| مداخل مرتبط = [[حکم بن حارث سلمی در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط =
}}
== آشنایی اجمالی ==
[[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۶۱.</ref> عنوان مدخلی را که به وی اختصاص داده [[حارث بن حکم]] است، اما به نقل از [[ابن منده]]، ضمن [[صحابی]] دانستن وی، نام صحیح او را حکم بن حارث دانسته است. [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱۶.</ref>، [[ابو نعیم]]<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۷۱۵ و ۸۱۵.</ref>، [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۶۰۱.</ref> و شماری دیگر نیز نام صحیح وی را حکم بن حارث دانسته و شرح حال وی را در [[حکم]] آوردهاند. گویند حکم در سه مورد از غزوههای [[رسول خدا]]{{صل}} شرکت داشت<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۷۱۶.</ref>، اما از او نقل شده است که گفت: در هفت [[جنگ]] همراه رسول خدا{{صل}} بودم که آخرین آنها حنین بود و من پیشاپیش رسول خدا{{صل}} [[حرکت]] میکردم که شترم از حرکت بازایستاد. رسول خدا{{صل}} از کنارم گذشت و مرا که شترم را میزدم از زدن آن [[نهی]] کرد و فرمود: او را نزن؛ سپس آن حضرت شتر را صدا زد، شتر بلند شد و حرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۵۳.</ref>. [[حکم]] بعدها ساکن [[بصره]] شد و به هنگام درگذشت خویش [[وصیت]] کرد بعد از [[دفن]] او بر قبرش آب بپاشند، سپس به طرف [[قبله]] ایستاده و برای او [[دعا]] کنند. طبق وصیت حارث برای او کفنی به سیصد درهم خریدند<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۷۱۵؛ ابن حجر، تلخیص الحبیر، ج۵، ص۴۷؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۳، ص۴۴.</ref>.
[[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الشقات، ج۳، ص۸۵.</ref>، [[روایت]] بالا را به [[حکم بن ایوب]] نسبت داده و ابن حجر<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۸۶.</ref>، به جهت این سخن ابن حبان گوید، برخی نام پدر حکم را ایوب(حارث بن ایوب) گفتهاند. حکم بن حارث گوید: از رسول خدا{{صل}} شنیدم فرمود: «{{عربی|مَنْ أَخَذَ مِن طریق المسلمین شیراً جَاءَ بِهِ یَحْمِلُهُ مِن سَبع أرضین}}»؛ هر کس یک وجب از راه [[مسلمانان]] را به ناحق بگیرد، [[روز قیامت]] در حالی که آن را به سنگینی هفت [[زمین]] بر دوش میکشد، با خود میآورد<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۱۵؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۴، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حکم بن حارث سلمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۹۷.</ref>
بر پایه روایتی که قیس بن حبتر از او نقل کرده، حکم گفته است: ما وعده کردیم علیه رسول خدا(ص) توطئه ای کنیم، همین که ایشان را دیدیم صدایی از پشت شنیدیم که گمان کردیم تمام کوههای تهامه (از وحشت صدا) پراکنده شدند و دیگر آن حضرت را ندیدیم[۱]. ابن عبد البر[۲] همین روایت را در ترجمهحکم بن ابیحکم بدون نسبت اموی آورده، میگوید: وی مجهول است و تنها نامش در این روایت آمده است. ابن اثیر[۳]کلامابن عبدالبر را عجیب دانسته میگوید: روایتی با اسناد گفته شده از دختر حکم بن ابیعاص (پدر مروان بن حکم) ذکر شده است. بنابراین، به نظر میرسد عنوان مدخل، همان حکم پدر مروان باشد و روایت دیگری هم که در شرح حال حکم اُموی ذکر شده[۴] مربوط به حکم بن ابیعاص است[۵].[۶]