بدون خلاصۀ ویرایش
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = فقه | | موضوع مرتبط = فقه | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = فقه | ||
| مداخل مرتبط = [[فقه در لغت]] - [[فقه در قرآن]] - [[فقه در | | مداخل مرتبط = [[فقه در لغت]] - [[فقه در قرآن]] - [[فقه در فقه سیاسی]] - [[فقه در فقه اسلامی]] - [[فقه در معارف و سیره علوی]] - [[فقه در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
در | در فرهنگ قرآن و کلمات [[اهل بیت]] {{عم}}، [[تفقّه]] به معنای مطلق درک عمیق در [[معارف دینی]]، خواه [[احکام]] یا [[اخلاق]] و یا [[اعتقادات]]، به کار میرفت؛ لذا [[فقیه]] به کسی گفته میشد که به همه معارف دینی، خصوصاً [[آیات قرآن]]، [[آگاهی]] داشت. حتی [[رسول اکرم]] {{صل}} کسی را که مختصری از [[قرآن]] را فرا گرفت و در نتیجه، آن چنان منقلب شد که با [[عزم]] بر عمل به آن به [[شهر]] خود بازگشت، به وصف «فقیه» ستودند. | ||
{{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ {{صل}} لِيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ فَانْتَهَى إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> فَقَالَ يَكْفِينِي هَذَا وَ انْصَرَفَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} انْصَرَفَ الرَّجُلُ وَ هُوَ فَقِيهٌ}}<ref>بحار الأنوار (ط. دارإحیاء التراث العربی، | {{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ {{صل}} لِيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ فَانْتَهَى إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref> فَقَالَ يَكْفِينِي هَذَا وَ انْصَرَفَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} انْصَرَفَ الرَّجُلُ وَ هُوَ فَقِيهٌ}}<ref>بحار الأنوار (ط. دارإحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ﻫ.ق)، ج۸۹، ص۱۰۷، باب ۹: فضل التدبر فی القرآن.</ref>. | ||
نکته مهم درباره این واژه آن است که بیشترین استفاده آن در فقاهتهای [[اخلاقی]] و [[اعتقادی]] بوده است؛ چنان که [[رسول خدا]] {{صل}} فقیه کامل و | نکته مهم درباره این واژه آن است که بیشترین استفاده آن در فقاهتهای [[اخلاقی]] و [[اعتقادی]] بوده است؛ چنان که [[رسول خدا]] {{صل}} فقیه کامل و مرضی رضای خود را کسی دانستند که در همه حالات، تنها به [[رضای الهی]] بیندیشد و [[تغییر]] زمانه و احوال [[مردم]]، او را در انجام [[تکالیف]] مردد ننماید؛ چنانکه در [[نصایح]] خویش به جناب [[اباذر]] فرمودند: {{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ، لَا يَفْقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الْفِقْهِ حَتَّى يَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ فِي جَنْبِ اللَّهِ أَمْثَالَ الْأَبَاعِرِ، ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى نَفْسِهِ فَيَكُونُ هُوَ أَحْقَرَ حَاقِرٍ لَهَا}}<ref>مکارم الأخلاق (ط. الشریف الرضی، ۱۴۱۲ﻫ.ق)، ج۲، ص۳۷۱، ح۲۶۶۱.</ref>. | ||
{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ، لَا يَفْقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الْفِقْهِ حَتَّى يَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ فِي جَنْبِ اللَّهِ أَمْثَالَ الْأَبَاعِرِ، ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى نَفْسِهِ فَيَكُونُ هُوَ أَحْقَرَ حَاقِرٍ لَهَا}}<ref>مکارم الأخلاق (ط. الشریف الرضی، | |||
ولی بعدها در اثر کثرت استعمال، فقیه تنها درباره کسانی به کار رفت که به احکام فرعی و عملی [[دین]] و ادلّه آن اشراف دارند. بنابراین، در [[آیه شریفه]]، تفقّه به معنای عمیقنگری در همه [[امور دینی]]، خصوصاً [[مسائل اعتقادی]] و اخلاقی است | ولی بعدها در اثر کثرت استعمال، فقیه تنها درباره کسانی به کار رفت که به احکام فرعی و عملی [[دین]] و ادلّه آن اشراف دارند. بنابراین، در [[آیه شریفه]]، تفقّه به معنای عمیقنگری در همه [[امور دینی]]، خصوصاً [[مسائل اعتقادی]] و اخلاقی است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶]]، ص ۵۶۳.</ref>. | ||
