [[استوار]] گردیده است او را تحریک نکنید که اگر او را به حال خود واگذارید، تنهاست و زیانی برای شما ندارد». ابوبکر نیز پیشنهاد تهدیدگونه او را پذیرفت و سعد را رها کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref>. پس از به خلافت رسیدن عمر بن خطاب، وی روزی سعد بن عباده را در راه دید و از باب [[تحقیر]] او را صدا زد «ایه سعد؛ آهای سعد» سعد هم همان‌گونه جوابش را داد. عمر گفت: «تو همانی که آن کار را کردی (داعیه [[خلافت]] داشتی)؟» گفت: «آری من همانم؛ اکنون که [[حکومت]] به دست تو رسیده است، به [[خدا]] قسم، رفیقت را بیشتر از تو [[دوست]] می‌داشتیم و به خدا [[سوگند]] از [[همسایگی]] و مجاورت تو ناخشنودیم». عمر گفت: «کسی که همسایگی دیگری را خوش ندارد، از آنجا کوچ می‌کند و می‌رود». سعد گفت: «من هم در همین اندیشه‌ام و به همسایگی کسانی می‌روم که از تو بهترند»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref>. اندکی بعد، سعد به [[شام]] [[مهاجرت]] کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و در سال ۱۴ یا ۱۵<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳.</ref> و به نقلی ۱۶ [[هجری]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۶.</ref> در اوایل [[خلافت عمر]] در [[حوران]] -از [[اراضی]] شام- درگذشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.</ref>. برخی از منابع هم به نقلی [[مرگ]] او را در [[سال ۱۱ هجری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.</ref> و در ایام [[خلافت ابوبکر]] گفته‌اند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۶.</ref>. در توضیح مرگ او، منابع [[روایات]] مختلفی نقل کرده‌اند؛ برخی او را کشته [[اجنه]] معرفی کرده، اشعاری را در این باره به اجنه منسوب کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۳-۴۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۵۹۹.</ref> و بعض دیگر از مصادر، [[قتل]] او را به دست فرستاده [[ابوبکر]] دانسته‌اند. بر اساس این گزارش، ابوبکر مردی را نزد سعد که در حوران بود، فرستاد تا از وی [[بیعت]] بگیرد. اما [[سعد]] امتناع کرد و آن مرد تیری بر او زد و او را کشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.</ref>. برخی نیز معتقدند [[خالد بن ولید]] و محمد بن [[سلمه انصاری]]، به دستور عمر [[مأمور]] شدند که از [[سعد بن عباده]] در شام بیعت بگیرند و زمانی که با [[مخالفت]] او روبرو شدند، شب‌هنگام به کمین نشستند و هر یک تیری به سوی او انداختند و او را به قتل رساندند. سپس شعری سرودند و آن [[شعر]] را به جنّیان نسبت دادند: «ما [[سید]] [[خزرج]]: سعد بن عباده را کشتیم. به او دو عدد تیر پرتاب کردیم و در نشانه‌گیری به قلبش [[خطا]] ننمودیم»<ref>شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۲۳۵. ابن‌ابی‌الحدید هم با ذکر داستانی به ادعای قتل سعد بن عباده توسط اجنه طعنه می‌زند. او نقل کرده که مردی سنی از شیعه‌ای سؤال کرد که اگر خلافت حق علی{{ع}} بود و ابابکر آن را غصب کرد، چرا او در صدد برنیامد تا خلافت را پس بگیرد؟ شیعه پاسخ می‌دهد: «علی{{ع}} می‌ترسید که جنیان او را بکشند!». (تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۴۹ به نقل از ابن ابی الحدید)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
===بنی ساعده و حضور در حوادث این دوره===
