←دورانهای زندگی امام هادی {{ع}}
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
=== امام و خلفای عباسی === | === امام و خلفای عباسی === | ||
{{همچنین|خلافت عباسی}} | {{همچنین|خلافت عباسی}} | ||
امام در [[مدینه]] و صریا مورد مراجعه و [[احترام]] بود و حتی شیوخ و [[پیران]] به | امام در [[مدینه]] و صریا مورد مراجعه و [[احترام]] بود و حتی شیوخ و [[پیران]] به دیدار ایشان میآمدند. از جمله کسانی که در صریا به دیدار امام نائل شد، [[زید بن موسی بن جعفر]]، عموی پدرشان بود که در حق امام احترام و [[اکرام]] بسیار نمود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵؛ المناقب، ابنشهرآشوب، ج۴، ص۴۱۰.</ref>. برخی از بزرگان [[اصحاب]] ایشان مانند: [[ایوب بن نوح]] نیز در صریا به محضر ایشان میرسیدند<ref>کتاب الغیبة، طوسی، ص۳۴۹-۳۵۰.</ref>. به دلیل دور بودن این منطقه از [[دستگاه خلافت]] و مراکز بلاد، عرصه عمل امام در آن گستردهتر بود و دلیل اینکه در ادامه حیاتش به [[سامرا]] احضار شد، همین بود. پس از [[مرگ]] [[معتصم]]، پسرش [[هارون]] ملقب به [[واثق بالله]] در ۲۲۷ق به [[خلافت]] رسید و تا سال ۲۳۲ق عهدهدار منصب خلافت بود. وی به جهت درگیری با شورشهای داخلی کمتر فرصت داشت متعرض امام و فعالیتهای ایشان گردد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۷۹-۴۸۰.</ref> اما محدودیتهایی را برای امام به وجود آورد که امام و یارانش خود را ناگزیر به [[مراقبت]] بیشتر میدیدند<ref>کشف الغمة، ج۲، ص۳۸۵.</ref>. امام حتی در میان فرماندهان واثق بالله نیز ارادتمندان مهمی داشت. یکی از این افراد، بغای کبیر از فرماندهان ترک واثق بالله بود<ref>إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref> | ||
==== خلافت متوکل عباسی ==== | ==== خلافت متوکل عباسی ==== | ||
{{همچنین|متوکل عباسی}} | {{همچنین|متوکل عباسی}} | ||
در | در سال ۲۳۲ق پیش از آنکه خبر [[مرگ]] [[واثق]] به مدینه برسد، ایشان برخی از [[یاران]] را از مرگ وی و [[جانشینی]] [[متوکل]] خبر کردند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۱.</ref>. پس از وی سختترین دوران [[امامت امام هادی]] {{ع}} و [[شیعیان]] در [[خلافت عباسی]] آغاز شد. [[واثق بالله]] در [[زمان]] [[حیات]] خود کسی را به عنوان [[خلیفه]] تعیین نکرد و پس از وی ترکان، [[جعفر بن معتصم]] ملقب به "متوکل علی الله" را به [[خلافت]] رساندند و او از ۲۳۲ تا ۲۴۷ ق [[قدرت]] را در دست داشت. متوکل در شیعهستیزی و [[دشمنی]] با [[اهل بیت]] {{عم}} بسیار بیپروا بود و حتی [[حفظ]] ظاهر نیز نمیکرد. او شیعیان و [[علویان]] را به بهانه و تهمتهای مختلف در بند میکرد و بسیاری از ایشان را به [[قتل]] میرساند<ref>مقاتل الطالبیین، ص۴۷۷- ۴۷۹.</ref>. اوج دشمنی وی با شیعیان و [[اهل بیت پیامبر]] {{صل}} را میتوان در مواجهه وی با تربت [[امام حسین]] {{ع}} ملاحظه کرد. او در سال ۲۳۶ق [[دستور]] داد مرقد [[امام حسین]] {{ع}} و خانههای اطراف آن را ویران کنند و شخم بزنند و در محل آن بذر بپاشند و [[کشاورزی]] کنند<ref>تاریخ الطبری، ج۹، ص۱۸۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>. | ||