== فقه در قرآن == | |||
در [[قرآن مجید]] مشتقات واژه فقه در معنای فهم و درک دقیق و عمیق به کار رفته است؛ برای نمونه، [[قوم شعیب]] به او گفتند: {{متن قرآن|يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ}}<ref>«گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را که میگویی درنمییابیم» سوره هود، آیه ۹۱.</ref>. با آنکه شعیب با قومش به زبان آنان سخن میگفت؛ اما آنان اظهار میداشتند که سخن او را نمیفهمند. مقصودشان این بود که به [[درستی]] عمق و ژرفای سخن او را درک نمیکنند. | |||
در آیهای دیگر [[خدای متعال]] [[مؤمنان]] را مورد خطاب و [[عتاب]] قرار داده، میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ}}<ref>«و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.</ref>. در این [[آیه]] هم [[مؤمنان]] را به آشنایی عمیق و دقیق با [[معارف دین]] [[تشویق]] میکند ([[تفقّه]] در [[دین]])، وگرنه [[مؤمنان]] آشنایی اجمالی و سطحی با [[دین]] داشتند. | |||
در [[حدیثی]] از [[امام کاظم]]{{ع}} نقل شده که فرمود: {{متن حدیث|تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ}}<ref>ابنشعبه حرّانی، تحف العقول، ص۴۱۰.</ref>؛ “در دین [[تفقه]] کنید، [[فقه]] کلید [[بصیرت]] و [[بینش]] است”. چنانکه [[اجتهاد]] را در لغت “بهکارگیری نفس با تمام توان و تحمل مشقت” دانستهاند و به همین مناسبت “تلاش فراوان در دفع دشمن” را [[جهاد]]، و “غور و بررسی عمیق و [[استنباط احکام]] از منابع” را اجتهاد نامیدهاند<ref>{{عربی|الاجتهاد اخذ النفس ببذل الطاقه و تحمل المشقه، یقال جهدت رأیی و اجتهدته اتعبته بالفکر. والجهاد والمجاهده استفراغ الوسع فی مدافعه العدو}}، ر.ک: اصفهانی، المفردات، ص۳۸۴؛ {{عربی|نبط الماء نبع و استنبط البثر استخرج مائها، و استنبط الفقیه استخرج الفقیه استخرج الفقه الباطن بفهمه و اجتهاده}}، المنجد، ماده “جهد”.</ref>. معلوم میشود کلمات “اجتهاد”، “فقه” و “استنباط” برای درک عمیق [[باطن]]، معنا و [[روح]]، و نفوذ به مغز است. | |||
نکته حائز اهمیت آن است که در منطق قرآن و [[احادیث]]، غالباً [[فقیه]] به کسی گفته میشود که به مجموعۀ دین، اعم از معارف [[عقیدتی]] و [[اخلاقی]] و [[فروع دین]] [[آگاهی]] عمیق داشته باشد، نه فقط کسی که آشنایی عمیق به فروع [[احکام]] دارد؛ هرچند در برخی از احادیث، به ویژه در عصر صادقین{{عم}} در این معنای خاص هم استعمال شد. در این دوره که علوم اسلامی شاخههای متعددی پیدا کرد، برخی از شاگردان ایشان در [[مباحث اعتقادی]] و [[کلامی]] و برخی هم در مباحث فرعی و [[احکام شرعی]] [[دین]] صاحبنظر شدند، واژه فقه به صورت گسترده در معنای خاص آن به کار رفت<ref>ابناثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۴۶۵؛ برای آشنایی بیشتر در این زمینه ر.ک: ورعی، اندیشههای فقهی امام خمینی، ص۲-۴.</ref>. | |||
در برخی از احادیث فقه “دانشی ربّانی” شمرده شده که “در [[قلب]] [[انسان]] جای گرفته و آثارش در [[رفتار]] او آشکار میشود”<ref>مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج۸، ص۲۱۱.</ref>. برخی از دانشمندان نیز با [[الهام]] از [[احادیث]] آن را دانشی میدانند که “راه رسیدن به [[آخرت]] و دستیابی به حقیقتی را در [[نفس آدمی]] نشان دهد” تا در پرتو آن بتوان به [[حقایق]] [[امور دنیوی]] و آفات نفس رسید، بهگونهای که [[خوف]] و [[خشیت الهی]] [[قلب]] [[انسان]] را فرا بگیرد<ref>ر.ک: فاضل مقداد، نضد القواعد الفقهیه، ص۶.</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶''']] | # [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶''']] | ||
# [[پرونده:1100625.jpg|22px]] [[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|'''درسنامه فقه سیاسی''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||