ظهور و بروز [[متنبئین]] و نیز حادثه [[شورش]] برخی [[قبایل عرب]]، علیه [[حکومت مدینه]] موسوم به واقعه «ردّه» نیز از دیگر رخدادهای مهم [[صدر اسلام]] و دوران [[خلافت]] [[خلفا]] به شمار می‌رود. در شمار بزرگترین و مهمترین [[پیامبران دروغین]]، باید از [[مسیلمه]] [[کذاب]] نام برد که تهدیدی جدی برای [[اساس اسلام]] به شمار می‌رفت. [[مسلمانان]] اعم از [[مهاجر]] و [[انصار]] و دیگر اقشار [[مردم]] شبه جزیره به [[نبرد]] این عنصر [[فاسد]] رفتند و در [[جنگی]] موسوم به «[[نبرد یمامه]]» که در [[سال ۱۲ هجری]]، اتفاق افتاد، مسیلمه و جمع زیادی از یارانش را به [[هلاکت]] رساندند. در این نبرد، جمع زیادی از انصار نیز کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد نفر<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳؛ ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷؛ ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....</ref> و بعضی دیگر تعداد این کشته‌ها را تنها در یک مرحله از این [[جنگ]]، ۱۱۶ تن<ref>واقدی، الرده، ص۱۳۴.</ref> ذکر کرده‌اند. در میان این کشته‌شدگان [[انصاری]]، اسامی چند تن از مردان ساعدی نیز دیده می‌شود که از جمله ایشان می‌توان از [[اسید بن یربوع بن بدی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.</ref>، [[سعد بن حارثة بن لوذان]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳.</ref> و به نقلی [[أبوأسید مالک بن ربیع انصاری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹. با توجه به این که منابع دیگر از مرگ او در بصره پیش از قتل عثمان در پی یک حادثه خبر داده‌اند (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷) و برخی دیگر، از مرگ او در سال‌های ۳۰ هجری، (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۵۶) ۴۰ هجری، (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۵۶) ۶۰ هجری، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸) ۶۵ هجری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴) و... خبر داده‌اند، این احتمال که آنان به اشتباه رفته باشند زیاد است. این احتمال هم وجود دارد که این منابع، او را با فردی با نام مشابه «مالک بن ربیع انصاری» از بنی جحجبی که از مقتولین واقعه یمامه به شمار آمده است، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۳۵ به نقل از عمر بن شبه) خلط کرده باشند.</ref> و [[ابودجانه انصاری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۶.</ref> یاد کرد. [[ابودجانه]] را از [[قاتلان]] [[مسیلمه]] [[کذاب]] گفته‌اند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰.</ref>. نقل است که [[مسلمانان]] در پشت باغ [[بنی حنیفه]] با [[یاران]] مسیلمه درگیر بودند و به‌واسطه [[مقاومت]] سرسختانه [[سپاه]] مسیلمه کذاب، [[قادر]] به [[نفوذ]] به باغ نبودند، از این‌رو، از ابودجانه کمک طلبیدند. او در حالی که پایش را شکسته بود، در ورودی این باغ به [[نبرد]] با [[دشمن]] پرداخت و با [[شجاعت]] بی‌نظیرش، دشمن را فراری داد و خود نیز بنا بر برخی نقل‌ها، در این معرکه کشته شد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰.</ref>. اما برخی گزارشات، از [[جان]] [[بدر]] بردن ابودجانه انصاری از این معرکه خبر داده، او را از شرکت‌کنندگان و حاضران در [[جنگ صفین]] دانسته‌اند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۷.</ref>. از احلاف و هم‌پیمانان کشته‌شده بنی ساعده در این نبرد هم می‌توان به نام سعد بن بن حمار<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶.</ref> و سعد بن حبان<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶.</ref> اشاره کرد.
[[فتوحات اسلامی]] نیز از مهمترین وقایع دوران خلفاست. از حضور مردان بنی ساعده در جریان فتوحات اسلامی جز خبر حضور [[سعد بن خلیفه انصاری]] [[صحابی]] در [[قادسیه]] ([[سال ۱۳ هجری]]) و کشته شدن او در این [[جنگ]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.</ref> و نیز مشارکت [[مسلمة بن مخلّد بن صامت]] صحابی در [[فتح مصر]] ([[سال ۲۰ هجری]])<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> خبری به دست نیامده است.