او در مواجهه با [[امام هادی]] {{ع}} نیز سختگیریهای بسیاری [[اعمال]] کرد و ایشان را نهایتاً مجبور به رفتن به [[سامرا]] نمود. این واقعه در | او در مواجهه با [[امام هادی]] {{ع}} نیز سختگیریهای بسیاری [[اعمال]] کرد و ایشان را نهایتاً مجبور به رفتن به [[سامرا]] نمود. این واقعه در سال ۲۳۳ق واقع شد. در این سال [[عبد الله بن محمد هاشمی]] طی نامهای متوکل را از حضور امام هادی {{ع}} در [[حجاز]] [[بیم]] داد و به او متذکر شد که [[امام]]، [[مردم]] را به سوی خویش فرا میخواند<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۰۹؛ إعلام الوری، ج۲، ص۱۲۵.</ref>. امام که از [[اقدام]] وی [[آگاه]] شد نامهای به متوکل نوشت و به بیاساس بودن ادعاهای [[عبدالله بن محمد]] اشاره کرد، اما متوکل که از جانب امام [[احساس]] خطر میکرد، نامهای به ایشان نوشت و با ملاطفت از ایشان خواست سریعاً به سامرا برود. او در این نامه بیان داشت که [[خلیفه]] قدردان توست و تو و خاندانت را گرامی میدارد و همه ابزار لازم جهت خوشنودی شما را فراهم میآورد. او برای اینکه [[حسن]] [[نیّت]] خود را به امام نشان دهد در این نامه از عزل عبدالله بن محمد سخن گفت<ref>الکافی، ج۱، ص۵۰۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۵.</ref>. | ||
متوکل در ابتدای ورود امام به سامرا برخورد مناسبی نداشت. او نه تنها به استقبال ایشان نیامد، بلکه [[دستور]] داد یک شبانهروز حضرت را در خان صعالیک که محلی نامناسب برای اسکان بود، نگاه دارند. یکی از | متوکل در ابتدای ورود امام به سامرا برخورد مناسبی نداشت. او نه تنها به استقبال ایشان نیامد، بلکه [[دستور]] داد یک شبانهروز حضرت را در خان صعالیک که محلی نامناسب برای اسکان بود، نگاه دارند. یکی از یاران امام به نام [[صالح بن سعید]] به حضرت گفت این جماعت همواره سعی در فرونشاندن [[نور]] و نادیدهگرفتن موقعیت [[الهی]] شما دارند و جایدادن شما در این مکان نیز در همین راستا است. امام به او فرمود: تو نیز [[گمان]] میکنی که ما در جایی نامناسب وارد شدهایم. سپس با دست اشارهای فرمود و ناگاه بوستانهایی با طراوت و نهرهایی روان دیدم که در آن دخترانی [[نیکو]] و پسر بچگانی [[زیبا]] حضور داشتند. سپس فرمود: بدان که ما هر کجا باشیم این [[نعمتها]] برای ما مهیّا است. ما در جایی که تو میپنداری نیستیم<ref>الارشاد، ج۲، ص۳۱۱؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۶.</ref>. پس از یک [[روز]]، خانهای برای ورود [[امام]] مهیّا شد که در محله [[عسکر]] و محل زندگی [[لشکریان]] بود و بدین وسیله توانستند تمام رفت و آمدهای امام را زیر نظر بگیرند و سختگیری بر [[شیعیان]] ایشان را افزون کنند<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۰۳.</ref>. | ||
[[سیاست]] [[متوکل]] در مواجهه با امام ابتدا کمکردن از [[شأن]] وی و سپس محدویت عملش بود، اما چون دانست که نمیتواند به این طرق از [[مقبولیت]] و محبوبیتش بکاهد، چند نوبت نقشه [[قتل]] وی را کشید که هربار ناموفق بود<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۱۲-۴۱۷؛ کشف الغمة، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref> | [[سیاست]] [[متوکل]] در مواجهه با امام ابتدا کمکردن از [[شأن]] وی و سپس محدویت عملش بود، اما چون دانست که نمیتواند به این طرق از [[مقبولیت]] و محبوبیتش بکاهد، چند نوبت نقشه [[قتل]] وی را کشید که هربار ناموفق بود<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۱۲-۴۱۷؛ کشف الغمة، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام علی بن محمد (مقاله)| امام علی بن محمد]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۵۰۷-۵۱۹.</ref> | ||