اصحاب امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۵۷: خط ۵۷:
وی یکی از بزرگان [[طایفه]] [[امامیه]] بوده، کتاب‌های بسیاری دارد که از جمله آنها می‌توان به: «[[ثواب]] الحج»، «المناسک» و «النوادر» اشاره نمود<ref>معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۳۸.</ref>.
وی یکی از بزرگان [[طایفه]] [[امامیه]] بوده، کتاب‌های بسیاری دارد که از جمله آنها می‌توان به: «[[ثواب]] الحج»، «المناسک» و «النوادر» اشاره نمود<ref>معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۳۸.</ref>.


۱۰. '''[[داوود بن قاسم جعفری‌]]''': کنیه‌اش [[ابو هاشم]] و از [[اهل بغداد]] بود، وی بسیار [[جلیل القدر]] و در نزد [[ائمّه]] از [[منزلت]] والایی برخوردار بود. وی [[حضرت امام رضا]]، [[حضرت امام جواد]]، [[حضرت امام هادی]]، [[حضرت امام حسن عسکری]] و [[حضرت صاحب الزّمان]]{{ع}} را دیده و از همه آنها [[روایت]] کرده است، وی [[اخبار]] و مسائلی دارد، و هم‌چنین‌ درباره [[اهل‌بیت]] شعرهای نیکویی سروده است. وی در [[دستگاه حکومت]] نیز دارای [[مقام]] بوده، کتابی نیز دارد.
۱۰. '''[[داوود بن قاسم جعفری‌]]''': کنیه‌اش "ابو هاشم" و [[اهل بغداد]] بود، وی بسیار [[جلیل القدر]] و در نزد [[ائمّه]] از [[منزلت]] والایی برخوردار بود. وی [[حضرت امام رضا]]، [[حضرت امام جواد]]، [[حضرت امام هادی]]، [[حضرت امام حسن عسکری]] و [[حضرت صاحب الزّمان]]{{ع}} را دیده و از همه آنها [[روایت]] کرده است، وی [[اخبار]] و مسائلی دارد، و هم‌چنین‌ درباره [[اهل‌بیت]] شعرهای نیکویی سروده است. وی در [[دستگاه حکومت]] نیز دارای [[مقام]] بوده، کتابی نیز دارد.
برقی وی را از [[اصحاب امام جواد]]، [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]]{{عم}} برشمرده است. کشّی گوید: [[ابو عمرو]] گفت: داوود در نزد حضرت امام جواد، حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری{{عم}} دارای منزلتی بلند و جایگاهی رفیع بوده است‌<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۴۱.</ref>.
برقی وی را از [[اصحاب امام جواد]]، [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]]{{عم}} برشمرده است. کشّی گوید: [[ابو عمرو]] گفت: داوود در نزد حضرت امام جواد، حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری{{عم}} دارای منزلتی بلند و جایگاهی رفیع بوده است‌<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۴۱.</ref>.


۱۱. '''[[ریان بن صلت‌]]''': شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام رضا]] و [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{عم}} برشمرده، اضافه کرده است که وی [[ثقه]]، یعنی [[راستگو]] می‌باشد. کشّی به سند خود از معمّر بن خلّاد روایت کرده است که گفت: [[ریان بن صلت]] به من گفته است: هنگامی که [[فضل بن سهل ریان]] را به یکی از روستاهای [[خراسان]] فرستاده بود، ریان به من گفت: [[دوست]] می‌دارم برای من از حضرت امام هادی{{ع}} [[اجازه]] [[ملاقات]] بگیری و آن حضرت از [[لباس]] خود به من پوشانیده و از درهم‌هایی که به نام او ضرب شده است به من بدهد. معمّر گوید: من بر امام هادی{{ع}} داخل شدم، آن حضرت ابتدا به من فرمودند: ای معمّر ریان کجاست؟ آیا دوست می‌دارد که به نزد من آمده، من از لباس‌های خود به وی پوشانده و از درهم‌های خود به او بدهم؟
۱۱. '''[[ریان بن صلت‌]]''': شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام رضا]] و [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{عم}} برشمرده، اضافه کرده است که وی [[ثقه]]، یعنی [[راستگو]] می‌باشد. کشّی به سند خود از معمّر بن خلّاد روایت کرده است که گفت: [[ریان بن صلت]] به من گفته است: هنگامی که [[فضل بن سهل]]، ریان را به یکی از روستاهای [[خراسان]] فرستاده بود، ریان به من گفت: [[دوست]] می‌دارم برای من از حضرت امام هادی{{ع}} [[اجازه]] [[ملاقات]] بگیری و آن حضرت از [[لباس]] خود به من پوشانیده و از درهم‌هایی که به نام او ضرب شده است به من بدهد. معمّر گوید: من بر امام هادی{{ع}} داخل شدم، آن حضرت ابتدا به من فرمودند: ای معمّر ریان کجاست؟ آیا دوست می‌دارد که به نزد من آمده، من از لباس‌های خود به وی پوشانده و از درهم‌های خود به او بدهم؟
معمّر گوید: به خدمتش عرضه داشتم: [[سبحان الله]]!!! به [[خدا]] [[سوگند]] وی چیزی جز این از من نخواسته است. آن حضرت فرمودند: ای معمّر، مؤمن همیشه موفّق است، به او بگو تا به نزد من بیاید.
معمّر گوید: به خدمتش عرضه داشتم: [[سبحان الله]]!!! به [[خدا]] [[سوگند]] وی چیزی جز این از من نخواسته است. آن حضرت فرمودند: ای معمّر، مؤمن همیشه موفّق است، به او بگو تا به نزد من بیاید.
معمّر گوید: من به ریان گفتم تا بر آن حضرت داخل شد و [[سلام]] کرد. امام هادی{{ع}} فرمودند تا یکی از لباس‌هایشان را آوردند. هنگامی که ریان از نزد آن حضرت خارج شد به او گفتم: آن حضرت چه چیزی به تو دادند؟ ناگهان دیدم که در دست او سی درهم [[پول]] موجود است‌<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۴.</ref>.
معمّر گوید: من به ریان گفتم تا بر آن حضرت داخل شد و [[سلام]] کرد. امام هادی{{ع}} فرمودند تا یکی از لباس‌هایشان را آوردند. هنگامی که ریان از نزد آن حضرت خارج شد به او گفتم: آن حضرت چه چیزی به تو دادند؟ ناگهان دیدم که در دست او سی درهم [[پول]] موجود است‌<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۴.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۹

ویرایش