دیگر حادثه بزرگ دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث -که بنی ساعده در آن به ایفای نقش پرداختند،- جریان [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] است. بر اساس گزارشات به دست آمده، نخستین [[اعتراضات]] به عثمان از سوی جَبَلة بن عمر ساعدی انصاری انجام گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸.</ref>. او آشکارا زبان به [[طعن]] عثمان می‌گشود و علناً از او بد می‌گفت. در تفصیل این ماجرا گفته شده که روزی جبله در انجمن [[قوم]] خویش بود که عثمان بر او گذشت. زنجیری به دست جبله بود و چون عثمان بر آنها گذشت، [[سلام]] کرد و [[جماعت]] پاسخش را دادند. اما جبله گفت: «چرا [[جواب]] سلام کسی را می‌دهید که چنین و چنان کرد؟» آن‌گاه رو به عثمان کرد و گفت: «به [[خدا]] این زنجیر را به گردنت می‌اندازم مگر این که اطرافیانت را رها کنی». عثمان گفت: «کدام اطرافیان؟ به خدا کسی را بر نمی‌گزینم». جبله گفت: «[[مروان]] را برگزیده‌ای، معاویه را برگزیده‌ای، [[عبدالله بن عامر]] را برگزیده‌ای، [[عبدالله بن سعد]] را برگزیده‌ای که [[قرآن]] در [[مذمت]] یکی‌شان آمد و [[پیامبر]]{{صل}} [[خون]] وی را هدر کرد». عثمان که پاسخی برای حرف‌هایش نداشت، آنها را ترک کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۶. و نیز با روایتی مشابه: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵.</ref>. در نقلی دیگر آمده که وی به [[مسجد]] وارد شد و عثمان را بر فراز [[منبر]] دید، پس، بر او [[حمله]] برد و او را از منبر پایین کشید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵.</ref>. پس از اوج‌گیری [[اعتراضات]] و [[محاصره خانه عثمان]] به دست معترضان، [[جبلة بن عمرو]] نیز در جمع محاصره‌کنندگان [[خانه]] عثمان حضور یافت<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۴، ص۱۱۹۲.</ref>. گفته شده که پس از [[کشته شدن عثمان]]، جنازه او را جهت [[دفن]] به [[بقیع]] رساندند و خواستند آن را در پایین‌ترین قسمت بقیع دفن کنند. جمعی از [[انصار]] که [[جبلة بن عمرو ساعدی]]<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۲؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵. نقل است که جبلة بن عمرو ساعدی به تشییع‌کنندگان عثمان گفت: «به خدا سوگند نباید او را در بقیع رسول الله{{صل}} به خاک بسپارید و نمی‌گذاریم بر او نماز بخوانید». (ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵.)</ref> و [[اسلم بن اوس بن بجره ساعدی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۲؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۷.</ref> از جمله ایشان بودند، در [[مخالفت]] با عثمان، از [[تدفین]] او در [[قبرستان بقیع]] ممانعت به عمل آوردند. از این‌رو [[تشییع‌کنندگان]] وی را در محلی به نام «حشّ [[کوکب]]» که [[قبرستان]] [[یهودیان]] [[مدینه]] بود، دفن کردند<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷.</ref>.
در مقابل این جمع که در مواجهه با عثمان [[شمشیر]] از رو بسته بودند، برخی از ساعدی‌ها هم موضع ملایم‌تری نسبت به عثمان داشتند و در [[حمایت]] و [[دفاع]] از عثمان، مانع [[دشنام]] و [[بدگویی]] نسبت به او می‌شدند. [[ابواسید ساعدی]] از جمله این افراد بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۰-۱۵۱.</ref>. پیش از آن نیز، وی و [[ابوحمید]] ساعدی پس از آغاز [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] و ورود معترضان به مدینه، همراه با [[امام علی]]{{ع}} و جمعی دیگر از [[مهاجر]] و [[انصار]] به در خواست عثمان به [[ذی خشب]] -محل استقرار [[مصریان]] معترض- رفتند و با آنها سخن گفته، ضمن تضمین‌هایی، آنها را [[راضی]] به بازگشت به [[دیار]] خود نموده بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۲.</ref>.
از [[کارگزاران]] ساعدی [[خلفا]] در این دوره می‌توان از [[سمیر بن حصین بن حارث]] از عمال [[عمر بن خطاب]] نام برد<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳۷۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش