←دوم: کیفیت اثبات نصب الهی حاکم
| (۵ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
برای تبیین نظریۀ [[نصب الهی]] ـ یا جانشینی [[انسان]] برای خدا ـ باید به چند مبحث مقدماتی پرداخت: | برای تبیین نظریۀ [[نصب الهی]] ـ یا جانشینی [[انسان]] برای خدا ـ باید به چند مبحث مقدماتی پرداخت: | ||
== نخست: | == نخست: اتکای مشروعیت حاکمان به حاکمیت الهی == | ||
{{همچنین|مشروعیت حکومت|حاکمیت الهی}} | |||
در [[قرآن کریم]] نظریۀ نصب الهی و جانشینی انسان در زمین از سوی خدا بهعنوان سنتی دائم و همیشگی اعلام شده است. خداوند در قرآن کریم حکایت [[آفرینش انسان]] نخستین را با این خبر آغاز میکند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. | در [[قرآن کریم]] نظریۀ نصب الهی و جانشینی انسان در زمین از سوی خدا بهعنوان سنتی دائم و همیشگی اعلام شده است. خداوند در قرآن کریم حکایت [[آفرینش انسان]] نخستین را با این خبر آغاز میکند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۵: | ||
این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات بهوسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] بهشمار میآید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصبها و [[خونریزیها]] و [[ستمگریها]] باز میکند. | این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات بهوسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] بهشمار میآید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصبها و [[خونریزیها]] و [[ستمگریها]] باز میکند. | ||
== | == دوم: کیفیت اثبات نصب الهی حاکم == | ||
{{اصلی|اثبات نصب الهی حاکم}} | |||
[[نصب حاکم]] بالغیر از سوی خداوند - که حاکم بالذات است - در [[مقام اثبات]] با دو نوع جعل، تحقق میپذیرد: | [[نصب حاکم]] بالغیر از سوی خداوند - که حاکم بالذات است - در [[مقام اثبات]] با دو نوع جعل، تحقق میپذیرد: | ||
| خط ۵۴: | خط ۵۶: | ||
این قبیل از [[آیات]] که به بیان تفصیلی [[خلفای خداوند]] در [[زمین]] در ادوار گوناگون [[تاریخ]] [[بشر]] پرداختهاند، در [[حقیقت]] [[تفسیر]] آیۀ کریمۀ {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} بهشمار میآیند. | این قبیل از [[آیات]] که به بیان تفصیلی [[خلفای خداوند]] در [[زمین]] در ادوار گوناگون [[تاریخ]] [[بشر]] پرداختهاند، در [[حقیقت]] [[تفسیر]] آیۀ کریمۀ {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} بهشمار میآیند. | ||
== | == سوم: ذاتی بودن حاکمیت الهی و نیازمندی غیر در کسب حق حاکمیت == | ||
ذاتی بودن [[حاکمیت]] برای ذات مقدس [[حق متعال]] این نتیجه را در پی دارد که همۀ [[احکام]] مربوط به امور ذاتی بر آن مترتب میشود. از جمله احکام امور ذاتی این است که: {{عربی|الذَّاتِيُّ لَا يُعَلَّلُ}} یعنی چیزی که ذاتی است علت نمیخواهد، و به همین سبب جای سؤال به «چرا» نیست. مثلاً «[[انسانیت]]» برای [[انسان]] ذاتی است؛ لذا این [[پرسش]] جای ندارد که «چرا انسان انسان است؟» | ذاتی بودن [[حاکمیت]] برای ذات مقدس [[حق متعال]] این نتیجه را در پی دارد که همۀ [[احکام]] مربوط به امور ذاتی بر آن مترتب میشود. از جمله احکام امور ذاتی این است که: {{عربی|الذَّاتِيُّ لَا يُعَلَّلُ}} یعنی چیزی که ذاتی است علت نمیخواهد، و به همین سبب جای سؤال به «چرا» نیست. مثلاً «[[انسانیت]]» برای [[انسان]] ذاتی است؛ لذا این [[پرسش]] جای ندارد که «چرا انسان انسان است؟» | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۵: | ||
این سؤال دربارۀ هر موجودی که برای خود حق حاکمیت ادّعا کند جای دارد، هرچند این موجود «[[ملّت]] یا تودۀ [[مردم]]» باشد. هر پاسخی که به این پرسش داده شود باید به یک پاسخ نهایی منتهی شود، این پاسخ نهایی حاکمیت ذاتی [[حاکم]] [[برتری]] است که [[حکام]] دست دوم و سوم - یا به تعبیری دیگر: حکام بالغیر - حق حاکمیت خود را از او گرفته، و با جعل و [[حکم]] و [[نصب]] او، از حق حاکمیت برخوردار شدهاند. | این سؤال دربارۀ هر موجودی که برای خود حق حاکمیت ادّعا کند جای دارد، هرچند این موجود «[[ملّت]] یا تودۀ [[مردم]]» باشد. هر پاسخی که به این پرسش داده شود باید به یک پاسخ نهایی منتهی شود، این پاسخ نهایی حاکمیت ذاتی [[حاکم]] [[برتری]] است که [[حکام]] دست دوم و سوم - یا به تعبیری دیگر: حکام بالغیر - حق حاکمیت خود را از او گرفته، و با جعل و [[حکم]] و [[نصب]] او، از حق حاکمیت برخوردار شدهاند. | ||
== | == چهارم: وجوب اعمال حاکمیت الهی از طریق نصب == | ||
آنجا که حاکمیت حاکم، ذاتی است نمیتواند از إعمال حاکمیت شانه خالی کرده و آن را به دیگری واگذار کند. به همین دلیل حاکم بالذات برای إعمال [[حاکمیت]] خویش باید با [[نصب]] گماشتگان خویش إعمال حاکمیت کند. نصب گماشتگان و [[جانشینان]] از سوی [[حاکم]] بالذات، إعمال حاکمیت اوست، و معنای حاکمیت بالغیر نیز همین است. حاکمیت بالغیر در [[حقیقت]]، إعمال [[حاکمیت]] [[حاکم]] بالذات است، و [[جانشین]] یا گماشتۀ حاکم بالذات، تنها ابزار و وسیلهای برای إعمال حاکمیت حاکم بالذات است. | آنجا که حاکمیت حاکم، ذاتی است نمیتواند از إعمال حاکمیت شانه خالی کرده و آن را به دیگری واگذار کند. به همین دلیل حاکم بالذات برای إعمال [[حاکمیت]] خویش باید با [[نصب]] گماشتگان خویش إعمال حاکمیت کند. نصب گماشتگان و [[جانشینان]] از سوی [[حاکم]] بالذات، إعمال حاکمیت اوست، و معنای حاکمیت بالغیر نیز همین است. حاکمیت بالغیر در [[حقیقت]]، إعمال [[حاکمیت]] [[حاکم]] بالذات است، و [[جانشین]] یا گماشتۀ حاکم بالذات، تنها ابزار و وسیلهای برای إعمال حاکمیت حاکم بالذات است. | ||